آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال تئاتر
S3 : 07:10:02 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
نماش جز بهترین مونولوگهایی بود که دیدم در کنار کریمولوژی . تاریخ یک منطقه را به خوبی تحلیل کردند تو نمایش . مخصوصا برای ماها که توی سینما توسکا و شیرین بزرگ شدیم .و البته بازیها بسیار خوب بود . اما چرا همه نمایشهامون شده مونولوگ دیشب رفتم جیرجیرک رو دیدم اونم مونولوگ بود بابا دلم قصه میخواد تو رو خدا قصه بگید
رضا بهرامی این را خواند
کهبد تاراج این را دوست دارد
ارادت دوست عزیز
در شرایط فعلی و بیماری کووید۱۹ اکثر نمایش ها برای حفظ پروتکل های بهداشتی و سلامت بازیگران روی صحنه مجبور هستند مونولوگ کار کنند و این شاید توفیق اجباری است تا مونولوگ ها در این دوران بیشتر به صحنه بیایند...
ممنون از توجه شما🙏
۴ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کوریولانوس ...
یک ملودرام عاشقانه ، حماسی ، سیاسی ، اجتماعی، در عصر سنگ و کشورگشایی آمیخته با سیاست سیاستمداران کم سواد اجتماعی با مردم چشم وگوش بسته بروی واقعیتها ،بایدها و نبایدها ، زیرپا گذاشتن حق و عدم توانایی در تصاحب اون در عصر حاضر رو باید به زبان قلم مصطفی جانِ کوشکی تبریک گفت.... متشکرم از بابت اینهمه تمرینی که کردین لذت بردم کارهای قبلتونو هم دیدم دست کمی ازین کار نداشتن میزانس ها منطقی ، موسیقی کامل کم نقص( بی نقص نبود) نو‌ر خوب... و آمادگی بدن واقعا در حد کارهای سنگین جشنواره ای ،.... متشکرم بابت ۱ ساعت وقتی که من فارغ از دنیا بودم و نشستم تاتر دیدم .... احسنت به قلم احسان رضوانی
بامید کارهای بعدیتون👏
علی ژیان، علی سینا و احسان رضوانی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بازنمایی بی‌میانجی یک وضعیت حاد
نگاهی به نمایش "حاد"
.
.
نوشته‌ی علیرضا اجلی و به کارگردانی ابراهیم عبدی
.
.
«حاد» نوشته‌ی متفاوتی است از علیرضا اجلی. سه بازیگر توانا روی صحنه ایستاده‌اند و همواره روی صحنه حضور دارند. یک نور موضعی جلوی صحنه را روشن می‌کند و ... دیدن ادامه ›› یک به یک جلو می‌آیند و تک‌گویی‌هایشان را می‌خوانند. زیر نور موضعی که هستند، درواقع هر یک جلوی بازپرس ایستاده‌اند و ماجرایی بسیار تکان‌دهنده را تعریف می‌کنند که تصویری است از وضعیتی به‌راستی «حاد». زوجی در وضعیت مالی خراب با هم زندگی می‌کنند. بی‌پولی و تنگناهای مالی مرد را که پادوی بازار است و از هیچ کار خلافی هم ابا ندارد به تنگ آورده و سر آخر به زندانش می‌اندازند. در طول یک سالی که او در زندان است، همسرش با عطر فروش محل سر و سری پیدا می‌کند. این زن بیچاره، سرخورده از تحقق خیال‌پروری‌های جوانانه‌اش، امیدهای ازیادرفته‌ی جوانی‌اش را در سخنان عطرفروش جوان بازمی‌یابد. (او در بیچارگی و خیالپرروی به اِما بوواری می‌ماند.) زاق‌سیاهش را چوب می‌زنند و مرد که از زندان خلاص می‌شود، حجاب خیانت کنار می‌رود و ماجرا برملا می‌شود.
اینک که ما در سالن تئاتر نوفل لوشاتو، در ردیف اول نشسته بودیم و بازیگران را از فاصله‌ی نزدیک زیر نظر داشتیم، روایت را از زبان همین سه بازیگر می‌شنیدیم که نقش‌های اصلی داستان را می‌آفریدند و هر یک از زبان خود و از نگرگاهِ جهانِ خود، ماجرا را تا اندازه‌ای دیگرگونه از دیگری تعریف می‌کردند. این سه نفر، مرد، زن و مرد جوان دیگری (فاسق) بودند. در ادامه، ماجرای این خیانت تا بدان‌جایی بالا می‌گیرد که جلسه‌ای از برای دست‌یازیدن به یک تفاهم که احتمالاً با دریافت مبلغی پول سر و ته مسئله در آن هم می‌آید، به درگیری جدی و قتل منجر می‌شود. اجرای این صحنه کوبنده بود و حجمه‌ی سنگینی از خشم به سمت ما تماشاچیان پرتاب می‌شد، با اینهمه، چنین اسلوبی اینک برای همه‌ی ایرانیان آشنا است. در سالهای اخیر شاهد رشد فزاینده‌ی چنین داستان‌ها و پرداخت‌هایی بوده‌ایم که وضعیت‌های بسیار پیچیده و حاد در طبقه‌ی فلک‌زده‌ی اقتصادیِ سرزمین ما را نشان می‌دهد که از برای صیانت از ابتدایی‌ترین نیازهای زندگانی خود، به‌ناچار یا به سیه‌روزی دچار می‌آیند (چنان‌که در همین نمایش زنی را می‌بینیم متهم به قتل و نقش‌آفرین در ماجرایی که خود او نیز در آن قربانی شده است و توصیف‌ها و همدردجویی‌های او عملاً راه به جایی نمی‌برد و ارزش حقوقی چندانی برای تبرئه کردنش دربرندارد) و یا اینکه از برای تأمین مالی و مایحتاج ضروریِ زندگانی خویش (زندگانی‌ای که همواره در لبه‌ی هول‌انگیز ورطه‌هایی چون اعتیاد و ویرانی و حبس و خلاف معلق است) از باورها و ارزش‌های سنتی خویش، از بنیاد‌های اخلاقیِ خویش سرمی‌پیچند؛ تا بدان‌جایی در این نمایش، تماشاگر فاجعه‌ای چون همسرفروشی هستیم که منجر به ویرانیِ شخصیتیِ خود مرد می‌شود. بدین‌ترتیب، واقع‌گرایی اجتماعی، با بن‌مایه‌ای سیاه و تلخ، بسیاری از هنرمندان و گروه‌های جوان تئاتر را به سمت چنین موضوع‌هایی می‌کشاند که شاید بتوان آنها را گونه‌ای واقع‌گراییِ انتقادی یا واقع‌گراییِ سیاه نامید.
با ملاحظه‌ی توصیفاتی که هم‌اینک گفته آمد، همهنگام صحنه‌ای را بیانگارید، یکسره تاریک، نوری موضعی و چرخش بازیگران برای اینکه در جایگاه بایستند. شاکله‌ی اصلی این ماجرا از خلال همین تک‌گویی‌های اعتراف‌وار به قاضی و بازپرس نقش می‌بندد و خصیصه‌های سرشت و شخصیت آدم‌های نمایش خود را در همین روایت‌ها بروز می‌دهد. فضای کار بسیار نیرومند و بازیگران بسیار توانا ظاهر می‌شوند. در این میان، بازی مصطفی عطری چشمگیر است. او نقش مردی را می‌آفریند سرد و گرم روزگار چشیده، ناکام‌مانده در زندگی، حبس‌کشیده و هم‌اینک سرخورده از خیانت همسرش، معنای زندگی‌اش چونان رنگ می‌بازد که خود را در ورطه‌ی جنون و سرگشتگی می‌یابد. موسیقی با نوایی اثرگذار و هول‌انگیز همگام با ضرباهنگ کار پیش می‌رود. در میان تک‌گویی‌ها، ناگهان نقطه‌ی عطفی ایجاد می‌شود و ماجرای گذشته بازسازی می‌شود. بازیگران که تا کنون جدا از هم بازی می‌کردند، این‌بار در هم‌کنشی با هم، اصل ماجرا را به شیوه‌ای عملی اجرا می‌کنند. این شیوه، رنگ و بویی مدرن به کار می‌دهد. بازیگران اگرچه در موقعیتی دیگر حضور دارند (در برابر بازپرس) اما در نقطه‌های حساس به هم می‌پیوندند تا صحنه‌ی حادثه را برای ما بازسازی کنند. این تمهید فاصله‌گذارانه، دست‌کم این فرصت حیاتی را برای تماشاچیان فراهم می‌آورد که در مقام قضاوت بنشینند و خودآگاهانه‌تر در ماجرا بنگرند. تماشاچیان، در حقیقت در جایگاه بازپرس و قاضی نشسته‌اند. افزون بر اینها کارگردان می‌کوشد تصویری بی‌میانجی، اثرگذار و کوبنده از ماجرای قتل پیش نظر ما بگذارد. درست است که شیوه‌ی اجرا چونان یک دورخوانی و میانجی‌گرایانه است (یعنی نقش‌آفرینانِ ماجرا، همان راویان‌اند که همچون فیلم راشامون کوروسوا ماجرا را بازمی‌گویند)، اما بازی‌ها بسیار بی‌میانجی است و کارگردان مایل است فاجعه بی‌میانجی و به همان زنندگی اصلی و به همان‌صورت «حاد» در نظر ما جلوه کند. بر پایه‌ی همین شیوه، بازی‌های زنْ اغراق‌شده و انگیزاننده است و در بعضی از صحنه‌ها با وضعیت‌های هولناک و زننده و با فریادها و تکاپوها رو در رو می‌شویم. این شیوه‌ی اغراق‌آمیزِ بازنماییِ فاجعه که بی‌میانجی و سیاه است، هم‌اینک در میان هنرمندانی از میان ما که بازنمایی واقعیت تاریک و بی‌میانجی اجتماعی ما می‌گرایند و پیشتر به آن اشاره شد، بسیار باب شده است و بنابراین برای بسیاری از مخاطبان آشنا می‌نماید، اما به باور من این شیوه‌ی بیانگریِ بی‌میانجی با شیوه‌ی فنی نمایشنامه و اجرا (بامیانجی) در تضاد بود. مثلاً اگر شما با یک قاب واقعی رودررو باشید، وضعیت دراماتیک حاد و انفجار خشم برایتان درک‌پذیرتر است، اما در یک اجرای فاصله‌گذارانه که تصور و تخیل موقعیت‌های واقعی را بر عهده‌ی خود ما می‌گذارد، بالاگرفتن بیان‌های کوبنده و ابراز‌های اغراق‌شده که همه‌ی فضای سالن را درمی‌نوردند، کمتر باورپذیر و اندکی مصنوع می‌نماید.
در آخر، یکی دو پرسش! همه‌ی این تمهیدات از چه رو؟ لحظه‌ی بازشناخت در این اثر و چنین آثاری کجا است؟ به دیگر سخن، آیا نمایش در مقام یک اثر هنری به چیزی ورای آنچه روایت می‌کند نیز اشاره دارد، ایده‌ای که به آن اندازه که روایتی سرراست به آئانی به بیان می‌آید، فراچنگ‌آمدنی نیست و به بیان نمی‌آید؟ آیا چنین ایده‌هایی را می‌توانیم در واقع‌گراییِ سیاه اجتماعی که امروز باب می‌شود سراغ بگیریم؟
پوریا گل‌شناس
عالی❤
از نویسنده، کارگردان و بازیگران بواسطه زنده کردن گوشه ای از تاریخ اجتماعی پر اهمیت تهران و ایران بسیار سپاسگذارم و تشکر ویژه از تمام عوامل چرا که همگی می دانیم در شرایط حاضر، قبول کردن این مسئولیت اجتماعی عملی پر خطر محسوب میشود (بدلیل کرونا). امشب بهمراه دوستم به دیدن شما عزیزان آمدیم. بواسطه تجربه ناخودآگاه مشترک از نمایش استفاده کردم و به فکر فرو رفتم، خواستم بگم لذت بردم، احساس کردم لذت بردن کلمه مناسبی بعد از دیدن این نمایش نمی تواند باشد! بهتر دیدم از کلمه به فکر فرو رفتن استفاده کنم، من بهمراه دوستم متولد سالهای میانی دهه پنجاه هستیم، پنجاه و پنج و پنجاه و هفت، هر دو کارشناس تاریخ هستیم، مسلما تاریخ معاصر ایران جای کار بسیار دارد، در این راستا تاریخ اجتماعی ایران مسلما بیشتر می بایست واکاوی شود. شما عزیزان به زیبایی ما را با خود به دهه شصت بردید در جنوبی ترین منطقه تهران، جایی که جوانانش با امید چشم به انقلابی دوخته بودند که تصور میرفت به رنج هایشان پایان دهد! جایی که انسان هایش بعد از انقلاب چشم به برابری اجتماعی و شرافت انسانی داشتند (از حداقل های حقوق بشر)، آنها همراه شدند و چه تاسف انگیز که در دهه نود همچنان بدنبال حداقل های خود هستند! پایدار و شاد باشید.
رضا بهرامی این را خواند
پوریا صادقی، کهبد تاراج و آقامیلاد طیبی این را دوست دارند
ارادت
ممنون از شما و همراهی حضرتعالی🙏🙏
۶ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
سال عجیبی بود، آدما یکی یکی غیب می شدند.
اگر کمی اشتباه گفتم ببخشید!
این اواخر، از زمستان ۹۸، پای اکثر پست هایی که برای نمایش ها می نوشتم، خطاب به گروه اجرایی همچین‌جمله هایی پای ثابت بود:
ممنون که توی این اوضاع کار تیاتر می کنید
ممنون که تو این هوای دم‌کرده، کار نمایش می کنید
ممنون که برای هنر زحمت می کشید

چقدر دور از ذهنم بود که شرایط از اون روزها سخت تر بشه، اما شد. هوا دم کرده تر شد، تیاتر سردتر شد.
امروز اما برای کسانی که تو این اوضاع کار تیاتر می کنند، جمله ای ندارم. نمیشه کلمات رو جوری گَلِ هم کنم که حق مطلب رو بگه.
تیاتر بعد از این دوران، مدیون شماست. شما تیاتر رو زنده نگه‌می دارید. زنده باشید و شاد و سلامت...
یادمه... خیلی قدیما(شاید ۱۵ یا ۱۶ سال پیش)... کتاب «درخت انجیر معابد» احمد محمود رو میخوندم....چند تا جمله تو کتاب بود خیلی نظرم رو جلب کرد...یکی از اونا این بود؛

«همیشه از بد، بدتری هم هست که آدم به خاطرش خدا رو ... دیدن ادامه ›› شکر کنه»

همون زمان هم میدونستم که این یه واقعیت ه و البته حداقل دو وجه داره...اما این سال های ناخوب اخیر، این واقعیت رو حس کردم...البته یک وجه ش بیشتر خودنمایی میکنه برام...
۸ ساعت پیش
وضع دوران بنگر ساغر عشرت بر گیر
که به هر حالتی این است بهین اوضاع
حافظ
۵ ساعت پیش
ماه ماه این چند ماه، این ماه، اون ماه، پیار ماه، هر ماه میگیم دریغا از پارماه!
۵ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اگر هنوز نمایشنامه الف کاف شین را ندیده اید. فرصت را از دست ندهید. واقعاعالیه.
من واقعا لذت بردم.
پویا فلاح این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
sirena
درباره نمایش تقدیر بازان i
من این تاتر رو دوست داشتم .فکر میکنم هر کدام از ما در زندگی مون بالاخره در موقعیت یکی از این کاراکترها قرار گرفته ایم. وقتی قصیده میگفت اینقدر خوب بودم که حالم از این همه خوب بودنم بهم میخوره چقدر قلبم درد گرفت .
پویا فلاح این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ستاره ایرانی درباره‌ی نمایش «الف کاف شین»:...
ستاره ایرانی درباره‌ی نمایش «الف کاف شین»:
امپرسیونیست این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دکتر امیرحسن ندایی از «الف کاف شین» می‌گوید:...
دکتر امیرحسن ندایی از «الف کاف شین» می‌گوید:
نیلوفر ثانی این را خواند
امپرسیونیست این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیشب آلفا رو از نزدیک دیدم و لذت بردم بخصوص بازی چشمگیر هژیرسام احمدی،طراحی صحنه خوب،طراحی نور درست و بجا،و همچنین کارگردانی،پیشنهاد میکنم دوستان هم لابه لای زندگی روزمره ۱ ساعت وقت بزارن و برن اجرای آلفا رو ببینن و لذت ببرن
خسته نباشید میگم به گروه اجرایی آلفا،با آرزوی بهترین ها
پویا فلاح، سپهر و آیین قبادی این را خواندند
من بلیطش و دارم انشالله مثل شما راضی باشم🙂
۱۰ ساعت پیش
رویا
یعنی تا ۱۰ شهریور صبر کنیم😂 قول نمیدم بهت من تو زمان دهی خیلی ضعیف هستم😂
😂😂
تلاشتو بکن 😂😂
۷ ساعت پیش
میم
😂😂 تلاشتو بکن 😂😂
😂😂✋🏼انشالله تلاشم جواب بده
۷ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دیشب آلفا رو از نزدیک دیدم و لذت بردم از کار،بخصوص بازی چشمگیر هژیرسام احمدی،طراحی صحنه خوب،طراحی نور درست و بجا و همچنین کارگردانی،بهتون پیشنهاد میکنم لابه لای زندگی روزمره ۱ ساعت تایم بزارید و برید آلفا رو از نزدیک ببینید و کیف کنید
خسته نباشید میگم به گروه اجرایی آلفا،با آرزوی بهترین ها
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نخستین بار که عشق به سراغم آمد،
ادعای مالکیت جهان را کردم
و همه چیز و همه کس را متعلق به خود دانستم،
امروز که تهی از خودخواهی‌ها و تصاحب‌ها،
نگاهی عاشقانه به زندگی دارم، از هرچه هست،
تنها مالک تنهایی خویشم
و فروتنانه غیاب حضورم را اعلام می‌کنم.
این است نظام عشق: آری هیچکس نبودن.
ایران درودی
نمایش برلین ۱۰:۱۰ در همان لحظات اول با فضای جذابی که کارگردان در چیدمان که به بازیگران خود داده و استفاده ظریف و تعادلی که ایشان در استفاده از فضای محدود سالن می کند ‌. و خط داستانی جذاب نویسنده آن ،نمی گذارد مخاطب لحظه ای از تکاپو بیفتد .
و اما شجاعت استفاده از بازیگران جوان ، که صد البته نتیجه ای دلپذیر به دنبال دارد. و با درخششی بر روی صحنه ،نوید اجراهایی شاداب تر از انچه عادت کرده ایم از دیدن بازیگران نچندان جذاب را می دهد...
در کل اجرای که تمام ظرافت ها را در هنر تئاتر به نمایش می گذارد .

Amir Nedaei
درباره نمایش الف کاف شین i
الف کاف شین کاری متفاوت که بازی با زبان و نور بر صحنه ی تئاتر است. تماشای آن را پیشنهاد میکنم.
پویا فلاح این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایشی قابل دیدن و تامل ، با تلفیقی درخور از گذشته تا کنون.به سبک و سیاق سنت نمایشی ایران.با موسیقی زنده که البته جای خالی کمانچه خودنمایی میکرد.با بازی روان و شیرین نقش اصلی و با هماهنگی گروه و صحنه گردانی سزاوار مرشد.تمام بازیگران با نقش هایی دوگانه و طنزی بومی به زنده کردن هنر در حال فراموشی که حافظه فرهنگ شفاهی را سبب ثبت و مکتوب مینماید.خیمه شب بازی بدون عروسکی به نام مبارک سیاه بازی بدون سیاه و ترانه های خاطره انگیز که مهمان مدعو استاد انصافی که خود سال ها یاد و خاطره سعدی افشار را زنده میکرد چنان حظی وافر داشت همانگونه که تماشاگران به وجد آمده بودند و احساس نشاط و شادی.
زندگی به دنبال بخت تمثیل چندگانه ایست که این حلقه مفقوده (بخت) به آمال و آرزو ها پیوسته است.
هرزمان که کورسویی از امید و افق در حال رویش است شیر درنده ای از بیشه برون آید؟!
شیر بی دم و سر و اشکم کی دید؟ این چنین شیری خدا نا آفرید.
با آرزوی موفقیت.
پویا فلاح این را خواند
امیر مسعود این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
از ظلمت به ظلمات، از قعر زخم های عمیق؛ در (بیست متری جوادیه)، به اعماق ظلمانی شهرتهران. معجزه ذهن، مرا از آن ظلمت به این ظلمات می آورد. از همین دیروز اجرای جسورانه نمایش (جوادیه) شروع شده. و من هنوز میترسم! میترسم که آدم های زیادی ( جوادیه) را ندیده اند، میترسم که باز در خواب بمانند، میترسم که نشنوند و نفهمند! و ما تمام شویم. در دل تهران، دل پایتخت، دوباره فرو رویم. از آن تاریکی به این تاریکی، این ظلمت نزدیک نیم قرن است که آسمان خیال ما را کدر کرده. متاسفم که عده ای در این ظلمت به فکر نان هنرمندان نیستند. اما شما اینطور نباشید! ما حقیقت را فریاد میزنیم. کاش دیالوگ های (جوادیه) را بر در و دیوار شهر مینوشتم. کاش تندیسی می ساختم در میادین شهر! کاش تابلو میشدیم بر دیوار خانه ها، کاش درس میشدیم در کتاب کودکان، کاش جامعه ای آزاد اندیش پرورش میدادیم. فیلم میشدیم با نام ( گذر از ظلمات دهه شصت) چشم بر هم بزنید تنها چند شب، چند ساعت کوتاه مانده تا قطار ما را متوقف شود. در این معدن تاریکی ساکت نمانید و چراغ های کلاه خود را خاموش نکنید! دلم میخواهد در میان میلیون ها تن آهن، سنگ و گاز اشکاور فریاد بزنم، تا طعم تلخ سکوت و تاریکی غلیظ را شما هم بچشید. چه رازی است در این سکوت! و چه هیبتی دارد این ترس از ظلمات! بعد سال ها دوباره بر صحنه ایم، تا با واژه های حقیقت سیرابتان کنیم. پس کنارمان باشید! جایی برای خود انتخاب کنید! و خود را به تماشا بنشینید. نمی دانم این محبت است یا ظلم؟ اما نشود روزی که متوجه شوید آنقدر نیامدید تا ما را به دنیای زیر زمین ها برده اند. به شبستانی در زیر خروارها خاک و تاریکی، حقیقتا ما سینه خیز، با آرنج و زانو زانو پیش آمده ایم، دست و پاهایمان خونی است. هیاهو بلد نیستیم، بیلبورد میلیونی نداریم، تبلیغ gm و... ما خودمان هستیم.
شریف زندگی کردن سخت است. نمایش یک ساعته (جوادیه) تنها چند اجرا میهان شماست. میهمان نوازی کنید دوستان. این اثر کلاس درس است! درس بیداری.
چیزی به خاموشی نمانده است، فقط چند شب برای تنفس مصنوعی ... دیدن ادامه ›› باقی است.
چشم به راه شما هستیم...
جوادیه
انقلاب
دهه_شصت
کهبد_تاراج
رضابهرامی
آرش_فلاحت_پیشه
آیه_کیان_پور
امیرعدل_پرور
هومن_بنائی
تئاتری_ها
تئاتربازها
تئاترخوب_ببینیم
قشقایی
تئاترشهر
آزادی_بیان
بیداری
حرف_دل
شرافت_کاری
مردم
برنا براهیمی
درباره نمایش جیرجیرک i
به طور کلی باز خیلی خوبی ارایه شد و بیشتر قسمت‌های آن دارای مفاهیم زیادی بود.
پویا فلاح و سیدمحمدصادق سیادت این را خواندند
Ali Zahabi این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
با توجه به اینکه خودم دوره نوجوانی ام را در محله نازی آباد که مجاور محله جوادیه است گذراندم این اجرا خیلی خوب خاطرات اون دوران خاص رو برام زنده کرد . نمایشی خوب با بازیهای خوب . آواز داریوش خیلی به فضا میومد و آهنگ زیبا و گیرایی داشت .

سالن اجرا خنکی مناسبی داشت فقط به عنوان یک مهندس تاسیسات لازمه این نکته مهم رو به مسولین سالنها یادآوری کنم که جهت جلوگیری از ماندگاری هوا در سالن راهی برای خروج هوا از سالن هم باید در نظر گرفت . درز دربها کافی نیست .
ارادت
تا جایی که بنده اطلاع دارم ۲ در پشت صحنه برای جا به جایی هوا باز می‌باشد
ممنون از شما دوست عزیز🙏
۱۸ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید