تیوال نمایش شب بخیر مادر
S2 : 13:34:36
خرید بلیت
۳۵,۰۰۰ و ۲۵,۰۰۰ تومان
  ۰۱ تا ۳۱ شهریور
  ۱۹:۱۵
  ۱ ساعت
 بها: ۳۵,۰۰۰ و ۲۵,۰۰۰ تومان

: مارشا نورمن
: حمید احیاء
: فرید سلیمانی
: مریم بوبانی، معصومه رحمانی
: امیر لقمان

: فرزاد احدی
: سعید زارع منش
: مرجان رضایی
: یاسمن میردامادی
: ایمان نظری
: مهدی رضایی
: هلیا شکری
: سید محمد صادق سیادت
: حدیثه مقدم، علی پاکروان
: سینما نیوز
: سهیل سلیم زاده
کشمکش عاطفی میان مادر و دخترش منجر به اتفاقی تکان دهنده میشود


- از همراه داشتن فرزندان زیر ۱۸ سال خودداری نمایید.

بخش اصلی: ۳۵،۰۰۰ تومان
بیرون از ظرفیت:‌۲۵،۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش شب بخیر مادر / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

میدان فلسطین، خیابان طالقانی، بین خیابان سرپرست و فریمان، پلاک ۵۴۴
تلفن:  ۶۶۹۶۸۴۴۳


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
سلام دوستان
// در باب نماز اول وقت و نقد نویسی اول وقت //
شاید نمازمان قضا شود ولی نقد نویسی مان هرگز..
گویا گفتند با کم خوابی هم نقد بنویس.. // ما هم حضرت خودمان را بیدار نگهداشتیم
تا حضرات دیگر را از نقدمان بی بهره نکنیم تا اول وقت بخوانند ودعا به جانمان..
و اما بعد..
نمایشنامه
نمی دانم نمایشنامه این اثر آیا تعدیل شده، کوتاه شده و یا تغییر کرده..
من راجع به چیزی که دیدم می نویسم..
نمایشنامه به قول امروزی ها زیر متنی داشت و به قول دیروزی ها سهل الممتنع
نمایشنامه روی دو خط عجیب حرکت می کرد..
نه در ورطه کمدی می افتاد و نه در ورطه اشک و گره و آه..
اوایلش فکر کردم بهانه ای می شود برای تعریف خاطرات و داستان ..
ولی نشد.. خط دیگری را پی گرفت.. خطی جدید..
خطی که کمتر از 3 دقیقه تکه ای از داستان گذشته را کنار هم می گذاشت
و ... دیدن ادامه » باز داستانی جدید...
شاید باید نمایشنامه را به دو بخش اصلی تقسیم کرد
معرفی کردن شخصیت ها و باور نکردن مادر به قصد خودکشی دختر
باور مادر به قصد خودکشی دختر
و جالب است در هردو یک ریتم داریم و تغییری ایجاد نمی شود..
اگر بصورت کلاسیک به این نمایش نگاه کنیم نقطه ضعفش نمایشنامه اش
است.. نمایشنامه ای که باکس هایی پر از داستان را کنار هم گذاشته ولی
همه اش را باز نگه می دارد و همه اش به یک نکته می رسد و آن هم خسته
شدن دختری از وضعیت زندگی اش و بیهوده زنده ماندن.. که خیلی هم
سخت نبود چون خودش چندبار در حرفهایش گفت و با توجه به داشتن
بیماری صرع و بچه خلافکار و جدایی از شوهر منطقی بود.. مادر هم منطقی
جلوه می کرد سعی داشت به هر ترتیبی شده و با هر منطق و کلک و دروغی هم
شده جلوی خودکشی دختر را بگیرد.. شاید اگر نمایشنامه می خواست کمی هم
غافلگیر کند می توانست با حقه خودکشی از مادرش حرف بکشد و در انتها شاهد
خودکشی نکردن دختر و کلک زدنش برای حقیقت شنیدن ا مادر باشیم..
اما روی دیگر این نمایشنامه چیز دیگری است..
شاید نمایشنامه مدرن.. یا به قول ماها نمایشی با زیر متنی قوی
شاید نمونه بولد شده اش لاموزیکای سوم که در مکتب تهران در حال اجرا باشد..
قهرمان داستانهایی از جنس طبقه متوسط اجتماعی که دل زدگی هایشان را
برایشان مدرنیته تعریف کرده، اهل رها کردن و مبارزه نکردن هستند..
زندگی و حتی خشونت تعریف دیگری دارد، زن از اینکه بچه اش بزهکار هست ناراحت
نمی شود و حتی خودش یا پدرش را در این مورد مقصر نمی داند، او انتقامش را
از این دنیا می گیرد و زن هم انتقامش را از خودش.. او حتی خود را مقصر می داند
که چرا 10 سال پیش چنین نکرده، او شوهرش را مقصر نمی داند و به شوهرش هم
حق می دهد چون خودش هم چنین می کرده.. جامعه مدرنیته اروپای غربی در دهه
80 میلادی احتمالاً.. و البته مادری سنتی و احتمالاً مذهبی مسیحی و بزرگ شده یک
روستا یا شهر کوچک اروپا ( هنوز هم مردم کلیسا می روند و مسیحی اند) که بهر حال
تعاریف ساده و لذتبخش همسر بودن به روش سنتی بوده...
چیزی که شاید در ایران خودمان ( البته تهران) نشانه های ظهورش را می بینیم..
و انتخاب نوع روایت ..
بمباران بی مصرف اطلاعات توسط مادر و بی تفاوتی دختر نسبت به همه چیزش..
چرا که دختر به آخر خط رسیده.. نه ان آخر خطی هایی که مردی اسلحه می کشد
یا بالای برجی می ایستد و از دنیا شکایت کند... او تنها چیز باقی مانده ذهنی اش که
هنوز شوق دارد داند حقیقت هایی در مورد خودش است..
حقیقت هایی که بعد از چند دقیقه رنگ می بازد و به مادرش یادآوری می کند که حتی
این حقیقت ها مهم نیستند.. چرا که تاثیری در بهبود زندگی اش ندارد... با اینکه چند
دقیقه قبل گفته بود: الان این موضوع منو ناراحت می کنه...
حقیقتی که آغاز اتفاقات بد زندگی اش تا الان بوده، دختر 5 ساله ای که صرع داشته و مادرش
به جای درمان دختر و سیر رفتارهای درست در مسیر این بیماری براساس بیسوادی عمومی اش
و احتمالاً با دعا و بقیه مسائل کوتاهی بزرگی در زندگی دختر کرده و واقعاً مقصر است...
دختر می آشوبد ولی بعد از چند دقیقه کوتاه می فهمد که اهمیتی ندارد.. حالا که وضع این است
به هر دلیل.. نه می تواند مادرش را عوض کند نه جامعه اش و نه جهان را.. جهانی با کلمه استعاری
از جمهوری خلق چین..
ساعت و مفهوم زمان و عقب نماندن از پیشرفت در دنیای مدرنیته غرب چیز جالبی است که در
دوست داشتن دختر هم دیده می شود، او با تمام دلزدگی ها خانواده اش را دوست دارد..
مادرش دوست دارد با اینکه سبک زندگی مادرش را دوست ندارد پیش مادرش زندگی می کند
او برادر و زن برادرش، بچه اش و شوهرش را هم دوست دارد با اینکه می دانیم پدرش را بیشتر
دوست دارد... او حتی برای مادرش بعد از خودکشی اش برنامه ریزی کرده که تنها نماند و برایش
همخونه ای جدید تدارک می بیند... با مادرش هم مهربان است و تذکرات لازم را نه به عنوان وظیفه
فرزند نسبت به والدین بلکه به عنوان دوست داشتن مهیا کرده است... اما عقب نماندن از
زمان خودکشی برایش مهمتر است یا همان عقب نماندن از پیشرفت در دنیای مدرنیته..
دختر می توانست یکساعت دیگر زنده باشد و مانیکور کند ولی نکرد.. این همه زندگی یکساعت هم
اضافه تر قطعاً به جایی بر نمی خورد.
.........................................................
بازی ها
با توجه به مطالب بالا می توانیم بگوییم که بازی های ضعیفی شاهد بودیم که بازیگرانش نه تنها
نمایشنامه را درک نکردند..بلکه به غلط تماشاچیان را به سمت ارائه یک نمایش کلاسیک راهنمایی
کردند.. در این میان معصومه رحمانی بهتر است با اینکه ضعف بازیگری اش در بیان به شدت
تو ذوق می زند.. شخصیت سرد وبازی یکنواختی یدارد که کمتر به نمایشنامه ضربه می زند..
این بازی را قبل تر در ابد و یک روز دیده بودیم..
اما مریم بوبانی که بیان خوبی دارد و بازی خوبی از منظر یک نمایش کلاسیک ارائه می دهد
برای این نمایش مناسب نیست.. و بیشتر نامتنجانس بودن بازی اش با متن به جشم می آید.
معصومه رحمانی باید روی بیانش کار کند.. تئاتر با سینما و سریال متفاوت است..
البته الان بازیگرانی برای ایفای این دونقش مناسب باشند در ذهنم نیست..
...................................................................
طرحی صحنه و دکور: عالی در خدمت نمایش
........................................
موسیقی: سر رشته ای ندارم اظهار نظر نمی کنم تو ذوق نمی زد..
...........................................
کارگردانی
کارگردان این نمایش با المانهایی نظیر استفاده از دکور، چیدن میزانسن، انتخاب نمایشنامه
و جزئی نگری (که البته در طول نمایش کم کم رنگ می بازد) که در این نمایش نشان داد
حرفه ای بودن و کاربلدی اش را ثابت کرد ولی سئوالات و ابهامات زیادی را برای من بوجود
آورد:
اول: آیا هرچقدر خوب میزانسن می چیند هدایت بازیگر بلد نیست؟
دوم: با این همه جزئی نگری و دقت چرا انتخاب بازیگرانش غلط بود؟
سوم: کسی که مفهوم زمان را صدای تیک تیک ساعت یادآوری می کند (عالی بود) چطور
نتوانسته فضا و اتمسفر این نمایش را به بازیگرانش منتقل کند؟
چهارم: آیا موارد اول و دوم وسومی که نام بردم جزو ضعف کارگردان است یا عمدی بوده،
بالا خره این اثر برای حرفه ای های نمایش که ساخته نشده و باید طیفی از مخاطب ها را
به سالن تئاتر بکشاند و سیاق بازی های متناسب با متن تماشاچی معمولی تئاتر را فراری می دهد.
همین الان هم با توجه به مطالب که گفتم در حق این نمایش ظلم شده، نمایشی که باید هر روز
اجرایش پر می شد...
والبته ابهامات و سئوالات دیگر که خیلی تخصصی است.. و مجالش در اینجا نیست..
...........................................................
حواشی همیشگی
فرید سلیمانی با کوروش سلیمانی نسبتی دارد؟ این نمایش مرا یاد خرده نان کوروش سلیمانی انداخت..
سپایس از فرید سلیمانی که نمایش ات کوتاه بود.. چرا که به خاطر بازی های بد همین هم برایمان
خسته کننده تر بود..
معمولاً در مورد نمایشنامه حرفی نمی زنم .. چرا که در مقابل بزرگانی چون بهکام و خدایی و رسولی
حرفهای من از حوزه اعتنا خارج است... نام هایشان را به عنوان نقد نویس بروی این اثر ندیدم
و بالاجبار نقد که نه ولی توضیحاتی برای تنویر افکار تیوالی ها نوشتم..
پیشا پیش از غلطهای املای و نگارشی احتمالی پوزش می خواهم.
دیدن این تئاتر توصیه می شود.
بی صبرانه منتظر نظریاتتان رک و صریح بروی این نوشته هستم...
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی

جناب آقای موسوی
عرض سلام و ارادت
تمامی مطالب فوق را خواندم
درابتدا باید به حق بابت قلم بسیار زیبایتان به شما تبریک بگویم
اما بعد...
در مورد بازی های ضعیف بازیگران باید بگویم که، هر دو بازیگر از افراد شناخته شده عرصه تئاتر و سینما هستند و این اولین یا ... دیدن ادامه » دومین بار نیست که بر روی صحنه نقش آفرینی می کنند. آنچه شما در این متن بیان کردید تنها مرا به یاد یک فرد انداخت که برای اولین بار بر روی صحنه حاضر شده است؛ بنابراین از شما خواهشمندم کمی منصفانه تر به این موضوع نگاه کنید، چراکه دلایل آن بسیار بسیار است و بنده میتوانم بابت توانایی های هر دو بازیگر ساعت ها با شما به بحث و گفتگو بپردازم.
نکته دوم اینکه پدربزرگ مرحوم بنده همیشه می گفت هر گردی، گردو نیست؛ جناب آقای فرید سلیمانی با جناب آقای کوروش سلیمانی نسبتی ندارد که اگر داشته باشند هم دلیل نمی شود تا به دلیل تشابه فامیلی دو فرد، نمایش هایشان نیز سبک و شیوه مشابه داشته باشند!!

در پایان از اینکه، تمامی مخاطبین را در پایان دیدگاه تان به تماشای این نمایش دعوت کرده اید متشکرم...
۵ روز پیش، دوشنبه
سلام مجدد خانم میترا...
هنر ذاتاً پدیده ای است عشقی و ذهنی...
قواعد و اصولی در هنر وجود ندارد... برخلاف فیزیک..
تا وقتی گابریل گارسیا مارکز (( صد سال تنهایی)) را با عشق ننوشته بود
مکتب (( رئالیسم جادویی)) نداشتیم.. در نهایت می شد (( سو رئال))
تا وقتی که تارانتینو (( پالپ فیکشن)) را نساخته بود
مخلوط کمدی سیاه و مذهب و سورئال را نداشتیم..
و اگر اصغر فرهادی جدایی نادر از سیمین را نمی ساخت... فیلمی اجتماعی
با ساختار واقعی اجتماعی بدون شعار زدگی .. فیلم های دیگری از کارگردان های
دیگری ... دیدن ادامه » مثل روستایی، سیدی و... ساخته نمی شد مورد قیاس قرار نمی گرفت..
شاید بهتر باشد دقیق تر بگویم...
سالها کشید که داستان ها پرورش یابند.. شکسپیر داستان می نویسد که شخصیت هایش
یا سیاه اند یا سفید یا خیلی خوبند یا بد... ولی اگر کسی شبیه شکسپیر نمایشنامه
بنویسد متهم بی بیسوادی می شود..
قاعده ای وجود ندارد.. اول ثابت کن قواعد را می شناسی بعد طرحی نو در بیانداز
مثل نیما یوشیج.. پیروانی مکمل خواهی یافت مثل سهراب سپهری...
این کار برخلاف کارهای امسالی که از معجونی و نریمانی و مرادی دیدیم..
اتفاقاً پر از عشق بود.. پر بود از ادمهایی که کارشان را با عشق انجام می داد..
مادر من برای من با عشق قیمه درست می کند.. اگر ایراد می گیرم که لپه اش نپخته
نمکش کم است یا لیمو چرا نیانداختی؟ مادر من به خاطر مشغله هایش از عشقش
نکاسته.. به هر دلیلی قیمه اش مثل همیشه نبوده..
و نکته آخر چون درست کردن قیمه برای فرزند عشق می خواهد نباید قاعده داشته باشد.
باز هم جواب خیر است.. گوشت حداقل در یک زمان مشخصی می پزد، لپه همینطور و...
......................................................................................
در مورد سئوالتان.. می نویسم عیناً و جواب می دهم..
از نوشته های شما اینطور برداشت کردم که در انجام یک کار گروهی مثل یک تئاتر اگر یکی از عوامل فرضا یک بازیگر وظیفه خودش رو بد انجام داد این ضعف به کل گروه اختصاص پیدا میکنه چون یه کار تیمیه و همشون از ضعف یک نفر آسیب میبینن،درسته؟

جواب کاملاً خیر است..
چون اگر اینجوری بود مثل دوستان یک جمله می نوشتم کار بد بود، خوب بود،
نه خوب بود و نه بد بود و جوابهایی شبیه این..
وقتی جز به جز می نویسم یعنی هریک سهمی دارند.. بازیگری وزن بیشتری دارد
چون جنس پشت ویترین است.. بیشتر به چشم می آید..
اگر بازیگری و نمایشنامه ضعیف باشد بقیه موارد معمولاً کمتر به جشم می آید..
اینکه جز به جز تحلیل می کنم یعنی اینکه اثر هریک به طور مجزا ست ولی در کل
سنجیده می شود مثل کارنامه مدرسه و دانشگاه است..
ریاضی 4 واحد، فیزیک 3 واحد، معرف اسلامی 2 واحد، تربیت بدنی 1 واحد..
براساس وزنشان کارکرد دارند.. این نمایش از من 15 می گیره... من وزن هر
آیتم را در نمره اش ضرب کردم با هم جمع کردم تقسیم بر تعداد واحد کردم..
در مدرک کسی نمی پرسند ریاضی چند شدی؟ می گویند معدلت چند است؟
.............................................
درمورد اینکه می خواهید ببینید یا نبینید.. میل شماست..
لذت بردیم از گفتگوی نوشتاری..


۲ روز پیش، پنجشنبه
جناب امیر لقمان عزیز
با سلام خدمت شما..
خوش به حالتان..
50 نمایش طی سه سال..
می شود سالی 17 تا..
یعنی هر ماه بیش از 1 تئاتر..
توصیه ما براساس ذهن ما هست...
قابلیت پیگیری ندارد..
البته که من هم چندباری گول خوردم... و کار بد دیدم..
ولی ... دیدن ادامه » از روش خاصی استفاده می کنم.. /// نمایش هایی را که می بینم
نقد می کنم.. چند نفری که شناختم را نشان می کنم.. اگر نظریاتشان
بروی تئاترهایی که مشترک دیدیم مطابق بود.. برای خرید اقدام می کنم
البته مشخصات پروفایلشان هم موثر است.. برای من این گونه هست..
یک 70% خطا دارد.. 30% جواب داده تا حالا.. با زبهتر است از 0% است..
به خصوص کارگردانهایی که نمی شناسمشان..
از اینکه نظرت رار گفتی سپاسگذارم..
۲ روز پیش، پنجشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زندگی رو یه جور باید پر کرد
میشه با دیدن یه روایت ساده و نمایش خوب این کارو کرد
میشه با دیدن یه صحنه خوب این کار رو کرد
با دیدن ۲تا هنرمند این کارو کرد و البته با نقصهایی که مطمینن قابل چشم پوشیه این کارو کرد
به هر حال
زندگی رو یه جور باید پر کرد
چه بهتر با این نمایش پر کرد
شهاب فرح بخش، امیر لقمان و فرزانه محمدی این را خواندند
سیدمحمدصادق سیادت این را دوست دارد
با سپاس از لطف و نظر شما
۲۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش نایت مادِر، شب بخیر مادر. با کارگردانی اقای سلیمانی عزیز در تماشاخانه دیوار چهارم این شب ها اجرا می شود. این نمایش صرفا درباره خودکشی و افسردگی نیست. اصلا. خوشم اومد که رویکرد کارگردان به این متن هم اصلا این طوری نبوده. آوای تیوال این نمایش رو بشنوید و یادداشت کارگردان روی بروشور و سایت هم بسیار پخته و دقیق است. وفاداری ایشان به متن اصلی ، از نقاط قوت کار است. از این نمایش نانه دو اجرا قبل ها دیده بودم اما به جرات می گم این کار با دراماتورژی خوبی که دارد و دیالوگ های خیلی باورپذیر ، تماشاچی را ( در هر سن و سلیقه ای ) راضی می کند .
مفهوم نیهیلیستی که در این کار دیده می شود اصلا چیزی که از قدیم شنیده ایم ( القای بی هدفی و پوچ گرایی و این چیزها ) نیست.مارشال نورمن ، نویسنده این متن، انقدر دقیق، ظریف و عمیق به این نکته نگاه کرده که من کمتر این نوع پرداخت ... دیدن ادامه » رو دیده ام....
از ابتدای قصه که قضیه روشن می شود تا پایان باشکوه و دقیقش ، قطره چکانی اطلاعات از زندگی جسی و مادرش و مشکلات عمیق و ریشه دارش می شنویم. جاهایی با مادر و بیشتر جاها با جسی همذات پنداری می کنیم و این اوج دراماتیک بودن صحنه ها با کارگردانی درخشان اقای فرید سلیمانی تکمیل می شود.
مدرن بودن نمایش در همه لمان ها قابل لمس است، از موزیک اغازین و پایانی تا نور و صحنه... همگی در خدمت داستان بسیار بسیار پخته و عمیق است. انتخاب بازیگر ها به نظرم عالی است.
مرگی شکوهمند برای جسی دوست داشتنی ما و چه باشکوه زیبایی شناسی مرگ در این سطح را این نمایش نشان می دهد، صحنه ای که می بینیم کاملا زنانه است. از اشپزخانه تا پادری های دستباف و پله های اتاق جسی همه عالی بود.
سیگار کشیدن بازیگر بدون روشن شدن بود. آب از شیر ظرفشویی نمی اد و حتی شیر توی شیرجوش نیست و این کمی حس من رو دور کرد یکی دو جا اما بعد که از سالن بیرون امدیم فکر کردم باید دلیلی داشته باشه این نوع طراحی،،.
خانم هدایتی عزیز شما یبار درمورد لو رفتن داستان یک نمایش بمن گوشزدی کردید اما دراین نوشته تون کامل جریان رو لو دادید که خانم و برچسب افشا روهم نزدید :)
۱۵ شهریور
ای واااای راست می گی
۱۵ شهریور
با سپاس از لطف و نظر شما
در مورد نقاط ضعفی که در نوشتار شما آمده است، صمیمانه عذرخواهی خواهیم کرد و بدون شک تلاشمان براین است تا نقاظ ضعف برطرف شود اما در مورد طراحی؛ قطعا از کارگردان نمایش تقاضای پاسخ به این مسئله را خواهم داشت.
۲۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شب بخیر مادر
ساندویج مغز تنهایی باروتی صرع دارِ مامان پیچ است
برای عاقبت بچه ای که بچه بی عاقبت می زاید

تَرک شده بدون شرحی که برای تَرک گفتن ، شرح می گوید
شب بخیـــــــــــــــــــــــــر مـــــــ ــ ـ ..ا د ر
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۱۴ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نَه جِس !
امیر لقمان و سیدمحمدصادق سیادت این را خواندند
صبا صالحیان این را دوست دارد
اَی بابااا.. لو نده دیگه مرتضی جان :))))
۰۹ شهریور
:))))
احتمال افشا ! و کاهش جذابیت!!!
۱۰ شهریور
یهبرچسب افشا بزارین
۱۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش شب بخیر مادر را دیدم.اجرای بازیگرها به دلم ننشست.نوعی تصنعی بودن در رفتارشون بود که نپسندیدم.درکل ارزش دیدن را داشت.بخصوص دیالوگ ها و مونولوگ های خوبی داشت.
امیر مسعود، امیر لقمان و صبا صالحیان این را خواندند
سیدمحمدصادق سیادت این را دوست دارد
با سپاس از لطف و نظر شما
۲۳ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همسایه ، سایه می برد از آدم ! راهی نمانده است بجز تسلیم
یا خود- کشی کنیم و بیاساییم ، یا خو کنیم با خود ِ دیگر- کش!


" #طاهر_خنیا "
.
اگر کسی مرا خواست
بگویید رفته باران‌ها را تماشا کند.

و اگر اصرار کرد،
بگویید برای دیدن ِ طوفان‌ها
رفته است!

و اگر باز هم سماجت کرد،
بگویید
رفته است تا دیگر بازنگردد.



#بیژن_جلالی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید