تیوال نمایش فاصله کانونی
S3 : 16:07:11
امکان خرید پایان یافته
  یکشنبه ۰۱ تا ۰۷ مهر ۱۳۹۷
  ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۴۵,۰۰۰ تومان


: آمین فیض آبادی
: رامین بیات
: آرش سرکوهی
: رضا بهبودی، کلادیا فان هسلت (با همکاری گروه هنری LUX: NM سیلکه لانگه و روت فلتن) از برلین و حمید شاهسون

: آنکیدو دارش
: سعید حسنلو
: نسرین خرمی
: علی کوزه گر
: سعید رضوانی
: هادی همتی
: آناهیتا صفرنژاد
: مهسا همتی
: محمدصادق زرجویان
: محمد رضایی
: علی صادقیان

این نمایش به دو زبان فارسی و آلمانی و همراه با بالانویس ترجمه اجرا می شود.

این نمایش روایت شخصیت‌هایی است که به واقعیت وجودی خود شک می‌کنند و سیزیف وار به دنبال حل این مشکل‌ اند.

شبکه‌های اجتماعی تئاتر مستقل تهران: اینستاگرام

ویدیوهای وابسته

مکان

ضلع شرقی چهارراه ولیعصر (تئاترشهر)، خیابان رازی، نبش کوچه زندوکیل، پلاک ۵۰ (خیابان حافظ، خیابان نوفل‌لوشاتو، خیابان رازی، نبش کوچه زندوکیل، پلاک ۵۰)
تلفن:  ۶۶۹۷۹۷۴۱


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
کاش ساز ایرانی رو روی تخت نمیخوابوندین.
کاش موسیقی موسیقی تر بود.
کاش متن انقدر شعاری و آمرانه نبود.
با بهترین مواد اولیه و وسایل، بدترین آشپزی ممکن رو کردین.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار رو دوست داشتم ،
با این حال بنظرم بیش از حد دچار فلسفه بافی بود ؛
در این نمایش متن از همه ی عناصر دیگر قوی تر بود ؛ بیش تر با متنی روبرو بودیم که در کنارش موسیقی و بعد از اون اجرا ( پرفورمنس ) در کنار این دو قرار داشت .
ایده ی بسیار جذابی داشت اما کمی کند پیش می رفت ، نهایتن اما ، باز هم با تاکیید و تکیه بر متنی گیرا و جالب ، مفاهیم و سوالاتی رو به خوبی در ذهن تماشاگر به گردش در میاره .
- کاش متن نمایش نامه موجود بود تا قسمت هایی از اون رو بارها و بارها می خوندم . ( ممنون از دوستانی که برش هایی از کلام رو در دیدگاه هاشون درج کردند .)
- گاهی بعضی از ترجمه ها خیلی زود عوض میشد و یکی دوبار نتونستم متن ترجمه ی فارسی رو بخونم .
- نمایش با حدود پانزده دقیقه تاخیر و عذرخواهی مسئولین سالن شروع شد .
- به من و اکثر کسانی که در اطراف من بودند بروشوری داده نشد .
- خدا ... دیدن ادامه » رو شکر که اجرای آخر نمایش بود وگرنه ممکن بود مجددن به تماشای کار بنشینم :)

-پ . ن : من هیچ تخصصی در زمینه هنر ندارم و فقط نظرهای شخصی خودم رو نوشتم ؛ ممنون که خوندید :)‌
- شانزدهمین نمایشی که در سال 97 دیدم
- یک تیاتر با طعم فلسفه
ممنون از نقد بسیار خوبت شاهین عزیز :)
۰۸ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه نمایش خوب که آدم رو به فکر وامیداره....
فقط کاش زمانش کمتر میشدچون کمی خسته کننده بود...
بخصوص اوایل اجرا...
به جرات میتونم بگم از ضعیفترین و کندترین کارهایی بود که تا به حال دیدم. تپقهای آقای بهبودی و فراموش کردن دیالوگ بازیگر خانم و سینک نبودن متن ترجمه با گفتار بازیگران یک طرف، صداهای گوش خراشی که باعث سر درد شخص من تا آخر شب شد طرف دیگر. این کار در بهترین حالت پتانسیل نمایش رادیویی داشت. فقط و فقط نمایش رادیویی. مشکل از اینجا میاد که هر چی مثلا کار روشنفکرانه‌تر باشد اثر قویتر است و حتی اگر مفهوم فدای فرم شود. فقط یک سوال از جناب یهبودی واقعا ذهن من رو درگیر کرده است: جناب بهبودی وقتی من تماشاگر وسط جمعیت نشستم و حتی نمیتوانم این فاجعه هنری رو ترک کنم، حتی صداهای گوشخراش نمیگذارد کمی چرت بزنم تا نمایش تمام شود و اینکه قید ۴۵ هزار تومانم زدم و فقط آرزو دارم این زجر به پایان برسد، اجازه دارم به ساعت گوشی خودم نگاه کنم که ببینم که این پز روشنفکری چقدر ... دیدن ادامه » دیگر به اتمام میرسد؟ چون میترسیدم باعث تکدر خاطر حضرت عالی بشود و بر سرم داد فریاد کنید و حتی آیا من که هم هزینه‌ام هم وقتم و هم حال خوبم سوخته است اجازه دارم متقابلا سر شما داد بزنم که جناب بهبودی پنج تا کار در سال روی صحنه برود برای من کافی است، فقط ۵ تا اثر خوب...
" باعث تکدر خاطر حضرت عالی بشود و بر سرم داد فریاد کنید "
بابت استفاده از گوشی تذکر میدادن ینی ایشون ؟
۰۵ مهر ۱۳۹۷


البته من پیش کشیدن نظرات و بازخوردهای دیگه رو نمیپسندم. به نوعی این نوع "نیت خوانی" رو (حتی اگه به نتایج درستی برسه) ترویج "اتیکت زنی" روی اشخاص با نظر مخالف میدونم. درست به همون شکل که آقای "فرامرز" خانم "زارع" رو ذی نفع قلمداد کردند.


البته ... دیدن ادامه » خدایی نکرده قصد دخالت تو بحث رو ندارم، چرا که هر دو بزرگوار و همینطور شما قلم شیواتر و رساتری از بنده در جهت دفاع از عقاید خودتون دارید. فقط نظر خودم رو میگم که همه حق دارن از کار تمجید کنند یا بد بگن و نیازی نیست مخالف رو به خصومت شخصی و موافق رو به ذی نفع بودن متهم کنیم.
۰۶ مهر ۱۳۹۷
امیدوارم روزی به جای فرافکنی و مظلوم نمایی و خودزنی به حل خود مشکل بپردازیم و ایرادات خودمون رو پیش از ایرادگیری از دیگران بپذیریم.
۰۷ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش بر سه پایه موسیقی، کلام و پرفورمنس است که موسیقی بیش از دو دیگر به چشم می آید. آیا موسیقی راوی همانی است که کلام پیش و پس از خود روایت می کند. شاید خیر. اما با آن متضاد یا متنافر نیست. موسیقی در این کار نقش آماده کننده ذهن مخاطب برای شنیدن کلام پسین و فراهم آورنده فرصت برای رسوب و نشست کلام پیشین خود را دارد. با این مقدمه می توان گفت که کلام علیرغم سهم کمتر زمانی در زیر سایه موسیقی نمی ماند و همچنان عنصر اصلی نمایش است؛ البته اگر فرض گرفته شود که " صدا، تنها چیزهای نیست که می شنوی بلکه سکوت هم هست؛ نبود صدا؛ انتظار صدا". تنها قسمتی که هم اندازه دو بخش دیگر نیست، بخش اجرای بازیگران یا پرفورمنس است که بجز در بخش اول نمایش، همراه و هم اندازه دو جز دیگر نیست. مشکلی که کمتر به بازی بازیگران باز می گردد بلکه بیشتر مربوط به کارگردانی کار در طراحی ... دیدن ادامه » پرفورمنس است.
شروع نمایش در تاریکی همراه با موسیقی پر تپش تداعی تولد بود، آغاز نمایش، آغاز هر نمایش. با روشن شدن صحنه، کل دکور نمایان می شود. دکور یک آپارتمان مبله است که جمع همه حداقل های زندگی این دوره زندگی انسان است. بعلاوه یک سری گلدان با گیاهان خشکیده (تنها المان زنده مرده در دکور). این می رساند که با محیط زیست ماشینی انسان معاصر روبروییم. جلوتر هم گفته می شود که دریاچه ای خشکیده و ماهی های آن زوال یافته اند. گیاهانی که پس از خشک شدن آب داده می شوند و ماهی که از دهان یکی از ماشین ها بیرون می افتد و قرار است سینک روشویی حکم دریاچه حیات آن را بازی کند.
در اولین قسمت نمایش شاهد روزمرگی دو انسان هستیم که سیزیف وار خود را تا دامنه زیست انسانی خود بالا می برند و دوباره به درون تخت غلت می خورند و دوباره و دوباره. تا جایی که در پس این تکرار در بی زمان بی مکان، شروع به زمزمه نغمه خود می کنند "حتمن قفلی هست که با کلید این آهنگ گشوده می شود". سپس سوال دیگری مطرح می گردد که "نغمه حیات را چه کسی با من اموخته است".
در اینجا نقش دوم موسیقی به چشم می آید که گویا زبان سخن و پل ارتباط بین نوع بشر و همچنین جهان پیرامون است. کاراکترها در مواجهه با انها انعکاس موسیقی خود را می شنود و در ذیل همین ارتباط و انعکاس آواهاست که به مسیر شناخت خود و دیگری راه می افتند و پاسخکی برای پرسش نخستین یافته می شود. هر چند که این انعکاس ها به دلیل ناهمواری سطح آینه ها مخدوش است.
نمایش شاعرانگیی دارد که بیشتر محصول کلاژ کلام و موسیقی آن است و اگر طراحی بازی ها کامل تر و همگام تر با این دو بخش بود حتمن یک کل و مجموعه بهتری شکل می گرفت. نویسنده در پی نمایش چندین دغدغه انسان امروز (روزمرگی، تنهایی، ناتوانی در برقراری ارتباط، محیط زیست و ...) به طور همزمان است که گاهی در طرح آنها پیوستگی متن دچار اخلال می گردد و متن نیاز به ویرایش برای یافتن یکدستی بیشتر است. نمایش در کل و بخش اول به طور خاص روند کندی دارد که مناسب و متناسب نمایش است چراکه زندگی سیزیفی و همچنین سیر مسیر اگاهی همین سان سخت و کند می گذرد. نمایش در طرح سوالات بنیادی خود به دنبال بیان فلسفی آنها نیست تا بتواند برای همه مخاطبان خود طرح مساله نماید تا بتواند یک چالش ذهنی ایجاد کند.
عباس عزیز لذت بردم از خواندن متن ات و خوشحالم که نظرات ارزشمندت را در مورد نمایش به اشتراک گذاشتی
باهات موافقم که موسیقی در این نمایش رنگ مهمی دارد و البته مانند هر نمایشی که قرار است موسیقی نقش مهمی ایفا کند نقشش را در ایجاد آمبیانس ایفا می کند.. اما ... دیدن ادامه » در اینجا به رغم ادعای هنرمندان اثر؛عوامل سه گانه متن؛ موسیقی/اصوات؛ پرفورمنس به عنوان سه رکن مستقل رژیم برابری ندارند و در هم برایندی یکسان تولید معنا/اندیشه نمی کنند. اتفاقا من روایت کلامی و متن را که اجراگران انرا بیان می کنند غالب و چیره دیدم.. به نحوی که به نظرم تمرکز غالب بر سر دنبال کردن روایت است که بیشتر درغالب شاعرانگی ادبی شنیده می شود و کمتر به شاعرانگی اجرایی منتهی شده است...
به نظرم وقتی در اجرایی به موسیقی وزن /سهم برابر متن و پرفورمانس داده میشود صرفا نقش پیش آگهی حسی و خبری ندارد و ای بسا از این وظیفه فاصله می گیرد. در فاصله کانونی موسیقی/ اصوات در شروع اجرا و موقعی که آن مرد در خواب است از جمله اصوات معناساز و مساله ساز معدود و محدود در روند ماجرا/اجرا است و بسیار کارکردی و متمایز از کارکرد روتین موسیقی در نمایشهای معمول . . نمونه ساده و کمیاب و البته تکرار شده دیگر وقتی است که سازها جیغ پرنده دریایی را به گوش می رسانند و کارکرد انضمامی محتویی در ارتباط با کل اجرا پیدا می کند...به هر حال به نظرم آمد سه ضلع متن, صدا ،اجراگران مثلثی معنارسان نشده بود
طرح پرسشهای فلسفی یا وجودشناختی از دل کلیت اجرا و تیاتریکالیته بیرون نمیزند بلکه بیشتر محدود و محصور در ابراز لاینهای متن شنیده می شود
درود و ارادت به تو دوست خردمندم
۰۵ مهر ۱۳۹۷
ابرشیر گرامی
مرسی که خوندی و ممنون از نظرت
با شما موافقم که هسته و جز اصلی مورد نظر کارگردان متن و کلامه. متنی که تلاش می کنه مساله خودش رو به زبان ادبی و شاعرانه بیان کنه و اینکه بازی/پرفورمنس بازیگران متن رو به خوبی یا کامل همراهی نمی کنه.
در مورد موسیقی، ... دیدن ادامه » اینکه تنها نقش آمبیانس رو داشته باشه چندان مورد نظر من نیست. به طور مثال اگر پرفورمنس مناسب تری با متن برای این کار در نظر گرفته می شد، در ترکیب با موسیقی (موسیقی که آمبیانس نبوده بلکه مکمل پرفورمنس باشد) بسیار کارا و اثرگذار می بود.
موسیقی به عنوان آمبیانس در کنار متن (همزمان یا پس از آن) سبب تکمیل روایت متن یا عمق بخشی به دریافت یا حس آفرینی متن می شود که نمونه خوبش همان است که گفتی و متاسفانه تعداد آن در کار زیاد نیست.
علیرغم موارد بالا، به نظرم موسیقی ناکارامد نیست، چرا که بسترسازی برای متن شعرگونه را انجام می دهد. مثل دکلمه ای در قاب موسیقی. که اگر نبود کار به سطح یک شعر خوانی بلند و محزون افت پیدا می کرد.
همین فضای موسیقایی بود که من رو از حس تماشای یک تیاتر در مفهوم آشنای آن به یک فضای فانتزی ذهنی برد که چند نفر در حال قدم زدن بلند بلند شعر می خوانند، آواز می خوانند و شعر و آواز یکدیگر می شوند. این چیزی بود که برای من جالب بود و از این جهت این کار رو برای من یک تجربه حسی دارای ارزش کرد.
۰۷ مهر ۱۳۹۷
عباس ارجمند البته من هم موسیقی این کار را ناکارامد ندیدم بلکه منظور نظرم عدم هم برآیندی و سنتز کامل معنا از سه گانه متن اصوات و‌پرفورمنس بود.
بسیار ممنون از شما دوست اندیشه ورزم. لذت بردم از خواندن نظرات با ارزش ات و خوشحالم لذت حسی خوبی از اجرا داشتی ... دیدن ادامه » که به راستی این لذت ناب از رازهای مانایی عشق به تاتر است
۰۷ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
((بی فاصلگی کانونی))
در فاصله کانونی ظاهرا قرار است سه گانه موسیقی، زبان و پرفورمانس(بازی)، ضمن حفظ هویت مستقل و شیوه ی روایتی مرتبط با خود، به طور همزمان و در گفتگویی باهم به سنتزی جدیدی بیانجامد.(بروشور نمایش)
امابه نظر می رسد در این نمایش هر کدام از مولفه های مزبور به طور جداگانه و مستقل سهم برابر و معناداری در ابراز مفهومی اجرا ندارند و از طرفی به طور ارگانیک در ایجاد گفتگویی معناساز و البته وحدت بخش راه به جایی نبرده اند. اجرا به طور یاس آوری حاوی زیبایی شناسی پرتکلف و تصنعی است که با روند کند و گاه پر زائده ایی روایت به شدت کلام محوری دارد و با اتکا بر بازی آشنای ادبی واقعیت و تخیل ،در کمال بی دغدغگی و شاید سطحی انگاری در تلاش برسازی یک شکل از روزمرگی سیزیف وار است تا به شکل جلوه گرایانه ابزورد بنماید.
آمین فیض آبادی، به عنوان آهنگساز و کارگردان ... دیدن ادامه » هنری، فاصله کانونی ، تجربه های پرباری در عرصه آهنگسازی و تئاتر موسیقی دارد. در سایت شخصی اش اینطور اشاره شده که در ساخته هایش روایت جمعی، مستند و داستانی را به فرم های موسیقایی ترجمه می کند و با ایده ترکیب تصاویر، متن و اصوات به طرح الگوی روایی خلاقانه فکر می کند. روایت هترو پلی فونیک (دگرچندصدایی)( www.amenfeizabadi.com)
اما این ایده درخشان تحول خواهانه تئوریک، در عرصه زبان روایتی-اجرایی فاصله کانونی هویدا نمی شود. در نمایش ، اصوات و موسیقی نمایشی لزوما به انعکاس روایت غالب بیان شده توسط اجراگران و سایر پرسش های فلسفی احتمالی مستتر در اثر ( اگر آن را به راستی واجد چنین دغدغه هایی فرض کنیم) نمی شود. به عبارتی مقولات احتمالی که نمایش به نوعی در صدد طرح آنها است اجرایی نمی شود. مضامینی از جمله؛ مواجهه با خویشتن، تشکیک در واقعیت خود و تکرار بی معناکننده روزمره، تداعی های غمناک در ژرفنای حضور و غیاب، خاطره های معلق و امید به نواهای نجات دهنده در بیهودگی درون جهان تکرار و روزمرگی......همچنین وجه تئاتری موسیقیایی مورد ادعا البته ذیل سلطه روایت و بازخوانی نوشته آرش سرکوهی توسط اجراگران سرکوب شده است و ناکارآمد و ابتر باقی می ماند. به عبارتی حجم صوتی به دقت دستچین شده و تکنیکال( اما به نظر کم اثر ) در میان چیدمان پرفورماتیو و پرجزییات اکسسوار انبوه روی صحنه و شکل اجرای دو بازیگر ( بازگو کردن متن) ارتباط ارگانیک و کارکردی نمی گیرد .
در فاصله کانونی، مردی تنها در کناره ی دریای وادن، لیدر تور است. در جایی که بر اثر جذرومد در ساعاتی راز دریا برملای می شود و سرزمینی هویدا که توسط دریا و امواج اش پنهان است. مرد به زبان فارسی از خوابها و رویاهایش سخن می گوید. قایقرانی در دریای وادن ، قایقرانی در شمال ایران را رویا می کند.او از زنی می گوید که در بندرانزلی به همین حرفه راهنمای مسافران مشغول است. هر روز در آپارتمانش از روی تختش بیدار می شود و به گل های خشک گلدان ها آب می دهد. زن هم به نوبت روی صحنه حاضر می شود .در همان فضا و تخت بیدار می شود و گلدان های خشکیده را آبیاری می کند. به آینه می نگرد و از خیالاتش به زبان آلمانی می گوید. به تصویر متکثر شده اش در آینه های روبرو .... آینه هایی که تصویرها را با تغییراتی در هر انعکاس خود تغییر می دهد و تا ابد ادامه دارند. آیا آنها یک نفرند ؟ به نظر در یک اتمسفرند، یک تخت، یک آپارتمان، یک اتاق نشیمن... یک وهم و انتزاع نامحقق...اما به نظر می رسد اجرا در جستجو و تقلای ایجاد این تاثیر و شک در مخاطبانش بر نمی آید.
مرد به طور دائمی یک ملودی در سر دارد. سکوت می کند. در جستجوی سکوت در بین صداها و همهمه ها .... با مسافرانش کمتر حرف می زند. ذهن بازیگوشی دارد. حتی برای ماهی های دریا هم اسم ، شخصیت و دغدغه و..می سازد. اما به ناگهان از جایی به بعد همه اسم ها و شخصیت ها در ذهنش حذف می شود حالا فقط قایقرانی در بندرانزلی فضاهای ذهنی و روحی اش را پر کرده است. او می گوید زن که مخلوق ذهنی او است خودش شروع به تخیل کرده است که او آنها را باز نمی شناسد...مرد فارسی زبان دریای وادن خالق زن آلمانی بندرانزلی است یا برعکس؟ مرد از تصور اینکه ممکن است در خیال کس دیگری باشد، پریشان می شود. از خودش می پرسد اگر واقعی نباشم چه؟ آواها و تصاویر قرار است در آینه ها و آب های جاری و ساکن مخدوش شوند یا به ورای سطح بیرونی خود نفوذ کنند....سکوت ... تاثیر و تاثرات این شاعرانگی در کلام به ادراک اجرایی تئاتر فاصله کانونی ختم نمی شود. طراحی ماهی ها و تور ماهیگیری در ماشین لباس شویی از معدود شاعرانگی اجرایی نمایش به شمار می رود.
زن مدام تور ماهیگیری می بافد تا خیال مرد را به دام بیاندازد؟ اما آنها هر دو مخلوقی هستند که در ساحت ادبیات صرفا توصیف می شوند و فاقد شخصیتی قدرتمند برای گام نهادن بر عرصه اجرای تئاتری هستند. هیچکدام شان خالق نیستند. در فاصله کانونی، اندیشه ورزی، رازآمیزی و در هم شوندگی صرفا وصف می شود .
همچنین به نظر نمی رسد حضور بازیگر ایرانی و آلمانی و تکلم به زبان آلمانی و فارسی در یک نمایش لزوما به گذر از مرزهای زبانی و فرهنگی بیانجامد. کما اینکه رویارویی دوگانه های زبانی و موسیقایی( آواز کلاسیک زن و آواز سنتی ایرانی مرد ) و... در این نمایش به در هم تنیدگی و گشودگی تفاوت ها نرسیده و بر رخدادی خلاق دلالت نداشته است. در این نمایش ،ویژگی های بافتار سیاسی، فرهنگی و تاریخی به عمد و به بهانه ی جهانشمولی رویکرد انسان روزمره دردمندحذف شده است. اساسا ایده این رویکرد معمولا به منظور جلب پشتیبانی های لازم از این گونه پروژه های همکاری بین کشورها صورت می گیرد تا با تکرار کلیشه های بی اثر و غیرمحقق مانند ایجاد پتانسیل های عبور از مرزهای سفت و سخت فرهنگی و زبانی و... به تامین تمهیدات مالی لازم برای اجرا در این کشورها نائل شود.
آیا قصد فاصله کانونی جستجوی و یافتن سکوت نوای رهایی بخش در دایره مسدود تکرارهای بی پایان تصاویر مان در آینه های روبه رو است؟ آیا اساسا در آینه ایی که فاصله کانونی در جلوی ما مخاطبانش قرار میدهد، خویشتن ملموس و آشنایی قابل بازشناسی هست تا بتوان در نهایت از آن عبور کرد و نوای رهایی بخش از روزمرگی را شنید؟ من شک دارم.





به به چه خوب درمورد نمایش نوشتی ابرشیرجان چون هنوز نمایش رو ندیدم خواندن متن خوبت رو به بعد موکول میکنم
سپاس از نظراتت
۰۴ مهر ۱۳۹۷
عباس جان د‌و سال پیش یوجینو باربا کارگردان شهیر نروژی با نمایش درخت به تهران آمد. نمی دونم دیدش یا نه... گسستن مرزهای زبانی و جغرافیایی در یک اثر نمایشی در آن نمایش برایم درک پذیر شد... هر چند قیاس آن نمایش بزرگ با این اثر به دلایل بسیاری چندان درست نیست ... دیدن ادامه » اما حقیقت اینکه مدعای گسستن مرزها تا عمل آن در اجرا دو مقوله متفاوت است. درود بر تو
۰۷ مهر ۱۳۹۷
درود بر تو
متاسفانه آن کار را ندیدم
۰۷ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با احترام به رضا بهبودی،
و هر آنکسی که میخواست تئاتری "سنگین!" و "عمیق" رو در بیاره، از این کار خوشم نیومد!
پرداختن به موضوعی ابتدایی و ساده در فلسفه، میتونست جذاب باشه ولی با این کار جذاب نشده و خسته کننده بود.
دیدن آیدین آغداشلو بین تماشاچیان، بهترین اتفاق دیشب بود.
اجرای شب اول ، بهترین اتفاق دیدن و عرض ارادت به لوریس چکناواریان عزیز بود.
.اما نمایش ، با ندیدنش چیز زیادی از دست نمیدادم ، موضوع نخ نما با ارایه ای نه چندان سطح بالا که حتی تلاش و هنرنمایی گوشخراش نوازندگان ( به عنوان قوی ترین قسمت اجرا به نظر حقیر) نیز نتوانست باعث ارتباط حسی با اثر باشد. با احترام به زحمات گروه این اجرا در حد یک اجرای دو ستاره بود.
با این که یک ستاره بیشتر از شما به کار دادم، با نظر خلاصه ولی جامعتون کاملا موافقم
۰۴ مهر ۱۳۹۷
بله سینا جان
۰۴ مهر ۱۳۹۷
آقا من بسیار سپاسگزارم از لطفی که به بنده کردید ، واقعا ممنونم
۰۶ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آب و آینه
در ابتدا شما صحنه هایی از روال روزمره زندگی دو شخص را می بینید . این قسمت از نمایش مرا به شدت یاد نمایش جاودانگی آقای فرزین صابونی انداخت .
مشکل از کجا شروع شد ؟
به گفته مرد مشکل از جایی شروع می شود که وی تصویر خود در آب را با تصویر خود در آینه تخت مقایسه می کند وی می گوید انعکاس تصویر در آب دارای پیچیدگی هایی است و علاوه بر آن شما ورای تصویر خود را در آب می بینید عمق را نظاره گر هستید و مشکل اینجاست که آیا می توان به این عمق و ژرفای دید در آینه تخت رسید اگر می شود چگونه ؟
چه کار باید کرد ؟
هر یک از این دو شخص خالقی که قایق ران است را در ذهن شان متصور می شوند و به واسطه تصور وی سعی دارند به عمق وجود خود پی ببرند . در صحنه نمایش هیچ چشمه یا شیر آبی که جاری باشد وجود ندارد آب در روشویی ها و کلا دکور راکد است و هر از چندی هر یک از این دو با آب زدن به ... دیدن ادامه » چهره خود و یا آب دادن گل های خشکیده سعی دارند آب و عمق تصویر پشت آن را به زندگی خویش برگردانند اما نمی توانند و از این روست که عمق خویش و خالق خود را در دریا ها متصور شده اند . مرد می گوید که پدرش ماهی گیر بوده و در بچگی خودش نیز به ماهی گیری میرفته اما الان مرداب انزلی دیگر ماهی ندارد و وی به عنوان راهنمای مسافر در مرداب روزگار میگذراند وی می گوید که مسافران قایق هر یک سعی دارند عمق آب را بکاوند و از اسرار آن آگاه شوند . گویی اسرار و جذابیت این آب ، ماهی های آن بوده اند اما ماهیگیری برای وی تمام شده و وقتی که تور ماهی خویش را که لباس شویی پنهان کرده بود آشکار میسازد میبیند که ماهی ها مرده اند و هرچند که آن ها را در آب راکد قرار می دهد زنده نمی شوند بنابراین وی به دنبال اسرار و معنای جدیدی است . از آن طرف زن تور ماهیگیری می دوزد تا شاید بتواند از اعماق آب چیزی به دست آورد .
عاقبت چه می شود ؟
همانطور که گفتم دکور صحنه یک محیط راکد است حتی ساعت ها کار نمی کنند زنگ ها بی صدایند و مرد با تکان دادن پاندول ساعت و زن با تکان دادن زنگ سعی در آن دارند که گذر زمان و پیشروی را احساس کنند اما به گفته خودشان چنان در دایره عبث گیر افتاده اند که راه گریزی از آن ندارند . آنها سعی می کنند که در سکوت شب ها و با نشستن کنار ساحل دریا و گوش فرا دادن به صدای امواج قایق ران و خالق شان را کشف کنند اما مه های ضخیم مانع این امر می شوند و آن ها به این بسنده می کنند که پشت مه ها چیزی نهفته است ممکن است ندانی چیست اما چیزی نهفته است شاید همان قایق ران . این روند سیزیف وار و دایره عبث به سرگشتگی آنان می افزاید و تردید دارند که آیا من مخلوقم که خالق را در ذهن خود تصور می نمایم یا آنکه من در تصور آن خالق یا همان قایق ران هستم .
آنان در انعکاس بی نهایت تصویر در آینه های روبرو و چرخش پرگار حول دایره عبث گیر افتاده اند و خود و خالق خویش را علت و معلول یکدیگر می یابند بی هیچ نقطه آغازی و به گمانم این روند سیزیف وار ادامه دارد ....



پی نوشت : به عنوان یک تماشاچی عادی آنچه را از نمایش دستگیرم شد نوشتم این نمایش پیچیدگی های زیادی دارد که به برخی از آن ها اشاره کردم و دیدن یک بار آن کافی نیست . نقد سایر عزیزان می تواند راهگشا باشد . مشتاقانه منتظرشان هستم .

به نکات قابل توجهی اشاره فرمودید . موافقم که دیدن دوباره کار بسیار میتونه موثر باشه.
اشاره کردید که در هیچ کجای نمایش چشمه یا رودی دیده نشد. فکر میکنم این موضوع عامدانه و به منظور ارتباط برقرار کردن مخاطب با قوه تخیل خودش و درک تخیل کاراکترهاست.
چرا که ... دیدن ادامه » مرد روبروی تلوزیون و زن به منظره پشت در خونه ش خیره می شدند و به فکر فرو می رفتند. پس شاید ماهیگیر بودنشون و دنیای اطرافشون هم در همین افکار شکل گرفته و وجود خهارجی نداشته باشه. شابد اون ها خالقانی بودند در حال آفرینش محیط اطراف خودشون و دنیاهای دیگری که خبر از وجودشون نداریم و رودخانه و ماهیگیری مصداقی از امد و شد زندگی و روزمرگی ایه که هم در تیزرها دیدیم و هم در حرکات زن و مرد بارها نظاره گر بودیم:
مرد هر روز با بی حوضلگی در خراب شده کمد رو کیپ می کرد... و زن مثل یک روبات مشغول انجام کارهای روزمره ش می شد و با انجام هر کدوم زنگ بالاش رو به نشانه تیک زدن و تموم شدن به صدا در میاورد...
۰۴ مهر ۱۳۹۷
دقیقا در نیمه نمایش اگر یادتون باشه رضا بهبودی دستش رو بالا می بره و با حرکت دست شبیه به رهبر ارکستر همه صداهایی که مدام در حال اوج گرفتن هستند رو قطع میکنه. میتونیم تصور کنیم در اون نقطه جلوی تصورات و صدای سمفونی تخیلی خودش رو گرفته و از اون لحظه به جهان ... دیدن ادامه » بینی اصلی رسیده. در اون صورت کاراکتر زن محکوم به تخیلی بودن هست و رضا بهبودی انتخاب میکنه که تخیلش رو در مورد اون ادامه بده. آینه های روبرو هم دوباره اینجا نمود پیدا میکنن چرا که رن همچنان در حال ادامه تصوراتش از بهبودی هست و ما نمیدونیم که چطور میشه یک تصور غیر واقعی در مورد یک پدیده خیالی بتونه فکر کنه. برداشت من اینه که این ماییم که به تصور زن حیات میبخشیم. چون ما داریم بهبودی رو میبینیم . و بهبودی جایی رو به تماشاگر شروع به دیالوگ گفتن میکنه و آینه روشویی هم که ساید تماشاچی هست... تا ابد میشه این لوپ رو ادامه داد و بنظرم تصویر زیبای روی بروشور به اندازه کافی گیرا هست و بالطبع بی نهایت برداشت از این نمایش میتونه وجود داشته باشه.
۰۴ مهر ۱۳۹۷
بله به نکته جالبی اشاره کردید که رضا بهبودی دیالوگ می گوید اما یادمه که زن هم به زبان آلمانی روبرو تماشاچیان صحبت کرد که اینم میتونه دلیل بر تخیلی بودن مرد باشه و فکر میکنم این کار تعمدا صورت گرفته تا باز تماشاچی را در تشخیص خالق و مخلوق ناکام و مشکوک ... دیدن ادامه » سازد . من هم خواستم در نقد بنویسم که شاید این دو از یکدیگر سخن می گویند اما واقعا باز هم شک دارم چون که عدم قطعیت و تردید مداوم به نظرم از عناصر اصلی این نمایش است و به قول شما ماییم که حیات می بخشیم به این نمایش و مافیهایش ! :)
۰۴ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی صریح و بی مقدمه، بیشتر "پرفورمنس" بود تا "تئاتر". به نظرم فقط ایده بود و زیاد نتونسته بود از ایده جلوتر بره. (خود ایده هم البته چیز شگفت انگیزی نبود).

آخر اجرا نفر کناری بنده اشاره کرد که : < اجرای سنگینی بود >. و من به این فکر میکردم که هیچ پیچیدگی و سنگینی تو متن وجود نداشت، یعنی متن علارغم فلسفی بودنش ثقیل نبود(که این مسئله نه ارزش محسوب میشه و نه ایراد)، ولی اجرا به دلیل ریتم کند و موسیقی خاصش، به شکل غلیظی ذهن رو خسته میکرد، به نوعی سنگینی کار نه از متن و مفاهیم، که از سبک ارائه ناشی میشد.


پ ن : امشب (دوم مهر 1397) همون نفر کناری فوق الذکر، تی شرتی از گروه "متالیکا" پوشیده بود و به همین واسطه خاطرات خوش "تجربه های شب شنبه ها" رو که تو سالن تئاتر مستقل و چند سالن دیگه اجرا شدن برای بنده زنده کرد. حیف که ادامه پیدا نکردن، ... دیدن ادامه » حیف ...
جناب غیوری چون شما لطف کردید و برای من کامنت گذاشتید اجازه میخوام تا من هم چند تا سوال بپرسم بلکه کمی به نظرات هم نزدیکتر بشیم،صرفا همین..
چرا این کار رو فقط ایده میدونید؟مگه نه اینکه یه سوال رو( با توجه به فلسفی بودن نمایش) میپرسه و به ذهن کاراکتر میرسه ... دیدن ادامه » و تا آخر نمایش بهش میپردازه و بهش جواب میده؟پس آیا میتونیم بگیم فقط ایده بود؟
اینکه یه متن سنگین به آهستگی و با زبان ساده و قابل فهم برای همه بیان و اجرا بشه به نظر شما ارزش نیست؟شاید باید نمایشی مثل " او" رو میدیدید تا راحتتر مقایسه بفرمایید، نمایشی که فقط سر درد برای مخاطب داشت و خودش هم نمیفهمید چی میخواد بگه..
در آخر هم، هم با نفر کناری کناری شما موافقم هم با شما..اجرای سنگینی بود بی آنکه هیچ پیچیدگی و سنگینی رو مخاطب حس کنه..
۰۳ مهر ۱۳۹۷
میتونم بفهمم از چی خوشتون نیومده و دوست نداشتید اما راستش این رو نه تنها نکته منفی ای نمیبینم بلکه جور دیگری هم نمیتونم تصور کنم،و مونولوگ ها رو نریشن ها رو در خدمت نمایش میبینم.. وقتی همه چیز در ذهن افراد میگذره چه جوری بهشون اکت میدادن؟ نمیدونم...
در ... دیدن ادامه » عوض اون چیزی که در نریشن ها نبود اون رخوت و روزمرگی و خسته شدن از زندگی، چیزی بود که در اکت به خوبی دیده میشد..آدمهایی خسته از روزمرگی که به دنبال سوالات فلسفیشون میگردن.. و به نظرم نریشن ها و بازیها بسیار مکمل هم بودند..
(ولی حتی با نگاهی به دستور العمل های پرواز هم که افکار یه آدم در کما رفته بود،در اون هم قسمت اعظم کار به صورت نریشن بود و اونها بودن که کار رو جلو میبردند..)
۰۳ مهر ۱۳۹۷

(در عوض اون چیزی که در نریشن ها نبود اون رخوت و روزمرگی و خسته شدن از زندگی، چیزی بود که در اکت به خوبی دیده میشد..آدمهایی خسته از روزمرگی که به دنبال سوالات فلسفیشون میگردن.. و به نظرم نریشن ها و بازیها بسیار مکمل هم بودند..)

همین روزمرگی که فرمودید، به ... دیدن ادامه » عقیده من خوب کار نشده بود. ضعیف نبود، ضربه نمیزد به کار، ولی بیشتر از متوسط هم نبود. درکل برای من کار لذت بخشی بود، ولی بیشتر فضای کار و موسیقی برام جالب بود، نه بازی آقای بهبودی یا اکت ایشون یا نوازنده ها

در حین تماشا ناخودآگاه یاد "شط رنج" افتادم، ولی چون نمیخواستم مقایسه کنم توی کامنت هام اشاره ای نکردم. اما چون به کارهایی مثل "او" و "دستورالعمل هایی برای پرواز" (که متاسفانه هیچ کدوم رو ندیدم) اشاره شد من هم پای "شط رنج" رو وسط میکشم، که اگرچه دکور و طراحی صحنه ی ضعیف تری نسبت به "فاصله کانونی داشت" اجرای تئاتریش تقریبا هم سنگ بود و متن و شعرهاش به مراتب بهتر و حتی درخشان و بی نظیر جلوه میکرد
۰۳ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

اگر از کار آوانگارد،متفاوت و پیشرو خوشتون میاد این کار رو دوست خواهید داشت.
بعضا شباهت هایی بهش نسبت به اثر خوب چندی پیش : دستورالعمل های پرواز شده که لزوما اینطور نیست.
دوزبانه بودن لازمه ی کار هست و محصول مشترک بودنش اصلا جنبه تبلبغاتی نداره.
نمایش موزیکال نیست.
موزیک کاملا فالش و ناهمگونه که کاملا در راستای اثر طراحی شده.
رضا بهبودی ستاره این اجراست و دوبازه طرفدارانش رو شگفت زده میکنه..
متن درگیرکننده و متفاوت و پرداخت ها در طراحی صحنه و بازی بسیار حرفه ای و زیباست.
خیلی لذت بردم و امیدوارم در سانس ویژه ای کمی زودتر بتونم دوباره کار رو ببینم.
خسته نباشید
Viel Glück
چه خوب :) سپاس زهره جان
۰۳ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید