تیوال تئاتر
S3 : 14:47:29
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

امیر
درباره نمایش بوقلمون i
امان از بوقلمون صفتان زندگی که در لحظه ای حیاتی، نهایت آنچه انتظار نمی رود را به هنرمندی تمام در برابر چشمانمان بازی می کنند...
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی بود که به دلیل لباس دکور و ادبیات منو به دهه چهل و فضای لوتی منشی و لات باز و شبون بیمخی برد. و حتی سالهای قبل زمان قاجار اما محتوا و تم نمایش به کل تاریخ مربوط میشه مردم باری به هر جهتو بوقلمون صفت. مه لقا باقری هم خیلی رها بود و این بر جذابیتش میافزود. بعضی جاها از داستان پرت میشدم چون ریتم کندی پیدا میرد. بخش پایانی نمایش میشه گفت نجات دهنده کل ریتم و رضایت مخاطب بود.
امیرمسعود فدائی این را خواند
محسن جوانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پارسا یزدی
درباره نمایش لانچر ۵ i
روزهای آخر اجرا چقدر سریع پر شد :))
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش تولد بازی i
علی عبدالهی:


«تولدِ یک خلاق‌بازی»

“یکدیگر را می‌آزاریم بی‌آنکه بخواهیم.
شاید بهتر آن باشد که
دست به دست یکدیگر دهیم
بی سخنی.
دستی که گشاده است؛
می‌بَرَد؛
می‌آورَد؛
رهنمونت می‌شود
به خانه‌ای که نور‌ دلچسبش گرمی‌بخش است.”

سادگی ... دیدن ادامه » در اجرا، شیرینی در طنازی‌های بجا، عمق در مضمونی جامع و عدالت در روایتِ مفاهیم را همه و همه یک کارگردان خلاق طراحی کرده که جنسیت‌اش را پشت درِ نوشته‌اش امانت گذاشته تا حرف‌های دل همه را کنار هم جمع کند و بازی دلچسبی را متولد کند که کمتر مخاطبی از بازی در میانه‌اش احساس رضایت نکند.
عادلانه از رویکردهای غلطی که در حق زنان، مردان، پسران و‌ دختران وجود دارد صحبت کرده، بی‌آنکه به جانبداری از جنسیت، رده یا قشری پرداخته باشد. کلیشه‌برعکس‌ها را حس کرده و حس را بر صحنه به سادگی بازسازی کرده، و فقط به ترندسازی نپرداخته که به دره‌ی سطحی‌سازیِ تحلیل‌های فضای مجازی سقوط کند.
از ما برای ما گفته، از خودش برای ما گفته و گاه از ما برای خودش. بازیگرانش روی صحنه زندگی کرده‌اند و از ابتدا در سوگ کلیشه‌ها نشسته‌اند تا با هم و در کنار هم دوباره همه‌ی آنچه از یکدیگر نشناخته و درک نکرده‌اند را مرور کنند. مروری طنازانه! مروری زنده با همه‌ی پشت صحنه‌ها، بدون کات و کم و زیاد! بازسازی بدون پنهان کردنِ صحنه‌آرایی‌ها! با همراهی آوازهای توامان سرخوش و‌ غمگین! همانطور که باید! همانطور که هست!
زندگی را دوباره زندگی کردند، بازیگران و خالق و صحنه‌آرای این بازی. دل در گروی یکدیگر داشتند تا خلاق‌بازی‌شان در دل جای گیرد. همانجا که باید از اول، بی تعریف‌های نابجا و قراردادی، جای می‌گرفت اما..
اما خارج از این بازی، کمتر یکدیگر را دیدیم، کمتر یکدیگر را حس کردیم، کمتر بودیم برای هم، کمتر گذاشتیم برایمان باشند دیگران، و همه‌ی کمترهای پیش‌پاافتاده..اما کدامِ این پیش‌پاافتاده‌ها را دیدیم تا زمانی که ساده، این بازی در ما جاری شد؟ ساده آتشِ این بازی را در ما روشن کرد، خالق؟ خالقی عادل، خالقی بی‌آلایش. “کیمیا”یی بی‌‌نشان از خودنمایی. بازیگرانی بی‌پیرایه.

گذر با دورِ‌ تند از روی نقش‌های حقیقیِ جهانِ بیرون، نقطه اوجی‌ست بر این بازی، جایی که انگار، انگاره‌های روزمره‌مان مانند تصاویری بر دیوارِ عقبِ غارِ افسانه‌ای افلاطون، خودنمایی کرده و زنجیر از پاهای بسته در غل و‌ زنجیرمان باز می‌کنند تا نورهای پشت سرمان تکان‌دهنده‌تر از همیشه، تصاویر واقعی‌تری را رودرروی‌مان قرار دهند.


“کسی می‌گوید: «آری!»
به تولد من،
به زندگی‌ام،
به بودنم،
ضعفم،
ناتوانی‌ام،
مرگم.
کسی می‌گوید: «آری!»
به من،
به تو،
و از انتظار طولانی شنیدن پاسخ من،
شنیدن پاسخ تو،
خسته نمی‌شود.”
Ali، امیرمسعود فدائی و الهه فرازمند این را خواندند
محمد مجللی این را دوست دارد
چقدر نگاهتون رو به کار دوست دارم خیلی ممنونم ازتون خیلی زیاد
۷ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی با کیفیت مه لقا باقری و بازی نه چندان مسلط هدایت هاشمی که نشان از تمرین کم و سهل انگاری داشت و باقی بازی ها که چیزی بین این دو بودند.
باز هم در نحوه خروج بعضی بازیگران از گود و گذر صحنه ضعف هایی وجود داشت، چنان که حتی روایت داستان را تحت تاثیر قرار می داد.
کار اثر ارزشمندی ست با متنی خوب که می تواند بارها اجرا شود، تصور می کنم این کار نیازمند بازبینی و نقد توسط کارشناسان و رفع موارد اندکی ست که می تواند آن را به اثری بسیار درخور تبدیل نماید، وگرنه درون مایه کار از حیث درک ساختار اجتماعی ایران معاصر و درک نظام قدرت بسیار هم درخشان می نماید؛ گاهی فضایی از نوع شکسپیر و گاهی جنس بیضایی را می شد در متن و فضای داستان مشاهده کرد که البته برای من می تواند به عنوان نقطه قوت باشد، نه ضعف.
فرصتی باشد بیشتر خواهم نوشت...
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ای کاش این نمایش تمدید شود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نفهمیدیم در لحظه ی آخر چه کسی . چه کسی را کشت ...؟
امیرمسعود فدائی این را خواند
سروناز یکتا این را دوست دارد
من احتمال میدم منصور نصیری(که اسم نقشش رو فراموش کردم ولی یادمه که سخت بود)افسر رو کشت.
۵۸ دقیقه پیش
احتمال اینی که شما می گویید بیشتر از باقی احتمالات است
۴۹ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدمهای سرزمین من
زود به زود
جای زندگی و مرگ شان
عوض می شود،
خیلی وقت است
هیچ کس
یک شادی از ته دل را
با چشمان خود ندیده
انگار خواب روشنایی را
دیگر هیچ وقت نخواهیم دید.

عصای پیرمرد همسایه
تلو تلو کنان
روی سنگ فرش خیابان نقش بسته
شاید زیر پایش
عزای ... دیدن ادامه » ملکه مورچه هاست
که دل شان برای ما می سوزد،
بغض،سپیدی درختان را
به سمفونی مرگ مبدل کرده
ابرهای سیاه و خاکستری
سایه شان را بر روی شهر
گسترده اند

دیگر زمستان هم
ذوق و شوق جوانی اش را
به همراه ندارد
نکند سپید ترین فصل سال
سلطنتش به تاراج رفته؟

تقویم برای همیشه
روز عزای عمومی پر درد است
و ماه هایش سال بعد
این طور نوشته می شود:
مهر،خون،آذر
نسل کشی،ظلمت چهل و یک ساله،اسفند.

#مجتبی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیگانه در تئاتر
این لپ‌تاپ من است که با آن تایپ می‌کنم. برند لپ‌تاپ من msi است که از قضا به نوعی مخفف نام من است Maryam Sadat Imami. من در طول هفته به تئاتر رفته و با لپ‌تاپم نظراتم را در مورد تئاتری که دیدم می‌نویسم. من در تاریکی سالن با کسی حرف نمی‌زنم مگر اینکه سپیده باشد (او خودش گفت سپیده است و در تاریکی با من حرف زد. هیچ‌کس به ما نگفت هیس چون چهار دقیقه و چند ثانیه فرصت داشتیم بفهمیم چه کلاهی سرمان رفته). من الان با لپ‌تاپم که روی لپ نیست و روی دسک است دارم تایپ می‌کنم. سپیده اتفاقن سبزه بود! من از لب‌هایش خوشم آمد اما کلاه بافتنی‌اش را دوست نداشتم. من با دو انگشت تایپ می‌کنم چون تایپیست نیستم. من الان دارم کار سید محمد مساوات را به زبان جمله ترجمه می‌کنم و این‌کار را با کی‌بورد لپ‌تاپم انجام می‌دهم. به‌خدا دیشب در تاریکی سپیده با من حرف زد. سپیده ... دیدن ادامه » بیا خودت زیر این مطلب شهادت بده. من خط چشم تو را هم دوست داشتم اما کلاهت قشنگ نیست. این چیزی که می‌خوانید نشان می‌دهد من نارسیسیسم (SSs) دارم. من فکر می‌کنم لپ‌تاپ msi من مهم است. من فکر می‌کنم کی‌بورد لپ‌تاپ من مهم است. من فکر می‌کنم الان سپیده که در تاریکی با من حرف زده باید خیلی خوشحال شود که اسمش اینجاست. من خودشیفته هستم و این میزان از بیماری ریشه در کودکی تروماتیک و پر از تحقیر من دارد. این واکنش روانی من به حقارت ذاتیم است. اما راهش را یاد گرفته‌ام. آن دُمِ کلفتی که روی پوستر بیگانه در خانه دیدید دم کلفت دوستان من است. من با کمک آنها یک "نام" می‌سازم. که سپیده نیست. نوید است. پیام‌های خوش برای من و فقط من دارد. این نام می‌آید و من به‌وسیله‌ی آن حقارت کسانی که نگاهم می‌کنند را نشانه می‌روم و آنها مرعوب شخصیت برتر و توان ذاتی و خلاقیت بی‌حد و حصر و ایده‌پردازی ناب من و خیلی توانمندی‌های دیگری که دارم و حوصله ندارم برای شما آنها را با کی‌بورد لپ‌تاپ msi خود که خیلی هم گران است تایپ کنم، می‌شوند. من فیلم فایت‌کلاب را دوست دارم مخصوصن آنجایش که راوی احساس می‌کند تایلر به آن پسر خوشگل نظر دارد و از روی حسادت می‌زند صورت او را با مشت‌های پی‌درپی نابود می‌کند. مخصوصن‌تر آنجایش که تایلر از او می‌پرسد چه حسی دارد و او می‌گوید حس خراب‌کردن یک چیز زیبا و درونش از ارتعاشی شهوانی می‌لرزد. من دوست دارم نام‌ها را از ریخت بیاندازم. من دوست دارم فرم‌ها را از ریخت بیاندازم. من دوست دارم هرچه به غیر از من ریخت دارد بی‌ریخت کنم. همه در تاریکی می‌خندند. همه به خودشان می‌خندند. من هم این داستان آوانگارد را نوشتم تا هرکسی که بگوید این داستان نیست من هم بگویم تو آوانگارد حالیت نمی‌شود و هرکس هم که مغلوب نارسیسیسم (SSs) من شد و گفت این داستان آوانگارد درباره‌ی کاربرد ابزار، نشان‌دادن ماهیت تولید نوشتار، استعاره‌ای از تجربه‌ی والای انسان مقهور تکنولوژی، با استفاده‌ی محیرالعقول از بینامتنیت است، من سکوت کنم تا او در درونش از شهوتی سرکوب‌شده بلرزد. با همه‌ی اینها قلم من از نوشتن نقدی درخور تئاتر بیگانه در خانه به نویسندگی و کارگردانی سید محمد سوامات (SMS) قاصر است. او سیستمی از پیام‌های کوتاه است. او پیامکی از al7 است. او نوید یک چیزی است. یک چیزی که به‌شدت می‌لرزد.
instagram.com/mim.imami | virgool.io/@mim.imami
محسن جوانی این را خواند
من که نفهمیدم چی گفتین!
۵ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
phm777
درباره نمایش لانچر ۵ i
با شور و اشتیاق تماشای اول که آن همه تعریف های مثبت خوانده بودم و با هیجان رفتم سالن اجرا برای بار چهارم به تماشای اجرای فوق العاده تیم لانچر 5 خواهم نشست،امیدوارم دوستان در صورت تمدید مجدد اجرا از دست ندهند اجرای تیم فوق العاده لانچر 5 رو!
پویا فلاح و امیرمسعود فدائی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایشنامه‌خوانی، به کارگردانی محمد رسول مرادی و با بازی علیرضا حاتمی، سحر بیرانوند، محمدعلی میرقربانی و ... آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به نمایش «نیم‌فاصله» به کارگردانی رضا رشادت
بدن‌هایی که تبدیل به واژگان شده‌اند
سید حسین رسولی

شماره ۴۵۶۹ -۱۳۹۸ چهارشنبه ۲ بهمن
روزنامه اعتماد، صفحه ۸

این روزها نمایش «نیم‌فاصله» به نویسندگی الهه مجلسی و کارگردانی رضا رشادت و بازی گلنوش قهرمانی و کیوان محمدی در سالن انتظامی خانه هنرمندان روی صحنه است. نمایشی ساده و مینیمال که به موضوع مهاجرت می‌پردازد ولی این کار را با توجه به هویت، زبان و توجه به نیم‌فاصله در حرفه ویراستاری انجام می‌دهد.
سال گذشته رضا رشادت با نمایش «از خط زرد فاصله بگیرید» در تالار مولوی روی صحنه رفته بود و پیش از این هم کارهایی چون «دوازده مرد خشمگین» و «تب تند ط» را کارگردانی کرده است. نکته جالب در کارگردانی رشادت توجه به تئاتر انضمامی و انتقادی است و تلاش می‌کند دست به هستی‌شناسی اکنون بزند که در تئاتر ... دیدن ادامه » ایران نایاب شده است. بگذارید از نشانه‌شناسی عنوان نمایش شروع کنیم. پرسش این است که نیم‌فاصله یا فاصله‌مجازی چیست؟ نیم‌فاصله، دو قسمت یک واژه را بسیار به هم نزدیک می‌کند اما به طور کامل آن‌ها را به هم نمی‌چسباند. فاصله مجازی که گاهی به صورت فاصله‌‌صفر، نیم‌فاصله و فاصله‌جامد نیز تعریف شده است، نویسه‌ای در جهت حروف‌چینی رایانه‌ای بعضی از خط‌ها مانند خط فارسی به کار می‌رود. ما در داستان «نیم‌فاصله» شاهد جدایی دختر و پسری جوان هستیم که از طریق فضای مجازی با یکدیگر ارتباط می‌گیرند. پسر درگیر یادگیری زبان فرانسه است و گاه‌گداری نیز واژگان و دستور زبان فرانسوی بر تابلویی در برابر دیدگان تماشاگر نقش می‌بندد. آن دو از دوران دانشگاه می‌گویند و مهاجرت دختر مسئله‌ای جدی شده است زیرا که پسر در ابتدا قصد مهاجرت نداشته ولی حالا به هر ضرب و زوری که شده است می‌خواهد خود را به محل زندگی دختر برساند اما مشکل‌های فراوانی سر راه او قرار دارد. پسر یا باید پناهندگی بگیرد یا به بهانه تحصیل به آنجا برود. آن دو در یک صحنه در کنار هم روی صحنه حضور دارند ولی انگار نزدیک نیستند و حجمی کوچک آنان را از یکدیگر جدا کرده است. اینجا هم با بحث هویت و زبان مواجهیم و هم با مهاجرت و درد دوری از سرزمینی که دوستش داری ولی باید از آنجا دل‌بکنی. عنوان نمایش به خوبی مفهوم جدایی و در عین حال چسبندگی را نشان می‌دهد و این موضوع در دکور نمایش نیز دیده می‌شود. بازیگران کم‌ترین حرکت ممکن را دارند و تنها بعد از چند دقیقه بلند می‌شوند و تصاویر صحبت‌های گذشته آنان نیز بر پرده‌‌ای نمایشی نقش می‌بندد. تئاتر در بیشتر موارد با بازیگران زنده روی صحنه سرو کار دارد و این بدن در حال و گذشته و آینده شناور است. مکان تئاتری، مکانی پدیداری است که تحت سلطه بدن است و رشادت به خوبی این بدن‌ها را به نمایش می‌گذارد چون بدن‌ها تبدیل به واژگانی شده‌اند که با نیم‌فاصله‌ای از هم جدا شده‌اند و از رنج دوری و زندگی روزمره می‌گویند. آن دو نفر عاشق هستند ولی از دیالوگ‌های رمانتیک خبری نیست و خوبی تئاتر انضمامی هم این است که از نماد و تمثیل‌سازی فراطی دوری می‌کند.

http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/141558/%D8%A8%D8%AF%D9%86%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%D9%8A%D9%8A-%D9%83%D9%87-%D8%AA%D8%A8%D8%AF%D9%8A%D9%84-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%A7%DA%98%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%D8%A7%D9%86%D8%AF

https://www.magiran.com/article/4005696
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
pourya faraji
درباره نمایش پاتوق i
در تائید یادداشت کارگردان... در بی تعادلی هم نوعی تعادل وجود دارد، همان تعادلی که تا حالا شمع هنر را در طوفان بلاها و سختی ها روشن نگه داشته است.
امیرمسعود فدائی این را خواند
شبیه همون تئوری آشوب خودمون.
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت سانس‌های تازه این نمایش به کارگردانی رضا بهرامی و بازی مجید رحمتی (روزهای یکشنبه ۶، دوشنبه ۷ و پنجشنبه ۱۰ بهمن‌ماه) امروز چهارشنبه ساعت ۱۲ آغاز خواهد شد.
خاطرنشان می‌کند این نمایش روزهای سه‌شنبه و چهارشنبه به دلیل تقارن با شهادت امکان اجرا نخواهد داشت.
رضا بهرامی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود
زمانی که بعد از مدتها مشغله راغب شدم به دیدن تئاتری برم که حالمو خوب کنه با وسواس بابت انتخاب، با نام نمایشنامه ی کارنامه بندار بیدخش اثر استاد بیضایی جلب و کنجکاو به دیدن شدم .
شروع کار با موسیقی دلنشین و جذاب و زنده بود و کاملا به وجد اومدم . بازیگران و بازیسازان کاملا مکمل هم بودند و جدیت و تلطیف ادبیات سنگین نمایش رو قابل درک وفرحبخش کرده بودند . و درود بر بازیگران و تسلط بیان و درک متنشان .
خیلی خوشحالم که بعد از مدتها با چنین کار فهیم و لطیفی تجدید روحیه کردم .
و به دوستان هنر دوستم شدیدا پیشنهاد میکنم برای داشتن یک شب خوب و هنری و پرانرژی به دیدن این نمایش بنشینند .
با آرزوی موفقیت برای تمام عوامل و نامداریتان در این راه پرفراز و نشیب هنری که رو به انحطاط و بی محتوا شدن آثار میرود شما بمانید تا امیدمان به هنر والا زنده بماند .
سپهر امیدوار و امیرمسعود فدائی این را خواندند
علی جهانجونیا این را دوست دارد
درود. سپاس از نگاه و قلم پر مهرتان.
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با درود
همچنان وجه بلیط های مربوط به روز ۱۳ که به بیستم منتقل شد و متاسفانه بدون اطلاع قبلی ،همان روز بیستم هم اجرا نشد،به حساب اینجانب واریز نشده است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک خسته نباشید باید گفت به این گروه جوانی که تمام تلاش خودشون رو میکنن برای یک اجرای کامل. همچنین گروه موسیقی که با اجرای زنده ای که داشتن به جذابیت کار کمک شایانی کردند.
کسل کننده اما مبتکر!
درود
کسل‌کننده و متکبر به نظر درست‌تره!
۴ ساعت پیش
آقای جوانی:))))))))
۴ ساعت پیش
متأسفانه تیوال -گویا به رویه‌ی معمولش- نظر من را از نظرها پنهان کرده.
#تیوال_مکن_پنهان
instagram.com/mim.imami | virgool.io/@mim.imami
۲۹ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امید بیگی
درباره نمایش شیر خشک i
نمیدونم من که فکر میکنم شاه لخت بود توهم زدم یا رفقای روشنفکر ما که این اجرا را با قبای زرین میبینند.ما داریم کجا زندگی میکنیم ؟ نسبت این نمایش با مخاطب ایرانی سنجیده شده ؟ نسبت نمایش با سالن اجرا چی ؟ ی بار دیگه از خودمون بپرسیم که چرا تعداد مخاطب های کارمون تا این حد پایینه ؟
در درجه اول من باید بتونم نشیمنگاهمو روی صندلی بزارم که بعد تو حرف های گنده خودتو به من بزنی یا نه ؟
مصاحبه و حرف های شما رو هم شنیدیم.نگو تماشاگر به خودش زحمت نمیده .شما اگه برای ی قشر خاصی ساختی که اعلام بکن و فقط برای اون ها هم اجرا برو. فکر نمیکنم تعدادشون انقدر زیاد باشه که بیشتر از دو شب بخواهید اجرا برید.و اگه برای مردم ساختی و میخواهی در یک سالن دولتی اجرا بری باید بگم که حقیقتی که تو از اون صحبت میکنی با واقعیت جامعه من متفاوت است.خارج رو ول کن بیا تو ایران ی مدت با هم ... دیدن ادامه » زیست کنیم.

مصاحبه رو هم گوش کردم امیدوارم که خدا این کلمه پست مدرن و لغات و اصطلاحات تخصصی خارجکی رو هم از ما نگیره.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی تمام و کمال که هم متن بسیار خوبی دارد و هم کارگردانی تمیزی و صدالبته بازیگری بسیار درخشانی.
صحنه به سادگی طراحی شده، هیچ چیزی اضافه نیست، عناصر چیده شده در صحنه هریک کارآیی بسیار خوبی دارند و بازیگر به خوبی از تک تک آنها استفاده می کند. طراحی نور و صدا هم بسیار خوب است، صدای کلاغها و واکنش کریم که هر بار با شنیدن صدای آنها می نشیند و پشت دستش را می خاراند هم نمودی خاص دارد. دیالوگهای عالی، آواز خواندن ها در سبک و سیاق های متعدد پشت بند هم و همگی روی نت صحیح و بدون اندکی فالش شدن صدا نشان از تواتمندی بازیگر در شناخت موسیقی دارد. طراحی لباس بسیار جالب و بجا بود که بازیگر مبتنی بر روند داستان هر بار تکه ای از آن را می کند و از درخت آویزان می کند. و در نهایت بازی شاهکار مجید رحمتی عزیز با چشمهایی که یک ساعت تمام لوچ شده است ولی تمرکز او را برهم نزده ... دیدن ادامه » همراه با تغییرات صدا در دیالوگهای مختلف؛ حکایتی دیگر است که مرا شگفت زده کرد. به تیم سازنده بسیار تبریک می گویم و به مجید رحمتی درود می فرستم.
شاد باشید و برقرار.