تیوال تئاتر
S3 : 05:13:17
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

سپهر
درباره نمایش شیهیدن i
به شهرام شیدایی
------------------

بعضی از ما هنوز نمُرده ایم
در باز می شود
و کسی نمی آید

چه چیز این جهان کافی است؟
خنده های دلقک
یا صدای ساعت در نیمه شب عید مذهبی؟
چه چیز مقدس است
موعظه ی کشیش
یا بناهای یادبود؟

ما یک توریست هستیم
تا ... دیدن ادامه » اسکله های تازه را کشف کنیم
خوشبختیم؛
از آن دور، این طور به نظر می رسد

مدت هاست برای چیزی که نمی خواهیم
خودمان را به خواب زده ایم
- گفت و گویی که بدون تصویر، ادا می شود -

این همه ایستگاه!
این همه ساعت قرار!
برای دروغ گفتن، دهان کافی نبود؟
نیاز نبود گوش هایمان را بگیریم
در هیروشیما
ما در خواب، فریاد کشیدیم
وگرنه کشتی ها دور نمی شدند از اسکله
نیاز نیست بنویسی
دوبار پاک کنی
مُرده ها از این کار خوششان نمی آید

روزها را بشمار
هولی که به جانم افتاده
نامش زندگی است*

قاتل، با خودش دوست است
در، با چارچوبش
بوزینه با چشم هایش
من نمی توانم جای دهانم را خالی بگذارم

همه ی رنگ ها
به اشیا تعلق دارند
همه ی اشیا
در زمان خودشان زندگی می کنند
ای روزها!
دیگر کاری از گریه ساخته نیست
ما جُرم هم را به گردن هم انداختیم
همه چیز را تهدید کردیم
وگرنه مُرده مان را چال نمی کردیم

می ترسم کسی از خواب بیدار شود
به باد بگوید آب
به آب بگوید ربّ النوع
به گندم بگوید گرسنگی
کاش زمین از خودش مراقبت می کرد
و دارایی ما نمی شد

ما پشت سر هم راه می رویم
وگرنه یک انسان برای طبیعت کافی بود

آینده را می بینم؛
چه طور ممکن است بازی یی که پدرانمان شروع کرده اند
ما تمام کنیم؟
کاش به جای اینکه چشم هایمان را ببندیم
دست هایمان را بسته بودیم
کاش نیمه ی دیگر زمین جایی برای گریه کردن بود

ما در همه چیز، پنهان شده ایم

کاش بعد از مسیح
دروغ نمی گفتیم
و برای زنده ماندن
قلب هم را قرض نمی گرفتیم
چه طور می شود با قلب - دیگری-
کسی را دوست داشت؟
چه طور می شود شادی را
برای کس دیگری کنار گذاشت؟

تنها، اسم های جعلی برای ماست
پیامبران نومید
و کودکانی که با چشم هایشان
جهان را موعظه می کنند

ما همه چیز را رَم داده ایم
همه چیز رنگ و رو رفته است
جز تاریکی

انسان ها حرف زدن را زودتر یاد می گیرند
تا غمگین شدن را
بعد، فقیر می شوند
بعد، میل شدیدی به خندیدن پیدا می کنند
چه فرق می کند
در روز تولدت بمیری
یا با دور شدن از زادگاه پدری؟
مرگ، همیشه شفاف است
کسی که پشت در می ایستد
از همه چیز باخبر است
ما جا مانده ایم از زندگی
وگرنه این قدر به هم تسلیت نمی گفتیم

دریا تشنه است
وگرنه این قدر سر به ساحل نمی کوفت
باد گرسنه است
وگرنه این قدر خارها را جمع نمی کرد
آتش همه چیز را می بیند
به جز تنهایی انسان

زنده ایم
آن قدر که دوباره
معنای همه چیز را تغییر می دهیم
سیصد سال به ماه نگاه می کنیم
سیصد سال می خواهیم با خودمان حرف بزنیم
طوری که دل مان می خواهد
صدای مان را به سنگ بکوبیم
تا غم جدا شود از دست و پای مان؛
چشم ها به جای دیدن، بشنوند
گوش ها به جای شنیدن، ببینند
و پاها جای دست ها باشند
هر چیز، یاد آور چیز دیگری است

- این جا خاطره ها
از سمتی دیگر، آدم را عذاب می دهند -

چه چیز این جهان، کافی است؟
چه چیز این جهان مقدس است؟

----------------------------------------------------

*هول به جان می افتد / نامش چیست؛ شهرام شیدایی، آتشی برای آتشی دیگر.

********************************************

" اسماعیل بختیاری "
از کتاب دره ی ماروس
نشر چشمه
حمیدرضا مرادی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فریبا
درباره نمایش آن دیگری i
نمایش را دوست داشتم. نیم ساعت اول، آرامش عجیبی بهم دست داد که دلیلش را نمیدانم! بازی خانم هزاوه عااالی بود! افرین! بازی خانم صمدی را هم دوست داشتم به ویژه قسمت آخر که دوباره پیر می شدند. آنقدر برایم جذاب بود که دلم میخواست هرگز آن چند دقیقه تمام نشود! دست مریزاد!
امروز با تخفیف رفتم ولی بلیط تمام بها، نه
سپهر، شاهین و نیلوفر ثانی این را خواندند
حمیدرضا مرادی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قصه نظام آموزشی
قصه بزرگ شدن
قصه دانش آموز دانشجو، مبارز
قصه نگاه و عشق و عاشقی و جوانی
قصه بازی های سیاسی
قصه دویدن و نرسیدن
قصه بازی بدون برنده
قصه سرکوب و خفقان و سکوت
قصه خط نشدن و نقطه ماندن
قصه نقاشی های یک تابلو نقاشی
قصه رنگ ها خط ها شکل ها
قصه رنگ شدن آدم ها
قصه بی شکل شدن ها شکل دار شدن ها
قصه رنگ و خط و نقطه شدن در دستان نقاش ها
قصه بازی دادن ها و بازی خوردن ها

ایده ... دیدن ادامه » جذابی بود و کار پر از خلاقیت و نماد و قاب های زیبا
اما به نظرم در پرداخت و روایت کردن دچار ضعف بود و حرکات بسیار زیاد و صدای بعضا ضعیف برخی بازیگرها فهم کار رو بشدت دچار مشکل میکرد
شاید اگر برای هر مقطع و دوره و زمان به همون قاب اولی برمی گشتن و دوباره شروع میکردند بهتر بود البته کاملا نظر شخصی هست
و ای کاش همون اندک شعار هم در انتهای کار نبود
در مجموع کار جدید و قابل تاملی بود و مخاطب مدت ها درگیری میشد و مجبور به حل کردن و چیدن این پازل سخت کنار هم میشه که پشت تک تک اون فکر و اندیشه و ایده کارگردانی باشعور و سواد و دغدغه مندی هست
دم همتون گرم ❤
امیرمسعود فدائی، سپهر و شاهین این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قصه دوم شدن، دوم ماندن،
قصه ماندن و جلو نرفتن
قصه دویدن و نرسیدن
قصه بالا رفتن و به قله نرسیدن
قصه بدشانس ترین بازنده ها
قصه کم آوردم تو لحظه آخر
قصه گل خوردن دقیقه ۹۰
قصه یه اشتباه، سهل انگاری و خراب کردن آینده ای
قصه معلم و شاگرد
قصه اول و دوم

مادر : خانم معلم یادش رفته بود ، مدال طلا کم اومد به تو نقره دادند
و همه چی از اون لحظه آغاز شد ، دوم ماندن همیشگی من
یک اشتباه یک سهل انگاری و تغییر مسیر، نقطه عطف زندگی یک انسان

نمایشی ... دیدن ادامه » ساده، روان و جذاب
موضوع نمایش برای من که تا به حال بهش فکر نکرده بودم جذاب و قابل تامل بود، قصه آدم های دوم
روایت ساده و بی آلایش
بازی خوب بازیگر بدون اغراق و زیاده روی ( به نظرم بازی درست و اندازه ای بود و نیاز به اکت یا بیرون ریزی نبود )
در مجموع همه چی اندازه و درست و بجا بود ❤
(فقط میشد زمان تصاویر بیشتر بشه )
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گه گاه وسط این همه نمایش ریز و درشت، یک نمایش زنگِ ذهن رو می زنه.
با خودم فکر می کنم:
چقدر همه چیز هماهنگ و هدفمند بود.
تا لبه ی ذهنم رفت و بیرون نیوفتاد.
تا اوج لذت بردم ولی دل زده ام نکرد.
چیزهایی گفت که در درازای ذهنم بود و یک قدم از اندیشه ام هم جلوتر رفت.

گاه حجم یک کلاغ کنتراست یک تابلو را حفظ می کند.

خانم هزاوه درخشیدید. شیطانکی جانانه و باورپذیر. شیطانکی که در وجود همه وجود دارد.
شیطانکی با ذوق، سرخورگی، شور، شیطنت، فرمانبرداری، دادن حس رضایت به ارباب، سرکشیِ سرخورده و و و... زنده باد

اکت اقای علی اکبری رو خیلی دوست داشتم. تغییر کاراکتر نامحسوس ولی واضح بود.
پاسخ هایی که به اکت خانم ها می داد، لذت بخش بود.
سردرگمی در عین حال میل به ادامه دادن اتفاقات در عین بی تعلقی به بیرون از اتاق، عالی نمایش داده شد.
کاراکتر ... دیدن ادامه » در شرایطی قرار داشت که برایش نامانوس بود ولی میل داشت ادامه دهد. انگار چیزی از اتفاقات در ذهنش آشنا می آمد. در عین حال هرگز به ذهن من مخاطب نرسید که این دکتر جذاب ۴۵ ساله، تعلق خاطری بیرون از آن اتاق دارد. دوستی، همسری، معشوقی... بازی این ظرافت ها کار بس دشواریست. براوو

فکر نمی کردم خانم صمدی چنین تسلطی بر حنجره داشته باشند. بازی باورپذیری برایم نداشتند ولی آنچه با صدایشان کردند، عالی بود.

دکور دکور دکور...
پالتی از رنگهای زیبا.
کفپوش شطرنجی و جفتْ رنگش.
دیوار و در ها و رنگشون.
تخت، میز و چهارپایه ی زیر تخت بیمارستان با سوراخی برای کنترل عصا...
نورگیر اتاق که گاه به گاه رعد و برقی می زد، بی صدا
تندیس ونوسِ ویلندورف. شاید نمادی از باروری و... دست ساخته ای مربوط به ۲۲ تا ۲۴ هزارسال پیش از میلاد حضرت مسیح.
و تغییر دکور به سادگی و جذابیت.
ویدیویی که به خوبی انچه باید نمایش می داد رو داد.

موسیقی همخوان با فضای نمایش بود. که مثل تندیس ونوس یادآور سریال زیبای پاپ جوان به کارگردانی پاولو سورنتینو بود.

نورپردازی به اندازه.

و داستان که به خوبی تغییر کرده و برای این نمایش زیباتر شده بود.

این مختصری از آنچه دیدم بود و اگر کلام توان بیان داشت، چه نیازی به تیاتر بود...

ممنون از عصر بس دلچسب از تیاتری که برامون ساختید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و چه گریه های بیصدا که نکردیم.
ایکاش امشب طولانی میشد، شب کش میامد، تا ذهنم بیشتر با نمایش باقی بماند.
حال من خوبست
ممنون جناب رمضانی
امشب رفتم یه تئاتر ببینم
اجرای ویژهٔ عکاسان بود
بدون اینکه اعلام کنن
حالا خوبیش این بود فقط من بلیت خریده بودم
عذرخواهی کردن گفتن یه روز دیگه بیا ببین کار رو
ولی من یک ساعت تو ترافیک بودم برای رسیدن به تماشاخانه :(((
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش که تمام شد نمی توانستم بیاستم، انگار کن که یخ زده بودم. می ترسیدم حرکت کنم و بهمن بر سرم آوار شود. آن لحظه جادویی سکوت آخر نمایش، آن میخکوب شدن، خیلی وقت بود چنین نمایش کیفناکی ندیده بودم
امیرمسعود فدائی و سپهر این را خواندند
رضا صادقیه، پوریا صادقی، شاهین و حمیدرضا مرادی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

تعلیق و در واقع منتظر نگه داشتن مخاطب برای آنکه بداند در نهایت چه می شود، از نقاط قوت نمایش است
موسیقی زنده نیز یکی از نقاط قوت کار بود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بدی خواب های خوب اینکه راست نیستن....
امیرمسعود فدائی و پوریا صادقی این را خواندند
حمیدرضا مرادی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتر یبا متن خوب بازی های خوب دکور خوب کارگردانی و میزانسن خوب
دیالکتیک اشک و لبخند بود نمایشی با دغدغه های حال و هوای دبیرستانهای دخترانه و خط قرمزهایش. قدری هم شبیه نمایش است بود
ممنونم که مارو تماشا کردین
۵ ساعت پیش
ممنون
۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
fahimeh qaem
درباره نمایش آن دیگری i
بازی ها نقطه قوت کار بود در مجموع ارزش دیدن داشت
امیرمسعود فدائی و پوریا صادقی این را خواندند
حمیدرضا مرادی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره نمایش جنگ بازی i
اگه تا حالا از قصه های جنگ شنیدید و بغض کردید، اگه شده با کسی از اهالی جنوب با لهجه شیرین و نمکی توامانش برخورد کنید، اگه لاف زدنشون و شنیدید خندیدید یا باور کردید، اگه قصه بچه هایی که بازی میکردن و یه دقه بعد دیگه نبودن و یه چال منفجر شده رو زمین ازشون مونده رو شنیدید، اگه دلتون یه اجرای بومی از بچه های باحال جنوبی رو میخاد، اگه غرغرهای منو راجب احراهایی که موسیقی زنده وصله نچسبه شونه رو شنیدید و میخاید یه اجرا ببینید که موسیقی اصیل جنوب مکملشه، اگه میخواید دختر بندری بانمک و شر و شور و پسر جنوبی شیطون و از نزدیک ببینید، اگه میخاید صندلی های نو نوار سالن انتظامی رو ببینید!، اگه کنجکاوید پانته ا پناهی ها چرا تهیه کننده یه نمایش بی سر و صدا و مهجور در سالن انتظامی شده،،،، دست یک بچه ۱۰ /۱۲ ساله رو بگیرید و برید برای دیدن این اجرا.
صندلی های سالن رو ... دیدن ادامه » پر کنید و لذت ببرید از تاتر بومی و موزیکال و اکتیو و خاطره انگیز نمایش جنگ بازی.
بخندید و بغض کنید و ایستاده و طولانی براشون کف بزنید..

گفتنی ها در مورد اجرا در اسمش خلاصه میشه:
بازی،بازی بود. دنیای کودکانه ای که فقط میخواستی هواپیما تو آسمون نباشه...
همممممه ی اینایی که گفتی رو دلم خواست :دی

جدی برای بچه ها مناسبه؟
۷ ساعت پیش
اره
با این توصیفاتت ندیده دلمو بردن :))
۷ ساعت پیش
توصیف جذاب و وسوسه کننده ایه،ممنونم از پیشنهادتون
۶ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد مجللی
درباره نمایش شیهیدن i
چند روز پیش یه نفر توی دستام فوت شد
رفت...
من موندم و جسم بی جونی که تو دستام رها شده بود
موقعی که وارد این رشته شدم میدونستم قرار هست اینا رو ببینم ولی فکر نمیکردم اینقدر سخت باشه
از خودم، از دنیا از همه چی بدم اومده بود
چرا باید ادامه بدم؟ اصلا هدف زندگی من چیه جز این همه پوچی؟ هر چی جلو میره یه تیکه ی دیگه از خودم رو جا میذارم و تهی تر ادامه میدم؛ آخرین بار وقتی جلوی آینه ایستادم، تقریبا چیز زیادی از من باقی نمونده بود.
اما امروز، شیهیدن آینه ی من بود و خودم رو در اون دیدم؛ شریف مردمانی که حتی اگر تو راه هدف بزرگشون شکست بخورن و به خاک و خون کشیده بشن، بازم دست از رسالت شون برنمیدارن. می جنگن تا گرد فراموشی رو پاک کنن و داد بزنن که آهای مردم! شما هم یادتون نره چی سرمون اومد
.
تیم عزیز نمایش شیهیدن اکثر مدت زمان نمایش شما چشم های‌من خیس بود و جلوی خودم رو خیلی گرفتم که اشک هام سرازیر نشه، شاید بخاطر خفقان و بیچارگی هامون، شاید بخاطر اتفاق تلخ چند روز پیش، نمیدونم...
ولی الان سبک شدم، آروم شدم. از خودم کمتر بدم میاد
دلم میخواد گلدون رو اشتباه بکشم
دلم میخواد حیوون نباشم ولی با بلند ترین صدای ممکن شیهه بکشم
مصدر جعلی شما، واقعی ترین اتفاق اخیر زندگی من بوده.
ممنون برای این اجرای فوق العاده

یکی ... دیدن ادامه » طلب شما

نقطه.
روح اون عزیز شاد باشه...
امیدوارم زودتر حالتون خوب بشه و خدا بهتون صبر و آرامش بده. شغل شما شغل آدم های خیلی بزرگه.
۷ ساعت پیش
بهار عزیز
ممنون بخاطر قوت‌قلبت
من مرگ های زیادی رو متاسفانه دیدم و گمان میکردم برام عادی شده دیدن این صحنه های تراژدیک اما آخرین تجربه تلخ ترینش بود و نمیدونم چرا نمیتونم از یاد ببرم . لطف داری به من ولی من یه دانشجوی ترم آخری ساده ام:)

نیلوفر خانم عزیز
شاید اگر تو‌ حال دیگه ای به تماشا می نشستم اینقدر تحت تاثیر قرار نمیگرفتم.
هیچوقت نمیدونیم چی منتظرمونه و‌همین جذاب میکنه زندگی کردن رو :)

و خطاب به هردوتون
... دیدن ادامه » فردا ما سکوت سفید رو میبینیم و سه شنبه ی ‌هفته ی آینده، سوختن رو. در هر دو مورد هم گفتگو با عوامل رو داریم.
پاشین بیاین دیگه :(
من هفته ی بعد باز برمیگردم دانشگاه و دوباره کلی مدت تهران نیستم و نمیتونم برم جلسه ای رو
۴ ساعت پیش
دقیقن همینطوره محمدجان عزیز
همین مواجهات غیرمنتظره با تئاتر جذابش می کنه که زندگی رو از زاویه ای که انتظارشو نداری بهت نشون میده..
درود بسیار به مهر و لطفت ... متاسفانه تایم نمایش های گروهی با کار من جور درنمیاد امیدوارم بتونم به جلسه ی بعدش برسم (هفته ... دیدن ادامه » ی بعد)
بسیار مشتاق دیدار شما و دوستان خوب گروه هستم امیدوارم سعادتشو داشته باشم
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مسخ کننده...
استفاده ی به جا از سلبریتی برای نمایش یک‌نمایش خوب به مخاطبان بیشتر
تا امروز فقط به یک نمایش پنج ستاره دادم و امروز خوشحالم‌که دومی رو هم به این‌نمایش بدم.
براوو
سه تا کامنت شدیداً مثبت، پشت سر هم روی دیوار...
دیگه کلیه فروختن کفاف نمیده، باید برم فنون دزدی یاد بگیرم...
۷ ساعت پیش
فقط اختلاس ۱۲ رقمی به بالا جواب میده
۴ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام .من یه بلیط برای لانچر ۵ تاریخ ۲۱ آبان ساعت ۱۸ دارم
باکس c ردیف ۲ .در صورت تمایل با شماره ۰۹۱۲۵۹۰۷۴۵۹ تماس بگیرید .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پرند محمدی
درباره نمایش خاموشان i
سلام و درود به همه دوستان تیوالی

اخیرا، کمتر در خصوص نمایشی حرفی میزنم. اما گاهی بعضی نمایشها اینقدر میچسبه که حیفت میاد حرفی نزنی...
نمایش خاموشان دقیقا از این دست نمایش هایی بود که به دلم خیلی نشست .
یک کارگردان جوان، خلاق و قابل که یک نمایش پر حرف رو با شیوه روایی نقش در نقش و زیبا روی صحنه به نمایش گذاشت.
امیدوارم فرصت دیدن نمایش رو از دست ندهید.
دلتنگ دیدارتم پرندجان
۴ ساعت پیش
این تیوال جان مسیر زندگی ما رو عوض کرد خدایی!!
کلی دوست تازه و نازنین که اگه دیر به دیر ببینیشون دلت براشون تنگ میشه⁦♥️⁩⁦♥️⁩⁦♥️⁩
امشب چند تا از رفقا رو دیدم به اضافهٔ ابرشیر نازنین.
خانم محمدی عزیز خیلی وقته سعادت دیدار شما رو نداشتم و دلم خیلی ... دیدن ادامه » براتون تنگ شده، امیدوارم به زودی ببینمتون تو یکی از این سالن‌های تئاتر. همین‌طور خانم ثانی نازنین.
۴ ساعت پیش
فدایی جان مشتاق دیدارت هستم دوست مهربان و عزیز
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فاطمه
درباره نمایش مری پاپینز i
با سلام. برای روز سه شنبه 28 آبان‌ 1398 یک عدد بلیط‌ برای این نمایش در "بالکن اول" موجود است. لطفا در صورت نیاز با این شماره تماس بگیرید: 09174417958
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گلناز
درباره نمایش لانچر ۵ i
واقعا لذت بردم خسته نباشید میگم به همه گروه
امیرمسعود فدائی و بابک این را خواندند
شاهین و امیر مسعود این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید