تیوال نمایش فالش خوانی در چهارراه فخرآباد
S3 : 09:47:49
خرید بلیت
۳۰,۰۰۰ و ۲۰,۰۰۰ تومان
از ٪۲۰ تا ٪۳۰ تخفیف
٪۴۰ تخفیف
  ۱۶ مرداد تا ۰۱ شهریور
  ۱۹:۱۵
  ۱ ساعت
 بها: ۳۰,۰۰۰ و ۲۰,۰۰۰ تومان

: هادی احمدی
: نیلوفر وهاب‌زاده‌گان، میلاد بانگی، ملینا تیموری، هادی احمدی
: مانفرد اسماعیلی

: سید رسول حسینی
: بهاره خالقی
: پرستو ایمانی، رادین الیاسی
گروه تبلیغات مجازی
: عباس براتی
: سامان مه‌آبادی
: اسکار حسینی، سعید سراجی
: هادی احمدی

- جایزه‌ی بهترین بازیگر زن
- جایزه‌ی بهترین بازیگر مرد
- کاندید بهترین کار و کاندید بهترین نمایشنامه از ششمین جشنواره‌ی تیاتر شهر

یک حادثه در چهارراه فخرآباد که بوی انتقام می‌دهد. شادی دختری بیست و سه ساله پس از ماجرای تلخ جدایی پدر و مادرش روزهای سختی را سپری می‌کند و به فاصله‌ی زمانی کوتاهی مادرش را از دست می‌دهد. او یک زن را عامل اصلی تمام این اتفاق‌ها می‌داند و همین موضوع زمینه‌ساز انگیزه‌ای برای انتقام می‌شود. یک روز زمستانی، انتقام با اسید، حوالی چهارراه فخرآباد.

باکس‌های A,B,C,D با بهای ۳۰،۰۰۰ تومان

روزهای دوشنبه ۲۸ مرداد تا جمعه ۱ شهریور:
باکس‌های A,B,C,D با بهای ۳۰،۰۰۰ تومان
باکس‌های E,H با بهای ۲۰،۰۰۰ تومان
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش فالش خوانی در چهارراه فخرآباد / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

ویدیوهای وابسته

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، روبروی تالار وحدت، سالن حافظ
تلفن:  ۶۶۷۵۶۰۴۳


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
دارم به یقین میرسم از نمایشهای کم هیاهو تر و با عوامل کم نام تر بیشتر لذت خواهم برد!!
یک دادگاه دوستانه میون شادی ، مهدی ، بهرام و هر کدوم از تماشاگرا. هر کدوم از این سه نفر سر جمع یک ساعت وقت داره تا در انتها کار بی گناهی خودشو به من ثابت کنه.

یه مبل چستر قرمز در وسط صحنه( اگر ترکیب صندلی لهستانی و ویولن ، و ترکیب میز دادگاه و میکروفن جلوش رو ، که روی هم کمتر از پنج دقیقه داستان استفاده داشتند نادیده بگیریم) تنها عنصر صحنه پردازی نمایشه. مبلی که با کمک نوشته های روی دیوار میتونه مبل خونه ، صندلی قهوه خونه یا نیمکت پارک باشه.اما نکته مهم اینه که این مبل میتونه مبل نشیمن خونه هر میزبانی باشه که مارو دعوت میکنه تا حادثه ای که تازگیا از سرش رد کرده رو تعریف کنه و تمام تلاششم بکنه تا نشون بده هیچ تقصیری تو ماجرا نداشته.لباسهای سه شخصیت هم مثل مبل صحنه برای شکستن غریبه بودن تماشاچی هستش چرا که ما چیزی رو به تنشون میبینیم که هر کدوممون تن رفقایی که مارو به خونشون دعوت میکنن میتونیم ببینیم.هر چند استفاده از فقط دو رنگ ابی و زرد تو لباسا برا بیان مفهوم خاصی در نظر گرفته شده بود.( رنگ زرد بیانی از تردید ، خطر و ترس هستش و در هر کدوم از شخصیتا بسته به میزان بروز اون حس در اون فرد بخشی از لباسشو شامل میشد.مثلا مهدی که خیلی تردید داشت و از عاقبت این کار میترسید بیشتر از همه رنگ زرد تو لباسش بود و یا بهرام که به نوعی این کارا براش جز زندگی روزمره بود و بارها هم به شادی متذکر شد که تو اصلا نمیدونی چی کار داری میکنی ولی من ارومم چون کارمو بلدم و میدونم چی کار باید بکنم در حد یک جوراب از رنگ زرد تولباسش داشت چون ترس و تردید کمتری تو وجودش رخنه کرده بود و همون یه مقدار رو هم با دست کشیدنای وسواسی سعی داشت بپوشونه و از بین ببره).این قرمز و ابی و زرد محیط نمایشرو برامون میسازن همونطوری که تو دنیامونم این سه رنگ همه چیو در ترکیب با هم میسازند.به طراحی صحنه و لباس اضافه کنید چرخش مداوم سر سه بازیگر داستانرو به سمت تماشاچی ها و اینکه هر لحظه یکی از بیننده ها رو هدف قرار میدادند تا بخشی از ماجرا رو براشون تعریف کنند.تمامی این تلاشها برای ساختن این جمع چهار نفره بین شادی،مهدی،بهرام و من بیننده بود.

اما تمام این کارا با توجه به اینکه تو دادگاه هم کسی مجرم شناخته نمیشه برای چی بود؟ مگر غیر از این بود که بعد روشن شدن نتیجه قانونی و کیفری داستان در دادگاه رسمی حالا نوبته دادگاه وجدانی رسیده که بیننده برای این سه نفر ترتیب داده تا بتونه رای به بی گناهی یا گناه کاری هر کدوم از این سه نفر بده؟این مهمترین و بهتر بگم تنها سوالی بود که این نمایش میخواد مطرح کنه،کدوم یکی از اینا بالاخره پاشید؟همین جا هم هست که به نظرم متن مشکل دار میشه چرا که در طول نمایش به اندازه کافی کد و خوراک به بیننده نمیده تا سر اخر یکیشونو تو ذهنش ببره بالای دار.البته طبیعی هستش که هرکدوم از این سه نفر تمام تلاششون بر روایت کردن داستان به گونه ای هستش که از خودشون در مرحله اول رفع اتهام کنن و در این بخش خوب بودنداما بخش دوم ماجرا که مهمتر بود حمله به همدیگه بود که اینجا استفاده نشد به درستی.یعنی هیچ کدوم از این سه نفر نتونستن علاوه بر دفاع از خودشون به پارتنراشون حمله کنن تا اونهارو بتونن تو نظر بیننده مجرم نشون بدن.توضیحات مهدی درباره رد دادن شادی بعد مصرف و اینکه هر کاری ازش بر میومد یا اینکه شادی بگه من فکر نمیکردم بهرام بپاشه رو صورتشو قرار بود بریزه رو ماشینش یا سعی در دروغگو جلوه دادن مهدی توسط بهرام با تاکید چند بارش بر داستان سست بودن مهدی جلوی شادی در حالیکه باقی پسرا رو برا اینکه سست دختر بودند سرزنش میکرد ، به اندازه کافی دلیل دست بیننده برای رسیدن به یه نتیجه نه یقینی بلکه حتی حدسی نمیده.خصوصا اینکه اصلیترین بخش داستان که زمان وقوع اسید پاشی هستش خیلی سریع و گذرا ازش عبور میشه در حالیکه حیاتی ترین بخش داستان برای نمایش نامه نویس هست تا با بهره گرفتن از تناقضگویی میون شخصیتها یکیشونو به دام بندازه و مارو مجاب کنه به دادن رای.یه سوالم دارم که چرا شیوا منظوری(اگه اسمشو درست گفته باشم) تو روزی که کلاسا تعطیل بوده و تو موسسه نبوده ، توی چهارراه فخر اباد بوده تا مورد حمله واقع بشه؟!

از نور هم میشد برای نمایش تغییر فضا ها استفاده کرد وتنها به نوشته های دیوار اکتفا نکرد و با ضعف و شدت در نورپردازی فضاهای بسته و باز مثل اتاق یا پارک رو از هم تفکیک کرد.اگرچه معتقدم که اساسا تفکیک فضاها ضرورتی نداشت چرا که از همون ابتدا داستان بیننده با پی بردن به نحوه روایت افراد متوجه میشه که لحظاتی از روایت مربوط به زمان حال هستش و مهمون خونشونه و لحظاتی از داستان هم مهمون ذهن اون سه نفر هستش و به خاطراتشون سفر میکنه(مثل عصبانیت مهدی از شادی و تهدیدو ترسوندنش که باعث خون اومدن بینی شادی میشه و از این دست...).همینطور در جایی که مخاطب فکر میکنه هر کدوم از سه شخصیت تنها هستن و دارن داستانو در غیاب دوتای دیگه روایت میکنه یهو یکی از پارتنرها عکس العملی نشون میده که بیننده رو از توهم مکانو زماندار کردن داستان در میاره.پس با قبول چنین قراردادهایی میون بازیگرو تماشاگر دیگه علتی به مکان یا زماندار کردن به ضرب و زور نوشته رو دیوار به نظرم لازم نبود.

دوتا نقدم به شخصیت مهدی وارده. اول اینکه من هم مخالف شخصیت های کلیشه ای برای اعتیاد و ساقی گری و این چیزا هستم ولی مهدی هیچ جور منو متقاعد نمیکرد ساقی هستش و دوم اینکه از نیمه دوم نمایش مهدی کم رنگ شد و زمانیکه تو نیمه اول دو گانه مهدی و شادی رو داشتیم بهرام خوب میومد وسط داستان ولی تو نیمه دوم و دو گانه شادی و بهرام حضور مهدی خیلی کمرنگ شد.

نقد شخصیت بهرام آفتی هستش که بیشتر اجراها بهش مبتلا هستند.تو زندگی روزانه کمتر میبینیم که یه شخصیتی همش جک بگه یا اینکه همش اخم کنه.در واقع شخصیت افت و خیز داره بالا و پایین داره یه جا طنز به کار میبره و یه جا جدیت.ولی چیزی که من تو نمایشها میبینم اینه که تمام بار طنز رو میخوان بندازن رو دوش یکی از بازیگرا و اینجوری میشه که متاسفانه تو هر نمایشی به یه شخصیت بر میخوریم که این حس بهمون دست میده که فقط وارد ماجرا شده که تماشاگرو بخندونه.و باقی شخصیتها هم از شوخی و طنز خالی خالی میشن پس نوسان رو توشون نمیبینیم.

نقد شخصیت شادی هم جمله کلیشه مایکل کین هست درباره ی این که برا بازی نقش آدم مست نباید ادا مست بودن درآورد بلکه باید مثل مستی بود که تمام زورشو میزنه پنهون کنه که مست هستش.شادی هم با توجه به اینکه چپو راست از طرف مهدی و بهرام ضعف اعتیادش به رخش کشیده میشد باید تمام زورشو میزد تا های بودنشو پنهون کنه ولی در عوض کلی حرکتای اضافی چشم و یه جوری نگاه کردنارو داشتیم که میشد کمتر باشن .

برا نقد مبل معروف داستان هم به نظرم یه کم ارتفاع پایه هاش زیاد بود جوری که شادی خصوصا به خاطر جثه کوچکترش یکی دوبار برای جمع کردن یه پا روی پای دیگه به مشکل میخورد یا اینکه بهرام موقع لم دادن دستو پاش تو حالات عذاب اوری قرار میگرفت که قطعا کسی دوست نداره موقع استراحت اون جور شکنجه بشه.

اما ... دیدن ادامه » نقطه قوت بازیها توی کار سخت کنترل صدا بود که در هر دوسطح خیلی خوب بود.هم شدت ادای جملات با توجه به حس لازم برای بیان اون جمله براساس بار معنایی و احساسی ، و هم در خصوص کنترل شدت نسبت به پارتنر که با شدتهای برابر با هم گفتگو میکردند و هر کدوم برا خودشون حرف نمیزدند بلکه با توجه به نقش مقابل از صداشون خرج میکردن.
دوتا اشک به موقع و طبیعی هم مهدی و شادی داشتند که تاثیرگذار و به جا بود.

من یه بار اجرارو دیدم و ممکن خیلی از نوشته هام سو برداشت باشند.
ممنون از عوامل
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همه چیز خوب بود...کارگردانی ،میزانسن ، بازی ها کاملا روی ریتم ... و بخصوص متن... همه عالی بودن
شخصیت پردازی به بهترین شکل صورت گرفته بود ... بخصوص شخصیت بهرام بازی طنز و گیرایی داشت
و در آخر...
صحنه ی آخر به همراه اینکه بیننده میفهمه داستان واقعی بوده .... حس خاصی ایجاد میکنه
...
و خلاصه ... پنج ستاره!
نمایشی که موضوعی بسیار مهم را با کمی خنده بعنوان مُسَکِن به خورد انسان می دهد تا دردناک بودنش را تا پایان حس نکند اما در انتهای نمایش ضربه آخر اصابت می کند, درست زمانی که اثر مُسَکِن ها از بین می رود متوجه می شویم با چه دردهایی در جامعه مواجه ایم و... فالش خوانی در چهارراه فخرآباد نمایشی است که حس های مختلفی را در حین اجرا به تماشاگر منتقل می کند.
به جرئت میگم بهترین نمایشی بود که در تمام عمرم دیدم. خیلی خوشحالم که فرصت دیدن این اجرای بی نقص و پرفکت در زندگیم نصیبم شد واقعا برام افتخاره که تونستم چنین اجرای قوی رو از این گروه عالی ببینم.نمایشی که بارها و بارها و بارها از دیدنش سیر نخواهید شد و دیالوگ ها و بازی عوامل مثل خوره تو فکر و ذهنتون نفوذ میکنه و دیالوگ ها مثل لوپ مدام تو مغزتون تکرار میشه
یک روز مونده به آخر نمایش رو دیدم. بین خوب و عالی بود . نمایشنامه از قسمت پارک ریتم خوبی داشت . بازیگر نقش زن خوب بود البته قسمت کمدی ماجرا هم خوب بازی شد . دوست داشتم بیشتر از نظر فلسفی دیالوگ ها گفته میشد ( این یک نظر شخصی می باشد و دلیل ضعف بر نویسنده نیست) . صحنه هم جای کار داشت و البته نمی شود نقصی بر آن گذاشت ( باز هم نظر شخصی می باشد و کارشناسانه نیست) .
ای کاش زودتر این نمایش را میدیدم . دیدن نمایش حتما توصیه می شود
مووضوع نمایش هم تامل برانگیز بود و خود من هم نمی دانستم که این جور قضاوت ها چگونه می باشد
50 بار قسم بخور و بگو این کار را نکرده ای.................
در کل خسته نباشید به برو بچه های خوب نمایش (فالش خوانی در چهارراه فخرآباد)
Pouya safdarpour
درباره نمایش (برگه وابسته) i
هر از گاهی نمایشی ببینیم، که شب خوابش رو ببینیم و روز ها و هفته های بعد بهش فکر کنیم، یعنی رسالت نمایش همینه، او جزیی از مای مخاطب میشه، و در زندگی ما تاثیر میذاره، این اتفاق ناشی از صحنه های درخشانی هست که در طول نمایش دیده شده، فالش خوانی یک سورپرایز بزرگ داره برای مخاطبش، خوانش متنی مدرن همراه با موسیقی آلترناتیو در فضای نمایشی مینیمال، روایتی مستند رو برای ما به ارمغان آورده، که بازیگرانش لحظه به لحظه از ابتدای نمایش تورو رها نمیکنن، و اینقدر ریتم احساسی مخاطب رو بالا میبرن که با یک پایان بندی باشکوه، درخشان، بی نظیر، نهیبی از درون وجدان انسانی بیرون میکشید، می دیدم که همراهان مخاطبم میخواستند فریاد بکشند، دیدم که مخاطبان فالش خوانی با بغضی سنگین زودتر به پیشواز کف زدن رفتند. این قطعا یک تئاتر است. یک اثر هنری نمایشی.
راستی بازیگران نمایش، ... دیدن ادامه » کمی آهسته تر بدرخشید، صحنه های بزرگ و سکانس های ماندگاری پیشاپیش به نامتون رزرو شده، همتون
سپاس از نظرتون و قلم زیباتون
۲۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فالش خوانی در چهارراه فخرآباد ، یک روایتِ سلیس از پرونده ای هولناک در جامعه امروزی است. روایت ناهنجاریِ اجتماعی از سالیان نه چندان دور، داستان اسید پاشی که چندی پیش سرتیتر اخبار و جراید بود. هادی احمدی یکی از این داستان های واقعی را روایت می کند. فارغ از ژانر، سبک اجرایی، ایسم ها و محوریت موضوع، این نمایش بواسطه متن منسجم و یکدست و کارگردانی اصولی، بازی های جذاب و دوست داشتنی را به معرض دید می گذارد و یادآور می شود که اگر قواعد تئاتر در تمامی زمینه‌ها از متن گرفته تا بازی، نور، طراحی و ... رعایت شود، معجزه می کند. مخاطب را با خود همراه و به قله رسالت خود می رساند. این نمایش به لحاظ موضوع، متن و اجرا، به روز و مدرن است. وقتی بازیگران شروع به بازی می کنند دیالوگ‌های درهم تنیده‌ی چند پهلو بدون نیاز به تغییر نور و دکور، لوکیشن را خیلی نرم عوض میکند. گاهی ... دیدن ادامه » سوی صحبتشان، تماشاگران حاضر، گاهی در محضر قاضی، گاهی جمع دوستانه‌شان و گاهی ... است. قوام و قدرت متن به گونه ایست که به گروه اجرایی این اجازه را می دهد با لم دادن روی یک کاناپه‌ی ...، با بازی روان و جذاب، بیانی شیوا، داستان تلخ خود را شیرین روایت کنند. نامی که برای این نمایش انتخاب شده به شدت زیرکانست ،فالش خوانی در چهارراه فخرآباد. فالش در موسیقی نوعی ناهنجاری محسوب می شود که کاملا مرتبط با موضوع نمایش، روایتگر ناهنجاری اجتماعی است. شخصیتی که اسید پاشی بروی او اتفاق افتاده، موزیسین خانمی که ویلون می نواخته. درام واقعی شکل می گیرد و ما تا پایان پلک نمی زنیم و در چهار راهی، هاج و واج می مانیم که اسید را کی پاشیده؟ سه شخصیت روی صحنه یا شخصیت چهارم؟! و فخر آباد: جایی که به واسطه افتخاراتمان آباد می شود ، احتمالا نرسیده به عشق آباد ...
سپاس از تعابیر زیبای شما
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
نمایش خوش ریتم، جذاب و دقدقه مند که روی نمایشنامه ای قوی و درست بنا شده. تمامی عناصر در خدمت اجرا بدون کوچکترین خودنمایی. بهترین نمایش نیمه اول سال در کنار لانچر۵. در کل برای انتخاب نمایشها بهترین معیار امتیاز مخاطبان هست نه نظرات
کارگردانی ۴.۵از۵
نمایسنامه ۵از۵
بازیها ۴از۵
صحنه ۴از۵
لباس ۴از۵
نور ۴از۵
موسیقی و صدا ۴از۵
گرافیک ۵از۵
سپاس از نظر و نگاه دقیق شما
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
می تونم بگم یه نمایش بی نظیر بود ..همه چی سر جای خودش و فوق العاده.بازیهای بسیار زیبااااا و‌قدرتمند.قدرت صدا بازیگرها عالی بود ...صحنه پایانی رو‌بسیاررر دوست داشتم ..موسیقی عالی ...و ایده های نو هم بسیار خوب بود..عاشق اون خط خطی کردن ها شدم.
سپاس از نظر شما
۲ روز پیش، چهارشنبه
اجرای بی ادعا اما تر و تمیز... موافق ام
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با گذشت چند ساعت از نمایش هنوز تو بهت هستم. هنوز با فکر به نمایش مو به تنم سیخ میشه.
امشب یکی از تاثیرگزار ترین نمایش های زندگیم رو دیدم و از این بابت از عوامل نمایش ممنونم. این نمایش کلاس آموزشی هست که یاد میده چگونه با کنار هم قرار دادن همه ی اجزا در بهترین سطح ممکن، میشه یک نمایش درخشان روی صحنه برد.
بازی ها در بهترین سطح ممکن بود. کاملا باورپذیر. نورپردازی عالی بود. موسیقی شگفت انگیز بود. دکور در عین سادگی کاملا اندازه بود. نمایشنامه بی نقص بود و پایان نمایش من رو جوری مبهوت کرد که توان خروج از سالن نداشتم.
و اینکه امان از قانون مسخره ای به اسم قسامه که فقط برای راحت شدن از دست یک پرونه گذاشته شده.
امروز جدا از نمایش چیز دیگری هم من رو شگفت زده کرد. پنج دقیقه از اجرا گذشته بود که درب سالن باز شد و خانواده ای سه نفره خیلی شیک اومدن و نشستن. یکی از ... دیدن ادامه » اعضا بچه ای حدودا هشت نه ساله بود که با صدای بلندش توجه همه رو جلب کرد. جالب اینکه خانواده تا پایان نمایش خیلی راحت نشستند و تماشا کردند. در حالی که موضوع تلخ و سهمگین نمایش حتی واسه منم زیاد بود. چه برسه به بچه. نمیدونم اصلا چرا این خانواده رو با وجود تاخیر و همراه داشتن بچه راه دادند.
در نهایت از همه ی عوامل نمایش بابت این اجرای تمیز ممنونم. امیدوارم همه موفق بشن این نمایش رو تجربه کنن
سپاسگزار برای نگاه زیباتون
۳ روز پیش، سه‌شنبه
من هم دیدم وکاش اجازه ندن هرچیزی که مفت باشد خوب نیست (خطابم به همون خانواده سه نفره که دیراومدن)
۲ روز پیش، چهارشنبه
بارها تاکید شده که از آوردن کودکان جدا خودداری کنید. در اکثر مواقع هم این مهم اتفاق می‌افته، اما گاهی دوستان بنا به محدودیت‌هایی که احتمالا دارن، رعایت نمی‌کنن.
ممنون از توجه شما
۲ روز پیش، چهارشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش را دوست داشتم متن و کارگردانی خوب با بازیهای عالی

در تئاتر , نمایشنامه با تعریف داستان ، معنا می شود. این مفهوم ، خط پررنگی را در تمایز روایت یک داستان در مقابلِ بازگویی تکراریِ اخبار روزنامه ها و واقعه نویسیِ صِرف,ترسیم می کند. بستر داستان یعنی ایجاد تصویرهای کنار هم ؛ این عنوان نه در دایره تیتر جراید می گنجد و نه حتی خاطره گویی های یکنواخت را شامل می شود. از طرفی قراردادن یک موضوع اجتماعی با درون مایه جنایت در ظرف تئاتر ،کار ساده ای نیست؛ اینکه چگونه نمایش از پس این موضوع بر بیاد که هم بتواند از کلیت ماجرا به اندازه، سخن بگوید و هم بتواند توجه مخاطب را به یک روایت تلخ جلب کند ، مهارتی دوچندان می طلبد . فالش خوانی در چهارراه فخرآباد ، بازگویی ای جذاب از یک ماجرای اسیدپاشی است . نمایش با ترکیبی از دیالوگ و مونولوگ به جلو حرکت می کند و از همان ابتدا به مخاطب می گوید که موضوع ، یک پرونده فجیع مجرمانه ... دیدن ادامه » است و اینجاست که تماشاگر می خواهد بفهمد این ماجرا چگونه اتفاق افتاده و متهم اصلی کیست .
نقطه کامیابی در این تیاتر انتخاب بازیگرانی مسلط اما شناخته نشده و متنی که به شدت ساده اما روان نوشته شده ، می باشد.سه بازیگر هر یک در جای خود قرار گرفته اند و دیالوگ ها از زبان شخصیت بیرون آمده است نه از زبان بازیگر یا نویسنده . متن لکنت ندارد و این روانی در بازگویی ماجرا در تمام دیالوگها جای و ساری شده است . اضطراب شادی ( نیلوفر وهاب زادگان ) در تعریف ماجرای مادرش آن قدر قابل باور منتقل می شود که گویی همه اینها در برابر چشم مخاطب اتفاق افتاده است . پخش جملاتی از طریق پروژکتور در نمای پشتی بازیگران جهت تزریق اطلاعات و زمان و مکان و اکنونِ داستان نیز ایده جالبی است . "مواظب بطری های خود باشید" عبارتی است که چندین باره در این اجرا تکرار می شود و این جمله در ارتباط مستقیم با سادگی کل جریان است که در یک روز معمولی ، فردی آدامس بر دهان و بطریِ اسید بر دست می خواهد ادامه زندگی یک نفر دیگر را به گونه ای متفاوت رقم بزند و این گویی طعنه ای است که پرونده های اسیدپاشی ادامه دار هستند و تا وقتی فکری اساسی به حال آنهایی که درگیر دردهای عمیق اند نشود، بازی با بطری ها برای انتقام باز هم ادامه خواهد داشت. این که شادی تعریف می کند در صحنه اسیدپاشی، به زن زل زده بود و نگاهش را از زجرکشیدن او و متلاشی شدن اجزای صورتش برنمی داشته، نشان از تازه بودن حس انتقام در او و حل نشدن بحران های روانیش است حتی اگر این حس با دلسوزی و پشیمانی همراه بوده باشد.اوج توانایی شادی در بازگویی صحنه ای است که در خواب و بیداری متوجه خیانت پدرش از طریق روی اسپیکر رفتن مکالمه تلفنی پدر با معشوقه اش می شود .علاوه بر توانایی نویسنده در خلق این صحنه کلیدی ، بازی درخشان شادی و تداعی آن لحظه که تمام جزییات حتی صدای ویولن را به یاد داشته از صحنه های فراموش نشدنی این اجرا است.
در این کار، تماشاگر با اجرایی شلخته و بی نظم یا تمرین نشده روبرو نیست. هادی احمدی و میلاد بانگی سوار بر ماجرا ، روایت را پیش برده اند و با ترسیم گذشته و فضاسازی همراه با جزییات ، فالش خوانی را با روایتهایی که از خط باورپذیری داستان بیرون نزده است ، ادامه داده اند .
برپایه متن ،دیوار علت و معلولی این داستان به گونه ای چیده شده است که آجر اضافی ای در آن دیده نمی شود اما با توجه به پایانی که برای نمایش در نظر گفته شده است ، شاید گسترش این دیوار و اضافه کردن اطلاعات درباره سایر شخصیتهای درگیر ماجرا می توانست تسلط بیشتری را به مخاطب بدهد تا بتواند نقاط کمتری از ابهام را در این نمایش ببیند .
طراحی صحنه کار به نوعی طراحی شده تا تداعی گر محلی برای روایت کل اتفاق ، خانه مهدی و پارک باشد . شاید می شد از عناصر دیگری در پرداختن این موضوع استفاده کرد .البته می توان احتمال داد که در پشت سادگی چیدمان طراحی شده باز هم این تفکر وجود دارد که وقوع یک جنایت حتی اگر منجر به قتل مقتول نشود، همین قدر ساده می تواند در یک لحظه اتفاق بیفتد و همان لحظه همه چی را تغییر دهد و یک عمر باقیمانده از زندگی قربانی را با زجری چندبرابر همراه می کند.در واقع اگر طراحی صحنه را متشکل از دو عنصر اصلی ِ فضای فیزیکی و احساسی ناشی ازمعماری ، چیدمان و نور بدانیم ، فضای فیزیکی این نمایش به واسطه کاربرد یک کاناپه ساده ،محیط مرموز و ترسناک ماجرا را به خوبی انتقال داده و در بخش تمرکز روی فضای احساسی ، نورپردازی، هیجان را تزریق کرده است و تنها در زمینه توجه به جزییاتی مانندِ وسایل دیگر در محیط ، ضعیفتر عمل کرده که با اضافه کردن عناصری چند و توجه به ریزه کاری های طراحی داخلی می توانست در راستای مسیر داستان، مفیدتر واقع شود.
سکوت در برابر بزه کاری های اجتماعی آن هم در مواردی چون اسیدپاشی که در ردیف جنایت قرار می گیرد ،کمکی به تمام شدن این کابوس نمی کند . پرداختن به جنبه های متخلف این ماجرا روشنگری می آفریند تا شاید در بستر همین آگاهی ،اجتنابی عظیم در ارتکاب آن صورت گیرد. فالش خوانی در چهارراه فخر آباد با عمیق شدن در واکاوی این بزه، تلاشی رو به جلو محسوب می شود. البته که تیاتر به تنهایی شاه کلیدی نیست که بتوان از پس توقف وقوع این عمل مجرمانه بربیاید و مطمینا نهادهای اجتماعی،قانونی و فرهنگی با نگاهی روانشناسانه و علمی باید این موضوع را واکاوی کنند و به اشتراک ،شاه کلیدی جهت توقف چرخه خشونت بسازند. با این وجود نمی توان از تاثیری که هنر و به ویژه تیاتر در پرداخت به موضوعات اجتماعی دارد چشم پوشید، چرا که اگر بتواند تنها روی یک مخاطب تاثیری جهت تغییر جهان بینی او بگذارد، یعنی در مسیر رسالت خود قرار گرفته است.

سپاس از نگاه دقیق و نقد موشکافانه شما.
۳ روز پیش، سه‌شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار خوبی بود. یک ربع اول خیلی متوجه نمیشدم موضوع چیه بعد متوجه میشی که داستان پیچیده ای در کار نیست و قراره یه انتقام وحشتناک اتفاق بیفته. پایان بندی کار نقطه قوت اثر بود که خیلی تاثیرگذار بود.
موزیکهای کار خیلی خوب بود. بازیها خیلی رئال بود و باورپذیر و بیشتر سینمایی به نظر میرسید تا تئاتری.

ایده ای که خیلی دوست داشتم استفاده جالب از ویدئو پروژکتور بود. نه فیلمی و نه عکسی روی دیوار نبود! فقط تکست. تکستهایی که گاه در نقش قاضی بود گاه در نقش ما! و گاه در نقش توضیح صحنه. ابتدای کار به تماشاچیها بطری آب داده میشد که البته به من نرسید! اما ایده جالبی بود بازی با بطریهای آب. خیلی جالب بود. یه تعداد از بطریها آخر اجرا دست نخورده مونده بود.
در مجموع با توجه به اینکه نمایش به روایت واقعه وحشتناکی برای یک زن میپردازه، قابل توجهه. واقعه ای که ما کشورهای جهان ... دیدن ادامه » سومی هنوز هم گرفتارش هستیم! هنوز هم....!
انقدر نمایش تاثیرگذار بود که فکر کنم از ترسشون دست به بطری ها نزدن ؛)
۴ روز پیش، دوشنبه
سپاسگزار از نظراتتون.
۴ روز پیش، دوشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سوژه‌ی نمایش قابل احترام و باارزش، انتخاب موسیقی خوب و تأثیرگذار، بازی‌ها متوسط، متن و دیالوگ‌های ضعیف و سناریوپردازی ضعیف اما نه آن‌چنان که بتوان آن را نمایشی مبتذل یا پیش‌ پا افتاده دانست. استفاده از متن روی پرده، به‌جا بود و متناسب با موضوع.
فرزاد این را خواند
محمدرضا برقعی، سید رسول حسینی مفرد و شاهین این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تاتر بسیار قوی از نظر نمایشنامه و بازی بازیگران بود این موارد با موسیقی بسیار خوب تلفیق شده بود. به شدت برای علاقه مندان ژانر اجتماعی پیشنهاد میکنم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه کار تمیز و شسته رفته با داستان منسجم و خوب، بازیهای خوب، موسیقی خوب و پایان تمیز و خوب!
خیلی خوب بود... خیلی. پایان بندی عالی. بازی ها خیلی واقعی و باورپذیر. من بعد از مدتی تئاتر دیدم و حسابی چسبید.
از منظر متن اگه بخوام بگم که فوق العاده بود. فوق العاده از این جهت که هیچ قسمتی از کار اضافه نبود. فضای مینیمال در صحنه و نور و کارگردانی به جا و درست بود. یک ربع از کار که گذشت دیگه نمی شد ازش چشم برداشت. لباس ها خوب بود ولی برای یکی از شخصیت ها زیادی شیک و امروزی بود که به نظرم می تونست دم دستی تر باشه. موسیقی های کار عالی بود. صحنه دیوانه شدن کاراکتر اصلی خیلی تاثیرگذار و البته غافل گیر کننده بود در فضای اجرای نمایش. تاریکی عجیب و ترسناکی تمام صحنه رو گرفته بود و دنیای این اثر در یه مستطیل نوری محدود خلاصه می شد که حالی شبیه یه فضای کنفرانس رو می داد. کنفرانسی مجازی که سه متهم اصلی در تلاش برای رفع اتهام از خودشون دست و پا می زدن.
هیچ ایرادی از ... دیدن ادامه » ریتم اجرا نمی تونم بگیرم چون نفس گیر بود و با تمپوی بالا. ضرب آهنگ کار آدم رو می ترسوند. جایی خوندم (نمی دونم چه قدر درست و واقعی باشه) که این ناهنجاری اجتماعی وحشتناک هنوز هم در تعداد خیلی بالایی در ماه در حال وقوعه در این مملکت.

نکته دیگه ای که می تونم به اون اشاره کنم طنز کلامی کار بود. این که در تئاتری با این فضای تراژیک و ترسناک ان قدر درست از شوخی ها استفاده شده برام جالب بود.
پیشنهاد می کنم ببینید کار رو.

بابت share کردن موسیقی های کار هم ممنون از گروه اجرایی
خیلی خوب بود
۶ روز پیش، شنبه
جناب اشکان ظاهرا باکس های کناری رو خود گروه بسته که مخاطب دید خوبی رو تجربه کنه. فقط یکی از باکس های چپ و یکی از باکس های راست سالن باز بود که دید خوبی داشت، یعنی اوکی بود. من ردیف دوم یکی از همون باکس های کناری بودم و اوکی بودم. فقط صندلی های سالن کلن خیلی ... دیدن ادامه » راحت نیست اما خوبیش این بود که کار زیر یک ساعت بود.
۶ روز پیش، شنبه
ممنون از توجه و پاسخگویی شما
۶ روز پیش، شنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امتیاز 3.75 با ارفاق 4
یک نمایش دیالوگ محور با متنی متوسط.
اوایل نمایش حوصله سر بر بود و هرچه رو به جلو رفت بهتر شد و پایان خوب.
موضوع داستان گرچه در این روزها چندان پررنگ و مطرح نیست ولی بحثهای قضایی و اجتماعیش قابل تامل.
بازی ها درحد بیان دیالوگ خوب و تمیز ولی اکت و حرکات ضعیف و خشک.
بهره گیری به جا و درست از نور و صدا.
طراحی لباس خوب و طراحی صحنه قابل قبول.
تازگی و شاید نوآوری تایپ متنی پشت صحنه.
تو چرا اینقد دماغت خون میاد
فشارم بالاست
فشار چیت؟
فشار وقتی که جوری جلوی مردم وایسی انگار فقط اونا قاضی ان!!صد جفت چشم!!آره هر سه نفر داشتن اعتراف میکردن!به چی؟
به کاری که کرده بودن!شایدم نه!نمیدونم!منم نمیدونم
بازی ها خوب و کارگردانی خوب تر و متن!امان از این متن!آیا این یعنی کارگردانی و بازیها ضعیف بود؟نه!متن خیلی خوب بود!
کارگردانی و بازی ها به متن وابستگی داشت!به شدت!جوری که اگه بخوای به هرکدوم ایراد بگیری یه قفل زده میشه روی دهنت!که همش تقصیر متنه!
تو انقدر توی داستان غرق میشی که فرصت نمیکنی به بقیه چیزها فکر کنی!مخصوصا اگه درد هر کس برات درد باشه
چهار راه فخر آباد چه فخری به تماشاچی ها فروخت خیلی هم کوک میزد و فالش نبود!!!!!
ممنونم