کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش جمعه‌کُشی
S3 : 09:13:39 | com/org
امکان خرید پایان یافته
  ۰۷ مهر تا ۲۴ آبان ۱۳۹۸
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰، ۳۵,۰۰۰ و ۲۵,۰۰۰ تومان  |  جزییات
همکف
از ردیف ۱ تا ۶: ۴۰،۰۰۰ تومان
از ردیف ۷ تا ۹: ۳۵،۰۰۰ تومان
بالکن: ۲۵،۰۰۰ تومان
جمعه‌ها یک ساله، صبحش مثل بهاره، ظهرش مثل تابستون، عصرش مثل پائیزه، غروبش، زمستون!

گزارش تصویری تیوال از نمایش جمعه‌کُشی / عکاس:‌سارا ثقفی

... دیدن همه عکس‌ها ››

گزارش تصویری تیوال از نشست خبری نمایش جمعه‌کُشی / عکاس:‌سارا ثقفی

... دیدن همه عکس‌ها ››

اخبار

›› یادداشت محمدرضا آزادی (دکترای علوم ارتباطات)، برای نمایش «جمعه‌کُشی»

›› یادداشت شاهرخ تندروصالح، نویسنده و منتقد ادبی برای نمایش «جمعه‌کُشی»

›› یادداشت همایون علی‌­آبادی، برای نمایش «جمعه‌کُشی»

›› «جمعه‌کُشی» برای دومین بار تا ۲۴ آبان ماه تمدید شد

›› یادداشت دکتر نعمت‌الله فاضلی، برای نمایش «جمعه‌کُشی»

›› تماشاخانه سنگلج سه شنبه ۱۴ آبانماه اجرا تعطیل است.

›› یادداشت پروفسور عبدالرحمن نجل‌رحیم - مغزپژوه، برای نمایش «جمعه‌کُشی»

›› تعطیلی نمایش جمعه‌کُشی در روز جمعه ۳ آبان ۱۳۹۸

›› تماشاخانه سنگلج سه روز تعطیل است

›› یادداشت حسین قره بر نمایش جمعه کشی

ویدیوها

آواها

مکان

پایین تر از میدان حسن آباد، ضلع جنوبی پارک شهر، خیابان بهشت، تماشاخانه سنگلج
تلفن:  ۵۵۶۳۰۸۷۱، ۵۵۶۲۵۴۴۴

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
یک نمایش بی زمان و بی ادعا با بازیگران کهنه کار در تماشاخانه ای که حرمت دارد و در پاییزی که از قضا جمعه هایش شاید بهترین مصداق جمعه "جمعه کشی" پیر نمایش ما جناب خلج باشد.
تا وقتی تقویم ها جمعه دارند ، تا وفتی جمعه ها تعطیلند ، نمایشنامه جمعه کشی بدیع و تازه است
وقتی غروب جمعه دلت میگیره یک نفر میخواهی که باهاش حرف بزنی حرف بزنی حرف بزنی . مهم نیست چی بگی چی بشنوی ، فقط ی هم کلام ی هم زبون ، کسی که بار غمت را سبک کنه
استاد خلج به تعبیر قیصر امین پور (لحظه های غم و دلشوره در پسینگاه جمعه ) را به صحنه آورده، حکات مردمان کوچه و بازار در قهوه خانه ای در تهران سال 52 که غم نان فرصت تفریح و استراحت را از آنان ربوده است
پیرمرد شهرستانی که آواره کوچه و خیابان تهران شده، بالاخره زخم های زندگی اش سر باز می کند و در حالت مستی و گریه ، غم های خود را بازگو می کند . این صحنه بهترین بازی است که تابه حال در فیلم ها و سریالهای قبل و بعد انقلاب دیده ام ، بازی بدون اغراق و حرکت اضافی
( پیشنهاد :فرصت تماشای این صحنه را از دست ندهید)
استفاده از آواز اصیل ایرانی و بازیگران خوش صدا لطف تماشای نمایش را دو چندان می کنه
سپاس از همه عوامل نمایش و استاد خلج و تشکر ویژه از جناب گیاهچی
عالی بود جناب تهوری
۲۰ آبان ۱۳۹۸
عباس عزیز سپاس از مهرت
۲۱ آبان ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
مردانی کارکشته در کنار هم در نوری که به تاریکی دم غروب شبیه است، ظاهر می‌شوند و آهنگی غم‌انگیز می‌خوانند. مردان لهجهٔ تهرانی دارند. آن‌ها در جایی پناه گرفته‌اند که انگار کافه‌ای است. این کافه کافه‌ای معمولی نیست چون زمان در آن کش می‌آید و یک روز آن به قدر یک سال طول می‌کشد. انتظار چه چیز این روز را این‌قدر طولانی کرده است؟ وعدهٔ روز بهتر، یافتن نشانی یک خانه، یا همدمی انسانی شاید. معاشرت این‌ها در هالهٔ اندوهی که در فضا انباشته شده، حس گرما و نزدیکی انسانی دارد. نمایش تحولی را در خود جا نداده، بلکه قاب‌هایی از این روابط و زندگی‌ها را دست‌مایهٔ درنگ و تأملی عمیق‌تر کرده است. یکی از نمایش‌های درخشانی که این روزها پس از سالیان بر صحنهٔ زیبای سنگلج رفته است.
دود از کنده بلند میشه.
استاد خلج و تمام گروه ،پیشکسوتانی هستند که عزت و آبروی صحنه تئاتر محسوب میشن و حضورشان در هر اجرا اعتبار کار رو بالا میبره.
یه کار شریف اصیل و بی ادعا رو امشب دیدم .
یه جمعه ی یکساله با چار فصل در یک روز کشدار بی پایان در یه قهوه خونه تو دهه ۵۰_۴۰ که فارغ از دنیای حاضر همراهت میکنه با مردم ساده دلی که زیر بار ظلم تو خودشون اعتراض میکنن و در حضور ظالم ساکت میشن .جهل و فقرو بدبختی و افسردگی وبی سامانی که تک تک شخصیتها به نمایش در آوردن در تمام این سالها به شکلهای مختلف هنوزم وجود داره .
اجرا علی رغم اینکه موزیک نداشت ولی پر از ترانه و آواز بود و اصلا نداشتن موسیقی محسوس نبود اجراهای گروهی ترانه ها عالی بود حتی تک اجرا ها هم بسیار زیبا بود صدای استاد خلج علی رغم سنشون بسیار رسا و زیبا بود .
کل کار رو دوست داشتم و ازدوستان میخوام دیدن این اجرا رو از دست ندن.
اجرای ساده و بی ادعا و شیرین که آدم رو می بره به پنجاه سال پیش. همیشه جمعه ها سنگین می گذشته.
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
جمعه کشی را دیروز دیدم. بازیها بسیار خوب بود و داستان بسیار روان بود. دکور جو دوستانه ای را منتقل می کرد.روایت این که قشر ضعیف و فرودست جامعه از دست یافتن به حقوق از دست رفته خود ناتوان است گرچه در خفا شاکی است. بازی آقای خلج را خیلی دوست داشتم خیلی نجیبانه بود. چیزی که کمی مرا اذیت می کرد تکرار زیاد دیالوگها بود. در جامعه پرشتاب فعلی شکل انتقال پیامها متحول شده است. از کلیه دست اندرکاران بخصوص آقای خلج سپاسگزارم. سالن سنگلج هم فضای نوستالژیکی دارد که شاید برای نمایش این گونه آثار بهترین انتخاب باشد.
جمعه کشی روایت آدم‌ها ساده ای است که برای شناخت آنها نیاز به هیچ سابقه فلسفی و تاریخی نیست ، آدم‌هایی که هر روز می بینیم شان و گاهی همکلام می شویم ، روایت یک روز از زندگی انسان‌هایی که از دنیا چیز زیادی نمی خواهند فقط کار می کنند تا زنده بمانند نه توانایی آن دارند که بی پروا حق خود را بخواهند و نه مقتضیات مماش اجازه می دهد تا تصمیم بر کاری دیگر بگیرند مانده اند و فقط شکوه می کنند. در پوسته به ظاهر ساده، جامعه ای به تصویر کشیده شده است که صاحبان زر و زور در پوشش دلسوز “که اگر ما نباشیم همه از گرسنگی می میرند“ ، آدم‌های ضعیف را استعمار می کنند و تا توان دارند ازشان کار می کشند، از طرف دیگر افراد ضعیفی که فقر و تبعیض خردشان کرده فقط در خفا جرات می کنند تا حق خود را فریاد کنند اما به محض روبرویی با صاحب زر ، زبان بریده ثنا گوی ارباب می‌شوند و شق سوم مردمانی که آزادی عمل دارند ، نانش در گرو اربابان نیست فقط با موعظه و نصیحت دل در اصلاح امور دارد تا ارباب دلش برای نوکرانش بسوزد و قدری بر آنان سخت نگیرد و خرده ای به دستمزدشان بیافرازید تا در برابر آن همه مشقت ، دستمزدشان بیارزد . مردمانی که بواسطه همنشینی با روشنفکر نما ها ، مدعی هستند زندگی را با تمام زوایا و مولفه هایش می شناسد. اما همه غافلند که اگر تکانی بخورند شب تمام است !!!!
دو سه چیزی که من درباره ی او می دانم
برای مجید گیاه‌چی که دیدن خلج بر صحنه را مدیون او هستم
و .امیرمسعود فدائی که دیدگاه او پیرامون نمایش سبب نگارش این چند خط شد
1-اگر هم با هگل و اندیشه ی سترگ او هیچ هم دلی نداشته باشیم نمی توان بزرگی و جایگاه بلند او را در فهم از تاریخ انکار کرد،هگل می گوید که تمدن با ایران آغاز شد.این سرآغازی موجب کیفیتی دوگانه پیرامون ایران،تاریخ و مردم اش شده است.از یک سو پیداش،شکل گیری و گسترش بسیاری از چیزها به این خاک و زندگی کنندگان در آن باز می گردد و از دگر سو این دراز آهنگی تاریخی موجب گشته که این کشور و مردم آن در مواجه با هر چیز دیگری(آدم،فرهنگ،فلسفه،اقتصاد،ادبیات،هنر و ...)دچار مشکلاتی پیچیده و چند لایه گردند.از جمله شگفت آورترین این مواجه ها،برخورد با تئاتر بوده،هست و به احتمال زیاد خواهد بود.
2-ایران دارای یکی از دیرپا ترین فرهنگ-آئین های نمایشی در جهان است (برای آگاهی بیش تر می توان به سوگ سیاوش اثر روان شاد مسکوب نگاه کرد)و هم چنین دارای مجموعه ... دیدن ادامه ›› ای از پربار ترین شیوه های نمایشی(برای آگاهی بیش تر می توان به نمایش در ایران اثر عالی جناب بهرام بیضایی نگاه کرد)مهم ترین ویژگی مجموعه نمایش های ایرانی شبیه گونگی آن هاست که اوج جلوه گری آن در تعزیه است که شبیه خوانی هم خوانده می شود.از دگر سو مهم ترین ویژگی تئاتر غربی استعاری بودن آن است و کمال آن در یکی شدن با نقش و هر چه بیش تر باور پذیر بودنش جسته می شد(به شکل کامل دگرگونه با نمایش شرقی)این تفاوت بنیادین از آغاز موجب شد که آشنایی با تئاتر برای ایرانیان(از زمان مشروطه)به امری مسئله ساز تبدیل شود.گروهی انکار اش کردند،گروهی شیفته اش شدند و به تقلید ضعیف از آن پرداختند،گروهی هم به ترکیب نادرست و ناهمگن آن با نمایش ایرانی پرداختند که نه این بود و نه آن(نزدیک به برخورد با پرفرمونس و کارهای سرشار از گروه فرم در این روزگار).زمان درازی لارم بود تا این برخورد کمی تا قسمتی جابیافتد و شکلی درست بیآبد.
3-با پرشی بلند به دهه ی چهل و پنجاه خورشیدی می رویم.دو دهه ای که مهم نرین و بی گزافه گویی بزرگترین نمایش نامه نویسان و کارگردانان تاریخ تئاتر ایران کار خود را شروع کردند و به اوج رساندند،هر چند که با هر گونه دسته بندی و گروه بندی از اساس مخالفم و بر این دیدگاه هستم که هر یک از این بزرگان را باید به عنوان چهره ای منحصر به خود بررسی کرد می توان با فروکاهشی بیشینه گرا در تفاوت ها این بزرگان را این گونه دسته بندی کرد:
الف)جریان تاثیر گرفته از تئاتر غربی و با پافشاری بر کار کردن نمایش نامه های غربی:نمونه از بهترین ها و مهم ترین ها روان شادان سمندریان،خسروی(که دو کار از رادی و یکی هم از آرمان امید کارکرد اما با یاری گیری از شیوه ی غربی،رشیدی(به ویژه چشم به راه گودو)
ب)جریانی که به پارسی می نوشت اما از چارچوب نمایش غربی استفاده می کرد:از بهترین و مهم ترین ها روان شادان ساعدی،رادی و هر کجا هست به سلامت باشد بهمن فرسی.
ج)جریانی که بنیان کارشان بر تئاتر غربی استوار بود اما با گوشه چشمی به روش های نمایش شرقی:که مهم ترین شان تیم آوانسیان-نعلبندیان بود.
د)و سر انجام مهم ترین و اثر گذارترین جریان تاریخ نمایش ایران،کار بر بنیان شیوه ی نمایش ایرانی که به دلیل آشنایی با شیوه های غربی به تئاتر ملی یا ایرانی تبدیل شده بود:مهم ترین هنرمند تاریخ هنرهای نمایشی در ایران بهرام بیضایی و روان شاد مفید و استاد نصیریان در این گروه جای می گیرند.
4-اگر یک نفر را با هر فروکاهشی حتی به بیشینه گرا ترین شکل ممکن نتوان در هیچ یک از این جریان ها جای داد بی گمان او اسماعیل خلج است.به عنوان نمونه به همین جمعه کشی اش بپردازیم:این نمایش از یک سو از شیوه های نمایش ایرانی بهره می گیرد و از دگر سو در رویکرد و کانسپت بسیار غربی و مدرن جلوه می کند.نمایش های ایرانی بسیار قصه محور هستند و پر از شخصیت های نمونه ای که تماشاگر آن ها را می شناسد(بیضایی به آشنایی زدایی از این شناخت می پردازد که آن هم به شکلی کار بر روی شناخت است)اما نمایش خلج با قصه و شخصیت هایی به شکل کامل ایرانی اما با پی رنگ داستانی بسیار کم رنگ و سرشار از خرده قصه که نگره ای مدرن و غربی به روایت است کار می کند.از دگر سو دگرگون با سنت نمایش ایرانی با سرانجام قصه و شخصیت ها کاری ندارد و آن ها رها می کند.
شاید به علت مکان رخ دادن نمایش(قهوه خانه)و آدم هایی که خلج پیرامون آن ها می نویسد(واخوردگان و فراموش شدگان)این نسبت در نگاه نخست دور از ذهن جلوه کند،اما از دیدگاه من خلج مهم ترین و بهترین ابزورد نویس زندگی ایرانی است.به دلیل شیوه ی زندگی و فرهنگ جاری در ایران بسیاری از نمایش نامه های بکت، یونسکو، آرتور آدامف و از جدید تر ها هارلد پینتر در نقطه ای دور از زندگی و کنش و رفتار ما می ایستد..
مهم ترین جلوه ی پوچی و معنا باختگی زندگی در ایران را می توان در نمایشنامه های خلج و یکی از بهترین هاشان جمعه کشی یافت. جمعه کشی به شکلی دیگر وقت کشی و زندگی کشی هم هست.نمایشی پیرامون انسان هایی بی گذشته و بی حال که ناگریز بی آینده هم خواهند بود، است.نه می دانند و نه قرار است که بدانند از جهل و در جهل زاده شده و زندگی که نه زیست خواهند کرد و ناپدید خواهند شد(شبه پزشک کار در این زمینه درخشان است).اگر در چشم به راه گودو،ولادمیر و استراگون چشم به راه گودویی هستند که نیآمده و نخواهد آمد. شخصیت خلج هم در نمایشنامه یک ماهی گرفتار نشانی هست که وجود ندارد،نمی داند خانه ای یا اتاقش که به امید نشانی آن را رها کرده سر جایش هست یا نه و در پایان نه جایی را دارد که برود و نمی داند که باید چه کند.
همه ی زندگی این افراد شبیه همین جمعه ای است که در نمایش نشان داده شد،خودشان می گفتند که درازای این جمعه برای آن ها به اندازه ی یک سال است اما برای من این 80 دقیقه به درازای عمر این افراد است.همین قدر کوتاه و بی فراز و فرود اما کش یافته به اندازه ی یک زندگی نامهم برای خود و دیگری.
نباید کار با ترانه های مردمانه،آواز های ایرانی،،فضای قهوه خانه ای و شیوه های نمایش ایرانی موجب دقیق نشدن در ژرفای کاری که خلج دارد می کند بشود،او و تنها اوست که یک جا این واخوردگان و فراموش شدگان را بی آن که هدف مضحکه کردن(در نمایش های مردمانه) یا ترحم کردن (یا در نمایش های چپ گرایانه) یا گفتن حرفی دگر(در تئاتر ملی)به آن ها باشد به میانه و از حاشیه به مرکزشان می آورد و مسئله شان می کند و این مسلئه سازی امری مدرن است.
خلج به مانند نمایش اش خودش هم مسئله است ترکیبی از سنتی شکل در فضا و اجرا با مدرن ترین نگره در بن مایه.مردی کوچک اندام که در هیچ جریانی جای نمی گیرد.
فرهاد بامداد
آقا بنده در زمینهٔ هنر آدم کم‌سوادی هستم، خیلی هم ذهن انتزاعی ندارم، خیلی خیلی لطف کردید اسم بندهٔ کمترین رو در نوشتارتون آوردید. ولی واقعاً این چیزهایی که شما فرمودید از سطح درک و سواد من بالاتره، حقیقتش من از نمایش استاد نازنین جناب خلج هم خیلی چیزی دستگیرم نشد. دلم می‌خواست دو خط ساده و سلیس یکی به من بگه چی شد؟! جمعه کشی چی می‌خواست بگه؟! به هر حال ما آدم معمولی‌ها هم دلمون می‌خواد یه چیزایی متوجه بشیم. هنوز نفهمیدم اون آوازهای دسته جمعی چه ربطی به نمایش جمعه کشی داشت... کاش یه کم راجع به نمایش برام توضیح بدید. باز هم بی‌نهایت سپاس‌گزارم.
۲۵ مهر ۱۳۹۸
نوشته حسن خدایی
در زیر معرفی نمایش چند تیتر وجود دارد
عنوانی با نام
یکی از همان دقایق درخشان تاریخ نویسی ما
البته با جاهایش مشکل نگاه دارم ولی در کل
به شدت مورد تایید من هست..
و اگر نقد ذهنی ام تا ۷۰ درصد شبیه اش هست.
۲۷ مهر ۱۳۹۸
با سلام خدمت دوستان
متنی در مئرد 50 50 نوشتم..
خوشحال می شوم بخوانید و نظرتان را بنویسید
۲۹ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید
جمعه کُشی ، نویسنده و کارگردان استاد اسماعیل خلج
بعد از حدوداً کمتر از پنج دهه استاد تصمیم میگیرد که این نمایش را بر روی صحنه به اجرا بگذارد و چه تصمیم هوشمندانه و حتی خردمندانه ای و میثاق پایبندی خود را به طبقه فرودست و درمانده ابراز وفاداری نماید. جمعه کشی حکایت قشری به هم ریخته و آشفته از زندگی روزمره و کاری خویش هستند که در سر باعث و بانی گرسنگی و تنگ دستی خود را صاحب کار خود میشناسند. که در خلوت با دوستان رنج دیده خود بسیار با حرارت و هیجان از حق و حقوق خود دفاع میکنند و به محض رویایی با صاحب کار همه اداعا ها و شعار ها فرو میریزد و دوباره آرام و خاموش به همان کارگری و نوکری ادامه میدهند و به ناچار مجبور به نان و پنیر خوردن می شوند . جمعه کُشی ، چهار فصل در یک روز که صبحش بهار است و ظهرش تابستان و عصرش پاییز و شب اش زمستان ، که به صورت شعر گروهی در شروع و پایان خوانده میشود. نمایش با ریتمی آرام و یکنواخت تماشاگران را به دنبال رفتار های آدم های جامعه میکشاند. و تصویری از خود تماشاگران را به نمایش میگذارد .و سبب احساس همدردی درونی و همگونی میشود. استاد خلج با ظرافت به حقارت و تن دادن به کار روزمرگی و به خرافات و اوهام که عجین شده با مسیر زندگی طعنه میزند و با طنزی تلخ در روایت و اشعار همخوانی میکند. افراد قهوه خانه نماینده طبقات پایین جامعه هستند که وجه اشتراک آن ها فقر و بی سوادی و جهل است . دوچرخه سازی که حسرت کتاب های برادرزنش و کتاب خواندن او را دارد که از نظر دوچرخه ساز باعث با سوادی و فیلسوف شدن است و فخرش را به دوستانش می فروشد ولی هر دو مشکلات خودشان را دارند. پیر مرد روستایی که به شهر آمده دنبال آدرسی میگردد که دستمزد پرداخت نشده اش را دریافت نماید. در روستای خودش غریب ، در شهر غریب و بی کس و تنها. شناخت استاد خلج از فرودستان جامعه و گفتمان و مناسبات اجتماعی شان ، مردم شناسانه است . با توجه به فضای محدود صحنه، با وسواس و دقت بازیگر ها کنار هم قرار گرفته اند. چاق و فربه بودن صاحب قهوه خانه که از حاصل زحمت و سختی کشیدن و تلاش کارگرانش به پول و ثروت و مکنت رسیده و هنوز جاهل است ، رفتار و کلامش در تضاد با ثروت و پولش است و فرهنگ و تربیت اش هم تنزل یافته ... دیدن ادامه ›› است.
استاد خلج با موقع شناسی تاریخی و زمان مقتضی جامعه، نمایش را به اجرا در میآورد. رخوت ، سستی و بی میلی به فردایی که برایمان بی تفاوت است و فقط سرگرم پنچرگیری هستیم. چهار فصل در یک روز مصداق مشت نمونه خروار است .
سعدی خیال بیهوده بستی امید وصل / هجرت بکشد و وصل هنوزت مصور است
با آرزوی عمر طولانی برای استاد خلج
لذت بردم
متن با زندگی حال ،ملموس بود
اجرا ،امان از اجرا احساس میکردم در ابتدای دهه ۵۰ نشستم و دارم از نمایش لذت میبرم
خسته نباشید و خدا قوت

:همه شکست ها(تغییرها)آخر بُرجِ
نورا جان کجا بودی؟
کلی توی لابی و کافه دنبالت گشتیم :)
۱۵ مهر ۱۳۹۸
من قبل اجرا خیلی سعی کردم که بشناسم ولی متاسفانه کسی نشناختم که اطلاع بدم نمیمونم ،من ردیف 5 بودم و بعد اجرا انقدر خسته گی بهم مستولی شده بود ،رفتم .
مچکرم عزیزم ،حتما برنامه بعدی همراهی میکنم
۱۵ مهر ۱۳۹۸
برای همراهی در تیوال لطفا وارد شوید