تیوال نمایش عامدانه، عاشقانه، قاتلانه...
S2 : 16:17:23
  ۱۵ مهر تا ۱۷ آبان ۱۳۹۲
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه
 بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

: ساناز بیان
: (به ترتیب ورود به صحنه) سهیلا صالحی، فروغ قجابگلی، نسیم ادبی و بهاره رهنما

: حمیدرضا آذرنگ
: احمد کچه چیان
: سهیلا صالحی
: ارشام مودبیان
: رضا حیدری
: نیلوفر اسدی
: همراز بیان
: مریم جلالیان
: مریم نراقی
: آوا کیایی
: شرکت لِمون فیلم
: حسین زندی
: کاظم کامور و علی شیروند
: بنفشه شاخسار

یادداشت کارگردان:
در مسیر پر شتاب پیش رفتن به سوی "تیاتر مستند"، هر چه به آن نزدیک تر شدم خودم را دور تر از آن احساس کردم.آن چه در نهایت به روی
صحنه می رود تنها ملهم از موقعیت هایی ست که در رسانه ها به شکلی گسترده با تیتر "حوادث" بازتاب داده شده اند و نه الزامن منطبق بر واقعیت؛ که باور دارم ذات منشور گونه واقعیت دریافتی همگانی و همه جانبه از آن را دریک زمان و یک مکان ناممکن می سازد.
این اثر به هیچ وجه ادعای مستند بودن ندارد. با در خدمت گرفتن ابزار استناد، تنها تلاش شده تا با نگاهی برشکنانه با مفهوم "رویداد واقعی" برخورد شود.

عامدانه، عاشقانه، قاتلانه..."از سه زن متهم به قتل می گوید.

  • تماشای این نمایش برای افراد زیر ۱۶ سال توصیه نمی شود
  • مرجع رسمی اخبار مربوط به نمایش‌هایی که در تالار شمس اجرا می‌شوند: www.shamsfoundation.com


مشاهده نقشه گوگل از محل اجرا (تالار شمس):
https://maps.google.com/maps?q=35.802048,51.477522&hl=en&num=1&t=m&z=17

شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش عامدانه، عاشقانه، قاتلانه / عکاس: آزاده مشعشعی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش عامدانه، عاشقانه، قاتلانه... / عکاس: نیلوفر علمدارلو

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

نمایش عامدانه، عاشقانه، قاتلانه... | عکس

آواهای وابسته

مکان

اقدسیه (موحد دانش)، بعد از چهارراه آجودانیه، دومین کوچه سمت چپ، کوچه نیلوفر، پلاک ۳، سالن همایش دیپلماتیک اکو


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
این بار رسالت ِ تیاتر با ساناز ، بیان می شود
نمایشی است مستند گونه در 3 اپیزود با رویکردی جامعه شناسانه در حوزه زنان . داستان از گفتگوی یک روزنامه نگار با سه قاتل شکل می گیرد که همگی ِ ما به نوعی یا آنها یا نمونه های مشابه آنها را می شناسیم .
اولین زن تنها قاتل سریالی ایران است که با کشتن ِ پیرزن ها، اموال آنها را سرقت می کند تا به نحوی خرج کودک بیمارش را فراهم آورد. در مورد شخصیت این زن 2نکته جالب به نظر می رسد، اول اینکه این زن حاضر نبود که اینپول ها را به صورت مستقیم خرج زندگی اش کند زیرا این پول ها را حرام می دانسته، از این رو اموال مسروقه را یکراست به طلبکارانش می داده تا از بدهی هایش کم شود. نکته دوم اینکه این زن افرادی را می کشت که از نظرش محق ِ مرگ بودند و دیگر عمرشان را کرده بودند.
در اپیزود دوم با شهلا جاهد ( همسر ناصر محمد خانی ) روبه رو هستیم ... دیدن ادامه » . کارگردان به نحوی هنرمندانه این داستان را پیش می برد و همانند اصل ماجرا ، نمایش او نیز سرشار از ابهام و سوال های بی جواب به پایان میرسد...آیا واقعا شهلا به تنهایی قتل را انجام داده ؟
اپیزود سوم داستان زنی است که در جهت جلوگیری از تجاوز ، متجاوز را می کشد. نویسنده با یک دیالوگ تمامی بیان های قضاوت در ایران را به لرزه در می آورد، آنجایی که زن می گوید : اگر که باهاش رابطه داشتم سنگسارم کی کردید ، حالام که کشتمش اعدامم می کنید.
هر سه زن در دادگاه محکوم به قصاص می شوند.
دو نفر اول اعدام اما نفر ِ سوم در نهایت مورد عفو قرار می گیرد. اما بار دیگر نویسنده به راحتی از این قضیه نمی گذرد و می گوید : من رو عفو کردید دستتون درد نکنه اما من اصلا نباید در دادگاه محکوم می شدم که نیاز به عفو پیدا کنم.
اوج قدرت این نمایش در عدم ِ قضاوت ِ اوست، یعنی که در هیچ کجای ِ این نمایش به کسی برتری یا حق ویژه ای داده نمی شود و تنها این مخاطب است که با شنیدن ِ کل داستان، قضاوت خواهد کرد.
طاحی صحنه این کار در عین سادگی، بسیار مناسب و کارآمد بود. با استفاده از شیشه ها و آینه های تمام قد ، هزارتو هایی ساخته شده بود که بازیگران از بین آنها راه ِ خود را می بافتند. استفاده از آینه ها و رفلکس نور روی شیشه ها فضای وهم آلود خاصی رو ایجاد کرده بود ، به طوری که بازیگر انگار یک نفر نبود بلکه در همه شیشه ها انعکاس داشت و نکته جالب تر اینکه تماشاگران هم خودشان را در این شیشه ها می دیدند ، گویی این داستان ، داستان ِ همه ی ما ها هم می تواند باشد.
از بازی بازیگران ِ این کار به راحتی نمی توان گذشت ، بازی ها فوق العاده قوی و مهمتر از همه باور پذیر بود.
در نهایت باید به خانم بیان ، نویسنده و کارگردان خوب و جوان کشورمان افتخار کرد بابت این اینتخاب مناسب موضوع ، متن قوی و کارگردانی کم نظیرشان .
چه نقد خوب و گیرایی نوشتید ، با اینکه کار رو ندیدم خیلی علاقمند شدم ببینمش ( با اینکه ته اش رو فهمیدم ) ولی فکر نمی کنم فرصتش باشه
۲۲ آبان ۱۳۹۲
دوست عزیز اجرای مجدد نمایش «عامدانه، عاشقانه، قاتلانه» از ۱۱ شهریور هر شب ساعت ۹ شب در سالن باران واقع در خیابان فلسطین جنوبی به روی صحنه می‌رود.

لینک برگه نمایش : http://www.tiwall.com/theater/amedaneh-asheqaneh-qatelaneh
۲۶ مرداد ۱۳۹۴
من هنوز این نمایش رو ندیدم ولى با خوندن نقد آقاى رضیانى به این نمایش علاقه مند شدم... نقد خیلى خوب و تاثیرگذارى بود؛ مو به تنم سیخ شد!!!!!
۲۱ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فک کنم یکی از تاثیرگذارترین نمایش های زندگیم رو دیدم. دومین بازیگر که از صحنه خارج شد، کاملا احساس کردم که دیگه توانایی دیدن بقیشو ندارم. البته بازی نسیم ادبی رو از همه بیشتر دوست داشتم. انتقاد اولم به خنده ی تماشاگرها هنگام گفتن بخشی از دیالوگ های خنده دار سخیفی بود که بهاره رهنما داشت. به نظر من که هیچ کدوم از تیکه های خنده دار ارزش خندیدن نداشت و حتی اگر می داشت جاش نبود. انتقاد دومم هم دوباره بر می گرده به دیالوگ خانم رهنما که من نفهمیدم که زن جنوبی چرا اینقدر سنگ تهرانی بودن رو به سینه می زد و تهران تهران می کرد. به نظر می رسید که تفکر بازیگر در دیالوگ این نقش ممکنه نفوذ کرده باشه. امیدوارم که اینطور نباشه. در کل که واقعا ممنون به خاطر نمایش. در کل عالی بود.
baharinbahar، اروین کالستیانس و فرناز این را خواندند
امین میرزاباقری و Marillion این را دوست دارند
بهاره رهنما نقش یه زن سادع و عامی ذو داره و چون فاجعه براش تو قشم اتفاق می افته اینقد از تهرانی بودنش میگه .کاملا قابل درکه .
۲۰ آبان ۱۳۹۲
سودابه زنی جنوبی نبود،در نمایش تاکید شد که او زنی تهرانی است..پس کاملا واضح است چرا آنقدر به تهرانی بودنشان تاکید می کردند...
۲۰ آبان ۱۳۹۲
به نظر من زیاد جالب نبود
۲۳ مهر ۱۳۹۳
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب این نمایش رو دیدم خیلی خیلی عالی بود ممنونم از خانوم ساناز بیان واقعا کار زیبایی بود
این کار و سریال دکستر باعث شده من به صفحه حوادث روزنامه ها توجه بیشتری کنم ، اپیزود ژاله را با اینکه داستان رو می دونستم ولی از نظر من بهترین بخش نمایش بود همراه با بازی زیبای خانم ادبی ولی از موسیقی یا روخوانی هایی که بین اپیزودها پخش میشد که که شاید می خواسته با این روش فضای ناراحت کننده نمایش ررو القا کنه خوشم نیامد می تونست پیانوی خالی باشه
تشکر می کنم از تمامی دست اندر کاران این نمایش لحظات خاصی رو برای خیلی ها رقم زدند و اشک خیلی از خانم ها رو درآوردند (: خبر اینکه دی وی دی این نمایش هم به بازار می آد خوشایند و حضور اقای فرهادی لذت بخش بود
به نام یگانه هنرمند

"عامدانه...عاشقانه...قاتلانه..."

عامدانه ی نسرین
عاشقانه ی ژاله
قاتلانه ی سودابه
روایتی از واقعیات تلخ...
زیبا بود و هنرمندانه

یا حق./
سلام امکان تمدیدش هست؟ پلیززز
linda shojaei و پرستو کدخدایی این را دوست دارند
دوست عزیز اجرای مجدد نمایش «عامدانه، عاشقانه، قاتلانه» از ۱۱ شهریور هر شب ساعت ۹ شب در سالن باران واقع در خیابان فلسطین جنوبی به روی صحنه می‌رود.

لینک برگه نمایش : http://www.tiwall.com/theater/amedaneh-asheqaneh-qatelaneh
۲۶ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از تماشای نمایش که به خانه برگشتم پسر دوساله ام طوری خودش را در آغوشم انداخت که گویی روزهاست ازهم دور بوده ایم بی اختیار اشکهایم جاری شد... اشکهایی به خاطر کودکان آن سه زن و تمام زنهایی که کودکان بی گناهشان به هر دلیلی از مهر مادری بی نصیب میمانندکه بدون شک هیچ چیز نمیتواند جبرانش را بکند... همیشه در هر شرایطی اولین ومهمترین چیز برایم بچه ها بوده اند و بچه ها....
در طول نمایش شاید کودکی روی صحنه نبود اما حضور داشت، من چشم انتظاری کودکان نسرین راحس کردم و مروارید که دیگر هیچکس برای درمانش خودش را به هر دری نخواهد زد،من سنگینی نگاه پرسشگرانه محدثه را میدیدم و هشت سال بهانه گیریهای علی کوچولو را....و کودک ژاله که عشق او را کشت...
کاش هیچ مادری از بوییدن عطر تن کودکش دور نمیماند...
ساناز بیان عزیز ممنون که بچه ها را دیده بودی.
آبان دخت عزیز
بعد از اون همه اشتیاق که برای دیدن این اجرا داشتید واقعا خوشحالم که تماشای اون براتون حاصل شد...
در کل نمایش رو چطور دیدید؟
۱۶ آبان ۱۳۹۲
شما مادر فوق العاده ای هستی. خوش به حال پسرتون

بیایید برای همه ی مادران و فرزندانی که از هم دور افتاده اند دعا کنیم تا دوباره در کنار هم باشند. واقعا دوری فرزند از مادر مانند دوری هر عاشقی از معشوقش دردی بزرگ است.
۱۶ آبان ۱۳۹۲
ممنونم دوست گرامی
الهی آمین
۱۷ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش عامدانه, ............. کار خانم ساناز بیان را دیدم. این کار گذشته از میزان های مناسب و دکوری که می توانست با تمهیدات بهتر, یکی از امتیازات برتر این کار باشد, جز گزارش اندوهباری از سه قتل و شرح دلایل آن, چیز دیگری نبود. میل مفرط به تراژیک کردن اثر, بدون ایجاد پرسشی هوشمندانه, مرا دچار دلزدگی کرد. می دانیم در جامعه ای که بخش عظیمی از آن نگرشی زن ستیزانه دارد و بخشی از قوانین که باید بازنگری شوند, زندگی می کنیم. برای بازتاب این موضوع شایسته است با استفاده از امکانات و پتانسیل های موجود در تئاتر, به نقد و تحلیل بپردازیم. تماشاگر پس از خارج شدن از سالن, نه آزرده از تکرار صدای ضجه ی زنانه بلکه متفکر و پرسشگر باشد. به چرایی بیندیشد و نه فقط حامل باری از رنج. به هر حال خسته نباشید می گویم به عوامل این کار و امیداوارم به زودی کارهای نویی از ایشان ببینیم.
نکته ای بود که تمام مدت ذهن من رو هم درگیر کرده بود و به بهترین نحو بیانش کردید.
۱۶ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متن بسیار خوب و کارگردانی توانای بانو ساناز بیان از این نمایش اثری تاثیرگذار ساخت که با بازی های خوب هر سه بازیگر دوست داشتنی نمایش ماندگار خواهد شد. بانو رهنما دیگربار تواناییشون رو در ایجاد یک همراهی صمیمانه در تماشاگر به رخ کشیدن.
طراحی صحنه و دکور عالی بود.
موسیقی مناسب و به جا بود.

خوشحالم که برچسب "پیشنهاد تیوال" روی چنین نمایش ارزشمندی چسبیده و پیشنهاد می کنم این چند روز مانده رو از دست ندید.

من دیشب این تئاترو دیدم . و باید بگم برای اولین بار وقتی تا ساعت 5.30 سر کارم و یک ساعت و نیم هم توی ترافیک و از ظهر هم احساس خستگی می کردم .توی تئاتر یک لحظه هم احساس خستگی نکردم . و این یعنی تئاتر به هدف خودش رسیده از ریتم نیافتاده . یعنی تاثیر گذاره . در تمام مدت نمایش مو بر بدنم سیخ شد . و اینکه تاثیر تئاتر هنوز توی ذهنمه و این تئاتر این قدر به نظرم مهمه که به همه همکارام که اصن هم اهل تئاتر نیستن پیشنهاد کردم برن . خواهش می کنم هر کی نرفته بره ببینه . بازی خانم رهنما و نسیم ادبی هم شاهکار بود
پی نوشت : می توانستم یادداشت بهتری بنویسم اما هیجان اجازه نمی داد

سوال :کدام اپیزود به نظرتان از همه بهتر بود
خانم ادبی توی اژیزود دوم خیلی خوب بازی کردن اما خانم رهنما به خاطر تجربشون بیشتر مخاطب رو جذب کردن.
۱۴ آبان ۱۳۹۲

بازی ها در هر سه اپیزود بسیار قوی و تاثیرگذار بود و مخاطب را در خود غرق می کرد و با خود همراه می نمود .
من در تمام مدت اجرا نفهمیدم زمان چطور گذشت . از فشار تاثر و تالمی که داشتم ، پس از ترک سالن دچار سردرد غریبی شدم و حالم خیلی بد بود .
با درود به خانم ... دیدن ادامه » ساناز بیان و همه ی عواملی که زحمت فراوان برای به روی صحنه آوردن این نمایش بیاد ماندنی کشیدند . سپاس
۱۷ آبان ۱۳۹۲
اپیزود سوم ازین جهت که درام بیشتری داره( خود ماجرای قتل که اغلب هم پیش از این در موردش نمیدانستیم، نامه ی محدثه و اونجایی که سودابه بعد از آزادی دوباره پشت شیشه ها برمیگرده و نشون میده نمیشه به زندگی عادی سابقش برگرده) و شما کاملا میتونید خودتون رو جای سودابه بگذارید، جذاب تر به نظر میرسه.

در اپیزود دوم و خصوصا اول شما همزاد پنداری کمتری میکنی و درام کمتری وجود داره اما کاملا میتونی شخصیت ها رو درک کنی. عشق ژاله و کینه و لذتی که نسرین از کشتن میبره رو درونت حس میکنی و باهاشون آشنایی. زیبایی این دو اپیزود در اینه که انقدر عالی بازی میکنند خانم ادبی و قجابگلی که انگار واقعا همون شخصیت ها رو داری میبینی. درسته ما همزادپنداری نمیکنیم باهاشون خصوصا با نسرین ولی کاملا میفهمیمشون. خصوصا در اپیزود دوم اینکه کسی به خاطر عاشق بودن قراره اعدام شه واقعا دردناکه و متاثر میکنه آدم رو(اونجایی رو به یاد بیارین که خانم ادبی پشت شیشه میگه ببخش (بیصدا) (البته اینجا داره نقل قول میکنه از دیگران) و انگار حرف دل ماست که نمیخواهیم یک عاشق اعدام بشه. شاید به این دلیل که اگر بناست او به جرم عشق اعدام بشه ما به جرم بسیاری گناهان بس بزرگتر شایسته ی اعدامیم).

شوخی هایی که تو کار وجود داره مخصوصا در اپیزود اول و بازی عالی و به جای خانم صالحی در نقش خبرنگاری کنجکاو و در پی حقیقت و بیطرف باعث میشه ما این زنها رو از خودمون بدونیم. قتل برای ما عادی نیست اما انگار باید عادی باشه چون نسرین یکی از ماست

شاید ما هیچوقت تصور نکنیم که روزی قاتل شویم. اما این نمایش اپیزود به اپیزود به شما نشان میدهد که احتمال قاتل شدنتان بیشتر و بیشتر است. حتی قاتلی از نوع نسرین هم آنقدرها از ما دور نیست. ازین جهت نمایش ترسناکی است که به شما نشان میدهد پتانسیل قاتل بودن حتی در حد نسرین در شما هست. این خیلی هشدار خوبی است تا مراقب اعمالمان باشیم و ذهن و دلمان را از آلودگی ها پاک کنیم و همچنین متوجه مسؤولیتی که بر عهده داریم باشیم.

از طرفی نمایش نشان میدهد که لفظ قاتل انگی است که به یک فرد میچسبد و شاید اصلا وجه درستی نداشته باشد. چه بسا جنایتکارانی که آنها را قاتل نمیدانیم و چه بسا بیگناهانی که قاتل میدانیمشان. پس نباید وقتی لفظ قاتل را میشنویم فکر کنیم با آدم عجیب و غریبی طرفیم. ما را شاید قاتل ندانند ولی از یک قاتل حتی در حد نسرین گناهکارتر باشیم!

در ... دیدن ادامه » مورد این نمایش میتوان بسیار صحبت کرد و از ظرافت هایش گفت. اما این کار از عهده ی من خارج است چون حس میکنم نمیتوانم آن طور که شایسته ی کار است حق مطلب را بیان کنم.

آنجه نگاشتم هم از سر ذوق زدگی و شوری است که این کار در من ایجاد کرده و الا من قصد نگارش نداشتم.
۱۸ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای من همیشه مهم بوده کنار چه کسانی به تماشای فیلم یا تاتر بشینم. تماشای یکی از بهترین اجراها در کنار اساتیدی مثل خانم بنی اعتماد و خانم بیان حس خیلی خیلی خوبیه...با تمام قلبت لذت میبری :)

***خطر لوث شدن***

"عامدانه"؛ زنی که برای رهایی از بدهکاری که معلوم نیست دلیلش چی بوده، پیرزنهای پولدار رو به شیوه رمانهای آگاتا کریستی به قتل میرسونده، کاملا آگاهانه با نقشه قبلی.... فروغ قجابگلی عزیز انقدر در باورپذیری این کاراکتر تلاش کرد که در پایان اپیزود ازش متنفر شدم...از "نسرین" بی وجدان با ذاتی کثیف که پر بود از گره های مذهبی و باورهای غلط درونی...مثلا اونجاییکه حواسش بود مال حروم رو بده به بدهکارا ولی سر سفرش نیاره....همش دیگران رو مقصر میدونست که قاتل شده...اما توی اعترافاتش یه لذتی پنهانی بود...منزجرکننده بود...

"عاشقانه"؛ کیه که داستان شهلا جاهد در خصوص ... دیدن ادامه » قتل لاله همسر ناصر محمدخانی رو نشنیده و پیگیری نکرده باشه...نسیم ادبی بطرز دلنشینی دختر عاشقی رو به یادم آورد که همچنان قاتل بودنش باور پذیر نبود...در حین اجرا توی ذهنم مدام به "عشق" فکر میکردم به حرفای اساتید روانشناسی و شعرا درباره عشق...به اینکه عشق باید تورو خورد و خمیر کنه، بشکنتت، لهت کنه و چیزی ازت به جا نذاره، اگه موندی یعنی عاشقی...وگرنه هر عقل سلیمی به فکر سرپا موندن خودشه....امان از این جنون...

"قاتلانه"؛ آی بهاره جانم ...آی..آی... خدایا...این بهاره رهنما نازنینم کاری میکنه که هرچقدر سفت و سخت رو صندلیت نشسته باشی و احساساتت رو کنترل کرده باشی، یکباره عاطفت جوری به قلیان بیاد که از چشمات سرازیر بشه و دست آخر ریملت بریزه و داغون شی!! مونولوگ طولانی "سودابه" درباره نحوه ارتکاب قتل و دفاع از حیثیتش...میتونست -برای من که آدم صبوری نیستم تو قصه شنیدن-خیلی کسل کننده باشه، اما نبود، نذاشت که بشه...

**راستی اسپانسرینگ یامامی هم برام خیلی جالب بود :) !!


"12 آبان 1392"
بعد از مدت ها دیدن این تئاتر در شرایطی که دیگه یه جورایی داشتم از دیدن تئاتر خسته و دلزده می شدم حالم رو حسابی خوب کرد... واقعاً باید به خانم ساناز بیان و عوامل اجرایی خسته نباشید گفت...
متن نمایش به گونه ای بود که تا زمان پایان اجرا به صحنه خیره می شدم...با اپیزود اول و سوم بیشتر ارتباط برقرار کردم ...شاید به خاطر اینکه اپیزود دوم من رو سوق داد به یک ماجرای واقعی که یه جورایی توی روزنامه ها و خبرها دنبال می کردم....بازی ها فوق العاده بود بدون هیچ نقصی...واقعاً دست مریزاد...
بسیار لذت بردم از تماشای این تئاتر. هرچند که سالن و وضعیت فروش بلیط نامناسب بود. اما بعد از نمایش تا چندین ساعت فکرم مشغول بود. تنهایی زنان در جامعه خشن مردانه...
به نظرم این نمایش جزء نمایش های فاخر بود. بازیها عالی بود و نقصی به چشم نمی خورد. برای خانم بیان عزیز آرزوی موفقیت های روزافزون دارم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام

به نظر من کلام نمیتواند حق مطلب را در مورد این نمایش ادا کند. بنابراین تا جایی که میتوانم نمیخواهم در موردش حرف بزنم. شاید حضوری بیشتر بتوانم بگویم اما در یک نوشته نمیتوانم توضیح دهم که چرا این کار فوق العاده و از نظر من بینظیر است.

با وجود همه ی نقد های خوبی که در مورد این نمایش خواندم (که بالتبع انتظار شما را از نمایش بالا میبرد)، نمایش فراتر از انتظارم بود و غافلگیرم کرد.

برعکس کسانی که گفتند بعد از این نمایش حالشان بد شده ( که این نگرانم میکرد چون دوست نداشتم نمایشی ببینم که حالم را بد کند)، من بعد از این نمایش حال بسیار خوشی دارم. حال فردی که به گناهانش اعتراف کرده و سبک شده.

خانم بیان ممنونم که به من و بسیاری همچون من یادآوری کردید که در این قتل ها شریک بوده ایم تا اشک بریزیم برای نادانی و گمراهی، قدر ناشناسی و کوتاهی هایمان.

هر چهار زن این نمایش به خوبی از پس نقششان برآمده اند. هر سه روایت مرا تحت تاثیر قرار دادند و اشکم را جاری ساختند و هر سه را دوست داشتم. به نظرم همه چیز سر جایش بود و به اندازه.

شعور باورنکردنی ای در این کار بود. شعوری که واقعا غافلگیر کننده است، آن هم در ایران!

موسیقی را دوست داشتم و البته صدای خانم ادبی که بسیار دلنشین بود.

صحنه ... دیدن ادامه » ی پایانی که هر سه زن در کنار هم میایستند و نگاهشان به نگاه تماشاچیان گره میخورد به نظر من اوج کار بود و بسیار باشکوه که حسش اصلا قابل وصف نیست.

معتقدم دیدن این نمایش مثل هوا، آب، غذا، پوشاک و مسکن، حیاتی است.

خانم ساناز بیان، خیلی بهم چسبید وقتی دیدم شما اینقدر جوان هستید. شما و همه ی گروهتان را بابت این کار بی نهایت ارزشمند، فاخر و به تمام معنی هنرمندانه تحسین میکنم و حتما کارهای بعدیتان را پیگیری خواهم کرد چرا که مطمئنم آینده ای درخشان در انتظار شماست.

از خداوند میخواهم شما و دوستانتان را در سلامت، خیر، برکت و رحمت خود نگه دارد.


پ.ن. خانم بیان نمایش امشب(جمعه 10 آبان) را به خانم مهوش شیخ الاسلامی تقدیم کردند.

پ.ن. ممنون بابت تمدید نمایش که این فرصت را برایم فراهم کرد تا من هم در این تجربه ی بینظیر سهیم باشم. امیدوارم در سالن های دیگر اجرا ادامه پیدا کند تا کسانی که امکان دیدنش را پیدا نکردند از جمله برخی دوستان خودم، موفق به تماشای آن شوند.

جناب ذوق زده هر پستی که میذارید رو میتونید با استفاده از دکمه ویرایش، تصحیح کنید یا کم و زیاد کنید. اینجوری بعد از گذاشتن یک پست اگه مطلب جدیدی به ذهنتون رسید میتونید زیر همون وارد کنید و از پست های الحاقی بعدی جلوگیری کنید.
۱۱ آبان ۱۳۹۲
دوست عزیز اجرای مجدد نمایش «عامدانه، عاشقانه، قاتلانه» از ۱۱ شهریور هر شب ساعت ۹ شب در سالن باران واقع در خیابان فلسطین جنوبی به روی صحنه می‌رود.

لینک برگه نمایش : http://www.tiwall.com/theater/amedaneh-asheqaneh-qatelaneh
۲۶ مرداد ۱۳۹۴
ممنونم و خوشحالم ازین بابت.
۲۶ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش «عامدانه، عاشقانه، قاتلانه» در حوزۀ تئاتر مستند، یک اثر فاخر به شمار می رود. نمایشی که با بهره گیری از یک طراحی صحنۀ حساب شده و خلاقانه، بازی های قوی و فضاسازی های خوش فرم و هنرمندانه حرف مستور در دل خود را به طرز بارزی برای مخاطبش بیان می کند و جان و دل او را با خود همراه می سازد و وادار به همدردی، تردید، ترس، خشم، غم، افسوس و همذات پنداری اش می نماید.
بستر و استخوان بندی داستان و روایت نمایش در گفت و گوی یک خبرنگار زن با سه زن مجرم شکل می گیرد. سه زنی که هر کدام تحت شرایط و اتفاقاتی مرتکب قتل شده اند، همانطور که در اسم نمایش بدان اشاره می رود اولی به طور عامدانه، دومی عاشقانه و سومی قاتلانه مرتکب این عمل شده اند. زن اول و دوم اعدام شده اند، خود خبرنگار نیز کشته شده است و زن سوم بعد از هشت سال تحمل زندان بی گناهی اش اثبات شده و در آستانۀ آزادی ... دیدن ادامه » قرار گرفته است. زن اول به خاطر وضعیت بد اقتصادی و معیشتی و قرار گرفتن تحت فشارهای فراوان، دست به شش فقره قتل و سرقت اموال مقتولین یازیده است. زن دوم که همسر موقت مردی است که سالها عاشقش بوده، همسر اول و دائم او را به خاطر حسادت های زنانه به قتل رسانده تا مردش تنها متعلق به خودش باشد و زن سوم در دفاع از ناموس خود مرتکب آدم کُشی شده است.
در روند این گفتگوی بازپرس وار خبرنگار با این سه زن، با بهره گیری از بازی های خوب و پختۀ بازیگران این نمایش، آنچنان سفره های احساسی در مقابل تماشاگر پهن شده و مخاطب درگیر ماجراها می شود که در بسیاری از موارد به خصوص دو مورد اول که تقصیر بیشتری بر گردن شخصیت هاست، تماشاگر باز هم با آنان همدردی می کند و از ایشان متنفر نمی گردد.
ضعف و کمبودی که در این نمایش خوش ساخت به چشم می آید در زمینۀ موسیقی آن است. آنقدر صحنه های حسی قدرتمند در بطن این نمایش وجود دارد که اگر سهم بیشتری از موسیقی به آن تعلق می گرفت و همچنین موسیقی بهتری برای آن ساخته می شد بسیار می توانست در تأثیر گذاری آن بر مخاطب، روند بهتر و بیشتری برقرار سازد؛ اما افسوس که چنین نیاز بزرگی در این نمایش برآورده نمی شود.
متن این نمایش الهام گرفته از اتفاقاتی واقعی است که در تهران و کرج و قشم اتفاق افتاده و سرتیتر صفحه های حوادث روزنامه ها بوده نوشته شده است و کاری ارزشمند و درخور در زمینۀ ریشه یابی و ارائۀ راهکار برای معضلات و بزهکاری های اجتماعی به شمار می رود. اجرای چنین کارهایی در فضای تئاتر ما بسیار ذیقیمت و ارزشمند است و تا به حال به دلیل حساسیت های مختلفی که بر سر این مسائل در کشور ما وجود داشته و دارد، کمتر انجام شده است. لیکن امید است با آثار مثبت و فرهنگ سازی ای که چنین آثاری در حوزۀ نمایش بر جامعه خواهد گذاشت، توجه و روی آوردن به ساخت این گونه نمایش های مستند بیش از پیش در کانون توجه قرار گیرد و در پرداختن به موضوع آن مداقه و صرف وقت بیشتری به عمل آید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اینکه شماره صندلی را نمیشه انتخاب کرد واقعا نقص بزرگیه ، امیدوارم در سالنی که این امکان را دارد هم اجرا بشه تا اونهایی که مثل من این مطلب براشون مهمه هم این نمایش را ببینن.
manimoon این را خواند
Clepsydra، p j و ذوق زده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درباره نمایش تکان‌دهنده «عامدانه، عاشقانه، عاقلانه»
3 ضربه مشت از روبه‌رو
حمیدرضا صدر
سه زن در زندان به اتهام کشتن. سه زن در محبس. زن به‌عنوان قاتل سریالی. زن به‌عنوان معشوقه قربانی‌شده. زن به‌عنوان حافظ حرمتش. سه زن که دو تایشان اعدام شده‌اند. زن خبرنگار شخصیت پیونددهنده سه زن قاتل و عامل کندوکاو در توصیف شخصیت‌هاست. صحنه‌پردازی استیلیزه با دیوارهای شیشه‌ای که جابه‌جا می‌شوند هزارتویی برای زنان ساخته‌اند بسیار بزرگ‌تر از زندانی که در آن روزگارشان را سپری کرده‌اند. فضایی بی‌رنگ و مصروع که آنها را محاصره کرده و به بند کشیده است.
هر سه زن از طبقات پایین جامعه می‌آیند و می‌کوشند پا به میدان بگذارند و کمی نفس بکشند اما در دام دنیایی خشن با قواعد مردانه گرفتار می‌شوند. سه زن رنجدیده که وسیله دفاعی‌ای جز سادگی زنانه‌شان برابر اجتناب‌ناپذیر ... دیدن ادامه » بودن شرایطشان ندارند که آن هم به هیچ گرفته شده. هر سه زن نمونه زنانی هستند که از درک موقعیت خود یا دگرگون‌کردن آن عاجزند و به سوی شرایطی رانده می‌شوند که آنها را له می‌کند. روح اثر، روحی زجردیده و ملتهب و گاهی جنگجویانه و گاهی کینه‌توزانه است، آکنده از نیش به مردمان اینجا خلاصه‌شده در خواننده‌های خنثای روزنامه‌های اطراف صحنه و همین‌طور نشسته روی صندلی‌ها برابر آنها. اعتراف‌های سه زن رفتار اجتماعی این سوی دیوارها را نشانه می‌روند. مردمان خنثی و ناظر را.
نمایش تکان‌دهنده «عامدانه، عاشقانه، عاقلانه» از ساناز بیان در تالار شمس، اثری درباره مخاطرات زن‌بودن هم هست. در توصیف مخاطرات احساساتی‌بودن. حالت‌های گیج فروغ قجابگلی در قالب زنی که کشتن برایش آسان شده، برخلاف ظاهر شوخ‌وشنگش تلخ است. لبخندهای غمگنانه نسیم ادبی در نقش زنی که قربانی وفاداری به مردش شده نیشدار و زهرآگین. نرمش لهجه‌ای بهاره رهنما در نقش زنی با سرشت ساده، احتمالا بهترین بازی او را رقم زده. سهیلا صالحی در نقش خبرنگار ایستاده آن پشت و آن اطراف، بازتابنده کنجکاوی تمام‌نشدنی زنی است که می‌خواهد پاسخی برای پرسش‌ها پیدا کند و پیدا نمی‌کند.
در پس این نمایش صدای شاعری می‌آید که تباهی و بی‌خبری دنیایی را ملامت می‌کند. ملامت می‌کند و می‌داند دستش به جایی نمی‌رسد. مثل شخصیت‌هایش.
از روزنامه شرق امروز( 9 ابان).
http://sharghdaily.com/Default.aspx?NPN_Id=247&pageno=16
۰۹ آبان ۱۳۹۲
خواهش میکنم بانو وظیفه بود، حق با شماست واقعا نمیشه چیزی گفت...
۱۰ آبان ۱۳۹۲
خواهش میکنم، ممنون از شما آقای بیگ محمدی...
۱۰ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

کار عالی بود، من خیلی دوست داشتم♥

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام ،
من اصولاً خیلى کم درباره تئاتر ها در این سایت مطلب مینویسم مگراینکه خیلى تحت تاثیر قرارم بده و به نظرم کار قابل توجهى باشه که من رو مجبور به نوشتن کنه.
این تئاتر هم جزو آندسته ایست که در ذهن من باقى خواهد ماند و خانم ساناز بیان که تا کنون کارى از ایشان ندیده بودم و هیچ شناختى هم نداشتم جزو افرادى قرار خواهد گرفت که از این پس کارهایشان را دنبال خواهم کرد.
تئاتر از گونه مستند و بشدت تأثیرگذار است و بى شک بازى ها در این موفقیت نقش عمده اى دارد ، بخصوص بخشهاى مربوط به ژاله و سودابه با هنرمندى خانم ادبى و رهنما که مشخص است کاملاً نقش و شخصیت را درک کرده و در قالب آن فرو رفته اند.
من کارهاى زیادى در تئاتر و سینما از خانم رهنما دیده بودم که تابحال هیچکدام نظرم رو جلب نکرده بود ولى به یقین میتوانم بگویم که بازى ایشان یک سورپرایز کامل بود و نقطه ... دیدن ادامه » درخشان کارنامه بازیگریشان بوده و کاملاً متفاوت با آنچه از وى بیاد دارید را میبینید. خانم ادبى هم که مثل اکثر کارهایشان خوب و مسلط اجرا نمودند.
متن خوب نوشته شده و از سه زاویه متفاوت به بررسى تأثیر ناهنجاریهاى اجتماعى بر روى زنان مى پردازد.
طراحى صحنه با توجه به نوع سالن خوب و قابل قبول بود ولیکن از تمام صحنه استفاده نمیشود و خبرنگار میتوانست براى هریک از داستانها از یک باکس صندلى ها که روزنامه چین شده بودند استفاده میکرد.

دیدن این کار رو بشدت توصیه میکنم ، فقط پنج اجرا باقى مانده است.

پ.ن: امشب آقاى رضا میرکریمى و حجت اله ایوبى هم به تماشاى نمایش نشستند.

چهارشنبه ٨ آبان با حس و حالى خوب از دیدن کارى تلخ اما با کیفیت - با تشکر از کل گروه اجرا ،
و خانم ژاله صامتی هم بودند.
۰۹ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فقط میتونم بگم فوق العاده بود... منتظر کارهای خارق العاده بعدی شما خواهم بود خانم بیان.
با آرزوی بهترینها برای شما
در برهوت سینمای داستانی ، که هر تجربه ای بد تر از تجربه قبلی است ، وهر خروج از سینما با نارضایتی توام است ، رشد و پویایی تاتر به تنفس هوای تازه ای می ماند ،در این بلبشو و آلودگی ها.
نمایش "عامدانه، عاشقانه، قاتلانه" ، از این دست تجربه هاست، که غنیمت است. با بازیهایی تحسین برانگیز و تاثیرگذار با فضاسازی و دکوری در حد بضاعت ، کافی،با متن و کارگردانی لذت بخش ، و در نهایت حسی از رضایت و خلسه و غمی توامان.