تیوال نمایش بانوی آوازخوان
S3 : 03:16:45
  از تیر ۱۳۹۸
 بها: ۴۰,۰۰۰ و ۳۰,۰۰۰ تومان

: وجدی معووض
: علیرضا کوشک جلالی
: سیما تیرانداز، فرناز رهنما، سام کبودوند، محمد صدیقی مهر

: سیما تیرانداز
: کیارش اعتمادسیفی
: امید اکبری
: مقدی شامیریان
: پژمان عبدی
: شادی معظمی
: سروش قریشی
: پگاه محمودوند
: حمیدرضا جدیدی
: بهنام نجم الدین
: مصطفی پیرهادی
: سارا حدادی you studio
: زهرا عرب نژاد
: مهشید فقیری، رومینا زاهدی
: کیوان ضیائپور
‏نمایشنامه‌ای در ارتباط با جنگ، برادرکشی، خشم و عشقی سرکش به انسان و انسانیت، در یک سفر اودیسه‌وار، برادر خواهر دو قلویی کشف می‌کنند.


» فروش اینترنتی بلیت در دیگر سایت‌های محترم انجام می‌شود

شهر:
تهران

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بانوی آوازخوان همان چیزی‌ست که این روزها در فضای تئاتر کم‌رنگ شده؛ یک مجموعه‌ی درست و حسابی و جذاب با جزییات فکرشده به دور از هیاهوی سالن‌های بزرگ و دکورهای پر زرق‌وبرق. همه چیز از بازی‌های درخشان گروه بازیگران تا موسیقی شنیدنی و البته متناسب با فضای نمایش‌نامه تا جزییات دقیق طراحی صحنه در خدمت متن وجدی معووض است. این اجرا چیزی کم از فیلم دنی ویلنو ندارد و هم‌پای آن می‌تواند شگفت‌زده کند و از مخاطب برای تک‌تک شخصیت‌ها همدلی و همراهی بگیرد و البته به آن پایان تکان‌دهنده ختم شود. با این تفاوت که در فیلم تنوع لوکیشن و بازیگر در پیشبرد قصه نقش بسزایی دارد اما این‌جا چهار بازیگر به سرعت با تغییر لحن و فضا موقعیت‌های تازه‌ای خلق می‌کنند و فرصت جدا شدن ذهن مخاطب از صحنه‌ی نمایش را از او می‌گیرند
حمیدرضا مرادی این را خواند
azi rezaei این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
#بانوی_اوازخوان
جنگ تلخ و دردناکه. هرجایی از دنیا که اتفاق بیفته خیلی چیزا رو از هم میپاشه... به تعداد آدمایی که تو تمام جنگای تاریخ یجوری ضربه خوردن یا کشته شدن داستان برای گفتن هست...این نمایش (نمایشنامه #آتش_سوزی_ها نوشته‌ی وجدی معوض ) هم یکی از این قصه‌ها رو روایت میکنه . روایت تلخ و جذاب ...
#علیرضا_کوشک_جلالی یه تئاتر با کلی ایده‌های جذاب اجرایی روی صحنه برده که سلایق مختلف و جذب میکنه.
موسیقی فعال و تاثیرگذاره و یه اجرای رپ عافلگیرکننده و درست داره که من خیلی دوسش داشتم
طراحی صحنه ساده و جالبه که بخاطر کوچیک بودن سن، صحنه کاملی ساخته میشه که با نحوه اجرا همخوانی داره.
بازی‌های بی نقص بازیگرا #سیما_تیرانداز ، #فرناز_رهنما #محمد_صدیقی_مهر و #سام_کبودوند و شیوه‌ی روایت این نمایش (که به تئاتر برشتی شباهت داره) رضایت مخاطب و جلب میکنه و پیشنهاد ... دیدن ادامه » میکنم این نمایش رو از دست ندین .
صبا صالحیان، علی جباری و محمد جواد این را خواندند
امیر مسعود، مریم اسدی، م ح خ و azi rezaei این را دوست دارند
بله بله درستش کردم ممنون که دقت کردین خانم صالحیان
۱۳ مرداد
اشتباه املایی داشتم جناب محمدجواد.
۱۳ مرداد
آقای محمد جواد :)))) ببخشید، میخواستم پاک کنم که فراموش کردم! :))))
یه غلط تایپی کوچیک بود.
۱۳ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رفتم دیدم کمی شوکه شدم.
اولش خسته کننده بود و آخرش ناراحت کننده. زیاد توصیه نمی کنم اما فاجعه هم نیست
سپیده این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی بود نفس گیر و بسیار دردناک.... نشان دهنده این که خشونت در هر شکلی فاجعه است.... زبان زنانه نمایش بسیار دلجسب بود...
امیر مسعود، ندا و الناز زالی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این کار برای کسی مثل من که نمایش نامه را نخونده، پر از غافلگیری است ولی گمان نمیکنم بتونه کسانی که داستان را میدانند راضی کنه.
امیر مسعود و بابک این را خواندند
ندا، NetHunter و محمد حسن موسوی کیانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

جنگ مثل طاعون است ؛
یکنفر که جنگش بگیرد ، هزاران تن خواهند مُرد .
و عشق ...
هیچ مُرده ای ، زنده از گور برنخاسته است ، هیچ سربازی زنده از جنگ ؛
و هیچ زنی ، زنده از عشق ...(م.ب)

من از دیدن این نمایش لذت بردم ولی مطمئنم آن دسته از دوستان که فیلم یا فیلمنامه اصلی را دیده و خوانده اند ، این نمایش را آنقدرها مقبول نمیدانند .
به نظرم برای لذت بردن از بعضی نمایش ها ، تماشاگر نباید از قبل با متن آشنا باشد و داستان را بداند ؛ بار اثر بر دوش قصه است ؛ کارگردان ، بازیگر ، صحنه و سایر اجزا در درجه دوم قرار میگیرند ( که صد البته هر کدام مهم و موثرند ) . این نمایش هم جز همان دست کارهاست ( مثل اتاق ورونیکا ، صد در صد ، مادر مانده است و ...) .
گویا همیشه فیلمها از کتابها و نمایش ها از نمایشنامه ها ضعیف تر عمل میکنند .

بهر تقدیر این اثر از نظر و به سلیقه من ، جز اجراهای خوب ... دیدن ادامه » ، محترم و اثرگذار است .
سپاس از گروه اجرایی به خصوص خانم تیرانداز عزیز .
دشمن بچّه های ما را بمباران می کند
ما بچّه های دشمن را

ما نماز می خوانیم
آنها در کلیسا دعا می کنند

ما در آغوش زنانمان گریه می کنیم
آنها بر شانه ی معشوقه هایشان

امّا حق با لاشخوری ست
که جنازه های ما و آنها را
بی هیچ ارجحیّتی نوک می زند

اما حق با کرم هایی ست
که جنازه های ما و آنها را
بی ... دیدن ادامه » هیچ ارجحیّتی متلاشی می کنند

امّا حق با کفنی ست
که روزی قرار بود
پرچم سفیدی باشد

سید مهدی موسوی
بازیها خصوصا خانم تیرانداز خیلی خوب بود. کارگردانی و دکوپاژ و تعویض پلان به پلان تعلیق ها خوب بود محتوای شوکه کننده و تلخ اما در انتها القا کننده امید و حرکت، اوازه خان نماد استقامت بود و تئاتری ضد جنگ بود. شکل روایی تعزیه ای و میدانی داشت و دراماتورژی شده از متنی بلند
سلام خدمت حضرتعالی..
البته واژه های پلان و دکوپاژ واژگانی سینمایی هستند..
در مورد پلان قابل اغماض است...// چون مرتبط با جدا کردن، فصل بندی،
تعویض پرده، اپیزود...// بالاخره می شود به شکلی پذیرفت... // البته باز
به واژه سکانس بیشتر نزدیک است تا پلان ولی به هرحال قابل پذیرش است..
اگر منظورتان هم از پلان، جز به جز بودن بازی ها در یک پرده یا سکانس هست
به نظرم قابل قبول تره و بیشتر باهاش ارتباط برقرار می کنم...
اما قطعاً دکوپاژ در نمایش نداریم مثل تدوین.. // چون دوربین نداریم..
البته دوستانی میگن در سینما هم میزانسن داریم و هم دکوپاژ...
من ... دیدن ادامه » شخصاً اعتقاد دارم وقتی میزانسن قرار است از دید دوربین باشد می شود دکوپاژ
البته شاید هم غلط باشد ولی این را به قطع یقین می دانم دکوپاز در تئاتر نداریم.

۰۱ مرداد
ممنونم از توضیح و راهنمایی تان
۰۲ مرداد
خواهش می کنم..
۰۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سوال ؟
آیا تئاتر نباید چیزی بیشتر از دیالوگ باشه ؟
آیا تئاتری که اکت هاش، دور خود چرخیدن بازیگرهاش، دکور و اجزای صحنه اش، رنگ و نورش هیچ کمکی به روایت نکنه و قصه صرفاً توسط دیالوگ های رگباری پیش بره ارزشمند هست ؟



حتی اگر از بازی های بد و کم تمرین بازیگرها چشم پوشی کنیم، باز چیزی برای لذت بردن وجود نداشت.
جناب غیوری درود ؛
نشر روزبهان انتقاد صریحی از این نابودی متن نمایشنامه آتش سوزی های وجدی معود در یکی از پستهای اینستاگرامش و البته در کانون ملی منتقدین تئاتر ایران I.A.T.C به وضوح تشریح کرده است...کمی فراتر از واژه شگفتا باید بگوییم "واشگفتا"
با احترام
https://www.instagram.com/p/Bz3V_iXHiNW/?igshid=72zqyqyes7w8
۲۴ تیر
ممنون از لطف شما
حتما میخونم سر فرصت
۲۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی اقتباس شده از یک فیلمنامه موفق، با بازیهای دلنشین به خصوص در مورد بازیگران زن نمایش که محور داستان هم هستند....
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در واقع این نمایش نسخه‌ی کوتاه‌شده‌ای از نمایش‌نامه‌ی «آتش‌سوزی‌ها» نوشته‌ی وجدی معوده. نمایش‌نامه (نسخه‌ی کامل) فوق‌العاده است و البته بسیار تلخ. این اجرا هم در کل اجرای خوبیه اما به‌خاطر کوتاه‌شدن زیاد چفت و بست کار به‌خصوص در یک‌سوم پایانی خوب از کار درنیامده. کارگردانی و بازی‌ها هم خوب است.
امیر مسعود و رضا غیوری این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار عالی ، هماهنگ و خوش ریتم
عباس شیخی و رضا غیوری این را خواندند
امیر مسعود این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چون این نمایش متن خوبی داره کسی که متن نمایشنامه رو نخونده با غافلگیری های ایجاد شده و بازی های خوب از این نمایش لذت می بره. ولی وقتی متن نمایشنامه رو خونده باشی حسابی تعجب می کنی. این نمایشنامه متن سنگینی داره و قابلیت این رو داره که در سالن اصلی تئاتر شهر و حداقل بیست بازیگر اجرا بره. بازی کردن فقط چهار بازیگر به جای همه شخصیت ها متن رو حیف و میل کرده بود.اون هم در مدت زمان کم. اجرای این نمایشنامه یک محمد رضایی راد میخواد که قشنگ سه ساعت بدون آنتراکت مخاطب رو در داخل دنیای نمایش غرق کنه.با وجود اینکه کارهای آقای کوشک جلالی رو همیشه دوست داشتم و دنبال می کردم ولی این کار رو خیلی نپسندیدم.قطعا اگر متن خوب به داد نمایش نمی رسید هیچ کس راضی بیرون نمی اومد.حیف از این متن.امیدوارم در آینده یک اجرای مفصل از این نمایشنامه ببینم.
البته که شب ما بازی ها خوب نبود هرکدوم چندبار تپق داشتند.
۱۸ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
نکات زیادی رو درباره‌ی این نمایش می‌شود گفت، اما خب بیشتر حرف‌ها گفته شد در نظرات دوستان و گمانم تکرارش چندان کمکی نمی‌کند.
بخش بیشتری انرژی و زمان برای شروع تا نیمه‌ی داستان صرف شد در حالی که گره‌گشایی ها و اتفاقات و نقاط عطف و اوج روایت در نیمه‌ی دوم داستان رخ میدهد.
چند دقیقه زمان صرف شد برای توضیح درباره‌ی نظریه‌ای در ریاضیات که اساسا شاید به طور مستقل حاوی داده‌های جالبی باشد اما وقتی در قالب تیاتر قرار می گیرد دست‌کم کارکرد زیبایی شناسانه ندارد و البته چند مثال دیگه هم میشود گفت در این‌باره.
نکته اما اینجاست وقتی که از هر ژانر هنری بخواهیم برای انتقال پیام استفاده کنیم، ناگزیر آسیب‌هایی را باید انتظار بکشیم به ویژه زمانی که از پس این انتقال در چارچوب نظام نشانه‌شناسی، اسطوره ای، نمادگرایانه و سایر استراتژی های انتقال ... دیدن ادامه » مفهوم در بستر هنری، برنیاییم.
انوقت است که متن به سمت شعارزدگی، گزاره‌های کلی و شبه فلسفی و مستقیم‌گویی حرکت می‌کند، چرا که اساسا انتقال پیام در اولویت قرار دارد، خواه این پیام مثبت خواه منفی.
بدیهی است که شاخص‌های زیبایی شناختی نباید قربانی محتوا شود و در این نمایش در بخش هایی این اتفاق افتاد.
متن به زمانی بیشتری برای پرداخت نیاز داشت، به بازیگران بیشتری، به صحنه‌ی مجهزتری و....
اما وقتی این اتفاقات در سالن تئاتر رخ نمی‌دهد شاید موید حرف پیش‌تر بنده باشد که اساسا کارگردان دغدغه‌ی اصلی‌اش ارائه یک نمایش با زیبایی هایی بصری، شنیداری و زیبایی شناختی نیست، بلکه خود را رسول انتقال در می‌یابد که مفاهیمی انسانی و جهان شمول را منتقل کند. ان هم در بستر ادبیات مهاجرت و دغدغه‌های مهاجران( در دو نمایش آخر کوشک جلالی) و ارائه اش به مخاطبانی در تماشاخانه دیوار چهارم و قشقایی که بیشترشان کمترین همزاد و همذات پنداری را شاید با مهاجران ندارند به سبب نبود تجربه‌ی مهاجرت.
مطلعم به نسبی بودن این نظرات که بعد از یک بار دیدن کار ثبت شد و به همان نسبت هم غیر یقینی است و به همان نسبت قابل اصلاح و یا ارتقا.
سپاسگزارم از تیم نمایش بانوی آواز خوان و دس مریزاد.

چقدر درست اشاره کردی به این فدا شدن ِ همه چیز در فرآیند انجام رسالت انتقال محتوا رو! ولی اشاره نکردی به بازی‌ها که به طرز غم‌انگیزی خوب نبودن.
۱۹ تیر
موافقم واقعا درباره‌ی بازی‌ها
با این نکته داخل پرانتز که از هر کدوم از این بازیگرا پیش تر بازی‌های خوبی دیدیم و شاید این خواسته‌ی کارگردان و فضای عمومی نمایش بود که اختلال ایجاد کرد در بازی‌هاشون
۱۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام خدمت دوستان
// نقد یک نمایش سرهم بندی شده //
کوشک جلالی ما را غافلگیر نکرد بلکه تو ذوقمون زد با این نمایش...
انتخاب اشتباه سالن قشقایی
بعد از 10 سال قشقایی رفتم و لذت بخش بود اما انتخاب این سالن کوچک برای تعدد پرده ها انتخاب بدی بود..
استفاده از 4 بازیگر با تعدد نقش ها که سه نفرشان مجبور بودند بطور مداوم تغییر نقش می دادند اشتباه بزرگ تر بود...// بازی های هر نقش تقریباً تکراری بود ولی نمره قبولی را می گیرند...
بعد از یک هفته اجرا بازیگران هرکدومشون حداقل 2 تپق داشتند... و صدای هن هن نفس هاشون در ردیف اول شنیده می شد.. و به خاطر خاص بودن تئاتر قشقایی و دیده شدن تغییر نقش ها در مقابل چشمان تماشاچیان و از سوی دیگر شنیده نشدن درست صدای بازیگران (ضعف بازیگران است) در ردیف های عقب سالن، تماشاچیان را دچار سردرگمی کرد.
چرا که بازیگران فقط با یک روسری و سویشرت و شال زنانه و یک تیکه پارچه هم تغییر نقش می دادند و هم در زمانهای گذشته و اکنون درحال جابه جایی بودند. خودم ردیف اول بودم و مسلط و دوستانم در ردیف های عقب بودند و بعد نمایش مجبور شدم حدود نیم ساعت اتفاقات را توضیح بدهم!!!
اولین بار اسفند ماه بود کوشک جلالی با یک تیاتر تک نفره 70 دقیقه ای بدون دکور منو غافلگیر کرد
موضوعش هم در مورد نژاد پرستی نازی ها و آتش زدن خانه یک مهاجر ترک بود... با اینکه با کارهای قبلی اش یعنی دکورهای پر طمطراق و لحظات کمیک و سلبریتی و.. متضاد و متفاوت بود ولی قابل قبول از کار درآمده بود..
می توانیم الان یکی از دغدغه های کوشک جلالی را (( نسل کشی و نژاد پرستی مهاجران در اروپا)) بنامیم، دغدغه ای انسانی و با ارزش، اما این دلیل نمی شود ایرادهای ساختاری نمایش را بیان نکنیم...
عدم ضربه و اثر گذاری:
معمولاً 90 دقیقه برای این مدل کارها کم است.. چرا که داستان با سرعت در حال روایت است حدود 60 سال در مقاطع مختلف زندگی یک زن...// و این سرعت باعث شده روابط انسانی بین دو فرزند و مادر و از همه مهمتر رابطه زن و پسر گمشده اش (پسر عبدالوهاب) از بین برود... برای یادگیری الفبا توسط ((سودا)) 5 دقیقه زمان می گذارد ولی برای دیدار عبدالطارق و مادر داستان هیچ هیچ ... دیداری که علت اصلی حرف نزدن مادر است..
چرا؟!
آغاز سرهم بندی داستان:
جایی ... دیدن ادامه » که اولین بار مادر پسرش را ( پسر عبدالوهاب) را در دست می گیرد و به جای اینکه حس مادر بودنش تحریک شود عهدنامه برایش می خواند...// رابطه عاطفی مادر با کودک گمشده اش در سیر تند داستان و آدم کشی از بین می رود...// در قسمت معرفی شخصیت ها در مورد عشق به ریاضیات دختر و بوکسور بودن پسر اطلاعات خوبی می گیریم که البته به پیشبرد داستان کمکی نمی کند... به نظرم کوشک جلالی از اواسط نمایش به این نتیجه می رسد که اگر بخواهد با همین فرمون بره جلو یک 3 ساعتی زمان نمایشش طول می کشه..
یا شاید هم دیده نصف جلسات تمرینش انجام داده تازه 15 دقیقه کار را دربیاورد،
دیده وقت نداره سرهم بندی کرده، شاید می خواسته برگرده آلمان یا به هر دلیل دیگری...
ولی از همه بدتر 5 دقیقه آخر بود یعنی بعد از گره گشایی داستان برای ((سیمون)) ...
بعدش انتظار داشتیم یک صحنه عالی دادگاهی بین مادر و عبدالطارق ببینیم و دلیل لال شدن مادر را با بازی های فوق العاده بازیگرانش در مقابل یکدیگر را به نظاره بنشینیم تا حسن ختامی باشد که ضعف هایی را که گفتم کمی لاپوشانی کند.. که البته نمی بینیم...
سیر داستانی
یکی از تکنیک ها برای نمایش هایی شبیه این نمایش که اشک تماشاچی را در می آورد این است که با روایت سرد داستان یا آن موسیقی و رقص تند از بهم ریختگی تماشاچی جلوگیری کند با اینکه این نمایش تقریباً از این المانها استفاده کرد ولی به نظرم به همان دلیل سرهم بندی کردن اتفاق افتاده و بیشترش به خاطر کمبود وقت انجام شده نه آگاهانه...
من سالن تیاتر مستقل را سالن خوبی نمی دونم ولی استشنا جزو سالن هایی بود که برای اجرای این نمایش مناسب بود...
می شد با استفاده از بازیگران فرعی و سپردن نقش های کوتاه به آنها، هم از خستگی بازیگران جلوگیری شود هم تمرکز بازیگران در هر تغییر نقش بهم نریزد.. البته اگر بازیگرانش تواناتر بودند و تعداد جلسات تمرین کافی برگزار می شد قطعاً شاهد بهم ریختگی و تپق زدن بازیگران نبودیم...
مدت زمان نمایش کم بود برای این بیوگرافی و می توانست تا 45 دقیقه دیگر هم بدون خستگی تماشاچی ادامه پیدا کند و از همه مهمتر روابط انسانی بین زن آوازه خوان و دیگر شخصیت ها طی سالهای زندگی به خصوص با عبدالطارق دقیق تر و بهتر نشان داده شود ولی به همان شروطی که در بالا گفتم...
نمونه های خوب این نمایش ها را حمیدرضا نعیمی با بازیگران فرعی اش به خصوص در شوایک نشان داد...
خلاصه بگویم: فرصت و لذت دیدن یک نمایش جذاب با ضربه های خوب و تاثیرگذار و دیدن روابط قوی و انسانی را از تماشاچی گرفت با یک تئاتر سرهم بندی شده..
سالن بد، زمان کم، بازی های متوسط، تعداد بازیگر کم مهمترین نقاط ضعف این نمایش هستند...
چند ایراد کوچک دیگر هم دارد و در چند صحنه صدای بازیگران نامفهوم بود.
ایرادات کوچک:
در سال 2002 یک دختر 22 ساله استاد دانشگاه هست؟ دختری که طبیعتاً باید مقطع لیسانس باشه...، نسل کشی در اواخر دهه 70 میلادی در کدام کشورهای اروپایی اتفاق افتاده؟
اسامی عربی نام فرانسه را به یاد می اورد ولی اشاره ای به زمان نمیشه که تماشاچی را گیج می کند...
تغییر زیاد نقش ها و نامفهموم بودن زمان ها در بیان بازیگران تماشاچیان ردیف های عقب را به اشتباه انداخته بود...
طراحی صحنه: همانطور که گفتم سالن خوبی برای اجرای این نمایش نبود و از آن نمایش ها بود که دکور می خواست... دکوری وجود نداشت و آکسسوار بود...
میزانسن
همانطور که گفتم با این میزانسن ها برای این نمایش موافق نبودم ولی نکته مثبت نمایش میزانسن ها بود که از یک شال چند بازی از جمله کودک، زایمان و تغییر نقش استفاده کرده بود... ، تا بار دیگر جذابیت تیاتر برایمان یادآوری کند و درسهایی روزهای اول بازیگری را به یادمان بیاورد ((خلاقیت)).
ولی مجدداً تاکید می کنم با این نمایش همخوانی نداشت...
در مورد ایرادهای نمایشنامه حرفی نمی زنم چون آن را نخواندم و نمی دانم ایراد نمایشنامه ای دارد یا کوشک جلالی خراب کاری کرده است... ولی به نظر می رسید که قسمت هایی از این نمایش به خصوص قسمت های بانوی آوازه خوان در زندان حذف شده بود...
چرا که روایتی که کوشک جلالی به ما نشان داد از این نمایش مبهم بود!!
نژاد پرستی خوب نیست، محیط می تواند حتی بروی وراثت تاثیرگذار باشد، مهاجران کشورهای دیگر هم ادم هستند و گناهی ندارند، تفاوتی بین اروپای متمدن و کشورهای جهان سوم نیست، مسیر سکولاریسم بهتر از تمامی ادیان صلح و آرامش را برقرار می کند و چیزهای دیگر... بیشتر از این توضیح نمی دهم چون نمی خواهم داستان لو برود...
در مورد دهه نگارش نمایشنامه و تاثیرات نویسندگی در آن سالها حرفی نمی زنم چون داستان لو می رود و لذت دیدن تیاتر از بین می رود..
من دیدن این نمایش را توصیه نمی کنم با اینکه برای کارگردان و دغدغه انسانی اش احترام زیادی قائلم...




درود جناب موسوی؛ انتقاد خوبی داشتین ، با توضیحات کاملتون و اسامی کاراکترها متوجه شدم نام اصلی این اثر Incendies یا "آتش سوزیها" می باشد که نشر روزبهان در سال ٩٦ منتشر کرد؛ اثر بسیار سخت و پر کاراکتری است حالا چرا با ٤ کاراکتر اجرا کرده اند متحیرم؛ در ... دیدن ادامه » نمایشنامه اصلی ٢٠ کاراکتر ایفای نقش می کنند!!
١٤٠ صفحه نمایش که در خوشبینانه ترین حالت ممکن بیش از ١٦٠ دقیقه اجرا را در پی دارد!! و مشتمل بر ٣٨ صحنه است...
پیشتر قرار بوده این اثر را که به ترجمه دکتر خاکی می باشد ایشان با گروهی جوان روی صحنه ببرند که خبر بیشتری از آن منتشر نشد!!
متحیرم...
۱۶ تیر
با نقدتون موافقم. فقط اینکه گفتید مکان این نمایش کجاست و نسل کشی کجا اتفاق افتاده نوال و فرزندانش ساکن کانادا هستند که بعد از مرگ مادر برای فهمیدن راز گذشته دوقلوها به محل تولد مادر در کشوری در خاورمیانه مراجعه می کنند که نام آن در متن برده نشده ولی با ... دیدن ادامه » توجه به ملیت نویسنده نمایشنامه می تونیم بگیم که مقصود لبنان بوده.
۱۸ تیر
سلام شیرین..
سپاس...
پس جنگ های داخلی لبنان بوده...
مهاجر هم حتماَ از فلسطین اومده...
البته خود لبنان هم عرب داره....
خدا بیامرزه رفیق حریری را که
آشتی ملی برقرار کرد در لبنان...
۱۸ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درسته داستان جذابی داشت ولی نمایش متوسطی بود...
من فیلم این داستان رو دیده بودم و نسبت به آن متوسط رو به ضعیف بود...
ولی اگه بخوام بدون در نظر گرفتن فیلم، خودِ کار رو ارزیابی کنم به نظرم بازیها بدون در نظر گرفتن تپق ها خوب بود...
طراحی صحنه کم و کاستی هایی داشت که شاید اونم به خاطر نوع سالن و محدودیت هاش باشه...
اخر کار میتوست خیلی بهتر باشه... کاش بجای کش دادن اوایل نمایش به اواخرش میپرداختن...
باتشکر از عوامل مجموعه...
زمان اجرا چند دقیقه است؟
۱۵ تیر
عههه فیلمش اینه؟؟؟
من عاشقشم
الان درک کردم چرا فیلم رو بیشتر دوست داشتی
۱۶ تیر
با این توصیفها ترجیح میدم دوباره فیلمش رو ببینم که واقعا لیاقت نامزدی اسکارو داشت.
۱۶ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تماشای این نمایش اونم تو سالنی که تا حالا تجربش نکرده بودم برام جذاب بود. انصافا هر چهار بازیگر به بهترین شکل نمایش رو اجرا کردن و با اینکه خیلی به تماشاگران نزدیک بودن اما خیلی خوب با اونا ارتباط چشمی برقرار کردن. نمایش از نظر من که فقط یه تماشاگر هستم نه متخصص و منتقد خیلی خوب بود. به ویژه وقتی آخرای داستان که کلا ماجرا تغییر میکنه و همه شوکه میشن.
البته انتقادی هم داشتم؛ درواقع این نمایش اصلا دکور نداشت و فقط بانورپردازی میخواستن نظر بیننده رو جلب کنن. البته فکر کنم شکل سالن هم تاثیرگذار بود تو این مساله.
در کل از دیدن اجرای 4 بازیگر حرفه ایی لذت بردم.
راستی یه نکته دیگه؛ تماشاگرا هیچ کدوم نه تنقلات میخوردن و نه حین اجرا حرف میزدن. میشه به بالا رفتن سطح فرهنگی تماشاگرای تاتر امیدوار بود.
یک اثر ضد جنگ ... کودکانی حاصل عشق و نفرت.... اثر در خور توجه از نویسنده لبنانی_ کانادایی و کارگردانی استاد کوشک جلالی.‌‌‌...
شروعی دلنشین و پایانی به شدت تلخ.....
بعد از مدت ها کاری دیدم که لایق امتیاز ۵ باشه.... البته با کمی تخفیف....
بازی های خوب و استاندارد.... نمایشنامه درست... داستان کامل..... پرداخت خوب...
نمایش تا میانه داستان کمی خسته کننده اس..‌. ولی ناگهان توفان آغاز میشه و تنفر از جنگ... و نفرت عمیق از موجودی به نام انسان......
ببینید.... اولش رو تحمل کنید تا از دردی عمیق لذت ببرید.....
ولی باز هم فروش بلیط از سایت محترم کار دست نمایشی خوب داده.... محمد عزیز ( آقای سوبژه) واقعا باید یه فکری برای سایت محترم بکنیم
ای کاش این سایت محترم دست از سر این تیاتر بر میرداشت و سرش را با برگزاری کنسرت گرم میکرد.
۱۲ تیر
واقعا همین طوره... آخه ولنجک نشینان محترم که بلند نمی شن بیان چهارراه دانشجو که.... همون بلیط کنسرتت رو بفروش داداش من
۱۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید