تیوال تئاتر
S3 : 16:14:20
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

خرید بلیت این نمایش در ژانر کودک و نوجوان به کارگردانی بابک مولانا و بازی سعید حاجی حیدری، مصطفی دارابی، امیر افسر شیبانی، بابک مولانا، ریحانه فلاح، مرضیه زارع، شیما مومنی با تخفیف روزهای نخست همینک آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
saberig
درباره نمایش لانچر ۵ i
فوق العاده بود. یکی از بهترین نمایش هایی که تا حالا دیدم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قرار گروهی برای تماشای نمایش «درماندگان آخر اسفند»
روز ""سه شنبه26 آذر ""، به همراه دوستان، این نمایش رو تماشا میکنیم و بعد از اجرا با عوامل گفتگو خواهیم کرد.
دوستانی که تشریف می آورند، لطفا اعلام کنند که تعداد رو برای هماهنگی کافه داشته باشیم
#من یک تماشاگرم
تا پایان اجرا از گوشی موبایل به هیچ وجه استفاده نمی کنم
با حفظ سکوت، به اجرای نمایش احترام میگذارم
بعنوان عکاس تاتر ، موازین عکاسی در سالن نمایش را رعایت میکنم
می‌دانم که سالن نمایش محل خوردن خوراکی و تنقلات نیست
به هنجارشکنان، با احترام و آرامش تذکر میدهم
ما تماشاگران و هنرمندان به حقوق یکدیگر احترام گذاشته، آیین مقدس تاتر را ارج می نهیم
https://t.me/manyektamashaagaram
https://instagram.com/manyektamashagaram?igshid=gduyissiz116
https://www.tiwall.com/wall/post/211054
امیرمسعود فدائی این را دوست دارد
سپهر و سیدمهدی این را می‌آیند
سلام خدمت دوستان عزیز.
پیشاپیش به نمایندگی از طرف گروه نمایش "درماندگان آخر اسفند" خدمت‌تون خیر مقدم عرض می‌کنم.
امیدوارم شب خوبی رو در کنار هم داشته باشیم.
۱۸ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش پنجاه پنجاه به کارگردانی مرتضی اسماعیل کاشی با نگاهی آزاد به نمایش "کله گردها- کله تیزها"ی برتولد برشت هوشمندانه بدون لغزیدن در دام سیاست زدگی خام دستانه که اینروزها گریبان خیلی از نمایشهای روی صحنه را گرفته طراحی و در حال اجرا در سالن کوچک هیلاج میباشد. تیم این نمایش با هماهنگی مثال زدنی قابهای چشم نوازی از موضوع تقسیم بندی انسانها به دو دسته خودی – غیرخودی با ضرب آهنگی بدون افت و پویا و همچنین بازی های کاملا یکدست و بسیار روان به اجرا میگذارند و ماهرانه مسیر روایت تو در تو و غیرخطی نمایش را در ذهن تماشاگر بنا کرده و با گسترش داستان به شخصیتهای پیچیده و فضاسازی بسیار وهم آلود و ترسناک پله پله به فرجام مورد نظر گام برمیدارد.شخصا فاصله گذاری برشتی در بازی بازیگران برایم بسیار جذاب بود. بازیگران دراین نمایش سه نقش را همزمان در حال ... دیدن ادامه » بازی هستند:یکی نقش نمایشی- یکی نقش زندانی و یکی هم فقط یک شماره که زندانبان به آنها اتلاق میکند. گاها این فاصله گذاری بین این نقشها در کمتر از چند دقیقه اتفاق می افتد که چون شوکی تماشاگر را از فضای به فضای دیگری سوئیچ میدهد. دیالوگهای صریح الهچه و تند با زبان بین المللی قابلیت شعارزدگی از متن را گرفته و تاویل وتحلیل را به خلوت تماشاگران میسپارد.در بی ادعایی مثال زدنی نمایش همین بس که درپایان بهت انگیز کار حتی از حضور بازیگران روی صحنه جلوگیری بعمل می آید تا فضای غریب کار تا ساعتها در ضمیر تماشاچیان ادامه یابد.در پایان نمایش ما نیز بعنوان تماشاچی همچون زوج اسب نمایش چون روح سرگردان برگشته از موزه تاریخی که قابلیت تعمیم به همه تاریخ بشریت را دارد ,در پیاده روها به نمایشی که درآن مشغول بازی هستیم می اندیشیم و میان کله گرد و کله تیز بودن در هراسی مشمئز کننده به زندگی- احتمالا – با خنده خود ادامه خواهیم داد....
دیدن این نمایش بی ادعا و دیدنی را که نمونه اش مدتها در سالنهای نمایش خالی است را به همه تاتردوستان پیشنهاد میکنم....
اتلاق: اطلاق
گاها: گاهی
صریح الهچه: صریح‌اللهجه
ببخشید آقای خادمی چون خیلی نوشتتون رو دوست داشتم این دو سه تا نکتهٔ کوچک رو گوشزد کردم.
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
میرآ
درباره نمایش پنجاه پنجاه i
وقتی با آلا برای دیدنن نمایش صددرصد رفتیم، با شاهکار جناب اسماعیل کاشی مواجه شدیم که حالمانن را بسیار خوبب کرد، بگذریم از 100% چرآ که نوشتن از آن خود متن بلند بالاییست.
ما تآتربین ها گاه از ارزش و اعتبار که برای افراد قائلیم برای آثار زمان می‌گذاریم و اعتبار 100% هم برای من ستاره درخشانن و هوتن جانن شکیبا بود...حالل آنکه اعتبار نام جناب تان مرآ به هیلاج کشاند... دلخوش به بلیت گیشه بودم... و ترس از دیر رسیدنن موجب شد تمام راه دانشکده تا تماشاخانه نقلی شمآ را بدوم...دیر یا زود من رسیده بودم... شلوغ بود، نفس نفس زنان کلمات را پشت به پشت هم می شنیدم...بلیت تمام شدهه است، می‌توانید منتظر بمانید شاید مهمانان بدقولی کنند...انتظار و امید...عقربه ها کند تر از همیشه می‌گذشت و من با امیدی از دست رفته خیره به در و دیوار مانده بودم...خسته تان نمیکنم، زمان گذر کرد و یک ... دیدن ادامه » لحظه به خود آمدم، بر پلکان ردیف اول نشسته بودم و ناباورانه نگاهم مات صحنه بود.
این را خطاب به شمآ می‌گویم جناب اسماعیل کاشی نبوغ، دقت و ظرافت که بنده بر صحنه دیدم و داستان که آنچنان مرموز و مبهم است که در دقایق اولیه حتی نامفهوم جلوه می‌کند، عجیب و غریب دوست داشتنی است... دست مریزاد به استاد چون شمآ که با بودنتان به تآتر اعتبار می بخشایید... هنرجویانتان را همانند خود بار می آورید که خود را قائل به جایگاه والآیشان بدانند...امید که در هنر نمایش ماندگار باشید چرآ که روزگار امروز ما نیازمند آموزگارِ ناب و خلاقی همچون شمآست،بمانید برایمآن و شاهکار خلق کنید.
پی نوشت اول:به قول بزرگوار صالح اعلا به یکان یکان شمآ که موجب بوده اند چشمان ما این جادو را بر صحنه ببیند باید گفت : خسته نباشید، خدا حفظتان کند.
پی نوشت دوم:'' پنجاه‌ پنجاه '' تمدید شده است،پیشنهاد میکنم در تماشاخانه تازه تاسیس هیلاج از دیدن این نمایش جذاب لذت ببرید (:
پی نوشت سوم: امان از کمبود وقت، ناراحت و دلخورم از خود چرآ که نمیتوانم چندین بار این تآتر خوبب را ببینم :(
پی نوشت چهارم: خیلی وقت بود حوصله نبود در من برای نوشتن از فیلم، تآتر یا کتاب نه اینکه کم باشد کتاب یا تآتر خوبب اما غرق روزمره بودنن ‌بد است، '' پنجاه پنجاه'' یادآور این است که واقعیت خودمان را فراموش نکنیم، فراموش کردنن زندگی هایمان را مبدل به باتلاق جالب توجه ای می کند که تنهآ در آن دست و پا میزنیم و در نهایت غرق می‌شویم و این همان روزمرگیست.
امیرمسعود فدائی و سپهر این را خواندند
mahaya، فاطمه، علی جباری و عادله گرشاسبی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برگزاری دومین جشنواره ی تئاتر اکبر رادی به تعویق افتاد | عکس
به دلیل عدم تامین بودجه برگزاری و با تصمیم هیئت مدیره ی بنیاد اکبر رادی
» برگزاری دومین جشنواره ی تئاتر اکبر رادی به تعویق افتاد
... دیدن متن »

دومین جشنواره ی تئاتر اکبر رادی که قرار بود از روز چهارشنبه ۲۷ آذرماه سالجاری در تهران برگزار شود، به دلیل عدم تامین بودجه لازم برای برگزاری این رخداد هنری و فرهنگی ناشی از عدم انجام به موقع تهعدات از سوی حامیان مالی، به تعویق افتاد.

به گزارش امور ارتباطات رسانه ای و روابط عمومی دومین جشنواره تئاتر اکبر رادی، دبیرخانه ی جشنواره در اطلاعیه ای اعلام کرد: برخی از نهادها و سازمانهای اجتماعی و دولتی که قرار بود هر یک در تامین هزینه های برگزاری این جشنواره سهمی داشته باشند، متاسفانه تعهدات خود را در زمان لازم انجام ندادند و با وجود تلاش مستمر و همه جانبه ی دبیر دومین جشنواره ی تئاتر اکبر رادی و اعضای هیئت مدیره ی بنیاد اکبر رادی و برگزاری نشست های مکرر و نامه نگاری های پیوسته، این مهم تا کنون به انجام نرسیده،  از این رو با تصمیم هیئت مدیره بنیاد اکبر رادی و رییس شورای سیاستگذاری دومین جشنواره ی تئاتر اکبر رادی و با احترام به همه ی هنرمندان متقاضی شرکت در بخش های مختلف این جشنواره و اظهار تاسف از بدقولی نهادهای مذکور، دومین جشنواره ی تئاتر اکبر رادی در تاریخ دیگری در سال جاری برگزار می شود.
بنا به اعلام دبیرخانه ی دومین دوره ی جشنواره ی تئاتر اکبر رادی، تاریخ جدید برگزاری این جشنواره متعاقبا از طریق روابط عمومی آن به شرکت کنندگان و رسانه های گروهی اعلام می شود.

امیرمسعود فدائی، غزال م و علی صفری این را خواندند
واقعا اگر قرار بر برگزاری همچون دوره پیش بود، این خبر نباید زیاد هم ناراحت کننده باشه
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرتضی سوری
درباره نمایش مشروع i
آیا همه‌ی رفتارهای شما مشروع است؟

---
تعامل خود با این نمایش را می‌توانید از پیش از تماشا با پر کردن فرم نظرسنجی ویژه آغاز نمایید.

https://docs.google.com/forms/d/e/1FAIpQLScOXOJoSe4sVKih9aai0f-U3mXRxgSGLA5WmjHz3F4sulD3Aw/viewform
فرم نظرسنجی رو پر کردم... :))
۲ ساعت پیش
اتفاقاً ماهرو همه رو ب زدم:))
۱۷ دقیقه پیش
اوا یعنی جنسبت رو هم زن زدین :دی
۱۵ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خوشحالم که بالاخره تونستم بلیت بگیرم :)))
محمد رضایی مقدم این را خواند
مرتضی سوری، پوریا صادقی، شاهین ه و سوسن نوری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بهترین تاتری بود که در دوسال اخیر دیدم واقعا ممنون از نمایشنامه خوب ممنون از انرزی خوب همه بازیگرا و ممنون از دقت کارگردانان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گروه تئاتر «خورشید» به سراغ «باق وحش» رفت | عکس
بعد از اجرای موفق «آنشرلی با موهای خیلی قرمز»
» گروه تئاتر «خورشید» به سراغ «باق وحش» رفت
... دیدن متن »

گروه تئاتر «خورشید» در جدیدترین تجربه خود، نمایش «باق وحش» را از نیمه اول دی در تماشاخانه ایرانشهر به صحنه می برد.


گروه تئاتر «خورشید» به سرپرستی کامیار معتمدیان که سال ۹۷ نمایش موفق «آنشرلی با موهای خیلی قرمز» را به عنوان اثر برگزیده بیست و یکمین جشنواره بین المللی تئاتر دانشگاهی ایران در سالن اصلی تالار مولوی به صحنه برد، در جدیدترین تجربه خود نمایش «باق وحش» را روی صحنه می برد.
«باق وحش» نوشته فراز مهدیان دهکردی با کارگردانی امیربهاور اکبرپوردهکردی از نیمه اول دی در سالن ناظرزاده کرمانی تماشاخانه ایرانشهر اجرای عمومی خود را آغاز می کند.
رها جهانشاهی به عنوان مجری طرح و مدیرتولید این اثر نمایشی حضور دارد.
به زودی عوامل و بازیگران «باق وحش» معرفی می شوند.

«حاشا» و «یک + دو» از دیگر آثار گروه تئاتر «خورشید» هستند که با کارگردانی امیربهاور اکبرپوردهکری به صحنه رفته اند.

امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سکوت سفیدی از جنس بتهوون
پژندسلیمانی
روزنامه‌ی شرق، ۲۴ آذرماه ۱۳۹۸

سکوت سفید، سکوت دو ضربی موسیقی که به معنای واقعی کلمه در نمایش کوروش سلیمانی می‌توان دید. از صحنه و دکوری ترو‌تمیز و سفید، تا لباسهای بازیگران و حرکت شسته رفته‌ی آنها روی صحنه و شیوه‌ی انتخابی بازی همه و همه اجرا را تبدیل به یک ملودی آرام کرده که نواخته می‌شود و به گوش مخاطب می‌نشیند. بازی‌هایی که شیوه‌ی اجرای نقشها را با فضا جفت و جور می‌کند. همانطور پرطمطراق و همانقدر آهنگین. حتی میزانسن‌ها و حرکت بازیگران در نیمه روشنایی میان صحنه‌ها برای رسیدن به جایگاهشان. اصلا اگر بدانیم موسیقی چیزی نیست جز سکوت بین نتها، بی‌شک سکوت سفید را هم باید یک سمفونی گوش‌نواز دانست که می‌توانی در خلوتی گوش بسپاری بهش. یک سمفونی پر از سکوتهای دوضربی. سکوتهایی که با متن تام استوپارد ... دیدن ادامه » و با ذهن خلاق و کاربلد کوروش سلیمانی یک قطعه کلاسیک ساخته. از آن کلاسیکهای روان، بدون اوج و فرودهای موتزارت. چیزی شبیه «برای الیزه‌»ی بتهوون. نرم و روان.

تام استوپارد، نویسنده‌ی انگلیسی، چک تبار که تاکنون فیلمنامه‌ها و نمایشنامه‌های زیادی نوشته است و بسیاری از آنها درخشیده‌اند، در نمایشنامه‌ی «آرامش از نوعی دیگر» که کوروش سلیمانی با انتخابی درست آن را به «سکوت سفید» تغییر داده است، داستانی برایمان روایت می‌کند از یک آرامش دراماتیک. آرامشی که هر روزه و هزارباره با آن روبرو نیستیم و تعریفش را نشنیده‌ایم. نام انگلیسی این نمایش بیشتر به معنای «صلح مهجور» است که شاید به دلیل فضای داستانی این ترجمه‌ی واژه به واژه را به «آرامشی از نوع دیگر» تغییر داده‌اند. متنی که با ظهور شخصیت در دل فضایی متفاوت و جدید، داستانی از نوع دیگر برای ما بازگو می‌کند. اما آنچه می‌توانیم در نام اصلی متن و البته قصه‌ی پنهانی پلات بیابیم، واژه‌ی صلح است. صلحی که آقای براون با حرکتی به ظاهر نامعقول و به زور برای خودش دست و پا می‌کند. حیرانیم به چرایی این جستجو، چرایی این اصرار. اما متن و مونولوگ شخصیت، جواب علامت سوالهای ما را می‌دهد. او طعم جنگ را چشیده و حالا به دنبال صلح است. به دنبال تکرار امنیتی که در بیمارستان پشت جبهه تجربه کرده بوده است. آنچه ما را به «جان براون» نمایش سکوت سفید علاقه‌مند می‌کند، علاوه بر بازی سامان دارابی، عشقی‌ست که پایش را هر کجا بگذارد، می‌توانیم همذات‌پنداری کنیم باهاش و خودمان را توی لحظه‌هاش ببینیم و بیابیم.
آنچه در اجرای کوروش سلیمانی اهمیت دارد، این تاش سفید و گذاشتنش به عنوان یک بن‌مایه‌ی پنهان در سراسر اجراست. آنطور که می‌شود در سراسر صحنه و الف تا یای اجرا آن را در جایی یافت. حتی وقتی تنها و تنها باری که آقای براون سنگی در آرامش صحنه و نمایش می‌اندازد و موج می‌اندازد توی آن اتاق سفید و ‌ از جنگ می‌گوید، باز هم سفیدی اتاقکی که مجروحین جنگی در آنجا‌ بستری بوده‌اند در ذهن مخاطب نقش می‌بندد و به تصویر کشیده می‌شود.
موسیقی دو ضربی کوروش سلیمانی با شیوه‌ی اجرایی خاص خود او که می‌توانیم در اجراهای دیگرش طی این سالها ببینیم، آرامش را همچون یک خیال به تصویر در می‌آورد و مواج و رقصان با خود پیش می‌برد. آرامشی که همچون آقای براون در جایی از این جهان گم شده است.

http://sharghdaily.com/fa/main/page/5031/10/هنری

خواندم نوشته‌ی شما را و موافق نیستم با بخش‌هایی از آن.
یک موقع است یک نفر نظری می‌نویسد در تیوال، در صفحه‌ی اینستاگرامش یا... اینها به مثابه نگاه شخصی است و می‌شود یا پذیرفت یا نپذیرفت، چالشی هم نیست چون موضع‌ش را تعیین کرده و وضعیت‌ش پیداست.
گمانم زمانی که نوشته‌ای در قالب مطلبی ژورنالیستی شکل می‌گیرد دیگر از آن بُعد شخصی در می‌آید و می‌شود به خودش هم نقد وارد کرد، همان طور که به نگاه من هم می‌شود.
مطلب بیش از آنکه بر پایه‌ی کشف و استدلال باشد، بر پایه تحلیل با انتخاب یک نظام نقادانه باشد ناشی از نگاه شخصی است که حکم دارد، که قضاوت می‌کند و نویسنده خودش را تعمیم می‌دهد به سایر مخاطبان.
اینها به نظرم بیش از آنکه نقد باشد یک معرفی از منظر نگاه شماست که البته در وجه عام قابل احترام در وجه خاص اما ناکافی.

به این بخش توجه کنید:
" حتی وقتی تنها و تنها باری که آقای براون سنگی در آرامش صحنه و نمایش می‌اندازد و موج می‌اندازد توی آن اتاق سفید و ‌ از جنگ می‌گوید، باز هم سفیدی اتاقکی که مجروحین جنگی در آنجا‌ بستری بوده‌اند در ذهن مخاطب نقش می‌بندد و به تصویر کشیده می‌شود"

چرا ... دیدن ادامه » این تصور وجود دارد که در ذهن مخاطب لزوما سفیدی اتاقکی که مجروحین جنگی در آن بستری هستند نقش می‌بندد، چرا خون نه،چرا ناله نه و خیلی چیزهای دیگر
این تحدید و مقید کردن گمانم ناشی از جهان متن نیست.

شاید مصداق این جمله از مزلو باشد:

اگر تنها ابزاری که دست شماست چکش باشد ، همه ی مسایل را میخ می بینید.

ارادت و سپاس
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فاطیما
درباره نمایش فرانکنشتاین i
کامنت‌های اثر با امتیازاتی که به نمایش داده شده همخوانی زیادی ندارن و این باعث میشه منبعد به امتیازات بیشتر از کامنت ها بها بدم.
چیزی که بر صحنه سالن تئاتر شهر شاهدش بودیم ذره‌ای شبیه به اون چیزی که در کامنت ها هست نبود و ترجیح میدادم هنوز همون گزینه قدیمی "نپسندیدم" وجود داشت تا حتی یک ستاره رو هم مجبور نباشم برای این نمایش بزنم که اون یک ستاره هم برای تنها نقطه قوت کار بود که طراحی صحنه بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"حنجره اش از هوس آنکه فریاد بلندی بکشد به درد افتاده بود، فریادی چون فریاد شاهین یا عقابی از فراز آسمان، فریادی نافذ تا از تسلیم خویشتن به بادها خبر دهد. این ندای زندگانی بود خطاب به روح او نه آن صدای ملال آور زمخت عالم تکلیف و نومیدی، نه آن صدای غیر انسانی که او را به خدمت محراب فرا می خواند.”
اگر فکر میکنید با نمایشی به ثقیلی متن بالا طرفید سخت در اشتباهید چون جناب هرآیینی یکی از سخت خوانترین کتابهای جیمز جویس را در خلاقیتی شیرین به راحت الحلقومی دوست داشتنی بدل کرده اند که فقط میتوان آنرا دید و از لحظه لحظه اش لذت برد و به نبوغ پدیدارگرانش آفرین فرستاد.

گفتاری که از زبان گیتاری خارج میشود و نوازنده ای که میگوید جای نواختن! و بازیگرانی که در تاتر زندگی میکنند و بازی یادشان رفته است و خلق میکنند جهانی هجو آمیز و رو راست در روایتی جذاب و کوتاه! ... دیدن ادامه » آنقدر کوتاه که همه تماشاگران انتهای نمایش و نقطه پایان آنرا نمیپذیرند و جملگی کمی بیشتر میخواهند و این حاصل لذتی است که روحهامان درگیر آن شده است.

خلاقیت و ابتکار در فرم این اجرا انقدر ارزشمند است که مشکلات متنی اثر برای من ارزش بازگویی ندارند، فکر میکنم رسالت این اجرا تمام و کمال در حظ بصری و حرکات نمایشی و نور و صدا و میزانسن و کارگردانی فوق العاده خلاصه شده بود و حاصل آن پکیجی لذت بخش از تاتر واقعی

درود و خسته نباشید به همه دست اندر کاران این نمایش شریف
چه قدر خوب همه چیز رو توضیح دادین.
۴ ساعت پیش
لطفا بیشتر تئاتر ببینید......

برای این که بیشتر بنویسید تا ما بیشتر لذت ببریم .

من هم دلم میخواست ادامه داشته باشه . وقتی تموم شد گفتم چقدر حیف :(( برای همین همونجا تصمیم گرفتم که دوباره ببینم.
۲ ساعت پیش
جواد جان کمتر دلبری کن پسر
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا صادقی
درباره نمایش شیر خشک i
به به...
بالاخره یه نمایشِ “باید ببینم”
ای ۹ دی، بیا
امیر مسعود، میثم هنزکی و سوسن نوری این را خواندند
امیرمسعود فدائی، حدیث سیدی و بامداد این را دوست دارند
در این حد هستش ؟؟ :)
۴ ساعت پیش
ظاهرش که اینطور نشون میده. عوامل و سایر اطلاعاتی که داده شده
توکل بر دیونیسوس
۴ ساعت پیش
بوی ۳-۴ بار دیدن به شامم میرسه :))
۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سمیرا حسینی
درباره نمایش ماسک i
پرسونا در روان‌شناسی تحلیلی یونگ نوعی ماسک دست‌سازست که شخص برای ایجاد تأثیرگذاری بر دیگران و پنهان کردن ماهیت حقیقی خود ابداع می کند.
پرسونا نقاب انتخابی انسان برای پذیرفته شدن در اجتماع است. نقاب توسط اجتماع بر فرد تحمیل می‌شود و هر چقدر تأثیر این تحمیل زیاد باشد ضخامت نقاب بیشتر است. تا جایی که استقلال فرد را از بین می‌برد و فرد نمی‌تواند هدف و امیال خود را دنبال کند. به جای نقش بازی کردن می‌شود خود نقش.
این واژه نام خود را از نقاب یا ماسکی که هنرپیشگان تئاتر در یونان قدیم به صورت می‌زدند، گرفته است. نقاب نمای شخصیت اجتماعی و میانجی میان «من و دنیای واقعی» و بخشی از ماست که در معرض دید دیگران قرار دارد. البته رفتار پرسونا ممکن است در موقعیت‌های مختلف متفاوت باشد.
واضح است که اغلب افراد سعی می‌کنند که پرسونای آن ها نمای خوب و معقولی داشته باشد و طوری رفتار می‌کنند که موردپسند دیگران باشند. حتی خیلی وقت ها ممکن است پرسونا با آن چه در حقیقت صادق است، کاملاً متفاوت و متضاد باشد
بزرگ‌ترین خطر این است که فرد، خود فریب پرسونای خود را بخورد.
مادامی که شخص از وجود این صورتک ها برصورت اصلی خود آگاه است ، نقاب بی ضرر است ، اما زمانی که شخص تبدیل به آن نقش شود سایر جنبه های شخصیت مجال رشد و پرورش پیدا نمی کنند و انسان از خود راستین بیگانه می شود.
تفاوت میان اشخاص سالم و ناسالم این است که اشخاص ناسالم خود را نیز همراه دیگران فریب می دهند .
شخص سالم می داند چه وقتی چه نقشی را بازی کند و در همان حال طبیعت راستین خود را میشناسد .

اگر دائما" خود را با نقابهایی که برای دیگران به چهره میزنی بشناسائی آن لحظه ای که فرا می رسد و باید نقاب از چهره برداری ، پشت آن نقاب دیگر هیچ چیز نیست...
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اجرای بی نظیری بود بسیار کار و پسندیدم .نور پردازی . موزیک بی نظیر . بازی های عالی . متن بسیار قوی . جناب اقطاعی بهتون تبریک میگم و خسته نباشید.
.دیدن این تاتر و توصیه میکنم .






برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش به کارگردانی آرمان طیران و بازی علیرضا اخوان، فاطمه بستامی، حامد سوری و.. همینک آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
منتشر شده در روزنامه شرق به تاریخ بیست و چهارم آذر ماه نود و هشت



زوال خاندان اشرافی

نوشته محمدحسن خدایی

روایت افشین زمانی از «شازده احتجاب»، کمابیش خون‌بارتر از خود رمان هوشنگ گلشیری است. دیگر چندان از آن جهان ذهنی، سوبژکتیو، وهم‌آلود و پیچیده رمان خبری نیست و گویی این تکنیک سخت‌کشی شازده احتجاب است که به میانجی اجرا، تلاش دارد زوال خاندان قجری را به نمایش ‌گذارد. اگر در رمان با تداعی معانی و استفاده از تمهیدات جریان سیال ذهن، تاریخ شخصی شازده در مواجهه با دیگران از طریق خاطره و تخیل روایت می‌شود و مدام مرز مابین فخری و فخرالنساء مخدوش می‌گردد، در اجرا اما این کلیت خاندان است که نمایان شده و لاجرم بدن‌ها تعین مادی روشن‌تری در قبال رنج و اقتدار یکدیگر می‌یابد. حال با اندکی توجه و تمرکز، می‌توان تمایز شخصیت‌ها را روشن‌تر از رمان ... دیدن ادامه » ادراک کرد و سرگذشت آنان را پی گرفت. بنابراین از غلظت جهان ذهنی رمان کاسته شده و بر عینیت هولناک خاندان در حال اضمحلال افزوده شده است. به لحاظ اجرایی با دو شازده احتجاب روبرو هستیم. دو بدن که قرار است یک شخصیت را در ساحتی متفاوت بازنمایی کنند. یکی از شازده احتجاب‌ها، سوژه‌ای در آستانه مدرن شدن، امکان مواجهه با بدن آن یکی شازده احتجاب تاریخی را می‌یابد. دوپاره شدن بدن، گویی به دوپاره شدن سرگذشت این خاندان دامن می‌زند. روایت رنج در کنار کامیابی می‌نشیند و قتل در مجاورت عشق. بدن اعضای خانواده به ضرورت و تناوب احضار شده و روایت زوال یکی از آخرین خاندان‌های عصر قجری به نمایش گذاشته می‌شود.
افشین زمانی چندان وفادار به رمان گلشیری نمی‌ماند و تلاش دارد جنبه‌های پیدا و پنهان روابط و مناسبات شخصیت‌ها را آشکار کند. بنابراین بیش از آنکه به خانواده پرداخته شود، تاریخ قتل و جنایت افشا می‌شود. فرآیندی که همراه است با اختگی و سترونی شازده در مسیر پر فراز و نشیب تصاحب قدرت. تاریخی خونبار از خدعه، شکنجه و سرکوب. در رمان گلشیری تسلسل سرکوب را می‌توان در مواجهه شازده با فخری و فخرالنساء مشاهده کرد. اینکه چگونه بدنِ زن به انقیاد درآمده و ادامه همان فرآیند سرکوب فرودستان است. بازتولید جهانی مردسالار، بی‌عطوفت و پر از کینه و حسد. اما در روایت افشین زمانی، فخری و فخرالنساء امکان مقاومت می‌یابند و در نهایت این فخری است که با بکار بستن تمهیدات خشن و خلاقانه، جهان مردسالار و در حال زوال خاندان قجری را خاتمه می‌بخشد. از این منظر اجرا گشوده به کنش‌ورزی شخصیت فرودستی چون فخری است و به نوعی از آن سرگذشت محتوم رمان، فراتر رفته و نویدبخش جهانی یکسره متمایز. پایان چرخه تکراری و سرکوبگرایانه سلطنت قجری و بازماندگان‌اش. اجرا با پایان‌بندی نابهنگامش، بشارت می‌دهد بر زمانه‌ای که تغییریافته. که در آن سوژه‌های زنانه، خسته از به انقیاد کشیده‌شدن، حتی با دست‌زدن به خشونت، تلاش دارند با عاملیت خویش جهان کهنه و ناعادلانه را پایان دهند.
صحنه کمینه‌گرایانه طراحی شده و از بازنمایی رئالیستی فضاهای داخلی در خانه‌های قجری، خبری نیست. هراس و هولناکی فضا با نوعی انتزاع همراه است. بازیگران با ژست‌هایی ایستا و با نگاه‌های خیره، بیش از آنکه یکدیگر را نظاره کنند، تماشاگران را خطاب می‌کنند. علی پویا قاسمی با آن بدن دفرمه و نگاه هراسناک، ایفاگر یکی از شازده احتجاب‌هاست. او را دیگر می‌توان بازیگری دانست که نقش‌های ترس‌خورده و مطرود را به خوبی بر صحنه اجرایی می‌کند. نگاه خیره و بدن سرکوب‌شده این بازیگر، دلالتی است سیاسی از تاریخ انقیاد در این سرزمین. همچنانکه اغلب بازیگران تلاش دارند در حال و هوای این فضای فرمانروایی یا فرمانبری ایفای نقش کنند. همان تضاد و تعامل همیشگی فرادستان و فرودستان. هر چه هست، اجرایی چون شازده احتجاب را می‌توان نمونه خوبی دانست از برآیند نیروهای سیاسی در یک زیست‌جهان غیردموکراتیک. وضعیتی متصلب و سنتی که جهان سرمایه‌داری، نیروهای اشرافی آن را مضمحل کرده و مناسبالت دیگری را طلب می‌کند. نیروی محافظه‌کار قدیم بتدریج در طول اجرا کنار زده شده و نیروی تازه و ناشناس سربرمی‌آورد. اما همچنان در غیاب امر دموکراتیک که مبتنی باشد بر احیای امر سیاسی نیروهای مترقی اجتماعی. این جهان فروبسته، گشوده بر وضعیتی است که در آن برای تغییر سرنوشت، می‌بایست بر قتل و جنایت دست زد. فخری به مثابه فیگوری مطرود و فرودست، مدام می‌بایست برای شازده نقش فخرالنساء را بازی کند. این دوگانگی میان فرادستی و فرودستی، در نهایت فخری را واجد خشمی تاریخی کرده و او را به کنشی رادیکال در قتل ارباب خویش سوق می‌دهد. قتل شازده احتجاب به نوعی پایان یافتن این دوگانگی و یگانگی فخری و فخرالنساء است. همان برآمدن فیگور سوژه مونث مدرن.
چقدر نوع نقد شما دلنشین و جذاب هست جناب خدایی دست مریزاد ⁦❤️⁩
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام روز بخیر. دوستان لطفا چند تا نمایش خیلی خوبی که روی صحنه هست معرفی کنید. چند وقته بی خبرم.
سلام اشکان جااانزز.
چطوری ؟
کوجاعی ؟
چهره مرد هنرمند در جوانی ، سکوت سفید .
شازده احتجاب هم من ندیدم ولی گویا اکثر دوستان دوست داشتن.
کار زیراکسِ دشتی هم گویا متوسط به بالا هستش .
۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلارا نوشین
نمایش "جنایات قلب" نوشته بت هنلی با ترجمه و کارگردانی "دلارا نوشین" دی و بهمن در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر روی صحنه می رود.
» دلارا نوشین "جنایات قلب" را در تئاتر شهر به صحنه می‌برد.
... دیدن متن »

به گزارش روابط عمومی گروه تئاتر نوشین، نمایش جنایات قلب نوشته بت هنلی که از آثار مکتوب نمایشی شاخص و برنده جایزه پولیتزر می باشد با برگردان و کارگردانی" دلارا نوشین" اجرا می‌شود.

این نمایشنامه داستان جالب سه خواهر را روایت می‌کند که هر کدام به نوعی درگیر چالش‌های احساسی عمیقی هستند که موانع بزرگی را در زندگی برایشان ایجاد کرده و هر کدام از شخصیت‌های نمایش درگیر درونیات متناقض و به نوعی سرکش و تمایلات عجیب و بعضاً جنایتکارانه هستند.

 در این اثر نمایشی با تهیه کنندگی " علیرضا مهران" بازیگرانی چون:
آزاده اسماعیل خانی، تینا بخشی، علیرضا مویدی، سارا توکلی، پگاه ارضی، تورج ثمینی پور ایفای نقش می‌کنند. با صدای نریشن افسر اسدی.
طراح لباس: الهام شعبانی، طراح نور: رضا خضرایی، طراح گرافیک: محمد وفایی، دستیار و برنامه ریز: الهه افخمی، مدیر تولید: امین آقایی، مشاوررسانه: محمد وفایی، مدیر صحنه: امین محمودی، منشی صحنه: علی اسحاقی، ساخت تیزر: بنیامین نادعلی، تبلیغات مجازی: عرفان پورمحمدی، عکاس: محسن بیده، از عوامل اجرایی این نمایش هستند.

 جنایات قلب از ٨ دیماه ۹۸ در تالار سایه مجموعه تاتر شهر روی صحنه می رود.

امیرمسعود فدائی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار عالی
امیر مسعود این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رعنا اسداللهی
درباره اپرای عروسکی مولوی i
نمایش بسیار حرفه‌ای و جذابی بود. با سپاس از عوامل و گروه اجرایی.
امیرمسعود فدائی این را خواند
celine، هانی حسینی، مریم خاقانی، شکیبا و حدیث سیدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من اینکار رو سه بار دیدم ، یک نمایش واقعاً جذاب، یک متن ایرانی با موضوعی که هر چند ناشناخته نبود اما تا به حال ندیده بودم در هیچ نمایشی بهش پرداخته بشه. بازی اقای نوروزی بی نظیر بود، هر دیالوگ رو با لحن صدا و میمیک متفاوت اجرا کرد که شاهکار بود، بازیگران نقش های مختلف هم بسیار مسلط اجرا کردند، یک ساعت و نیم خنده نیم ساعت تعلیق و صحنه های شاد پایانی که نگذاشت تماشاچی غمزده سالن رو ترک کنه، مرسی از تمام گروه، دمتون گرم