تیوال تئاتر
S3 : 07:18:50
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

 

ترجمه قسمتی از نقد نمایش "فیلادلفیا من دارم میام!"، منتشر شده در وب‌سایت گاردین*، به قلم مایکل بیلینگتون

"مهاجرت و تبعید جزو مضامین کلیدی نمایشنامه‌های ایرلندی هستند. اما برایان فریل در این نمایشنامه به دو صورت جان تازه‌ای به تئاتر ایرلند بخشید: با صدا دادن به خود اسطوره‌ایِ [Alter Ego] قهرمان داستان، و با تمرکز بر روی قدرت احساساتی که بیان نمی‌شوند. این نمایشنامه، همانطور که فریل هم یکبار به این موضوع اشاره کرده، بیشتر درمورد عشق است تا مهاجرت.
حقه اصلی فریل اینجاست که دو وجه شخصیت گار اودانل ٢۵ ساله را نشان‌مان می‌دهد، شخصیتی که درحال آماده شدن برای ترک شهر بی جنب و جوش بالیبگ و دکان خواروبار فروشی پدرش برای سفری دلپذیر به مقصد آمریکاست. گارِ آشکار شخصیتی نگران و محتاط است، درحالی‌که گارِ پنهان وحشی و خیالی است. اما هنر فریل در اینجاست ... دیدن ادامه » که یک صنعت نمایشی را از خطر مصنوعی بودن نجات داده و با جابه‌جایی مداوم هر دو نقش وضعیتی پیچیده را بوجود می‌آورد. وقتی گار آشکار با بی‌پروایی به دختر مورد علاقه‌اش می‌گوید که بالیبگ مکانی دورافتاده است که همه را بی‌عقل می‌کند، گار پنهان از او می‌خواهد که دهانش را ببندد. چند لحظه بعد، درحین نیایش شامگاهی، گار آشکار مشغول خیالپردازی درمورد ماجراجویی جنسی و تجدید خاطرات از خوشی‌های از میان رفته در زندگی است.
تعامل میان این دو وجه پنهان و آشکار گار است که دینامیک این نمایشنامه را می‌سازد. به گفته فریل، ناتوانی در ابراز احساسات شخصی وجه جدانشدنی تراژدی‌های ایرلندی است. همانطور که نه گار و نه پدرش توانایی بیان عشق و علاقه‌ای که میانشان برقرار است را ندارند. جایی که خدمتکار درمورد پیرمرد می‌گوید "چون زیاد حرف نمیزنه دلیل نمیشه که مثل ما احساس نداشته باشه!"

*مقاله درمورد نقد نمایشی است که یک گروه ایرلند آن را به صحنه برده‌اند و طبیعتا توضیحات و نکاتی که درمورد اجرای بازیگران در این مقاله نوشته بود را در متن نیاوردم و فقط توضیحات مرتبط با نمایش‌نامه را ترجمه کردم.
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باسلام
من دیروز شاهد اولین اجرای نمایش بودم و به عنوان یک تماشاگر عام در ذیل مواردی که به ذهنم میرسد را فقط از نظر اشنایی دیگر دوستان با فضای نمایش و نیز نظر شخصیم را برای امثال خودم ( غیر حرفه ای ها ) عنوان میکنم :

حاشیه :
هوای بیرون بسیار سرد و داخل سالن مطلوب ، نمایش سر وقت شروع شد ، نیمی از سالن پر شده بود ، یک کوچولوی دوست داشتنی را که همراه مادرش اومده بود اجازه ورود ندادند ولی بالاخره مجوز گرفت و در حدود ده دقیقه ابتدای نمایش صدای این کوچولو بیشتر از بازیگران به گوش میرسید که البته با ترفندهای مادرانه ارام شد و شانس با ما یار بود که آقای بهزاد فراهانی نیز شاهد اولین اجرا بودند و قبل از نمایش کلامی با تماشاگران در مورد حمایت از تیاتر شهرستانها و بی مهری مسئولین وزارت ارشاد و نیز دولت در تخصیص بودجه کم به این هنر صحبت کردند ( این اجرا اگر ... دیدن ادامه » اشتباه نکنم حاصل تلاش بچه های خونگرم بوشهریست )

متن :
نمایشنامه از دید من صرفا کمدی بود ( تکرار میکنم از دید من ) که یک داستان مشخص دارد و هیچگاه این خط مستقیم حتی نیم درجه انحراف ندارد یعنی زیاد وادارت نمیکنه ذهنت رو درگیر کنی و بقولی بصورت هلو برو تو گلو بیان میشه
همراهی موسیقی زیبای خطه بوشهر با بازیهای متوسط رو به خوب بازیگران که البته مقداری ناپختگی در بازی برخی از دوستان مشهود بود ( دوست عزیزی که لهجه یزدی داشت راحت و بدون تکلف بازی میکند ) ، استفاده از شوخیهای جنسی ( البته بسیار کم و فقط در قسمت حمام و حرمسرا ) لزومی نداشت و بقولی دیگر از مد افتاده ، عدم استحکام در بیان جملات توسط برخی بازیگران در زمانی که صحبت میکردن و یکنوع بی حالی در بیان رو به من القا میکرد ، هماهنگی عالی بازیگران در تغییر سکانسهای ! نمایش که بدون لغزش اتفاق افتاد جای تحسین داره ، دکور معمولی و البته کافی ، چون نیاز زیادی هم نداشت و ابتکار گروه در استفاده از یک وسیله برای چند منظور ( قابلمه : به عنوان قابلمه ، کاسه و کلاه / ملاقه : ملاقه ، قاشق ، چپق و ... ) جالب و دلنشین بود ، گروه موسیقی بسیار خوب و صدای رسای سازهای محلی ، سه تار ، دف ، کمانچه و ...

در انتها ، دیدن این نمایش و تلاش این گروه خالی از لطف نیست و نظر به اینکه میدونم این دوستان شهرستانی از فراوانی کمبود امکانات !! ( عجب اصطلاح من در آوردی ) رنج میبرند ولی همچنان تلاش میکنند که دیده و شنیده شوند و نشان دهند که تئاتر فقط در پایتخت نیست لذا قابل تحسینند و امیدورام در اجرا و نمایشنامه های بعدی محکمتر و راحت تر ظاهر شوند و دلسرد نگردند ( خیلی شعاری شد ) ، خسته نباشید عزیزان

همیشه شاد زی
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این فصل ۳ جوری داره جزئیاتِ آتیشِ جهنم و عذاب ها و شکنجه هاشو مو به مو توصیف میکنه که من دیگه کلا استیون و فراموش کردم ، فقط این مفسره میاد جلو چشمم :
عَن یقتلو .......زجر کش بشوند ...:|
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بیچاره ما که زن شدیم!
چه من ...
چه فخرالنسا
ژنهایی از جنس عشق و عاطفه و زندگی
برای مردابی چون شما یک مشت الفاظ پوچ و تو خالی هستیم
که هیچ باورش هم ندارید
این زن بودن مدام تو این مُلک ...
شیره وجود ما رو خشکوندتا بود چوب بالای سرمون بود
تا بود حمالی و آشپزی
تا بود بساط رفع خستگی مردای بوگندوی سیاه مست ، از بوی عرق.
چی میشه ؟ که یکی زن میشه و یکی مرد؟
این زن شدن یه جور محکومیته
یه جور تربیت شدنه
یه جور تقاص پس دادنه
چققققققققققدر اشتباه آفریدی موجودایی رو که اسمشون زنه
اگه ... دیدن ادامه » بناست این میزان مرد باشیم چرا زن شدیم
اینهمه عشق و عاطفه و زیبایی به چه دردی میخوره ؟
اینا سوالهاییِ که مدام تو سرم میپیچه و هیچ جوابی براشون ندارم
ما زنا زن شدیم تا از پسر بچه های لوس و بازیگوش مردایی بسازیم تا بالای سرمون خدایی کنن
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

چقدر دوست داشتم نمایش رو...
خسته نباشی میگم به همه بازیگر ها مخصوصا کارگر، قاضی و دکتر
متن ۵ بازی ها ۵ اما یکم صحنه ساده بود...
واقعااااا خسته نباشین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شازده احتجاب اثری شریف با بازیهایی درخشان است
نگاهی سرد اما مطمئن که ما رو از دریچه بزرگ قصرش به دنیای وهم انگیز و رعب آور ارباب اخته اش می‌بره و مدهوش می‌کنه از بیان و فرم
رمان.......... نه !
نمایشنامه ، مقایسه ای اشتباه برای از بین بردن لذت تماشایِ اجرایی در کمال
اجرایی بدون دکور ومینیمال که هزار قصر و عصر رو برای تماشاگرش خلاقانه خلق میکند
بازیگرانی که تمرین و تمرین آنقدر مسلطشون کرده که گویی خود نقش هستند
و همه رازهای شوم خاندان فیروز خان رو عریان روایت
اجرایی که به زعم من جذاب بود برای چندبار به تماشا نشستن
که عمری اگر باشه از دوباره های دیدنش لذت خواهم برد
.
.
.
این همه ظلم و ستم کشیدیم تا با جون دادن زندگی کنیم
زنده بمونیم و هر روز روزمون رو با لیچار گفتن به این خان نسیه خور شروع کنیم
.
.
.
ولی ... دیدن ادامه » خبر نداشتیم که چه فرقی می‌کنه کیه که به این تخت قدرت میشینه
مهم همون مرض زوردار شدنه که مبتلا می‌کنه آدمشو
آخ که چه بی رگ شدیم ما
جلوی چشممون دار و ندارو زن وناموسمون رو میبرن
کلامی حرف نمیزنیم
جلوی چشممون چارقد از سر زنامون میکشن
کلامی حرف نمیزنیم
واسه خوش گذرونی سگ و گاومون رو شکار میکنن
کلامی حرف نمیزنیم
نتیجه یکسال خون دل خوردنمون رو میدزدن
کلامی حرف نمیزنیم
آخ که چه بی رگ شدیم ما
آنقدر حرف نزدیک که شدیم یک مشت یابو که فقط سواری میده و بس....
دور نیست روزی که تم تکتون رو تو همین زمین چال کنم و بالای سرتون اشک تمساح بریزن
دور نیست که همه این ولایت بشه گورستان
آخ که چه بی رگ شدیم ما
آنقدر زهر به جون این مردم ریختن که هیچ پادزهری افاقه نمیکنه
جناب لهاک خوشحالم که کارمون رو دوست داشتید و ممنون از لطفتون به ما
۴ ساعت پیش
آقا اول اینکه بی حد لذت بردم دستمریزاد و دوم اینکه شما بسیار حرفه ای هستی با تب ۴۰ درجه مریضی مرد افکن با گوش چرک کرده و لرز چنان مسلط و پر قدرت ایفای نقش کردی که....
هزار بار تبریک میگم نه به شما به خودم چراکه بازیگر عاشق تئاتر رو امشب بر صحنه دیدم بازیگری ... دیدن ادامه » که فارغ از همه دردهاش بر صحنه حکم فرمایی میکرد و به حرمت مخاطب ذره ای کم نگذاشت در اجراش
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۴ ساعت پیش
پس باید دید با تعریفتون
۲ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام، خانم مطهری و خانم مولوی زاده عزیز می خواستم بدانم قصدی برای تولید و فروش عروسکهای نمایش ها دارید یا خیر؟
اگه دنبال یک نمایش کمدی جذاب و حرفه ای هستی پیشنهاد میدم حتما به تماشای این اجرا برین من که لذت بردم
امیرمسعود فدائی و M... این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیما صادقی نیا
درباره نمایش ولپُن i
سلام.. به نظرم اگر اطلاع داده میشد که تیم بازیگری با دوره قبل فرق داره بهتر بود و میشد بازیای بهتری داشته باشن بعضی از بازیگرا
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هفت اجرای پایانی
تا ٢٦ ام
جمعه و دوشنبه دو اجرایی
——————————
متاسفانه تمدید نمیشود
امیرمسعود فدائی این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نیلوفر ثانی
درباره نمایش مقدس i

" قلمرویِ تن‌های محبوس"

"مقدس" هستی کوچک شده‌ای‌ست که انسان امروز در آن محبوس است. انسانی از جنس رنج و سرشار از غرایز انسانی، با بدن‌هایی که در تلاطم و تقابل با خود و دیگران، میدان نیروهایی را می‌سازد که برهم‌کنش و اثر دارند و جهان پیرامون خود را متاثر می‌کند.
انسانی سرگردان بین جبر و اختیار که تحکم‌گراییِ "تقدس"ها به وضعیتی پوچ و تهی‌وارگی او ختم می‌شود. به همان دنیای پیش و پس از حیات. محبسی از تقدساتی که او را همواره در خود به اسارت وا‌ می‌دارد. اسارتی که با جبر موجود، پیوندهایی عمیق دارد. "مقدسات" آنقدر برایش ارزش می‌شود که حتی بی آنها قادر به ادامه زیست وحیاتش نیست. و بندی‌ست برای ربطش به جهان و ادامه‌ی روال وچرخه‌ی زندگی.
اما هیچ چیز مقدسی وجود ندارد و آنچه هست ماندگار نیست. بلکه تنها فرضیه‌ای برای تسخیرِ اراده و اختیاری‌ست که قرارست از سوی مقدسات از انسان سلب شود و همچنان در دایره‌ی بندگی و تسلیم باقی بماند تا جایی که وقتی آنها را از دست داد، با سرپیچیِ محرز، دیگر حاضر به ماندن در محفظه‌ی انقیاد نباشد.
شروع "مقدس" با انسان‌هایی در کنار هم خوابیده و مچاله شده، ترسیم وضعیتِ از مردگی برخواستن و در صحنه‌ی آخر ، بهمان شکل، باز به مردگی بازگشتن است. و در این دوران، در ستیزی مدام بسر می‌برد. مصرف می‌کند، خشونت می‌ورزد، می‌جنگد ،می‌هراسد و لاشه‌های انباشت‌شده‌ای از بدن‌هایی می‌شود که تنها راه خروجش ازاین دایره‌ی سیزیف‌وار ، بیرون آمدن از محبس‌ست.
محبس مورد نظر در دکوری با هوشمندی در کاربرد و در تکمیل فرآیندِ موجود، اتاقی‌ست که از سه طرف با دیوارها محاط شده‌است، با قاب‌های متعدد بر دیوارهای نم‌زده و نیمه‌ویران، که دریچه‌هایی گشوده رو به صحنه است. در اتاق دو زن و چهارمرد به علاوه مردی که در هیبتی متفاوت، نقش ناظر و تعیین‌کننده را دارد.و هر آنچه رخ می‌دهد در قلمرویِ این چهاردیواری‌ست.

"مقدس" نمایشی‌ست که مسیر ارتباطش با مخاطب را در ابهامی پیش می‌گیرد که اساسا "محتوای اصلی"ِ نمایش است. همان چرایی زیست بشر، در مقوله‌ی خلقت و آفرینش؛ در اشل یک خانواده که مناسبات‌شان هم با کمترین دیالوگ و کمترین میزان گشایش موضوع، قابل کشف نیست. اما آنچه روشن‌ست تمام آنها به وجودی مشترک و مقدس، به نام "مادر" مرتبطند؛ همان که در صورت فقدان و از دست‌دادنش، دیگر قادر به ادامه‌‌ی وضعیتِ موجود نیستند و طغیانگرانه، سر به عصیان از آن قلمرو می‌گذارند. مادر ( هستی و هر منشاء مادیِ حیات بشر)، شاید مقدس ترین دارایی انسان‌ست که حتی قرارست تابوی آن‌هم شکسته شود.

"مقدس" تقدس‌ها را نقادانه به صحنه می‌آورد، آن ارزش‌هایی که برای طبقه توده، از مذهب و خرافاتِ سنتی و عرفی، تا پیوندهای زناشویی، جلوه‌گرست. چادر و پوشش و عفت زنانه/ناموس، روابط انسانی، جنسیت و هر آنچه بعنوان اخلاقیات و ارزش‌های جهان انسانی مطرح‌ست و دست آخر مادر که سردرمدار تمام تقدسات به حساب می‌آید، به میدان می‌آیند.
تخطی از هر کدام از مقدسات، نیرویی آشوب‌زا، در بدن‌ها ، با سرکوب‌ها و در تسلیم ایجاد می‌کند و دگر بار باز متوقف می‌شود اما با شنیدن خبر فقدان و درگذشتنِ والاترین "مقدس" جمعی و همگانی، یعنی مادر، دیگر جایی برای ادامه نیست.
بدن‌ها، لاشه‌های جنون زده‌ای می‌شوند که جبریت موجود را بر نمی‌تابند و می‌خواهند ازاین تهی‌شدگی و بی‌معنای بیرون بروند چرا به نظر می‌رسد چیزی برای از دست دادن، دیگر ندارند. و گویا تنها دلیل اتصال آنان به زیست محتوم و اطاعت از جباریت موجود (همان مرد با تبر و کفش که بر مسند قدرت نشسته و فرامین را دیکته می کند)، همین "مقدسات" اند.
آنانی که مقدسات تمام زندگی و زیست‌شان‌ست و بدون آنها بی اعتبارند. همان انسانی که نیازمند تقدسات‌ست و اگر نباشند در مرز فروپاشی خواهند بود. آنها حتی به عکسِ قاب‌شده‌ی کارگردان بر دیوارهای اتاق، معترض می‌شوند و خشمگین از اینکه او نیز آنان را در چنین محبسی به دلایلِ قواعد بازی و متن نمایش، و جایگاهِ خالق اثر، گیر انداخته و اسیر کرده‌است.
نقد ... دیدن ادامه » مقدس، نقدی اگرچه ذوب شده در فرمی غالب و حتی مشوش و مشدد است اما قابل تعمیم و انضمام به شرایط زیستی افرادست. هرچند بدلایل متعدد از ممیزی‌های لحاظ ‌شده تا تابوی "مقدسات" ،مانعی برای وضوح بیشتر و خروج از جریان گنگ اجرا، قابلیت درک و دریافت بی‌واسطه و مستقیم را برای هر مخاطب و تماشاگری ندارد. و افراد اندکی را ممکن‌ست با خود همراه کند. فروپاشی‌ها، استبداد و رنج‌های بشری در نتیجه‌ی قدرت تقدسات می‌تواند خود، عامل گنگی، نافهمی و غیرمنطقی موجود باشد. با این حال با همین رویکرد می‌کوشد مسیر نقد را باز بگذارد. خودش را پیش می‌کشد و قربانی می‌کند، تا مخاطب با نقد او، به ساحتی از جریان جاری برسد که هر لحظه می‌خواهد آن نظام را برهم بزند. به مرکزیتِ فضای محصور وارد شود و کنشگرانه عمل کند. مردی که مدام و بی وقفه زیرلب با خودش حرف میزند، بدن هایی که در تلاطم رنج و طغیانند، ضرب و شتم و خشونت‌های فیزیکی، و دیوارهایی که مسیر رهایی را مسدود کرده اند.
مقدس به سمتی می‌رود که چرخ دنده‌های ماشینِ جبر بر هم ساییده می‌شود و انسان امروز را با تقدساتش می‌جود و خرد می‌کند.
سعدی محمدی، بعد از اجرای موفق نمایش تابستان، اینبار "مقدس" را هم با تاکید بر مفاهیم نشانه‌ای بر صحنه می‌آورد که بر محتوای خاصی تکیه دارد و چنان فرم و مفاهیمش را درهم ترکیب می‌کند که هرکدام مکمل دیگری‌ بدون مرز تفکیک باشد. نمی‌خواهد مفهوم این واژه را تعریف و یا بازی کند، نمی‌خواهد درامی خطی و حرکاتی فیزیکال با یک موضوعیت انتزاعی، ترسیم کند، بلکه با سویه‌های تاثیرات جمعی و اجتماعی تقدسات، برانگیزاننده و تحریک‌کننده‌ی بخشی از ذهنیت و محفوظات انسانی‌ست که همواره از نزدیک‌شدن و نقد و لمس مرزهای تقدس، منع و دربرابر تابوهای اجتماعی و فرهنگی، مقاوم شده، کنش‌مندانه درگیر و مداخله نماید. و خود را در این ساحت، به مخاطره بیاندازد.

مقدس نیز همچون اثر پیشین سعدی محمدی، واجد امتیازات اجرایی و بصری در خورتوجه است. بازی‌ها و هماهنگیِ دقیق بازیگران، عناصر صحنه و میزانس‌های طراحی شده، به ویژه تعبیه‌ی خلاقانه‌ی جایگاه تماشاگرانی از قاب‌های گشوده شده به صحنه و نظارتِ بی‌فاصله‌ای بر این عرصه، تجربه‌ی ویژه‌ای برای تماشای یک تئاتر تولید دانشگاهی‌ست.

چه کسی آزادست؟ تنها آن کسی که برفراز سرخود هیچ کس را ندارد "
(پرومته در زنجیر/ آیسخولوس)

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=6462
خانم ثانی..
با سلام..
خب سپاس از اینکه نگارش تان بیشتر حداقل من را به
دنیای نمایش نزدیک کرد..
خیلی رو اعصابم بود این مقدس، به خصوص
مادر و مفهومش...
کفش نشانه خاصی است یا فقط ابزاری برای تمایز و
بخشیدن موقعیتی ممتاز؟ یا اشاره ای به همان مفهوم
مستضعفان و پابرهنگان دارد برای بی کفشان..
نوشابه ... دیدن ادامه » کوکالا ، کنایه ای به وجود چنین روابطی همچنان در
دنیای مدرن دارد؟
آیا تلفن همان کارکرد نوشابه را دارد؟ یا فقط ابزار است؟
ابزاری که شکل قدیمی اش مفهوم خاصی ندارد، و به
دوره ای خاص و تاریخی مثلا دهه ۶۰ شمسی اشاره ندارد؟
یا لباس و ظاهر مرد ریشو ( کتک زننده) به نشانه ای از
خادمان مقدس ( موبدان آیینی به طور عام) اشاره ای
ندارد؟
(به خصوص که برادری لفظمقدسی است و مفهومی از
نزدیک بودن دارد نه در تنها در فرهنگ ما و ادیان بلکه
برای انقلابیون فرانسوی هم معنا دارد نمونه اش شعار
برابری، برادری، آزادی.. )
۹ دقیقه پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لطفا توجه کنید: اثری که باید بیشتر دیده شود!...
بیشتر مواقع ما هنر ششم را برای لحظاتی فراغت از دنیای واقعی انتخاب میکنیم، شاید برای نظاره کردن یک دنیای واقعی تر! به تماشای آن میپردازیم، در آن غوطه ور شده و زمانی که وارد آن میشویم، اینقدر دست و پا میزنیم که ناگهان به خود آمده و میبینیم در این مرداب دوست داشتنی و وسوسه انگیز فرو رفته ایم و دیگر هیچ گریز و پشت بند آن گزیری نیست.
شاید هم تمام موارد ذکر شده به آن شکلی که بیان شدند، نبودند، نیستند و نخواهند بود و اسمشان این نیست... اهمیتی ندارد که از کجا آمده اند، چه کسی روزی آن ها را نوشته است و اینکه چقدر تغییر داشته اند... اهمیت از آنجا حاصل میشود که شما روح را در قالب آن حس میکنید، چه فردی، چه جمعی، کاری که کمتر از دست کسی بر می آید و این معجزه در روزگار اندک نمایش های خوب، نمایشی است که اسمش هم این نیست. ... دیدن ادامه »
بازیگران، این نیستند، کارگردان این نیست، بازی ها، دکور، دیالوگ ها و چه و چه، هیچکدام اسمشان این نیست، تمام آن ها گروهی واحد و یکدست را برای شگفت زده کردن، زبان به ستایش گشودن شما و تشویق حاصل از ایجاد حس خوب بعد از دیدن در شما، به نمایش میگذراند، به هر حال یک سال و دو ماه تمرین، چیزی نیست که هر کسی به آن تن دهد، گزاره ای که جای بسی تبریک به تمامی اعضا و تشویق ایستاده برای آن ها دارد. اثری قابل تحسین، میخکوب کننده و آشنا... بی نهایت آشنا. گویی اینجا دنیای قریب دیگری است و شما در حال دیدن صحنه ای از زندگی خود هستید، تنها تفاوتش این است که اسمش این نیست.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
E.kh1993
درباره نمایش اختراع والس i
من با نظر اکثریت دوستان موافق هستم ولی به قول یکی از دوستان اگر اینهارو میخوندم باز هم به دیدن نمایش میرفتم چون واقعا لذت بردم از دیدنش، باید حتما رفت و دید بازی های قوی و صحنه هایی که نفس رو حبس میکنه،موسیقی و طنز ظریف درون نمایش و تراژدی غمگین همراهش ستودنیه
امیرمسعود فدائی و M... این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به دو صورت میشه یک تئاتر رو بررسی کرد، یک، به صورت یک مجموعه. دو، به صورت جز جز که قطعا و قطعا به صورت یک مجموعه کار مفهموم پیدا می کنه و حقیقتا مجموعه برای من دوست داشتنی نبود.
اما اجزایی داشت که به صورت جداگانه حتی فوق العاده بودند.
طراحی صحنه بسیار جذاب و خلاقانه بود. جزو بهترین صحنه هایی بود که دیده بودم البته منهای برخی اکسسوار صحنه.
توانایی های فردی بازیگران در برخی صحنه ها خیلی خوب بود.
با اینکه کار کند جلو میرفت و تعلیق داشت ولی ریتم مناسب بود.
امیرمسعود فدائی و کاربنی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
+ ما در برابر تقدیر بی اراده ایم
- ولی عشق فراتر از هر اراده ایه
--------------
- تو چرا انقدر حسودی؟
+ چون من یه زنم
- مسخرست
+ این تنها حسِ مسخره توو جهانه که باید جدی گرفته بشه!
امیرمسعود فدائی، صبا صالحیان و M... این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انقدر نظرات متفاوت بود که تردید داشتم کار رو ببینم یا نه
تخفیف وفاداری کار خودشو کرد و امشب به تماشای این کار نشستم
کار خوب و درست حسابی بود، هماهنگی خوب بود اما میتونه بهتر هم باشه بهرحال اجرای همچین کاری اصلا آسون نیست
با اینکه اکثر بازیگران خوب بودن اما بازیِ خانوم رجایی نیا از نظرم کم نظیر بود و در سطح خیلی بالایی قرار داشت
با تشکر از بازیگران و عوامل
امیرمسعود فدائی، صبا صالحیان و M... این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
gelare Bolghadr
درباره نمایش پارتی i
من به عنوان یک دوستدار تئاتر، به جرأت میتونم بگم که هم موضوع و هم اجرای فوق العاده ای بود. عااالی عااالی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشتی برای نمایش زن خوب سچوان
امشب، به تماشای این نمایش نشستم. زمان اجرا 90 دقیقه است که با توجه به روند داستان می توانست کمتر باشد. مقداری طنز چاشنی کار شده که در لحظاتی لبخند بر لب تماشاگران می آید؛ به خصوص نقش آقای دهملایی. بازی ها قابل قبول بود و از بازیگران این اثر در آینده بیشتر خواهیم شنید. در طول نمایش برخی کنایه های سیاسی نیز شنیده شد که به اعتقاد بنده، بهتر بود حذف شوند و یا به شکل دیگر مطرح شوند. در کل، این نمایش ارزش یک بار دیدن را دارد. در انتها، از تمام عواملی که برای این اجرا زحمت کشیدند، سپاسگزارم.
امیرمسعود فدائی و امیر مسعود این را خواندند
فرزاد جعفریان و کاربنی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
mahshid mirzaie
درباره نمایش لانچر ۵ i
فوق العاده لذت بردم.☺️
با اینکه نصف نمایش استرس کیف افتادم زیر باکس محل اجرا رو داشتم و خواهشم اینه مسئولین سالن یه فکری بکنن حداقل.چون برای ٥ یا ٦ نفر دیگه هم این اتفاق افتاده بود.
بهار گراوندی این را خواند
امیر مسعود این را دوست دارد
عه اموجیییی
چجوری زدین؟!
۸ ساعت پیش
منم اکثرا با موبایل میام ولی وقتی با لپ‌تاپ میام میبینم ایموجی‌ها دیده نمیشه به جز ایموجی قلب.
۷ ساعت پیش
چه کار خارق العاده ای کردم پس
۶ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به همه عوامل کار خسته نباشید میگم.
نمایش خوبی در ژانر پلیسی بود، البته ترسناک نبود و بیشتر معمایی بود و خیلی هیجانی نبود. اگه هیجان بیشتری داشت بهتر بود. صدای آقای طهماسب حس خوبی داشت و روایت داستان از زبان ایشون، خودش حس فیلم های پلیسی رو می داد. اون صداهای دینگ دینگی که در طول نمایش بود باید نشونه رمز گشایی می بود اما انگار بعضی جاها بی مورد بود! در کل راضی بودم.
بابت توجه به نظرات کاربران و تخفیف خوبی که دادین و شروع به موقع هم بسیار ممنونم
امیرمسعود فدائی، سپهر و M... این را خواندند
فرامرز جعفریان و Amin این را دوست دارند
ممنون از لطف و محبتتون،خداروشکر که دوست داشتین
۳ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید