تیوال نمایش بی تابستان
S2 : 20:59:22
  ۱۵ بهمن تا ۰۶ اسفند ۱۳۹۷
  ۱۸:۳۰ و ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۴۵,۰۰۰ تومان

: امیررضا کوهستانی
: لیلی رشیدی، سعید چنگیزیان، مونا احمدی

: محمدرضا حسین زاده
: شهریار حاتمی
: شیما میرحمیدی
: Xavier Lauwers
: آنکیدو دارش
: داود صدری، علی شیرخدایی
: محمد خاکساری، رضا مصطفی پور
: بهارک خاوری
: جواد باقری
: روح الله زندی فرد

اجرا شده در:
- بخش اصلی هفتاد و دومین دوره ی فستیوال آوینیون، فرانسه
- فستیوال دلاکولین تورینو، ایتالیا
- فستیوال هنر بروکسل، بلژیک

» اجرای پیشین این نمایش

یک ناظم، یک نقاش، یک مادر، یک کودک، یک مدرسه. نه ماه، سه فصل، بی‌تابستان.
سبک:
درام
شهر:
تهران

اخبار وابسته

» «بی تابستان» تمدید نخواهد شد

مکان

تهران، ضلع شرقی چهار راه ولیعصر (تئاتر شهر)، خیابان رازی، نبش کوچه زند وکیل پلاک ۵۰
تلفن:  ۶۶۹۷۹۷۴۱


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
صحنۀ نمایش، حیاط دبستانی را تداعی می‌کند که در کار نقاشی‌شدن است و مهم ترین شیء آن، یک چرخ و فلکِ مخصوص بازی کودکان است. زمان نمایش، حدوداً یک سالِ تحصیلی را شامل می‌شود. در این یک سال، ما مجموعه‌ای از رابطه‌ها را در این حیاط تماشا می‌کنیم، از جمله رابطۀ همسران، معلم و شاگردان، مادر و فرزند. در این بار تماشای نمایش، پس از اجرای چند ماهِ پیش، برایم چنین می‌نمود که مسئلۀ اصلی نمایش این حس گنگ تمنا و شوری است که یکسره سرکوب می‌شود و در فیگورِ «کودکی» تجسم می‌یابد. به صحنه آوردن این مسئله، نشان از مسئولیتی بزرگ و هنرمندانه دارد. و شاید امروزی‌ترین مسئلۀ ما همین امر آموزش و البته کودکی باشد.. به هر حال، بی‌تابیِ غریبی که در عنوان کار هست، نشان از یک جور گم‌شدگی و از دست دادنِ کودکی‌ای است که غم‌انگیز است، و تلخی تماشای این اثر هم شاید از اینجا ... دیدن ادامه » می‌آید که در کار یادآوری چنین مسئله‌ای به ماست. می‌دانم که نمایش را با بازی‌های درخشانش در یاد خواهم داشت.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش فکر شده و ساده
مونا احمدی در نقش مادر نگران فرزند خود، از ابتدای نمایش، سعی داشت با آرامش کامل نظر خود را به ناظمی که گوشش از حرف ها و چک و چانه های مادران و پدران دانش آموزانش پر بود، بگوید و او را قانع کند که درست می گوید.
بیشترین موردی که در طول نمایش به نظرم می آمد، پاسخ های مادر دانش آموز به معلم نقاشی و ناظم بود. جواب هایی که او در برابر سوالاتشان می داد و سوال هایی که از آن ها پرسیده می شد فقط از یک مادر نگران بر می آید.
در بعضی از قسمت های نمایش فکر می کردم که اینجا چه جوابی دارد که بدهد، هنوز قانع نشده؟ اما او پاسخ می داد و من شگفت زده از پاسخ او می شدم که قدرت نماشنامه و دیالوگ نویسی را نشان می داد.
قبل از نمایش، دو سه تا نظر آخر در مورد نمایش را خواندم. یکی نوشته بود مکث بین دیالوگ ها زیاد بود. به این موضوع دقت کردم. البته مسئله ای نبود که ... دیدن ادامه » بتوان از آن چشم پوشی کرد و نادیده اش گرفت. اما به نظرم کاملاً هم لازم بود. دیالوگ های نمایش، همه خیلی حساب شده نوشته شده بودند و اگر قرار بود با ریتم تندی از روی آنها عبور کرد، درون مایه آن به خوبی به نمایش گذاشته نمی شد.
شاید این نمایش، برای افرادی که با کودکان سن دبستانی یا بیشتر سروکار دارند، معلمین و کادر مدرسه بیشتر ملموس باشد. دغدغه اصلی قضاوت کردن یا نکردن در مورد اتفاقی است که ظاهرا رخ داده اما شواهد کافی برای اثبات آن وجود ندارد و مدام تماشاگر را درگیر داده های جدید و تصمیم گیری در مورد اتفاق می کند.
همواره برای انتخاب یک نمایشی که از دیدن آن لذت ببریم، اگر اهل دیدن هر نمایشی شد نباشیم، دانستن محوریت کلی، می تواند در انتخاب نمایش کمکمان کند و راهنمایی کند که آیا ما از مخاطبان این نمایش هستیم یا خیر و بتوانیم نمایش منطبق بر سلیقه مان را پیدا کرده و به تماشای جادوی تئاتر بنشینیم.
نقش ناظم با بازی لیلی رشیدی، نقش همان ناظمی بود که هم از حقوق دانش آموزان دفاع می کند و هم در موارد لازم، تعادل را از بین نبرده و پشت سر کادر مدرسه خود در می آید.
هر سه نقش به خوبی بازی شده بود و در کل می شود گفت نمایش خوبی بود. اما نمایش فوق العاده ای شاید نبوده باشد که خوب به هر نمایشی هم نمی توان گفت فوق العاده.
وجود در عنصر نظم و انضباط و قانون مداری (ناظم) و خلاقیت و شور و شوق نوآوری (معلم نقاشی) در کنار هم جالب می نمود. سعید چنگیزیان در نقش معلم نقاشی، برای گذراندن زندگی، در مدرسه کار هم می کرد، به دانش آموزانش علاقه داشت و با عشق به آنها نقاشی کردن می آموخت. وقتی هم که کلاس نداشت، مدرسه را بازسازی می کرد که شاید مهم ترین بخش آن، رنگ کردن دیوار ها و کشیدن نقاشی های تازه روی شعارهای قدیمی بود.
روانشناسی کودکان همواره بحث مهمی است چون در پایه ای ترین و مهم ترین سن ها اهمیت دارد که در صورتی که آشنایی با آن نداشته باشیم، ممکن است گاهی کوتاهی خیلی جزیی، اثرات جبران ناپذیری به همراه داشته باشد. استفاده از راهنمایی های روانشناس کودک می تواند در بسیاری از موارد کمک حال والدین این کودکان باشد. باشد که کودکانمان در بستر بهداشت روانی مناسبی پرورش یافته و تجربیاتی که در زندگی کسب می کنند به درستی و با وضوح توسط والدین و سرپرستان آن ها درک شده و پاسخ داده شود.
@tehran.theater.circle
بازیا خوب بود ولی داستان کشش نداشت
یکی از دلیلاش می تونه این باشه که قبلا فیلم بسیار قویتری در مورد این موضوع دیدم به نام the hunt
وقتیکه آدم بزرگا به دنیای فانتزی کودکان کشیده می شن و یا این دنیای فانتزی از طرف آدم بزرگا جدی گرفته میشه
پیمان علیزاده، حمیدرضا مرادی و محمد مهدی این را خواندند
حدیث سیدی و الهه مبینی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

من از تماشای این نمایش واقعا لذت بردم و فکر میکنم همه گفتگو ها و صحنه ها خیلی عمیق تر از آنچه بود که به نظر می آمد. اغلب ممکن است تصور شود که یک داستان ساده است که دریک مدرسه اتفاق می اوفتد. عشق یه کودک به معلم مرد که از قضا همسر ناظم مدرسه است. ولی من فکر میکنم لایه های عمقی بیشتری در این تئاتر وجود داشت هیچکدام از دیالوگها و صحنه ها اتفاقی نیست. تقابل اولیه ناظم با مادر یکی از بچه های مدرسه که یکی روی باید نبایدهای جامعه و حرفه اش تاکید دارد و سعی می کند مدرسه اش را که در واقع نمود کودکی و باورهای اوست سرپا نگاه دارد و دیگری (مادر کودک)روی احساسات،عشق و درون کودکان تاکید میکند. تضادی که بین نقاش و ناظم وجود دارد. نقاشی که دقیقا به همین دلیل روابطش با همسر ناظمش دچار سردی شده است. تضادی که در کل گفتگوهای ناظم و نقاش مشهود است یکی از باید و نبایدها ... دیدن ادامه » میگوید و دیگری از احساس و عشق. و حتی ناظم تلاش دارد همسراش را با همین باید ها و نبایدها در کنار خود نگاه دارد که البته ناموفق است.
و در این میان عشقی پنهان به شکل کاملا نامحسوس میان نقاش و مادر برتیبا که در واقع هر دو نماد درون و احساس هستند متولد میشود و این موضوع تا پایان نمایش هم به شکلی کاملا پنهان باقی میماند به شکلی که تماشاچی احساس میکند تصور عشق بین مادر و نقاش خطا بوده است.
برتیبا که عاشق نقاش است در واقع کودک درون همان زن است‌. تقابل بین عشق و قانون و باید نبایدها. در واقع در دقاایق پایانی نمایش پشت مادر برتیبا به تماشاگران است و ما چهره او را نمبینیم. بلکه درون او را که به شکل کودکش نمود میابد میبینیم ولی صدای مادر اوست که میشنویم. در واقع کودک و مادر هر دو یک نفرند. و این درون مادر است که با زبان کودک سخن می گوید.حتی تلخی دیالوگها و حسرت نگاه نقاش به کودک روی چرخ و فلک که در واقع به مادر کودک مینگرد نشانگر همین مطلب است.
اینکه طرح اولیه نقاش روی دیوار که از پس نقاشی نهایی او( که درواقع تحمیل همسر او بوده و نخواسته او) دیده میشود در واقع بیانگر این حس است که درون هر انسان در پس همه هنجارها و باید و نباید ها کاملا پنهان نمیماند.
ناظم که خود در همان مدرسه تحصیل کرده تمثیل یک قربانی از همه آن بایدهایی است که در اموزش و پرورش ما وجود دارد. انسانی که حتی احساس خود به همسرش را از راهی جز این آموزه ها نمیتواند بیان کند. به او علاقه مند است اما بلد نیست در قالبی بجز باید و نباید او را به ماندن ترغیب کند.
بنظرم جناب کوهستانی خیلی ظریف به موضوع عشق در این نمایش پرداخته اند. هیچ حرکت پررنگی یا هیچ کلمه واضحی نشانگر اتفاقاتی که در درون هر کدام از افراد رخ میداد و جود نداشت همهچی خیلی درونی بود همونطور که در واقعیت داستان هم این عشق درونی بود وهیچ وقت بروز نکرد.
بازی تمام بازیگرها بسیار درخشان بود
تنها نکته منفی ای نمایش بنظرم عدم هماهنگی بین حرکات نقاش و با تغییرات رو تصاویر بود. و همینطور موسیقی حاکم بر نمایش خیلی تاثیر گذار نبود.
در پایان به همه اعضا این نمایش به ویژه آقای کوهستانی خسته نباشید میگویم
ازین ایده ای که مادر و دختر یکی بودن خیلی خوشم اومد
۰۳ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حرف زدن در مورد این اجرا واقعا سخته. اول کار فکر میکنیم با یک متن کلیشه ای دم دستی طرفیم ولی بعد از کمی پیشروی داستان متن شروع میکنه به زدن حرف های جالب که اگر نگم درد جامعه امروزی ماست ولی دغدغه قشری از جامع که هست.
از متن که بگذریم به کارگردانی میرسیم چقدر همه چیزهایی که در این اجرا استفاده شد درست و در خدمت متن بود از فاصله گذاری گرفته تا تعویض صحنه ها همگی بی نظیر بودن.
در مورد بازیگری هم که آقای چنگیزیان از همون اول منو میخکوب کرد بقیه هم خوب بودن، سکوت های درست، جلوگیری از بازی های تصنعی و جیغ و دادی که این روزها در تئاتر ها می بینیم، نگاه های درست در صحنه های سکوت واقعا همه چیز عالی بود.
در آخر خسته نباشید میگم به همه عوامل امیدوارم بیشتر شاهد این دست اجراها باشیم.
سلامون علیکم...
از شروع نمایش مردی بی هدف روی یک چرخ وفلک می چرخد و دیالوگهای واقعی بین ناظم مدرسه و مادر یک کودک
در جریان است...// می دانیم برای فضا سازی است جدی اش نمی گیریم حتی نقاشی های کودکانه دیوار را...
وقتی دیالوگ های بین نقاش و مادر را می شنویم و حالت عصبی مادر را اولین جرقه مثلث عشقی به ذهنمان می آید...
وقتی دیالوگ های نقاش و خانم ناظم را می شنویم این برای ما پر رنگ تر می شود...
حتی موقعی که نقاشی نشان می داد مادر، فکر می کردم بهانه است برای دید ن نقاش...
.......................................................................................................................................
پس کوهستانی ذائقه ما را می دانسته و به درستی مارا گول زده!!! چیزی شبیه مظنونین همیشگی یا بازی فینچر یا شاید نمونه بهترش (( بانی لیک گم شده))
یا به عبارت نویسنده ها غافلگیری....
به عقب بر می گردم و یکبار دیگر مرور می کنم...// پس دیالوگهایی بین مادر و ناظم فضا سازی نبوده در خدمت داستانه..
نقاش هم راست میگه راجع به لپ تاپ.../// زنش در زندگی شان هم دوگانه نیست منفعت طلبه.../ با روحیات هنری نقاش
سازگاری نداره.../// خب تا اینجا خوبه...
بچه دار شدن یا نشدن ناظم...///نقاش میگه می خوام برم، ناظم میگه اگر بچه دار بشم می مونی../// اینقدر بچه دوست داره قلم دوش می کنه دختربچه ها را.../// ولی خب می رود با بغض هم می رود ..// بعد هم اخراجش می کنن چون باعث شده یک دختر بچه عاشقش شده.....
با دوستی دیدم که داره نویسندگی رو تجربه می کنه ، وقتی بیرون آمدیم گفت چی شد اخرش من نفهمیدم...
.........................................................................................................................................................
چرا ... دیدن ادامه » مادر برای دیدن نقاش ذوق زده است؟ اگر قرار نیست رابطه ای باشد (جواب: چون قرار ما نمایشی گول بخوریم)
بچه دار شدن ناظم چه کمکی به پیشبرد داستان می کنه؟ ( جواب: شاید باعث موندن نقاش بشه که نمیشه)
رابطه سرد نقاش و ناظم و وجود تنش در ماجرای مدرسه چیکاره است؟ ( جواب: نقاش به زنش محبت نمی کنه به بچه ها محبت می کنه که یک بچه عاشقش بشود و داستان پیش برود)
پس با این حساب اگر رابطه خوبی بین ناظم و نقاش برقرا بود یا اگر بچه داشتند مرد به بچه های کلاس محبت نمی کرد پس یکی از بچه ها عاشقش نمی شد...
مواخذه مرد نقاش توسط مادر در زریر برف..// زن: اون دختر بچه تیبا رو کشیدی //مرد: اون زنه هم عکس توئه ( جواب: یک دیالوگی انحرافی برای جذابیت داستان، می توانیم بگوییم کوهستانی ((خدعه کرده)) ...
و چیزهای دیگر ..// می خواهم هنوز جذابیت داشته باشه برای ندیدگان تئاتر
گره داستانی: هردم بیلی و بی قانونی کشور ، بی پولی مدرسه، استخدام معلم مرد، عاشق شدن کودک،
بچه دار نشدن ناظم... ( جواب: والا نمی دونم)
از نظر داستانی منو قانع نکرد، باید فضا را طوری می ساخت که هم تماشاچی گول بخوره و هم کم کم چرخ و فلک ذهن تماشاچی را به سمت تاپ ببره ...// وقتی یک تماشاچی می آید بیرون و هنوز سئوال داره ( به چرخ فلک وابسته است)
یعنی نویسنده کارش به خوبی انجام نداده... // تازه نه یک تماشاچی عام...// بلکه کسانی که اندک دانشی در مورد داستان دارند...
...............................................................................................................
کوهستانی این قدر با سواد و کار درست هست و مورد علاقه من که نقد کارگردانی اش سخته...
هر موقع می آیم ایراد بگیرم به خودم میگم حتماً یک دلیل داشته اینجوری کرده..// کوهستانی باوسواس کار می کنه و....

از فضاها بهتر می تونست استفاده کنه، ولی نکرد...// لیلی رشیدی ناظم خوبیه ( به ناظم ها می خورد) ولی همسر نقاشش خوب نبود.
کلاً بازیگر معمولی و حداکثر متوسطی هست رشیدی...// این سکوت ها و فاصله ها بدون حرکت و پرده عوض کردن به نظرم سعی می کند فضای سورئالیستی بسازد ( البته نمی دونم چرا؟؟ فضا های واقعی ساخته بود از مدرسه) ...
حتی در صحنه هایی که روی یک چرخ و فلک هستند دو بازیگر زن..// زاویه طوری نیست که تماشاچی بازیگرها رو ببینه...
تئاتر مستقل هم برای اجرای این نمایش زیادی دوره...// کوهستانی که به جای یک فضای پردیالوگ سعی کرده با سکون و فاصله تماشاچی رو با خود به سمت شخصیت ها ببره.. ( البته شاید دلیلی نداشته باشه، امضای کوهستانی باشه) // از ردیف 2 به بعد چهره ای معلوم نیست...// حتی برای چنگیزیان میکروفن گذاشته که زمزمه های بازیگرش به گوش برسه تا تماشاچی خودش درگیر صدا هم نکنه ...// سالن خوبی نبود..
ردیف 1 حداکثر2 اونم وسط شاید چیزی معلوم بود...
حتی این ریتم کند در تغییر صحنه ها ( پرده ها) مشاهده می شود یک جور مثل دیزالو // تا تماشاچی کم کم از چرخ و فلک به تاپ برسه.... // با ز هم چه کمکی به پیشبرد داستان می کنه من نمی دونم...// این فضا سازی سرد و محو آلود چه کمکی به زندگی واقعی با فضاهای تجاری سازی مدرسه دوری از آرمانهای تحصیل رایگان و آلودگی و عاشقی کودک و... می کنه من هم نفهمیدم، احتمالاً این هم جز جذابیت غافلگیری داستان است...///
..................................................................................................................
خب همه حرفهام تو همین مایه ها می چرخه...// می خواستم شاهد مثال بیارم دیدم کل نمایش را مجبورم مرور کنم...//
لذتش از بین می رود...// امسال جزو زمستانهای تئاتر هست...// تئاتر عالی ندیدیم.. // خوب هم کم بود... بنابراین به دوستان پیشنهاد کنید ...// حداقل تئاتر بدی نیست و راضی کننده است ...// ولی کوهستانی در بیشتر کارهای گذشته اش نشون داده قواره بزرگ تری داره... و من جز طرفدارهاش هستم والبته توقع ام هم بیشتره...