تیوال تئاتر
S3 : 15:16:20
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

خرید بلیت این نمایشنامه خوانی (رزرو رایگان)، به نویسندگی سعید تشکری و کارگردانی سیدمهدی سجادپور آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان ،
یک عدد بلیت برای امشب چهارشنبه 29 خرداد ، ردیف 3 صندلی 17 موجود هست که دوستم نمیتونه بیاد.

دوستان اگر کسی مایل هست با همون قیمت به شماره 09125903294 توی هر پیامرسانی پیام بده.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بهترین اجراهایی که بود که در چند سال اخیر دیده بودم و قطعاً بهترین اجرایی بود که در یک سال اخیر دیده بودم.
متن کار عالی بود، بهش فکر شده بود، روش تحقیق شده بود و نوشته شده بود
کارگردانی کار عالی بود
صحنه عالی بود، در عین ساده بودن، خلاقیت داشت
و بازی.. بازی آقای سید فرشاد هاشمی حرف نداشت! بی نظیر بود و من تمام اون یک ساعت محو اجرا بودم.
قطعاً تماشای این اجرا رو پیشنهاد میکنم.
حمیدرضا مرادی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام به همه علاقه مندان تئاتر کودک
کسانی که اهل تئاتر دیدن هستن و بچه کوچک دارند.حتما به دیدن این نمایش بیان.
من دیروز تو اولین اجراشون با خانمم و دخترم حضور داشتیم.کلی لذت بردیم
به خصوص صحنه مورچه ها بویژه بازی فرمانده مورچه ها که خیلی خوب بازی کردن مخصوصا موقعی که میرفت روی کنته درخت و مورچه ها رو هدایت میکرد...
در مجموع کار قشنگی بود.
پبشنهاد میکنم حتما کار رو ببینید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام خدمت دوستان. 2 عدد بلیط برای روز 5شنبه 30ام ساعت 16 ، ردیف 10 صندلی شماره 6 و 7 موجود هست در صورت نیاز با شماره 09124363857 تماس بگیرید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گفت و گوی صوتی هنرنت با علی صفری نویسنده و کارگردان نمایش “کرونوس
عمارت نوفل لوشاتو
...
خبرنگار هنرنت: گلاره رنجبر
https://www.honarnet.com/?p=4471
علی صفری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب عصبانی بودم و تلاش کردم که ننویسم
الان هنوز عصبانیم و دوست ندارم کسی شرایط دیشب من رو تجربه کنه پس مینویسم
دوساعت تمام تحت فشار مضاعف بودم که اولا چرا اومدم و این تاتر چقد غیرقابل تحمله و چرا تموم نمیشه این زجر ... دوما اینکه با خودم کسی رو همراه کرده بودم که رو حرف من اومده بود ... هفته قبل "سیزیف" رو با هم دیده بودیم و تاتر این هفته هرچه زده بودیم را پروند !!!
من چرا این تاتر رو پیشنهاد کردم ؟! مسلما اول به خاطر حضور امیر جدیدی که از نظرم بازیگر خیلی خوبی بود ! ( و حالا دیگه نیست به خاطر انتخاب افتضاحی که داشت فارغ از خوب یا بد بودن بازیش) ، دوم به خاطر نام احمد سلگی در مقام نویسنده که واقعا متاسف شدم از این تغییر جهت غیرعاقلانه ای که داشت (دقیقا داشت به کسی تبدیل میشد که با دیدن نامش بدون فکر و پرسیدن نظر دیگران بلیت رو بخرم و برم هر نمایشی ... دیدن ادامه » که اسمی ازش در اون هست و الان کلا ورق رو برگردوند )
البته باید اضافه کرد که به نظر، 90 درصد یا حتی بیشتر افراد حاضر در سالن بسیار لذت بردند . خب منم اگر اسم نویسنده ای دیگه روی این تاتر بود قطعا نمیرفتم چون این سبک واقعا سبک مورد علاقه من نیست هرچند نمیدونم اصلا چه چیزی داشت که بعضا افراد حاضر در سالن بخصوص آقایی که پشت سر ما نشسته بود ، انقدر عجیب حال میکرد و میخندید با این دیالوگ های مضحک و احمقانه و... ( وای اصلا نمیتونم با این کلمات حق مطلب رو ادا کنم و زبان قاصره از بیان حجم حماقتی که من احساس میکنم بخاطر انتخابم ...)
تعبیر جالبی داشت دوست همراهم از این فشار و زجر مضاعف ، میگفت زجر مضاعفش از دیدن خنده های اطرافیان بوده و حس میکرده توی داستان معروف اون شهریه که همه به جز یک نفر از خوردن آب دچار دیوانگی شده بودند ... که در نهایت ماییم که بین همه احساس میکنیم دیوانه ایم و در نهایت باید آب خورد و همرنگ جماعت شد ... متاسفانه از متاعی که دوستان قبل از اومدن زده بودن ، نه اطلاع داشتیم و نه همراه که بزنیم و ماهم دو ساعتی رو بخندیم !!!!!!!
خلاصه که نه به اسم امیر جدیدی و نه به اسم احمد سلگی و اصلا در این مملکت دیگر به اسم ها توجهی نکنید که پول شده است ارزش همه چیز ....
واقعا اگر همین 70 تومان را داده بودم و این نمایش 1 ساعت بود ، انقدر احساس بدی نداشتم .....
شاید تعداد تاتر های بدی که کلا دیدم به تعداد انگشتان یک دست باشد، و این تاتر با اختلاف فاحشی در صدر بدترین ها برایم جای دارد ....
کاملا با شما موافقم ، یکی از بدترین تئاترهایی که به عمرم دیدم ، هر جا صدام میرسید هم اینو گفتم که البته به مذاق دوستان خوش نیومد
۱۲ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آدم بودن عبارت قشنگیه
‎چون فرقی بین زن و مرد نمی‌ذاره
‎قلب و مغز آدما جنسیت نداره

از کتاب جنس ضعیف
اوریانا فالاچی
جناب لهاک دورد بر شما
حقیقتیه این حرف فالاچی که ای کاش فمنیست‌ها و غیرفمنیست‌ها بهش دقت بکنن و انقدر مرزهای جنسی و جنسیتی رو تو هر موردی پررنگ نکنن.
ستم ناروایی که به زنان در تاریخ (ایران و خارج از ایران) شده اما، قصه پر غصه‌ای‌ دیگری‌ست.
۱ ساعت پیش
❤️⁩⁦❤️⁩
۳۷ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امنیت تنها بمعنی عدم جنگ در کشور نیست. ‌امنیت حقیقی یعنی تمام افراد جامعه بدون توجه به نژاد، دین، طبقه، جنسیت و پایگاه اجتماعی از حقوق یکسان برای رشد برخوردار باشند
نلسون ماندلا
معرفی هیات انتخاب طرح و ایده نمایش‌های محیطی و میدانی جشنواره ملی تئاتر فتح خرمشهر | عکس
دبیرخانه بیست و دومین جشنواره ملی تئاتر «فتح خرمشهر» هیات انتخاب طرح و ایده‌های بخش نمایش‌های محیطی، میدانی (خیابانی) را معرفی کرد.
» معرفی هیات انتخاب طرح و ایده نمایش‌های محیطی و میدانی جشنواره ملی تئاتر فتح خرمشهر
... دیدن متن »

به گزارش روابط عمومی اداره کل هنرهای نمایشی، دبیرخانه بیست و دومین جشنواره ملی تئاتر «فتح خرمشهر» پس از اعلام هیات انتخاب متون بخش مسابقه صحنه و مسابقه نمایش‌های کوتاه، در بخش سوم این دوره از جشنواره، شیرین بزرگمهر (مترجم، مدرس، نویسنده و پژوهشگر)، محمودرضا رحیمی (مدرس، نویسنده، کارگردان و بازیگر)، حمید پورآذری (کارگردان و بازیگر) را به عنوان هیات انتخاب طرح و ایده‌های بخش نمایش‌های محیطی، میدانی (خیابانی) معرفی کرد.

بر همین اساس، پس از ارزیابی آثار رسیده توسط هیات انتخاب، نتایج این بخش در دهه اول تیرماه سال جاری اعلام خواهد شد.

بیست و دومین جشنواره ملی تئاتر «فتح خرمشهر» در چهار بخش مسابقه نمایش‌های صحنه، مسابقه نمایش‌های کوتاه، مسابقه نمایشنامه‌نویسی و نمایش‌های محیطی،میدانی (خیابانی) به دبیری حمیدرضا آذرنگ، آبان ماه سال جاری در منطقه آزاد اروند برگزار می‌شود

آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کمیته نان| مرثیه‌های ناتمام
لیلی عاج قصد دارد برشی از زندگی کارگران کُرد را نشان دهد و ما را به همدلی با آنان دعوت کند؛ اما ابزار او برای این بازنمایی توارثی است که به بخشی از باور عمومی این مرد بدل شده است و گویا قرار نیست شکسته شود.

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/03/29/2035045/%DA%A9%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AB%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85

خبرگزاری تسنیم - احسان زیورعالم

آزاد، دانشجوی کُرد، در یک مجادله دانشگاهی طرف مقابلش را هل می‌دهد و فرد مضروب قصد انتقام دارد. مضروب رابطه سیاسی خوبی دارد و خانواده فقیر آزاد قصد دارند او را از طریق مرز کردستان به سلیمانیه انتقال دهند؛ اما این انتقال، در پوشش کولبری به یک تراژدی بدل می‌شود. در بطن ماجرا، صبری خانمی حضور دارد که از میان سه پسر شوهر فقیدش - روزگار، آراد و آزاد - تنها آزاد را دوست دارد و اصرار اوست که آزاد باید از ایران خارج شود. صبری بر خلاف فرزندانش کُرد نیست و زبان کُردی را هم بلد نیست. او در این اقلیت‌بودگی به شخصیت قدرتمند خانواده بدل می‌شود و حرفش به حکم بدل می‌شود، حکمی طی آن برای آزاد کردنِ آزاد، در نهایت دو پسر دیگر کشته می‌شوند. روزگار و آراد برای نجات آزاد به کردستان می‌روند. پس یکی در کوه‌های کردستان جانش را از دست می‌دهد و دیگری در تصادف با یک نفتکش.

این خلاصه نمایش «کمیته نان» تازه‌ترین اثر لیلی عاج است و به عبارتی چهارمین اثری که او کارگردانی کرده است. «کمیته نان» پس از موفقیت لیلی عاج در کسب جایزه نمایشنامه‌نویسی فجر، می‌تواند نشان از یک تغییر باشد. اثر پیشین لیلی عاج چهار مونولوگ درباره زندگی حاشیه‌نشینان با بازی چند هنرجو بود که فاقد ارتباط اورگانیک میان چهار پرده بود. نمایشی که اساساً با حرف زدن‌های مکرر و یک طرفه، قصد جلب توجه مخاطب را داشت تا او را به یک هم‌ذات‌پنداری مملو از احساسات سوق دهد.

بیشتر بخوانید

یک دهه واقع‌نمایی

اما ... دیدن ادامه » به نظر می‌رسد لیلی عاج کمی در «کمیته نان» رویکردش را عوض کرده است. به شخصیت‌هایش وجوه شخصیتی بخشیده، برایشان هامارتیای ویژه در نظر گرفته است و تلاش می‌کند زیست در هم‌تنیده‌ای از آدم‌هایش را نشان دهد. تصویری که به شکلی در «قند خون» نیز دنبال کرده بود؛ اما «کمیته نان» نمایشی وسیع‌تر،‌ با تعداد بازیگر بیشتر و بازنمایی شرایط اجتماعی-سیاسی حادتری است. به عبارتی لیلی عاج تصمیم گرفته است کمی از آثار پیشین خود بی‌پرواتر باشد. «کمیته نان» می‌خواهد رئالیستی باشد و از مؤلفه‌هایی که این مکتب و رویه هنری بر تارک خود می‌بیند، تبعیت کند؛ اما پرسش این است که او به چه میزان توانسته است بی‌پروا باشد؟ تا چه میزان توانسته تصویری رئالیستی از زیست یک خانواده کرد را نشان دهد؟

تومـاس هاردی در تعریف رئالیسم بر این باور است رئالیسم مصنوعی است که «از تقطیر میوه‌های دقیق‌ترین مشاهدات فرامی‌آورند.» به عبارتی از دید هاردی و اسلافش، رئالیسم تصویرسازی نعل به نعل وقایع است. بازنمایی کردن رویدادها به نگرشی مستندگونه است. نویسنده واقع‌گرا در پی آفریدن تصویری است که به واسطه شباهت زیادش با ادراک عادی ما از زندگی مجذوب‌کننده است. اساساً این تصویر با مسائل روانشناختی آمیخته می‌شود تا تصویر پذیرفتنی‌تر به دست آید. در چنین رویه‌ای شخصیت‌ها توصیف‌کننده قشر و طبقه‌ای می‌شوند تا در نهایت به تعریفی از تاریخ و سیاست زمانه خود دست یابد.

لیلی عاج علی الظاهر تلاش می‌کند به این وضعیت نزدیک شود. او برای شخصیت‌هایش یک طبقه در نظر گرفته است: کارگر کُرد. این کارگران در میدان تره‌بار مشغول به کارند، بسیار نزدیک به تصویر مردم تهران از کُردها، بازنمایی یک تصویر تکرارشونده. در این طبقه شکل گرفته کارگری میدان تره‌بار یک امر موروثی است. زمانی‌که به واژه موروثی می‌رسیم بهتر است کمی مکث کنیم و بر این واژه متمرکز شویم؛ چرا که زمانی که پای وراثت در رئالیسم باز می‌شود، باید یادی هم از ناتورالیسم کنیم. این فاکتور را نگاه می‌داریم. عاج در ادامه به شخصیت‌هایش وجوه روانکاوانه می‌دهد. مثلاً صبور متلک‌گو است و به کسی باج نمی‌دهد و در عین خشونت کلامی، به شدت وابسته به فرزندخوانده‌اش است یا روزگار با ظاهر خاص خودش ترسو است و چندان به دنبال احقاق حقوق خود نیست. او محافظه‌کاری است که در نهایت باید کارگر بماند. آراد هم با اینکه دانشگاه رفته و شفیعی کدکنی او را فرزند خودش نامیده، کماکان کارگر است و نمی‌تواند رشد کند. شخصیت‌ها در جا مانده‌اند. در این میان گویا این آزاد است که کماکان در دانشگاه است و نقش کارگری پیدا نکرده است. هر چند او برای رهایی از وضعیت موجود تن به موقعیت کارگری کولبری می‌دهد.

وجه ناتورالیستی ماجرا زمانی حادتر می‌شود که صبری معتقد است هیچ کدام از پسران به اندازه آزاد شبیه پدراشان نیست. این شباهت عاملی برای محبت صبری می‌شود. به عبارتی آزاد برای صبری یک این‌همانی است. این وجه وراثتی نیز علی الظاهر به هامارتیای صبری بدل می‌شود که در یک کنش و تصمیم، جان دو پسر را می‌گیرد. او دست به انتخاب احساسی می‌زند و این انتخاب فاجعه‌بار است. در ادامه ماجرا نیز این ترکیب احساسات و فاجعه‌آفرینی بدل به پاشنه آشیل نمایش می‌شود.

عاج برای رسیدن به یک تصویر مستند روایت داستان را به یک خانه محقرانه می‌برد. البته از این خانه تنها المان موجود، کفپوش موکت است که افراد روی آن می‌نشینند، حرف می‌زنند و قاشق و چنگال‌های یک رستوران را بسته‌بندی می‌کنند. این رویه نیز به یک تصویر وهمی کارگری اشاره دارد که در خانه یک کارگر افراد یک دل هستند و با یکدیرگ همکاری می‌کنند. اما اگر چنین همدلی در میان کارگران موج می‌زند؛ چرا این کارگران چنین برافروخته و آشفته هستند؟ آیا مشکلا اجتماعی و اقتصادی - که بارها در نمایش بدان اشاره می‌شود - جایی برای همدلی باقی می‌گذارد؟ پاسخ از منظر اجتماعی هیر است و لیلی عاح دوست ندارد تصویری تلخ‌تر از تصویر موجود ارائه دهد؛ چرا که وجوه دراماتیک داستانش منهدم می‌شود. پس او به دنیای برساخته خویش پایبند می‌ماند. پس او از وججوه رئالیستی فاصله می‌گیرد و آن را به سوی یک تصنع هنرمندانه پیش می‌برد. همین مسأله می‌تواند از دید برخی محافظه‌کارانه استنباط شود.

لیلی عاج چندان تمایل ندارد ماجرا را باز کند. او نمی‌گوید دقیقاً آزاد چه کرده است و چرا زندگیش در خطر است. صرفاً می‌گوید او با یک کله‌گنده سیاسی درافتاده است. او نمی‌خواهد ماجرا را مستند کند و صرفاً با نشانه‌گذاری‌های مرسوم می‌گوید اینان که هستند. نمونه خاص‌تر این موضوع دست گرفتن کتابی با عنوان «فوکو، بارت، آلتوسر» نوشته مایکل پین است. کتابی که در ایران محبوب است و کوته‌نوشت‌هایی است از یک استاد زبان و ادبیات انگلیسی. اما لیلی عاج چقدر به همین کتاب استناد می‌کند؟ پاسخ مسلماً منفی است؛ چرا که کتاب صرفاً نشانه‌ای دم‌دستی برای شخصیت‌پردازی آراد است. حتی این نشانه به وجه انتقادی آراد هم بدل نمی‌شود؛ چرا که پاشنه آشیل پایانی نمایش وجه هر از گاهی ریاکارانه آراد را زدایش می‌کند. در کتاب مایکل پین دو مقاله درباره آلتوسر وجود دارد که هر دو نگاه مفسرانه آلتوسر به مارکس را شرح می‌دهد. اولی در باب ایدئولوژی است و دومی در باب کتاب «سرمایه»؛ هر دو موضوع با مسأله نمایش در ارتباط است. با این حال ارتباط اورگانیکی میان این دو نمی‌توان یافت. شاید اگر آراد کتاب‌های انتقادی شفیعی کدکنی را به دست می‌گرفت موجه‌تر می‌بود.

وجه مهم نمایش «کمیته نان» تلاش برای داستان‌گویی است و شاید نقطه‌قوتش هم همین باشد که برخلاف چند اثر اخیر لیلی عاج، تمایلی به انتزاعی‌سازی فضا و فرار کردن از روایت اصلی ندارد. همه چیز مشخص پیش می‌رود. روزگار نمی‌تواند پول موردنیاز برای فراری دادن آزاد را به دست آورد و در مواجه با یکی از آشنایانش تصمیم می‌گیرد آزاد را در قالب کوله‌بر از ایران خارج کند. این وضعیت هیچ شاخ‌وبرگی ندارد. شخصیت‌ها یک بار از دل ماجرا کنده نمی‌شوند و خود را به صحرای محشر نمی‌کشانند تا از زمین و زمان بگویند. هر چند در پرده سوم، صبری داستان عاشق شدنش را برای مهمانان تعریف می‌کند؛ اما آن هم حاوی نشانه‌هایی است که چرا آزاد را دوست دارد. صبری همچنین مجموعه‌ای از نصایحش را در اختیار تازه‌عروس نمایش می‌گذارد که به نوعی در کلیت داستان نیز ردپایی از خود به جای می‌گذارند.

اما لیلی عاج نمی‌تواند از شر مونولو‌گ‌های پیشینش خلاص شود. هنوز به آنان دلبسته است و با آن نمایش خود را ابتر می‌کند. به فرم روایی نمایش دقت کنیم که با تقلاهای روزگار و آراد برای یافتن آزاد، در کوه‌های کردستان همراه است. این پرده اول است که با رفتن روزگار به کردستان همراه می‌شود. ما ناگهان به گذشته پرتاب می‌شویم تا بار دیگر به نقطه اول برسیم. جایی که می‌فهمیم آزاد چگونه در کوه‌های کردستان گیر افتاده است. ناگهان پرده‌ای ظاهر می‌شود که دو شخصیت صبری و همسر باردار روزگار شروع به مرثیه‌سرایی می‌کنند. ناگهان نقش کنشی صبری به انفعال محض بدل می‌شود. زنی که در طول نمایش مبارز است، ناگهان اخته می‌شود. سترون از هر گونه سلاحی، صرفاً با زبانش مرثیه می‌سراید و از مرگ دو عزیزش می‌گوید که برخلاف کل ماجرا، اصطلاحاً بزن‌دررویی است. روزگار سوخته و آراد مدفون شده است. بدون هیچ ویژگی خاصی، در حالی که نمایش چند دقیقه پیش تمام شده بود. با یک ابهام جذاب که اساساً آزاد چه شده است و چه می‌شود. اما آن پایان سانتیمانتال همه چیز را به هم می‌ریزد. پایانی که هیچ نسبتی به کلیت اثر ندارد. حتی خرده تلاش‌ها برای واقع‌گرایی در این پایان‌بندی با دست بادی سپرده می‌شود که اشک از چشم مخاطبش جاری کند. در حالی که کلیت اثر مخاطب را با یک داستان همدل می‌کند و با فراز و نشیب‌هایش، احساس همراهی را برمی‌انگیزد.

«کمیته نان» می‌توانست مرثیه نباشد و صرفاً برشی از زندگی چند کارگر کُرد باشد؛ اما ناگهان به مرثیه زنان سیه‌روزی بدل می‌شود که کوله‌بری و کارگری زندگیشان را سیاه کرده است. به یاد داشته باشیم یکی از شخصیت‌های نمایش زنی است کوله‌بر که انگشت پایش را به سبب انفجار مین از دست داده است. پس زنان در موقعیتی انفعالی نسبت به مردان قرار نداشتند که چنین صبری را از هم منهدم کند. با این حال لیلی عاج در مسیر پیشرفت است و این غیرقابل کتمان است.

انتهای پیام/
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

چه خلاصه داستان جذابی! :)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفاً زمان فروش سانس های جدید رو اعلام می کنید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شیرین
درباره نمایش فرشته تاریخ i
خاطره خوب فعل و دوشس ملفی هنوز در ذهنم هست. واقعا امیدوارم به این اجرا چرا که تو این مدت اجراهای خیلی خوبی ندیدم.(البته فردا میرم به اجرای آبی مایل به صورتی.با توجه به تعریف هایی که شنیدم فکر کنم قراره انرژی ازدست رفته سر اجراهای قبلی بهم برگرده) همیشه انتقادم به نمایش های محمد رضایی راد نبودن وقت استراحت وسط اجراس.ما حتی با چهار ساعت نمایش دیدن هم مشکلی نداریم.ولی با توجه به صندلی های نامناسب یه ربع بذارین وسطش یکم ورزش کنیم :) تا درد ناشی از نشستن روی صندلی های نامناسب حداقل از پاهامون بره بیرون:)
تمرکز و کیفیت دیدن هم از بین میره بخاطر خستگی
۲ ساعت پیش
نکته ای که من رو سر اجرای دوشس ملفی خیلی ناراحت کرد برخورد رضا بهبودی عزیز بود. که در مقابل انتقادها به زمان طولانی اجرا بدون وقت استراحت در صفحه اینستاگرامش نوشت ما برای این کار مدت ها زمان گذاشتیم و خیلی زحمت کشیدیم.و هرکس که توانایی نشستن طولانی رو ... دیدن ادامه » نداره می تونه به دیدن نمایش نیاد!! این نگاه از بالا به پایین تو هر صنفی کلا آدم رو اذیت می کنه. چرا که اعتبارتئاتر و سینما به مخاطبان خودشه.چه خوب میشه که به پیشنهادهای معقول مخاطبان اهمیت بدن
۱ ساعت پیش
به نظر من دوشس جای انتراکت داشت و نمایش دوپاره بود که میشد انتراکت گذاشت ولی در مورد فعل به نظرم اینطور نبود و انتراکت به اجرا لطمه میزد و حس و حال مخاطب رو عوض میکرد.
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
۲ ساعت پیش
محمد عسگری و آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش، به نویسندگی، کارگردانی آران مقامی و با بازی امیر عبادی، ندا واحد، میلاد شیبانی، محسن متقاعد آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم با یک نمایش خوب روبرو هستیم که معلومه برای به بار نشستنش زحمات زیادی کشیده شده، دکور و طراحی صحنه و لباس در خور، متن با فراز و فرود و استفاده خوب از موسیقی و شعر (هرچند ممکنه اشعار خیلی ارزشمند نباشه) ولی در ایجاد فضای دل انگیز خیلی کمک میکنه ، فقط به نظرم متن در بعضی شخصیت پردازی ها چندان موفق عمل نمیکنه (مثل شخصیت پدر که معلوم نیست بخاطر شرایط اجتماعی فقیره یا تنبلی خودش چون بیننده هیچ قید و بند و تلاش خاصی رو هم در اون احساس نمیکنه یا شخصیت صاحب خانه و یا استعداد بچه ها که معلوم نمیشه آرزو شونه دوست دارن اون جوری باشن یا جدن خمیر مایه ای دارن که شرایط بد مانع به بار نشستن اونها شده ) و باعث میشه نمایش از یک کمدی اجتماعی خوب صرفن به یک فانتزی سرگرم کننده تبدیل بشه که البته همین هم با کشدار و تکرار شدن بی تغییر (مثل ورود و خروج های صاحب خونه) ... دیدن ادامه » مکنه باعث خستگی بیننده بشه
عرض درود و خسته نباشید دارم خدمت گروه و امیدوارم شاهد سالن های پر تری باشن تا اندکی از خستگی زحمت هاشون کمتر شه

نزدیک به 3 ستاره
در پس سفره ای از بودن و عشق
غُصه قصه ما غربت و بی نانی بود
سفره از بهر غذا بود ولی
خالی از هر چه که بتوانی بود
خانه مان گرم به فصل گرما
سردی خانه مان برف زمستانی بود
گر چه در شهر شما همره نان هست هزاران همراه
نان ما در قدح خون جگر مانده مهمانی بود
عمر ما رفت پی جنگ و پس از جنگ ولی
حاصل جنگ برای ده ما تهمت و ویرانی بود
کوله در کوه به تفریح اگر میبندید
کوله و کوه من اما غم بی نانی بود
بعد از این جنگ اگر سهم کسی چیزی شد
سهم ما کوله بری خالی از امکانی بود

میرحسین جلالی
درباره نمایش سیزیف i
آقای برهمنی ببین چه کردی که نمایش هات رو سه بار سه بار میریم میبینیم.دیشبم برای سومین بار این نمایش رو دیدم و به غایت لذت بردم.طبعن منتظر اجرای دوباره زندگی در تئاتر هم هستیم.
شیرین
درباره نمایش مده آ i
ایده به این خوبی. چرا اینقدر بد اجرا شد؟ حرکت های موزون بی ارتباط که نیازی به وجودش نبود. بازی هایی که ارتباط گرفتن باهاشون سخت بود. و یه سؤال تا جایی که من می دونم در نمایشنامه مده آی اصلی مده آ برای انتقام از همسرش دو فرزندش و عروس تازه رو می کشه. ولی اینجا گروهی که مثلا داشتند این اجرا رو تمرین می کردند یه پایان کاملا متفاوت داشتند اجرا می کردند که بعد بازیگر زن نمایش گفت میخوام این پایان رو تغییر بدم!! خود این پایانی که در نظر گرفته شده بود قلابی و اشتباه بود آخه!!! دلیل این کار چی بود؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خون به پا می شود نقاط قوت خوبی داشت، مثل کلیت متن، پرداخت عمومی درست و همراه کردن مخاطب به کمک المان های کلامی، حرکتی و احساسی. از طراحی چهره ی هدفمند چند تن از بازیگران هم لذت بردم. اما چند نکته منفی: یکی این که به نظرم نیازی به امروزی کردن بسیاری از دیالوگ های یک متن کلاسیک نبود و در واقع بدون اون ها هم، این نمایشنامه اهداف سیاسیش رو می تونست نشون بده. دوم این که عنوان ژانر اجتماعی به نظرم بسیار بهتر بود که به سیاسی تغییر پیدا می کرد و در چارچوب "اخته نبودن جامعه" که شعار کارگردان محترم بوده، از ژانر واقعی این کار استفاده می شد. مخصوصا که ما در این کار تقریبا چیزی از مردم ندیدیم و مشخص بود که نویسنده تمرکز خود را بر ترسیم فضای تماما کثافتِ نهاد قدرت و سیاست نهاده است. باری نفس به صحنه بردن این کار که یقینا تهدیدهایی از سوی تفکر سانسورچی در فرهنگ ... دیدن ادامه » کشور بهش سایه انداخته بود، ارزشمنده و جای تقدیر داره.
کاش صحنه ی خوب سالن ناظرزاده، بیش از این به المان های نزدیک به فضای نمایش آراسته می شود. صحنه را تقریبا خالی و کم جذابیت دیدم. شاید دو سه عنصر رومی بیشتر می تونست کار رو در بیاره.
گاهی شتاب زدگی در هنگام خروج از صحنه ی نمایش دیدم اما کلیت میزانسن کار را خوب تفسیر می کنم. در مورد موسیقی معتقدم شدیدا جای خالی موسیقی به عنوان یک عنصر مهم در تمام کار مشاهده می شد. این اثر، یک اثر کاملا سیاسی ست، بوی خون می دهد و فضای تماما تراژیک این کار بهتر بود تنها با چند قطعه موسیقی یا موسیقی نه چندان متناسب که متن یک جشن و یک مراسم بود آراسته نشه. شاید گاهی هم اصواتی از جنس موسیقی که نهیب هایی رو به مخاطب بزنه به کار اضافه می شد. این کار قدرت دیالوگ های عالی کنم رو افزایش می داد.
یک نقطه ضعف دیگه که به نظرم تمااااام کار رو تحت تاثیر قرار داده بود انتخاب اشتباه دو بازیگر بود که دلم نمیخواد اسم ببرم اما عجیب به کیفیت کار شوک وارد می کرد؛ مخصوصا وقتی این اشتباه در مورد انتخاب بازیگری صورت می گیره که قراره نقش محوری و کاریزماتیک در ارائه ی مفاهیم ایفا کنه. این متن و کارگردان (با وجود نقدهایی که بهشون دارم) قابلیت این که با بهره گیری از بازیگران حرفه ای تر، فن بیان بالاتر و توانایی صداسازی و خواندن آواز کلاسیک، اثر فاخری بیافرینند دارند. توضیح اضافه این که این متن شکسپیر کهنه نمی شود و بی شک تا انسانی بر روی زمین زندگی می کند قابلیت ساختن دارد، پس با امید به آقای طیبی، دوست گرامی آقای شکوهی و مجموعه ی کار، منتظر کارهای بهتری هم هستیم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سعید شیشه گر
درباره نمایش نان i
این نمایش به من یاد داد که در سکوت نیز میشود فریاد زد. می توان شعار نداد . می توان بدون عربده فغان کرد.
ممنونم از شما و این اجرا و موفقیت های روزافزون .