تیوال تئاتر
S3 : 15:26:44
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

خرید بلیت این نمایش، به کارگردانی ریحانه چزانی و با بازی ایمان شفیعی، ریحانه چزانی، سروش امینی، نیما خیرآبادی، علی عمرانی آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خبر
درباره نمایش جمعه‌کُشی i
 جمعه‌کُشى؛ زیبایى‌شناسىِ طغیان! | عکس
یادداشت محسن محمودی بر نمایش جمعه کُشی‎
» جمعه‌کُشى؛ زیبایى‌شناسىِ طغیان!
... دیدن متن »

فقط آدم‌هاى سطحى و کم‌مایه بر اساسِ ظواهر قضاوت نمی‌کنند. رمز و راز دنیا در همان چیزهایى است که به چشم دیدنى‌اند، نه در امور رؤیت‌ناپذیر.
(مقاله‌ی علیه تفسیر/ سوزان سانتاگ، ص ١، به‌نقل از اسکار وایلد، در یکى از نامه‌ها)

جمعه؛ آن‌گاه که روزها رفت و آب‌ها از آسیاب افتاد، کارها صورت گرفت و غروبِ آفتابِ زمان فرا رسید، چه می‌گذرد بر آن‌ها که در اعماق‌اند و در چاهک دنیا سر می‌کنند؛ کشتنِ ناگزیر وقت و بخت در لواى استعاره‌ى جمعه؟

جمعه، گُسل عمیقِ درد و قربانى ناخواسته‌ى زمان؛ اسطوره‌ى رؤیت‌پذیرِ دل‌مردگى است که گَرد یأس در انبان دارد، مگر همتى باشد و ((همتى)).
در نگاهى خُرد و پیرامونى به این اثر، می‌شود به‌صراحت دریافت، بدون این‌که به‌صرافت افتاد، چرا که اصل موضوع همآره هویداست.
بارى آن‌چه هست در بطنِ روابط و پیچش‌هاى دراماتیک، جامه به خود نکشیده است، بلکه در خودبسندگىِ زندگى و شریانِ کوچه پس‌کوچه‌هاى شهر سریان دارد.

چه شود به چهره‌ی زردِ من
نظرى براى خدا کنى
که اگر کنى همه دردِ من
به یکى نظاره دوا کنى

همه‌ی انسان‌ها روشنفکر هستند، چرا که تمام گروه‌هاى اجتماعى، به‌طور ارگانیک، داراى میزانى آگاهى از عملکرد خودشان هستند.
(آنتونیو گرامشى/ نامه‌هاى زندان)

جمعه‌کُشى نه یک وضعیت استثنایى، که عرفِ روزگار است، اما نورافکنى است ژرف بر آن‌ها که الکن‌اند و محو و در عین حال پیش‌برندگان عملىِ چرخ‌دنده‌هاى تاریخ.
روایتى است تمثیلى از آن‌ها که در عرصه‌ی دانشِ قدرت، در سایه‌اند و آواره، اما ره‌آوردشان انقیاد و رهایى از آن است.
آن‌ها که بلاکشیده و کشتى‌شکسته‌اند، اما در پی‌ریزىِ ساحلِ نجات، نقش اصلى را دارند.

به آن بلایى که جهان به سرم آورده باید فکر کنم. جهان مرت زائد می‌کند، حال آن‌که من آدم زائدى نیستم ... این حالتِ شبیهِ در خود فرو رفتن و تأمل در خود.
(آلبر کامو/ یادداشت‌ها/ ص ٢٩٤)
جمعه‌کُشى به‌شکلى متناقض‌نما (آیرونیک)، آوردگاه کشتن و کشته شدن، رفتن و ماندن، ترس و دلاورى، و قدرت و ضعف است، جدالى است با جهل، که در اجرایى ساده و صادق خود را می‌نمایاند به دور از هرگونه تکلف و تلقى مسلکى و مکتبى، بلکه با چشم‌اندازى انسانى، ترغیب و تشویق می‌کند، به سکونت در انسانیت.
زیبایى‌شناسىِ طغیان در لواىِ ناامیدستیزى و خشونت‌پرهیزى، در عینِ به‌حساب آوردن‌شان، با سیاستى نمایشىِ آمیخته با ژستِ وحدت، به بازشناسىِ گریز از وضعیتِ موجود می‌پردازد و سپیده‌دمان را فرارو و فراسوى شبِ تار و ظلمانى می‌نشاند.


بازآمدم چون عید نو
تا قفل زندان بشکنم
وین چرخ مردم‌خوار را
چنگال و دندان بشکنم
من نشکنم جز جور را
یا ظالم بدغور را
گر ذره‌اى دارد نمک
گیرم اگر آن بشکنم

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی به کارگردانی آرمان شهبازی تا ۱۰ آبان در عمارت نوفل لوشاتو به روی صحنه می رود
» ویدئویی از نمایش «تا باران چند پاییز مانده»
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ایلیا شمس  
درباره نمایش بداهه i
بداهه ۲ اجرایی شد
سانس ویژه ساعت ۱۶ روز جمعه ۳ آبان با حضور آزاده صمدی
——
آغاز پیش فروش از امروز (۳۰ مهر) ساعت ۱۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش توی خیل نمایش بین های عزیزمون یه < راجر ایبرت > داشتیم میرفت همه نمایش ها رو میدید و وقتی از سالن میومد بیرون با نشون دادن شستش رو به بالا یا پایین تکلیفمونو مشخص میکرد و بعدشم یه نقد مینوشت . قصد جسارت ندارم اما حس میکنم خیلی از دوستان هم که تشریف میبرن نمایش ها رو میبینن و متن مینویسن اینجا، یکم رودربایستی دارن با عوامل نمایشها یا یه مقدار زیادی ماخوذ به حیا نقد میکنن و فقط جنبه های مثبت کاررو میگن.
سپهر و فرزاد جعفریان این را خواندند
امیر مسعود و امیرمسعود فدائی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش من i
"من در آستانه"

در چند سال اخیر سیاوش پاکراه با متن‌ها و کارگردانی‌های درخور توجه‌اش، برای علاقمندان تئاتر شناخته‌شده‌است. کوررنگی آخرین اجرای او در تئاترشهر یکی از بهترین‌ها چه در متن و چه در اجرا بود که توقع مخاطب را از او بیش از پیش بالا برد.
"من" تازه‌ترین اثری از وی‌ است که با تیمی دانشجویی و جوان در سالن مولوی برصحنه آمده تا بازنمایی بخش دیگری از قابلیت‌های او در این عرصه باشد.
"من" متنی با عنصر بارز سیالیت ذهن در کاراکترها و با فضای خاصی گره‌خورده و بخش مهمی از ساختارش، وجه نمادین و لایه‌داری‌ست که مخاطب را به کشف آن وا می‌دارد.
از همان صحنه‌های نخستین روشن می‌شود آنچه که در صحنه جریان می‌یابد فاصله‌ی زیادی از وقایعی رئال و قالب‌مند دارد. اجرا غیر خطی، در رفت و برگشت‌هایی بی‌زمان و مکان، اثرات جنگ و روابط انسان‌ها را به‌میان می‌کشد. تاثیرات روابط عاطفی سربازان و همسران‌شان، و فرزندانی که دراین شرایط دچار آسیب می‌شوند، نقص‌عضوهایی که از جنگ می‌ماند و روح و روانی که سرد و منهدم شده است. فرمی که اجرا ارائه می‌دهد با نورپردازی ویژه‌ای و درخشانش، معناسازی سیلان ذهنی را با خطوط مشخص و مرزبندی، از تاریکی و روشنی، فضای درونی و بیرونی را القا و تکمیل کند.
کاراکترها هرکدام به نوعی "در بندند" و قادر به رهایی از این بندها مگر با نیروی ذهن نیستند. همان نیرویی که آنان را به اسارت می‌گیرد، چه منشاء روانی و چه بیرونی داشته باشد، موجبات رهایی‌اشان را نیز فراهم می‌کند.
زن، نویسنده‌ای‌ست که وقایع در ذهن او رخ می‌دهد هر روایتی با روایت بعدی نقض می‌شود. از اتاقی صحبت می‌شود که درِ آن قفل‌ست، دری که پشت آن، اتفاقات وحشت انگیزی ممکن‌ست درحال رخ‌دادن باشد، از بروز غرایز حیوانی تا مناسبات احساسی و انسانی.
با این اشارات، در می‌یابیم که متن حاوی المان‌های بارزی از واکاوی روانی انسان‌ست. کدهایی که داده می‌شود معطوف به ضمیر ناخودآگاه فردی‌ست که مملو از رنج‌ها، نگرانی‌ها، سرکوب‌ها و آرزوهای ادا نشده است. آنچه دارد برصحنه بازنمایی می‌شود، زاییده‌ی ذهن زن نویسنده‌است که همسرش سربازی بوده که به جنگ رفته و با نقص عضو بازگشته است. ذهن او چیزی را روایت می‌کند که از ضمیرش وام گرفته و ترسیم کرده است. و داستانی که در ذهنش شکل می‌گیرد تحت‌تاثیر این شرایط و تعامل ناخودآگاه و خودآگاه روان اوست. کلیاتی که با کنترل ارادیِ او ترکیب و ساخته ‌می‌شود. و آنان را تبدیل به ایماژهایی می‌کند که عینیت و تجسد یافته، بر صحنه روایت می‌شوند.
اما این روایت‌ها و کدام‌یک تاچه اندازه منطبق بر واقعیت‌ست، تا انتهای اجرا نیز مبهم و ناگشوده باقی می‌ماند. و شاید چندان اهمیتی نیز نداشته باشد.
مرگ، عشق و تنهایی عناصر پر تکرار در جریان متن و اجراست که از زاویه‌ی متفاوت، بازنمایی می‌شوند. و در انتها نیز تمام کاراکترها و زن نویسنده را می‌بلعد.
این پرداخت نو به مقوله‌ی جنگ، و روابط انسانی اگرچه جذابیتی در ترکیب فرم و متن با سبک غالبِ تعلیق، ایجاد می‌کند اما به‌دلیل ابهامات و گنگی خط سیر داستان، درام متعینی را برای درک موقعیت‌ها، نمی‌سازد، هر اتفاقی می‌تواند واقعی یا انتزاع ذهنی و توهم باشد، بنابراین تنها راه ارتباط گیری با چنین نمایش‌هایی، لاجرم از جنس خود آنان باید باشد یعنی در دام واقع‌گرایی نیفتادن و کشف نمادها با قدرت تخیل و انتزاعی فراسوی مرزهای رایج تعبیرکردن.
این دست اجراها در مهمترین شاخصه‌ی خود، رها شدن از قید و بندِ متن‌های سرراست ، خطی و رسمی‌ست که محدودیت‌های رایج را در جهت نوآوری در اجرا و متن، درهم بریزد و ظرفیت‌های فرمی و نشانه‌گذاری شده را، با چاشنیِ دید منحصر کارگردان، در جهت زیبایی بصری و تجربه‌گرایی هنرهای نمایشی به معرض بگذارد.

طراحی نور و صحنه، لباس و گریم، فیگورها و فرم‌های فیزیکال بازیگران، رفت و آمدها، وقفه‌ها و حرکت‌های متوالی و میزانس‌ها، در جهت ترکیب و بروز جوهره‌ی نمایش، با حضور تمام عناصر موثر در صحنه و کارآمدست.و از قدرت و حرفه‌ای بودن کارگردان حکایت دارد اما آنچه در نهایت دراین اجرای 45 دقیقه‌ای، برای مخاطب می‌ماند، تجربه‌ای‌ست از تماشای یک تئاتر سورئال با اجرایی که تیمی جوان و دانشجویی با هماهنگی کافی‌ ایفا می‌کند، اما به نسبت اجراهای پیشین پاکراه، قدم رو به جلویی بحساب نمی‌آید.
سبک ... دیدن ادامه » نمایش هایی همچون "من" که ساختارهای خطی را می‌شکند، پایان مشخصی ندارد، و خط سیر داستان نه برای بازگویی قصه یا برشی از واقعیتی در زندگی، بلکه مرتبط با جهان خودِ متن واجرا بوده و در دایره‌ی درونی‌اش به بلوغ و ظهور می‌رسد. که بالطبع علاقمند خودش را نیز راضی می‌کند.

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=6032
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ویدیو
درباره نمایشنامه‌خوانی خشم شدید فیلیپ هوتس i
کارگردان: بهناز سلیمانی شنبه ۱۱ و ۱۸ آبان‌ماه سالن ایران تماشا
» ویدیویی از نمایشنامه‌خوانی خشم شدید فیلیپ هوتس
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی ناامید کننده است که ببینی نقدهای منفی از صفحات نمایش پاک میشن. تازه دارم میفهمم که چرا علیرغم نقدهای مثبت فراوانی که از نمایشی میخونم با دیدنش ناامید میشم و دست خالی میام بیرون. تیوال شما دیگه چرا؟! جرأتشو نداری ادعاشم نداشته باش آدم تکلیفشو بدونه. خیلی ناراحت شدم دیدم نوشته م پاک شده. با اینکه اصلا تند نبود و کاملا صادقانه و منصفانه نوشته بودم.این حق ماست که بدونیم. که بخونیم. که بنویسیم. فکر میکردم اینجا دیگه حداقل ابه این حقوق احترام گذاشته میشه.
متاسفانه دفعه اول نیست که این اتفاق می افته، دو ماه پیش قضیه طوری پیش رفت که عده ای کوچ کردند. امیدواریم که این اتفاق اصلاح بشه.
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از اجراهای خوبی که این اواخر دیدم، بازی ها بسیار عالی بود. همچنین طراحی صحنه که به زیباترین شکل ممکن اجرا شده بود. متنی تاثیر گذار و عالی.
علی صفری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش، به کارگردانی هوشمند هنرکار و با بازی مهدی وثوقی، آزیتا نوری‌وفا، هوشمند هنرکار، شنبه (۴ آبان) ساعت ۱۳ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش به کارگردانی مجتبی جدی و بازی زینب ایزد پناه، رضا شیخ انصاری، مرضیه فیلی، علیرضا مویدی، نیوشا نادری، پریسا هاشم پور امروز سه‌شنبه ۳۰ مهرماه ساعت ۱۴ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بوی گند دهن خانم مارکز یا مغز ما؟
چیزی که این روزها از سالن شماره یک تماشاخانه سپند به مشام می‌رسد بیشتر از آن که «بوی گند دهن خانم مارکز» باشد، بوی گند مغزهای خود ماست که فرید قادرپناه (کارگردان) خواسته در لفافه و با کمک جسیکا و ربکا و بابسون و رابسون و دیگران، توی صورت ما بکوبد.
مگر همین ما نیستیم که گذشته و امروز آدم‌ها را زیر و رو می‌کنیم تا بهانه‌ای برای سرزنش کردن آنها پیدا کنیم و بعد، مدت‌ها در ذهن بپروریم تا در موقعیت مناسب (بخوانید دعوا یا زیرآب زنی) آن را رو کنیم و در نتیجه به هدفی برسیم که هرچند شنیع است اما به این دلیل که برای جستن آن تلاش کرده‌ایم، زشت بودنش را نمی‌پذیریم؟ مقصود، مواردی مثل محل تولد یا اصل و نسب است که ابدا اختیاری نیستند یا گرایشات عاطفی، انسانی و جنسی که آنها هم همراه ما و بدون دخالت و انتخاب خودمان، با ما متولد ... دیدن ادامه » می‌شوند و هر چه که باشند، قطعا نباید منشأ تمسخر یا نکوهش قرار بگیرند، اما ... ! چنین مضامینی در این نمایش هفتاد دقیقه‌ای مورد توجه قرار گرفته و البته اتمسفر انگلیسی داستان در بیش از نیم‌قرن قبل، هیچ تأثیر بدی بر ارتباط گرفتن مخاطب ایرانی امروز نمی‌گذارد، چه بسا، به او کمک می‌کند تلخی حاکم بر واقعیت پیش روی خود را بهتر درک کند. طراحی لباس آشنا در فیلم‌های کلاسیک هالیوودی و ایده‌های پیاده شده روی ابزار و سازه‌های صحنه، چشم‌نوازند و میزانسن‌های غیر ایستا و پر رفت و آمد کار، نمی‌گذارند از آن همه دیالوگ چکشی خسته شوی.
رازآلودگی و داستان‌پردازی حتی دقیقه‌ای از بدنه نمایش جدا نیست و درست لحظه‌ای که فکر می‌کنی جواب سوالت را پیدا کرده‌ای می‌فهمی رودست خورده‌ای. پول، این عنصر همیشگی برای خلق کنش و واکنش از ابتدای شروع مناسبات بشری تا امروز، در این نمایش مرکز فعل و انفعالات است اما در لایه‌های زیرین، ناگفته‌هایی را کشف می‌کنی که منجر به شکل‌گیری سوالات غیرمادی دیگری می‌شوند؛ سوالاتی بنیادین که ممکن است حتی بعد از رورانس بازیگران هم جوابش را پیدا نکنی و البته این موضوع، ایراد کار بچه‌های نمایش نیست، بلکه جنس دغدغه‌هایی که آنها توی ذهن تو کاشته‌اند به‌گونه‌ایست که باعث می‌شود ذهنت را درگیر کنی و مثلا بخواهی بدانی آیا کسی که از کودکی اصول اخلاقی را در دفتر مشقش تمرین کرده و در نوجوانی به آن فکر کرده و در جوانی با قرار گرفتن در موقعیت‌هایی، به خاطر طرف ضعیف‌تر بودن آسیب دیده، اگر در آن سوی داستان قرار بگیرد و فرصت داشته باشد، همچنان مسیر راست و مستقیم انسانیت را ادامه می‌دهد؟ یا ممکن است با خلق اعجاب‌انگیز توجیهات، آن گزینه‌ای را انتخاب کند که صرفا سود خودش را در پی دارد و زیان بزرگ دیگری؟
«بوی گند دهن خانم مارکز» تنهایی بی‌پایان ذات بشر را در میان جمع نشان می‌دهد و به ما می‌گوید فارغ از زمان و مکان، هر گاه دلیلی به جز دلتنگی و مهر یا مجموعه بهانه‌هایی خالی از این احساسات، انسانی‌هایی را بعد از یک دوره وقفه دور هم جمع کند، نشان دهنده این است که ورِ فرصت‌طلبی مغز به ورِ مهربان آن چربیده و درست در همین نقطه است که کسی در بطن ما، تفنگ را روی شقیقه خودش گرفته است؛ کسی که هر کسی اسمی برای آن گذاشته است؛ «وجدان»، «خود سابق» یا شاید دهانی که قبلا از آن مشک و عنبر بیرون می‌ریخت.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگر کسی دنبال دغدغه مندی داخل داستان نمایش هست این تئاتر شاید گزینه خوبی نباشه. برای من به شخصه موضوع داستان هیچ جذابیتی نداشت (حتی برعکس دافعه داشت). کارگردانی خیلی خوب بود که البته طبیعیه وقتی کار گروه تئاتر تازه باشه. بازی ها خوب بودن با توجه به اینکه اکثراً بازیگرهای خیلی نامداری نبودن (من متأسفانه فقط بازیگرهای تئاتر "پا" رو شناختم که خوب بودن فقط خانم تهمتن بازیشون همون بازی نمایش "پا" بود). در کل انتظار خیلی بیشتری میرفت اما خب خیلی زحمت کشیده بودن همه گروهشون و ممنون از زحماتشون.
آغاز فعالیت سامانه جدید ثبت گروه‌ھای نمایشی | عکس
سامانه‌ جدید ثبت گروه‌ھای نمایشی سراسر کشور فعالیت خود را آغاز خواهد کرد.
» آغاز فعالیت سامانه جدید ثبت گروه‌ھای نمایشی
... دیدن متن »

به گزارش روابط عمومی اداره‌کل ھنرھای نمایشی، سامانه جدید ثبت گروه‌ھای نمایشی با قابلیت و طراحی جدید از اول آبان‌ماه بازگشایی خواھد شد.
سامانه جدید به آدرس www.esteghrar.ir جھت ثبت گروه‌ھای نمایشی سراسر کشور تا پایان آذر به مدت دو ماه فعال خواھد بود.

براساس برنامه‌ریزی دفتر ثبت گروه‌ھای تئاتر امور استان‌ھای اداره‌کل ھنرھای نمایشی، امکان ثبت و ارزیابی گروه‌ھای حائز شرایط مطابق آئین‌نامه ثبت گروه‌ھای نمایشی ایجاد شده است. گروه‌ھای متقاضی در سراسر کشور با رعایت ضوابط و مقررات و معرفی اعضاء و ھسته مرکزی، امکان ثبت و تقاضای صدور پروانه گروه نمایشی را خواھند داشت. پس از بررسی تقاضا و پرونده اعضاء توسط شورای بررسی و ھیات مرکزی ثبت گروه‌ھای نمایشی جھت صدور پروانه فعالیت اقدام خواھد شد.

طرح استقرار گروه‌ھای نمایشی در سراسر کشور با ھدف ثبت و شناسایی و حمایت از فعالیت گروه‌ھای تئاتر یکی از مھم‌ترین برنامه‌ھای واحد هماهنگی تئاتر استان‌ھای اداره‌کل ھنرھای نمایشی است.

آقامیلاد طیبی این را خواند
مریم رودبارانی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فصیح
درباره نمایش اُسلو i
اولین باره که چند روزی از تماشای اجرا گذشته و هنوز نظرم رو روی دیوار ننوشته ام...
بزرگ ترین دلیلش اینه که کار سر جمع خیلی معمولی بود، این قدر معمولی که مطمئنم باید چند ماه بعد به مغزم فشار بیارم تا یکی دو جمله درباره تجربه دیدنش صحبت کنم.
برای شروع و برای این که از حق نگذرم، اول نکته مثبت اجرا رو بیان می کنم: هماهنگی تیم اجرا بسیار خوب بود و معلوم بود که حسابی تمرین کرده اند... واقعاً به بازیگران از این منظر تبریک و خسته نباشید می گم.
در مورد "پرداختن بی طرفانه به موضوع جدال فلسطین و اسرائیل" که تعدادی از دوستان در نقدهاشون به عنوان نکته مثبت این اجرا بهش اشاره داشتند، باید بگم این نقطه قوت نمایشنامه ی آقای راجرز هست و نه هنر تیم اجرایی. شما در واقع از نگاه تصادفاً بی طرف یک نویسنده امریکایی دارید به ماجرا نگاه می کنید و نباید این بی طرفی رو به ... دیدن ادامه » حساب تیم اجرا بگذارید (علاقمندان رو ارجاع می دهم به مطالعه ترجمه نمایشنامه اسلو که نشر یکشنبه با ترجمه آقای حسین رحمانی منتشر کرده).
و اما می پردازم به نقص اصلی کار: مشکل به نظرم دقیقاً در همان نکته ای بود که آقای کارگردان در نوشته ی ابتدای صفحه نگرانش بوده اند... این که در اجرا هیچ ایجاد انگیزه و علاقه ای به موضوع و هیچ کنش و دعوتی به عمل واقعی در کار نبود.
من به عنوان مخاطبی آگاه از سیاست و دارای پیش زمینه اطلاعاتی مناسب از تاریخچه ماجرای فلسطین و اسرائیل، اصلاً از دیدن این اجرا متاثر نشدم و لذت چندانی نبردم، چه برسه به بعضی افراد که به دنبال دیدن اسم هوتن شکیبا توی صف خرید بلیط قرار گرفته اند و بدون علاقه و ارادت خاصی به اصل ماجرا دنبال دیدن اجرا آمده اند. هنر، زمانی واقعاً رسالت خودش رو انجام می ده که بتونه با کمک فرم، یک محتوای قابل تامل رو به مخاطب ارائه کنه و روش تاثیر بگذاره و به اندیشه و جستجو وادارش کنه و من این طور که از قضاوت خودم و مطالعه نقدهای کاربران بر می آد، گمان نمی کنم این اجرا تونسته باشه چنین رسالتی رو انجام بده.
در نهایت اگر به دنبال فرم هستید و دوست دارید یک اجرای هماهنگ با المان های بصری خوب ببینید دیدن این اجرا رو بهتون توصیه می کنم... اما اگر می خواهید یک تئاتر ببینید که روی شما تاثیر بگذاره و ساعاتی در خودش غرقتون کنه و بعدش به اندیشه و مطالعه بیشتر وادارتون کنه، به نظرم تماشای "اسلو" گزینه خوبی براتون نیست.
به عنوان مخاطب صرفاً علاقه مند، اون قدر سواد ندارم که پیشنهاد بدم چطور باید این اجرا رو تاثیر گذار کرد، فقط امیدوارم فیدبک من در کنار بقیه، بتونه تیم اجرایی رو در صورت تمایل به بهبود کار در آینده، به بازنگری وادار کنه.
shahrzad nojehdehi
درباره اپرای عروسکی مولوی i
دو عدد بلیط برای امروز موجود می باشد
sh.nojehdehi@gmail.com
ردیف دو صندلی 2 و 3
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متن بینظیر این نمایش هر لحظه من رو تحت تاثیر خودش قرار میداد. خیلی روان بخوام درباره آشویتس نظرمو بیان کنم، به حدی تاثیر گذار بود که هر لحظه یک اردوگاه نازی، ترس یک زندانی، رنج یهودی ها رو میشد حس کرد. بازی درخشان علی صفری و استفاده خوب از صحنه، ارتباط برقرار کردن با مخاطب و اجرایی که در مدت زمانِ مناسب بدون اینکه مخاطب رو خسته کنه میتونه از امتیازات این اجرا باشه
علی صفری و اریک قاراسمیان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در مجموع از تماشای این نمایش راضی هستم. اما دو نکته به نظرم آمد که باعث شد نتوانم آن را یک نمایش عالی تلقی کنم.
اولین چیزی که پس از دیدن نمایش به ذهن مخاطب میرسد اجرای فوق العاده سخت و کار سنگین و پرزحمت گروه نمایش است و این مساله انتقال رنج زندانیان به مخاطب را تحت تاثیر قرار میداد. به عبارت دیگر بیننده بیشتر رنج بازیگران از بازی را دریافت میکند تا رنج زندانیان. از سوی دیگر اگر در نمایش بیشتر به روایت دو بازدید کننده از ماجرا پرداخته میشد کار را دلچسبتر میکرد. روایت آن دو از ماجرا و دیدگاه آنها نسبت به اتفاقات میتوانست داستان را جذاب کند.
عادله گرشاسبی، محمد جواد و امیرمسعود فدائی این را خواندند
سعید یعقوبی و Samira این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ویدیو
درباره نمایش قلعه حیوانات i
طراح و کارگردان: عارفه آزرمی، سعیده خوش نژاد بر اساس نمایشنامه «قلعه حیوانات» اثر بهروز غریب پور
» ویدیویی از نمایش «قلعه حیوانات»
۵ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ذوق زده
درباره نمایش آشپزخانه i
خیلی جالبه یارو داره معذرت میخواد طرف قبول نمی‌کنه بعد اون میاد قبول کنه حالا این دیگه معذرت نمی‌خواد.
سپهر و محمد جواد این را خواندند
زهره الف، فرزاد جعفریان، حسین کوهی و امیرمسعود فدائی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حسین تاجیک
درباره نمایش آشپزخانه i
خسه نباشید بچه ها! شاید بیش از چهل تاتر در یکسال گذشته دیدم و هربار بیشتر به من ثابت میشه که بهترین اجراها،اجراهای دانشجویی و جوانهای تازه کار یا گروههای مستقل و باسواد و پر انرژیه کارهایی مثل پوبلیکومس،دریم لند،مایکلفسکی،لاموزیکا،درانتظارگودو واینبار تاتر آشپزخانه مزیت این کارها نوآوری، ساختارشکنیهای شجاعانه، شورمطالعاتی وتحقیقاتی قبل از اجرا و عشششق بیش از اندازه در اجرا و در روی صحنه ست. انگار با گروه و کار یکی میشی و همگی یک زندگی آرمانی در سالن رو تجربه میکنید. کار شاید ساده باشه اما با خواصی که داره انگار جادو-ت میکنه.لذت بردم هرچی سرخوردگی از تاتر بداهه پیدا کرده بودم شُست وبرد. کاش در حاشیه ی اجراها جلسات نقد تخصصی هم برگزار میشد تا اجرا به حیطه های تخصصی تری هم کشیده بشه و بنظرم این موضوع در اعتلای نگاه و اندیشه ی تماشاگران و ... دیدن ادامه » علاقه مندان بسیار میتونه مؤثر باشه. از آقای معجونی عزیز هم ممنونم بخاطر بنیانگذاری گروه جوان و پرانگیزه و باسواد لیو و توجه به جوانهای مستعد و توجه به علم و اندیشه و خلاقیت و مبانی تئوریک تاتر و البته در انتها باید از شجاعتش برای انتخاب این تاتر سنگین از نظر اجرا و با این همه بازیگر هم تشکر بکنم.
جمله سرخوردگی از تئاتر بداهه رو خیلی دوس داشتم. فقط اگه آقایون ببینن ممکنه نوشته شمارو هم پاک کنن!!!!! من یه مطلب خیلی ساده در مورد نمایش نوشتم و حذف شد!
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زهره مقدم
درباره نمایش دشمن مردم i
مخاطب در این نمایش به مثابه چسبیدن به شیشه فروشگاه و دید زدن کودکانه به موقعیت در حال اجرا نزدیک هست. و با جلو رفتن نمایش هر بار این فاصله کمتر و کمتر میشه تا در نهایت خودش رو بخشی از نمایش و جزئی از «اکثریت» خنثی در جامعه میبینه.
فریادهای کاراکتر دکتر استوکمان با بازی خوب سروش طاهری بر سر جامعه منفعت طلب و خودخواه ما تاثیر گذار و با جملات کوبنده و به یاد موندنی زیادی همراهه و نسبت به اجراهای قبلی که از این متن دیدم تاثیر بیشتری روی مخاطب میگذاره.
اصرار سازنده محترم در استفاده از فرم و اجرای حرکت ‌ها با یک ترک کامل حدود سه یا چهار دقیقه از تاثیر گذاری اون کم می‌کرد و بنظرم بی مورد بود.
اما کلیت نمایش با بازی های عالی و تمرین شده بسیار خوب از بازیگرانی با گریم خیلی خوب و دکور و بازی نور در عقب صحنه شب خوبی رو برای مخاطب می سازه که راضی و با حسی به ... دیدن ادامه » یاد موندنی سالن رو ترک میکنه.
خسته نباشید و با بهترین آرزوها.
از بازی آقای شیری هم نمیشه گذشت، فقط یکم گریمش به رئیس اتحادیه نمیخورد ولی در کل خیلی مسلط اجرا داشتند.
۳ ساعت پیش
پس چرا انقدر دیر دارین از این نمایش تعریف میکنید ؟؟؟ دیگه وقتی نیست برای دیدنش :((((
۴۲ دقیقه پیش
متاسفانه گرفتاری مانع حماسه های قبلی من در دیدن نمایش شده .. یک زمانی روزی حداقل سه تا کار میدیدم . الان سه هفته یبار بتونم کار ببینم هنر کردم!
۲۳ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Ghazaleh
درباره نمایش بداهه i
با سلام
دیشب اجرای این تئاتر جالب رو دیدم.
بسیار ایده جالب و جذابی در پس اجرای این تئاتر وجود داشت. تنگناهای زندگی به درستی و بسیار جذاب و سریع توسط بازیگران اجرا میشد و در پایان یک پایان جذاب و غیر منتظره تماشاگر را میخکوب کرده و به فکر وا میدارد.
خدا رو شکر در هیچ کدام ازین تنگناها در زندگیم نداشتم و ندارم , اما هر اپیزد آن را که نگاه میکردم , بالاخره یکی از نزدیکانم دچار آن هستند.
در آخر نمایش سخت متالم شدم که چرا اکثریت اجتماع ما توانایی مدیریت تنگناهای زندگی خودشان را ندارند ؟ عجیب است که برا همه چیز نسخه ای میپیچیم اما برا اصلی ترین و مهم ترین قسمتهای زندگیم بی فکر و بی برنامه و بی منطقیم ؟!
امیدوارم که نتایج این تئاتر پژوهشی راهکار برخی از مشکلات اجتماع ما باشد.
محمد جواد این را خواند
Samira و ایلیا شمس این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان نمایش در بخش‌هایی مقطع و با پرش‌هایی همراه هست که دلیلش ممیزی‌های اعمال شده گفته شد. جدا از اون موضوع خیانت و موقعیت زن در خانواده در عین تکراری بودن به شکل نو و جالبی پرداخت شد. سادگی دکور و مفهوم رنگ‌ها در کار جذاب و کاربردی بود و بازی های خوبی رو شاهد بودیم.
کار رو دوست داشتم و آرزوی موفقیت برای گروه محترم دارم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش، به نویسندگی علی‌رضا کوشک جلالی، کارگردانی هومن رهنمون و با بازی عرفان میدانلو، فاطمه خدابنده لو، داوود گراوند و ... آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید