تیوال | مجتبی مهدی زاده درباره نمایش آمستردام: بابام پرسید:شما خونه دارین؟ گفت:من یه قایق دارم گفت
S3 : 07:17:50
بابام پرسید:شما خونه دارین؟
گفت:من یه قایق دارم
گفت خُب خوبه
پرسید شما ماشین دارین؟
گفت من یه قایق دارم
گفت خُب خیلی خوبه
پرسید پدر و مادر کجا هستن
گفت من یه قایق دارم
پرسید شما دیگه چی دارین؟
گفت من موهام بلنده
یه پیرهن آبیِِ کمرنگ دارم
که خیلی هم دوسش دارم
یه شلوار طوسی دارم، آواز هم می خونم
دیگه هیچی نپرسید
بعد یه سیگار گرفت،سرشو فوت کرد.
بعد ... دیدن ادامه » گفت آقا ببخشید،اما این دخترمه
همینو دارم،من قایق و لباساتونو نمی تونم ببینم که
اما اگه یه دهن آواز بخونین
من دلم گرم میشه،میشه بخونی؟
بعد آواز خوند،آواز که خوند نورا کم شدن
دوباره از اول پاییز شد،یه تاریکیه خوبی شد
گنجیشکها و کلاغها
جمع شدن پشتِ پنجره خونمون
گوش دادن،قشنگ گوش دادن
پنجره ها وا شد
تمام مردمهای شهر وایسادن و گوش دادن
خوبیش تو دلم نشست
انگار همه گنجیشکهای تویِ دلش
رفتن تویِ دلم.
#آمستردام