تیوال تئاتر
S2 : 16:08:17
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

خبر
درباره نمایش کرونوس i
قراردادهای ثبت شده بخش مهمی از تقدیر انسان است | عکس
گفت‌‍وگوی ایران تئاتر با علی صفری کارگردان نمایش «کرونوس»
» قراردادهای ثبت شده بخش مهمی از تقدیر انسان است
... دیدن متن »

علی صفری سعی دارد با الهام گرفتن از موضوعات جهان درون و پیرامون انسان‌ها و البته شکل باورشان جهان آثار خود را به سوی هدایت کند که مخاطب بخشی لاینفک از آن باشد. جهانی که در آن مسائل و اتفاق‌ها به شکلی طراحی شده‌اند که هر موقعیت بنابر دیدگاه و ضرورتی خاص به وجود آمده تا هدف اثر تعیین کننده و مهم جلوه کند. نمایشنامه‌های «قرار ملاقات»، «آشویتس زنان»، «مربع»، «آخرین نبرد»، «هجوم» و... جزو آثاری هستند که این کارگردان آن‌ها را به نگارش در آورده و همچنین آثاری، چون «قرار ملاقات»، «میرا»، «هنر»، «عروسک‌ها»، «آشویتس زنان» و «کرونوس» را در تئاتر تولید و هدایت کرده است.
این نویسنده و کارگردان نیز در نمایش‌های «آنتیگونه»، «مرگ یزدگرد»، «آخرین نبرد»، «هجوم» و... در مقام بازیگر حضور داشته است.
حال به بهانه اجرای نمایش «کرونوس» در عمارت نمایشی نوفل لوشاتو که ساعت ۱۹ تا نیمه ابتدایی تیرماه روی صحنه می‌رود با وی گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

اهمیت آنکه داده‌های تئاتر بنابر داشته‌ها و محتوای آن گاهی از محتوا و یا فرم‌های سینما نیز بهره می‌گیرد بیشتر متوجه چه رویکرد و هدفی است؟ آیا این موضوع نشان دهنده از میان برداشتن مرز هنر‌های تصویری معنا می‌شود یا آنکه این تصمیم دلیلی برای بهتر نمایان ساختن درام یک اثر است؟

واقعیت امر این است که بنده همیشه هنر تئاتر را بعنوان یک هنر مادر و تلفیقی از تمام عناصر بصری، موسیقیایی و تجسمی در نظر دارم؛ لذا فارغ از مفهوم پرفرمنس یا هنر اجرا همواره منابع الهاماتی در اختیار دارم برای روی صحنه بردن یک اثر که این موارد در هر هنرمندی وجود دارد. برخی از هنرمندان منابع اثرشان شامل عکس، کشف و شهود‌های عینی، مجسمه‍سازی، نقاشی و... بهره می‌گیرند. حال بنده نیز به نوعی می‌توانم بگویم در تولید یک اثر از تلفیقی هنر‌های مختلف بهره خواهم گرفت. بله، بنده بسیار حضور داشته‌های هنر سینما را در دنیای تئاتر پر رنگ می‌دانم و شاید اگر تئاتر ایران از نظر سخت افزاری امکانات بهتر و بیشتری داشت بسیار بهتر می‌توانستم آن چیزی که در ذهن دارم را روی صحنه بیاورم. اما با توجه به محدودیت‌های فیزیکی که ما در بخش تولید داریم سعی دارم که بیشترین بهره‌گیری خود را از محبوب‌ترین هنر امروز یعنی سینما داشته باشم؛ لذا بدون شک بنده نیز الهام‌گیری مختلفی از کارگردان‌ها، نویسنده‌های مختلف ایران و جهان نیز دارم و اینکه نمی‌توانم کتمان کنم که هر یک از آن‌ها یک نشانه و امضایی نه تنها در این اثر بلکه تمام آثار بنده خواهند داشت. زیرا احساس آن را دارم که انسان شبیه ظرفی از داده‌های متفاوت است که این داده‌ها هضم کرده که برون‌ریزی چنین مواردی تلفیقی خواهد شد از تجربیات گذشتگان و ایده و خلاقیتی که شاید بتوانم از آن‌ها استفاده نمایم.

حال با این دلیل می‌توان مخاطب را در جایگاهی قرار داد که بیشتر از قبل کشف و شهود انجام بدهد و به نوعی خود را با فضای اثر همراه سازد تا حس باورپذیری بهتر در ذهنش شکل بگیرد؟ لزوم این نگاه تنها متوجه محتوا است یا آنکه ساختار کلی یک نمایش این خواسته را به وجود می‌آورد؟

بنده معتقد هستم که هر اثری به دنبال حس باورپذیری خواهد بود و بسته به نوع نگاه اثر و اینکه آیا قصد آن را دارد که باور پذیر باشد یا خیر؟ حال اینکه از نگاه دیگر شاید قصد دارد به مخاطب اشاره داشته باشد که نباید جهان اثر را باور کنید. ما در نمایش «کرونوس» به نوعی می‌دانیم که مخاطب اتفاق‌هایی که در اثر رخ می‌دهد را شاید باور نداشته باشد، زیرا آن‌ها جزو رخداد‌هایی هستند که ممکن است در آینده پیش آید. اما در همان اندازه که روزی جورج میلیس «سفر به ماه» را تولید می‌کند و مخاطب تصویری کاریکاتور گونه و حتی گروتسک از سفر به ماه دارد می‌تواند نگاهی از این شکل نیز به نمایش «کرونوس» و دیدگاهی که در نهان این اثر فلسفه متفاوت هابز و نگاه بشر به آینده وجود دارد که شاید زیاد تا به حال در تئاتر نفوذ نداشته است.

خواستگاه مخاطب در آثاری که از دو هنر تئاتر و سینما تشکیل شده آن است که تمام عناصر به سویی هدایت شوند که شرایط برای او در بهترین حالت باشد که لذت مشاهده تعریف و تجربه‌ای تازه به خود بگیرد. آیا این موضوع همان هدف اصلی برای جذب مخاطب است؟

مخاطب تئاتر امروز با توجه به آثاری در زمان اکنون روی صحنه می‌آیند نمی‌توانم بگویم در ذائقه دچار ایراد شده است، اما تا اندازه‌ای عده‌ای از هنرمندان تئاتر باعث شده‌اند مخاطب‌هایشان کم تحمل شوند و نسبت به آثاری که می‌بینند سهل انگارانه انتظار یک سری کلید‌ها و کد‌های بسیار سردستی باشند. حال بنده تلفیق مورد نظر را به این دلیل ایجاده کرده‌ام تا مخاطب از جذابیت‌های بصری بتواند استفاده کرده و از سوی دیگر قادر باشد اتفاق معماگونه اثر را که به دنبال آن هستیم را کشف کند. شاید عده‌ای بگویند این ترکیب در سینمای هالیوود از نظر فرم و محتوا تکرار شده، اما آیا می‌توانیم بگویم در تئاتر از نظر فیزیکی در ایران تجربه شده است یا خیر؟

نمایش «کرونوس» بنابر ذات درونی خود تلاش دارد که از ابتدا تخیل و تحلیل مخاطب را همراه با داشته‌های خود کند تا درام با جزئیات طراحی شده تاثیرگذار جلوه کند و همه چیز به شکل قراردادی مشخص نمایان شود. علت این باور تحت تاثیر تنها به واکاوی شرایط و موقعیت‌های نمایشی است؟

 

بله. همه چیز در نمایش «کرونوس» بی‌شک قراردادی است، اما قراردادی که مخاطب از ابتدا بداند این موارد عنوان‌هایی است که ما برای او ثبت کرده‌ایم. ولی نه آیا این طور است که در زندگی خودمان حتی اگر باور خدای‌گونه به جهان داشته باشیم در نهایت این باور‌ها به قراردادی بدل خواهند شد. قرارداد‌هایی که ما در یک سنی حال اگر به شکل مذهبی به آن نگاه کنیم سن قانونی را تجربه خواهیم کرد و در یک سنی درس می‌خوانیم، ازدواج می‌کنیم و... آیا این موارد جزو قرارداد‌هایی نیست که جهان برای هر یک از ما تعریف کرده است. در واقع ما به سوی تبعیت از این عنوان‌ها و گاهی شکست آن‌ها در درام پیش می‌رویم. حال اتفاقی که بنده سعی کرده‌ام به صورت زیرلایه به آن بپردازم بیش از هر چیر مربوط و متوجه امر تقدیر و انتخاب است که آیا ما در تقدیری که به صورت ناتورالیستی تزریق شده حق تشخیص را خواهیم داشت یا خیر.

هویت انسان و مقوله زمان دو شاخص مهمی هستند که در جهان متن این اثر کارکرد‌های زیادی دارند به شکلی که شخصیت‌ها بنابر داده‌های این دومولفه در روایت پیش می‌روند تا برون‌ریزی آن‌ها منطق درستی را ارائه بدهد. آیا این ترکیب بیانگر آن است که درونیات انسان به مخاطب معرفی شود؟

بله. بی‌شک می‌توانم در این اثر به دنبال چیستی انسان و مقوله زمان هستم. همان طور که در پیش اشاره کرده‌ام ما در زمان به نوعی بازیچه خواهیم بود و این مقوله تعیین می‌کند که در آینده چه اتفاق‌هایی برایمان رخ خواهد داد، اما در این بین هویت انسان به چه سویی خواهد رفت. حال اگر در فلسفه هابز مطالعه کنیم دریافت خواهیم کرد که آینده بشر به نوعی تحت تاثیر لایه زیرین هرم مازلو قرار گرفته است لایه‌ای که به وقاع، غذا و هوا و تنفس می‌پردازد؛ لذا در جهان اثر نیز متوجه آن خواهیم بود که ما فراتر از این موارد نمی‌رویم و انسان به شکل سردرگم برای به دست آوردن نیاز‌های اولیه پیش می‌رود که شاید برای آن‌ها به کشتار، آدم‌خواری و تجاوز دست بزند تا بتواند زنده بماند و از سوی دیگر آن چیزی که زمان برایش در نظر گرفته را بر هم بزند.

شخصیت پردازی در این اثر از دیگر مواردی است که سبب خواهد شد هر یک از آن‌ها با قرار گرفتن در موقعیتی نمایشی بتوانند تعریف خشونت بشری را تا اندازه‌ای بازتاب بدهند. علت این طراحی تنها متوجه این لازمه است که بتواند ضرورت درک از زمان و مکان را پدید آورد؟

در نمایش «کرونوس» یک سری شخصیت‌ها با اسامی خاص تعریف شده‌اند، اما اگر یک واکاوی در این زمینه صورت بگیرد به نوعی همان شخصیت‌ها خانواده حضرت نوح هستند که از متوشاله که شاله این اثر است تا خود حضرت نوح که شخصیت نو، پسران حضرت و ایل یا ایلای دختری که در زندگی یکی از پسران قرار می‌گیرد همه این شخصیت‌ها کسانی هستند که در انتها با آن موج بزرگ آب روبرو می‌شوند. حال در این نمایش نام آب را نمی‌آوریم تا مخاطب بتواند برداشت شخصی خود را از موج داشته باشد؛ بنابراین سعی شده شخصیت‌های این نمایش خودشان باشند و به سمت تیپ خاصی نروند و در واقع این شخصیت‌ها به نوعی نمایندگان انسان‌هایی هستند که شاید در شرایط سخت مجبور به انتخاب‌های دشوار شوند.

شیوه اجرایی این نمایش را می‌توان مهمترین عنوانی قلمداد کرد که تمامی جزئیات را در اختیار دارد تا از این راه شخصیت‌ها با اتفاق‌های دراماتیک همراه شده و روایتی که در آن کنش و واکنش‌ها در لحظه تغییر می‌کنند را به تصویر بکشد. آیا این کنش از سوی نویسنده و کارگردان نشان دهنده آن است که بازیگر‌ها به طور کامل تحت تاثیر فضا و محیط قرار دارند؟

شخصیت‌های این نمایش بدون شک درگیر یک فضا هستند که انتخابی ندارند و اگر انتخابی در اختیار دارند تعریف واکنش به فضایی است که به آن‌ها تزریق شده و به انتخاب‌هایی دچار می‌کند. ما هر شخصیت را در یک اتفاق قرار می‌دهیم و آن اتفاق است که سبب می‌شود شخصیت از خود واکنشی نشان بدهد و نسبت به همان واکنش درام اثر پیش می‌رود. درامی که در پایان شاید آن اتفاقی می‌بینیم که از پیش تعیین شده است.

علت آنکه در طول مدت نمایش مخاطب دقیقا نمی‌داند که زمان به گذشته یا آینده می‌رود چیست؟ موجی که در خارج از محیط زندگی شخصیت‌ها وجود دارد که آن‌ها دائم از آن حرف می‌زنند معرف چه اتفاق یا تعریفی است؟

باید اشاره داشته باشم که در این اثر تعریف خاصی از نوج ارائه نمی‌شود، شاید موج الکترومغناطیس، آب، اقتصادی و.. باشد. قصدمان در واقع آن است که مخاطب بتواند تصمیم خود را مقابل این موج بگیرد، اما بی‌شک این موج که از آن صحبت می‌شود باعث شده است جهان بیرونی این خانواده رو به نابودی سوق پیدا کند و آن‌ها هر مرتبه که در معرض موج قرار می‌گیرند حافظه خود را از دست بدهند.

تصور می‌کنید فضاسازی این اثر که در آن زمان، مکان و برون‌ریزی شخصیت‌ها هم راستای یکدیگر پیش می‌روند چه مزیت‌هایی برای ساختار اصلی و دراماتیک بودن آن به همراه دارد؟ آیا این تصمیم گویای تسلط محتوا و فرم بر جزئیات است؟

ما در این اثر سعی داشته‌ایم در پاکیزه‌ترین و نزدیکترین حالت ممکن جهان بی‌مکان و زمان خود را دارای مکان و زمان اختصاصی اثر کنیم، یعنی آنکه از نظر طراحی صحنه و لباس، آکسسوار یک همخوانی به وجود آید که شاید این نمایش در محیط لازمان و لامکان سپری می‌شود، اما در جایگاه خود یک زمان واحد را تعریف می‌دهد. حال این همسان شدن در ایجاد محیط دراماتیک برای مخاطب تاثیر دارد و او را با فضایی که مدنظر ما قرار دارد هم راستا کند. در واقع تلاشمان این بوده که مخاطب با یک اتفاق منسجم بصری هم مسیر با کارگردانی، متن و بازی‌ها روبرو شود.

صحنه نمایش به شکل داینامیک طراحی شده که در آن موسیقی زنده همخوانی بسیار کارآمد است که جهان شخصیت‌ها را به گونه‌ای هدایت می‌کند که روایت با خرده پیرنگ‌های خود از ابتدا تاثیر مستقیم بر ذهن مخاطب دارد. لزوم این هم راستایی چیست؟ آیا این موضوع به زیبایی‌شناسی اثر مربوط است یا تعادل بین فضای اثر و باورپذیری؟

باید بگویم در هر اثری با پدیده‌ای به نام جذابیت و زبیایی‌شناسی روبرو خواهیم بود که برای هر مخاطب مهم است. اما داینامیک بودن صحنه نمایش و دلیل اصلی طراحی آن معرف عدم تعادل جهان نمایش «کرونوس» است. عدم تعادلی که در شخصیت‌ها باعث می‌شود آن‌ها انتخاب‌های داشته باشند که در لحظه رخ می‌دهد و آن لحظه همه چیز در حال تغییر است. تغییری که سبب خواهد شد در لحظه بعد آن‌ها از انتخاب خود پشیمان شده و در انتخاب بعدی خود تصمیمی راسخ بگیرند؛ لذا با این کارکرد ما تعادل فضا و درک محیز دلیلی بر این داینامیک بودن صحنه می‌دانیم.

در نمایش «کرونوس» شما در مقام نویسنده تاثیراتی از فیلمساز‌های مطرح جهان داشته‌اید که بعد زمان در آثارشان بسیار مورد استفاده است و از سوی دیگر بعنوان کارگردان نمایش دیدگاه خود را اعمال می‌کنید. حال این تلاقی بر چه مبنا به شکل منسجم در نهایت پیش روی مخاطب قرار گرفته است؟

الهام گرفتن از کارگردان‌های مختلف جهان اتفاقی است که اگر بتوانم از آن‌ها به درستی استفاده نمایم نه تنها اتفاقی بدی نخواهد بود، بلکه اتفاق بسیار مبارک و خوبی است. البته که این الهام گرفتن نباید به سمت الگوبرداری قدم به قدم پیش برود. بله، در متن این اثر شاید الهام گرفته‌ام از یکسری نویسندگان و کارگردان‌های جهان، اما در کارگردانی عنوانی را از تمام این فیلم‌ها و اتفاق‌ها لحاظ کرده‌ام. اتفاق این نمایش شاید بتوانم بگویم تجربیات نویسندگان و کارگردان‌های مختلف جهان است و تجربه بنده بعنوان یک کارگردان ایرانی است که در هیچ جای جهان ندیده و شاید تصوری فانتزی از جهان آینده داشته باشد.

گفتگو از کیارش وفایی

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش، به نویسندگی پیام لاریان، کارگردانی علی پیله ور و با بازی امین ابراهیمی، دلارام فرهناک، علی پیله ور با تخفیف روزهای نخست، آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
یک بلیط کنسلی برای اجرای امشب (دارای شماره صندلی)با تخفیف و با قیمت 36هزار تومان موجود است در صورت تمایل پیام دهید.
09124118966
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایشنامه خوانی (رزرو رایگان)، به نویسندگی سعید تشکری و کارگردانی سیدمهدی سجادپور آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان ،
یک عدد بلیت برای امشب چهارشنبه 29 خرداد ، ردیف 3 صندلی 17 موجود هست که دوستم نمیتونه بیاد.

دوستان اگر کسی مایل هست با همون قیمت به شماره 09125903294 توی هر پیامرسانی پیام بده.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بهترین اجراهایی که بود که در چند سال اخیر دیده بودم و قطعاً بهترین اجرایی بود که در یک سال اخیر دیده بودم.
متن کار عالی بود، بهش فکر شده بود، روش تحقیق شده بود و نوشته شده بود
کارگردانی کار عالی بود
صحنه عالی بود، در عین ساده بودن، خلاقیت داشت
و بازی.. بازی آقای سید فرشاد هاشمی حرف نداشت! بی نظیر بود و من تمام اون یک ساعت محو اجرا بودم.
قطعاً تماشای این اجرا رو پیشنهاد میکنم.
حمیدرضا مرادی و Ahmad Alishah این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به همه علاقه مندان تئاتر کودک
کسانی که اهل تئاتر دیدن هستن و بچه کوچک دارند.حتما به دیدن این نمایش بیان.
من دیروز تو اولین اجراشون با خانمم و دخترم حضور داشتیم.کلی لذت بردیم
به خصوص صحنه مورچه ها بویژه بازی فرمانده مورچه ها که خیلی خوب بازی کردن مخصوصا موقعی که میرفت روی کنته درخت و مورچه ها رو هدایت میکرد...
در مجموع کار قشنگی بود.
پبشنهاد میکنم حتما کار رو ببینید
حمیدرضا مرادی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام خدمت دوستان. 2 عدد بلیط برای روز 5شنبه 30ام ساعت 16 ، ردیف 10 صندلی شماره 6 و 7 موجود هست در صورت نیاز با شماره 09124363857 تماس بگیرید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت و گوی صوتی هنرنت با علی صفری نویسنده و کارگردان نمایش “کرونوس
عمارت نوفل لوشاتو
...
خبرنگار هنرنت: گلاره رنجبر
https://www.honarnet.com/?p=4471
علی صفری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب عصبانی بودم و تلاش کردم که ننویسم
الان هنوز عصبانیم و دوست ندارم کسی شرایط دیشب من رو تجربه کنه پس مینویسم
دوساعت تمام تحت فشار مضاعف بودم که اولا چرا اومدم و این تاتر چقد غیرقابل تحمله و چرا تموم نمیشه این زجر ... دوما اینکه با خودم کسی رو همراه کرده بودم که رو حرف من اومده بود ... هفته قبل "سیزیف" رو با هم دیده بودیم و تاتر این هفته هرچه زده بودیم را پروند !!!
من چرا این تاتر رو پیشنهاد کردم ؟! مسلما اول به خاطر حضور امیر جدیدی که از نظرم بازیگر خیلی خوبی بود ! ( و حالا دیگه نیست به خاطر انتخاب افتضاحی که داشت فارغ از خوب یا بد بودن بازیش) ، دوم به خاطر نام احمد سلگی در مقام نویسنده که واقعا متاسف شدم از این تغییر جهت غیرعاقلانه ای که داشت (دقیقا داشت به کسی تبدیل میشد که با دیدن نامش بدون فکر و پرسیدن نظر دیگران بلیت رو بخرم و برم هر نمایشی ... دیدن ادامه » که اسمی ازش در اون هست و الان کلا ورق رو برگردوند )
البته باید اضافه کرد که به نظر، 90 درصد یا حتی بیشتر افراد حاضر در سالن بسیار لذت بردند . خب منم اگر اسم نویسنده ای دیگه روی این تاتر بود قطعا نمیرفتم چون این سبک واقعا سبک مورد علاقه من نیست هرچند نمیدونم اصلا چه چیزی داشت که بعضا افراد حاضر در سالن بخصوص آقایی که پشت سر ما نشسته بود ، انقدر عجیب حال میکرد و میخندید با این دیالوگ های مضحک و احمقانه و... ( وای اصلا نمیتونم با این کلمات حق مطلب رو ادا کنم و زبان قاصره از بیان حجم حماقتی که من احساس میکنم بخاطر انتخابم ...)
تعبیر جالبی داشت دوست همراهم از این فشار و زجر مضاعف ، میگفت زجر مضاعفش از دیدن خنده های اطرافیان بوده و حس میکرده توی داستان معروف اون شهریه که همه به جز یک نفر از خوردن آب دچار دیوانگی شده بودند ... که در نهایت ماییم که بین همه احساس میکنیم دیوانه ایم و در نهایت باید آب خورد و همرنگ جماعت شد ... متاسفانه از متاعی که دوستان قبل از اومدن زده بودن ، نه اطلاع داشتیم و نه همراه که بزنیم و ماهم دو ساعتی رو بخندیم !!!!!!!
خلاصه که نه به اسم امیر جدیدی و نه به اسم احمد سلگی و اصلا در این مملکت دیگر به اسم ها توجهی نکنید که پول شده است ارزش همه چیز ....
واقعا اگر همین 70 تومان را داده بودم و این نمایش 1 ساعت بود ، انقدر احساس بدی نداشتم .....
شاید تعداد تاتر های بدی که کلا دیدم به تعداد انگشتان یک دست باشد، و این تاتر با اختلاف فاحشی در صدر بدترین ها برایم جای دارد ....
کاملا با شما موافقم ، یکی از بدترین تئاترهایی که به عمرم دیدم ، هر جا صدام میرسید هم اینو گفتم که البته به مذاق دوستان خوش نیومد
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم بودن عبارت قشنگیه
‎چون فرقی بین زن و مرد نمی‌ذاره
‎قلب و مغز آدما جنسیت نداره

از کتاب جنس ضعیف
اوریانا فالاچی
جناب لهاک دورد بر شما
حقیقتیه این حرف فالاچی که ای کاش فمنیست‌ها و غیرفمنیست‌ها بهش دقت بکنن و انقدر مرزهای جنسی و جنسیتی رو تو هر موردی پررنگ نکنن.
ستم ناروایی که به زنان در تاریخ (ایران و خارج از ایران) شده اما، قصه پر غصه‌ای‌ دیگری‌ست.
۲ ساعت پیش
❤️⁩⁦❤️⁩
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امنیت تنها بمعنی عدم جنگ در کشور نیست. ‌امنیت حقیقی یعنی تمام افراد جامعه بدون توجه به نژاد، دین، طبقه، جنسیت و پایگاه اجتماعی از حقوق یکسان برای رشد برخوردار باشند
نلسون ماندلا
معرفی هیات انتخاب طرح و ایده نمایش‌های محیطی و میدانی جشنواره ملی تئاتر فتح خرمشهر | عکس
دبیرخانه بیست و دومین جشنواره ملی تئاتر «فتح خرمشهر» هیات انتخاب طرح و ایده‌های بخش نمایش‌های محیطی، میدانی (خیابانی) را معرفی کرد.
» معرفی هیات انتخاب طرح و ایده نمایش‌های محیطی و میدانی جشنواره ملی تئاتر فتح خرمشهر
... دیدن متن »

به گزارش روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی، دبیرخانه بیست و دومین جشنواره ملی تئاتر «فتح خرمشهر» پس از اعلام هیات انتخاب متون بخش مسابقه صحنه و مسابقه نمایش‌های کوتاه، در بخش سوم این دوره از جشنواره، شیرین بزرگمهر (مترجم، مدرس، نویسنده و پژوهشگر)، محمودرضا رحیمی (مدرس، نویسنده، کارگردان و بازیگر)، حمید پورآذری (کارگردان و بازیگر) را به عنوان هیات انتخاب طرح و ایده‌های بخش نمایش‌های محیطی، میدانی (خیابانی) معرفی کرد.

بر همین اساس، پس از ارزیابی آثار رسیده توسط هیات انتخاب، نتایج این بخش در دهه اول تیرماه سال جاری اعلام خواهد شد.

بیست و دومین جشنواره ملی تئاتر «فتح خرمشهر» در چهار بخش مسابقه نمایش‌های صحنه، مسابقه نمایش‌های کوتاه، مسابقه نمایشنامه‌نویسی و نمایش‌های محیطی،میدانی (خیابانی) به دبیری حمیدرضا آذرنگ، آبان ماه سال جاری در منطقه آزاد اروند برگزار می‌شود

آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کمیته نان| مرثیه‌های ناتمام
لیلی عاج قصد دارد برشی از زندگی کارگران کُرد را نشان دهد و ما را به همدلی با آنان دعوت کند؛ اما ابزار او برای این بازنمایی توارثی است که به بخشی از باور عمومی این مرد بدل شده است و گویا قرار نیست شکسته شود.

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/03/29/2035045/%DA%A9%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AB%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85

خبرگزاری تسنیم - احسان زیورعالم

آزاد، دانشجوی کُرد، در یک مجادله دانشگاهی طرف مقابلش را هل می‌دهد و فرد مضروب قصد انتقام دارد. مضروب رابطه سیاسی خوبی دارد و خانواده فقیر آزاد قصد دارند او را از طریق مرز کردستان به سلیمانیه انتقال دهند؛ اما این انتقال، در پوشش کولبری به یک تراژدی بدل می‌شود. در بطن ماجرا، صبری خانمی حضور دارد که از میان سه پسر شوهر فقیدش - روزگار، آراد و آزاد - تنها آزاد را دوست دارد و اصرار اوست که آزاد باید از ایران خارج شود. صبری بر خلاف فرزندانش کُرد نیست و زبان کُردی را هم بلد نیست. او در این اقلیت‌بودگی به شخصیت قدرتمند خانواده بدل می‌شود و حرفش به حکم بدل می‌شود، حکمی طی آن برای آزاد کردنِ آزاد، در نهایت دو پسر دیگر کشته می‌شوند. روزگار و آراد برای نجات آزاد به کردستان می‌روند. پس یکی در کوه‌های کردستان جانش را از دست می‌دهد و دیگری در تصادف با یک نفتکش.

این خلاصه نمایش «کمیته نان» تازه‌ترین اثر لیلی عاج است و به عبارتی چهارمین اثری که او کارگردانی کرده است. «کمیته نان» پس از موفقیت لیلی عاج در کسب جایزه نمایشنامه‌نویسی فجر، می‌تواند نشان از یک تغییر باشد. اثر پیشین لیلی عاج چهار مونولوگ درباره زندگی حاشیه‌نشینان با بازی چند هنرجو بود که فاقد ارتباط اورگانیک میان چهار پرده بود. نمایشی که اساساً با حرف زدن‌های مکرر و یک طرفه، قصد جلب توجه مخاطب را داشت تا او را به یک هم‌ذات‌پنداری مملو از احساسات سوق دهد.

بیشتر بخوانید

یک دهه واقع‌نمایی

اما ... دیدن ادامه » به نظر می‌رسد لیلی عاج کمی در «کمیته نان» رویکردش را عوض کرده است. به شخصیت‌هایش وجوه شخصیتی بخشیده، برایشان هامارتیای ویژه در نظر گرفته است و تلاش می‌کند زیست در هم‌تنیده‌ای از آدم‌هایش را نشان دهد. تصویری که به شکلی در «قند خون» نیز دنبال کرده بود؛ اما «کمیته نان» نمایشی وسیع‌تر،‌ با تعداد بازیگر بیشتر و بازنمایی شرایط اجتماعی-سیاسی حادتری است. به عبارتی لیلی عاج تصمیم گرفته است کمی از آثار پیشین خود بی‌پرواتر باشد. «کمیته نان» می‌خواهد رئالیستی باشد و از مؤلفه‌هایی که این مکتب و رویه هنری بر تارک خود می‌بیند، تبعیت کند؛ اما پرسش این است که او به چه میزان توانسته است بی‌پروا باشد؟ تا چه میزان توانسته تصویری رئالیستی از زیست یک خانواده کرد را نشان دهد؟

تومـاس هاردی در تعریف رئالیسم بر این باور است رئالیسم مصنوعی است که «از تقطیر میوه‌های دقیق‌ترین مشاهدات فرامی‌آورند.» به عبارتی از دید هاردی و اسلافش، رئالیسم تصویرسازی نعل به نعل وقایع است. بازنمایی کردن رویدادها به نگرشی مستندگونه است. نویسنده واقع‌گرا در پی آفریدن تصویری است که به واسطه شباهت زیادش با ادراک عادی ما از زندگی مجذوب‌کننده است. اساساً این تصویر با مسائل روانشناختی آمیخته می‌شود تا تصویر پذیرفتنی‌تر به دست آید. در چنین رویه‌ای شخصیت‌ها توصیف‌کننده قشر و طبقه‌ای می‌شوند تا در نهایت به تعریفی از تاریخ و سیاست زمانه خود دست یابد.

لیلی عاج علی الظاهر تلاش می‌کند به این وضعیت نزدیک شود. او برای شخصیت‌هایش یک طبقه در نظر گرفته است: کارگر کُرد. این کارگران در میدان تره‌بار مشغول به کارند، بسیار نزدیک به تصویر مردم تهران از کُردها، بازنمایی یک تصویر تکرارشونده. در این طبقه شکل گرفته کارگری میدان تره‌بار یک امر موروثی است. زمانی‌که به واژه موروثی می‌رسیم بهتر است کمی مکث کنیم و بر این واژه متمرکز شویم؛ چرا که زمانی که پای وراثت در رئالیسم باز می‌شود، باید یادی هم از ناتورالیسم کنیم. این فاکتور را نگاه می‌داریم. عاج در ادامه به شخصیت‌هایش وجوه روانکاوانه می‌دهد. مثلاً صبور متلک‌گو است و به کسی باج نمی‌دهد و در عین خشونت کلامی، به شدت وابسته به فرزندخوانده‌اش است یا روزگار با ظاهر خاص خودش ترسو است و چندان به دنبال احقاق حقوق خود نیست. او محافظه‌کاری است که در نهایت باید کارگر بماند. آراد هم با اینکه دانشگاه رفته و شفیعی کدکنی او را فرزند خودش نامیده، کماکان کارگر است و نمی‌تواند رشد کند. شخصیت‌ها در جا مانده‌اند. در این میان گویا این آزاد است که کماکان در دانشگاه است و نقش کارگری پیدا نکرده است. هر چند او برای رهایی از وضعیت موجود تن به موقعیت کارگری کولبری می‌دهد.

وجه ناتورالیستی ماجرا زمانی حادتر می‌شود که صبری معتقد است هیچ کدام از پسران به اندازه آزاد شبیه پدراشان نیست. این شباهت عاملی برای محبت صبری می‌شود. به عبارتی آزاد برای صبری یک این‌همانی است. این وجه وراثتی نیز علی الظاهر به هامارتیای صبری بدل می‌شود که در یک کنش و تصمیم، جان دو پسر را می‌گیرد. او دست به انتخاب احساسی می‌زند و این انتخاب فاجعه‌بار است. در ادامه ماجرا نیز این ترکیب احساسات و فاجعه‌آفرینی بدل به پاشنه آشیل نمایش می‌شود.

عاج برای رسیدن به یک تصویر مستند روایت داستان را به یک خانه محقرانه می‌برد. البته از این خانه تنها المان موجود، کفپوش موکت است که افراد روی آن می‌نشینند، حرف می‌زنند و قاشق و چنگال‌های یک رستوران را بسته‌بندی می‌کنند. این رویه نیز به یک تصویر وهمی کارگری اشاره دارد که در خانه یک کارگر افراد یک دل هستند و با یکدیرگ همکاری می‌کنند. اما اگر چنین همدلی در میان کارگران موج می‌زند؛ چرا این کارگران چنین برافروخته و آشفته هستند؟ آیا مشکلا اجتماعی و اقتصادی - که بارها در نمایش بدان اشاره می‌شود - جایی برای همدلی باقی می‌گذارد؟ پاسخ از منظر اجتماعی هیر است و لیلی عاح دوست ندارد تصویری تلخ‌تر از تصویر موجود ارائه دهد؛ چرا که وجوه دراماتیک داستانش منهدم می‌شود. پس او به دنیای برساخته خویش پایبند می‌ماند. پس او از وججوه رئالیستی فاصله می‌گیرد و آن را به سوی یک تصنع هنرمندانه پیش می‌برد. همین مسأله می‌تواند از دید برخی محافظه‌کارانه استنباط شود.

لیلی عاج چندان تمایل ندارد ماجرا را باز کند. او نمی‌گوید دقیقاً آزاد چه کرده است و چرا زندگیش در خطر است. صرفاً می‌گوید او با یک کله‌گنده سیاسی درافتاده است. او نمی‌خواهد ماجرا را مستند کند و صرفاً با نشانه‌گذاری‌های مرسوم می‌گوید اینان که هستند. نمونه خاص‌تر این موضوع دست گرفتن کتابی با عنوان «فوکو، بارت، آلتوسر» نوشته مایکل پین است. کتابی که در ایران محبوب است و کوته‌نوشت‌هایی است از یک استاد زبان و ادبیات انگلیسی. اما لیلی عاج چقدر به همین کتاب استناد می‌کند؟ پاسخ مسلماً منفی است؛ چرا که کتاب صرفاً نشانه‌ای دم‌دستی برای شخصیت‌پردازی آراد است. حتی این نشانه به وجه انتقادی آراد هم بدل نمی‌شود؛ چرا که پاشنه آشیل پایانی نمایش وجه هر از گاهی ریاکارانه آراد را زدایش می‌کند. در کتاب مایکل پین دو مقاله درباره آلتوسر وجود دارد که هر دو نگاه مفسرانه آلتوسر به مارکس را شرح می‌دهد. اولی در باب ایدئولوژی است و دومی در باب کتاب «سرمایه»؛ هر دو موضوع با مسأله نمایش در ارتباط است. با این حال ارتباط اورگانیکی میان این دو نمی‌توان یافت. شاید اگر آراد کتاب‌های انتقادی شفیعی کدکنی را به دست می‌گرفت موجه‌تر می‌بود.

وجه مهم نمایش «کمیته نان» تلاش برای داستان‌گویی است و شاید نقطه‌قوتش هم همین باشد که برخلاف چند اثر اخیر لیلی عاج، تمایلی به انتزاعی‌سازی فضا و فرار کردن از روایت اصلی ندارد. همه چیز مشخص پیش می‌رود. روزگار نمی‌تواند پول موردنیاز برای فراری دادن آزاد را به دست آورد و در مواجه با یکی از آشنایانش تصمیم می‌گیرد آزاد را در قالب کوله‌بر از ایران خارج کند. این وضعیت هیچ شاخ‌وبرگی ندارد. شخصیت‌ها یک بار از دل ماجرا کنده نمی‌شوند و خود را به صحرای محشر نمی‌کشانند تا از زمین و زمان بگویند. هر چند در پرده سوم، صبری داستان عاشق شدنش را برای مهمانان تعریف می‌کند؛ اما آن هم حاوی نشانه‌هایی است که چرا آزاد را دوست دارد. صبری همچنین مجموعه‌ای از نصایحش را در اختیار تازه‌عروس نمایش می‌گذارد که به نوعی در کلیت داستان نیز ردپایی از خود به جای می‌گذارند.

اما لیلی عاج نمی‌تواند از شر مونولو‌گ‌های پیشینش خلاص شود. هنوز به آنان دلبسته است و با آن نمایش خود را ابتر می‌کند. به فرم روایی نمایش دقت کنیم که با تقلاهای روزگار و آراد برای یافتن آزاد، در کوه‌های کردستان همراه است. این پرده اول است که با رفتن روزگار به کردستان همراه می‌شود. ما ناگهان به گذشته پرتاب می‌شویم تا بار دیگر به نقطه اول برسیم. جایی که می‌فهمیم آزاد چگونه در کوه‌های کردستان گیر افتاده است. ناگهان پرده‌ای ظاهر می‌شود که دو شخصیت صبری و همسر باردار روزگار شروع به مرثیه‌سرایی می‌کنند. ناگهان نقش کنشی صبری به انفعال محض بدل می‌شود. زنی که در طول نمایش مبارز است، ناگهان اخته می‌شود. سترون از هر گونه سلاحی، صرفاً با زبانش مرثیه می‌سراید و از مرگ دو عزیزش می‌گوید که برخلاف کل ماجرا، اصطلاحاً بزن‌دررویی است. روزگار سوخته و آراد مدفون شده است. بدون هیچ ویژگی خاصی، در حالی که نمایش چند دقیقه پیش تمام شده بود. با یک ابهام جذاب که اساساً آزاد چه شده است و چه می‌شود. اما آن پایان سانتیمانتال همه چیز را به هم می‌ریزد. پایانی که هیچ نسبتی به کلیت اثر ندارد. حتی خرده تلاش‌ها برای واقع‌گرایی در این پایان‌بندی با دست بادی سپرده می‌شود که اشک از چشم مخاطبش جاری کند. در حالی که کلیت اثر مخاطب را با یک داستان همدل می‌کند و با فراز و نشیب‌هایش، احساس همراهی را برمی‌انگیزد.

«کمیته نان» می‌توانست مرثیه نباشد و صرفاً برشی از زندگی چند کارگر کُرد باشد؛ اما ناگهان به مرثیه زنان سیه‌روزی بدل می‌شود که کوله‌بری و کارگری زندگیشان را سیاه کرده است. به یاد داشته باشیم یکی از شخصیت‌های نمایش زنی است کوله‌بر که انگشت پایش را به سبب انفجار مین از دست داده است. پس زنان در موقعیتی انفعالی نسبت به مردان قرار نداشتند که چنین صبری را از هم منهدم کند. با این حال لیلی عاج در مسیر پیشرفت است و این غیرقابل کتمان است.

انتهای پیام/
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

چه خلاصه داستان جذابی! :)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفاً زمان فروش سانس های جدید رو اعلام می کنید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شیرین
درباره نمایش فرشته تاریخ i
خاطره خوب فعل و دوشس ملفی هنوز در ذهنم هست. واقعا امیدوارم به این اجرا چرا که تو این مدت اجراهای خیلی خوبی ندیدم.(البته فردا میرم به اجرای آبی مایل به صورتی.با توجه به تعریف هایی که شنیدم فکر کنم قراره انرژی ازدست رفته سر اجراهای قبلی بهم برگرده) همیشه انتقادم به نمایش های محمد رضایی راد نبودن وقت استراحت وسط اجراس.ما حتی با چهار ساعت نمایش دیدن هم مشکلی نداریم.ولی با توجه به صندلی های نامناسب یه ربع بذارین وسطش یکم ورزش کنیم :) تا درد ناشی از نشستن روی صندلی های نامناسب حداقل از پاهامون بره بیرون:)
تمرکز و کیفیت دیدن هم از بین میره بخاطر خستگی
۳ ساعت پیش
نکته ای که من رو سر اجرای دوشس ملفی خیلی ناراحت کرد برخورد رضا بهبودی عزیز بود. که در مقابل انتقادها به زمان طولانی اجرا بدون وقت استراحت در صفحه اینستاگرامش نوشت ما برای این کار مدت ها زمان گذاشتیم و خیلی زحمت کشیدیم.و هرکس که توانایی نشستن طولانی رو ... دیدن ادامه » نداره می تونه به دیدن نمایش نیاد!! این نگاه از بالا به پایین تو هر صنفی کلا آدم رو اذیت می کنه. چرا که اعتبارتئاتر و سینما به مخاطبان خودشه.چه خوب میشه که به پیشنهادهای معقول مخاطبان اهمیت بدن
۲ ساعت پیش
به نظر من دوشس جای انتراکت داشت و نمایش دوپاره بود که میشد انتراکت گذاشت ولی در مورد فعل به نظرم اینطور نبود و انتراکت به اجرا لطمه میزد و حس و حال مخاطب رو عوض میکرد.
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۳ ساعت پیش
محمد عسگری و آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش، به نویسندگی، کارگردانی آران مقامی و با بازی امیر عبادی، ندا واحد، میلاد شیبانی، محسن متقاعد آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم با یک نمایش خوب روبرو هستیم که معلومه برای به بار نشستنش زحمات زیادی کشیده شده، دکور و طراحی صحنه و لباس در خور، متن با فراز و فرود و استفاده خوب از موسیقی و شعر (هرچند ممکنه اشعار خیلی ارزشمند نباشه) ولی در ایجاد فضای دل انگیز خیلی کمک میکنه ، فقط به نظرم متن در بعضی شخصیت پردازی ها چندان موفق عمل نمیکنه (مثل شخصیت پدر که معلوم نیست بخاطر شرایط اجتماعی فقیره یا تنبلی خودش چون بیننده هیچ قید و بند و تلاش خاصی رو هم در اون احساس نمیکنه یا شخصیت صاحب خانه و یا استعداد بچه ها که معلوم نمیشه آرزو شونه دوست دارن اون جوری باشن یا جدن خمیر مایه ای دارن که شرایط بد مانع به بار نشستن اونها شده ) و باعث میشه نمایش از یک کمدی اجتماعی خوب صرفن به یک فانتزی سرگرم کننده تبدیل بشه که البته همین هم با کشدار و تکرار شدن بی تغییر (مثل ورود و خروج های صاحب خونه) ... دیدن ادامه » مکنه باعث خستگی بیننده بشه
عرض درود و خسته نباشید دارم خدمت گروه و امیدوارم شاهد سالن های پر تری باشن تا اندکی از خستگی زحمت هاشون کمتر شه

نزدیک به 3 ستاره
در پس سفره ای از بودن و عشق
غُصه قصه ما غربت و بی نانی بود
سفره از بهر غذا بود ولی
خالی از هر چه که بتوانی بود
خانه مان گرم به فصل گرما
سردی خانه مان برف زمستانی بود
گر چه در شهر شما همره نان هست هزاران همراه
نان ما در قدح خون جگر مانده مهمانی بود
عمر ما رفت پی جنگ و پس از جنگ ولی
حاصل جنگ برای ده ما تهمت و ویرانی بود
کوله در کوه به تفریح اگر میبندید
کوله و کوه من اما غم بی نانی بود
بعد از این جنگ اگر سهم کسی چیزی شد
سهم ما کوله بری خالی از امکانی بود

میرحسین جلالی
درباره نمایش سیزیف i
آقای برهمنی ببین چه کردی که نمایش هات رو سه بار سه بار میریم میبینیم.دیشبم برای سومین بار این نمایش رو دیدم و به غایت لذت بردم.طبعن منتظر اجرای دوباره زندگی در تئاتر هم هستیم.
شیرین
درباره نمایش مده آ i
ایده به این خوبی. چرا اینقدر بد اجرا شد؟ حرکت های موزون بی ارتباط که نیازی به وجودش نبود. بازی هایی که ارتباط گرفتن باهاشون سخت بود. و یه سؤال تا جایی که من می دونم در نمایشنامه مده آی اصلی مده آ برای انتقام از همسرش دو فرزندش و عروس تازه رو می کشه. ولی اینجا گروهی که مثلا داشتند این اجرا رو تمرین می کردند یه پایان کاملا متفاوت داشتند اجرا می کردند که بعد بازیگر زن نمایش گفت میخوام این پایان رو تغییر بدم!! خود این پایانی که در نظر گرفته شده بود قلابی و اشتباه بود آخه!!! دلیل این کار چی بود؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید