تیوال نمایش بی صدایی
S3 : 02:30:22
  ۲۰ فروردین تا ۱۳ اردیبهشت
  ۲۰:۰۰
  ۵۵ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: سهیل امیرشریفی، آزاده شاهمیری
: آزاده شاهمیری
: شادی کرم رودی، آزاده شاهمیری
: فستیوال هنر بروکسل، فستیوال تئاتر اشپکتکل زوریخ

: سهیل امیرشریفی
: بهزاد دورانی، سجاد تابش، هدی حیدری، مریم رحیم وند

: علی کوزه گر
: مرضیه سیدصالحی
: ادیب قربانی
: حمید حمیدی
: روزبه کمالی
: مهدی چاکری
: ملیکا شکری
: صبا عمادآبادی
: شاهین دانشفر
: زروان روح بخشان
: استودیو پایان خوش
: امیر قالیچی
: نوید مهیمنیان، وحید الوندی فر
: هادی معنوی پور
: محسن خیرآبادی
: حسین قورچیان
: مهدی چاکری
: معصومه لاهیجی
: سیما جبارزادگان

اجراهای پیشین:
- فستیوال هنر بروکسل، بلژیک، اردیبهشت ٩٦
- بخش اصلی فستیوال تئاتر ادینبورو، اسکاتلند، مرداد ٩٦
- فستیوال تئاتر اشپکتکل زوریخ، شهریور ٩٦
- فستیوال تئاتر کرالا، هند، بهمن ٩٦
- تئاتر اوزین ژنو، فروردین ٩٧
اجرای آینده:
- فستیوال تئاتر فست وُخن، وین، خرداد ۹۸

در بهار ۱۴۴۱ نوا در گفت وگو با مادرش گذشته ای را که درست به خاطر نمی آید، از طریق تصاویر باقی مانده بازسازی می کند.
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش بی صدایی / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

نمایش بی صدایی | عکس نمایش بی صدایی | عکس

ویدیوهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یک تئاتر مینی مال
ایده داستان بسیار جذاب است و زمان اجرا خیلی کم...
گره داستان : کمکی به پیشبرد داستان نمی کنه.یعنی قتل پدر بزرگ...
به شخصه به نظرم یک کار فوق العاده یعنی ماشین زمان در تئاتر براساس یک گره غیر جذاب از بین می رود..
می تونم بگم واقعاً کار رو خراب کرده بود...
استفاده از تکنیک صفحه مجازی و ساختن مادر مجازی هم خیلی خوب بود ..
دکور و فضا سازی به کمک داستان می آید ولی به نظرم به جای یک تخت از چیز جالبتری می تونست استفاده کنه..
می تونست با فضا سازی بهتری 1441 شمسی رو تداعی کنه...// همانطور که اغاز خوبی بود بین رابطه بیمار و اختیارات بیمار و اینکه در یک رابطه برابر نیست...
ترجیح می دادم حول رابطه مادر و دختر بگردد تا یک داستان غیر جذاب به نام قتل پدر بزرگ...
جاهایی که مشتاقانه داستان را پیگیری می کنیم منقطع میشه...// مثل دیالوگ: مامان می دونم تو باید همه چیزو رها کنی همین طور که منو رها کردی... ولی ادامه دار نیست...
یا جایی که دختر میگه: تو ناراحت بودی، من ناخواسته بودم می خواستی منو بندازی... و حرفهای مادرشو باور نمی کنه
رابطه سرد دختر و البته گرم بودن مادر ( هم سن و سال های الان ماست) ناشی از یک مشکل بزرگ هست که جای سئوالی برای ما می گذاره...// در انتهای نمایش یک بازگشتی به رابطه با مادرش داره..
جایی که میگه جنین من تو سه ماهگی حرف می زنه میگه تاریکی.../// به مادرش یاداوری می کنه که من در دورانی می فهمم که ناخواسته بودم و تو منو می خواستی بندازی...

گریزی به فیلم (( TRUE MAN SHOW )) به نظرم یک فیلم خیلی وحشتناک است...// فیلمی که در ذهن ما می کارد این جهان شاید بازی دیگرانی باشد و تماشاچی هایی داریم که خصوصی ترین لحظات زندگی مان را می بینند..
پدرمان ... دیدن ادامه » را از ما دور می کنند.../// زنی را وارد زندگی ما می کنند عاشقمان می کنند بعد مجبور می شویم با زن دیگری ازدواج کنیم و همسرمان که نزدیک مان است و محرم اسرارمان یک جاسوس دیگران است...
و 1441 برا یما وحشتناک است..// جایی که هیچ چیز پاک نمی شود...// هر چیزی بازیابی می ود و شاید آبروی ما برود...///جای که صداهای مردگان 50 سال قبل ما را ازار می دهد و باید پاسخگوی مطالباتشان باشیم... // مادر خوشحال می شود که می تواند هنوز دروغ بگوید و این ذوق زدگی را در صدای شوکه و بهت زده اش می شه فهمید که یکی از بهترین دیالوگهای نمایش است...///
و این شاید اینده ما باشد در مقابل نسل بعدی ... البته اگر تا ان موقع دوام بیاوریم...
مادر خوشحال می شود با دخترش حرف می زند و دلش می خواهد با دخترش رابطه خوبی داشته باشد بهش پیشنهاد رقص می دهد..///دلش می خواهد دخترش بهش بگوید آمده ام با تو حرف بزنم ولی دختر می گوید به خاطر قتل پدرت می خواهم حرف بزنیم..// چهره مجازی مادرش ناراحت می شود و بعد می فهمد دخترش این کارو به خاطر مادرش انجام نمی ئدهد بلکه به خاطر خودش انجام می دهد... // گسست نسل ها... // رابطه ای سرد ...// آیا قرار است فرزاند مان با ما چنین کنند؟ یا نه ...// مشکل مادر و دختری است به خاطر رها کردن و ناخواسته بودن...
شخصاً ترجیح می دادم گره داستانی یک اتفاقی حول همین مشکل مادر و دختر می گذشت ...
تا بایک کار عالی روبرو شویم...// ولیکن این قدر ارام و سرد و بعضی از لحظات پر احساس ربات وار درونش بود که به شدت در خدمت داستان است و کم کم برای تماشاچی شخصیت پردازی می کند و گره گشایی می کند مهمترین نقطه قوت است...// جایی که 1441 شمسی را برای تماشاچی باور پذیر است..// روابطش و پیشرفتش و مهم تر بودن بچه ها و نفس وجودی یک ادم نسبت به پدر و مادرش...// و با مادر ارتباط برقرار می شود نه برای دیدار بلکه برای حل یک مشکل...// مشکلی که اول یک آدم را خلاص کند تا بچه اش هم خلاص شود... /// خلاصی از شر یک تکنولوژی ( تکنولوزی که باعث شنیدن صدای مرده و پاسخگویی به مطالباتش است..)) با یک تکنولوژی دیگر، گفتگو با زیست حیات نباتی ( با یک انسان به کما رفته) برای اقامه دعوا در 50 سال قبل..
.
خوب جای کار داشت می تونست تا 30 دقیقه به نمایش اضافه کنه و با خلاقیت یک اثر ماندگار بسازه...
بهرحال من این نمایش را پیشنهاد می کنم...

امیدوار در آینده منتظر کارهای خوب و عالی از گروه بازیگران و نویسندگی و کارگردانی و بقیه عوامل این مجموعه باشیم...



دقیقا موافقم. بالا و پایین رفتن تنش و از دست رفتن طناب داستان روی رابطه مادر و دختر به کرات وجود داشت و انسجام قصه رو گرفت.
انتظار داشتم قضیه قتل پدربزرگ بهانه ای برای دختر باشه که این ارتباط رو شکل بده. و از اوسط داستان دیگه رها بشه و مادر و دختر به کنکاش ... دیدن ادامه » روی رابطه خودشون مشغول بشند. اما بارها دختر کلام مادر رو قطع کرد و به پرونده قتل پرداخته شد که بنظرم بی مورد بود.
۱۰ اردیبهشت
خانم مقدم با سلام
بالاخره با حضرتعالی به یک (( دقیقاً)) رسیدیم.
این نشان می دهد که دانش تئاتری تان بطرز چشمگیری افزایش یافته است..
بهتان تبریک می گویم .
۱۱ اردیبهشت
مرسی آقای کیانی. امیدوارم..
۱۱ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنها صداست که می‌ماند
نویسنده: بهنام دارابی
منتشر شده در انتگره؛ رسانه مستقل مرور تئاتر
سی و یکم فروردین

تماشاگر، با نوای بیست‌وچندساله که نامش هم یادآور صداست به سفری در آینده می‌رود. آینده‌‌ای که شبیه فیلم‌های هالیوودی تاریک و خاکستری است. نوا در این آینده‌ی نه‌چندان دور وسیله‌ای اختراع کرده است که می‌توان با آن صداهای از دست رفته و صداهای ذهنی بقیه را به اختیار خودشان شنید. حالا این دستگاه را به مادرش که یک‌سال‌ونیم است در کما رفته وصل کرده است تا با او پرده از مرگ مشکوک پدرِ مادرش بردارد. از این‌جاست که روایت چند شاخه پیدا می‌کند؛ مثل این‌که آیا نوا واقعا دختر مادرش است؟ یا این‌که مادرش در زمان بارداری قصد سقط جنین داشته است؟ یا این‌که گوش سپردن به صدای ذهنی یک بیمارِ بی‌اختیار صحیح است؟ نیم بیشتر این خرده پیرنگ‌ها ره به ... دیدن ادامه » جایی نمی‌برند. تنها، هستند تا فضای روایی نمایشنامه یا شاید فضای عاطفی آن را پر کنند. حضورشان به‌گونه‌ای است که انگار خودشان هم از بلاتکلیفی خود آگاهند و پس از یک‌بار مطرح شدن محو می‌شوند. اما خوشبختانه خط اصلی روایت شمایل شکیل خود را در عین سادگی حفظ می‌کند. خط اصلی همان کشف جنایت است. منتهی نویسنده برای اتصال بخشی به بخش دیگر دست به دامان منطق‌هایی می‌شود که اوج بی‌منطقی را در ساختار نمایش رقم می‌زنند. مثل این‌که در بین صحبت‌های مادر- دختری ناگهان فضا شکسته می‌شود و نوا تماشاگران را قضات دادگاه خطاب می‌کند و به شرح مدارک تصویری موجود می‌پردازد. توجیهی برای این فاصله انداختن وجود ندارد مگر توضیح ویدیو‌هایی که بی‌مقدمه بر صحنه ظاهر می‌شوند. ویدیوها در واقع همان فیلم‌هایی هستند که مادر نوا در سنین جوانی و به جهت جمع‌آوری مدارک علیه شریک پدرش-یدی- جمع‌آوری می‌کرده است. حالا نوا آن‌ها را بازیابی کرده و منتظر تأیید مادر است تا به دادگاه مجازی (دادگاه‌های آینده مجازی هستند) بفرستد. اگر با کمی اغماض از این فرارهای روایتی بگذریم، می‌توان گفت روایت نقاط پیش‌برندگی خود را به درستی شماره گذاری کرده و ذهن تماشاگر را از یک به دو، دو به سه والی‌آخر می‌لغزاند. همین سادگی وشکیل بودن که پیش‌تر هم بدان اشاره شد در تصویرگری اجرا نیز مشهود است.

صحنه‌ی تک‌سویه‌ی اثر تقریباً لخت است. مبل راحتی‌ای در نیمه‌ی چپ صحنه و پرده‌ای در انتها تنها وسایل صحنه‌اند. خطوط نوری منظم، میزانسن‌های حساب شده، قاب‌های تصویری خوبی را تحویل تماشاگر می‌دهند. البته نباید ناگفته بماند که ثبات بیش‌ازحد تصویر و تحرک کم بازیگران خواه ناخواه ملالی را برای تماشاگر به همراه دارد. ولی بازی معقول بازیگرِ اثر آن‌ را قابل تحمل می‌کند. فارغ از حل مسئله‌ی پرونده‌ی قتل مسئله‌ی دیگر اجرا که جدی‌تر به‌نظر می‌رسد فصل نسل‌ها است. مادری از نسل گذشته بی‌تصور از تکنولوژی آیندگان، دختری از نسل جدید و بی‌تفاوت به اخلاقیات کهن و پایبند به تکنولوژی روز و در نهایت دختری متعلق به نسل بعدتر (دختر نوا) که حرف زدن را در رحم مادر شروع کرده و نوید دهنده آینده‌ای تاریک است. پیش کشیدن درست وغلط‌ها به واسطه‌ی همین اختلافات بدون این‌که تعللی روی آن‌ها صورت بگیرد به صدا در صداهایی تبدیل می‌شود که آخرسر هم کسی صدای آن دیگری را نمی‌شنود. و این‌گونه است که عنوان اجرا به انحای مختلف در خودِ اجرا ریشهمی‌دواند. بی‌صدایی نسل‌ها، بی‌صدایی مدارک تصویری، بی‌صدایی مادر بی‌هوش، بی صدایی مقتول وحتی بی‌صدایی صداها!
Leon S. Kennedy این را خواند
زهره مقدم این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش انگار در فضای یک ذهن منزوی می گذرد، ذهنی که سؤال دارد، کسانی را که نیستند احضار می کند، از آنها می پرسد، و می خواهد حقیقتی تلخ و غم انگیز را دریابد. در سطح به مسئلۀ تکنولوژی و پیشرفت دستگاه های آفریدۀ بشر و ناتوانی شان در حل مسائل انسانی اشاره می شود، اما گمان می کنم مسئله و موضوع اصلی نمایش را در جایی دیگر می‌توان جست، شاید در این تنهایی‌ها و این به حال خود رها شدنی که شکل ویژه‌ای در نمایش یافته است. نمایش البته از مکالمه‌ای میان مادر و فرزند تشکیل شده و تصویری که از این مکالمه به دست می‌دهد تصویر غریبی است و گمان می‌کنم تا مدت‌ها در ذهن من می‌ماند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مادرم خواب است.
می گویند مرده، اما زنده است. یا زنده ای که مرده ست.
من بیدارم. خواب دیدم بیدارم.
دخترم گفت خواب می بیند بیدار است. خوابی که تاریک است.
تاریک و بیدار.
پدربزرگ زنده است. من صدایش را می‌شنوم. پدربزرگ بیدار است.
پدربزرگ مرده، با صدایی که بیدار است.
پدربزرگ را کشته اند. در بیداری.
دوستانش.
مادرم را نکشتند.کاری کردند مثل یک مرده زنده بماند و در دود خفه شود.
دود ادم ها را می کشد.
مثل سر خودن در تاریکی.
ته یک دره.
تاریک است وقتی دوستت دشمن است.
مادرم وطن من است.
وطن ... دیدن ادامه » من در دودخفه شد.
پدربزرگم را کشتند. در تاریکی. از پشت با تیزی دست یک دوست. که نان های برشته را از دامان مادرم جویده بود و جیب هایش را پر کرده بود.
مادرم مرده است.
پدربزرگم را کشتند.
دخترم هنوز در تاریکی است.
من می ترسم.
خوابم یا بیدار؟
دود همه جا را تاریک کرده است
نقطه.
نظر نمیدی خانوم مقدم جان دیگه....
۲۶ فروردین
همینو بگو فرزاد خان
:))))
۲۶ فروردین
ای بابا ما تو جوونی پیر شدیم :)))
فرزاد من حاضرم سه جلدمو سنجاق کنم به تو از قبل و بعدش به جام زندگی کنی!
۲۶ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید