تیوال نمایش غلامرضا لبخندی
S3 : 09:52:25
  ۱۸ فروردین تا ۱۷ اردیبهشت
  ۱۹:۱۵
  ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ و ۳۵,۰۰۰ تومان

: کهبد تاراج
: (به ترتیب ورود) تینو صالحی، بهروز پناهنده، الهام شعبانی، غزاله جزایری، لبخند بدیعی، رضا بهرامی، حمید ملاحسینی، سمیه برجی، نجلا نظریان، مسعود انتظاری
: امیررضا زمردی

: حمید پورآذری
: نگین بهزاد
: مینا ترکمن
: حمید پورآذری
: رضا خضرایی
: الهام شعبانی
: ماریا حاجیها
: شایان جعفرپور
: رضا جاویدی
: عرفان پور محمدی
: هاتف کلاته
: امیرسپهر تقی لو
: امیر قالیچی ها

توجه: تماشای این نمایش به افراد زیر ١۴ سال و بیماران قلبی و صرع پیشنهاد نمی‌شود.

٢٢ سال پیش غلامرضا خوشرو معروف به خفاش شب شروع به قتل های زنجیره ای می‌کند.


- از همراه داشتن فرزندان زیر ۱۴ سال خودداری نمایید.

باکس وسط: ۴۰،۰۰۰ تومان
باکس‌های کنار: ۳۵،۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش غلامرضا لبخندی / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» «غلامرضا لبخندی» دو اجرایی شد

» یادداشت مهدی یزدانی خرم بر نمایش "غلامرضا لبخندی"

» استقبال از نمایش «غلامرضا لبخندی»

» پیش فروش نمایش «غلامرضا لبخندی» آغاز شد

» اجرای «غلامرضا لبخندی» از ۱۸ فروردین/ بهروز پناهنده خفاش شب شد

» خفاش شب‌‌های تهران در ایرانشهر روی صحنه می‌رود

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
سلام
نمایش غلامرضا لبخندی رو دیدم...
روایت موجود درباره خفاش شب رو به طور دقیق میدونستم و آگاه از موضوع و فضا وارد سالن شدم...
اما
۱- به قدری لحضات تکان دهنده دیدم که جذابیت این نمایش هرلحظه برام بیشتر میشد...
۲-شروع نمایش، فضا سازی و آماده کردن مخاطب برای دیدن و شنیدن عالی بود.
کاراکتر غلامرضا خوشرو به همون پیچیدگیه خودت شخصیت بود و بازی بی نقصی داشت
۳- تینو صالحی که کلا جذاب بازی میکنه حالا هر نقشی که میخواد باشه
۴-الهام شعبانی خیلی خوب کارشو شروع کرد و باعث شد سطح کیفی نمایش به مخاطب نشون داده بشه
بازیگر نقش شوهر زن اول و بازیگر آخر نمایش تمییز و خط گذاری شده بود. تبریک
۵- کهبد تاراج... تبریک میگم بهت نه فقط به خاطر کارگردانی این کار بلکه به خاطر نکات خیلی ریز و کاملی از متن که وقتی باهاش مواجه میشدم مثل یک سیلی شک بهم وارد میکرد و منو به وجد میآورد... ... دیدن ادامه » واقعا دست مریزاد... جمله هایی پر از لایه های پنهان و جذاب...مثلا نوع لباس پوشیدن آخرین شخصیت مرد یا اسم هایی که برده شد...

با احترام به همه بازیگرها که شاید سلیقه من این باشه اما حتی اگر سلیقه رو دخیل کنم باید بگم فضایی که بقیه بازیگرها به من مخاطب میدادن فضای دیگه ای از نمایش بود که من دوست نداشتم...به طوریکه من مخاطب رو از تصاویری که با دیدن نمایش برای خودم می ساختم به طرز عجیبی بیرون میاورد...

Negin Fooladi این را پاسخ داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از خوشرو ها تا بیجه ها و از تعرض ها تا اسکیزوفرنی ها
دیدن نمایش غلامرضا لبخندی چندین بار من را تا مرز گریه برد. جایی که صحبت از قتل یک مادر و دختر شد. جایی که صحبت از انگ نانجیبی به قربانیان تجاوز و قتل شد و ...
غلامرضا لبخندی یک اثر تر و تمیز بود. اثری که در مدت زمانی کوتاه یک پرونده قتل را با حضور شاکی و متشاکی و مقتول و قاتل پیش می برد، ترتیب وقایع را به درستی پیش می برد و در آخر با یک ضربه عالی و فرو بردن مخاطب به تاریکی او را مجبور می کند فکر کند و فکر کند و فکر کند.
طبیعیست غلامرضا لبخندی اثری نیست که قصد تحلیل روانشناختی داشته باشد یا مدعی آسیب شناسی عمیق باشد اما کاملا مشخص است با ناآگاهی نوشته نشده. اشارات مکرر به شخصیت های خیالی غلامرضا خوشرو و مشخص بودن تایپ روانی اسکیزوئید وی در جای جای نمایش مشهود است. لبخندهای نمایشی، حالات پارانوئید و ... دیدن ادامه » اسکیزوئید و حتی اختلال چند شخصیتی که غلامرضا خوشرو را تبدیل به یک قاتل عجیب می کند. اشاره به جا به دیالوگ مشهور او که "به هیچ‌کس بدهکار نیستم و از کسی طلبکار نیستم و از همه طلب بخشش دارم" مصداق همین اشارات است.
این ماجرا برای متولدین دهه شصت و ماقبل دهه شصت کاملا آشنا است. مادران بسیاری از ما همراه با خانواده های قربانیان خفاش شب گریستند و پدران بسیاری از ما پس از علنی شدن این ماجرا، حتی مدرسه رفتن و آمدنمان را سخت گیرانه تر کنترل کردند. مشابه ترین نمونه به ماجرای غلامرضا خوشرو با همین شخصیت اسکیزوئید را می توان بیجه دانست. کارگر کوره پزخانه های پاکدشت که قربانیانش را اغلب کودکان بیگناه تشکیل می دادند و بعدها مشخص شد خود نیز در کودکی قربانی تعرض جنسی بوده است.
این نمایش شاید تلنگری بود برای آن که فراموش نکنیم آسیب های اجتماعی می توانند چرخه خشونت بسازند، خاطرات تلخ کودکی، تعرض ها و ناکامی ها، انسان های مستعد اختلال روانی را تبدیل به هیولا می کنند و البته زنان قربانی تعرض جنسی واقعا قربانی هستند نه متهم.
از آقای تاراج برای پرداختن به این موضوع سپاسگذارم و معتقدم انتخاب بازیگران بسیار به جا، مناسب و حرفه ای بود. در کنار بازی فوق العاده آقای پناهنده، بازی خانم ها جزایری و شعبانی را بسیار تاثیرگذار دیدم .
یکی از تاثیرگذارترین تئاترهایی که دیدم .
حتی موسیقیش هم بی‌نقص انتخاب شده : همون لحظه که پاتو میذاری توی سالن سمندریان با شنیدن موسیقی‌ای که فضارو پر کرده میفهمی با چه قصه هولناکی قراره روبرو بشی!
طراحی صحنه‌ی ساده اما هوشمندانه که کار حمیدپورآذری بزرگ هم هست در راستای همین شوک‌آور بودن انجام گرفته .گریم‌های سرد و بی‌روح بازیگرای سرگردون توی صحنه گویای اینه که اگه شمام قصه‌ی مارو بفهمین نبض زندگیتون برای مدتی از کار می‌ایسته...ایده‌های اجرایی جالبی داشت برای من ایده‌ی چوبه‌ی‌دار جذابترینش بود.
بازی فوق‌العاده #بهروزپناهنده رو هرگز از یاد نخواهم برد بدون شک. حتی فکر میکنم یکی از بهترین بازیای چند سال اخیر تئاترمون باشه، حتی بهترین!(شخصیتی رو بازی کنی که خودت هم ازش قطعا متنفر بودی و درعین حال چیز بخصوصی هم ازش در دسترس نیست و انقد ... دیدن ادامه » بی‌نقص هم بازی کنی) و بازی شاهکار #الهام_شعبانی در نقش توران و غزاله‌جزایری و خلاصه تمام گروه بازیگران .
تاثیرگذار بودن این نمایش برای همه‌ی کسایی که اون روزا با وحشت تو تهران تردد میکردن(من یادمه ما وقتی با مادرم بیرون میرفتیم اصلا پیکان سوار نمیشدیم و همیشه توی تاکسی با وحشت راننده رو ورانداز میکردیم که نکنه خفاش شب باشه!)و هرکسی اسم و خبرشو شنیده بود یا حتی نشنیده‌بود بیشتر از خیلی نمایشای دیگه خواهد بود. و تاریخ نباید غلامرضا رو فراموش کنه.
سکوت‌ها و فریادهای قابل تاملی توی این نمایش وجود داشت که باید ببینیدش .
**قطعا کساییکه مشکل قلبی و تنفسی دارن و بچه‌ها نباید این نمایشو ببینن.**
کاش گزینه "احتمال افشا یا کاهش جذابیت" رو فعال کنید .
۱۰ اردیبهشت
بله حتما خانم زارعی فکر کردم همه می‌دونن که موضوع نمایش چیه. الان ادیتش می‌کنم.
۱۲ اردیبهشت
ممنونم :)
۱۵ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کهبد تاراج بعد از تجربه درخشان "عبدل میمون..."، در فضایی کاملا متفاوت، قصه زندگی غلامرضا خوشرو، ملقب به «خفاش شب» رو روایت می کرد.
متن ای تاثیرگذار که به دلیل نزدیکی خانوادگی به یکی از مقتولین این واقعه تلخ، برای من تاثیرگذارتر هم شد.
طراحی صحنه درخشان و بازی های دلنشین و برآمده از احساس هم به این فضاسازی بیشتر کمک کرده بود.
در جاهایی نمایش روایت تاریخ رو می کرد- که به دلیل اهمیت موضوع به خودی خود بسیار با ارزش بود- و در جاهایی که متن اوج بیشتری می گرفت، به ریشه یابی این مساله و تاثیر فرهنگی- اجتماعی این واقعه بر اون روزگار و مردم و خانواده هاشون پرداخت.
من صرفا با پایان نمایش(به رغم متفاوت بودن)، مشکل داشتم و لحن اون رو دور از لحن باقی اثر می دیدم.
با آرزوی روایت های بیشتری از وقایع مستند کشور که به دلیل سرپوش گذاشتن، حقیقت هایی رو با خودشون ... دیدن ادامه » به سایه بردند..
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تلاشی اورژانسی برای تطهیر مرگی اورژانسی!
نمایش غلامرضا لبخندی را که دیدم برایم جالب بود بدانم انگیزه کارگردان از تهیه چنین کاری چه می تواند باشد. رفتم و مصاحبه ایشان را هم در صفحه تیوال گوش کردم. آقای تاراج عنوان داشتند که حدود یک سال و نیم درباره سوژه نمایش مطالعه کردند (البته غیر متناوب) و دغدغه شان مرگ های اورژانسی بود !! ایشان عنوان داشتند که سی درصد روایت مستند بوده و مابقی یعنی هفتاد درصد زائیده ذهن کارگردان! برایم عجیب بود که در این یک سال و نیم آقای تاراج روی چه چیزی مطالعه کردند؟ این به معنی نادیده گرفتن زحمات ایشان نیست بلکه سوالی است جدی که ذهن من مخاطب را درگیر کرده است! روایتی از یک داستان واقعی که دقیقا ویکی پدیایی روی صحنه رفت! اینهمه مطالعه آدم را منتظر نگاه میدارد تا زوایای پنهان یک ماجرا اندکی روشن تر شود یا سر نخ هی جدیدی پیرامون ... دیدن ادامه » داستان (حتی در حد تخیلات کارگردان ) بدست افتد. کاری که به هیچ وجه شما با آن روبرو نخواهی بود. یک روایت داستانی که تماما در همان تاریخ با آب و تاب بیشتر حتی، در صفحه حوادث روزنامه ایران بدان پرداخته شده بود! مقتول ها و خانواده های آن ها در قامت راوی ماجرا روی صحنه می آیند و یکی یکی ماجرای وحشتناک قتلشان را برای ما تعریف می کنند. یک راوی قصه گوی سفید پوش که خدای داستان است از پشت پرده قتل ها را و تاریخ شان را قرائت می کند و مقتول را می فرستد روی صحنه! مقتول شروع به اجرا می کند. گاهی خوب! گاهی ضعیف و اغراق آمیز و گاهی تزریق به زور احساس به مخاطب که در جاههایی بسیار کلیشه ای و غیر واقعی در آمده است. داد زدن های بی مورد یکی از بازیگران برای انتقال حس استیصال و ترس از لحظه های بد نمایش است به عقید من. اما دکور زیبا ، نورپردازی تقریبا مناسب و بازی نقش اول نمایش از نقاط قوت این کار است. لبخند های هیستریک غلامرضا لبخندی با تیک های عصبی اش خیلی خوب از کار در آمده است و بازیگر این نقش توانسته حس یک بیمار تماما روانی را به تماشاگر منتقل نماید. بریدن یک پیکان از وسط و قرار دادن آن روی صحنه در دوجای مختلف روبروی تماشاگر از هوشمندی تیم اجرای دکور و کارگردان می باشد. انگار شما یک واقعه را با دو دورببین در حال ضبط تماشا می کنید. همزمان قاتل و مقتول یکی در صندلی راننده و آن یکی در صندلی عقب نشسته اند و شما دیالوگ ها و تصاویر را در دوقاب متفاوت می بینید. این اوج هنر و ایده پردازی کارگردان و تیم دکور است که در القای حس ، مخاطب را یاری می کند. اما نکته بسیار مهم برای من، نگاه کارگردان و انگیزه آن از اجرای این کار است! به راستی کارگردان نگاهش به چنین موضوعی چیست؟ چرا اصرار دارد که خودش را بی طرف جلوه بدهد؟ به عقیده من حتی تلاش می کند گناه یک بیمار روانی مجرم را سبک کند و یا شاید او را تبرئه کند؟ داستانهایی چنین تلخ با شاهد ها و قراین های موجود را چگونه می توان بیطرفانه نگاه کرد؟ کد دادن های به عقیده من بی مورد که می کوشد جنایتی چنین هولناک را به گردن ساختار های اجتماعی بیاندازد، نوعی خلاف جریان آب شنا کردن است و صد البته روشنفکر ماب گونه! واقعا استفاده از یک موسیقی حماسی برای چیست؟ آیا غلامرضا خوشرو یک قهرمان است؟ آیا باید برای مرگ وی سوگ نامه سرود؟ (که قطعا اعدام و مرگ برای هیچ انسانی قابل پذیرش نیست) . اما جنایت های چنین هولناک را می شود با ارجاع آن به ساختار های اجتماعی تبرئه کرد؟ روزگاری که این اتفاق ها می افتاد را من به دقت یادم هست. آن زمان ما دانشجو بودیم و شدیدا پیگیر ماجرا. واقعا خوف از پیکانی که درش از داخل دستگیره نداشت مانند یک هیولا تمام کشور را فرا گرفته بود. دلهره در شهر راه می رفت. مگر می شود مرگ نه انسان بی گناه را با بدترین شکل ممکن فراموش کرد و به بهانه "جور دیگر دیدن مساله و خلاف آب شنا کردن" موضعی متفاوت و حتی بی طرف گرفت. همانقدر که اعدام یک انسان درد آور است ،تجاوز، کشتن و سوازندن انسانهای بیگناه بسیار غم انگیز تر و زجر آور تر است!.به بهانه اینکه غلامرضا خشرو با آن سابقه روانی "احتمالا" همیشه همدستی داشته است و یا اینکه هیچوقت اعترافی نکرده است نمی توان صورت مساله را پاک کرد! این قضاوت کردن نیست این بیطرفی نیست این خلاف جریان آب شنا کردن بدون دادن هیچ مدرک و مستندی که وی را تبرئه کند به نظر من کاملا بی انصافی است و چشم بستن بر روی خشونتی برهنه است که شاید صد ها خانواده را دگیر خودش ساخته است، نوعی بازتولید خشونت و صحه گذاشتن بر کاری اشتباه است. نام بردن از حمید رسولی (مامور وزارت اطلاعاتی که به عنوان آمر قتل های زنجیره ای به حبس ابد محکوم شد) به عنوان شریک جرم خیالی آقای غلامرضا خوشرو و تاکید مداوم برآن بدون ارائه هیچ مدرک و سند جدید به تنهایی نمی تواند انگیزهای روانی یک قاتل زنجیره ای را تطهیر کند.پایان بندی داستان که به اعدام خفاش شب روی صحنه اجرا (با ایده جالب صحنه پردازی) و جان دادن یک بیمار روانی روی صحنه نیز به نظر من نمی تواند نیت کارگردان در ایجاد یک نگاه مثلا انساندوستانه و متفاوت به ماجرا را زیبا جلوه نماید. که اگر انسانی به ماجرا نگاه کنیم مرگ تک تک مقتولین بیگناه که تنها به بهای زن بوددن و به بهانه لذت جویی جنسی، مثله شده اند بسیار دردناک تر و وحشیانه تر است. به عقیده من اجرای سیرک نمایشی اعدام در ملائ عام (که حکومت نیز با افتخار از آن سخن می گوید و متاسفانه برخی از هموطنان نیز با چیپس و پفک و موبایل های روشن به استقبال می روند) چیزی جز بازتولید خشونت به همراه نخواهد داشت. کاری که کارگردان هم با اجرای آن روی صحنه، ما تماشاگران را بدون اختیار روبروی صحنه ای قرار می دهد که برای خیلی از ما ها نه تنها زیبا نیست بلکه بسیار بی محتوا ،سبک،خشن و غیر قابل پذیرش است. مخاطب را در یک عمل انجام شده روبروی جوخه دار قرار دادن چندان چیز جالبی نیست. و درنهایت هم صحبت پایانی : من حمید رسولی هستم! یعنی تلاش برای تطهیر قاتلی حرفه ای که جان نه نفر را گرفت با ایجاد شبه بدون دلیل و مدرک تازه که شاید دلمان بسوزد و بگوییم نکند این قاتل گناهکار نبوده باشد و کسی دیگر پایش وسط است! طرح سوالی که از همان سال ها ابتر ماند و هیچوقت هیچ دلیل روشنی برایش آورده نشد.به عقیده من حمید رسولی شخصیت ساخته و پرداخته ذهن بیمار غلامرضا لبخندی بود که با لبخند به زنان تجاوز می کرد، آنها را مثله می نمود و جسدشان را با لذت آتش می زد.! قاتلی زیرک که روزنامه می خواند و سابقه جعل نام زیاد داشت.
در یک جمع بندی به عقیده جدا از باریگری نقش غلامرضا خوشرو، دکور و نورپردازی جالب کار نه تنها چیزی به این ماجرا اضافه نکرد بلکه خواسته و یا ناخواسته در جهت بازتولید خشونت و تطهیر کردن قاتلی حرفه ای و دهشتناک، تلاشی بیوده داشته است. بی هیچ مدرک و سند جدید. به قول دوستان یک روایت ویکی پدیا که ما با سرچی کوتاه می توانید بدان دست یابید.با همین جزئیاتی که یک سال و نیم تحقیقش طول کشیده است.
آرزوی موفقیت برای تیم نمایش .
سلام دوست عزیز با بخشی از حرف های شما موافقم ولی نباید فراموش کنیم که ما برای دیدن یک فیلم مستند به تئاتر نرفنیم ، رفتیم که داستانی رو ببینیم که بخشی برگرفته از واقعیت و بخشی هم خوب برگرفته از داستان پردازی نویسنده و کارگردان کار بود.
همیشه یک اثر بعد ... دیدن ادامه » از به نمایش در اومدن دارای نقات مثبت و منفی زیادی میتونه باشه بستگی به زاویه دید شما داره اما اینگه کلا بگیم جز طراحی صحنه چیز خاصی نداشت هم کمی بی انصافی.
۳۱ فروردین
خانم ثانی گرامی
خیلی ممنون ااز اینکه وقت گذاشتید و سپاس از نظرتون. دقیقا با شما موافقم.قتل ،خودکشی،طلاق،دزدی و یا هر بزه دیگر را می بایست در ارتباط با محیط آن و با پدیده هایی که از آن متاثر می شود بررسی نمود. اینکه ذات انسان خوب است یا بد و یا اینکه در ... دیدن ادامه » پرتو آموزه ای اجتماعی، انسان اجتماعی می شود یا بزه کار بحثی است که از دیر ایام در فلسفه اجتماعی مورد مناقشه می باشد و قطعا نوشته من له یا علیه هیچکدام از نظریه ها نیست. به عقیده من پدیده خفاش شب و یا به قول "خانم مینا" سعید حنایی را هم می بایست در بستر خودش تحلیل کرد. با شما کاملا در ان زمینه هم موافقم. و اگر متن یاداشت من چیزی خلاف این برداشت را بوجود آورده است، توضیح می دهم که عقیده من چنین نیست.قضاوت همیشه سخت است و به قول دوست مان خانم ضمیری" خوب شد من جامعه شناسی خوانده ام و قاضی نشدم":). به هر حال نه من درجایگاه قضاوتم و نه هرگز به خودم چنین اجازه ای داده ام و این را سعی کردم در همه یاداشت ها و اصولا در رهیافت به زندگی لحاظ کنم اما چون من هم "آدم" هستم و همیشه در معرض خطا و اشتباه! گاهی اوقات نیز از دستم خارج شده و چنین برداشتی را منجر شده است. به هر حال نظر من با شما و دوستان یکی است. پدید ها را می بایست در تعامل با هم تحلیل کرد. اما انچه که در این یاداشت خواستم به آن اشره کنم این بود که :1- روایتی که کارگردان مد نظرش بود هیچ سند و تحلیل غیر از انچه که همیشه وجود داشت بدستمان نداد!2- جانبداری و حتی بی طرفی کارگردانی که دلش برای نقش اولش خیلی می سوزد و میکوشد تبرئه اش کند از خشونتی که بر مقتولین روا می شود خیلی برای من سوال انگیز بود.3-نوشته و نمایشنامه را ضعیف تر از ایده یافتم.
سپاس از همراهی تان.
۰۵ اردیبهشت
خیلی عالی وخوب جناب علیزاده عزیز از توضیح ونظرتون استفاده کردم و درود به این تفکر و نگاه
ممنون ازشما
۰۵ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هرچند برای کسانی که در همان زمان (یا امروزه از طریق اینترنت) موضوع را پیگیری می‌کردند/می‌کند از وجه مستند‌گونه چیزی اضافه نمی‌کرد ولی حاصل کار نمایشی "تئاتر"ی از موضوعی به شدت "سینما"یی بود: تصوّر آدمی که رفتار هیستریک داره در لانگ شات برای من واقعاً سخت بود. کارکتری که نه داد می‌رنه ونه حتا از جاش تکون می‌خوره ولی منِ تماشاچی به شدت قانع می‌شم و باورش می‌کنم. جدای از کارگرانی به اندازه تاراج، بازی مسحورکننده بهروز پناهنده واقعاً کاررو از یه سطح روایتی تخت و مستندگونه به یک درام قابل تماشا تبدیل کرده بود.
سلیقه اجرایی تاراج رو می‌پسندم و پیگیری‌اش می‌کنم. تاراج نشون داده می‌تونه تقریباً تو هر سبکی یه استاندارد قابل قبول ارائه بده.
بعضی چیزها هم بود که حین تماشا یکم اذیت می‌کرد:
- منطق زمانی: مشخص نبود این فلش فروروارد/فلش‌بک‌هایی ... دیدن ادامه » که در زمان از ابتدای سال تا انتهای بهار زده می‌شد برای چیه. در واقع داشت یک اتفاق تاریخی با فاصله (و دقیقاً از روی تاریخ ثبت شده) از زمان وقوع و با ذکر ساعات و تاریخ‌های دقیق "بازخوانی" می‌شد قاعدتاً نمی‌بایست توی این بازخوانی با زمان بازی می‌شد.
- بازی‌های کنترل نشده: اکت‌های غیرمعقول و به شدت برون‌گرای کارکترهای زنی که داشتند حتا قصه مقتولی را تعریف می‌کردند در قابل زنی که مورد قتل قرار گرفته و به شدت کنترل شده و درونی.
- نقش مردان در جامعه: تقریباً تمامی کارکترهای مرد به شدت منفعل و دور از واقعه هستند حتا سوگواری قابل لمسی ندارند و حس همراهی را در بیننده برنمی‌انگیزند (نه حس گناه‌کار فرضی و نه حس محکومیت غیرخودخواسته به تنهایی)
-...
درکل: به یکبار دیدنش می‌ارزید (البته با تخفیف وفاداری)
پی‌نوشت: دیروز کنار دست من آقای امیر پوریا (منتقد) نشسته بود که با یک تکنیک عالی در حین نمایش گوشی‌شون رو چک می‌کردن: زیر کلاه. ترفند عالی برای کسانی که تحمل ترک گوشی‌شون رو برای 1ساعت و ربع ندارن.
کهبد تاراج متنی مستند گونه را به روی صحنه برده است که به باور بنده پتانسیل لازم برای تبدیل شدن به یک اثر نمایشی قابل قبول را ندارد،چنین سوژه ای اگر با هدف آسیب شناسی اجتماعی نباشد و نگاهی آسیب شناسانه نداشته باشد (دست کم، کهبد تاراج چنین نگاهی را نتوانسته به متن و اجرا تزریق کند)،صرفاً تبدیل به بازگویی و بازنشر جنایت‌های تلخی می‌شود که پیش‌تر از این ها،جراید به تفصیل به آن پرداخته اند.پس ضرورت چنین اجرایی با چنین متن ضعیفی که نه می‌تواند طرح مسأله کند و نه واکاوی داشته باشد به علل و عوامل این دست جنایتها چیست؟
بخش عمده ی اجرا،تصورات ذهنی نویسنده است و با واقعیت ممکن است سازگاری نداشته باشد،مقتولین خود به شرح جنایت‌ها و آنچه که برایشان اتفاق افتاده می‌پردازند و داستان را به پیش می‌برند،چنین ایده ای اگر هم جذاب باشد،نیازمند پرداختی قوی ... دیدن ادامه » ست تا بتواند مخاطب را با خود همراه سازد،اما این ایده به دلیل بازی های غیرواقعی و فاقد حس،توفیقی نمی یابد و باعث می‌شود برآیند آنچه بر روی صحنه می‌بینیم ناامید کننده باشد.
علی‌رغم اینکه بازیگران مستعدی در این اجرا حضور دارند،در خوشبینانه ترین حالت در بعضی صحنه ها فقط می‌توان شاهد بازی های معمولی بود،ولی بخش عمده‌ی کار تحت تاثیر بازی های ضعیف و تصنعی ست و عدم تمرین کافی در گروه مشهود است،فریادهای بلند و ضجه های طولانی و بی مورد که شاید فقط بتواند احساسات مخاطب را درگیر کند،کارکرد دیگری ندارد و بیشتر آزار دهنده است.تینو صالحی را شاید بتوان وصله ی ناجور این اجرا دانست،شخصیتی که به هیچ وجه پرداخت مناسبی به آن صورت نگرفته است و ضرورت حضورش خیلی مشخص نیست،کارگردانی حرف خاصی برای گفتن ندارد و ضعف آن در طول اجرا به چشم می آید.
در آغاز اجرا،قربانیان جنایات و بستگانشان را می‌بینیم که بی هدف و مبهوت به اطراف نگاه می‌کنند و بر روی صحنه به این طرف و آن طرف می‌روند،شخصیت هایی آشفته و سرگردان.به گمانم این صحنه را میتوان به کلیت اجرا تعمیم داد،نمایش غلامرضا لبخندی،سرگردان است و فاقد هویت.
دوست خوبم آقای بایزیدی عزیز درود و سپاس از نظراتتون
با بخش های زیادی منهم باشما موافقم . مطلبی دراین باره نوشتم بطور مفصل که در تیوال ارسال خواهم کرد
۲۸ فروردین
درود بر شما سرکار خانم اسدی عزیز
تعبیر زیبایی بود،سپاس بابت نظرتان
در مورد اجرای کهبد تاراج،زاویه ی دیدم با شما متفاوت است ولی نظر شما برایم ارزشمند و بسیار قابل احترام است
۲۹ فروردین
محترم اندیشه مولف و منور آگاهیست
امید ما مستمندان آگاهی به رفع عادت خست انتشار آرای بایزیدی شماست :)
کرامتتان مانااااا
۲۹ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
معرفی تئاتر خوب

غلامرضا لبخندی
کهبد تاراج


تئاتر غلامرضا لبخندی با مضمون حوادث قتلهای زنجیره ای غلامرضا خوشرو (خفاش شب) این شبها در سالن ایرانشهر به نمایش گذاشته میشود.
اول از همه باید حسابی تشکر کرد برای طراحی صحنه ی خیلی خوب،احترام به تماشاگر گذاشتن یعنی این.انقدر خوب کار شده بود که از بدو ورود حتی اگر موضوع رو نمی دونستی هم با قدم گذاشتن به سالن میتونستی حس کنی وارد صحنه ی یک جنایت شدی.
حرف تکراری زده نشد،جنس بیماری روحی قاتل رو خوب نشان داد و بدنبال توجیه نبود بلکه ریشه یابی میکرد و چقدر توجه داشت به لبخند غریب این جنایتکار و چه بازی عجیبی داشت،دو دو زدن چشمهاش،لحظه ی گر گرفتنش،لذتی که تو صداش بود موقع توصیف صحنه.به نظر من بازیگر تئاتر ایرانی بدلیل محدودیت ها و سانسورها خلاق تر میشه و چقدر خوب از پس نقش بر اومد.

و حرف مهم دیگر این تئاتر زنان بودند،زنانی که حتی بعد از مرگ در جامعه ی محدود آن زمان باز مورد قضاوت قرار میگرفتند و هنوز هم با این مشکلات دست و پنجه نرم میکنند.توران خانمی که بعد از مرگ چنان مورد قضاوت همه حتی همسرش قرار گرفته بود که حس میکرد خودش لایق این قتل هست و تمام نقشها به نوعی مورد اتهام دیگران بودند.و زنان حتی بعد از مرگ نگران بودند چی راجع بهشون گفته میشه.

کم نمیشنویم حتما طوری میگشته،حتما زمانی بیرون بوده،حتما علتی داشته که بیمار جنسی جذبش شده در صورتیکه بیمار جنسی نه به آرایش من کار داره نه هیچ چیز دیگه‌.بارها برای خود من اتفاق افتاده یه بیمار دنبالم افتاده باشه اما بخیر گذشته،منی که نه اهل آرایشم نه اهل لباس نامناسب پوشیدن نه اهل پارتی و مهمونی آن چنانی.
و هنوز یادم نرفته ساعت رفت و آمدم به کرج توسط فردی بیمار حفظ شده بود و دقیقا همون ساعت دنبالم راه میفتاد،یک پای اون فرد مشکل داشت و وقتی راه میرفت صدای کشیده شدن پاش روی زمین شنیده میشد.این صدا برام ترسناک بود با اینکه وسط جمعیت بودم و همیشه خودم رو گم و گور میکردم.بار سوم چهارم که دیدم شنیدن مدام این صدا و دنبالم راه افتادن این فرد اتفاقی نیست و اگر شکایت کنم هم چی باید بگم وقتی اتفاقی نیفتاده هنوز،با هماهنگی محل کارم ساعت کاری رو نیم ساعتی جابجا کردم به بهانه ای.خواستم بگم بیمار جنسی کار نداره تو کی هستی و چی کاره ای و چه تیپی،خدا نکنه گیرش بیفتی و حواست جمع نباشه،غلامرضا خوشروهای زیادی ممکنه تو این جامعه باشن که برای هر قتل توجیهی دارن.

در ... دیدن ادامه » پایان یک باید از طراح صحنه و بازیگر نقش توران خانم و غلامرضا خوشرو حسابی تشکر کرد که داستان را زنده کردند و تو ذهنم جا گرفت و با وجود اینکه موضوع تئاتر میتونست قوی تر به اجرا در بیاد و جا داشت تمرکز بیشتری روی موضوع زنان و شخصیت مرموز قاتل داشته باشه اما حتما توصیه میکنم ببینید چون ارزشمند هست و تاثیرش مهمه.

و دوم اینکه من بعد از دیدن فیلم زمان به عقب برنمیگردد با بازی مونیکا بلوچی و دیدن این تئاتر که تاثیر عمیقی تو روح و روانم داشتن میدونم با وجود شغلی که خیلی وقتها نیمه شب کارم تموم میشه باید خیلی حواسم جمع باشه،خیلی.این جامعه پر هست از بیماران جنسی،نه فقط ایران تمام کشورها و انگشت اتهام اول تو کشور ما سمت زن هست،تلخی ماجرا اینجاست.

ببینید و از این تیم حمایت کنید...
نمیخونم پست شما رو تا پنجشنبه شب
۲۸ فروردین
خدایی بازی شو دیدید؟گر گرفتنش،چشمهاش که حالاتش عوض میشد،انگار واقعا یه جنایتکار واستاده بود جلومون و داشت حرف میزد.تنم می لرزید وسط بعضی حرفهاش
۳۰ فروردین
واقعا همینطور بود من کاملا احساسش میکردم
۳۰ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درکل به نظرم کار خوب و استانداردی بود، بازیگر ها بخوبی نقششون و درک کرده بودن مخصوصن خانم جزایری در یک نقش متفاوت ، نور پردازی خیلی خوب بود مخصوصن نور قرمزی که روی پیکان بعضی وقت ها داده می‌شد، چون بیس کار مونولوگ گونه بود همون یه پیکان نصف شده هم میتونست بعنوان دکور مکفی باشه ، بازیگر نقش غلامرضا عالی و بسیار شبیه بود فقط هیکلی درشت تر بود و قسمت هایی که سوار ماشین بود بسیار رئال و وهم آلود بود اونهم تو فضای خالی و تاریک روشن سالن
متن هم بسیار وفادار به قصه اصلی بود چینش روایت و اعدام انتهایی و عنوان اسمی که باهاش نمایش تموم و صحنه تاریک میشه هم بسیار هنرمندانه بود ولی به دو دلیل از نمایش خوشم نیومد
اولی شاید به دلیل یک سلیقه شخصی باشه چون اصلا مونولوگ گویی رو نمایش قلمداد نمیکنم از دید من تئاتر یه چهارچوبی داره که دکور و چینش و بازی متقابل بازیگران ... دیدن ادامه » و راه انداختن داستان توش نقش بسزائی داره، حتی اگه اون متن درست و درمون نباشه و مورد اصلی اینکه ترجیح میدادم حالا اجرای نمایش هر جوری هم که باشه واکاوی مشکلات روحی احتمالی مجرم و داستان شخصی خودش باشه نه نقل روایت جنایت ها، چون این نقل به راحتی و با تمام جزئیات رو شما با دوتا سرچ اینترنتی میتونی در اختیار بگیری و من در پایان نمایش دانسته م نسبت به قبل هیچ تفاوتی نکرد فقط خاطره اون جریان برام زنده شد
https://www.asriran.com/fa/news/350479/ماجرای-خفاش-شب-تابستان-هولناک-1376-تهران-عکس

بعنوان مثال این یکی از اون لینک ها بود

عرض درود و خسته نباشید دارم خدمت دوستان
6.5 از 10 3.5 ستاره، قیمت 25 تا 30 مناسب
خب خدا رو شکر وقتی آقای جعفریان راضی باشه یعنی. غم به دلم راه ندم بابت خریدم
۲۱ فروردین
هر چی آقای جعفریان و رویا بانو بگن
❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️
۲۵ فروردین
هرچی رویا خانم و جناب لهاک بگن ❤️⁩⁦❤️
۲۵ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
غلامرضا لبخندی ، گریه لهجه دار ، بدون اشکیست که پیرمان کرده
احراز هویت و اعلام سوء پیشینه حسرت های دستکش پوش یک لنگه ای و سرخوردگی های تا خدا رسیده است
شنیدن ، هق هق نادیده گرفتن ها و دیدن ، تاول نشنیده شدن هاست
در مااااا غلامرضا لبخندی کم حرف و پر خشمی زندگی می کند که ترس پیری و تنهایی توران ، نافهمیده شدن پرند ، حسرت و ناباوری الهه ، بی پناهی منیر و اعظم و بی کسی قدم خیر را سوار پیکان سفید درماندگیش ، خفه و سلاخی می کند و با لاستیک روزمرگی ، آتش می زند.
غلامرضا خوشرو در انبار سر باز استادیوم زندگی زیر شلاق دردها می خندد و هر روز هفت بار جان می کند
غلامرضا و ستار و حمید رسولی ، گورکنند ، در گور دسته جمعی فراموشی ، قاتل و مقتول کنار هم چالند

یک عالمه قصه نگفته لباس خونی و چاقو به ما می گوید " ما بدهکار و طلبکار خودمانیم"