تیوال تئاتر
S3 : 17:27:07
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

ویدیو
درباره نمایش لیلای بی مجنون i
تا ۱۰ بهمن ماه فرهنگسرای نیاوران
» ویدیویی از نمایش لیلای بی مجنون
۲۷ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود.
نمایش 《کارنامه‌ی بندار بیدخش》 تا ۱۱ بهمن تمدید شد.
یک هفته‌ی دیگر میزبان قدم و نگاه پرمهر هنردوستان ارجمند خواهیم بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش «کارنامه‌ی بندار بیدخش» تمدید شد | عکس
» نمایش «کارنامه‌ی بندار بیدخش» تمدید شد
... دیدن متن »

کارنامه‌ی بندار بیدخش نوشته‌ی بهرام بیضایی و به کارگردانی علی جهانجونیا که از ۲۲ دی‌ماه اجرای خود را در سالن اصلی مجموعه تئاتر محراب آغاز کرده‌بود به مدت یک هفته، تا ۱۱ بهمن‌ماه، تمدید شد.

لازم به ذکر است که گروه هوده جوان‌ترین گروهی هستند که تا به‌حال توانسته‌اند آثار بهرام بیضایی را به اجرای عموم دربیاورند.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش، به کارگردانی حسین نیرومند و با بازی کاوه فرجاد منش، مهسا ولی‌زاده، پرنیا بیگلری و امیرعلی گودرزی آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سین جیم
درباره نمایش ولپُن i
آفرین آفرین لذت بردیم. البته از این نظر که با اجرای قبلی ولپن فرقی نداشت مایوس کننده بود ( غیر از لباس ها شاید ) حتی نحوه دکور و حضور و غیاب بازیگرها و ظاهر شدنشون ، یا حتی حرکت هاشون. اما خب برای حال و هوای این روزامون بد نبود. با کلی غصه و ناراحتی نشستم اما وقتی بلند میشدم سبک بودم. بازی ها خوب بود. گفت و گوها روون ، کلمات صحیح و حرکات دقیق
امیرمسعود فدائی این را خواند
احسان رضوانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتر را دیدم
طنازی خاصی در رگ و ریشه متن دیده می شد و از همه مهمتر بسیار آموزنده بود.
به امید موفقیت روز افزون
از بازی محمد علی امین بسیار لذت بردم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایشنامه خوانی، به کارگردانی فائزه محمدیان و نقش خوانی دلارام اصغری، رویا آذر، نیوشا توکل، امیر حسین ذوالقدر و ... آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایشنامه خوانی، به کارگردانی شقایق موسوی و نقش خوانی پویا باغی، محیا بیاتانی، الهه تاجداری و ... آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیم‌فاصله با مفاهیم انسانی سر و کار داشت.
عشق، رابطه، رفتن، نگفتن و...
شنیدن این جمله‌ی تکراری از همه‌ی دوستامون که «مجبور بودم به رفتن» و «کاش یکی مجبورم می‌کرد نمی‌رفتم».
بازی‌ها خوب و رئال بود و دکور ساده رو دوست داشتم، ساده بودن فضا و لباس‌ها باعث می‌شد تا به اصل موضوع توجه کنیم تا درگیر جزییات بشیم.
به نظر شخصی من می‌تونست اجرای بهتری باشه اگر آخرش وصل نمی‌کرد به پرواز اکراین و ۱۷۶ مسافر اون!
واقعا اون ارجاع آخر کار، گل‌درشت بود.
بله نمایش در مورد مهاجرت بود، کشور مقصد کانادا بود و حالا مخاطب با توجه به این شرایط این روزها خودش وصل می‌کنه نمایش رو به پرواز اکراین.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا هیچ‌کس به این نکته توجه نکرد که اسم اون پاس‌بخشی که رفت مرخصی و باعث شد شیفت حداد و بویراحمدی باهم بیفته «مسعود صرامی» بود؟
:))

پرتره هنرمند در گذر از جوانی

مرور نمایش «رفتم سیگار بخرم ده سال طول کشید»؛ کارگردان: باقر سروش

طهماسب مهدوی


نمایش، بخش عمده صحنه بزرگ و مسطح سالن اصلی مولوی را با نور عمومی روشن ساخته است. دکور تنها شامل یک دکه چوبی کوچک در انتهاست و سطح خالی گسترده سرتاسر صحنه با میزانسن‌های پرتحرک و حرکات آکروباتیک به خدمت بدن بازیگران در می‌آید. پیرنگ اثر، مخاطب را با زندگی مرد ساکن در این دکه مطبوعاتی همراه می‌کند که نویسنده ستون اجتماعی روزنامه محلی نیز هست.

در آغاز نمایش، مرد و دکه‌اش به انتهای صحنه رانده شده‌اند، کار مرد نوشتن است و سعی دارد با آن به شرایط اجتماعی‌اش کمک کند. آوانسن هم جولانگاه حرکات آکروباتیک کابوی‌ها (سارقین) است که مشغول تهیه «پلات» برای دزدی هستند. در پایان نمایش، مرد هم در آوانسن مشغول ژانگولر است و به بخشی از تجارت آن‌ها بدل گشته. «رفتم سیگار بخرم...» این سیر رسیدن مرد از حاشیه به متنِ «صحنه» را بازنمایی می‌کند که تمثیلی می‌سازد از فرایند هضم فرد (هنرمند) مستقل در دل نظام غالب.

مرد ابتدا به صورت اتفاقی در مسیر «پلات» دزدها قرار می‌گیرد و از او می‌خواهند تا با نوشتن متنی حواس دیگران را پرت کند. او هم (شاید از ترس) با این توجیه که این کار را برای آن‌ها انجام نمی‌دهد و این داستان را خودش می‌خواهد بنویسد، این کار را انجام می‌دهد. در صحنه‌ای دیگر، مرد از جانب کارگران معدنی که به دکه او مراجعه کرده‌اند؛ طرد می‌شود. مرد همواره به نفع آن‌ها نوشته است و برای احقاق حقوق ایشان تلاش کرده اما آن‌ها با مقایسه آسودگی کار مرد در دکه با کار خودشان در معدن از پذیرش او به عنوان فردی «خودی» سر باز می‌زنند. در چینش آن‌ها روی صحنه -پشت به تماشاگران نشسته‌اند- مخاطب هم همراه مرد از سوی ایشان رانده می‌شود. مرد بی‌زار از دکه دنبال شغل تازه‌ای می‌گردد.

در ادامه تنها همدم مرد -گربه- با توجه به شرایط زندگی‌اش، نیاز او به تشکیل خانواده را یادآور می‌شود و خانمی را پیشنهاد می‌کند. در صحنه آشنایی مرد با او، جایی که متن اخیر مرد را تحسین می‌کند و بر نوشته‌های پیشین او ارجح می‌داند (بدون آن که درست خوانده باشد) یا در لحظه‌ای که از تصور کابوی بودن مرد به وجد می‌آید؛ فروپاشی ارزش‌های مرد تکمیل می‌شود. این‌جا پسری که نقشه دزدی را برای کابوی‌ها کشیده بود، به صحنه برمی‌گردد و برای مرد پیشنهاد شغل دارد...
این ... دیدن ادامه » چنین اثر مراحل هضم فرد را به نمایش درمی‌آورد: سیستمی که نخست امکاناتی که استعداد مرد می‌تواند در اختیارش قرار دهد را به او ارائه می‌دهد و در ادامه وقتی به واسطه منافع و ارزش‌های جمعی و گروهی با مخالفت او روبرو شد؛ او را منزوی می‌کند. در انزوا امیال و امکانات شخصی برآورده نشده‌اش جایگزین آن ارزش‌ها می‌شوند و او را به بازگشت به چرخه –این بار در مسیر مد نظر سیستم- سوق می‌دهند. دیالوگ «هنر یعنی همین...» از پسر، لحظه‌ای که با ژانگولربازی مرد مواجه می‌شود، پایان این تراژدی‌ست. اثر اما در آخرین قاب گریزی به آغاز نمایش می‌زند و یاس مخاطب از این پایان را به طرح پرسش «چطور می‌شود در برابر این فرآیند مقاومت کرد» سوق می‌دهد...

در «رفتم سیگار بخرم ده سال طول کشید»، ساختار با تسلط بر ریتم پیشرفت پیرنگ، حفظ تمپوی اجرا به کمک میزانسن‌های پویا و اجرای بی‌نقص آن‌ها توسط بازیگران؛ در تمام طول اجرا مخاطب را همراه خود نگه می‌دارد و مضمون هم موفق شده تحلیلی تامل‌برانگیز از سوژه خود ارائه دهد.


امیرمسعود فدائی، امیر مسعود و فاطمه درخشان این را خواندند
مریم اسدی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امیر
درباره نمایش بوقلمون i
امان از بوقلمون صفتان زندگی که در لحظه ای حیاتی، نهایت آنچه انتظار نمی رود را به هنرمندی تمام در برابر چشمانمان بازی می کنند...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی بود که به دلیل لباس دکور و ادبیات منو به دهه چهل و فضای لوتی منشی و لات باز و شبون بیمخی برد. و حتی سالهای قبل زمان قاجار اما محتوا و تم نمایش به کل تاریخ مربوط میشه مردم باری به هر جهتو بوقلمون صفت. مه لقا باقری هم خیلی رها بود و این بر جذابیتش میافزود. بعضی جاها از داستان پرت میشدم چون ریتم کندی پیدا میرد. بخش پایانی نمایش میشه گفت نجات دهنده کل ریتم و رضایت مخاطب بود.
امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
محسن جوانی، فرزاد جعفریان و زهره مقدم این را دوست دارند
به جز پایان بندی (صحنه اخر) که ماست مالی شده و سمبل کاری بود کلیت نمایش سرگرم کننده و خوب بود. ادا نداشت و متن و کارگردانی جونداری پشتش بود.
۱۴ ثانیه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پارسا یزدی
درباره نمایش لانچر ۵ i
روزهای آخر اجرا چقدر سریع پر شد :))
امیرمسعود فدائی این را خواند
رکسانا معتمدی این را دوست دارد
من مطمئنم که باز تمدید می‌شه :))
اصلا سال ۹۸ با لانچر شروع شده با لانچرم تموم می‌شه
۲ ساعت پیش
اتفاقا امروز خیلی راحت میشد بلیط گرفت...
من تونستم بهترین جا چندتا بلیط بگیرم... خودم تعجب کردم... :))
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش تولد بازی i
علی عبدالهی:


«تولدِ یک خلاق‌بازی»

“یکدیگر را می‌آزاریم بی‌آنکه بخواهیم.
شاید بهتر آن باشد که
دست به دست یکدیگر دهیم
بی سخنی.
دستی که گشاده است؛
می‌بَرَد؛
می‌آورَد؛
رهنمونت می‌شود
به خانه‌ای که نور‌ دلچسبش گرمی‌بخش است.”

سادگی ... دیدن ادامه » در اجرا، شیرینی در طنازی‌های بجا، عمق در مضمونی جامع و عدالت در روایتِ مفاهیم را همه و همه یک کارگردان خلاق طراحی کرده که جنسیت‌اش را پشت درِ نوشته‌اش امانت گذاشته تا حرف‌های دل همه را کنار هم جمع کند و بازی دلچسبی را متولد کند که کمتر مخاطبی از بازی در میانه‌اش احساس رضایت نکند.
عادلانه از رویکردهای غلطی که در حق زنان، مردان، پسران و‌ دختران وجود دارد صحبت کرده، بی‌آنکه به جانبداری از جنسیت، رده یا قشری پرداخته باشد. کلیشه‌برعکس‌ها را حس کرده و حس را بر صحنه به سادگی بازسازی کرده، و فقط به ترندسازی نپرداخته که به دره‌ی سطحی‌سازیِ تحلیل‌های فضای مجازی سقوط کند.
از ما برای ما گفته، از خودش برای ما گفته و گاه از ما برای خودش. بازیگرانش روی صحنه زندگی کرده‌اند و از ابتدا در سوگ کلیشه‌ها نشسته‌اند تا با هم و در کنار هم دوباره همه‌ی آنچه از یکدیگر نشناخته و درک نکرده‌اند را مرور کنند. مروری طنازانه! مروری زنده با همه‌ی پشت صحنه‌ها، بدون کات و کم و زیاد! بازسازی بدون پنهان کردنِ صحنه‌آرایی‌ها! با همراهی آوازهای توامان سرخوش و‌ غمگین! همانطور که باید! همانطور که هست!
زندگی را دوباره زندگی کردند، بازیگران و خالق و صحنه‌آرای این بازی. دل در گروی یکدیگر داشتند تا خلاق‌بازی‌شان در دل جای گیرد. همانجا که باید از اول، بی تعریف‌های نابجا و قراردادی، جای می‌گرفت اما..
اما خارج از این بازی، کمتر یکدیگر را دیدیم، کمتر یکدیگر را حس کردیم، کمتر بودیم برای هم، کمتر گذاشتیم برایمان باشند دیگران، و همه‌ی کمترهای پیش‌پاافتاده..اما کدامِ این پیش‌پاافتاده‌ها را دیدیم تا زمانی که ساده، این بازی در ما جاری شد؟ ساده آتشِ این بازی را در ما روشن کرد، خالق؟ خالقی عادل، خالقی بی‌آلایش. “کیمیا”یی بی‌‌نشان از خودنمایی. بازیگرانی بی‌پیرایه.

گذر با دورِ‌ تند از روی نقش‌های حقیقیِ جهانِ بیرون، نقطه اوجی‌ست بر این بازی، جایی که انگار، انگاره‌های روزمره‌مان مانند تصاویری بر دیوارِ عقبِ غارِ افسانه‌ای افلاطون، خودنمایی کرده و زنجیر از پاهای بسته در غل و‌ زنجیرمان باز می‌کنند تا نورهای پشت سرمان تکان‌دهنده‌تر از همیشه، تصاویر واقعی‌تری را رودرروی‌مان قرار دهند.


“کسی می‌گوید: «آری!»
به تولد من،
به زندگی‌ام،
به بودنم،
ضعفم،
ناتوانی‌ام،
مرگم.
کسی می‌گوید: «آری!»
به من،
به تو،
و از انتظار طولانی شنیدن پاسخ من،
شنیدن پاسخ تو،
خسته نمی‌شود.”
چقدر نگاهتون رو به کار دوست دارم خیلی ممنونم ازتون خیلی زیاد
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی با کیفیت مه لقا باقری و بازی نه چندان مسلط هدایت هاشمی که نشان از تمرین کم و سهل انگاری داشت و باقی بازی ها که چیزی بین این دو بودند.
باز هم در نحوه خروج بعضی بازیگران از گود و گذر صحنه ضعف هایی وجود داشت، چنان که حتی روایت داستان را تحت تاثیر قرار می داد.
کار اثر ارزشمندی ست با متنی خوب که می تواند بارها اجرا شود، تصور می کنم این کار نیازمند بازبینی و نقد توسط کارشناسان و رفع موارد اندکی ست که می تواند آن را به اثری بسیار درخور تبدیل نماید، وگرنه درون مایه کار از حیث درک ساختار اجتماعی ایران معاصر و درک نظام قدرت بسیار هم درخشان می نماید؛ گاهی فضایی از نوع شکسپیر و گاهی جنس بیضایی را می شد در متن و فضای داستان مشاهده کرد که البته برای من می تواند به عنوان نقطه قوت باشد، نه ضعف.
فرصتی باشد بیشتر خواهم نوشت...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای کاش این نمایش تمدید شود
فریبا جعفری فشارکی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نفهمیدیم در لحظه ی آخر چه کسی . چه کسی را کشت ...؟
امیرمسعود فدائی این را خواند
سروناز یکتا این را دوست دارد
من احتمال میدم منصور نصیری(که اسم نقشش رو فراموش کردم ولی یادمه که سخت بود)افسر رو کشت.
۳ ساعت پیش
پی‌سوده، شایگان رو کشت.
۲ ساعت پیش
چرا اینایی که میگید اصلا تو نمایشی که من دیدم نبوده؟؟؟یعنی تغییرات داشته؟
۶ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدمهای سرزمین من
زود به زود
جای زندگی و مرگ شان
عوض می شود،
خیلی وقت است
هیچ کس
یک شادی از ته دل را
با چشمان خود ندیده
انگار خواب روشنایی را
دیگر هیچ وقت نخواهیم دید.

عصای پیرمرد همسایه
تلو تلو کنان
روی سنگ فرش خیابان نقش بسته
شاید زیر پایش
عزای ... دیدن ادامه » ملکه مورچه هاست
که دل شان برای ما می سوزد،
بغض،سپیدی درختان را
به سمفونی مرگ مبدل کرده
ابرهای سیاه و خاکستری
سایه شان را بر روی شهر
گسترده اند

دیگر زمستان هم
ذوق و شوق جوانی اش را
به همراه ندارد
نکند سپید ترین فصل سال
سلطنتش به تاراج رفته؟

تقویم برای همیشه
روز عزای عمومی پر درد است
و ماه هایش سال بعد
این طور نوشته می شود:
مهر،خون،آذر
نسل کشی،ظلمت چهل و یک ساله،اسفند.

#مجتبی
فاطمه درخشان این را خواند
فرزاد جعفریان، مریم اسدی و mahaya این را دوست دارند
این دست های زنده ، بوی مرگ می دهد
از بس که مرده های زنده مان را شسته ایم
بیچاره شادیِ مقتول عصای پیرمرد
ما باز هم گول زُهد و ریا ، خورده ایم
خاتون مورها زنده است بحمدلله
همداستان قاتل است ،شکر خدا
این مورها ، گوشتخوار شده اند
از پُشته پُشته مرده های زنده ما
هی تاج و سلطنت نسپارید به فصل ها
هی ... دیدن ادامه » خون تازه نریزید به پای ماه ها
بس کن شمردن و درج داغ ها
در سالمرگ و سالروز التهاب ها


باید ترانه ای بسُرایی برای فصل امیــــــــــد
۱ ساعت پیش
چقدر لذت میبرم ازین پاسکاری شعربالی، یکی هد میزنه اون یکی روپایی.... روزه ات قبول مجتبی جان که به صدای مضرابت ، ملودی دل مریم بانو را نیوشیدیم.
۲۷ دقیقه پیش
زمانی که یه تیر از سوی شکارچی
به سوی هدف اش شلیک میشه،
درست موقع لحظه اصابت گلوله
فقط درد خیلی شدیدی رو
توی هدفش ایجاد می کنه،
و بعد از چند لحظه دیگه دردش
کمتر و کمتر میشه و آروم آروم
به سوی خنثی شدن پیش میره،
خنثی شدن از دردی که
اگه ... دیدن ادامه » به موقع به داد اون زخمی نرسند
کم کم بیهوش و آخرش به مرگ نزدیک میشه،

بعضی وقت ها
از شدت کشیدن درد
لا به لای حرف ها و شعرهامون
خنثی میشیم
کاش،
سر موقع
به داد هم
ب ر س ی م ~ ~ ~ ————

#مجتبی
۲۶ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیگانه در تئاتر
این لپ‌تاپ من است که با آن تایپ می‌کنم. برند لپ‌تاپ من msi است که از قضا به نوعی مخفف نام من است Maryam Sadat Imami. من در طول هفته به تئاتر رفته و با لپ‌تاپم نظراتم را در مورد تئاتری که دیدم می‌نویسم. من در تاریکی سالن با کسی حرف نمی‌زنم مگر اینکه سپیده باشد (او خودش گفت سپیده است و در تاریکی با من حرف زد. هیچ‌کس به ما نگفت هیس چون چهار دقیقه و چند ثانیه فرصت داشتیم بفهمیم چه کلاهی سرمان رفته). من الان با لپ‌تاپم که روی لپ نیست و روی دسک است دارم تایپ می‌کنم. سپیده اتفاقن سبزه بود! من از لب‌هایش خوشم آمد اما کلاه بافتنی‌اش را دوست نداشتم. من با دو انگشت تایپ می‌کنم چون تایپیست نیستم. من الان دارم کار سید محمد مساوات را به زبان جمله ترجمه می‌کنم و این‌کار را با کی‌بورد لپ‌تاپم انجام می‌دهم. به‌خدا دیشب در تاریکی سپیده با من حرف زد. سپیده ... دیدن ادامه » بیا خودت زیر این مطلب شهادت بده. من خط چشم تو را هم دوست داشتم اما کلاهت قشنگ نیست. این چیزی که می‌خوانید نشان می‌دهد من نارسیسیسم (SSs) دارم. من فکر می‌کنم لپ‌تاپ msi من مهم است. من فکر می‌کنم کی‌بورد لپ‌تاپ من مهم است. من فکر می‌کنم الان سپیده که در تاریکی با من حرف زده باید خیلی خوشحال شود که اسمش اینجاست. من خودشیفته هستم و این میزان از بیماری ریشه در کودکی تروماتیک و پر از تحقیر من دارد. این واکنش روانی من به حقارت ذاتیم است. اما راهش را یاد گرفته‌ام. آن دُمِ کلفتی که روی پوستر بیگانه در خانه دیدید دم کلفت دوستان من است. من با کمک آنها یک "نام" می‌سازم. که سپیده نیست. نوید است. پیام‌های خوش برای من و فقط من دارد. این نام می‌آید و من به‌وسیله‌ی آن حقارت کسانی که نگاهم می‌کنند را نشانه می‌روم و آنها مرعوب شخصیت برتر و توان ذاتی و خلاقیت بی‌حد و حصر و ایده‌پردازی ناب من و خیلی توانمندی‌های دیگری که دارم و حوصله ندارم برای شما آنها را با کی‌بورد لپ‌تاپ msi خود که خیلی هم گران است تایپ کنم، می‌شوند. من فیلم فایت‌کلاب را دوست دارم مخصوصن آنجایش که راوی احساس می‌کند تایلر به آن پسر خوشگل نظر دارد و از روی حسادت می‌زند صورت او را با مشت‌های پی‌درپی نابود می‌کند. مخصوصن‌تر آنجایش که تایلر از او می‌پرسد چه حسی دارد و او می‌گوید حس خراب‌کردن یک چیز زیبا و درونش از ارتعاشی شهوانی می‌لرزد. من دوست دارم نام‌ها را از ریخت بیاندازم. من دوست دارم فرم‌ها را از ریخت بیاندازم. من دوست دارم هرچه به غیر از من ریخت دارد بی‌ریخت کنم. همه در تاریکی می‌خندند. همه به خودشان می‌خندند. من هم این داستان آوانگارد را نوشتم تا هرکسی که بگوید این داستان نیست من هم بگویم تو آوانگارد حالیت نمی‌شود و هرکس هم که مغلوب نارسیسیسم (SSs) من شد و گفت این داستان آوانگارد درباره‌ی کاربرد ابزار، نشان‌دادن ماهیت تولید نوشتار، استعاره‌ای از تجربه‌ی والای انسان مقهور تکنولوژی، با استفاده‌ی محیرالعقول از بینامتنیت است، من سکوت کنم تا او در درونش از شهوتی سرکوب‌شده بلرزد. با همه‌ی اینها قلم من از نوشتن نقدی درخور تئاتر بیگانه در خانه به نویسندگی و کارگردانی سید محمد سوامات (SMS) قاصر است. او سیستمی از پیام‌های کوتاه است. او پیامکی از al7 است. او نوید یک چیزی است. یک چیزی که به‌شدت می‌لرزد.
instagram.com/mim.imami | virgool.io/@mim.imami
من که نفهمیدم چی گفتین!
۲ ساعت پیش
سلام
اگر از احوالات ما خواسته باشید همه خوبیم خاصه سپیده که نوید آمده به خواستگاریش و مهریه‌اش دم سوسماری است که در فلان سرزمین باید از فلان کاغذ فلانطور بیرون زده باشد تا بهمان طور بشود...
شما هم دعوتید ایشالا و تمنا داریم لپ تاپ ‌تان )ltt) را بیاورید ... دیدن ادامه » که هوا بس ناجوانمردانه اندک اندک جمع مستان میرسد...

نمک در نمک سودی ندارد!
روی ماه را ببوس.
۲۷ دقیقه پیش
سهای عزیز. معلوم است که شما هم نمایش را فهمیدید هم متن من را.
با احترامات فائقه و ماجده و ساحره و باقیه.
۷ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
phm777
درباره نمایش لانچر ۵ i
با شور و اشتیاق تماشای اول که آن همه تعریف های مثبت خوانده بودم و با هیجان رفتم سالن اجرا برای بار چهارم به تماشای اجرای فوق العاده تیم لانچر 5 خواهم نشست،امیدوارم دوستان در صورت تمدید مجدد اجرا از دست ندهند اجرای تیم فوق العاده لانچر 5 رو!
پویا فلاح و امیرمسعود فدائی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایشنامه‌خوانی، به کارگردانی محمد رسول مرادی و با بازی علیرضا حاتمی، سحر بیرانوند، محمدعلی میرقربانی و ... آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید