تیوال تئاتر
S2 : 04:08:41
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

با سلام و وقت بخیر
دوستان .نمایش,زوگزواگ رو رفتم
خیلی سخته فهم بود .ولی,درکلیت خوب بود .دیدن این نمایش رو به کسانی علم درستی به اثار ادبی و شخصیت های اجتماعی,اقتصادی روانشناسی,و ....روبدرستی دارن و می,شناسن رو پشنهاد می کنم چون از تناقصای این موارده که داستان نمایش شکل می گیره .لحن و گرمای بیان و ارتباط,بازیگر با مخاطبین زیر خط,فقر خصوصا در اولایل داستان .با سپاس
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
برای کسانی که به هر نحوی برای کودکان، کار فرهنگی انجام میدهند ارزش و احترام قائلم و قدردانم.
نمایش از نظر منِ بزرگسال بسیار خلاقانه و زیبا بود، اما پسرک ۵ ساله ام چندین بار در طول اجرا میپرسید؛ « مامان چرا اینقدر ناراحت کننده ست؟.» که البته با پایان شادش و تکرار نکات آموزنده ش به زبان کودکانه بعد از اجرا توسط خودم تا حدی جبران شد.
این نکته رو گفتم تا از فعالین حوزه کودک خواهش کنم جنبه های مختلف تولیدات فرهنگی رو از دریچه های مختلف در نظر داشته باشند.
سپاس ❤️
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«پادافره فریفتۀ طاغی»
نقد نمایش «اژدهاک»
نویسنده: بهرام بیضایی
کارگردان: رهام بحیرایی
بازیگر: مهرزاد مشکل گشا
مکان اجرا: اصفهان، تالار فرشچیان، سالن اصفهان، مهر 1398

بهرام بیضایی ملقب به شکسپیر ایران تنها یک نمایشنامه نویس نیست بلکه غور و تدقیق او در مباحث تاریخی مثال زدنی بوده و استادی هایش در سایر عرصه ها نظیر سینما و ادبیات نیز بر همگان مبرهن است. او انسانی چند بُعدی است و بالطبع بر صحنه بردن نمایشنامه ای که حاصل قلم چنین فردی باشد نیازمند اطلاعات و مهارت هایی بسیار در زمینه های مختلف است تا بتوان حق مطلب را ادا کرد. نمایشنامه های بیضایی را می توان در دستۀ نمایشنامه های ادیبانه طبقه بندی کرد. در اروپا می توان به کمدی فرانسز پاریس در زمینۀ اجرای این گونه از متن ها اشاره کرد که در سال 1680 میلادی تأسیس شده است. در این مجموعۀ تئاتری هم اکنون ... دیدن ادامه » بیشتر تمرکز آثار اجرایی بر روی همین دسته از متون است که با ادبیات پیوندی ناگسستنی داشته و جزو نمایشنامه های ادیبانه به شمار می روند همانند آثار مولیر. بیضایی نیز در ایران چنین جایگاهی که مولیر در فرانسه حائز آن است را داراست. این نوع از متون دراماتیک به تنهایی و فارغ از موارد اجرایی، خود ادبیات محسوب می شوند گرچه نمایشنامه ها نوعی ادبیاتند اما این دسته از متون به طوری ویژه تر بدین زمینه اختصاص می یابند. از این رو کاربرد صحیح به کار بردن و تلفظ کلمات در آنها از اهمیتی ویژه برخوردار است. به منظور اجرای این آثار اگر کارگردانی بر فرض همانند خود بیضایی دارای اطلاعات ادبی و تاریخی کافی نیست، نیاز است تا حتماَ در این زمینه از متخصصین مربوط راهنمایی دریافت کند. در این جا لازم است تا نه تنها به کارگردان نمایش اژدهاک بلکه به تمامی کارگردانان فعال در تئاتر اصفهان یادآور شوم که مشاوره گرفتن از ارباب علوم و متخصصان هر رشته، ننگ و عار نیست. ما باید یاد بگیریم در زمینه هایی که در آنها اطلاعات کافی نداریم اما به کارمان مربوط می شوند مشاوره بگیریم. گرچه اینجا پایتخت نیست اما کارگردانان تئاتر در هر اقلیمی که نمایشی را بر صحنه می برند باید احتمال بازدید تمامی طیف ها از استادان دانشگاه گرفته تا یک کارگر ساده را از نمایش خود بدهند و هرگز مخاطب خود را دست کم نگیرند. به عنوان مثال به خاطر مشورتی که با متخصص ادبیات فارسی برای اجرای همین نمایش نشده جدای از تلفظ غلط برخی از عبارات حتی نام این نمایش نیز به طرزی اشتباه توسط بازیگر با تلفظ «اِژدهاک» ادا می شود؛ یعنی با کسرۀ اول در صورتی که تلفظ صحیح این کلمه «اَژِدَهاک» است که در ابتدا «آژی دهاک» بوده است و این واژه در هیچ کدام از لغتنامه های فارسی با تلفظ کسره زیر حرف ابتدایی آن به ثبت نرسیده است. با ارفاق می توان آن را «اَژدَهاک» با سکون بر «ژ» تلفظ کرد اما نه دیگر با کسرۀ اول زیرا چنین تلفظی برای عوام تداعی گر اژدهاست یعنی همان موجود افسانه ای که پرواز می کند و آتش از دهانش خارج می شود. زمانی که این واژه معرّب می شود به «ضحاک» تبدیل شده است و همان گونه که می دانید یکی از شخصیت های اصلی شاهنامۀ فردوسی است.
مهم ترین ضعف این نمایش مربوط می شود به بازیگران گروه فرم که دلایل آن را به تفصیل در اینجا بیان می کنم. در درجۀ اول، یکی از خواص جدا نشدنی گروه های فرم در تئاتر خاصیت فیزیکال این گونه از بازیگران به شمار می رود. گروه های فرم به دلیل کار بدون دیالوگ، بدن خود را به مثابۀ زبان به کار می گیرند بنابراین حرکت و آمادگی های جسمانی کافی در این زمینه برای آنها جزو اصول انکار ناشدنی است در حالی که چنین توانایی هایی را در حد مورد لزوم در بازیگران فرم این نمایش نمی بینیم. حرکات بسیار ساده با جنبش ها و جابجایی هایی معمولی و سطحی بدون اینکه هیچ اعجاب یا تحسینی را در تماشاگر برانگیزاند در این نمایش دیده می شود. ضعف بعدی مربوط به هدایت ضعیف گروه فرم است. کارگردان موفق نشده تا طراحی حرکت مناسبی برای گروهش پیاده کند و به جای استفاده از حرکت و فرم های جنبشی مفهومی، بیشتر از آنها به مثابۀ فضا پُر کن استفاده به عمل آورده به ویژه از دستۀ سفیدپوشان. در بسیاری از صحنه ها این افراد حکم آکساسوار را می یابند و نه یک گروه فرم. بد نیست به موادی که کارگردان در این زمینه در اختیار داشته اشاره ای کنیم؛ اعضای گروه فرم این نمایش بالغ بر بیست نفر هستند. این یعنی چهل دست بر صحنه وجود دارد، چهل پا جود دارد و دویست انگشت. می دانید با چنین حجم قابل تحرکی چه کارهایی که نمی توان بر صحنه کرد؟! بهره گیری از صدا و اصوات بازیگران فرم نیز با چنین کثرتی در نفرات امکانات بسیار دیگری را ایجاد می کرد که جز لحظاتی اندک و بسیار جزئی چنین استفاده ای مشاهده نمی شود. کارگردان نتوانسته تا از پتانسیل ها و مواد خام انسانی که بر صحنه در اختیار دارد استفادۀ مناسب به عمل بیاورد و اغلب این داشته ها را به هدر داده است.
ضعف بعدی مربوط به طراحی لباس است. کاری که شفق کاظمی؛ طراح لباس این نمایش انجام داده دارای تناقضاتی است که ایرادات و نواقصی را در اثر به وجود آورده است. مثلاً طراحی کفش ها و پای پوش ها برای گروه فرم را که بنگریم، می بینیم سفیدپوشان کفش هایی مزین به پر دارند به همراه تزئیانت ویژه و سیاه پوشان چکمه های بلند، اما تک بازیگر اصلی کفشی که به پا دارد زمان خاصی را تداعی می کند که همانا دوران معاصر است؛ پوتین های اسپورت مانند کوهنوردی که با پای پوشهای سایر بازیگران در تضاد کامل است زیرا نشانگر زمانی خاص مغایر با زمان داستان این نمایش است. چنین نکتۀ واضحی برای یک طراح لباس ابداً مسئلۀ لاینحل یا مبحث پیچیده ای نیست و موجب شگفتی است که چرا ایشان به این موضوع توجهی مبذول نداشته و در این رابطه و برخی موارد دیگر غفلت ورزیده است!
نکتۀ دیگر در استفادۀ نمادین از رنگ لباس هاست. از آنجا که متن نیز آمیخته با اساطیر و افسانه هاست مفهوم نمادین رنگ ها در لباس ها در این اثر جایگاه ویژه می یابد. رنگ سپید نماد پاکی و نیکی است و رنگ سیاه نماد پلیدی و نیروی شر، لیکن در طراحی لباس به مفهوم های این تضاد توجهی نشده زیرا نیروهای پلیدی که با گریم ویژۀ خود سیاه پوش هستند در مقابل سفیدپوشانی قرار می گیرند که لزوماً متضاد آنها نیستند و در بسیاری جای ها خود مردمانند نه صرفاً و ذاتاً نیروهای اهورایی که در مقابل اهریمنی ها قرار بگیرند. مگر اینکه برای مردم لباس خاکستری در نظر گرفته می شد و به اهورائیان لباس سفید اختصاص می یافت. با این اوصاف لازم است تا طراح لباس این نمایش قدری در مورد کار خود به کسب اطلاعات و علم و آگاهی بیشتری بپردازد، خود را به روز کند و از آموختن باز نایستد تا این گونه به وادی یکنواختی و چه بسا پسرفت گرفتار نشود.
جای برخی خلاقیت ها نیز در طراحی لباس خالی بود که در اینجا نیاز بود علاوه بر طراح لباس، کارگردان نیز توجه ویژه ای مبذول داشته باشد، به عنوان نمونه همانطور که می دانیم نام ضحاک در ذهن هر ایرانی تداعی کنندۀ «مار» است، لقب او «ماردوش» است و چنین عنصر مشخص و مهمی می توانست در طراحی لباس جایگاه خاصی را به خود اختصاص دهد. حتی می شد دستکم در صحنۀ پایانی این عنصر به لباس اضافه شود. من در ذهنم دو پارچۀ سیاه بلند بافتم بر شانه های ضحاک. دو پارچه که طول هر کدام شاید به بیست متر برسد و طراحی حرکت بازیگر را در صحنۀ پایانی طوری تصور کردم که این دو پارچۀ سیاه بر شانه هایش که ماران هستند دور تمام وجود او و نقاط مختلف صحنه بپیچند و در پایان تا چشم ها بنگرد پادافره فریفتۀ طاغی را، در حالی که بازیگر همچون شاپرکی در تار سیاه عنکبوت آسای ماران تنیده بر پیکرش اسیر شده است، جملۀ پایانی را ادا کند که: «شب بر من فرود آمد.»
مهرزاد مشکل گشا؛ بازیگر اصلی نمایش بر متن و چالش ها و پیچ و خمش آگاه است و نهایت تلاش خود را می کند تا در این مونولوگ طولانی تماشاگر را با خود همراه سازد. آنچه قدری بین او و ارائۀ یک بازی کامل و بی نقص در این نقش فاصله می اندازد، بیشتر مربوط می شود به صدا و لحن. مشکل گشا برای ایفای این نقش به صدایی تقویت شده تر با ساحتی گسترده تر و توانایی هایی فراتر از این که هست نیاز دارد. لحن و بیان او گاه دقایقی متمادی یکنواخت می شود و به وادی تکرار می افتد. به کارگیری این طرز صداسازی و فرم بدنی که برای فرو رفتن در شخصیتی دیگر انجام داده، انتخاب آسان ترین راه ممکن است و نیاز به تراش دادن و اتودها و امتحانات مواردی بسیارتر و انتخاب برترین بوده است. ایفای این نقش، برجستگی بیشتری را در حیطۀ تمامی فنون بازیگری می طلبد. اما گذشته از این اوصاف او بازی بدون گیر و تپقی را ارائه می دهد که مشخصاً بسیار تمرین شده و به پای آن عرق ریخته است.
اما از محسنات و نقاط قوّت این نمایش طراحی گریم و طراحی صحنۀ آن است با این توضیح که جای نشانه های آرکائیک با توجه به صبغه های باستانی پر رنگ موجود در این متن در طراحی صحنه قدری خالی می نماید. طراحی صحنه مدرن است و با استفاده از نور و دود مصنوعی انجام شده و فضاسازی می کند اما اگر به تمهیداتی حتی با استفاده از همان نورها در ترکیب طراحی مدرنش با نشانه ها و مفهوم های باستانی که جهان زیستی این متن را شکل می دهند تلفیق می یافت، بی شک اتفاقات بهتری در طراحی صحنۀ این نمایش به وقوع می پیوست.

منتقد: وحید عمرانی (عضو کانون ملی منتقدان تئاتر ایران)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

درخصوص "تاریخ مختصر صلح"
به قلم احمد محمود وند در صفحه ی اینستاگرام
یکی از تماشاچیان این اثر

تو خود چه لعبتی ای شهسوار شیرین کار
که توسنی چو فلک رام تازیانه توست

چرا باید تاریخ مختصر صلح را دید؟ آیا اصولا دیدن تاریخ امکان پذیر است ، آنهم تاریخی که بر ساخته فاتحان است.
آیا تاریخ صرف توالی روز و شب است و هر واقعیتی خاصیت امر تاریخی شدن را دارد .
به زبان دیگر یک واقعه باید واجد چه خصلتهایی باشد که به عنوان ماده ی تاریخی باز شناخته شود.
شاید شادی جوان جنگ زده ی خاور میانه ای در ابتدای اجرا ،آنگاه که از صندوقش بیرون می آید و متوجه میشود بر روی صحنه تأتر است ،به این علت باشد که بالاخره تبدیل به امری تاریخی شده است و قابل دیده شدن در منظر تاریخ.
شاید نباید به زیاده گویی ها و شعارهای این جوان خرده گرفت ، و باید به او حق داد از ترس گم شدن در آوار ... دیدن ادامه » اخبار رسانه ها به لکنت بیافتد ، از همین حیث مجبور است کلام را فشرده کند ،در خاطراتش فوتبال بازی کند و در جواب پاس گلش توپی را دریافت کند که بدن خود و دوستانش را تکه پاره می کند ولی خوب میداند که باید امیدوار بماند تا هر پاسپورتی کتابی شود.
جناب نیرومند میکوشد بر خلاف جهانی که دلوز ترسیم می کند یعنی جهانی که در زیر سیطره ی رسانه هاست ،و همه چیز حتی واقعیت در جهت منافع سرمایه داری مدرن تغیر ماهیت میدهد ،جهان دوزخیان روی زمین را به نمایش بگذارد ،جهانی که بر خلاف جهانی که هالیوود بازنمایی میکند انسانها واقعا در آن کشته میشوند ،تکه تکه میشوند ،آواره میشوند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب به پیشنهاد یکی از دوستان به تماشای نمایش سه کیلو دویست پنجاه گرم نشستیم
بعداز مدت ها بود که برای دیدن تاتر به عمارت نوفل لوشاتو میرفتم
هنگام ورود به سالن با شنیدن موسیقی شروع و پنکه ای که سایه اش دیده میشد فکر آدم رو درگیر میکرد که قراره چه اتفاقی بیافته
با ورود محمد نادری که واقعااااا نسبت به کارهای قبلی او متفاوت و بی نظیر بود رفته رفته داستان بدرستی پیش رفت و مخاطب کاملا همراه داستان نمایش میشد و وجود دکور مناسب در صحنه خیلی به این معقوله کمک میکرد که مخاطب همراه داستان نمایش شود
ممنون بابت انرژی بازیگران و کارگردانی بنظرم درست نمایش
خسته نباشید به تمام گروه
در کل این نمایش باعث شد من برای اولین بار در تیوال نظرم رو بنویسم و من هم بهتون پیشنهاد میکنم که این نمایش رو از دست ندید که ارزش دیدن رو داره
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر
درباره نمایش اُسلو i
چه هماهنگ..

همین..
واقعا همین..
خلاقیت و ایده هایی که به کار برده شده بود رو تحسین میکنم اما..

گویا نمایشها جدیدا،یا از کمبود تمرین رنج میبرن یا انقد تمرین میکنن و هماهنگ هستن که دیگه فرم بر محتوا غلبه میکنه..
این جوری بود که من توو این یک ساعت و نیم، یک ساعت داشتم با خودم میگفتم: "اینا با کی کار دارن؟!"

واسه یکی مث من که دکمه فهمِ سیاسی رو خاموش کرده،حتی یه کلمه ش هم قابل فهم نبود..


من امشب این نمایش رو دیدم.متاسفانه باید بگم به هیچ وجه نمایش خوبی نبود.نمایشنامه بسیار خام بود و هیچ حرف جدیدی برای گفتن نداشت و بدترین قسمتش هم پایان بندی ضعیفش بود.بازی بازیگرا روان بود ولی حیف که بازی خوبشون قربانی یک نمایشنامه تهی شده بود.بیشترین چیزی که ما شاهدش بودیم ابتذال در گفتار بود انگار بیشترین تمرکز کارگردان عزیز روی این بوده که چه فحشایی میتونه توی نمایش استفاده کنه.اما دوست عزیز منِ تماشاگر به امید این میام رو به روی شما میشینم که یه چیز جدید بهم اضافه کنی نه این که وسط نمایش به خاطر حجم زیاد کلمه های کثیفی که شنیدم احساس کنم تو استادیوم هستم.و این که اگه شما تمایل دارین پایان بندی کارتون رو به مخاطب بسپارین بهتون پیشنهاد می کنم حتما یه بار دیگه چند تا نمایشنامه ی قوی رو مطالعه کنین.
لیلا مظاهری این را خواند
رویا این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
بنده برای حمایت از فعالان حوزه تئاتر کرج ، دو بار از تهران به کرج آمدم و به تماشای این نمایش نشستم. امیدوارم نظراتی که در ادامه می نویسم رو کارگردان و عوامل اجرایی این نمایش ببینن و در برنامه های آینده شون به کار بگیرن.
1- ایجاد پیش زمینه در مخاطب پیش از شروع نمایش امری رایج هست اما اینکه فضای لابی انتظار رو کاملا تاریک و موسیقی ژانر وحشت با صدایی بلند و آزار دهنده برای افرادی که منتظر هستن پخش کنید چندان مطلوب نیست. به ویژه اینکه نمایش شما در هر دوسانسی که بنده مراجعه کردم با تاخیر بیش از سی دقیقه آغاز شد.
2- اجرای دکور و نور بسیار ضعیف بود ، دکور در نگاه اول به هیچ عنوان حس حضور در یک حمام قدیمی را به مخاطب نمی دهد . سنگ ها و تخته های روی زمین با هدف ایجاد حس مخروبه بودن قرار داده شده بود که چندان جالب نبود و گاها در اجرای بازیگران به ویژه ... دیدن ادامه » نقش ملاخان ( با بازی خوب آقای آهنگر) خلل ایجاد می کرد.
3- بهتر بود تغییرات مکرر اپیزود در صحنه در تاریکی صورت گیرد ، توقف بازیگران در میانه نمایش و جابه جایی آنها در حالی که صحنه روشن بود چندان جالب نبود. همینطور پشت صحنه و حرکت و جابه جایی بازیگران برای حضار قابل مشاهده بود که این دو مورد لطمه زیادی به نمایش شما وارد کرده بود.
3- علیرغم بازی خوب آقای آهنگر ( در نقش ملاخان ) و خانم بهاره نظری ( در نقش سیروز) که به حق تمام انرژی خود را در اجرا به کار برده بودند، اجرای سایر نقش ها ضعیف و پر اشتباه بود.
4- در خصوص نقش "سمون" حرکت انگشت ها و راه رفتن مدام روی پنجه چندان جالب نبود. اگر فرض بر این است که اجنه روی پنجه راه می روند چرا سایر بازیگران از این امر تبعیت نمی کردند.
5- گریم ها و لباس ( به عنوان جن ) تنها در مورد نقش سیروز مطلوب بود و در سایر نقش ها بیشتر به بومی ها و سرخپوست ها و مصریان باستان شباهت داشت تا جن .
موارد بسیاری برای گفتن وجود دارد که در این مجال امکان پذیر نیست . امیدوارم انتقادات بنده را به عنوان راهنمایی در مسیر پیشرفت و ترقی بپذیرید.

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سرزمین پدری، اجرای تازه ای از مده آ بود. اجرایی که با المانهای موسیقی بومی، ریتم و حرکت ، داستان مده آ، را این بار نه در مرزهای یونان که در مرزهای ایران و سرزمین همسایه و دشمن ، روایت می کند.. نده آ ، منادی این جنون است، جنونی از سر عصیان زنی که به خاطر عشق به مردی از کشور همسایه، سرزمین پدری اش را رها می کند و حالا پسرانش قرار است در جنگ با همسایه با پدر و برادران نده آ بجنگند. اما نده آ، عصیان میکند و به کشتن فرزندانش می نشیند نده آ، یا سرزمین پدری ، اجرایی موسیقایی و ریتمیک است که با بدنهای فروخورده سه زن، سه مده آ، سه نده آ و دعوای دو پسر او و منولوگهایشان خطاب به مادری که آنها را با اشک سر بریده، روایتی تازه و دراماتیزه شده از مده آ را حاضر کرده. لذت بردم از دیدنش
حمیدرضا مرادی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با عرض خسته نباشید خدمت عوامل و بازیگران خوب این اثر. پنجشنبه ۱۹ مهر به دیدن این نمایش رفتیم. جدا از بحث فنی و هنری که انتقاداتی بهش داشتم مساله جالب توجه شروع نمایش با یک ساعت تاخیر بود !! یعنی دقیقا یک ربع به ده شروع شد و دریغ از یک عذر خواهی کوچیک از طرف مسئولان سالن و کارگردان و سایر عوامل . به جاش تا دلتون بخواد بعد از اتمام تئاتر مراسم خسته کننده معرفی مهمانها - که تعدادشون هم کم نبود - و تعارف تیکه پاره کردنهای مرسوم و بی مورد و مثل مجالس ترحیم اسامی رو از روی برگه خوندن و تشکر کردن ! و تشویق های زورکی و ... که علاقه مندان به تئاتر کاملا واقفند منظورم چه هست .
دوستان دست اندرکار تئاتر ! چیزی که این صنعت رو زنده نگه میداره تماشاگران عادی و علاقه مندی هستن که بلیط تهیه میکنن و به تماشای کار شما به سالنها میان.
امید دارم روزی برسه که توی این مملکت تئاتر ... دیدن ادامه » ها سر موقع خودشون شروع بشن و دغدعه عوامل تئاتر اجرای با کیفیت برای مردم باشه ؛ نه جور کردن جا و صندلی برای مهمونهای اضافی ( که روی حساب آشنایی و رودربایستی مجانی تئاتر رو میبینن ) و به جز تاخیر انداختن و ایجاد استرس برای بچه های سالن عملا سود دیگه ای ندارن !
جالبترین و خاص ترین فاکتور این نمایش هدف آن در نمایش و القای ملال و روزمره گی های دیکته شده می باشد.طراحی تمام سفید دکور به این قضیه بشدت کمک میکند تا عوامل به هدف خود که انتقال ملال به مخاطب است برسند...خمیازه و ملالت مخاطبان بر موفقیت این کار دلالت میکند..تبریک.
حمیدرضا مرادی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش رو دیدم و به معنای واقعی لذت بردم ...طراحی حرکت ها و صدا ها بی نظیر بودن اثری منسجم که زحمات گروه رو به بهترین نحو نشان میداد...متن فوق العاده بود و راه براه مخاطب رو سورپرایز میکرد...طراحی صحنه ای ساده ولی در عین حال کافی و پر کاربرد...در یک جمله تئاتر بود ... درس گرفتم ...خسته نباشید.
ممنون
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
dlnia kh
درباره نمایش اُسلو i
سلام رفقا ، من من چهارشنبه بلیط خریداری کردم ولی نمیتونم بیام اگه کسی خواست من بلیطم
رو میفروشم.
ایدی تلگرام:dla_77
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
dlnia kh
درباره نمایش اُسلو i
سلام رفقا ، من من چهارشنبه بلیط خریداری کردم ولی نمیتونم بیام اگه کسی خواست من بلیطم
رو میفروشم.
ایدی تلگرام:dla_77
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاری دیالوگ محور که من رو یاد داستانی از جنس ماهی سیاه کوچولو و جاناتان مرغ دریایی انداخت.انتخاب شخصیتها مناسب بود.نقطه ضعف کار در پرداختن بیش از حد به موضوع با ترفند بازی با کلمات بود. متوسط بود..با اینحال خسته نباشید میگم به عوامل.
لیلا مظاهری این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش فوق العاده و بدون یکنواختی که باعث میشه تقریبا یک ساعت رو بدون گذر زمان بشینید و لذت ببرید
پر از اشک و لبخند
به شدت برای همه توصیه میشه
حس دلنشینی به آدم القا میکنه
حمیدرضا مرادی این را خواند
babak ghasempour این را دوست دارد
کاملا موافقم و دوست دارم دوباره برم ببینم
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خبر
درباره نمایش پنجاه پنجاه i
یادداشت جابر قاسمعلی، فیلمنامه نویس، برای نمایش «پنجاه‎پنجاه»  | عکس
ماخولیای هولناک انسان معاصر
» یادداشت جابر قاسمعلی، فیلمنامه نویس، برای نمایش «پنجاه‎پنجاه»
... دیدن متن »

نمایش «پنجاه‎پنجاه» را می‎توان از دو منظر تماشا کرد؛ نخست درکِ معنای تماتیک اثر و شیوه گسترش آن در ساختار روایی و سبک ویژه ای که در طراحی آن به کار آمده و دیگر تماشای سویه های بصری نمایش که در اجرای آن تجلی یافته است.
راست اما این است که اگر سازندگان اثر؛ نویسنده و کارگردان به فرمی بدیع در روایت و اجرای نمایش رسیده‎اند، و این همه، بی گمان و به روشنی از دلِ "معنا"  و "تم" بازآفرینی شده است. نورپردازی پرکنتراست در ایجاد سایه‎های وهمناک، فروخوردگی و افتادگی بدن‌ها در رفت و آمدهای بی پایان به شش سوی صحنه؛ راست و چپ و پیش و پس و بالا و پایین (که در راستای معنای سازیِ سرگشتگی ازلی و تحقیر تاریخی انسان به کار آمده)، گریم اغراق‎آمیزی که چنین می‎نماید آدم‎ها از جهان مردگان بازآمده‎اند ـ و بی شباهت با زامبی‌های سینمای معاصر نیستندـ ، بازی در بازی‎های فاصله گذارانه نمایش؛ ـ این که در متن نمایش، نمایشی دیگر در جریان است ـ، اگرچه از یک سنت قدیم نمایشی می‎آید اما به واسطه‎ی آن که خود را به رخ نمی‎کشاند و از همین رو فرمی پنهان و البته مدرن یافته است، همه و همه در راستای نمایشی کردنِ "معنا"ی ترس و دراماتیزه کردن"تم" نفرت و اضطراب است.
اگر برخی از ابژه‎ها در نمایش پنجاه‌پنجاه به عکس‎هایی واهمه‎آور از جهان معاصر بدل می‎‌شود، ـ و البته به روشنی یادآور تابلوهای اکسپرسیون مونه و پیکاسو نیز هست ـ، اگر واگویه‎های پنهان و جیغ‎های بنفش، فریادها و نجواها، پریشان‎دلی و پریشان‌مغزی و موسیقیِ رُعب که آشکارا در راستای تشدید فضای هول‌آور نمایش است، فضا را می‎آگند، غرض تنها و تنها نمایش ماخولیای هولناکِ انسانِ معاصر در مواجهه‌ای از پیش باخته با تفکر توتالیتر و تمامیت‎خواه این روزگاران است.

«پنجاه‎پنجاه» یک پرفورمنس هوشمندانه، هارمونیک و هندسی‎ست با میزانسن‎های قرینه که توجه تماشاگر خود را در هر لحظه به چندین نقطه از صحنه جلب می‎کند. از این رو چنین به نظر می‎آید  که صحنه کوچک نمایش برای عرض‎اندام آن کافی نیست. پنجاه‎پنجاه برای عرضه‌ی تمام و کمال خود نیاز به پرده عریض سینما دارد تا هاله مشتاقی‎نیا و مرتضی اسماعیل کاشی و بازی‎سازان و دیگران‌اش در آن بدرخشند.

منبع: خبرگزاری مهر

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حمید
درباره نمایش اُسلو i
برای فردا دوشنبه سانس ٨/٣٠ یک بلیط اضافه موجوده در صورت تمایل به شماره زیر پیامک بدهید
09123341989
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته نباشید به عوامل ،کاری جذاب با موضوعی قابل تحسین بازیگرانی گمنام و با استعداد چقدر بازی نقش آقای کبیری (اگر اشتباه نکنم ) برام حس عجیب و همزاد پندارانه ای داشت بازیگر به خوبی از عهده کارش براومده بود دمتون گرم.
حمیدرضا مرادی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان من برای ساعت ۵ امروز
بلیت مشق شب..
من ۱۲ تومان خریدم..
پیام بدهید..
۰۹۳۵۴۶۰۹۲۳۷
رفتید انجا اگر دانشجو نیستید ۱۸ تومن به صندوق بدهید..
سریع خبر بدهید..
۵۰ دقیقه وقت دارید..
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیصبرانه منتظر دیدن این نمایشم
شاهین این را خواند
آوا فیاض این را دوست دارد
ما هم منتظر حضور شما هستیم.
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید