تیوال نمایش عاشقانه‌های خیابان
S3 : 02:30:52
  ۲۷ خرداد تا ۱۷ تیر
  ۲۱:۱۵
  ۱ ساعت و ۲۵ دقیقه
 بها: ۴۵,۰۰۰ و ۶۰,۰۰۰ تومان

: محمد چرم‌شیر، بهمن عباس‌پور
: شهرام گیل‌آبادی
: (به ترتیب ورود به صحنه) رضا یزدانی، سیما تیرانداز، الهام پاوه نژاد، ژاله صامتی
: آرتین امینی پویا، میلاد شکیبا

: (به ترتیبب حروف الفبا) هانیه آبله‌کوبها، شیما افتخاری، پردیس پیراهش، تارا رفیعی پور، مریم عبداللهی، مهسا فتوت

: شقایق رحیمی راد
: هانیه جوادی منش
: ابراهیم حقیقی
: صادق داوری فر
: امیر پارسائیان مهر
: مینا صفار، احمدرضا حجارزاده، مژده دهقانی
: رضا صبور (با همکاری گروه TheaterMarket)
: کیمیا آژیراک
: بهار نصرآبادی، امیرمحمد صابری، فاطمه گیل آبادی، کردیا کامکاری
: یاس سنجری
: مهدی گودرزی
: آرتا تاری
: مرتضی پورصمدی
: مرتضی شمس
: مریم قهرمانی زاده
: محمد خسروی
: آرزو آزادپور

: رضا یزدانی
گروه نوازندگان
: علیرضا مهدی زاده
: میلاد عدل
: آرش زمانیان
: محمد خرمی نژاد
: مهدی ایوبی، عبدالله روا

در این اجرا که با مشارکت تماشاگران و بازیگران و به شیوه ای تعاملی تقدیم می شود، سعی شده از قراردادهای رایج تیاتر فاصله گرفته و در تعاملی سازنده بین مخاطب و اجرا، نمایش را به اثری به یادماندنی برای مخاطب تبدیل کند.

نکته مهم: در این تجربه مشترک، جایگاه اصلی مخاطب کنار بازیگران و بر روی زمین تعریف می‌شود و بخش صندلی صرفا برای افرادی که برای نشستن روی زمین دچار مشکل هستند تدارک دیده‌ شده‌است و در اولویت دوم قرار دارد.



- از همراه داشتن فرزندان زیر ۸ سال خودداری نمایید.

خرید بخش وسط (روی زمین کنار بازیگران) با بهای ۴۵،۰۰۰ تومان
خرید صندلی‌های دور با بهای ۶۰،۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش عاشقانه‌های خیابان / عکاس: سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری نمایش عاشقانه‌های خیابان / عکاس: سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» «عاشقانه‌های خیابان» به اجرای ویژه رسید

» تخفیف ۲۵٪ «عاشقانه‌های خیابان» به دانشجویان

» عاشقانه‌های خیابان تلنگری عمیق

» ظرفیت صندلی های «عاشقانه‌های خیابان» افزایش می یابد

» تئاتری تعاملی در میان حضور پرشور مخاطبان افتتاح شد

» بلیت‌های اجراهای نخست «عاشقانه‌های خیابان» قبل از شروع اجرا به پایان رسید.

» همکاری دوباره چرم‎‌شیر، عباس‌پور و گیل‌آبادی در سالن استاد سمندریان

» دستفروشی سه بازیگر زن مطرح تئاتر و سینما در متروی تهران

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
با عرض معذرت از عوامل این کار، ضعیف‌ترین و غیرحرفه‌ای‌ترین نمایشی بود که تابحال دیدم. از همان بدو ورود، شاهد ازدحام جمعیت در یک سالن تاریک(!) و تذکر آقای گیل آبادی بودیم که پس از تشکر از حضور افراد، می‌گفتند چراغ قوه‌های گوشی‌هاتون رو روشن کنید! بعد از ورود هم پخش یک موزیک سلکشن(احتمالا بخشی از نمایش بوده!؟) با صدای بلند و سردرگمی برای جای نشستن چون نصف بیشتر بلیط‌ها مشابه سیستم خارج از ظرفیت در قالب ایده‌ی نشستن روی زمین فروخته شده بود و طبعا شماره و جای افراد مشخص نبود و به همین دلیل نمایش با تاخیر و بی‌نظمی و همهمه‌ی زیاد شروع شد. نمایش هم بسیار سطحی و عامه پسند بود در حدی که اگر امکانش بود سالن را همان ابتدا ترک می‌کردم. بازی‌ها اگزجره و بازیگران بیش از حد سعی می‌کردند با مخاطب ارتباط صمیمانه برقرار کنند که این ناخودآگاه باعث گارد گرفتن ... ... دیدن ادامه » دیدن ادامه »
زهره الف و celine این را خواندند
Someone و مهسا پرویزی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقل قول "نتیجه سانسور اینست که هیچ کس اجازه ندارد هیچ کتابی بخواند بجز کتابهایی که هیچ کس نمی خواند."
جرج برنارد شاو

#صدا و سیمای ملی
شما خیال کردید کتاب‌های مرا سانسور کنید می‌آیند کتاب‌های شما را می‌خوانند؟ نه؛ ملتی که به سانسور عادت کند نه کتاب شما را می‌خواند، نه کتابِ من را. این حاصلِ زحماتِ شماست، جوان‌ها این‌جور بار آمدند، بی‌مطالعه، بی‌هویت. بی‌هویتی یعنی همین

‎علی اشرف درویشیان

لغو یا توقیف؟
به نظر می‌آد لغو باشه، نه؟
۱۸ تیر
واز بدتر و واقعا ناراحت کننده نقد زیور عالم دو ان خبرگزاری وافها فسیلگرا است. که نوشته است. همین
۱۸ تیر
راستش جناب دانش
مرکز هم با این توقیف زاویه داره
چرا که اعلام کرده اجرا با بازبینی منافاتی نداشته
و هیچ مجموعه ای دلیلی برای لغو مجوز اعلام نکرده
۱۸ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باز هم توقیف یک نمایش بعد از چندین اجرا اگر اینهمه نظارت و مو را از ماست بیرون کشیدن در سایر امور کشور با این همه ممارست و دقت انجام میشد مسلما اوضاع خیلی بهتر از وضعیت کنونی بود
چند روز بیشتر از اجرا نمونده بود که!!!
۱۷ تیر
جز ابراز تاسف و اعتراض لسانی چه میتوان کرد
۱۷ تیر
بله، جای تاسف داره. البته ندیدم اجرا رو و علت توقیف رو هم نمیدونم. ولی اینکه بعد از این همه اجرا، تازه یادشون افتاده خیلی مسخره اس.
۱۷ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی فوق العاده، پراحساس، عاشقانه و اجتماعی بود. مرسی از همه بازیگرا مخصوصا سرکار خانم سیما تیرانداز که بی نظیر ظاهر شدن. مرسی از بک وکال های قشنگ بانوهایی که دور سالن بودن.
سپیده، امیر مسعود و فرشته این را خواندند
امیرحسین سیدآقایی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کارهای رضا یزدانی را دوست دارم خیلی. اما رضا خواننده است نه بازیگر. نمایش خوبی نبود. نمایشنامه سطحی و ضعیف و عامه پسند. ولی بازی یازیگران زن خیلی خوب بود.
لیلا مظاهری و فرشته این را خواندند
رضا غیوری، حمیدرضا مرادی و نرگس این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اگرچه تاتر خیلی سلیقه ای هست ولی واقعا یک سری استانداردها باید وجود داشته باشه.
متاسفانه این کار به قول یکی از دوستان خیلی مخاطب عام پسنده، چون هیچ یک از ارکان تاتر در اون قوی نیست و این همه تعریف و ذوق زدگی از این نمایش به شدت عجیبه.
با احترام به سلیقه دوستان، واقعا اگر دنبال تاتری هستید که حرفی برای گفتن داشته باشه و یا حداقل اجرای قوی ای ببینید این اجرا مناسب نیست واقعا ولی اگر براتون دیدن چند بازیگر و اجرای زنده یک خواننده جذابه به شدت پیشنهاد می شه.
معنای تعاملی بودن چندتا سوال دم دستی از تماشاچی ها نیست. این که یکبار ازشون بخوای بایستند و دوباره بشینند معنای تعامل نیست.

تئاتر تعاملی رو همیشه دوست داشتم! بنظرم نمایش پرمعنا و مفهومی بود!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
علیرضا لرک- جامعه امروز ایران بخاطر سومدیریت‌ها، فسادهای سازمان‌یافته، تحریم‌های یکجانبه آمریکا و... با مشکلات اقتصادی و اجتماعی بسیاری دست و پنجه نرم می‌کند. در این میان هنر تئاتر یکی از ابزارهایی است که بخوبی می‌تواند این معضلات را به ما مردم نشان دهد و به نوعی آینه تمام نمای رفتارهای مردم در جامعه باشد. تئاتر زوایای تاریک و پنهان زندگی روزمره جامعه را بر روی صحنه می‌برد و تلنگری به ذهن مخاطب می‌زند و ندای درونی او را بیدار می‌کند.
این روزها تئاتر " عاشقانه‌های خیابان" به کارگردانی شهرام گیل‌آبادی در تماشاخانه ایرانشهر با بازی‌های روان سیما تیرانداز، الهام پاوه‌نژاد، ژاله صامتی و رضا یزدانی به خوبی از پس این رسالت تئاتر برآمده است. عاشقانه‌های خیابان به نویسندگی محمد چرمشیر و بهمن عباسپور روایتگر زندگی سه زن دستفروش مترو است ... دیدن ادامه » که عاشق خواننده‌ای خیابانی شده‌اند. در این تئاتر، تماشاگران بر روی زمین و در کنار بازیگران حضور دارند و تعامل بازیگران با آنها باعث شده است تا تجربه‌ای متفاوت برای تماشاگران ایجاد گردد.
البته این دفعه اول نیست که شهرام گیل آبادی از روش تعاملی برای تئاترهای خود استفاده می‌کند، پیشتر نیز او با به صحنه بردن تئاتر یک و دقیقه و سیزده ثانیه که روایتگر زنان کارتن خواب بود نیز با این روش زوایای تاریک و پنهان زندگی روزمره مردم را به چالش کشیده است.
در تئاتر عاشقانه‌های خیابان شما با انواع و اقسام معضلات زندگی در کلان شهری چون تهران برخورد می‌کنید که متاسفانه به عادتی برای زندگی کردن در تهران تبدیل شده است. معضلات ترافیکی شهر تهران، رفتارهای نابه هنجار در مترو، محدودیت زنان در زندگی شهری و مهمتر از همه شبکه مخوف و فسادزا دستفروشی در مترو از جمله نکاتی است که در تئاتر اجتماعی شهرام گیل آبادی مشاهده می‌شود.
جذابیت تئاتر عاشقانه‌های خیابان بدان جهت است که شهرام گیل آبادی بر روی موضوعات معاصر ایران دست گذاشته است و به نوعی با دیالوگ‌هایی که رد و بدل می‌شود شما شاهد زندگی بی قانون در شهری چون تهران خواهید بود که هر روز آنها را می‌بینید و بی‌تفاوت از کنار آن عبور می‌کنید.
زنانی که برای رفاه و اندک درآمدی وارد شبکه‌های دستفروشی مترو می‌شوند و در این راه مجبورند از تمام آروزوهای خود عبور کنند و در انتها چیزی به جز تباهی و گرفتار شدن در چنگال مافیای دستفروشی عایدشان نمی‌شود.
ریتم اجرای عاشقانه‌های خیابان هم بسیار جالب توجه است، در ابتدا تماشاگران با جملاتی روبرو می‌شوند که خنده بر لبانشان نقش می‌بندد و لحظاتی شاد را برای خود متصور می‌شوند، اما در پایان با چشمانی اشکبار و ذهنی پر از درگیری از سالن ایرانشهر خارج می‌شوند و سوالات متعددی در ذهن آنها نقش می‌بندد.
عاشقانه‌های خیابان به مردمی که دستفروشان مترو را صبح تا شب به دشنام می‌بندند و آنها را مخل نظم و آرامش خود می‌دانند می‌فهماند که آنها هم به مانند بسیاری از ما آرزوهایی داشتند که در مسیر مترو سوخته‌اند. این تئاتر به ما نشان می‌دهد که هر آنچه را که در ظاهر می‌بینیم به قضاوت ننشینیم و برایش حکم صادر نکنیم.
تئاتر عاشقانه‌های خیابان که ساختار و اجرایش بر گرفته از ذهن دغدغه‌مند کارگردانش است، به راستی روایتگر عاشقانه‌هایی است که در کف مترو و خیابان وجود دارد و ما از آن غافل هستیم. عاشقانه‌هایی که بخاطر محدودیت‌ها و معذوریت‌ها در خفا با صاحب آن می‌میرند و هیچ‌کس از آنها باخبر نیست.
عاشفانه‌های خیابان به زیبایی این شعر شاملو را برای قشر آسیب دیده جامعه ما به تصویر کشیده است که می‌گوید: " عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد"، همانطور که سه زن نمایش عاشقانه‌های خیابان آن را با خود در ایستگاه حقانی پنهان کردند.
محسن جوانی و امیر مسعود این را خواندند
کیانا اعتمادی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب اجرا را دیدم
بازی ها و تسلط هر سه خانم بازیگر و نحوه ی برقراری ارتباط با تماشاگران بسیار خوب و دلنشین بود ، به علاوه شاهد یک اجرای جذاب و قوی از رضا یزدانی و گروه موسیقی اش بودیم
اما به نظرم متن آنچنان قوی نبود و اگر این ارتباط با تماشاگر نبود تماشاگر احساس خستگی میکرد.
نکته دیگر ، گرمای سالن بود.تهویه سالن اصلا خوب نبود و به نظرم کلا این نوع اجراها که این حجم از تماشاگر مجبورند روی زمین کنار هم بنشینند باید در سالن بهتر و بزرگتر با تهویه بهتری انجام بگیره

سیدمهدی و امیر مسعود این را خواندند
azi rezaei این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاشقانه های خیابان سبکی نوین در تئاتر های ایرانی ست. گرچه با دو نمایش قبلی دکتر گیل ابادی ، "سپنج" و "یک دقیقه و سیزده ثانیه" شباهت هایی داشت، اما بنظر می رسید که ایده ی نمایش تعاملی بهتر اجرا شده بود. تماشاگران بیشتر و راحت تر با بازیگران تعامل داشتند. و سیر داستانی نمایش هم گیج کننده نبود.
اما همین بداهه گویی و تعامل گاهی اجرا را به سمت یک استند آپ کمدی نزدیک تر می کرد تا یک نمایش تئاتر.
نکته ی قابل توجه در این نمایش عدم هماهنگی و نظم لازم برای ورود تماشاگران در ابتدای نمایش بود، به دلیل جایگاه متفاوت مخاطبان بر روی زمین و تلاش هر کس برای نشستن در جای مناسب ، هرج و مرج زیاد بود. در حالی که با مدیریت صحیح، اگر تماشاگران یک به یک وارد سالن و سپس به سمت جایگاه مورد نظرشان راهنمایی می شدند، این اتفاق نمی افتاد.
در اجرا های تعاملی که مشارکت ... دیدن ادامه » مخاطبان مدنظر است، فضاسازی بسیار حائز اهمیت است. مخاطب باید با ورود به صحنه ی نمایش، وارد فضای آن شود و این خود بخشی از امادگی لازم برای مشارکت را به انها می دهد، اما متاسفانه هیچ تدبیری در این باره نبود و قبل از شروع نمایش تنها شاهد حجم عظیمی از مردم که تنها برای نشستن همهمه می کردند بودیم. کسی به موسیقی توجهی نمی کرد، کسی به بازیگران مواجه که در حال قدم زدن در صحنه بودند، توجهی نمی کرد در حالی که همه این ها با یک مدیریت و تدبیر خوب قابل دسترسی بود.
نکته ی دیگر عدم وجود رده سنی برای خریدن بلیط بود. دیشب شاهد کودکان کمتر از ۱۰ سال در صحنه ی نمایش بودم، کودکانی که از نمایش خسته می شدند و شلوغ می کردند و همچنین برخی دیالوگ های موجود در اجرا مناسب سن انها نبود. عاشقانه های خیابان یک نمایش کودکانه نیست.
در اخر ، میزانسن موجود در این نمایش تنوع چندانی نداشت و گاهی نیز خسته کننده بود. از نظر طراحی لباس و گریم هم، هیچ طراحی خاصی انجام نشده بود.
تنها موسیقی موجود در نمایش، در اخر نمایش و با اجرای رضا یزدانی بود، در حالی که موسیقی میتوانست در طول اجرا تاثیر نمایش رو دوچندان کند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش تداعی کننده نمایش یک دقیقه و سیزده ثانیه بود
امیر مسعود این را خواند
شادی محجوب این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من این نمایش رو در عین حال که دوستش داشتم دوستش نداشتم!
گاهی بعضی از دیالوگ ها و سوال هایی که پرسیده میشد مخاطب رو توی خاطرات فرو میبرد،بازی بازیگرها و اجرای آقای یزدانی بی نظیر بود
اما وقتی از در خارج شدم از خودم پرسیدم خب!الان چه دید جدیدی بهت اضافه شد؟
فقط یک داستان اغراق آمیز بدون هیچ جای نتیجه گیری بیان شد
همین موضوع باعث شد من این تئاتر رو دوست نداشته باشم
بداهه گویی و تعامل بین بازیگر و بیننده ها رو دوست داشتم اما صمیمیت بیش از حدش رو نپسندیدم!
در کل با ندیدن این تئاتر چیزی رو از دست نمیدید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اول تشکر کنم از یکی از بازیگرایی که کنار بنده نشسته بودن و اسم شریفشون رو هم نمیدونم. صدای این خانم و مهارت خوانندگیشون بی نظیر بود.
و اما...
تئاتر از نظر فنی بسیار با یک تئاتر حرفه ای فاصله داشت. به عنوان مثال طراحی لباسی انجام نشده بود (بجز مقنعه مشکی برای خانم ها!). محل نشستن تماشاگر بخصوص اگه تئاتر تعاملی باشه بسیار مهمه اما اکثر میزانسن های نمایش تقریبا پشت به نصف مخاطبین بود و ضعف کارگردانی باعث شده بود حرکت به گونه ای تنظیم نشه تا این مشکل حل بشه. انتخاب بازیگران به نسبت خوب بود هرچند به نظر بنده نیازی به وجود شخصیت مرد در داستان نبود و کار خیلی بهتر درمیومد اگر اقای یزدانی آخر نمایش یه کار اجرا میکرد و میرفت!
البته همه ضعف ها در دیالوگهای بازیگر-بازیگر و بازیگر-تماشاچی، گم شدن داستان بین شعار و شعر و تلاش برای به حرف دراوردن مخاطب و غیره و ... دیدن ادامه » غیره رو نمیشه به مهارت آقای گیل آبادی ارجاع داد به طور قطع نمایشنامه نویسان سهم بزرگتری داشتند.

مدیر بین الملل، تیزر، مشاور رسانه ای ؟؟؟!!! کااماااان. بین الملل!!!
این دست تئاترها که امثال رضا یزدانی عزیز (عاشق مهارت خواندگی و صدای ایشون هستم ) رو روی صحنه میارن و توجهی به مهارت بازیگری اون ها نمیکنن و اگر بازیگر مطرحی هم میارن عملا نقش و فضایی برای نشون دادن قابلیتهاش نذاشتن رو برای دوستانی که با دیدن سلبریتیها کیف میکنند توصیه میکنم. شخصا دعوت شده بودم ، در غیر این صورت از اونجایی که برای وقت و هزینه ای که میکنم ارزش زیادی قائلم، حتی خبرهای مربوط به اون ها رو هم دنبال نمیکنم.
فرزاد جعفریان این را خواند
کورش عالی زاده این را دوست دارد
درباره پشت به تماشاگر ها بودن آینه به همین دلیل در دو طرف وجود داره
۱۱ تیر
بله متوجه این موضوع بودم ولی این چیزی که بنده عرض کردم رو تغییر نمیده. در طراحی میزانسن سعی کردند این موضوع رو لحاظ کنند و نه در طرح ریزی حرکت. ضمنا خوشبختانه یا متاسفانه آینه صدا رو منعکس نمیکنه!
۱۱ تیر
با نظرت در مورد وجود بازیگر مرد توی نمایش کاملا موافقم، متاسفانه اکثر دوستان برای دیدن ایشون برای نمایش تشریف آورده بودند نه خود نمایش
۱۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب شاهد اجراهای عالی بانوان هنرمند و صدای زیبای آقای رضا یزدانی بودیم و لحظات تلخ و شیرین و همراهی مخاطب برامون جذاب بود و یه اجرای متفاوت تعاملی که مخاطب رو هم درگیر داستانی می کنه که در دل جامعه در جریان هست و قشری که هر روز دیده می شه اما نگاه اینچنینی نه ، شب دلنشینی بود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازیگری ها عالی بود همونطور که از این سه بانوی مسلط و بزرگ تئاتر ایران انتظار میرفت.اما متن بین سه چالش تعریف عشق و عاشقی و نشان دادنش،فروشندگان مترو و کودکان کار و مصائبشون گم بود و نمیتونست تعادل ایجاد کنه(که نه همه فروشندگان مترو کودک و زنان کار اجباری اند بلکه تعداد کمی از اونها) و بسیار پر اغراق بود گاهی برای یک تئاتر واقع گرا که هدفش بیان مشکلات هست.جایی در اجرایی دیشبی که ما دیدیم(۹تیر)بداهه پردازی و زمان از دست خانم پاوه نژاد در رفت و به گمانم داستانشون نیمه موند و توسط خانم صامتی قطع شد.در نتیجه مخاطب ارتباط کمی با داستان ایشون گرفت.این کار و فضای احساسی و بعضا پر اغراقی ای که ایجاد میکنه بیشتر جلب توجه عام رو میکنه نه مخاطبین خاص تئاتر رو. و فکر‌کنم از این نظر هم با حمایت پرشور تماشاگران موفق بوده.من کار رو به‌جز بازیگری ها و اجرای فوقالعاده ... دیدن ادامه » ی زنده ی آقای یزدانی نپسندیدم.
تماشای این کار برای من دلپذیر بود. حضور بازیگران در میان تماشاچیان و استمداد و مطالبه همکاری تماشاچیان جالب بود. تجربه شخصی خوبی برایم داشت.
به نظرم از اون تیپ کارهایی که اگه نبینی خیلی چیزی رو از دست نمیدی اما دیدن و تجربه کردنش هم لطف خودش رو داره.
فضای کار خیلی متفاوت بود که این تفاوت یه جاهایی دلچسب بود و یه جاهایی نه.
شروع کار رو خیلی دوس داشتم ... هم دیالوگ ها هم فُرم خلاقانه ش رو.

بازی عزیزان خیلی خوب بود... مرسی ازشون.
ولی نمایش کلا میخواست تماشگر رو باخودش همراه کنه مخصوصا با عبور از خاطرات و یادآوری لحظاتی که عشق رو تجربه کردی ... به همین خاطر برای هرکس به میزان درگیری احساسی که پیدا کرد لذت ها متفاوت بود.

درمجموع درسته نمایش آموزنده ای نیست اما تلنگر دوباره ایه به موضوع دست فروشی و کودک کار و زنی که البته مثل اون اصلا کم هم نیست در جامعه... زنی که مردش اونو حق خودش میدونه .... سهم خودش میدونه ... مال خودش میدونه :((
برای صدای "فرزانه" ی این شهر :

فرزانه می خوام برات چیزایی رو که هرروز با هم،تو واگنی که ،هم مسیریم و میبینم تعریف کنم : "میبینم صورتمو تو آیِنه..." آره ،میدیدم،اما با خودم گفتم این همه ه ه مردم که کم هم نیستن!،"این منم،این تو،آن همسایه،آن انسان!!این مائیم،ما همان جمعِ پراکنده ،همان تنها،آن تنهاهاییم!"
فرزانه چرا اینا با تو ،با من،با هم!غریبَن انگار!؟
"همه خاموش نشستیم و تماشا کردیم به خیالی که قضا به گمانی که قَدَر،بر سر آن خسته گذاری بکند،دستی از غیب!برون آید و کاری بکند"
فرزانه دیدی گَردِ مرگ نِشسته توی وجود هممون؟البته خیلی وقته دارم میتکونم خودمو،تو که بماند تو خودِ زندگی ای فرزانه!گرد مرگت کجا بود...
هی نگاه کردم به آینه های دو طرف واگن گفتم اِ!نگاه کن دختر!همه فقط خیره ایم به هم ،خیره به اتفاقاتی که برای تو و من و هممون میفته ،چرا هیچوقت پشتِ هم نیستیم؟؟من فقط تو آینه دیدم ،آره دیدم همه مدام یا روبرو همدیگه ایم یا پشت به پشتِ هم کردیم و قهریم!
فرزانه خیلی منتظرم برسیم ایستگاه بعدی ،خسته م،مثل تو،پس کی می رسیم ایستگاهِ آزادی؟من هنوز تو راهم مثل تو ،اما هرروز تا نزدیکیاش میرسیم مسیر بی مروت متوقف میشه ،نمیدونم واگنه؟یا ماییم؟به هر حال یه سکته وسط راهه هست،و ما پیاده میریم ،اما الان یوقت پیاده نشیا! ،تو راهیم صبوری کن تا برسیم فال صدو شصت هم بهت گفت دیگه امید و اینا....
فرزانه داری گریه میکنی؟؟!اشکاتو پاک کن میخوام بهت در حد و توان خودم یه قول بدم :من مطمئنم من قوولِ قول می دم یه روز که همینجور مثه هرروز که امید داری و کمر ِ"همّتُ"بستی و از ایستگاه همت ،همینطور میدویی زحمت میکشی ،کار میکنی ،عاااشقی!و هزاران دغدغه داری تا برسی ایستگاهِ -راحل!یهو همه زحماتتو بر باد ندن تو این ایستگاه که خستگی بمونه تو تنت،که فرزاد و عشق گم بشن...کسی توهین و تحقیرت نکنه سیلی نزنه تا اقلا توانی داشته باشی تا برسی به ایستگاهِ حقانی ،:ایست!گاهِ حق+آنی!آره ! آخه میدونم دیگه با هزار امید از همت میای تا اون ایستگاهه!بعد فرزاد و امثالشم که کماکان میگن چه بلاتکلیفم وسط این بحران!تو کجااااایی بانو...؟تو کجایی الان؟! خب نمیبینن تورو نه اونجا نه تو ایستگاه آزادی!به فرزادِ بلاتکلیفم کمی حق بده "این هوااا آلوده س اما اگه تو باشی،ماسک اکسیژن هست!خودش میخوند یادته؟:)))میفهممت خستگی رو به تن آدم میذارن جونی نمی مونه برامون که برسیم ایستگاه ِ حقانی!آخه اونجا اصولا حقتو یا آنی!میگیرن ازت یا تو باید بالاخره حقتو فی الفور بگیری از غلام و امثالش..!منم که دیدی هرروز باید بدو بدو خودمو برسونم تو واگنای حقانی!تا فوری هولم ندن عقب! و نه مانعم بشن..چون من و تو باید بالاخره برسیم ایستگاه آزادی ،میرسیما،قول دادم،بعد صدای خنده هامونو موقع راه رفتن همه بشنون دیگه تو گریه نمیکنی ایندفعه از اونجا با خنده با پای پیاده بر میگردیم سمت چهارراه جهان کودک اونجا دیگه کودکای کار نمیبینیم کلی بچه میبینیم بادکنک به دست کیف و کتاب به دست میخندن امید دارن،تو حقتو از غلام میگیری ،کاروبار خوب خودتو داری،فرزادم بالاخره سر این چشمات جونشو میده:))
فرزانه قبل پیاده شدن یادم بنداز برای هم واگنی ها یادداشتمو بذارم:

"هیچ یک حتی،یکبار نمیگوییم با ستمکاریِ نادانی،اینگونه مدارا نکنیم،آستینها را بالا بزنیم!دست در دستِ هم از پهنه ی آفاق برانیمش!مهربانی را،دانایی را بر بلندی جهان بنشانیمش!
آی آدمهاااا!موج می آید!""فریدون مشیری"

خسته نباشید به تمامی هنرمندان این نمایش بسیار تامل برانگیز و دلنشین
برای ... دیدن ادامه » بار سوم نیز به تماشای هنر زیبای شما عزیزان در روزهای آتی خواهم نشست.

پنجشنبه شب عاشقانه های خیابان رو تماشا کردم
چند تا نکته ای که بنظر من رسید و البته در تعدادی از کامنتهای دوستان تیوالی هم به اونها اشاره شده بود

اول اینکه بیش از حد ظرفیت بلیط فروخته بودن و کلا چیدمان و طراحی زمین نشستن ایده خیلی خوبی نبود؛ میشد همین کار رو روی صندلی هم تماشا کرد و بلکه ساختاری شبیه مترو را بهتر به تماشاگر القا کرد چون کار فاقد طراحی صحنه بود ...
چون با این وضعیتی که ما مواجه شدیم ، به قول یکی از دوستان بیشتر به ذهن این نکته خطور کرد که این شیوه صرفا بابت فروش بلیطهای بیشتر بوده باشد !!!!!!چون واقعن کنار هم نشستن با اون حجم از جمعیت برای ما به سختی امکان پذیر شد ...

دوم اجرای موسیقی که اصلن طبق تبلیغات پیش نرفت و تنها سه -چهار دقیقه از کل نمایش را پوشش داد...

سوم بازی ها بود و تعامل با تماشاچی ها که در این بخش خانمها قوی تر بودن

نکته ... دیدن ادامه » آخر به نظرم نمایشنامه کار و بخش اصلی است که در این قسمت هم بنظرم خیلی از موضوعات بدون نتیجه در پایان رها شدند که شاید بر میگردد به زمان کوتاه و حجم پراکنده مطالب که در بطن کار سعی شده بود جسته و گریخته به همگی اونها پرداخته بشود.



اما در مجموع باز هم کاری هست که بشه رفت دید و ساعتی با دوستان خوش بود هرچند با شوخی های سطحی....