تیوال نمایش قصه ظهر جمعه
S3 : 12:05:19
کاری از کمپانی تئاتر سکوت
  ۱۷ خرداد تا ۱۲ تیر
  ۲۲:۳۰
  ۱ ساعت
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

: سید محمد مساوات
: نسیم ادبی
: (به ترتیب حروف الفبا) پوریا اصلان، مریم برزگر، پردیس پورعابدینی، امیرحسین شعبانی، نجمه صفائی، پویا صفدرپور، رسول محمدی، شیلا نوروزی، فاطمه نیشابوری

: امید بنکدار
: عاطفه غضنفری، سوگل ایزدی فرد، شایان صادقپور
: حمید رضا نیشابوری‏
: احسان امیدی
: مصطفی مرادیان
علیرضا ترحمی
: وحید شیرزاد
: حمید رضا احمدی، بهزاد حاجی بیکلو
: سلاله ارغوان
: علیرضا قربانی، علی پاشایی
: عطا عارفی راد
: نادر داودی
: حسین خدارتی، شایان صادق پور، فاطمه توانا
: حسین خدارتی، شایان صادق پور
: اویس خلیل زاده
: پانته آ احمدخان
در شب عروسی دختر یک خانو‌اده جنوب شهری اتفاقاتی می افتد که...

شبکه‌های اجتماعی تماشاخانه سپند: اینستاگرام
با خرید بلیت اجراهای این تماشاخانه و ارائه‌ بلیت همان شب، از ۱۰٪ تخفیف کافه رستوران «خانه فیروزه» در محوطه مجموعه بهره‌مند می‌شوید.

گزارش تصویری تیوال از نمایش قصه ظهر جمعه / عکاس: سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» هنرمندان به تماشای نمایش «قصه‌ی ظهر جمعه» نشستند

» مسعود کیمیایی به تماشای نمایش «قصه‌ی ظهر جمعه» نشست

ویدیوهای وابسته

مکان

تهران، خیابان کریمخان، خیابان عضدی جنوبی (آبان)، خیابان سپند، پلاک ۶۹، تماشاخانه سپند
تلفن:  ۸۶۰۳۷۸۰۷


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
دقیقا همان قدر بی محتوا و بی کیفیت بود که فکر می کردم. به اصرار دوستان و به اکراه برای دیدن کار رفتم و بار دیگه بهم ثابت شد که متن و محتوا سهمش بسیار زیاده. به نظرم جای این سبک تئاتر، چنین صحنه ای نیست.
بازی ها و کارگردانی، کیفیت متوسطی داشت و البته که هیچ المان تخصصی دیگری در حوزه تئاتر وجود نداشت که بشه براش ارزش قائل شد.
سبک زیرکانه ی تبلیغ خانم ادبی در استفاده از چهره ها رو هم نپسندیدم. فکر می کنم بیشترشون مقابل کار انجام شده قرار گرفتند و احساس سوء استفاده داشتند.
با سلام. من تاتر را در روز 5 شنبه دیدم. روزی که میخواستم بلیت را خریداری کنم در سایت تیوال روز 5 شنبه را آخرین اجرا اعلام کرده بود و به همین خاطر من برای اجرای آخر بلیت گرفتم که بعدا فهمیدم تیوال تغییر داده و روز جمعه آخرین اجرا بوده. متاسفانه تاتر با نیم ساعت تاخیر شروع شد تماشاگران در همین مدت نیم ساعت در فضای جلوی سالن تاتر درحال باد زدن خود بودن و امکانات نشستن نبود و کمترین بهایی به نحوه انتظار کشیدن تماشاگران داده نشده بود. از متصدی فروش بلیط تماشاخانه پرسیدم کی شروع میشود گفتند اطلاعی ندارند اما اون چند نفری که داخل کافی شاپ نشسته اند بازیگرای تاتر هستند . خوش به حالشون میگفتند و میخندیدند و نوشیدنی میل میکردند ما منتظر اجرای اونها بودیم. سالن تاتر تهویه بدی داشت و هوا گرم بود. در خصوص تاتر اگر چه من برای همین نسلی بودم که روایتش تعریف شد و ... دیدن ادامه » کمی از عناصر بیشتری استفاده نشده بود که شاید جامعه شمول بوده باشد اما همین که تاتری روی صحنه میره و هنوز هم آدمها وقت برای تاتر میگزارند باعث افتخار است.
محمد لهاک (آقای سوبژه) این را پاسخ داده‌است
جناب طهرانی گرامی
سلام
متاسفانه یکی از پرسنل سپند خیلی رفتار شهرزاد گونه ای داره
بارها من خودم پرسیدم اجرا سر وقت انجام میشه و پاسخ شنیدم ما اطلاعی نداریم
از روابط عمومی گروه بپرسید
امیدوارم در این خصوص و گرمای بیش از حد محوطه فکری بکنند مدیران سپند ... دیدن ادامه »
البته راهکار برای گرما بسیار هست اگر تصمیمی مبنی بر رفاه مخاطب داشته باشند
۰۹ تیر
امیدوارم. البته خانم متصدی بلیط آز مسول روابط عمومی تاتر هم سوال کردند که چه زمانی اجرا شروع میشه که ایشون با دست جواب دادن معلوم نیست.و ممنون جناب لهاک عزیز.
۰۹ تیر
با اینهمه کانتر فروش به صرف صدور بلیط نیستند باید اطلاعات دقیقی از اجرا داشته باشند ساده ترین کار هماهنگی با بیسیم هست که عرض کردم من طی ده دوازده کار اخیر و سپندی شدن مجموعه ندیدم هربار جواب سربالا گرفتم
امیدوارم تجربه های بعدیمون در فضایی مهرورزانه ... دیدن ادامه » تر و خنک تر در گرما و گرم تر در سرما باشه
ارادت بی حد آقا
۰۹ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
گرمای هوا و عدم پوشش کافی تهویه سالن آزار میداد اما چه باک آمده بودیم قصه ظهر جمعه مساوات رو ببینیم و باز هم لذت ببریم!
اما دیدن نمایش گرمای هوا رو برام بیشتر آزاردهنده کرد،همه کسانی که مساوات رو دوست دارند جدای از نوشته های خوب و توجه به ریزه کاری ها،کارگردانی، بازی گرفتن و فضاسازی های عالی او رو کنار گروه خوبش تحسین میکنند!
قصه ظهر جمعه عامه پسندترین اثر مساوات نمایشنامه رئالی ست که بیشتر از خود قصه دکور و فضاسازی بی نظیر که تداعی کننده روحیات و مناسبات آدم های دهه ۶۰ و ۷۰ هست مخاطب رو تحت تاثیر قرار داد!
کاپشن خلبانی محمد علیمحمدی و بازی روان او به نقش برادر کوچک خانواده که از فروش فیلم های ویدئویی ارتزاق میکنه و تینو صالحی برادر بزرگتر مذهبی و به قولی بزرگ خانواده،داماد خانواده و...همگی تداعی کننده زندگی طبقه متوسط و زیر متوسط در سال جنگ ... دیدن ادامه » و پس از جنگ هستن!
تا اینجای نوشته بسنده کردم به تحسین قصه ظهر جمعه مساوات تا دلیلم رو کوتاه کنم بر دوست نداشتن نمایش نسیم ادبی،اثری که فقط روی نمایشنامه تمرکز داره و نشانی از آدم ها و سبک زندگی و پوشش مردم اون سالها نداره!
برادر کوچکتر بیشتر شبیه جوان های انتهای دهه ۸۰ و ۹۰ هست حتی نوع پوشش و کلام اون ابدا شبیه کاری هم‌ که میکنه نیست!
برادر بزرگتر،داماد،خواهر و عروس حتی دکورو طراحی لباسی که همگی از دهه ۹۰ کوچ کرده به نمایشی از دهه ۷۰ با بازی هایی ضعیف!
قصه ظهر جمعه نسیم ادبی به لطف نمایشنامه بی نقص تئاتری است متوسط بدون کارگردانی و بازی های خوب!
منِ بد بین!
شب گذشته به همراه همسرم و دو عزیز به تماشای قصه ظهر جمعه نشستیم
هیجان لذت شوق و ذوق آن دو عزیز و نمره ۸از ۱۰همسرم مرا به دنیای سیاهی برد که از آن نگاه کردم
البته که از همان اول هم به زعم من کارگردانی و بازی ها مشکلی نداشت و خوب هم بود کمی دکور اگزجره و متن ضد زن اثر آزرده ام میکرد
اما حالا من ماندم دنیای از سوال
من ماندم و نگاهی که همسرم خانم دکتر صادقی به عنوان یک فمنیست معتدل خانم دکتر شهرابی بعنوان یک کنشگر اجتماعی و آقای مهندس خرمشاهی به عنوان یک فعال مدنی اما مردی با تفکر سنتی ، دارند .
هیچ کدام نمایش را ضد زن نمی‌دانستند و نمره های هر سه نفر بالای ۸ از ۱۰ امتیاز بود
حالا سر این دوراهی عوام عادل خواص ایراد گیر مانده‌ام
در هر حال خواستم به این وسیله یادآوری کنم که عده ای هم تفکر ضد زن بودن من را ندارند
به نظرم نمایش ضد زن نیست.. بیشتر اگزجره است... به خاطر همونه که احساس ضد زن بودن به آدم دست میده وگرنه نه نویسنده و نه کارگردان قصد نمایش ضد زن رو نداشتند....
۰۶ تیر
جناب لهاک اتفاقن نگاهتون بسیار انسانی و ستودنیه .
تاریخ ادبیات و تفکر ما غالبن زن ستیزانه ست و طبیعیه که به این شکل از زندگی و نگاه خو کرده باشیم و بسیاری از ستمها رو طبیعی و نرمال بدونیم .
کاش چون شمای نازنین که شجاعت بیان و بزرگواری پذیرش این اشتباهات ... دیدن ادامه » تاریخی رو دارید ، زیاد شه تا جامعه ای متمدن بشیم چیزی نزدیک و شبیه کشورهای مترقی و زیبا
الهی که همیشه سلامت باشید بزرگمرد متواضع و مهربان
۰۸ تیر
بامداد نازنین
شما که خودتون مظهر محبت مطلع عشق و فرهنگ هستین
من راستش کمی کاسه داغ تر از آش هستم اما واقعا تاب نمیارم این رفتار رو
امید که به روزی برسیم که فرهنگ برابری به معنای احترام متقابل رواج جامعه بشه
مهرت افزون سایه ات مستدام⁦❤️⁩
۰۸ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تا حالا دیدید کسی رو به زور سر سفره عقد بنشونن؟ من ندیدم چون شاید نمی دونستم چنین چیزی هم ممکن هست، مگه میشه کسی به این زیبایی و درخشندگی اصلا غم و غصه ای توی زندگیش داشته باشه؟! آره ... شاید ممکنه.
متن کامل نقد در ویرگول هست بدلیل طولانی بودن:
http://vrgl.ir/0XW4q
راستش انقدر کارهای روان و عالی از خانم ادبی دیدم که این اجرا واقعا تو ذوقم زد. امیدوارم بچه‌ها روز بروز بهتر و بهتر بشن.
فرزاد جعفریان و امیر مسعود این را خواندند
میرقاسمی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش نسبتاً ضعیف با بازیهای خام،
بیشتر یه تیاتر در حد دبیرستان رو تداعی میکرد ...
فرزاد جعفریان، سپهر و حمیدرضا مرادی این را خواندند
بهمن وحدت این را دوست دارد
آخرش قصه براتون مهمه یا بازی بازیگر؟
۰۳ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امیدوارم از نظرم ناراحت نشید....
معمولا خیلی کم‌پیش میاد نظرم‌منفی باشه به اثری... اما خب پیش میاد.
اول خوبی هاشو بگم... فضاسازی دهه ی شصت رو بی نظیر در اورده بودن... کاملا به جزئیات فکر شده بود.... تیپ سازی ها و گریم ها عالی بود...‌ بازی ها هم کاملا استاندارد بود...
نکات منفیش.‌‌.. پرداختن بیش از حد به فضاسازی و تیپ سازی باعث شده بود داستان اصلی به حاشیه بره... هر چند اصل داستان اصلی اصلا طوری پرداخت نشده بود که بتونه بار درام داستان رو بر دوش بگیره و اصطلاحا کشش لازم رو برای همراه کردن مخاطب ایجاد کنه....
دیالوگ های شلوغ و درهم تنیده برای ایجاد فضای عروسی و آشفتگی اون دوره و این خانواده ایده خوبی بود... ولی استفاده بیش از حد و در زمان نادرست باعث شده بود تماشاگر خسته بشه..‌‌
از تمام اینها بگذریم واقعا نمایش می خواست چی بگه؟ مذمت دروغ؟ تقبیه ازدواج اجباری؟ ... دیدن ادامه » آشفتگی خانواده سنتی؟ یا فقط می خواسته با استفاده از فضا سازی دهه شصت دلبری کنه از مخاطبش؟
اگر برای سرگرمی و گذران وقت تون می خواهید یه نمایش در حد نمایش های کمدی ولی کمی بالاتر ببینید انتخاب بدی نیست ... ولی اگر قصدتون دیدن یه تئاتر استاندارد هست به نظرم انتخاب های بهتری هم هست.....
کاسه داغ تر از آش
زنان را همین بس بود یک هنر نشینند و زایند شیران نر
با سلام واحترام سخن را با معنی چند کلمه از فرهنگ لغت شروع میکنم
آقا : سرور، بزرگ، رئیس، مودب، محترم…
خانم: زن، بانو، زن بزرگزاده و نجیب… روسپی، فاحشه ، خانم بلند کردن…
مردانگی: مرد بودن، دلیری، شجاعت
مردانه : شجاعانه ، دلاورانه
مردی: آراستگی به صفات نیک انسان بودن، جوانمردی، شجاعت، دلاوری
من نه به حکومت مشروطه کار دارم که زن جماعت را در کنار دیوانگان و ورشکستگان به تقصیر از زندگی اجتماعی محروم میکرد. ونه به قوانین جزائی جامعه که یک چشم مرد برابر دوچشم یک زن برایش ارزش دارد،چرا که در دیه حکم زن نیم است !
صرفا در ابیات حضرات و بزرگان چند بیت تقدیم میکنم تا به تعالی تفکری ساری در بطن فرهنگمان پی ببریم
فردوسی یا اسدی و یا کس دیگری شکری خورده و گفته که « زن و اژدها هر دو در خاک به» .
اوحدی بزرگوار رهنمود زن کشی می دهد:
زن چو بیرون رود بزن سختش خود نمائی کند، بکن رختش
ورکند سرکشی هلاکش کن آب رخ می بردبه خاکش کن
سعدی علیه الرحمه هم مگر در مقام زن ستیزی کم از اوحدی است!
چو زن ... دیدن ادامه » راه بازار گیرد بزن وگرنه توخانه نشینی چو زن
نظامی گنجوی سراینده «منظومة خسرو و شیرین» میفرمایند
زن چیست نشانه گاه نیرنگ در ظاهر صلح و در نهان جنگ
در دشمنی آفت جهان است چون دوست شود بلای جان است
چون غم خوری، او نشاط گیرد چون شاد شوی، ز غم بمیرد
این کار زنان راست باز است افسون زنان بد دراز است
در جای دیگر نیز مینویسد:
به گیلان در چه خوش گفت آن نکوزن
مزن زن را، چو خواهی زن ، نکو زن
مزن زن را ، ولی چون بر ستیزد
چنانش زن که هرگز بر نخیزد
اوحدی نیز گفته است:
چو به فرمان زن کنی ده و گیر نام مردی مبر ، به ننگ بمیر
ناصر خسرونیز چنین میگوید:
بگفتار زنان هرگز مکن کار زنان را تا توانی مرده انگار
وزاندازه بیرون مرو پیش زن نه دیوانه ای؟ تیغ بر خود مزن
در گلستان سعدی با همه ادعاهائی که از استادان بزرگوارمان شنیدیم می خوانیم که « مرد بی مروت زنست و عابد باطمع رهزن» و یا « مشورت با زنان تباه است و سخاوت با مفسدان گناه» این را نیز می دانیم که « شوی زن زشت روی،‌نابینا به»
و یا در حکایتی سعدی زن باره ای « پند» می دهد که:
وزاندازه بیرون مرو پیش زن نه دیوانه ای؟ تیغ بر خود مزن
و باز حکایت دیگری در همین بوستان قراراست در روز «رستاخیز» « زنانی که طاعت به رغبت برند» از مردان «ناپارسا» پیشی گیرند وبعد،‌می رسیم به عدالت گستری سعدی:
تراشرم ناید زمردی خویش که باشد زنان را قبول از تو بیش؟
زنان را بعذری معین که هست زطاعت بدارند گه گاه دست
تو بی عذر یک سو نشینی چو زن رو ای کم ز زن، لاف مردی مزن
چو از راستی بگذری، خم بود چه مردی بود کززنی کم بود؟
ویا
ز بیگانان چشم زن کور باد چو بیرون شد از خانه، در گور باد
و
زن خوب خوش طبع رنجست و بار رها کن زن زشت ناسازگار
و
یکی گفت کس را زن بد مباد دگر گفت زن در جهان خود مباد
و
تو زن نو کن این دوست هر نو بهار که تقویم پاری نیاید به کار
مرحوم رهی معیری که به توضیح بیشتری نیاز ندارد:
نه تنها نامراد آن دل شکن باد که نفرین خدا بر هر چه زن باد
پرسش این است که در کدام زمینه ی دیگر می توان بااین بی حرمتی و بی شرمی سخن گفت و به دردسر نیافتد؟
سنائی می سراید:
حمله با شیر مرد همراه است حیله کار زن است وروباه است.
و مولوی:
هر بلا کاندر جهان بینی عیان باشد از شومی زن در هر مکان.
و ناصر خسرو:
مگوی اسرار حال خویش با زن که یابی راز فاش از کوی و برزن
یا در قابوس نامه را هم آمده است:
« دختر نابوده به ، چون ببود یابه شوی، یا به گور»،
سعدی در باب حکمت میفرماید « مشورت با زنان تباه است و سخاوت با مفسدین گناه »
همه اینها را گفتم تا بدانید ما از چه فرهنگ ...... رنج میبریم پس برایم عجیب نیست که بر صحنه نمادی از زن ستیزی و مرد سالاری ببینم تفکری که ریشه در استخوانمان دارد اگر چه به شکلی نوستالژی برای برخی دوستان و هرگز برای من نه مطرح میشود که در خانه ما مادر استاد معرفت بود و هرگز از گل نازکتر نشنید ما چهار پسر همچون سربازانش بودیم و هستیم و خدمتش را کردیم و میکنیم و در پس آن برای همسرانمان نیز خادمیم .که این خدمت نه تنها ذلت نیست بلکه مدالی است به سینه هایمان
حکایت وصله پینه در دکوری که هر چیز را هر کس داشته آورده تا شاید تصویر نخ نمایی از دهه 60 را نشان دهد عروسی بی صدایی که صاحبانش در خانه با زیر شلواری بی دلیل از این طرف به آن طرف میروند و تازه در حال تدارک مراسم هستند
عروسی عجیبی که هیچ شکلی از آن روزها ندارد و با یک علاءالدین و سماور ویدیو یک شوی شماعی زاده و یک نمای مضحک از زیر شلواری در جوراب و چهار کلمه در باره کفش ورزشی و کمیته میخواهد مارا به دهه شصت ببرد ماشینی که همه چیزش ایراد دارد از گاز و ترمزش گرفته (دعوا و خنده) تا دنده و کلاچ (اتفاقات و راه حل ها) تصور میکنم با احترام بی حد به جناب مساوات متن دارای حفره های عمیقی است که هیچ چیز را نشان نمیدهد نه فلسفه ای دارد و نه بار روانشناسانه ای هر چند که تا توان دارد مرد رانماد قدرت و تفکرنشان داده و زن را بی ارزش و حضیض با صفاتی که آشکارا فریادش میکند کالایی برای معامله(عروس) زبان دراز رام نشده و ناتوان و محتاج مرد برای هر کار (زن اصفهانی) دو رو و متقلب ومتزور(زن مومن) عشوه گر و ظاهر بین و وسیله ای برای لذت مرد ( خواهرشوخ ) بدبخت و خدمتکار و ...(خواهر بزرگتر)
و مرد را با چنین نشانه هایی میشناساند قدرت و حکمت و زیرکی و رحمت و معرفت (برادر بزرگتر کمربند بر خواهر میکشد ولی برادر را نمیزند ، از پدر مرده اش اثر انگشت میگیرد تسبیح را پیدا میکند به برادرش پول میدهد ) دوراندیش و تلاش گر و رییس مرجعی برای حمایت از زن(برادر دومی شوهر زن اصفهانی ) توانمندی (برادر کوچک با همه بی عرضگی هر کاری را در کمترین زمان بدرستی انجام میدهد )
براستی از دیدن این اثر مخاطب باید سرخوش باشد یا عصبانی ، اگر مردی شکر خورد و با همسرش ، خواهرش گستاخی کرد ما باید شرمگین باشیم یا احساس برنده بودن بکنیم
شاید بپرسید مشکل من با این تفکر که قرن هاست در جامعه ساری و حاکم است چیست ؟
حرف من این است که زن در جامعه ما از دید این اثر ارزشی نداردو اگر قرار است ارزشی بیابد، این ارزش را هم در ارتباط با مرد خواهد یافت یا بعنوان همسر و یا مادرپسری بودن ویا خدمتگزار بودن و اسباب رفاه مرد را فراهم آوردن
این نگرش زشت فرهنگی است که وقت و بی وقت، با دلیل و بی دلیلما در روایت قصه ظهر جمعه میبینیم
با گفتن من و شنیدن شما اما واقعیت تلخ برسر جایش می ماند که چرا هیچ خانمی که اثر را دیده به این جنبه اثر اعتراضی ندارد چرا همه پذیرفته ایم که زن در این فرهنگ وجود و شخصیت فردی ندارد.چرا دردمان نمی آید
دست آخر از همه شیر زنان سرزمینم بخاطر تفکرات دگم و پوچ و نابخردانه ای که از حکما وفضلا و ادیبان کهن مثال زدم عذر میخواهم که اگر زن نبود دنیای تباهی گاهی بود برای هر موجود
کاسه داغ تر از آش
اقای لهاک عزیز
این پرسش سالهاست که ذهن من رو درگیر کرده و هرگز براش جوابی پیدا نکردم : چرا زنان جامعه ما بشدت سنتی تر و مذهبی تر از مردان هستند در صورتیکه سنت و مذهب جاری کشور بی نهایت مردانه و زن ستیز است؟


من به شخصه برای دقدقه و حساسیت تون بسیار احترام ... دیدن ادامه » قائلم و ارزو میکنم اگاهیتون واگیر دار باشه
۲۷ خرداد
ممنون بزرگوارید :)
یک آمینِ بلند برای جمله انتهایی گفتم
۲۸ خرداد
⁦(◍•ᴗ•◍)❤⁩
۲۸ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیدمش
با نیم ساعت تاخیر شروع شد ( گویا فقط بدلیل تاخیر مهمان ویژه اجرا آقای مسعود خان کیمیایی)
صدای هواساز سالن در شروع اجرا شنیدن دیالوگ ها رو نامیسر کرده بود و بعد از تذکر و خاموش شدن تحمل گرما رو .
سالن مملو بود مهمانان گروه اجرایی که تو خود حدیث مفصل بخوان.
اما برسیم به خود اجرا؛
متن جذاب نبود ولی توش نوستالژی داشت برای بچه های دهه شصت
بازی ها روان بود و بازیگردانی کار بچشم میومد ولی دلنشین نبودن
نورپردازی تقریبن نداشت و صحنه پردازی دم دستی کار شده بود.

کار همانند کارهای مهمان ویژه اش به شکل مستقیم و رنج اوری به بیان مشکل میپردازه اونهم در لایه کاملن بیرونی و فیلمفارسی طوری.

"جذابیت‌های عامه‌پسندانه"

"قصه‌ی ظهرجمعه" متنی ساده و رئال دارد و توصیف خانواده ای در دهه شصت است که در آن تنوع طیف های‌ مختلف از عقیده و رفتار با حال‌و هوای همان دوران دیده می‌شود. داستان بامحوریت مشکلات ومعضلات اجتماعی، و تغییر بافت فرهنگی و اقتصادی جامعه‌ی آن زمان ایران به سمت طبقاتی‌شدن‌ست که خانواده های فرودست و درگیر با فقر برای عبور از آن، دست به هر کاری می‌زندند. از سفر به ژاپن و ازدواج با خانواده‌ای متمول تا کشیدن چک‌های بی‌محل و جعل امضا..
متن محمدمساوات، اگرچه برای ارجاع به تاریخی نه‌چندان دور، جذابیت‌های نوستالژی‌گونی دارد و بازگوی روابط و مناسبات اعضای یک خانواده‌ی دهه‌شصتی‌ست اما از آن، فراتر نمی‌رود. نه لایه‌های عمیق رواشناختی ارائه می‌دهد ونه گره مهمی در داستان قرارست گشوده شود. آنچه بر صحنه دیده می‌شود، ملودرامی‌ست که صرف‌نظر از برانگیختن احساسات آشنایی افراد، در همان صحنه تمام می‌شود.
چند تیپ و کاراکتر کلیشه‌ای که درلحظات نخست ایفای نقش، هرکدام روشن می‌شود چه تیپ و شخصیتی دارد، بجز دعواها واختلافات خانوادگی، فراز و نشیبی دیده نمی‌شود و اساسا جز گذاری بر شرایط زندگی یک خانواده حرفی برای گفتن ندارد. نه بر پرسوناژها دقیق می‌شود ونه از شعار و تکرار فاصله می‌گیرد. تنها پنجره‌ای بر خانواده‌ای باز می‌کند که قرارست درآن وصلتی انجام شود.
متن قصه‌ی ظهرجمعه، برای امروز، متنی تهی از کارکردست؛ نه مناسبتی دارد نه تاثیرگذارست. هیچ چیزی بجز مرور مشکلاتی ازیک خانواده و چند المان خاطره‌ساز دهه‌شصت ،ارائه نمی‌دهد.
اگر هدف کارگردان از این انتخاب، اجرای متنی ایرانی در بستر فرهنگی آن‌ست، و یادآوری دوره‌ای که بسیاری از ما در آن رشد کردیم ، جنبه‌ی سرگرمی آن، به ایجاد امکانی برای اندیشه‌ورزی و تغییری هرچند کوچک برای تماشاگر، کاملا سوارست . و اوقاتی را می‌سازد که بیشتر می‌توان با آن همذات‌پنداری کرد تا از آن آموخت و یا درگیرش شد.
اگرچه در نمایش‎های رئال ایرانی به دلیل وجود لوکیشنِ ثابت، طراحی صحنه بیشتر به‌چشم می‌آید، اما استفاده از تغییرات نور نیز می‌تواند به جذابیت آن کمک زیادی کند. اما دراجرای سالن سپند ، ازنورپردازی خاصی خبری نیست. طراحی‌صحنه با پرکردن هر وسیله قدیمی و البته وجود شاخص دستگاه‌های ویدیوی بزرگ با نوارهای آن،پای ثابت این دست نمایش‌هاست،با شلختگی زیادی به چشم می‌آید؛که بیش از آنکه خلاقیتی را به معرض بگذارد، القای تقلیدی‌ست که دیگر تکرار آن،مانع وجاهت و تاثیرکارکردی‎اش می‌شود.
تغییرات متن‌های رئال و درام دردنیا در چنددهه ی گذشته، در موارد بسیاری از ترسیم واقعیت به "نشانه گذاری" و از تقلید به "سمبولیسم" تغییرجهت داده است. اما درمتن‌های نمایشنامه نویسان ایرانی، همچنان این رنگ و بوی خطی و کهنگی به مشام می‌رسد. البته محمد مساوات در متن‌های بعدی خود بشدت این تغییرجهت را لحاظ کرده و بی اغراق، بسیارهم موفق‌تر در اجرا بوده‌اند.
اینکه متنی از هر جهت بصورتی کامل باشد که اجرا نتواند امکان و فرآیند تکمیلی به آن اضافه کند، نوعی کمبودِ کارگردانی را سبب می‌شود. بنابراین بررسی نحوه‌ی کارگردانی دراین شرایط، به حداقل ها نزول می‌کند. با تمام این موارد، اگر کارگردانی متبحر و چنان خلاق و کاربلد باشد می‌تواند حتی با چنین متن‌هایی، ردپایی پررنگ از امضای خود را برجای بگذارد به شکلی که تمامی عناصر از بینش یکتای او،تبعیت کند. که این مورد در اجرا چندان متمایز، قابل ردیابی نیست.
قصه‌ی ظهرجمعه، در برش‌هایی به زندگی در دهه‌های گذشته می‌رود که تلخی و شیرینی وقایع، جذابیت های بصری و بازیِ واقعی بازیگران که نسخه‌ای از زندگی معمول می‌تواند باشد،وترکیبی از موقعیت‌های طنز وکمدی، مجموعه‌ی قابل قبولی را برای مخاطب عامه‌پسند و تماشاگران گذری تئاتر رقم می‌زند اما بیش از آن، برای آن دسته از مخاطبانی که کنش و تحرک اجرا را براساس طرح و تفکر و ایده‌ی کارگردانی و امکان‌های بیشتری از یک نمایش صحنه‌ای انتظار دارند، تأمین نمی‌کند.
بااین حال،تجربه‌ی کارگردانی خانم نسیم ادبی که پیش ازاین بارها اورا برصحنه بعنوان بازیگری توانمند دیده‌ایم، می‌تواند کسب تجربه‌ای باشد برای اجراهایِ موفق آتی.

نیلوفرثانی
گروه ... دیدن ادامه » نقد هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=4337
درج در روزنامه آرمان امروز
24خرداد 98
http://www.armandaily.ir/fa/pdf/main/2041/16
درود ... با احترام به گروه عزیز اجرایی
نمایش قصه ظهر جمعه به قدری از جهت منطق روایی دچار نقص بود که واقعا امکان پرداختن به سایر مسائل را مختل میکرد ؛ در ساختمانی که مراسم عروسی دختر کوچکشان برپاست ، خانواده عروس در طبقه بالایی با پیژامه مشغول دیدن فیلم ویدئو و سرو کله زدن باهم هستن !! هنوز لباسشان را از خشکشویی نگرفتن و یا برای تعمیر غیر ضروری سیم های معیوب دستگاهی ، راهی بیرون منزل میشوند آنهم وسط عروسی خواهرشان !!! و یا یک عدد کاهو وسط اتاق به صورت نصفه نیمه خرد میشود که مثلا به چه کار آید ؟ مهمانهای عروسی را سیر کند ؟! کاهو خرد کردن وقتی همه منتظر عاقد هستن چه معنی میدهد ؟!! از طرفی این هجمه از فحش و ناسزا را که این خواهر و برادر ها نثار هم میکنند واقعا قابل درک نیست ، به گمان من این نمایش پرایرادترین نمایشنامه چند سال اخیر تاتر ماست و بماند که سبک ... دیدن ادامه » و سیاق اجرایی هم نه نوستالژی ست نه نماینده زندگی ما دهه شصتی ها . وجود ابزار و اشیا مثل نوار ویدئو و چوب لباسی و سماور به تنهایی برای ایجاد فضاسازی در یک مقطع زمانی ، متاسفانه اصلا کافی نیست .
سپاس
بدون زندگی کردن در چنین فضایی از خانواده در دهه شصت امکان نوشتن چنین نمایشنامه دقیقی وجود ندارد . به همه جزییات خوب پرداخته شده و با وجود شلوغی در دیالوگها بر خلاف اجرای " پروانه الجزایری " امکان دنبال کردن خط سیر این دیالوگها وجود داشت و از نظم بهتری برخوردار است . من از دیدن این نمایش خوب لذت بردم .
بازی قدرت و خواهر تپل قرتیشی رو از همه بیشتر دوست داشتم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش بی تکلفی بود که با اجرای کنترل شده بازیگران نوستالژیهای ازاردهنده و غیرازاردهنده فرهنگی و سبک زندگی رودر یک تفکر مردسالار ضد زن به نمایش میزاشت و علیرغم خنده هایی که ازمون گرفت بخش اجبار به ازدواج و عجزو لابه های عروس و همدلی برادرش قدرت اشکم را دراورد. اگر شتابزدگی و شلختگی را و شلوغیهای دکور و بازی میزانسها رو بگیرن و زوائدش حذف بشه. خب تبعا بهترم میشه. برشی از زندگی و خاطرات خیلی از ماست و خیلی هم یاد ابد و یکروز افتادم، البته، خود خود زدگی رو نباید روی صحنه اورد.حتی نمایش زشتیها به زیباترین شکل باید باشه..مایش رنگ و غالب ناتورالیستی داشت.در بخشی لحظه ها مکث و تعلیق بیشتری نیاز بود
و ای کاش روی نورپردازی هم بیشتر کار میشد
۲۱ خرداد
دقیقا رویا جان اصلا نورپردازی نداشت ...
۲۲ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید