تیوال نمایش بوی گند دهن خانم مارکز
S2 : 18:25:46
امکان خرید پایان یافته
  ۲۸ مهر تا ۲۷ آبان
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۵ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: فرید قادرپناه
: بهنام شرفی، کاوه مرحمتی، آزاده مشعشعی، امین جلالی و مینا زرنانی
: مهرداد بهاء الدینی

: سارا سیبی
: گروه تئاتر ریگولیتو
: فواد خراباتی
: ماریا حاجیها
: رضا خضرایی
: باران سیبی
: امیر دوستی
: سحر نهاوندی‌نژاد
: مهرداد افشار
: آوا فیاض
: مصطفی اکبرزاده
: علی سیبی
: ماهان صادقی، محمدرضا فرشاد
پترسون که نویسنده مطرحی در شهر خود است در سن شصت و چند سالگی به دلیلی نامعلوم دیوانه میشود و خانه را ترک میکند، الان هفت سال از رفتن پترسون می‌گذرد.

شبکه‌های اجتماعی تماشاخانه سپند: اینستاگرام
با خرید بلیت اجراهای این تماشاخانه و ارائه‌ بلیت همان شب، از ۱۰٪ تخفیف کافه رستوران «خانه فیروزه» در محوطه مجموعه بهره‌مند می‌شوید.

گزارش تصویری تیوال از نمایش بوی گند دهن خانم مارکز / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» نمایش «بوی گند دهن خانم مارکز» تمدید شد

» مشخص شدن زمان اجرا و رونمایی از پوسترهای «بوی گند دهن خانم مارکز»

» بهنام شرفی با «بوی گند دهن خانم مارکز» روی صحنه می‌رود.

» فرید قادرپناه نمایشنامه جدیدش را کارگردانی می‌کند

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

تهران، خیابان کریمخان، خیابان عضدی جنوبی (آبان)، خیابان سپند، پلاک ۶۹، تماشاخانه سپند
تلفن:  ۸۶۰۳۷۸۰۷


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

" ممنوعیتی در تراز سطح "

نوشتن نمایشنامه به‌ ویژه در ژانرهای موقعیتی که مرتبط با طرح سوژه‌های خاص , و لایه‌های متعدد است، جسارت خاصی می‌طلبد که فرید قادرپناه به آن دست زده‌است . متن "بوی گند دهن خانم مارکز"، با شخصیت‌های غیرایرانی، و لابیرنت‌های معماگونه، ظرفیتی را برای خود ایجاد می‌کند تا بدون آنکه به سنت و فرهنگ ایرانی نزدیک وحساسیت‌زا شود، قادر باشد مسائل مورد نظر خود را منجمله روابط عاطفی و نامشروع بین اعضای یک خانواده را، بر صحنه اجرایی کند. و احتمالا چنین ترفندی را برای عبور از ممیزی‌های موجود کاربردی‌تر می‌داند..با این وجود، وقایع به‌همان اندازه که در قالبِ فرهنگ دیگری ساخته و پرداخته می‌شود، از درک و همذات‌پنداری مخاطب ایرانی برای ردیابی ماهیت روابط عاطفی، پدر/ فرزندی و برادر/ خواهری همسو با کلیت داستان، فاصله می‌گیرد و تنها به وجهی از تابوی این روابط، جذب و همراه می‌شود که نوعی جذابیتِ فریبنده‌ای را که اساسا کارکرد معنایی و روانشناختی با موقعیتِ نزدیک و عینی، ندارد بعنوان حربه‌ای درجهت جذب خود در می‌یابد .
طمع، خیانت و بی‌بندوباری، قابلیت ترسیم‌های متنوع و خلاقانه‌تر و عینی‌تری را دارد تا بخواهد در تابوهای کلیشه‌ای روابط ممنوعه‌ی محارم ، گنجانده و با یک پیچیدگیِ کاذب به اجرا برسد. و اساسا منطق طرحش را در ابهام باقی بگذارد.
اینکه فرزندان نویسنده‌ای پولدار که از شاعرانگی‌ و الهاماتش بارها سخن به‌میان می‌آید اما بدرستی معرفی نمی‌شود، سالها پس از مرگ او چه نقشه‌هایی برای تصاحب اموالش می‌کشند که حتی منجر به تبانی و آسیب به یکدیگر می‌شوند جز آنکه فضایی پرتنش و پرهیجان بسازد از غنای محتوای دیگری برخوردار نیست چرا که بخش روانشناختی و پرداخت پرسوناژی نیز به میزان لازم وجود ندارد و تنها به مروری گذرا و متمرکز بر نتیجه‌ی نهایی پیش می‌رود، نه آنکه لایه‌ها را مشخصا پرداخت و به عمق برسد .. علت ارتباط های عاطفی و تمایلاتِ جنسی درون خانواده با وجود هفت سال گذشت از زمان فوت پدر، قابلیت توجیه و اتکا برای پی‌ریزی وقایع بعدی را ندارد. و این رشته‌ی انسجام دریافت برای مخاطب، گسسته می‌شود. وتنها او را در همهمه‌ای گیر می اندازد که بواسطه‌ی ممنوعیت‌های عرفی،شگفتی آنچه بر صحنه می‌بیند اغنایش کند.
اجرای "بوی گند دهن خانم مارکز" در تمام لحظات، اگر چه حاوی بازیگری خوب ، گریم و لباس مناسب، دهلیزهای مرموز، طراحی صحنه و کاربردی‌ست؛ اما در سطح باقی می‌ماند.
اختلاف و رقابت بر سر میراث خانوادگی چه مالی و چه احساسی، محوریت اصلی وکلی داستانی‌ست که با افزودن وجه سورئالی و خروج از قواعد محض و ثابت متن‌های تخت، مخاطب را درگیر جذابیتی درون متنی می‌کند، با این حال و با وجود تلاش گروه، حفره‌های بسیاری وجود دارد که نمی‌تواند در روند اجرا، پر و یکدستی ایجاد کند و به نظر می‌رسد تمام تمرکز نویسنده وکارگردان بر پرده‌ی نهایی‌ست آنچنان که خیلی پیشتر از زمان گشایش کدها، انتظار چنین وقوعی قابل حدس‌ می‌شود و حتی پس از آن، انرژی گیرا و پیگیر مخاطب از کار می‌افتد، چرا که دیگر محتوای لو رفته چیزی برای ادامه ذهن باقی نمی‌گذارد.
انرژی درونی یک متن در جهت یک روند مشخص نیازمند حفظ ریتم و کنش‌های هدفمندست. از سویی چرایی انتخاب و گزینش سوژه در انطباقِ موضوعیت انسان معاصر و مسائل او، بخش مهمی از ارتباط گیری مخاطب با آن اثر هنری‌ست که اگر هرکدام از این موارد با فرض قوت و قدرت سایر عناصر دخیل اجرایی، دچار لکنت و نارسایی باشد نتیجه تنها یک اجرای صحنه‌ای با جذابیت‌های بصری صرف خواهد بود نه منتقل کننده‌ی تمام ابعاد از یک هنر نمایشی. که بعضا تنها بخشی از ماهیت تئاتری را ظرفیت سازی می‌کند و از مابقی جا می‌ماند.
معضلی که امروزه در اغلب متن‌ها و اجراهای نمایشی با آن روبرو هستیم، همین قوام نیافتن هسته‌ی درونی یک اثر صحنه‌ای، با وجود ظاهری شکیل و جذاب‌ست که وسعت تاثیرش تمام ابعاد یک اجرا را در بر می‌گیرد.
گروه ریگولیتو، گروهی جوان و پرتلاش در تولید تئاتر‌ست که مسیر حرفه‌ای شدن را می‌پیماید و این تلاش قابل ارزش‌ست اما تنها بسندگی به یک متن و ساختار مشخص آن، قادر به اجرایی بی نقص نمی‌شود، کارکرد موضوعیتی انضمامی و پرداخت آن نیز از موارد مهمی‌ست که چه در مرحله‌ی نگارش و چه در چگونگی اجرا و فرم آن، حائز اهمیت فراوانی‌ست که به نظر می‌رسد در تجربه‌های بیشتر برای این گروه نمایشی، به زودی میسر شود.


نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت

https://www.honarnet.com/?p=6225
مثل همیشه از نقدتون استفاده کردم نیلوفر جان. سپاسگزارم.
۲۲ آبان
خانم ثانی عزیز
من از تهران دارم میرم برای دانشگاه
امیدوارم دیدارتون روزی حاصل بشه
دیشب واقعا ناراحت شدم که مقدور نبود
مراقب خودتون باشین
۲ روز پیش، چهارشنبه
درود محمدجان عزیز مشتاقانه منتظر فرصت خوب بعدی برای دیدار تو عزیز هستم.
موفق باشی
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه ، همیشه کلمات مثل یک صف منظم جلوم قد میکشن
اما تا میان نظم پیدا کنن
همشون
همشون از هم می پاشن
مثل لشکر ناپلئون
.
اوه نه جسیکا
نه تو نباید .................
تو...............
.
.

کاش انجیل صفحات بیشتری داشت برای عشق
من کافر میشدم
انجیل بازوانت مرا استغفار می داد
و ... دیدن ادامه » از بین بازوانت بر گرمی سین سسی سسی... نه
نه من نمیتونم شعر بگم جسیکا
- نه من نه خانم مارکز نمیتونیم طبع شعر تو رو تحریک کنیم میدونی چرا؟
خانم مارکز چاقه و من من زشتم
تووووووو زشت نیستی
تو خیییییییییییییییلی قشنننننگی خیلی قشنگ


با سلام و احترام
این نظر کاملاً شخصی است و دلیلی ندارد که مواجهه شما هم با اثر همین حس از تجربه را داشته باشد
برای این اجرا خیلی نوشته بودم چندین بار اصلاح کردم و دست آخر به این رسیدم که هیچ نوشته ای برای اثبات لذت من ، گویا تر از پاره ای از متن نیست تجربه ای از لذت بردن تماشای بازیگرانی کاربلد و اثری از کارگردانی که میزانسن هایش را نمیشود دوست نداشت
⭐⭐⭐⭐✨
چقدر پیام‌تون برای گروه ما انرژی بخش یود
۲۰ آبان
ارادتمند خانم
در مقابل انرژی بینظیر گروهتون و لذتی که خاطره شد ، لازم بود که قدردانی کنم
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۲۰ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه تئاتر خالص ، یه نمایش بسیار خلاقانه با بازی های درخشان ، نفس به نفس تماشاگر ، با یه حس فوق العاده که در پایان نمایش شما رو رها نمی کنه
اگه به دنبال دیدن یه کار نمایشی جذاب هستید ، اگر می خواید یک ساعتی فارق از گرفتاری های روزمره ، وقتتون رو برای دیدن یه کار حرفه ای و گروهی خوب ، اختصاص بدید
اگه کتاب خوان هستید و دوست دارید یه کار نمایشی ای رو ببینید که حس خوب مطالعه یه رمان رو بهتون بده
اگه کنجکاوید بدونید "بوی گند دهن خانم مارکز" از کجا میاد!!!
توصیه می کنم تا فرصت باقیه حتما نمایش بوی گند دهن خانم مارکز رو ببینید
من که واقعا لذت بردم و لذت دیدنش تا مدتها با من خواهد بود
بازی های درخشان بازیگران ، طراحی صحنه عالی ، استفاده مناسب از نور و موسیقی و در نهایت کارگردانی خلاقانه کار ، از این نمایش یک اثر دیدنی ساخته
پس تا فرصت باقیه شما رو به ... دیدن ادامه » دیدن این نمایش توصیه می کنم
بوی گند دهن خانم مارکز رو بخاطر دخترم که طرفدار کارهای سورئال و ابزورده دیدم . چون در قسمت سبک کار نوشته شده بود سورئال ، ابزورد که حالا کلمه ی سوئال رو حذف کردن و چیزی هم که دیشب ما دیدیم سورئال نبود و خوشبختانه هر دو راضی بودیم .
نمایش، داستان بسیار تامل برانگیزی داشت .. اینکه از ما انسان ها چه کارهایی برمیاد و در جهت دست یافتن به مادیات. بوی دهن خانم مارکز بوی متعفن ذهن های آشفته ی ما انسانهاست .
از پیچیدگی داستان و غافلگیر شدنم در طول نمایش لذت بردم
خوش‌حالیم که نمایش مارا برای دیدن انتخاب کردید و چه خوب که دوست داشتید.
۱۱ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
نمایش خوبی بود دوست داشتم .به نظرم کار متفاوت و جالبی بود .بازیها خوب بود و موضوع هم قشنگ بود و جای فکر داشت که اگر هر کدوم از ما تو شرایط هر یک از کاراکتر ها قرار بگیریم چه عکس العملی خواهیم داشت . ممنون از همه تیم و خسته نباشید
میثم هنزکی، امیرمسعود فدائی و فرشته این را خواندند
لیلا مظاهری و آوا فیاض این را دوست دارند
خوش‌اومدید، سپاس از پیام انرژی بخش‌تون
۰۵ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
بله نمایش خوبی بود و‌ارزش وقت گذاشتن را داشت. اما در کل موافق نیستم‌که تماشاگر همچون کیسه بکس مورد ضربات متعدد و رودرروی گره ها و ابهامات قرار گیرد و از پیگیری روان نمایش بازماند. بیننده برای لذت بردن از همه عناصر تیاتر حضور دارد و نه آنکه کارآگاهی باشد در جستجوی نکات تاریک یک پرونده معمایی آنهم در حالیکه ژانر نمایش درام اکسپرسیونیست معرفی میگردد. مسلما پیچیدگی ها تا حدی نافع است که نمایش را از ابتذال و سطح نگری و پیش بینی پذیری حفاظت کند ونه بیشتر به قسمی که تماشاگر حرفه ای را وادار به دیدن دوباره کند و‌احتمالا تماشاگری که ماهی یکبار به تیاتر سر میزند به سمت اجراهای سخیف سوق دهد.
متوسط بود، کمی خسته کننده
بازی ها میتونست بهتر باشه
دکور میتونست بهتر باشه
لباسا خوب بود
بعد از مدت ها یه تأتر فوق العاده خوب با بازی های بسیار جذاب و نفس گیر، بیان و صداهای بسیار قوی و پر حرارت،‌ اکت خوب و ذهن فعال و پویای بازیگرها، ‌داستان پرکشش، پیوستگی عالی موضوعات (این تیکه رو خیلی دوست داشتم) در عین پیچیدگی و مرموز بودن و حالت معما گونه را تماشا کردم که حدود ۹۰٪ نیازهای روحی هر تماشاگری که علاقه زیادی به ژانر معمایی و پیچیده همرا ه با صبر و حوصله زیاد برای کشف تک تک کاراکترها،‌ پیچیدگی های شخصیتی و حل تمامی معماهای حاشیه ای در کنار معمای اصلی داستان دارند، رو ارضا میکنه.
من که خیلی خیلی این اجرا رو دوست داشتم و میتونم بگم اگه این نمایش رو نمیدیدم مطمئنم برای منی که به این ژانر از نمایش ها علاقه دارم چیز بزرگی و از دست میدادم .
هنوز که هنوزه دارم فکر میکنم واقعا آفرین به آقای قادرپناه که چه نمایشنامه فوق العاده و سنگینی رو به ... دیدن ادامه » این خوبی به اجرا دراوردن.
خانم مینا رزنانی در نقش ربکا واقعا نفس گیر بود،‌ شروع نقطه عطف داستان با قهقه های پیروزمندانه و تغییر موقعیت شخصیتی کاراکترها،‌ تغییر حرکت این مهره های شطرنج خیلی هوشمندانه بود.
رابسون با وجود نقش بسیار کمرنگ تری نسبت به بابسون و هریسون به خوبی از پس اجرای نقش یک انسان ساده لوح براومد و شاید در اوایل داستان این موضوع به چشم نیاد ولی در انتهای داستان شما از بازی رابسون غافلگیر میشید که چقدر همذات و همرنگ کاراکتر حرکت میکنه فکر میکنه و صحبت میکنه.
بابسون از همون ابتدای نمایش در هنگام گرفتن نامه های پیترسون از دست ربکا با نمایش قدرت کاراکتر خود شخصیت قدرتمند احمقی رو در ذهن تماشاگر تداعی میکنه که گاهی مثل یک دائم الخمری که زندگی رو در قمار باخته شروع به ملامت میکنه ولی در اواسط داستان ضربه های پشت سر هم شخصیت واقعی بابسون رو تثبیت میکنه،‌ و هریسون گل سرسبد نمایش به طرز فوق العاده عالی ای چندین شخصیت رو به موازات جلو میبره و این اطمینان خاطر به مخاطب میده که به من اعتماد کنید چیز خوبی براتون تو چنته دارم که چقدر خوب که تصمیم گرفتم از اول به بازی خوب آقای شرفی برای باور کردن هرچه بیشتر و بهتر هریسون اعتماد کردم.
اما جسیکا اکت بدن فوق العاده ولی کمترین تاثیر گذاری رو برای شناخت و اعتماد به شخصیتش داشت،‌کاملا متزلزل و چه تزلزل غیر واقعی ای مخصوصا در پایان داستان ضربه نهایی جسیکا شوک بزرگی وارد نکرد بلکه یه مقداری خنده دار و تکرار مکررات ضربه های پایانی بود و با اینکه صحنه پایانی نمایش آخرین پیوستگی رو با ابتدای نمایش به شکل خیلی خوبی به اجرا درمیاره ولی هنوز اون عدم اعتماد و باورپذیری نسبت به این کاراکتر وجود داره که از جذابیت آخرین صحنه ایستادن در صف شیر رو کم میکنه.
برخلاف دیگران من اعتقاد دارم یکی دو تپق نرمال و عادی خیلی تاثیر خاصی در روند اجرا نداشت چون بقیه مسایل به خوبی این ریزترین کم و کاستی ها مخصوصا اون صحنه معروف هریسون برای برداشتن سیبیل اینقدر حرفه ای میپوشونه که بیشتر هوش و خلاقیت بازیگرها مخاطب و به تحسین وامیداره.
شاید ابتدای نمایش بازی ها،‌اکت ها ،‌دیالوگ ها و صحنه ها کمی گیج کننده باشه اما یکی از بهترین پیوستگی ها و تقارن های این نمایش همون شوک های ابتدا و انتهای نمایش بود که آدم رو میخکوب میکنه.
در کل ممنونم به خاطر این تجربه لذت بخش ،‌موفق باشید
در ابتدای نمایش(دقایقی کوتاه)
از ضرب آهنگ دیالوگ ها شاید آماده یک کار ابزورد می‌شید به شیوه بقیه...
و حتی باورت نشه یه لحظاتی هم میخندی...
اما تنها لحظاتی بعد قطعا غافلگیر می‌شید....
گره های متن که پی در پی فرصت قضاوت و تصمیم گیری رو ازت میگیره،
تو اواسط نمایش فکر می‌کنی تکلیفت با شخصیت ها معلومه معلومه،فکر میکنی، حتی فکر خامی برای دلسوزی بابت یک....(معذورم از لو‌ دادن نمایش)
حتما به تماشای نمایش بوی گند دهن خانم مارکز بنشینید تا بدانید چرا
«کاش انجیل صفحات بیشتری داشت برای عشق»

البته میتونم بگم بازی شخصیت ربکا که مینا زرنانی عهده دارش بودن،شما رو بسیار بسیار به تحسین وا میداره ،شخصیتی که قطعا بعد از اجرا میفهمید که بار عمده ی نمایش رو خیلی زیبا به دوش کشیده و همچنین شخصیت رابسون تاثیر گذاری خیلی زیادی داره...
یه متن خیلی خوب
در کنار بازی ... دیدن ادامه » های خیلی خوب
شما رو وادار می‌کنه که حتی دو بار هم به دیدن این نمایش بنشینید.
خیلی خوش اومدید و اگر باز هم خواستید تشریف بیارید قدمتون سر چشم
۰۱ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از دیدن نمایش راضی ام. قصه پیچیدگیهایی داشت که جذابش کرده بود و تا آخر نمایش گره ها به تدریج باز میشد. بازیها خوب بود به غیر از چند تپق که بعد از توضیحات کارگردان و بازیگران عزیز، اجتناب ناپذیر بود.
عرض تشکر و خسته نباشید به کلیه ی عوامل اجرا.
خوش‌حالیم از حضورتون و سپاسگزار بابت یادداشت پر مهرتون
۰۱ آبان
بله ، امشب هم هستم، ارادت..
۰۱ آبان
@فرزاد-آقای جعفریان بله دوستان اطلاع دادن، خیلی ممنون لطف داشتین...امیدوارم در نمایش دیگه‌ای ببینمتون.
۰۱ آبان
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بوی گند دهن خانم مارکز یا مغز ما؟
چیزی که این روزها از سالن شماره یک تماشاخانه سپند به مشام می‌رسد بیشتر از آن که «بوی گند دهن خانم مارکز» باشد، بوی گند مغزهای خود ماست که فرید قادرپناه (کارگردان) خواسته در لفافه و با کمک جسیکا و ربکا و بابسون و رابسون و دیگران، توی صورت ما بکوبد.
مگر همین ما نیستیم که گذشته و امروز آدم‌ها را زیر و رو می‌کنیم تا بهانه‌ای برای سرزنش کردن آنها پیدا کنیم و بعد، مدت‌ها در ذهن بپروریم تا در موقعیت مناسب (بخوانید دعوا یا زیرآب زنی) آن را رو کنیم و در نتیجه به هدفی برسیم که هرچند شنیع است اما به این دلیل که برای جستن آن تلاش کرده‌ایم، زشت بودنش را نمی‌پذیریم؟ مقصود، مواردی مثل محل تولد یا اصل و نسب است که ابدا اختیاری نیستند یا گرایشات عاطفی، انسانی و جنسی که آنها هم همراه ما و بدون دخالت و انتخاب خودمان، با ما متولد ... دیدن ادامه » می‌شوند و هر چه که باشند، قطعا نباید منشأ تمسخر یا نکوهش قرار بگیرند، اما ... ! چنین مضامینی در این نمایش هفتاد دقیقه‌ای مورد توجه قرار گرفته و البته اتمسفر انگلیسی داستان در بیش از نیم‌قرن قبل، هیچ تأثیر بدی بر ارتباط گرفتن مخاطب ایرانی امروز نمی‌گذارد، چه بسا، به او کمک می‌کند تلخی حاکم بر واقعیت پیش روی خود را بهتر درک کند. طراحی لباس آشنا در فیلم‌های کلاسیک هالیوودی و ایده‌های پیاده شده روی ابزار و سازه‌های صحنه، چشم‌نوازند و میزانسن‌های غیر ایستا و پر رفت و آمد کار، نمی‌گذارند از آن همه دیالوگ چکشی خسته شوی.
رازآلودگی و داستان‌پردازی حتی دقیقه‌ای از بدنه نمایش جدا نیست و درست لحظه‌ای که فکر می‌کنی جواب سوالت را پیدا کرده‌ای می‌فهمی رودست خورده‌ای. پول، این عنصر همیشگی برای خلق کنش و واکنش از ابتدای شروع مناسبات بشری تا امروز، در این نمایش مرکز فعل و انفعالات است اما در لایه‌های زیرین، ناگفته‌هایی را کشف می‌کنی که منجر به شکل‌گیری سوالات غیرمادی دیگری می‌شوند؛ سوالاتی بنیادین که ممکن است حتی بعد از رورانس بازیگران هم جوابش را پیدا نکنی و البته این موضوع، ایراد کار بچه‌های نمایش نیست، بلکه جنس دغدغه‌هایی که آنها توی ذهن تو کاشته‌اند به‌گونه‌ایست که باعث می‌شود ذهنت را درگیر کنی و مثلا بخواهی بدانی آیا کسی که از کودکی اصول اخلاقی را در دفتر مشقش تمرین کرده و در نوجوانی به آن فکر کرده و در جوانی با قرار گرفتن در موقعیت‌هایی، به خاطر طرف ضعیف‌تر بودن آسیب دیده، اگر در آن سوی داستان قرار بگیرد و فرصت داشته باشد، همچنان مسیر راست و مستقیم انسانیت را ادامه می‌دهد؟ یا ممکن است با خلق اعجاب‌انگیز توجیهات، آن گزینه‌ای را انتخاب کند که صرفا سود خودش را در پی دارد و زیان بزرگ دیگری؟
«بوی گند دهن خانم مارکز» تنهایی بی‌پایان ذات بشر را در میان جمع نشان می‌دهد و به ما می‌گوید فارغ از زمان و مکان، هر گاه دلیلی به جز دلتنگی و مهر یا مجموعه بهانه‌هایی خالی از این احساسات، انسانی‌هایی را بعد از یک دوره وقفه دور هم جمع کند، نشان دهنده این است که ورِ فرصت‌طلبی مغز به ورِ مهربان آن چربیده و درست در همین نقطه است که کسی در بطن ما، تفنگ را روی شقیقه خودش گرفته است؛ کسی که هر کسی اسمی برای آن گذاشته است؛ «وجدان»، «خود سابق» یا شاید دهانی که قبلا از آن مشک و عنبر بیرون می‌ریخت.
جذابیت نمایش از حرفای شما بسیار کمتر بود :)
کلامتتان متین است و من هم انتظار داشتم این کار آنها را به زیبایی روی صحنه بیاورد متاسفانه این طور نشد (به نظر بنده البته) :(
۳۰ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی مینا زرنان رو دوست داشتم و اون برادر کوچک نیز خوب توانسته بود نقش ادم عقده ای کوچک دنیای بدبخت و حقیر که خبر چین است را نشان دهد خیل کاراکترش درست درامده بود
متن نمایش رو دوست نداشتم و به نظرم خب که چه بود و چه نتیجه گیری میشد داشت صرفانمایش یکسری اختلاف حقه و مشکلات و اختلالات و عقده های یکسری خوار و برادر انگلیسی بود که سر ارثی با هم مشکل داشتند و گویی ایرلندی بودن برایشان کسر شان بود و به خواهربرادر بودن هم تشکیک وارد میکردن
ریش های اقایون گاهی پرز و پر ازش بالا میزد و بازد دقت بیشتری در گریم شود پایین دامن ربکا اتوشود دوخت چین خورده است اقای شرفی به نظر یه مقدار در نقش ابی مایل به صورتی مانده کمی از ادا و یا اطوارش گاهی ان نقش را تداعی میکرد
اقای شرفی عزیزززز تولدتوووون مباااارررررک
کیامرث تقی زاده این را خواند
شاهین و صدف اسمعیل پور این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تولدتون مبارک آقای با اخلاق درجه یک آدم حسابی
بهنام خان شرفی نازنین
براتون بهترینها رو آرزو میکنم