تیوال نمایش عامدانه، عاشقانه، قاتلانه
S3 : 06:03:02
  ۱۱ شهریور تا ۲۱ مهر ۱۳۹۴
  ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت و ۳۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: ساناز بیان
: بهاره رهنما، نسیم ادبی، گیتی قاسمی، آیه کیان پور
: کمپانی تیاتر باران

: حمیدرضا آذرنگ
: مهدی بوسلیک
: احمد کچه چیان
: افسانه صرفه جو
: رضا حیدری
: شاهین انتظامی
: همراز بیان
: امین یزادنی نژاد، راحیل مرشدی
: احمد سعادت بخت
: نغمه ارجمند
: رضا موسوی
: مریم نراقی
: نوید آغاز

خلاصه داستان: « عامدانه، عاشقانه، قاتلانه » از سه زن متهم به قتل می گوید...

تماشای این نمایش برای افراد زیر 16 سال توصیه نمی شود


این نمایش در مهر و آبان سال ۱۳۹۲ در تالار شمس (اقدسیه) به روی صحنه رفت
برای خواندن نظرات و مشاهده عکس و آوای تیوال اینجارا کلیک کنید

| تیوال تماشای این برنامه را پیشنهاد می کند |
برچسب «پیشنهاد تیوال» بنابر شاخص‌هایی شامل کیفیت اثر اعطا شده و تجاری یا سفارشی دریافت نمی‌شود

راه های ارتباطی با تئاتر باران: سایت اینستاگرام کانال تلگرام

گزارش تصویری تیوال از نمایش عامدانه، عاشقانه، قاتلانه (سری دوم) / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش عامدانه، عاشقانه، قاتلانه (سری دوم) / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش عامدانه، عاشقانه، قاتلانه (سری نخست) / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» «عامدانه عاشقانه قاتلانه»بازهم تمدید شد

» اجرای نمایش « عامدانه عاشقانه قاتلانه » به روزنامه‌نگار و منتقد باسابقه تقدیم شد

» نمایش"عامدانه عاشقانه قاتلانه" شنبه ها نیز اجرا خواهد داشت

» «عامدانه، عاشقانه، قاتلانه» در سالن باران

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان فلسطین، پایین تر از خیابان انقلاب، پلاک ۲۹۲/۱
تلفن:  ۶۶۱۷۶۸۲۵، ۶۶۱۷۶۸۱۲


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

به نظرم این تئاتر هم از نظر کارگردانی و هم به لحاظ بازی بازیگران و طراحی صحنه بسیار عالی بود
و به همین دلیل جا دارد و بایسته است که همه از عوامل این اجرا تشکر کنیم
اما به نظرم این تئاتر به دلایل مختلفی از نفوذ به لایه های عمیق زندگی ناتوان است.
دردهایی که در این نمایش ما را سخت درگیر خود می سازند و به تأمل و تأسف وامی دارند، چون بیشتر مربوط به و متوقف در ساحت اسفناک وضع اجتماعی ما هستند، از اینکه راهی به درک سرشت تراژیک خود زندگی بگشایند و چشمان ما را به پرسش های بزرگتر و بنیادی تری بازکنند و ما را به درک دردهای عمیق تری قادر سازند ناتوانند. ریشه های این ناتوانی البته متعدد است که به نظرم عمده آن مربوط به نگاه ایدئولوژیکی است که بر نمایش حاکم است. نمایش تقریبا از زبان مقتولان کاملا ساکت است و در مجموع با منطق سیاه و سفید کردن شخصیت ها، آن قدر از ... دیدن ادامه » پیچیدگی مسائل اجتماعی و انسانی ما می کاهد که حکم به بی گناهی و گناهکاری انسان ها را به محکمه عقل مشترک و همگانی می برد و حتی شاید بتوان گفت که آن را کودکانه می کند. یک کودک هم با تماشای این نمایش حس می کند که مرگ پیرزن های فخرفروش – که زیورآلاتشان را به رخ می کشند- چندان تأسف بار نیست و دیگر هیچ نمی پرسد که آن به مرزرسیدگان چرا این گونه به نمایش زیورآلاتشان پناه می برند. قدرت نمایش در توجیه زنان قاتل یا متهم به قتل آن قدرعواطف ما را بر می انگیزاند و خاطرمان را دردآلود می کند و اشکمان را سرازیر که ذره ای مجال همدلی با مقتولان را برای ما باقی نمی گذارد. مجالی که به نظر می آید می توانست از طریق درک بی پناهی های قاتل و مقتول و ریشه های شاید گریزناپذیر تباهی بشر، ما را به فهمی از سوگناکی خود زندگی رهنمون شود...
وقتی آدم می‌کشی انگار یه ماژیک قرمز میکشن دورت... دیگه هرجا میری اون ماژیک قرمز همراهته و تو رو از جامعه جدا کرده... من فکر می‌کردم که بین مردمم...
تو دیگه نمی‌تونی اون آدم سابق باشی...
با کشتنش خود قبلیت هم با اون آدم می‌میره...

می‌خوام بگم که با دیدن این نمایش تو هم دیگه نمی‌تونی اون آدم سابق باشی...
یعنی نباید اون آدم سابق باشی!!

تئاتری اجتماعی که حتما باید دید...
حتما باید دید و گریست!!

به خاطر فقر مالی نسرین‌ها و سودابه‌ها گریست...
به خاطر فقر آگاهی سودابه و سودابه‌ها گریست...
به خاطر استعداد تباه شده‌ی ژاله و ژاله‌ها گریست...
به خاطر فقر فرهنگی گریست...

به ... دیدن ادامه » حال آسودگی‌مان، بی‌توجهی‌مان، ندانستن‌هایمان، ندیدن‌هایمان گریست...

در یک کلام باید بگم نمایش فوق‌العاده‌ای بود...
نمایش‌نامه‌ای که بخش قابل توجهی از اتفاقات و دیالوگ‌هاش با استناد بوده و خیلی حرفه‌ای کنار هم قرار گرفته بود.
طراحی صحنه بسیار زیبا و همخوان با نمایش بود... آینه‌های تو در تو که تماشاچی‌ها رو درگیر در صحنه می‌کرد.
بازی‌ها که بسیار فوق‌العاده بود. بازی با چشم‌ها و میمیک صورت خانم گیتی قاسمی عالی بود. خانم نسیم ادبی و بهاره رهنما هم بازی‌های بسیار قابل توجهی ارائه دادند.
قطعا در بازی گرفتن از بازیگرها رد پای کارگردانی بسیار خوب خانم ساناز بیان کاملا مشهوده.

نمایشی که بعد از به تماشا نشستن حالت بده... درد داری... اما دردی که لازمه!

راستی بعضی از مردن‌ها چقدر الکیه...



تیاتر باران این را خواند
ابراهیم، امیر راستگومقدم، محمد شفائی و ذوق زده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیالوگها و متن عالی و بازی ها خوب همراه با محتوای قوی برای ارائه به مخاطب. به نظرم همه فاکتورهای یه تئاتر خوب در این تئاتر هست توصیه میکنم به اهالی تئاتر که ببینن.
تیاتر باران این را خواند
فهیمه تردست و رضا قسمتی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

امشب به تماشای این نمایش فوق العاده نشستم. نمایش مستند گونه ای که ماجرای سه زن قاتل را روایت می کند. قاتل زنجیره ای که برای سرقت اموال، زنان مسن را به قتل می رساند، شهلا جاهد و زنی که در قشم بنا بر ادعای خود برای دفاع از ناموس مرتکب قتل شده بود.
نمایشی با بازی های خیره کننده و دیالوگ های بسیار طبیعی و باورپذیر چنانکه گویی من وکیل در دادگاه و دادسرا هستم.
نمایشی زنانه و فوق العاده انسانی. نمایشی که یک حقوق دان برای دست یافتن به لایه های متفاوت آن باید قوانین را پشت در سالن رها کند و آنگاه به تماشا بنشیند، به عنوان یک انسان.
نمایشی فاقد قضاوت و در عین حال بسیار موشکافانه که یک جرم شناس را به عمق دریافت های روانشاختی و جرم شناختی می برد.
به بانو ساناز بیان، نویسنده و کارگردان جوان این اثر که با تعمقی مثال زدنی، تماشاگر را به درون ذهن و روان این قاتلان ... دیدن ادامه » رهنمون می شود درود می فرستم. ان شاء الله مطلبی مفصل درخصوص این نمایش منتشر خواهم کرد.
امیرفرهاد حنیف زادگان
وکیل دادگستری
» تا ۳ پاسخ



کیان، فهیمه تردست، Positron، زهرا، رضا قسمتی و ذوق زده این را پاسخ داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بهترین نمایش هایی که اخیرا دیدم
هرچند که فضای قصه و شیوه روایت تا حدی آدم رو یاد نمایش "هم هوایی" میندازه به ویژه اینکه یکی از کاراکترها در هر دو نمایش مشترکه؛ اما اساسا نمایش میتونه شخصیت و اوریجینالیته ی خودش رو حفظ کنه. بازی ها خیلی روان و تقریبا همگی در یک سطح هستند (از این نظر تقریبا چون بازیگر کاراکتر خبرنگار در آخرین پرده خودش رو نجات میده و سطح نمایش میرسونه) و از آنجا که بازی ها ستون اصلی این نمایش به علت شیوه ی روایت هستند کاملا استاندارد کل کار را حفظ می کنند.
دیالوگ ها در مواقعی واقعا تکان دهنده و اوج و فرودها به اندازه هستند.
البته
هرچند که نویسنده تلاش کرده قضاوتی ارائه نداده و در واقع "قاعده تجاهل" را رعایت کند اما نمی توان خط فکری مسلط بر قصه را نادیده گرفت
دوست عزیز
سپاس بسیار از بیان نظرتون
یه نکته اینکه نمایش « عامدانه، عاشقانه، قاتلانه » قبل از نمایش "هم هوایی" در مهر و آبان سال ۱۳۹۲ در تالار شمس (اقدسیه) به روی صحنه رفته است و اجرای حال حاضر بازتولید این نمایش می باشد.
۲۱ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باد که بوزد
تکانی میدهند به خود و
از خواب برمی خیزند
باد که بوزد
سایه هاشان را بر می چینند
و تهی می شوند از اواز پرندگان
باد که تندتر بوزد
درختان
قاتلان بالفطره اند(عبدالصابر کاکایی)

اولین چیزی که دیروز در شروع نمایش ذهنم درگیر میکنه شیشه ها و اینه هاس.. تا اخر نمایش و حتی بعد از نمایش هم درگیرشم.گاهی شیشه و گاهی اینه و ترکیبی که با هر قسمت نمایش عوض میشه.. شاید اینه ها نمادی از ادم هایی است که کشته شده اند و تا اخرین لحظه قاتل در خودش اون ها رو میبینه ابتدا تعداد بیشتر دارن و بعد کمتر میشن اما ممکن اصلا هم ربط نداشته باشه و البته بیشتر شبیه به همون اتاق های شیشه ای ملاقات شبیه.. نکته هم که به نظرم رسید این بود که فضای بین شیشه ها رفته رفته بازتر میشه که شاید ربط به قاتل و قتل که مرتکب شده داشت.. در ابتدا فضا کمه و شاید قاتل کاری کرده که هیچ راه فراری نداره و در قتل دوم تا حدودی این فضا بازتر و در قتل سوم فضای بازتر...
داستان اول زنی که به خاطر فقر یا عقده های درونی یا شرایط جامعه و دید مردهای جامعه به زنان بی شوهر یا فرزند معلول یا حرص یا بی سوادی(اما باهوش) یا دیده نشدن یا... و یا همه این ها یک جا تبدیل میشه به یک قاتل سریالی که هدفش رو فقط موارد خاصی قرار میده که شاید بیشتر از همه در این وضع بودنشو رو در این قشر جامعه میبینه.. هر کدوم از ما ممکن عقده های درونی داشته باشیم که به دنبال فرصتی هستن که از درون ما بیان بیرون و نمود بیرونی پیدا کنن و این شرایط که به میزانی فرصت بروز رو به این عقده ها میده.. اما ما که بیرون گود نشستیم چطوری باید به این اتفاق نگاه کنیم ؟؟ امیدوارم تو اون زنجیره ای که یک فردی رو به نابودی رسونده هیچ وقت سهمی نداشتم باشم..
داستان دوم که داستان معروفی که شاید قبلا شنیده باشیم درباره اش به شخصه درباره اطلاعاتم درباره شهلا جاهد در حد دیدن تمام ویدئو های مرتبط با وی که خوب در یوتوب می تونید پیداشون کنید.. اینقدر داستان پیچیده هست که نشه درباره اش قضاوتی کاملی کرد و با مرگ شهلا جاهد همه این پیچیدگی ها باقی موند با پرونده ای پر از سوالات بی جواب
داستان سوم ... حتی همین داستان هم که در طول اجرا فک میکردم چرا باید زنی که از خودش دفاع کرده به این روز بیفته که 8 سال از بهترین لحظات زندگیشو در بدترین شرایط بگذرونه هم قابل قضاوت کامل نیست.. ما هیچ پیش زمینه ای از زن داستان یا مقتول داستان نداریم البته که داستان به نظر کاملا روشن میاد اما همه اینها از زاویه دید قاتل بیان میشه و خوب بعضی سوالات که چرا زن وقتی با اون اتفاق در روز اول روبهرو میشه و از خونه میره باز به خونه برمیگرده و البته جواب زن خیلی هم قانع کننده نیست با توجه به اتفاقی که افتاده و اینکه فردی که در یک لحظه اگه اشتباه نکنم 2 بار چاقو میخوره چطور باز هم این انرژی رو پیدا میکنه که به سمت زن بیاد یا حتی با اینکه این رو میفهمه که داره ازش خون میره باز هم به فکر تجاوز به زن؟؟ البته به نظر میرسه خیلی نخواستن وارد این بشن که جنازه به شکلی پیدا شده شاید به خاطر فجیع بودن جنازه یافته شده یا اینکه چطور شده به این فاصله کوتاه بلیط تهران گرفتن و از کیش پرواز کردن.. یا اینکه خوب تا اینکه بفهمن که مقتول ناپدید شده و برن خونه اش و جنازش رو پیدا کنن و بفهمن که دیشب کی تو خونه اش بوده و... چطور به این سرعت رفتن سراغ این زن و حتی به این سرعت ادرس خونه خواهر شوهرش رو پیدا کردن یا میدونستن که اینا برسن انجا میرن یا.. ؟؟؟!!! ایا اون دختر بچه که اون صحنه ها رو دیده هنوز به خاطر داره؟؟ چطور با اون لحظات زندگی میکنه؟؟!!!
داستان چهارم هم که داستان خود خبرنگار راوی داستان که اصلا همچین تصوری نمیکردم که انتها این شکلی تموم بشه..

درباره ... دیدن ادامه » بازی ها بگم که بازی بازیگر اول بیشتر از همه دوست داشتم و خیلی خوب شخصیت درامده بود.. بعد بازی خانم رهنما و بعد نسیم ادبی.. فک میکنم ستاره اسکندری با بازی خودش در نقش شهلا جاهد در نمایش هم هوایی شخصیت رو انقدر عاالی و واقعی خلق کرد که دیگه هیچ کس نتونه شهلا جاهد رو به اون خوبی بازی کنه.. خانم ادبی خوبه ولی خوبه.. هنوز هم بازی ستاری اسکندری در این نقش تو ذهن من مونده با اون اهنگ هایده ... بازی راوی داستان هم خوب بود.
در کل دوست داشتم نمایش و سنگینی نمایش و دنیای سیاهی که فقط لحظه ای رو ما به تماشا نشستیم اما بعضی ها هستن که این دنیا رو زندگی میکنن..

تئاتربازار
https://www.instagram.com/teatrbazzar
«امیدوارم تو اون زنجیره ای که یک فردی رو به نابودی رسونده هیچ وقت سهمی نداشتم باشم»
خیلی با این جملت موافقم.

در مورد ابهامی هم که در مورد داستان سوم مطرح کردی، می‌تونه به شرایط غیرعادی مقتول (مثلا ناشی از استعمال خیلی چیزا) برگرده!

«دنیای سیاهی که ... دیدن ادامه » فقط لحظه ای رو ما به تماشا نشستیم اما بعضی ها هستن که این دنیا رو زندگی میکنن..»

ممنون...
۲۰ مهر ۱۳۹۴
ممنون از لطفتون
۲۰ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
_بچم 7 سالش بود والان 15 سالش... هشت سال؛ هشت تا مهر ،بچه هامو نفرستادم مدرسه... هشت تا عید خونه تکونی عید نکردم... من چه جور مادریم...
_وقتی ببینیشون بهشون چی میگی؟
_هیچی نمیگم... فقط میگم: اومدم...
در یک کلام فوق العاده! دیدن این نمایش به شدت توصیه می شود.

نمایشی دیالوگ و بازی محور. اول از همه باید به اجراهای بی نظیر بازیگران اشاره کنم که واقعا مدتها چنین اجرای قوی و همگونی از اجراگران یک نمایش ندیده بودم. باری ها بسیار واقعی و دلنشین و تآثیرگذار (خسته نباشید به تمام هنرمندان به خصوص خانم ها قاسمی و رهنما). نمایش نامه عالی با دیالوگهای عمیق همراه با نحوه روایت داستان بسیار عالی (خسته نباشید به ساناز بیان کارگردان و نویسنده اثر). طراحی صحنه و نور پردازی ها عالی بود. اگر بخوام ایرادی از کار بگیریم که واقعا کار بی ایراد بود بایستی به نحوه تغییر صحنه در بین ... دیدن ادامه » هر روایت اشاره کرد که می توانست به نحو بهتری انجام گیرد. همچنین جا دارد از کمپانی تئاتر باران تشکر کنم که از زمان پیدایش خود نقش پر رنگی در اعتلای تئاتر کشور داشته است. با تشکر از این عزیزان.
در انتها بازهم تاکید میکنم تا فرصت هست حتما به تماشای این نمایش متفاوت و زیبا بنشینید.

لازم به ذکر است که تمامی این مطالب نظر شخصی و برداشت بنده حقیر به عنوان یک طرفدار تئاتر بوده است. بنده به هیچ وجه در سطحی نیستم که چنین اثری را نقد کنم.
https://instagram.com/shahriar_rahimi
درود بر شما و ممنون از حسن توجه تان
۱۷ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش رو دیدم. خیلی خوب بود. ممنون
تیاتر باران این را خواند
فرهاد این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
تعریف و تمجیدهای زیادی از این تاتر شنیدم و بسیار مشتاق برای تماشا......کاش زمان اکران تغییر میکرد تا فرصت برای همه باشه...خیلی ناراحتم از این بابت :-(
دوست عزیز
فروش سه روز پایانی نمایش در دو سانس 17 و 21 با تخفیف های حضوری و تخفیف دانشجویی هم اکنون در بخش فروش فعال شد.
۱۲ مهر ۱۳۹۴
دیشب این تاتر دیدم....خیلی عالی و تاثیر گذار و اندوه زیاد بازهم برای زنان سرزمینم ...اینقدر بغض داشتم که تا ساعتها بعد نمایش گریه کردم...فقط تشکر میکنم خیلی عالی بود.ممنون
۱۸ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر نسیم ادبی خوب بود و به دل نشست...
بسم الله الرحمن الرحیم با سلام و عرض خسته نباشید ... واقعا نمایش زیبایی بود ... نوعی ایستادن نوعی بیان با تمام احساسات بود ایستادن پای آن چیزی که ارزش و احساس نام داشت .. خبرنگار داستان انگار نویسنده نمایش بود که از لابلای حرف هایش خود و این که چگونه دنبال سلسله اتفاقات میگردد را شرح میداد سلسله ای از جنس داستان که با حس به هم آمیخته شده و در آمده و سعی شده این شکل عاطفی حفظ شود و از الگو و قانون برای آن استفاده ای نشود ... شوق خبر نگاری برای تهیه گزارش و حقیقت که چون شوق نویسنده برای نوشتن اثر است کار را پیش میبرد و نمودش در این دیالوگ است که ((<<قتل چیزی بیان نشدنی است>> خیلی خوب است برای یک گزارش )). درست مانند یک نویسنده که نخ یک احساس یک حرف یک بیان را میگیرد میرود میرود و میرود جلو تا اثرش را تزیین کند .. تمام کند و تحویل بدهد .. آری(( قتل بیان نشدنی ... دیدن ادامه » است)) برای نوشتن یک داستان خیلی خوب است ... .
زهرا و رضا قسمتی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب نمایش را دیدم. در درجه اول بازی ها بسیار اثر گذار و بسیار پر انرژی بود،طوری که اجرا و تغییر بعضی حس ها واقعا تحسین برانگیز بود.داشتن انتظار طراحی نور و صحنه پردازی انهم در غالب سالن های اجرای تهران انتظار زیادی است که گویی خلاقیت در این زمینه را تحت تاثیر قرار داده. موسیقی می توانست با شک و اثر گذاری بیشتری در خدمت کار باشد. حتما لبخند هم جزیی از زندگی متهمان است اما طنز کار به نظر کاملا بی مورد بود. هدف کار ارایه گزارش بی طرف از سه پرونده است و واگذاری قضاوت و برداشت از حواشی به عهده تماشاگر طوری که نمی شود حدس زد دقیقا چه بعد ماجرا مد نظر نویسنده محترم است. به هر حال نویسنده این تئاتر خانوم بیان و مشاور کار حمیدرضا اذرنگ.یعنی متن جدی و منسجم است اما کاش اذرنگ می نوشت و خانوم بیان مشاور بود.
hossein mohammad این را پاسخ داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به به خیلی لذت بردم ........ ساناز بیان چه نازنینه :)
بازیها فوق العاده بود ... اشک ما رو هم دو جا دراورد .............
خسته نباشید بانوان هنرمند و عزیز :)
با درود خدمت گروه همیاری

هنوز تکلیف ما که برای روز جمعه بلیط داشتیم مشخص نشده؟
۰۶ مهر ۱۳۹۴
ممنون از محبتتون دوست عزیز.
۰۶ مهر ۱۳۹۴
به امید کارهای بهتر و بیشتر از شما :)
۰۷ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگه قول بدید ناراحت نشید این نمایش بیشتر به درد اجرای رادیویی میخورد و بس! چون اکت خاصی نداشت و من با چشمانی کاملا بسته همان حس زمانی رو داشتم که چشمانم کاملا باز بود. البته خسته نباشید می گم به گروه و انرژی خاصی که سرکار خانم قاسمی گذاشته بودند. پایا باشید
خیلی واقعی و جنجالی بود.
لذت بردم.
در بطن سه داستان جنایی و آه آلود در حوزه زنان وارد می شوی و قضاوت در انتها با توست.

ایراد نمایش، کاراکتر نقش خبرنگار بود که وصلۀ جوری نبود.
هم از نظر ظاهری و هم قدرت بیان.

مرسی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرجان شیرمحمدی:
امشب نمایش عامدانه، عاشقانه،قاتلانه را دیدم. کار زیبا و دردناکی بود و بازیگران همه خوب ولی شیفتگی امشب من مربوط میشه به بازی گیتی قاسمی. در حیرتم که چطور این بازیگر توانست روی صحنه اینگونه با گوشت و پوست خود یک زندگی را زندگی کند. از چشمها، و نفس این بازیگر واقعیت غیر قابل انکارش به من به عنوان تماشاچی منتقل میشد. واقعیتی سهمگین و مهیب. حیرانم و در حسرتم که چطور می شود در صحنه ی تئاتر و نه سینما با چشمها این قدر حرف زد که او زد...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی که مستند گونه و رآل آغاز شد و مرا تو آینه های تو در توی صحنه خود منشور کرد
تا ابتدا اعتراف برزخ گونه سه زن که قتل تنها نقطه اشتراکشان بود را قضاوت کنم و در آخر دورن خودم را
آه چقدر سخت چقدر انسان برای حکم دادن ..چقدر ضعیف است..چه جراید و روزنامه هایی پله کانی برای رسیدن به چوبه دار شدند و چه ادمایی متهمانه یا بی گناه ازشون فقط دمپایی سرد وسط حیات زندانها زیر چوبه دار باقی مانده و خود به درون ذهن و روزنامه و افکار عمومی پرتاب شده اند
افرادی که اگر هم تبرئه بشوند باز هم توی شیشه ای حبس شده زندگی میکنند میبینند میشنوند اما ارتباطشان گویی با دنیا قطع شد و در واقع مرده اند ماننده سودابه نمایش که اگر جان سالم به در برد ولی او هم مرده بود و وارد همون برزخ اعتراف گونه شده بود..
این اولین تاتری بود که از اواسط کار بعد بازی پروانه گونِ نسیم ادبی میخواستم ... دیدن ادامه » بخندم احتیاج داشتم به یکم شیرینی و خوشبختانه اسپاتلایت روشن شد و بهار رهنما با بازی ابریشمی و خودمونی چند بار فضا را عوض کرد چ خنده هیستریکی میکردیم کلی فشار را از دیافراگم و عضلات شکمی و گردن و قلبمون بر میداشتیم..
وای خدا من چشم همه خیسه !! انگاری جمعیت سبک شده اند انگاری این اعترافات به حق باور پذیر و نزدیک به شهود و عینیت محض اعترافات ما هم بود

عامدانه ،عاشقانه،قاتلانه، یه سه ایپیزودی منولوگی بود که شیرازه آن یک خبرنگاری بود که خود کشته شده
خسته نباشید
همینن
نمرۀ بازیگرها 20
نمرۀ نویسنده صفر ... یک ضرب رفوزه
شرم آوره این همه به ساز صاحبان قدرت رقصیدن.
دیدن این نمایش برای من مثل ساخته شدن کاخی رفیع اما لرزان بود که به تدریج داشت کامل می شد و تقریباً درست زمانی که آخرین سنگ بنا بر بالای کاخ قرار داده شد کاخ فرو ریخت و جز مخروبه ای بدبو از آن باقی نماند. نمی دانم شاید شوک ناشی از تملق‌گویی برای رئیس قوۀ قضائیه و نیروی انتظامی و مجلس اون قدر تکان دهنده بود که تمام بنا رو در نظر من فرو ریخت ...
واقعا متأسفم که به دیدن این نمایش رفتم.
نویسنده باید نگران باشه نکنه یه وقت کسی فکر کنه با اعدام مخالفه. نکنه یه وقت کسی فکر کنه نسبت به توان بالای قوۀ قضائیه شک داره. واااای نه خدا اون روز رو نیاره.
به بازیگرانی که چون ابزارهایی فاخر در دست نویسنده به زیبایی نقش آفرینی کردن به خاطر بازی خوبشون تبریک می گم.
دوست عزیز،
مشخص است که خستگی در انتهای کار از دقت شما کاسته بوده.
بسیار ارزشمند است بیزاری شما از تملق و چاپلوسی برای صاحبان قدرت. خشم شما خشم قابل احترامی ست، اما به نظر می رسد یک جور سوء تفاهم عجیب ( که هر قدر فکر می کنم ریشه اش را در هیچ کجای کارم نمی ... دیدن ادامه » بینم) باعث شده به طرز ناخوشایندی طرف دعوا را اشتباه بگیرید.
این نمایش تماما بر پایه پژوهش و استناد شکل گرفته. دیالوگ تشکر از قوه قضاییه از زبان وکیل سودابه گفته شد ، و نه از زبان من! که دیالوگ واقعی وکیل محترم ایشان در خاتمه پرونده بود و در همه رسانه ها هم بازتاب داده شد.... دیالوگی که من در پاسخ از زبان سودابه نوشته ام این است:"آخرش هم تبرئه نشدم! بخشیدنم! با این که من اصلا تقاضای بخشش نکرده بودم."
کوتاه ترین تامل در این چینش هم به خوبی روشن می کند که هدف نشان دادن موقعیت متناقضی ست که پرونده سودابه به آن دچار می شود و بی عدالتی ای که بی رحمانه لطف انگاشته می شود، و مسلما نه تناقض و سردرگمی نویسنده مجنونی که بعد از یک ساعت و نیم در سه دقیقه پایانی نمایش زیر همه حرف ها و ساخته های خودش بزند و تغییر موضع صد و هشتاد درجه ای بدهد. آخر چرا؟!
زیاد موافق ورود به حریم گفتگوی کاربران نیستم. و دوست ندارم حضور پر رنگ عوامل احرایی به آزادی تماشاگران در اظهار نظر صدمه بزند. اما این جا کم دقتی و کم لطفی شما دوست عزیز چیزی را مورد بحث قرار داده که همه سرمایه من به عنوان یک انسان است: شرافتم. و اینجا، من هیچ وقت قادر به سکوت کردن نیستم.
برای یک نویسنده متملق که هدفش رقصیدن به ساز صاحبان قدرت است چه لزوم به گفتن از این زخم ها ؟!
۳۱ شهریور ۱۳۹۴
با احترام
قضاوت عجولانه ی من رو ببخشین. خوشحالم که آنچه گفتم با آن شدت و حدت به شما منتسب نیست. برای من که یک شهروند ساده ام اینکه یک روشنفکر مثل شما آن چنان باشد که گفتم شاید بیش از خود شما ناراحت کننده است که حالا ظاهرا این طور نیست و جای خوشحالی دارد.
مستند بودن قدری منو آروم می کنه.
اما با تسامح می شه نمره ی قبولی برای نویسنده (سرکار عالی)در نظر گرفت. خب به نظر من این جریانات قضایی تو کشور ما اون قدر مشمئزکننده است که نمی شه با ذکر چند جمله اون رو تطهیر کرد. البته جمله ای که متذکر شدین بسیار گویا هست و انگیزه های عفو رو مشخص می کنه.
اما اگر من بودم به هیچ وجه این پرونده را انتخاب نمی کردم وقتی مجبورم آن عبارات تبلیغاتی را دیالوگها قرار دهم.
حالا که فرمودید پرونده ها مستند بوده، باید بگم جملات پایانی گفته شده از جانب نفر سوم، برای من در حکم گزارشهای گزارشگران تلویزیون از چنین پرونده های جنجالی است که آخرش با یک ژست بی معنی جملاتی تأمل برانگیز به زبان می آرن.
من گفتم این نمایش بنایی لرزان بود چرا که از اولش هم موضع نویسنده که شاید در گفتار خبرنگار جلوه گر می شه، در قبال اعدام و انتقام شرعی (قصاص) مشخص نیست.
جمله ی خبرنگار رو به خاطر دارم که در پرونده اول یا دوم و در مورد مادر مقتول گفت:
"بالاخره اون یک مادر بود."
به ... دیدن ادامه » نظر من مادر بودن توحش رو توجیه نمی کنه.
شاید اصلا شما قصد قضاوت نداشتین. اما تا این حد رو می تونیم توی روزنامه ها هم در مورد پرونده های این چنینی بخونیم.
ممنونم.
۳۱ شهریور ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش برای زمان دیر اجرا، تدبیری کنید!
تیاتر باران این را خواند
سپیده، reihane fathi، هما زارع و Someone این را دوست دارند
اجرای ویژه شنبه ساعت 19
۰۱ مهر ۱۳۹۴
سپاس بسیار
۰۱ مهر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مسعود موسوی-
یادداشتی بر نمایش عاشقانه،عامدانه و قاتلانه
ساناز:
نشان دادی که "عاشقانه" به هنرت،اجتماعت و هم جنسانت عشق میورزی و با استفاده از تمامی تجربیاتت تلاش کرده ای تا گوشه ای از دینت را به زنان وطنت ادا کنی
نشان دادی که چقدر "عامدانه" به سراغ چند پرونده از خیل پرونده های بایگانی شده و انباشته شده در سیستم قضائی رفته ای ،پرونده هائی که که روند دادگاه و حکم پایانی آنها ،خود عاملی هستند بربررسی تاثیر بنیادین وریشه ای علل بروز این جرم ها
و مشخص کردی که چقدر "قاتلانه " و بدون ذره ای ترحم و چشم پوشی تصمیم گرفته ای ریشه یابی اصولی کرده وبخش عظیمی از مشکلات جامعه زنان کشور را به بهره گیری از تعدادی از بازیگر زن مطرح تاتر کشور با تمام محدودیت ها به تصویر بکشانی
عاشقانه ات را به باور نشستم
عامدانه ات را پسندیدم
و قاتلانه ات ... دیدن ادامه » را درک کردم .
"بیان"ات مستدام...ساناز
تیاتر باران این را خواند
کیان، Marillion، محمد رحمانی، iman pourshafei، سپیده آتشی، تینا و سپیده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید