تیوال تئاتر
S3 : 13:53:53
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

فقط ۶ اجرا تا پایان نمایش «روایت فرزانه از جمعه ۱۴ آبان»

خرید بلیت ۳ روز پایان هفته با تخفیف گروهی و وفاداری در تیوال

نویسنده و کارگردان: محمدحسین زیکساری
بازیگران: بیتا معیریان، مهرداد مصطفوی، بهاره ریاحی، پرهام یدالهی، باران وقار کاشانی

تا ۱۰ آبان | ساعت: ۱۹:۳۰ | سالن سایه تئاترشهر

لینک خرید بلیت در تیوال: tiw.al/s6QE
فرزاد جعفریان و مسعود جعفریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این پیشفرض خطرناکیه که کسی با توجه به کامنت های مثبت و اجراهای قبلی به دیدن نمایشی بره چون اون پیشفرض مانع برقراری ارتباط درست با اجرا میشه.
با توجه به زمان نمایش،داستان کمی دیر راه میفته و شخصیت ها و رابطه ها دیر معرفی میشن اما با جلو رفتن داستان،گره ها کم کم باز میشه و باطن شخصیت ها رو میشه.
همیشه مقصر کسیه که نیست مثل پترسون.هریسون با لخت دیدن بقیه شعر میگفت و داستان می نوشت اما همه پترسون رو مقصر می دونستند یا جریان پول ها که همش پیش بابسون بود.
چند جای نمایش متاسفانه بازیگرا تپق زدند و گاهی اسم ها رو اشتباه میگفتند که با توجه به تمرین طولانی مدت گروه کمی عجیبه ولی در مجموع بازی ها خوبه.
پ.ن:کاوه مرحمتی(بابسون) صداش یه جور خاصی جذابه.
آوا فیاض این را خواند
نرگس و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
با توجه به گفتگوی بعد از نمایش گویا مشکل از اضافه شدن و تغییرات ناگهانی تو بعضی قسمتهای دیالوگ بوده و متن بخاطر مرزهایی که داشته مرتب عوض شده و یه متن ثابت نبوده
۲۸ دقیقه پیش
سپاسگزاریم از حضور شما و ثبت نظرتون
۴۷ ثانیه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هودی
درباره نمایش نیمه تاریک ماه i
سلام. راستش بخاطر اینکه این نمایش اقتباسی از فیلم محبوبم بود خیلی هیجان زده شدم ک برم ببینم. اما تنها توصیه م اینه که کسانی که فیلم رو دیدن به دیدن نمایش نرن اما کسانی ک ندیدن، حتما لذت خواهند برد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«نمایش‌های آخر ماه» از پایان آبان‌ماه کلید می‌خورد | عکس
نمایش‌های آخر ماه، نامی است که شنبه‌های آخر هرماه، به نمایشنامه‌خوانیِ آثار برجستۀ نمایشی می‌پردازد.
» «نمایش‌های آخر ماه» از پایان آبان‌ماه کلید می‌خورد
... دیدن متن »

گروه اجرایی، قصد دارد در روند نمایشنامه‌خوانی‌های خود، بیشتر دست روی آثار ارزشمند و گاهی مغفول‌ماندۀ ایرانی بگذارد.
به‌علاوه، این اجراها با همکاریِ گروه‌های گوناگون تئاتری انجام پذیرد. به همین منظور، اولین اجرا در نمایش‌های آخر ماه، در پایان آبان‌ماه با نمایشنامۀ «بر اساس دوشس‌ملفی» به نویسندگی محمد رضایی‌راد و نغمه ثمینی و کارگردانی مهران عشریه صورت می‌پذیرد.

خبر تکمیلیِ این نمایشنامه‌خوانی که با همکاریِ گروه «نخ‌نما» انجام می‌شود، متعاقباً اعلام خواهد شد.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
واقعا خسته نباشید میگم به گروه و در صدرشون کارگردان نمایش که در لحظه لحظه این نمایش میشد حضورش رو حس کرد. از اون کارهایی هست که کتر میشه ای روزها نظیرش رو دید با یک پلن خلاقانه و البته با برنامه برای حفظ ریتمی مناسب در تمام کار. لذت بردم. آموختم و سرحال اومدم. دمتون گرم.
زهره الف این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چیزی که باعث تمایز هملت با بقیه نمایشنامه هایی می شود که درباره انتقام صحبت می کنند (و حتی شاید تمام نمایشنامه هایی که پیش از این اثر نوشته شده اند)، این است که عملی که ما از شخصیت هملت انتظار داریم ببینیم، مرتب به تعویق می افتد. چرا که هملت تلاش می کند نسبت به کاری که می خواهد انجام دهد، به یقین بیش تری برسد. در این نمایشنامه با پرسش های قابل توجهی مواجه می شویم: آیا باید به شخصیتی که در ابتدای نمایشنامه ظاهر می شود اعتماد کنیم؟ آیا این شخصیت همان چیزی است که نشان می دهد یا در اصل اهداف پلیدی در سر دارد؟ آیا شخصیت واقعا نسبت به مرگ خودش اطلاعات کافی دارد یا او هم فریب داده شده است؟ و یک پرسش این دنیایی تر این که: چگونه می توانیم در مورد جنایتی که صورت گرفته و هیچ شاهدی نداشته است، به حقیقت ماجرا دست پیدا کنیم؟ آیا هملت می تواند تنها با بررسی رفتار ... دیدن ادامه » کلادیوس به وضعیت درونی او پی ببرد؟ اگر پاسخ مثبت است، آیا هملت تنها با پی بردن به وضعیت درونی کلادیوس می تواند به کارهایی که او انجام داده است پی ببرد؟ آیا کلادیوس (یا مخاطبان) تنها با مشاهده رفتار هملت و وضعیت ذهنی او می توانند از اعمالی که انجام داده آگاهی یابند؟ آیا می توانیم مطمئن شویم اعمال ما همان نتایجی را به بار می آورند که انتظار داریم؟ درباره جهان پس از مرگ چه اطلاعاتی می توانیم داشته باشیم؟

هملت نمایشنامه ای درباره عدم قطعیت در تصمیم گیری و ناتوانی در انجام کار درست است. اما نکته جالب این است که این نمایشنامه به ما نشان می دهد که چه محورهای نامطمئنی اساس زندگی ما را تشکیل داده اند. چگونه می توان کاری انجام داد و از منطق، تاثیر و هدف درست آن مطمئن بود؟ در هملت مساله اصلی این است که یک عمل تا چه حد تحت تاثیر ملاحظات عقلانی (مثل اطمینان یافتن) و هم چنین عوامل احساسی، اخلاقی و روانشناختی قرار دارد. به نظر می رسد خود هملت هم چندان به این مساله اعتقاد ندارد که می توان اقدامی کنترل شده و هدف مند انجام داد. او ترجیح می دهد کورکورانه، بی پروا و خشمناک عمل کند. شخصیت های دیگر چنین نگاه انتزاعی نسبت به اعمال خود ندارند. به همین دلیل چندان در قید تاثیر اقداماتی که انجام می دهند نیستند. تنها کاری را انجام می دهند که احساس می کنند درست است. اما تا حدی همین شخصیت ها نشان می دهند که حق با هملت است. چرا که تمام کارهایی که انجام می دهند نتایج ناخوشایندی به بار می آورد. اقداماتی که کلادیوس انجام می دهد باعث می شود او ملکه و به طبع آن، قدرت را تصاحب کند. اما وجدانش او را شکنجه می دهد و از طرف دیگر، قدرتش از سوی خیلی ها تهدید می شود. او در نهایت می میرد. لایریتس ادعا می کند که هیچ چیز نمی تواند مانع انتقام گیری او شود. اما به راحتی فریب می خورد و تحت تاثیر کلادیوس قرار می گیرد. شمشیر زهرآلودی که آماده کرده بود، جان خودش را می گیرد.

بعد از درگذشت پدر، هملت نسبت به مرگ دچار وسواس فکری می شود. تا پایان نمایشنامه، او مرگ را از جهات زیادی بررسی می کند. او هم از نظر معنوی در مرگ اندیشه می کند (مثل زمانی که روح پدر حاضر می شود) و هم از نظر مادی (مثل زمانی که با جمجمه یوریک و اجساد گورستان مواجه می شود). در نمایشنامه، مرگ ارتباط بسیار نزدیکی با مضامینی همچون معنویت، حقیقت و عدم اطمینان دارد. چرا که تنها مرگ می تواند به عمیق ترین پرسش های هملت پاسخ دهد و پایانی باشد بر تلاش های او برای دستیابی به حقیقت، آن هم در چنین جهان پر رمز و رازی. از آن جا که مرگ هم علت و هم نتیجه انتقام است، این عنصر ارتباط عمیقی با مضمون انتقام و عدالت دارد (قتل پادشاه هملت بزرگ توسط کلادیوس، آغاز تلاش هملت برای انتقام گیری می شود، مرگ کلادیوس پایان این تلاش است).

هملت در جاهای زیادی به تفکر درباره مرگ خودش می پردازد. او بارها درباره این مساله می اندیشد که در جهانی این چنین محنت بار، آیا خودکشی را می توان یک اقدام درست در نظر گرفت؟ رنج و مصیبت هملت به حدی است که او به منظور پایان یافتن این رنج ها، بارها طلب مرگ می کند، اما او از اقدام به خودکشی می ترسد. هملت به دلیل باورهای مسیحی که دارد، تصور می کند در صورت اقدام به خودکشی برای همیشه در آتش جهنم خواهد سوخت. در تک گویی معروف «بودن یا نبودن»، هملت به این نتیجه فلسفی می رسد که انسان اگر نگران زندگی پس از مرگ نباشد، هرگز رنج زندگی را بر دوش نخواهد کشید. همین ترس است که باعث بروز ملاحظات اخلاقی پیچیده در هنگام تصمیم گیری می شود.

در هملت همه چیز به هم مرتبط است، از جمله رفاه خانواده اشراف و میزان سلامت جامعه. صحنه های اولیه نمایشنامه نشان دهنده اضطراب و وحشتی است که در اثر انتقال قدرت گریبان گیر جامعه شده است. در طول نمایشنامه، بارها به ارتباط مستقیمی اشاره می شود که میان مشروعیت یک پادشاه و سلامت یک جامعه وجود دارد. بارها کشور دانمارک به بدنی تشبیه می شود که در اثر فساد اخلاقی کلادیوس و گرترود بیمار شده است. بسیاری از شخصیت های نمایشنامه هم از روح به عنوان یک مصیبت ماورائی یاد می کنند که نشان دهنده میزان نابودی کشور است. پادشاه هملت متوفی به عنوان حاکمی بی پروا و مقتدر توصیف می شود که موفق شده کشور را به خوبی اداره کند. اما کلادیوس یک سیاستمدار ضعیف است که دانمارک را فدای نفسیات خود کرده است. در پایان نمایشنامه، افزایش قدرت فورتینبراس نشان می دهد که می توان همچنان به قدرتمند شدن دوباره دانمارک امیدوار بود.
» تا ۲ پاسخ


امیرحسین اخوان این را پاسخ داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش موزیکال کودک و نوجوان، به کارگردانی اکرم ابولمعالی و با بازی فاطمه امیری، لیلا بیگوند، حنا بیگوند، مریم پناه نجات و ... با تخفیف روزهای نخست آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حدودا سه هفته پیش به تماشای این تئاتر نشستم در صندلی وسط ردیف 5 که عالی بود. میتونم بگم پرفورمنس بسار خوبی بود تا حدی که برای من این میزان از سنگینی اجرا برای بازیگران یک مقدار ناراحت کننده بود علی الخصوص تو این مدت طولانی 2 ماهه اجرا هر شب همن نمایش پرکار رو اجرا کنند. اما کار خوبی بود که در یاد ادم میمونه همانند ماتریوشکا ، دوشس ملفی ، ... . همواره بدرخشید.
امیرمسعود فدائی این را خواند
عادله گرشاسبی این را دوست دارد
فکر میکنم نگاه به توان استاندارد یک بازیگر در ایران بسیار پایین تر از حدی است که باید باشه. به نظرم این اجرا به هیچ وجه یک اجرای سنگین برای بازیگرها محسوب نمیشه کاملا طبیعی هست این میزان فعالیت در یک تئاتر خوب. که البته در این نمایش با هوشمندی کارگردان ... دیدن ادامه » بسیار به جا و به اندازه هست.
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش های تئاتر شهر از پنجم تا هشتم آبان ماه به صحنه نمی روند | عکس
همزمان با سوگواری روزهای پایانی ماه صفر
» نمایش های تئاتر شهر از پنجم تا هشتم آبان ماه به صحنه نمی روند
... دیدن متن »

همزمان با فرا رسیدن سوگواری روزهای پایانی ماه صفر تمامی نمایش های به صحنه رفته در تالار های مختلف مجموعه تئاتر شهر روزهای پنجم تا هشتم آبان ماه  اجرا نمی شوند.

به گزارش واحد ارتباطات، آموزش و پژوهش مجموعه تئاتر شهر، همزمان با فرا رسیدن ایام سوگواری رحلت حضرت رسول اکرم (ص)، شهادت امام حسن مجتبی (ع) و شهادت امام رضا (ع) تمامی نمایش های به صحنه رفته در تالار های مختلف مجموعه تئاتر شهر از روز یکشنبه پنجم تا پایان روز سه شنبه هشتم آبان ماه  اجرا نمی شوند.

با توجه به تعطیلات اعلام شده، شروع مجدد اجراهای نمایش «جنگنامه غلامان» به کارگردانی محسن حسینی بنا به درخواست گروه اجرایی روز جمعه دهم آبان ماه اعلام می شود.

هم اکنون نمایش های «جنگنامه غلامان» به کارگردانی محسن حسینی در تالار قشقایی، «تالاب هشیلان» به کارگردانی نوشین تبریزی در تالار قشقایی، «روایت فرزانه از جمعه ۱۴ آبان » به کارگردانی محمد زیگساری در تالار سایه، «سرزمین پدری» به کارگردانی محمد قاسمی در تالار سایه و «نیست» به کارگردانی حُسنیه زاهدی در کارگاه نمایش روی صحنه هستند.


برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید من هم باید دوباره ببینم. امیدوارم راهی برای مرتفع کردن لااقل نسبی مشکلاتی که در کار اعمال شده پیدا کنند. تا اینجا به نظر من کار در نیومده یا از فرط پاره پاره شدن انسجام نداره. ضمن اینکه روحیه بازیگران رو به شدت حین اجرای دیشب(شب سوم) پایین دیدم.
اجرا ایده خوب و پتانسل بالایی داشت و موافقم با دوستان که به زودی قوام بیشتری پیدا میکنه.

بازگشت بهنام شرفی اتفاق خوبیه امیدوارم کسالت پیشین و فعلی(آرنج در اجرای دیشب!) رفع بشه.

#من یک تماشاگرم
بازگشت ؟!
مگه چند ماه پیش نبود هفتمین جان سگ ازش دیدیم !؟
بازگشت کلمه در خور استفاده کنار نام مساوات خواهد بود ، یه تیزر با نام بازگشت مساوات در نمایش ... با موسیقی پس زمینه اونجر !))
عجب چیزی میشه )))
۱ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متوسط رو به بالا.
گروهشون جوون بودن واقعن. چیزهای خوب داشت. به نظرم نقطه ضعف کار نمایشنامه بود،که از نظر من پیشگام و پیشرو نبود و حرف تازه ای زیاد نداشت.بازیها خوب بود،طراحی خوب بود،موسیقی خوب بود ولی یه کم صداش بالا بود و با گفتگوها نمیخوند بعضی جاها.

حرف اصلی نمایشنامه رو من در نمایشنامه های دیگه و فیلمهای دیگه با جذابیت بیشتری شنیدم.


در کل از نظر من با توجه به همه چی.
۶.۵ از ۱۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انتشار یافته در روزنامه اعتماد به تاریخ سی‌ام مهرماه نود و هشت

موزه و اردوگاه، روایت مرگ و رندگانی

نوشته محمدحسن خدایی

برشت در نمایشنامه «کله‌گردها و کله‌تیزها» به مفهوم عدالت می‌پردازد. اینکه چگونه در غیاب جامعه‌ای عادلانه، انسان‌ها به چنان انحطاطی دچار می‌شوند که فی‌المثل شخصیتی چون «کالاس رعیت» تنها آرمان زندگی‌‌اش، داشتن یک قاطر و نپرداختن بهره مالکانه شود، آن‌هم زمانی که دخترش «نا نا» در عشرتکده خانم «کورنا مونتیس»، با دستمزدی ناچیز مشغول کار است و حتی حق آن را ندارد که انعام مشتریان را دریافت کند. برشت به شکل درخشانی نشان می‌دهد که چگونه برآمدن فیگور رادیکال و شبه انقلابی چون «ایبرین» می‌تواند به تحلیل رفتن سویه‌ سیاسی توده‌های تحت ستم منجر شده و در نهایت به حکومتی تازه تاسیس میدان دهد که با رادیکالیسمی انحرافی، بار ... دیدن ادامه » دیگر مناسبات ناعادلانه قدیم را به شکلی تازه، بازتولید کند. پروژه مشترک هاله مشتاقی‌نیا و مرتضی اسماعیل‌کاشی، با نگاهی به جهان برشت اجرا شده است. گو اینکه چندان از لحن طنازانه و توده‌پسند برشت خبری نیست و بیش و کم با روایتی اکسپرسیونیستی و هذیان‌گرایانه از اجرای «کله‌گردها و کله‌تیزها»، آن‌هم در یک موزه روبرو هستیم که گویی پیش از این اردوگاه‌ مرگ بوده. اجرای نمایش «پنجاه پنجاه» را می‌توان ذیل همان سنت روایی پس از جنگ دوم جهانی صورتبندی کرد که نویسندگانی چون «پریمو لِوی» بر آن پافشاری کردند تا روایت از دست رفتگان، به فراموشی دچار نشود.
به لحاظ اجرایی، فضا دو قطبی است. اشاره‌ای بی‌واسطه به همان تقسیم‌بندی کاذب و فاشیستی توده مردم در نمایشنامه برشت. اینکه مولفه‌های نژادی و ناتورالیستی، در اینجا فرم سرها، به کار برساختن ایدئولوژیک نوعی فرماسیون سیاسی و اجتماعی می‌آید و انسان‌ها را به ابژه‌هایی منقاد قدرت نوظهور و خطرناک تبدیل می‌کند. فضای موزه که اغلب با تاریخ و حافظه جمعی گره خورده، ناگهان با رستاخیز مردگان، بدل به اردوگاه می‌شود. مردگان بازگشته‌اند تا بار دیگر امکان اجرای دسته‌جمعی یک تئاتر را بیابند. بدن‌هایی اغلب دفرمه شده، با ژست‌هایی هراسان و نگاه‌هایی خیره. مردگان لباس‌هایی متحدالشکل بر تن دارند که هر نوع فردیت و عاملیت را پس می‌زند و نشانی است از یک زیست اردوگاهی با موجوداتی که به قول آگامبن به حیات برهنه فروکاسته شده و تنها با اعداد از یکدیگر متمایز می‌شوند. استراتژی مرتضی اسماعیل‌کاشی در مقام طراح و کارگردان، بازنمایی اکسپرسیونیستی یک هراس جمعی و ترس‌خوردگی همگانی است. بی‌جهت نیست که در انتها وقتی آن دو محفظه شیشه‌ای که بار دراماتیک صحنه‌ها را بر دوش دارند، در کنار هم قرار گرفته و فضایی مشترک ساخته می‌شود و تفاوت‌ها رنگ می‌بازد، ناگهان موزه بار دیگر تبدیل به اتاق مرگ شده و هولوکاستی دیگر به راه می‌افتد. لحظه آجیدن اجرا و رفتن از منطق «پنجاه پنجاه» به یک کلیت صد در صدی مرگبار.
اجرایی مانند «پنجاه پنجاه» را می‌توان فرمی از متا-تئاتر دانست. یک گروه اجرایی که قرار است نمایشی را بر صحنه آورند، متا-تئاتری که در آن خبری از همدلی و کار داوطلبانه نیست و از قضا همراه است با نوعی اجبار اقتدارگرایانه. فی‌المثل در طول اجرا مردی را مشاهده می‌کنیم که لباس نظامی بر تن دارد و نقش «ایبرین» را بازی می‌کند، فیگوری مقتدر که مدام مشغول دستور دادن به بازیگران‌ است. او در نقش کارگردان، اسلحه به دست، به اجرایی تمایل دارد که هر نوع مقاومت و اعتراض اجراگران را پس زند. نظام زیباشناسانه‌ای که با زور اسلحه بر صحنه اجرا می‌شود، از جهان برشت فاصله گرفته و زیست اردوگاهی توده‌های بی‌شکل در گتوها و اتاق‌های مرگ را بازنمایی می‌کند. بدن‌هایی ماسیده، میل‌هایی سرکوب‌شده و عشق‌هایی به محاق رفته. این است جهانی که در نمایش «پنجاه پنجاه» اجرائی می‌شود.
همکاری مشترک هاله مشتاقی‌نیا و مرتضی اسماعیل‌کاشی، تجربه‌ای است قابل اعتنا در تولید تئاتر با هنرجویانی که قرار است در یک پروژه‌ طولانی مدت مشارکت کنند. نوعی تمرین زیستن جمعی. دور شدن هاله مشتاقی‌نیا از نوشتن در باب فضاهایی که در آن طبقه متوسط گرفتار بحران اخلاقی روایت می‌شود، قدمی رو به جلوست. دیگر بازنمایی این طبقه با انواع بحران‌های اخلاقی، بدون اشاره به ساختارهای موجود، امری سترون و غیراخلاقی است. «پنجاه پنجاه» دور شدن از این روایت کردن‌های کلیشه‌های از طبقه متوسط و رفتن به ساحتی مهلک اما لذت‌بخش است. جایی که مردگان بازگشته‌اند تا امیدهای فراموش‌شده را بار دیگر زنده کنند، حتی در اتاق‌های گاز و در انتظار مرگ. در مقابل ایبرین‌های اسلحه به دست. در همان فرا رفتن از دوگانه‌های کاذب و بدل شدن به یک کلیت صد در صدی سیاسی.
امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
مسعود جعفریان و عادله گرشاسبی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش بسیار جذابی بود، داستانی در ظاهر ساده اما با پیچیدگی که ذهن را درگیر می‌کرد. بازیها خوب بود فقط آقای کشفی انگار هنوز شکل نقش را نگرفته بود، صدای خانم دهقانی هم ضعیف بود. و یک مشکل اینکه وقتی گروه در آشپزخانه و بالکنی در حال بازی بودند، صداها سخت و ضعیف شنیده می‌شد که برای مثال در ابتدای نمایش یاعث از دست دادن بسیاری از مکالمات و نکات رد و بدل شده بین بازیگران می‌شد.
امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قبلا فکر میکردم چه خوب که گروهی در ایران هست که جرأت داره علیرغم حواشی ها و دردسرهایی که متنهای پینتر داره، اونها رو برای اجرا انتخاب کنه!
ولی حالا جناب قادرپناه یک ریسک بزرگتر کردند و سراغ نوشتن متنهای اینچنینی رفتن که حتما برای گروه چالشی سخت و لذتبخش بوده و البته مشکلات خودش رو هم بدنبال داره!
کشف این متن پیچیده و پر از گره برای من لذتبخش بود و سبک کارگردانی هم مشابهت زیادی با اجراهای قبلی ریگولیتو داشت!
در خصوص بازیها ضمن احترام به همه عزیزان، بنظرم خانمها موفق تر عمل کردند و البته توضیحات گروه رو در خصوص تغییرات لحظه آخری در متن و دیالوگها شنیدیم که ظاهرا دلیل بعضی ناهماهنگی ها بوده!
همچنین ترجیح میدادم از موسیقی به شکل موثرتر و مناسبتری استفاده میشد! از دکور هم توقع بالاتری داشتم که ظاهرا در این مقوله هم شکل سالن باعث شده شرایطی به گروه ... دیدن ادامه » تحمیل بشه که انتظارش رو نداشتند.
در مجموع احساس میکنم احتیاج دارم یک بار دیگه این اجرا رو ببینم چون بنظر میاد شاید در طول اجرا به تکامل بیشتری برسه.
ممنونم از گروه اجرایی محترم که بعد از اجرا در جلسه گفتگو شرکت کردند بخصوص از جناب بهنام شرفی که علیرغم اینکه در حین اجرا آسیب دیدند، تا پایان نمایش درد رو تحمل کردند و به کارشون ادامه دادند و دقایقی در جلسه شرکت کردند، امیدوارم بزودی بهبودی حاصل بشه.
و البته سپاس ویژه از آوا فیاض عزیز برای هماهنگی و لطف بی پایانش
#من یک تماشاگرم
منم میام برای دیدن دوباره
۲ ساعت پیش
باز همنظر شدیم که دقیقا موندم چرا برای دکور تلاشی نشده .
مثل اینکه باید بیام نظرمو بنویسم:)
۲۰ دقیقه پیش
خب ظاهرا باید یک بار دیگه قرار گروهی هماهنگ کنیم واسه این کار :))
@ درسته نیلوفر جانم. اینکه یک گروه وقت بگذاره و از پایه و اساس کاری رو تولید کنه خیلی ارزشمنده و جذابتر از دیدن اجرایی هست که بارها و بارها کار شده!
به هر حال گروههای جوان در حال تجربه کردن ... دیدن ادامه » هستند و البته قوانین و ممیزی ها رو هم نمیشه نادیده گرفت!
امیدوارم این گروه هم راه خودشون رو پیدا کنند و در مسیری که انتخاب کردند، موفق باشن
۲۰ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جدا کردن ساختار از مضمون در نقد اثر هنری، همیشه بحث چالش برانگیزیه چرا که خیلی از کارشناس ها به درستی به این عقیده پافشاری میکنند که به اثر هنری باید به مثابه ترکیبی نگاه کرد که اجزا اون از هم قابل تشخیص نباشند. پس این جمله تکراری « تاتر خوبی نبود اما بازیاش خیلی خوب بود!» به نظر تناقض بزرگی رو توی خودش مخفی کرده. اما همه ما این جمله رو « میفهمیم»... شاید دلیل این فهم تجربه مشترک دیدن اجرایی پرزحمت و مملو از خلاقیت است که بعد از آن در احساس لذت خود دنبال جای خالی چیزی میگردی که در میاد چنان ساختار قوی ای آن را نیافتی. ماده ای درخور این ساختار که آن را پر کند و زیباتر.
این تجربه بادیدن 50-50 سخت در من تکرار شد و انتخاب بین امتیاز 4 و 5 را سخت کرد. اجرایی که 50 آن 5 بود و 50 آن 4 .
پ ن : سرعت پیشرفت اسماعیل کاشی از سه خواهر تا صددرصد، به قدری چشمگیر بود که انتظار ... دیدن ادامه » من را به آسمان پرتاب کرده بود.
پ ن : امید بزرگترین جنون آدمی ست.
محمد جواد و امیرمسعود فدائی این را خواندند
عادله گرشاسبی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Ali.n
درباره نمایش دشمن مردم i
نمیدونم این اجرا چطوریه و شاید هرگز هم نبینمش
اما "دشمن مردم" جزء 5 کتاب بزرگ و مهم زندگی من بوده و هست
یک تراژدی مردمی از ایپسن بزرگ
یک غمنامه بزرگ بر انسان و آرمانهاش
یک اثر تلخ و گزنده... مثل زخم کاغذ سوزاننده
محمد جواد، امیرمسعود فدائی و celine این را خواندند
امیر مسعود این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"گاهی چشم ها یه بلایی سر آدم می آرند که از صدتا دستمالی هم بدتره"
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خبر
درباره نمایش پنجاه پنجاه i
یادداشت عباس اقلامی بر نمایش «پنجاه پنجاه» | عکس
کارِ دشوارِ ویران کردن انسان
» یادداشت عباس اقلامی بر نمایش «پنجاه پنجاه»
... دیدن متن »

همه چیز از بازخوانی دو بازمانده از آنچه بر اسرای اردوگاه­های مرگ نازی­ها گذشت، شروع می شود. روایتگران تهی شدن انسان از معنا در اردوگاه­های آشوویتس به عنوان نخستین قدم در ویران کردن انسان­های صاحبِ هویتِ فردیِ مستقل، برای یکدست کردن آن­ها با الگوها و آرمان­های مورد قبول نازیسم.

هاله مشتاقی­‌نیا و مرتضی اسماعیل­ کاشی در نمایش «پنجاه –پنجاه» این روایت را در قالبی نمایشی با برداشت از نمایشنامه «خودی – غیرخودی» برتولت برشت روی صحنه آورده ­اند. مشتاقی­‌نیا که نمایشنامه این کار را نوشته با تسلطی که پیش از این هم نشان داده بر طراحی روابط و هویت فردی و جمعی در شخصیت‌­پردازی در نمایشنامه­‌نویسی دارد، سیر شکل­‌گیری انسانِ تهی شده از معنا به لحاظ فردی و همزمان به مثابه جزیی از کل جامعه را در «پنجاه –پنجاه» به خوبی ترسیم کرده است. در این شخصیت‌پردازی و بیان رویدادها، در هم شکستن مرزهای اخلاق و انسانیت در فرد توسط قدرت مسلط که باعث خلق هویت فردی تازه‌­ای مطابق با خواست قدرت می‌­شود، در رفتار و روابط شخصیت‌­ها بازنمودی عینی پیدا می­‌کند.

در کنار طراحی شخصیت و گستردن ایده­‌ی اولیه نمایش در متن، کارگردانی و اجرای این متن چند لایه و چند بعدی را اسماعیل ­کاشی با گروه بازیگران جوان نمایش که مشخص است ماه­ها کنار هم تمرین داشته­‌اند، با توانمندی خاصی که مشخصه فعالیت حرفه­‌ای اوست، به انجام رسانده و روند تلخ و مهیب تبدیل افراد یک جامعه به ابزار سرکوب و شکنجه مطابق میل قدرت را در قالبی زیبایی­‌شناسانه روی صحنه آورده است.

چیدمان دقیق اجزای صحنه؛ هارمونی گروه بازیگران در اجرای تئاتریِ همه‌گیر شدن ویژگی‌­هایی شنیع و پلید به عنوان ویژگی مسلط فردی و جمعی و در روندی پیچیده و هولناک که در آن تهی شدن انسان از معنا با نمایشِ جزیی‌­ترین تغییرات ذهنی و عینی شخصیت­ها روی صحنه به نمایش در می‌­آید؛ به کارگیری موسیقی پُر حجم و هماهنگ با متن در پیشبرد روند نمایش؛ و نورپردازی ویژه که در خدمت بازنمایی تغییر شخصیت­ها و تحولات درونی و بیرونی آنهاست؛ نمایشی پیچیده و چالش‌­برانگیز ساخته که تمام حواس تماشاگر را در خدمتِ تماشا می‌­خواهد. نمایشی که تمام مساحت صحنه را به کار اجرا می‌­گیرد و تماشاگر در طول اجرا، باید همزمان حواسش به طول، عرض، عمق و ارتفاع صحنه باشد تا در جریان اتفاق‌­های نمایش بماند.

“پنجاه – پنجاه” از آن دست تئاترهاست که بعد از اجرا و بیرون سالن هم تماشاگر را رها نمی­ کند. نمایشِ کارِ دشوارِ ویران کردن انسان و تبدیل فرد به موجودی بی­‌نام که هویتِ خود را در خدمتِ خواستِ قدرتِ حاکم باخته و به فرد دیگری تبدیل شده که هیچ امیدی به خود و به جمع ندارد و تنها تلاشش برای بقای فردی­ست. و در میانه­ی این جهنم زمینی، نمایشِ یافتن رگه­‌هایی از امید در دل تاریکی برای نجات از سقوط. امید به رستاخیزی رهایی‌­بخش که در تمام دوران‌­ها نیازِ نوعِ بشر است. شخصیت­های “پنجاه – پنجاه” آنجا آغاز رهایی­‌شان می­‌شود که از ناظرِ منفعلِ نمایش دیکتاتور و شریک شکنجه‌­گر بودن، دور می‌­شوند و با کنار زدن محفظه­‌های شیشه‌­ای که در طول نمایش آن­ها را جدا می­‌کرد، به یک یگانگی جمعی در کنار بازآفرینی هویت مستقل فردی خود می‌­رسند.




منبع: سایت سینما‌سینما

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چهره واقعیت گاهی میتواند آنقدر زشت و ترسناک باشد که مرا قانع کند، با آن روبرو نشوم و یا بترسم آن را ببینم یا بشنوم، گاهی اوقات با دستان سیاه و خون آلود خود که تداعی کننده جنون و دیوانگیست، درب خانه مرا میزند، ناخودآگاه بسمت درب کشیده میشوم، درب را باز می کنم ولی توان روبرو شدن را با او ندارم، لبخند می زند ولی من بدون اینکه تعارفی بزنم درب را به رویش می بندم، آنقدر درب را میزند که تصمیم میگیرم به هر کجا که شد فرار کنم. اما به خودم می گویم یک لحظه صبر کن، ممکن است کسی که پشت درب ایستاده است، مادر یا برادری باشد که سالها قبل خانه را ترک کرده باشند یا اینکه یک پستچی با یک لباس ایرلندی که برایم بسته ای را آورده است، شاید داخل آن بسته چیزی که همیشه جستجو می کردم باشد، کلیدی برای نجات، یک کتاب راهنما و یا اسلحه ای برای یک انتخاب.
رسالت سروده هایی با محصول ... دیدن ادامه » عشق، چندان دلخواه من نیست، هیچ وقت از خواندن صفحه چهل آن کتاب نمی ترسیدم، فقط برای سرودن یا حتی خواندن شعری که مرا رها و آزاد کند در حال جستجو بودم، برای یافتنش تمام تابوهای دنیا را خواهم شکست، راه های ممنوعه را خواهم گشود.
شاید من هیچ وقت آن چیزی که فکر میکردم نبودم و یا نخواهم بود آن چیزی که می اندیشیم.
سپهر بیا یه شهر از صفحه چهل کتاب بذار با درون مایه ایرلندی
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پترسون، پترسون، پترسون
پیر مرد پر حاشیه
:))))))))))
۳ ساعت پیش
آره.
ایرلندی پرحاشیه :))))
۲ ساعت پیش
بیشتر ایسلندی میخورد باشن
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از مدت ها یه تأتر فوق العاده خوب با بازی های بسیار جذاب و نفس گیر، بیان و صداهای بسیار قوی و پر حرارت،‌ اکت خوب و ذهن فعال و پویای بازیگرها، ‌داستان پرکشش، پیوستگی عالی موضوعات (این تیکه رو خیلی دوست داشتم) در عین پیچیدگی و مرموز بودن و حالت معما گونه را تماشا کردم که حدود ۹۰٪ نیازهای روحی هر تماشاگری که علاقه زیادی به ژانر معمایی و پیچیده همرا ه با صبر و حوصله زیاد برای کشف تک تک کاراکترها،‌ پیچیدگی های شخصیتی و حل تمامی معماهای حاشیه ای در کنار معمای اصلی داستان دارند، رو ارضا میکنه.
من که خیلی خیلی این اجرا رو دوست داشتم و میتونم بگم اگه این نمایش رو نمیدیدم مطمئنم برای منی که به این ژانر از نمایش ها علاقه دارم چیز بزرگی و از دست میدادم .
هنوز که هنوزه دارم فکر میکنم واقعا آفرین به آقای قادرپناه که چه نمایشنامه فوق العاده و سنگینی رو به ... دیدن ادامه » این خوبی به اجرا دراوردن.
خانم مینا رزنانی در نقش ربکا واقعا نفس گیر بود،‌ شروع نقطه عطف داستان با قهقه های پیروزمندانه و تغییر موقعیت شخصیتی کاراکترها،‌ تغییر حرکت این مهره های شطرنج خیلی هوشمندانه بود.
رابسون با وجود نقش بسیار کمرنگ تری نسبت به بابسون و هریسون به خوبی از پس اجرای نقش یک انسان ساده لوح براومد و شاید در اوایل داستان این موضوع به چشم نیاد ولی در انتهای داستان شما از بازی رابسون غافلگیر میشید که چقدر همذات و همرنگ کاراکتر حرکت میکنه فکر میکنه و صحبت میکنه.
بابسون از همون ابتدای نمایش در هنگام گرفتن نامه های پیترسون از دست ربکا با نمایش قدرت کاراکتر خود شخصیت قدرتمند احمقی رو در ذهن تماشاگر تداعی میکنه که گاهی مثل یک دائم الخمری که زندگی رو در قمار باخته شروع به ملامت میکنه ولی در اواسط داستان ضربه های پشت سر هم شخصیت واقعی بابسون رو تثبیت میکنه،‌ و هریسون گل سرسبد نمایش به طرز فوق العاده عالی ای چندین شخصیت رو به موازات جلو میبره و این اطمینان خاطر به مخاطب میده که به من اعتماد کنید چیز خوبی براتون تو چنته دارم که چقدر خوب که تصمیم گرفتم از اول به بازی خوب آقای شرفی برای باور کردن هرچه بیشتر و بهتر هریسون اعتماد کردم.
اما جسیکا اکت بدن فوق العاده ولی کمترین تاثیر گذاری رو برای شناخت و اعتماد به شخصیتش داشت،‌کاملا متزلزل و چه تزلزل غیر واقعی ای مخصوصا در پایان داستان ضربه نهایی جسیکا شوک بزرگی وارد نکرد بلکه یه مقداری خنده دار و تکرار مکررات ضربه های پایانی بود و با اینکه صحنه پایانی نمایش آخرین پیوستگی رو با ابتدای نمایش به شکل خیلی خوبی به اجرا درمیاره ولی هنوز اون عدم اعتماد و باورپذیری نسبت به این کاراکتر وجود داره که از جذابیت آخرین صحنه ایستادن در صف شیر رو کم میکنه.
برخلاف دیگران من اعتقاد دارم یکی دو تپق نرمال و عادی خیلی تاثیر خاصی در روند اجرا نداشت چون بقیه مسایل به خوبی این ریزترین کم و کاستی ها مخصوصا اون صحنه معروف هریسون برای برداشتن سیبیل اینقدر حرفه ای میپوشونه که بیشتر هوش و خلاقیت بازیگرها مخاطب و به تحسین وامیداره.
شاید ابتدای نمایش بازی ها،‌اکت ها ،‌دیالوگ ها و صحنه ها کمی گیج کننده باشه اما یکی از بهترین پیوستگی ها و تقارن های این نمایش همون شوک های ابتدا و انتهای نمایش بود که آدم رو میخکوب میکنه.
در کل ممنونم به خاطر این تجربه لذت بخش ،‌موفق باشید
پارسا
درباره اپرای عروسکی مولوی i
پست موقت
پیشتر این نمایش رو سال 92 یا 93 دیده بودم (یادمه دفعه دومی بود که داشت اجرا می رفت) اما نتونستم صفحه مربوط بهش رو پیدا کنم، اگر دوستانی اون اجرا رو دیدن لطفا راهنمایی کنید که آیا گزاره های زیر درست هستند یا حافظه من درست کار نمی کنه
1- به نظرم شاید 15-20 دقیقه از کار کمتر شده (یه صورت و تمثالی بود در ابتدا نمایش که این سری نبود، قسمت مربوط به مغول ها بیشتر بود، انتهای کار قسمتی که معتمدی تو ماهور میخونه خیلی طولانی تر بود، دکور و افراد بیشتری بودند تو صحنه پایانی، تصورم این بود که یه صحنه هایی مربوط به عطار و امیر تومان بود که این سری نبود، یه دیالوگی بین سلطان علما و یک گاریچی بود، که نبود و ...)
2- در رورانس  به نظرم تعداد عروسک گردان های قبلی  خیلی بیشتر بودند، این سری شاید نصف شده بود (یکی از جذابیت های اون اجرا برای من لطافت و هنری بود که در حرکات ... دیدن ادامه » عروسک ها بود، اما این سری به نظرم خیلی زمخت و گل درشت بود)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سه شنبه ۳۰ مهرماه ۹۷ به همراه تعدادی از اعضای گروه #من_یک_تماشاگرم به تماشای این نمایش نشستیم و پس آن جلسه گفتگویی با همراهی کارگردان محترم و بازیگران گرامی این اجرا برگزار شد.
ابتدا جناب #فرید_قادرپناه توضیحاتی در خصوص نحوه شکل گیری ایده و نگارش متن و سپس چگونگی خلق کاراکترها ارائه کردند و سپس هر یک از بازیگران، نحوه رسیدن به شخصیت را توضیح دادند که به گفته اعضای گروه، با توجه به پیچیدگی کاراکترهای این نمایش، پروسه تمرین یک سال به طول انجامیده است.
خوشبختانه تمام اعضای #گروه_ریگولیتو مشتاق شنیدن نظرات و حتی انتقادات تماشاگران بوده و توضیحات مفصل و کاملی برای پرسشهای تماشاگران ارائه کردند.
با توجه به بارش باران و ترافیک سنگین، گروه علیرغم آمادگی کامل در ساعت مقرر، اجرا را با بیست دقیقه تاخیر آغاز کردند.
خوشبختانه در این اجرا خبری از عکاس ... دیدن ادامه » و یا عدم رعایت قوانین سالن توسط تماشاگران نبود و نمایش در کمال سکوت و آرامش اجرا شد.
از نکات مهم در مورد این گروه میتوان به اعتقاد آنها به شنیدن انتقادات مخاطبان، عدم حضور عکاس غیر حرفه ای در سالن و از آن مهمتر اختصاص اجرای ویژه برای عکاسان، عدم اجازه ورود به تماشاگران بعد شروع نمایش و شروع اجرا رأس ساعت مقرر اشاره کرد.
از تک تک اعضای گروه که با وجود خستگی پس از اجرا، ساعتها در کنار ما بودند و صادقانه و صمیمانه به پرسش ها پاسخ دادند سپاسگزاریم و برای همه عزیزان آرزوی موفقیت داریم.

https://t.me/manyektamashaagaram https://instagram.com/manyektamashagaram?igshid=gduyissiz116
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید