کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش سینماهای من
S3 : 08:39:26 | com/org
  ۰۳ تا ۲۵ خرداد ۱۳۹۴
  ۱۹:۰۰
 بها: ۳۰,۰۰۰ و ۴۰,۰۰۰ تومان
خرید اینترنتی بلیت

مکان

خیابان جمهوری، تقاطع پل حافظ، بازار چارسو، طبقه پنجم
تلفن:  ۶۱۷۲۱۲۶۱

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
همه چی رو به زواله
مگه نه؟!
اپیزود« سینما کاپری»
اصلا انگار اشکال کار منو تو همینه
فیلما برامون فقط یه فیلم نیست
hassan این را خواند
مجتبی مهدی زاده و sara niki این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید


یه شبه مهتابی بود

رنگ چشماش آبی بود

اما تو چشمای من

هر چی بود بی تابی بود

یه پرنده که نگاش پر شه از آرزوهاش

اگه بال داشته باشه میتونه وایسه رو پاش

مثل آهو توی دشت

مه تا مهتابی میگشت

که ... دیدن ادامه ›› دلم پر زد و رفت رو گل بوسه نشست

گل بوسه پرکشید

توی برکه ماه رو دید

مثل جنگ باد و بید

ماه رو از تو برکه چید

دم باد بی کسی تکیه دادم به کسی

گل لاله عباسی یه سبد یه عباسی
آدم از سرنوشت چطور میتونه فرار کنه
آدم با این همه درد وغم میگی چیکار کنه
نریز نریز نریز ای اشک پاک
ای غم ازغم قلبم سینه چو پاک
ای ای دل تحمل داشته باش
ای ای دل تحمل داشته باش

مزه ی زندگی گاهی تلخه
گاهی خوبو شیرینه
تابوده این بوده تلخو شیرین
معنی هستی اینه
چرخ گردون گاهی آدما رو اون بالا می نشونه
گاهی هم از اوج خوشبختی ... دیدن ادامه ›› ها به پایین می کشونه
نریز نریز نریز ای اشک پاک
ای غم ازغم قلبم سینه چو پاک
ای ای دل تحمل داشته باش
ای ای دل تحمل داشته باش

آدم از سرنوشت چطور میتونه فرار کنه
آدم با این همه درد وغم میگی چیکار کنه
نریز نریز ای اشک پاک
ای غم ازغم قلبم سینه چو پاک
ای ای دل تحمل داشته باش
ای ای دل تحمل داشته باش
2 عدد بلیت اضافه برای پنجشنبه سانس 21 ردیف جلو دارم هرکشی لازم داشت با ای شماره تماس بگیره
09124752852
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
از سیاوش به اینور جز آتیش زدن کاری از دستمون بر نمیاد،هیــــــــــچ کاری

(سینماهای من،ساچلی)
- فِلِنز!

- تَرَق توروق!
وحید هوبخت این را خواند
محمدرضا دانش، ساره، مجتبی مهدی زاده و سما این را دوست دارند
فلنننننننزززززززز...

خیلی باحال بو هومن برق نورد..
۰۴ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
تن‌ها یک بار
می‌توانست
در آغوشش کشند،
و می‌دانست آن‌گاه
چون بهمنی فرو می‌ریزد
و می‌خواست
به آغوشم پناه آورد ،
نامش برف بود
تنش، برفی
قلبش از برف
و تپشش
صدای چکیدن برف
بر بام‌های کاهگلی
و من او را
چون شاخه‌ ای که زیر بهمن شکسته باشد
دوست می‌داشتم.

"بیژن الهی"
فرصتی برای روفتن - ای خاکستر ! - و فرصتی برای مرگ ، بگذار دشت باشد و دشت ،

[ بگذار که نزدیک ماه ، یک تنفس چوپانی ، همیشه درد کند ، و من در شاهرگم عاشق باشم ]

من که در به در ، از تمام ملودی های قلبم خون می ریخت .

من که زیر کلاهم ، نجوم خود را دیوانه وار زخم زدم ، کلاهم از کشف -کشف خطرناک --


[ پر بود و ازسگان فقید فضایی که می آزردند ]

وفا ، معطر و غربت زده ، می چرخید.

و تاج چنان سنگین بود که از دو منخر تو ، مرکب تلخ شمشاد روان می شد.

تالیف کن - ای عزیز من ! پلک را ، عشق را ، تراخم را ،

که آتش کوهنوردان ، که در ته روحت برق می زند

آری


بیژن الهی
دیالوگ ماندگار و غیر ماندگار خاصی نداشتش!

ینی به نظر من و به قول کیارش عزیز کلا ماندگاری خاصی نداشت!
وحید هوبخت و فاطیما م این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید