تیوال نمایش چشم بر هم زدن
S3 : 00:54:57
نوستالژی ده شصت، گروتسک ایرانی
  ۲۰ خرداد تا ۱۷ تیر ۱۳۹۷
  ۱۸:۳۰
  ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

: محمد زارعی
: محمد زیکساری
: (به ترتیب ورود به صحنه) ابراهیم عزیزی، سرور عرب پور، علی پویا قاسمی، نسترن پارساییان، رعنا قادری، کامیار دریاکناری، سروش شاکر، مهرداد مصطفوی، ملینا پورکاظمی، پرهام یداللهی، هانیه نجفی، بهنوش ناصرپور
: مهرنوش حسن پور

: رضا رضایی
: علی کجباف
: نسرین خرمی
: رضارضایی
: سعید رضوانی
: بهنود اناری
: رامین نودهقانی
: جواد نمکی
: ثمین سالک
: محمد مسیبی
: کیان اسماعیلی
: علیرضا موراییان
: شیما مصطفی شبستری
: عسل اصفهانی
: کیان اسماعیلی، کامیار دریاکناری، مسعود آتشکار، شهرزاد فرهام
: میلاد اردو بادی، فرید حسینی
: گلدیس نمازیان
: مریم شریعتی
: گروه هنری پژواک

برگه اجرای پیشین این نمایش
- بر اساس رمان «بزرگ بابای آنتن دار» نوشته فرهاد بابایی

شماره تماس جهت هماهنگی: ۰۹۳۵۵۶۲۹۸۲۲

 

گزارش تصویری تیوال از نمایش چشم بر هم زدن / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» پوستر نمایش «چشم بر هم زدن» رونمایى شد

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، روبروی تالار وحدت، سالن حافظ
تلفن:  ۶۶۷۵۶۰۴۳


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
در یک کلام مسئله اش "ناتوانی" بود / یا بهتره بگم روایت ناتوانی بود... ناتوانی از زندگی ، از تغییر ، از برقراری رابطه، از عشق، از درمان... حتی از سکس / حالا پرسشی که برای من پیش میاد اینه که رسالت هنر چیه؟ آیا یه اثر هنری تا این قدر باید روایتگر ناتوانی باشه؟

این اثر در سطحی کلان تر داره یه حلقه ی بسته ای از ناتوانی یه ملت رو نشون میده... نشون میده سال 97 و 67 خیلی فرقی نداره... این ملت نه توان تغییر وضع خودش رو داره و نه حتی روی خوشی از مداخله ی خارجی دیده... پس همه چیز داره تکرار میشه... این مضمون "تکرار" در کار واقعا هولناکه... همه چیز داره تکرار میشه... همه چیز داره بر همون مدار همیشگی میچرخه

این هم مهمه که قسمت های خنده دار کار هم زیاد بود... به عبارتی یه لودگی دایمی در کل کار جریان داشت... در واقع لودگی چیزیه که کل فاجعه رو تحمل پذیر میکنه
عاطفه گندم آبادی و میترا این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این روزا دست به دست کردن نوستالژی‌های دهه‌ی شصت با نشون دادن عکس جلد کتاب فارسی یا کارتون‌های اون زمونا دیگه یه کار تکراری به نظر میاد. ولی «چشم بر هم زدن» آدم رو غافل‌گیر می‌کنه! نوستالژی‌بازی‌های زیکساری توی نشون دادن یه عکس، لباس یا صدا خلاصه نمی‌شه. تماشاگر رو پرت می‌کنه به ۲۰ سال پیش، وسط زندگی‌های زیر بمبارون، به دلخوشی‌های بچگی‌هامون وقتی سفره رو چسبیده به تلوزیون پهن می‌کردیم تا اوشین شروع بشه، به عروسی‌هایی که با دوتا ریسه‌ی چراغ رنگی و ۴تا آهنگ لس‌آنجلسی تکراری کلی رنگ‌وآب پیدا می‌کرد. به زور شنیدن از هم‌بازیا و گوش دادن صدای قلب دختر همسایه موقع دکتربازی. به حرفا و بحثایی که از آدم بزرگا توی مهمونیا می‌شنیدیم. نوستالژی توی این نمایش آدما رو به هم نزدیک می‌کنه. یادمون میاره که چقدر شبیه به هم بزرگ شدیم.

فضای دیداری نمایش ... دیدن ادامه » بی‌نقصه. طراحی صحنه و لباس، موسیقی و صداها همه کمک کردن به پَروَروندن خاطره‌های گرم و روشن وسط سیاهی و درد. با وجود فضای غیرخطی و گروتسکی که این نمایش داره، بازی‌های روون و پخته از بازیگرای نه چندان شناخته شده و دیالوگای بی‌اندازه واقعی، باعث می‌شه آدم خودشو وسط این خیال ببینه و یادش بره داره یه نمایشو نگاه می‌کنه. تک‌تک شخصیت‌ها جوری واقعین که انگار سال‌هاست می‌شناسیشون. دور از ظاهرسازی‌های متداولی که برای نقش‌های بچه انجام می‌دن؛ به ویژه علی پویا قاسمی با بازی بی‌نقصش توی نقش کلیدی پسر بچه؛ جوری رفتار، حرکات و افکار یه پسر ۷-۸ ساله رو به بازی میاره که همدلی عمیق هر تماشگری رو برانگیخته می‌کنه.

با همه‌ی اینا «چشم بر هم زدن» نوستالژی‌بازی نیست. یه درام تمام عیاره از آدمایی که خیلی زندگی می‌کردن، حتی بعد از سال‌ها جون دادن و مردن زیر آوار اون دوران سیاه. نمایش پسر بچه‌ایه که سی ساله توی خودمون گمش کردیم. خاطره‌ای که دوس داره برگرده عقب و دوباره اون روزای سختو زندگی کنه. شاید این بار تونست از لابلای تصمیم بزرگترا چیزی که خودش می‌خواست رو پیش بیاره... قرصای مامانشو پیدا کنه... باباشو بغل کنه... با اوشین حرف بزنه... یا خونواده‌شو از بمبارون نجات بده.
این برای بار سومیه که «چشم بر هم زدن» روی صحنه می‌ره. ولی این‌بار با تماشاگرایی که دورنمایی از دوران سیاه جنگ جلوی روشون می‌بینن. برای ۳۰-۴۰ ساله‌هایی که با ترس و ناامنی به آینده‌شون نگاه می‌کنن، دیدن این نمایش ترس‌ها و ناامنی‌های بچگی‌هاشونو یادشون میاره با چاشنی نوستالژی‌های دوست‌داشتنی.
ممنون که مارو دیدین و برامون نوشتین دوست عزیز
۲۲ تیر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای بار دوم این نمایش رو دیدم و باز هم لذت بردم. خوشحالم که به زودی در پالیز اجراتون رو ادامه میدید. و حتما مادر و پدرم رو برای اجراتون میارم.
مخلص دختر گلم برم
۱۷ تیر ۱۳۹۷
مامااااااااااااااااان عزیزممم* *
۱۷ تیر ۱۳۹۷
چه عالی، خداکنه زمانش هم تغییر کنه اینو که هرکار کردم نتونستم ساعتش رو ست کنم و برم
۱۷ تیر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خوبی بود و توصیه میکنم که این نمایش را بببینید
نمایش خیلی سمبلیک و پیچیده نبود و خیلی ساده پیامش را به مخاطب منتقل میکرد و در یکساعت و ده دقیقه از همه چی برای بیننده میگوید :
از جنگ و مصیبتهایش ( که هنوز دامان ما را گرفته است )
از فرهنگ ایرانی
از تربیت و دروغ
از مرگ و زندگی
از نوستالژیهای سالهای دور
ممنون و خسته باشید همه گروه
و یک نکته منفی این بود که انتظار نداشتم که تاخیری در اجرا وجود داشته باشد اما اجرا با تاخیر قابل توجه ( کمی کمتر از نیم ساعت ) شروع شد بدون آنکه هیچ کس توضیحی بدهد و یا حد اقل عذر خواهی کن ، امیدوارم شفافیت ،صراحت آقای ایرانی بیشتر شود
یک نمایش بی نظیر...
هیچ کلام دیگه ای برای توصیفش پیدا نمی کنم...
عاطفه گندم آبادی، جهان، امیر و مریم شریعتی این را خواندند
علی پویا قاسمی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در طول راه تماما فکر می کردم که چه باید در مورد این نمایش بنویسم و چگونه دیگران را ترغیب به دیدن آن کنم. تنها می توانم بگویم خداراشکر که در میان انبوه مصیبت و سختی که از در و دیوار کشور می بارد، تئاتر و هنر نمایش هنوز در این سرزمین زنده است و نفس می کشد... نمایشی بس انسانی در مورد مقطعی از تاریخ این سرزمین که با اینکه بخشی از زندگی و خاطرات ما دهه شصتی ها را در خود دارد اما با تمام وجود آرزو می کنم تکرار نشود و سایه شوم جنگ و آژیر و بمب و موشک هرگز بر بام خانه های این سرزمین نشنید...
تا یکشنبه این نمایش شریف بر صحنه است ببینیدش...
فقط میشه گفت عالی بود.
ممنونم، بعد از مدتها نمایشی رو دیدم که انقدر لذت بردم.
به نظرم یه شاهکار به معنای واقعی....بازی ها یک دست و کارگردانی دقیق ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش بسیار خوبی بود
سبک اجرایی محوریت داستان ، میزان سن ، بازی های فوق العاده قوی و خوب
اینا هنر و قدرت کارگردانی هست
ممنون بابت این نمایش زیبا
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هزاران بار تشویق برای این گروه هنرمند که چقدر زحمت کشیدند برای اجرای چنین تاتر پر محتوایی
من امشب از دیدن این تاتر بی نهایت لذت بردم به طرز باور نکردنی این تاتر فلش بک داشت مثل فیلم های سینمایی
من اولین بارم بود که دیدم در یک تاتر فلش بک دارند و چقدر جذاب بود و زیبا تونسته بودن هماهنگ کنند
من بازیگرهای تاتر اصلا نمی شناختم اما بازیشون بسیار بسیار قوی بود.
دقیقا بازیگران برای بازی در تاتر ساخته شده بودن که تونستن انتقال حس کنن در آن واحد.
در کل من پیشنهاد می کنم که حتما به دیدن این تاتر برید و البته تاتر بیشتر برای متولدین ۴۰-۵۰ و خاطرات ده ۶۰ است
الهی موفق و سلامت باشند
به امید موفقیت های بیشتر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من همین الان این کار رو دیدم .قبلا کتاب اقای بابایی رو خونده بودم و بسیار لذت برده بودم .هرگز فکر نمی کردم که کارگردانی بتونه اون متن سخت رو تبدیل به همچین اثر درخشانی کنه به قدری همه بازیها عالی و از عمق جان بود که واقعا شوکه شدم.دست تک به تک عوامل این کار رو می فشارم و براشون ارزوی بهترین ها رو دارم .شما امشب لحطات تلخ کودکی ما رو به قدری خوب بازی کردید که در زبان نمی گنجه.واقعا خسته نباشید و خدا قوت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاش مجبور نمی‌شدیم چشم بر هم بزنیم. کاش می‌شد چشم‌هایمان را نبندیم.
نمایش «چشم بر هم زدن» داغ دو حسرت را تازه می‌کند: اول- حسرت برای آنان که مظلومانه رفتند. دوم- حسرت برای آنان که ماندند تا چیزهایی را ببینند که اصلاً انتظارش را نداشتند؛ یعنی حسرت برای خودمان که ناچار شدیم نوع خاصی از زندگی را تجربه کنیم؛ زندگی همراه با کنترل، تلخی و مرگ‌اندیشی.
به همۀ گروه نمایش از نویسنده تا کارگردان و بازیگران، بابت آفرینش این اثر زیبا تبریک می‌گویم، با امید آن‌که این بار چشم بر هم زدن چنین حسرت‌بار نباشد.
بعد مدتها نمایشی رو دیدم که تا آخرین لحظه ارتباطم باهاش قطع نشد.گرچه برخی صحنه هاش برای من ناآشنا بود اما همچنان جذاب جلوه میکرد.خداقوت به همه عوامل اجرایی.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی دلچسب و دوست داشتنی و نوستالوژیک و البته غمگین بود.غم انگیزترین روزهای جنگ، استرس و اضطراب ناشی از دلهره های آن روزها را به خوبی به نمایش گذاشت. عروسی های نا تمام،عشق دختر همسایه، کفتربازی هاو از همه شیرین تر پخش ترانه ی زنده باد عشق از حسن شماعی زاده که مرا به دنیای شیرین آن روزها برد.
ممنون که تشریف آوردید
۰۶ تیر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تک تک شخصیت هایش را زندگی کرده بودم. بچه زمان جنگ، بچه بمباران و ترس و بلاتکلیفی. بچه بازی های کوتاه و علاقه های کودکی. فضا. زمان. صدا. لحن. زبان. همه چیز دقیق طراحی شده بود. آنقدر که در چشم برهم زدنی پرت میشوی به دهه شصت. آنوقت ها که جان میدادیم برای درد مادرهایمان. برای چشمکی یواشکی هزار برنامه ریزی میکردیم و ساعت ها برای ساختن یک قایق کاغذی وقت صرف میکردیم.
ما راه را اشتباه آمده ایم. باور کن این پیشرفت نیست. با عقب رفته ایم در زمان. این حرف را با دیدن این نمایش بهتر درک میکنید.
دهه پنجاه و شصتی های عزیز، فرصت دیدن کودکیتان را از دست ندهید.
ممنون از نگاه و نظرتون مرسی که تشریف آوردید
۰۶ تیر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار همونقدر که تلخ بود، عالی بود؛ یک جور لذت سادیستی داشت، در عین حال که داستان ناراحتت می کرد از اجرای لذت می بردی.
سادیسمش کجا بود؟ من مورد آزار دهنده ای ندیدم
۰۲ تیر ۱۳۹۷
اونجایی که موضوع تلخ خیلی اذیتم می کردم ولی جذابیت کار مانع می شد سالن رو ترک کنم.
۰۴ تیر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
حیفه اگر موقع انتخاب تئاتر حواسمون فقط پی اسم ستاره‌ها باشه و کارهای تمیزی مثل چشم بر هم زدن و بازی‌های خوب بازیگرانش رو از دست بدیم.
نمایش اجرای روانی داشت، بازی‌ها قابل قبول و در دو سه مورد بسیار قوی بودند. کار ضعف‌های خودش رو داره اما خلاقیت‌های اجرا جبرانش می‌کنه.
دوست عزیز ممنون که تشریف آوردید
۰۶ تیر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار رو خیلی دوست داشتم. پرداخت شخصیت ها عالی بود طراحی لباس درست و طراحی صحنه مینیمال.
تنها ایراد بنظرم این بود که قضیه سفر در زمان کمی یهویی اتفاق افتاد و خیلی نفهمیدم چیشد که اونجوری شد! متن یکم در اون قسمت جای کار بیشتری داشت ولی شاید فقط من از اون صحنه جا موندم.
اجرا شباهت هایی به سانتمیتر سالن انتظامی هم داشت که خاطره شیرین اون کار رو هم زنده کرد.
موفق تر باشید.

اجرای بازیگران حرفی نداشت و موضوع جالب و کارگردانی خیلی خوب همه چی باعث شد یه نمایش جذاب از آب دربیاید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار خرسندم از اینکه به تماشای این نمایش زیبا نشستم
گذشته از تمامی طنز های به جا در صحنه که لبخند بر لب هایمان نشاند و یادآوری دهه ای از زندگی که خیلی از خاطراتمان را در پستوی آن جا گذاشته بودیم، توانستید به خوبی و درستی، خانمانسوزی جنگ را در قالب تیاتر به بیننده نشان دهید و ذهن مخاطب را درگیر این مصیبت دست ساز انسان کنید...
نکته قابل تامل این بود که بیننده در هیچ یک از سکانس ها به بی حوصلگی دچار نمیشد و با اشتیاق به تماشای تماشا مینشست
و سخن آخر
سپاس که هنر را زندگی میکنید