تیوال نمایش خون و گل سرخ
S3 : 00:44:11
  یکشنبه ۱۳ تا ۱۹ بهمن ۱۳۹۲
  ۱۷:۳۰ و ۲۰:۰۰
  ۱ ساعت و ۳۵ دقیقه
 بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

: بهزاد فراهانی
: بهزاد فراهانی، فهیمه رحیم نیا، امیر مهدی کیا، حمید صفایی، شمسی صادقی، کامران تفتی، فریدون محرابی، خسرواحمدی، علی طاهری، نسرین صالحی، زندیش حمیدی، عبدالله احسانی، کامیار محبی، آویشن بیکایی، کتایون جهانگیری، ایوب محمودنیا، آهو کاظمی، سارا قاضی، حسن یارلو، کورش(محمدرضا محمدی)، بهزاد توکلی، نیلوفر مژدهی، محسن بالیسینی، کیارش اردشیرپور، لیلا سلیمی، فاطمه جلال، سهیلا علیپور، علی یارلو. بازیگران خردسال: عسل مردی، امیر محمد باد پروا

: آرش احمدی نسب، مقداد مرادی
: سارا جعفری
: مرتضی بنی پور
: جواد آتشباری
: میلاد فداکار
: کامیار محبی
: علیرضا احمدی، لیلا طاهری راد و گروه میزانسنخون و گل‌سرخ درباره سلاخی است که سال‌ها به وسیله پدرش محبوس بوده و تنها کارش سلاخی گاو و گوسفند بوده است. سلاخ جوان پس از مرگ پدر به اجتماع وارد می‌شود و با مفاهیمی انسانی چون عشق آشنا می‌شود و می‌تواند به دنیا با زاویه دیگری نگاه کند.

طرح تخفیف: دانشجویان و کارگران و معلمان می توانند درصورت تمایل با ارایه کارت، یک ساعت قبل از اجرا از گیشه تالار حافظ بلیت با قیمت 10.000 تومان خریداری می نمایند.
اجرای روزهای دوشنبه، سه شنبه و چهارشنبه 14، 15 و 16 بهمن ماه فقط سانس ساعت 19 می باشد.

گزارش تصویری تیوال از نمایش خون و گل سرخ / عکاس: آرزو بختیاری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری از نمایش خون و گلسرخ / عکاس: مهسا باقری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش خون و گلسرخ / عکاس: نیلوفر علمدارلو

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری از نمایش خون و گلسرخ / عکاس: همت خواهی

... دیدن همه عکس ها »

حضور هنرمندان در نمایش خون و گل سرخ‎ / عکاس: مهدی کرباسیه


اخبار وابسته

» " خون و گل سرخ " تک اجرایی می شود

» اجرای ویژه عکاسان و خبرنگاران و هنرمندان

» " خون و گل سرخ " با بازی بهزاد فراهانی اجرا می شود

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، روبروی تالار وحدت، سالن حافظ
تلفن:  ۶۶۷۵۶۰۴۳


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمایش خون و گل‌سرخ درباره سلاخی است که سال‌ها به وسیله پدرش محبوس بوده و تنها کارش سلاخی گاو و گوسفند بوده است. سلاخ جوان پس از مرگ پدر به اجتماع وارد می‌شود و با مفاهیمی انسانی چون عشق آشنا می‌شود و می‌تواند به دنیا با زاویه دیگری نگاه کند. او که به خاطر بدی های پدرش، از سوی جامعه طرد شده، تصمصم میگیرد که سلاخی نکند و همین موضوع، مشکلاتی را برای مردم به وجود می آورد. معلم تازه وارد شهر به او می گوید ازدواج کند تا بتواند به عنوان فراش مدرسه، در کنار بچه ها، آموزش ببیند، اما هیچکدام از خانواده ها، دخترشان را به ازدواج او در نمی آورند و معلم که این وضع را می بیند، قبول می کند که او بدون ازدواج، فراش مدرسه شود. اما او عاشق معلمی می شود که در حق او لطف های زیادی داشته و معنی واقعی عشق را به او آموخته...

خون و گل‌سرخ اگر چه بازی های روانی دارد اما در صحنه ... دیدن ادامه » آرایی با مشکلات زیادی روبرو است. یک درگاه چوبی و چند لنگه در که در صحنه های آخر به کار گرفته می شود، کمترین استفاده از امکانات صحنه آرایی برای نمایشی پربازیگر در سالنی نسبتا بزرگ همچون تالار حافظ است.

لهجه انتخاب شده برای برخی بازیگران هم به روانی گویش ها لطمه زده. اگر این لهجه ها می خواهد فضای روستایی به کار بدهد، پس سبک زندگی شهری در بین خانواده هایی که پسر سلاخ به خواستگاری دخترانشان می رود، از کجا آمده؟

همراهی موسیقی زنده با صحنه های مختلف اگر چه حسی زنده و دلنشین به این نمایش داده اما در برخی صحنه ها، مانع شنیدن منولوگ ها می شود و آزار دهنده است.

حضور بهزاد فراهانی در میان تماشاگران، و شروع بازی های هایش از این موضع، ویژگی جالب دیگر این نمایش است. حس اینکه کارگردان از نگاه تماشاگران، نمایش را ببیند و هنگام بازی اش به داخل صحنه برود، حس غریب و زیبایی است که در نمایش خون و گل‌سرخ می توان آن را حس کرد.

اما نکته عجیب نمایش خون و گل‌سرخ، پخش صدای تکخوان زن و رقص جمعی دختران و زنان است که البته با نظرات اخیر علی جنتی، وزیر ارشاد، نباید خیلی هم عجیب به نظر برسد!

این نمایش بعد از جشنواره هم در تالار حافظ (روبروی تالار وحدت) به اجرایش ادامه می دهد. اگر چه متاسفانه توزیع نامناسب بلیط های جشنواره تئاتر فجر باعث شده بود که اجرا، با تعداد اندکی از تماشاگران برگزار شود. البته من از این رانت ها بی زارم و با خرید اینترنتی بلیط به تماشای این نمایش نشستم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ﺳﺎﺩﻩﻭ ﺑﯽ ﭘﯿﺮﺍﯾﻪ. ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺯﯾﺎﺩ ﺍﺯ ﻧﻤﺎﯾﺶ ﻟﺬﺕ ﺑﺮﺩﻡ!
میثم رشیدی مهرآبادی این را خواند
الهه و sanaz m.barin این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خون و گل سرخ رو امشب دیدم و از اینکه به تماشای این نمایش رفتم پشیمون نیستم چون احساسم این بود تنها نباید بعضی کارهای خاص رو ببینم و حمایت از تئاترهای وطنی هم ازاولویت هاست
نمایش بد نبود ولی می تونست خیلی بهتر باشه ، گسستگی زیادی در نمایش به چشم میخورد و ساختار منظمی نداشت به نظرم میشد با قالب بهتر و منظم تری اجرا بشه ، برخی از بازیگرها با نقش هایی که بازی میکردن ارتباط کمی داشتن مثلا دخترهای دم بخت و جوان روستا سن های کمی داشتن و بیشتر به درد شاگران مدرسه می خوردند ، خانم معلم خیلی مصنوعی بود ولی تا دلتون بخواد بازی پرانرژی و خوب کامران تفتی رو دوست داشتم . به امید کارهای بهتر و موفقیت گروه.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خون و گلسرخ نمایش خوبی بود . بی ادعا ساده ، قصه ای ساده رو روایت می کنه . اما قصه ای که فقط به ظاهر سادست... و گاهی لازمه که سلاخی کنیم خودمونو تا بفهمیم دردهای ما از چی نشات می گیره..که این کار برای خیلی از ماها سخته.....
من از خون و گلسرخ لذت بردم که سهم بسزایی از این معطوف به بازی دوست خوبم فریدون محرابی بود
نقشی سخت ، اما ظریف بدون غلو زائد و بازی روانی که رفته رفته هم باورش می کنی و هم دوستش می داری... بدون انکه تلاشی کند برای خنداندن، مخاطب به وضع زندگی و شرایط و درماندگی او می خندند به سادگی که براستی امروز خنده داره.....
فریدون محرابی واقعا در این نمایش متفاوت ظاهر شد و واقعا بهش تبریک می گم. معلوم بود که برای این نقش خیلی فکر کرده و زحمت زیادی کشیده حتی برای بازی با چشمانش هم معلوم بود که خیلی فکر کرده واقعا دست مریزاد.....
همچنین به تمام گروه ... دیدن ادامه » ویژه استاد بهزاد فرهانی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب نمایشودیدم راستش اصلاخوشم نیومدشایدم توقعم ازاقای فراهانی بیشتربودبنظرم سطحش خیلی پایین بود البته ازحق نگذرم اقای تفتی خیلی بازی قشنگی داشتن وتنهانقطه مثبت نمایش همین بودولی ازنظرداستان و.....خیلی ضعیف بودوبیشتربه درد کودکان میخورد وبه غیرازنیم ساعت اول نمایش بقیش به رقص واوازگذشت .نمایش خیلی طولانی بودوتقریباجذابیت خاصی نداشتواصلاقابل مقایسه باپروانگی وسقراط وبیوه هاو....نبود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیشب این نمایشو دیدم و دوسش دارم و خواهم داشت.
بهزاد فراهانی و گروهش به اون هدفی که دارن میرسن و همه جوره تماشاگرو با خودشون و داستان همراه میکنن و اگر قرار باشه واسه تلنگر صاف تو چشاشون زول بزنن و بگن این آدم ممکنه تو باشی و خودتو مبرا ندون، خب این کارو هم میکنن که کردن.
متن نمایش به تناسب محل جغرافیایی و مردمش، ساده و روان بود و بدور از ایهام و درشت گویی، یه قصه دراماتیک قدیمی رو بدون افتادن در ورطه تکرار خیلی خوب بیان میکنه.
دکور هم به فراخور سادست و فقط تاکید بر "در"هاست چه کوچیک چه بلند و بزرگ، بقول علی ناصر محمد ((در بسته رو که میزنن-اگه کسی داخل بشه- باید باز شه)) و جالبه که ما فقط در خانه علی ناصر محمد و اون آقا درشته که مثل خودش در قلعش بزرگ بود رو میبینیم و بقیه درها مشخص نیست مال کدوم خونس و یا زمانی که به خواستگاری میرن از در برای خونه ها استفاده ... دیدن ادامه » نمیشه.
و البته مهمترین ابزار صحنه چاقوی سلاخیه که بشکل شمشیر و بسیار بزرگ ساخته شده تا تاکید بر تغییر کاربریش و اثری باشه که بر صاحبش و داستان داره.
موسیقی محلی و مقامی خیلی خوب اجرا میشه و نکته منفی در صدای خواننده هاست که در موقع خوندن ترانه ها خیلی ضعیفتر از صدای موسیقیه. ولی در بقیه ماجرا همراه با سلاخ جوان احساساتش را چه ترس و ناامیدی و چه شعف و شادی بخوبی به گوش میرسونه.
شخصیت های داستان جالب انتخاب شده بودن و در این روستا تقریبا همه جور آدمی زندگی میکردن: گله چران فقیر با زن غربتی، پولدار تازه به دوران رسیده با زن افاده ای،مطربی که حرف سیاسی بلده بزنه و شکایت از دست به یکی کردن و بردن عشق و نفت میکنه، معلم و راهنما، پیرمردهای سنتی و همه کاره و هیچ کاره و البته مادر اسیر تهمت و زور و محبوس در خانه.
بازیها ،حرکات موزون و اجراها در کل خوب بودن ولی ایراداتی هم داشتن.مهمترین مساله لهجه اهالی غرب کشور و مشخصا کرمانشاهی بود که توسط همه عوامل گروه بیان نمیشد و فقط چند کاراکتر اصلی با این لهجه حرف میزدن که در روستایی که محل روایت داستانه غیر قابل باوره و نقطه ضعف نمایش. دخترها نسبت به پسرها خیلی زیاد بودن مخصوصا دخترای دم بختش. خانم رحیم نیا انگار غمی در چهرش نشسته که حتی در حال رقص و خوندن و جاهاییکه باید خوشحال باشه اون شادابی رو نمیتونه نشون بده که خیلی عجیبه. پسرها و دخترها هرچند به لباسشون توجه شده بود ولی کفش ورنی و کفش اسپورت دیگه سوتی بزرگیه.
یکی دو پرده اضافی در نمایش بود که اگه از قصه حذف میشد صدمه ای به داستان نمیزد و داستان را خیلی کشدار و منقطع نمیکرد مثل پیرمردی که برای کشتن خروسش اومده بود و یا عیادت مردم از اون آقا بزرگه. و البته قسمتی که دو هنرمند خردسال انشا میخوندن دیگه خیلی تصنعی و به معنای کلمه پیش پا افتاده بود که خیلی لخت و عور برای افتادن دوزاریی که قبلا افتاده بود تلاش میشد. شاید منظور نقش دادن به این دو هنرمند بوده که البته خیلی خوب از پس اون برمیان حتی اگه حرفایی بزنن که از سنشون خیلی بالاتره و معنیشو نمیفهمن.
و اما نقطه عطف تاتر، بدون شک بازی قدرتمندانه کامران تفتی ست. اونقدر درگیر داستانتون میکنه که از حرفاش وکاراش قهقهه میزنید گاهی بفکر وادارتون میکنه و بعضی جاها اشکتونم در میاره. چوپان ، سلاخ، عاشق، معلول هرکدوم رو در یک نقش با انرژی فراوان ایفا میکنه و جزییات نقش رو چشم نواز به بیننده هدیه میده –وقتیکه پرید رو صندلی کلاس انگار داره میپره رو الاغ و ...- صدای گرفتش و عرقی که لباسشو خیس کرده گواه مدعاست. حرکات بدنیش، بیانش، اکتهاش، اداهاش، حاضر جوابیهاش، ساده گوییهاش و غیره خاطره ای شیرین و دوست داشتنی تو ذهنتون ثبت میکنه که شاید تا حالا اینجوریشو تجربه نکرده بودید. و بعد از اجرا هم همه گروه با گشاده رویی و انرژی بیشتر با مخاطبان همراه میشن و لبخند رضایتو میشه رو لبای هر دو طرف دید.
اگه میخواهید یه قصه ساده با یه اجرای خوب رو ببینید و چشم و گوشتون پر بشه از صداها و تصویرای خوب حتما این تاترو که داره تموم میشه ببینید.
ممنون جناب فراهانی، ممنون جناب تفتی و همگی خسته نباشید!


ماشااالله چقدر توضیحات کامل و دقیقی داده بودین ! تشکر
۲۱ دی ۱۳۹۲
انصافاً بازی آقای محرابی هم محشر بود متاسفانه من اجرای اولو رفتم و بازی آقای تفتی رو ندیدم !!
۲۳ دی ۱۳۹۲
می خواستم بدونم روز سه شنبه 15 بهمن سانس 17:30 آقای تفتی اجرا دارند؟
۱۱ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
داشت حاج مد تقی سلاخ‌خان پسری..
پسر بی ادبُ بی هنری
نام او بود علی ناصر محمد خان..
(بر وزن شعر ایرج میرزا در نوار قصه‌ی علیمردان خان)
.................................
درود به همگی دوستان.:)
این اجرا رو همین چند روز پیشا دیدم..
میشه گفت بدون در نظر گرفتن هیچ انتظارات بالا.. و با وجود مقدار بسیار اندک پیش‌زمینه‌های ذهنی که از تم ماجرا و نحوه‌ی اجرا داشتم و همینطور با فاکتور گرفتن مقداری از ضعف ایرادات جزئی تو اجرا در طول این نمایش اما بخاطر عشقی که از زمان کودکیام به شخصیت والای بهزاد خان فراهانی عزیز داشتم من نیز همچو دوستان عزیز از دریچه احساس نمایش رو دیدم و با تمام وجودم عطر گلهای سرخ رو استشمام کردم و از لحظه لحظه‌های چرخش رقص قطرات موسیقیِ رنگهای درخشان و گلهای روی صحنه لذت بردم. :)
برام جالب بود چون از همان ابتدای شروع نمایش به مرور با گذشت زمان با دیدن لباس‌های محلی رنگی رنگی و ساز و اصوات آلات موسیقی سنتی محلی ایرانی احساس کردم که چقدر دلم برای یه همچین فضای صحنه‌های نوستالژیک ساده و روان این مدلی تنگ شده!!.. :) اصن چقدر و چرا ماها جدیداً همش غرق شدیم تو نمایشنامه‌های خارجی و مُدام مشتاق دیدنِ صحنه‌های تئاترهای آنچنانی خارجکی و دودِ پیپُ شنیدنِ موسیقی خارجی بیرون مرزی ناشناخته‌ایم در صورتی که همین هنر ایرانی درون مرزی خودمون به خالصیِ همین رنگهای خالص لباسهای دختران ده و بیگناهیِ چهره‌ی "علی ناصر محمد" قصه و نگاه پاکُ معصوم دختر شیرین عقل ده.. و مهمتر از مثل همه نگاه و دستهای خاک صحنه خورده‌ی جناب بهزاد فراهانی عزیز.. چقدر مثل همه اینا معصوم و مهجور مونده!.. داره خاک میخوره.. پوسته پوسته میشه پودر میشه زیر بقیه نمایشنامه‌ها و نمایش‌های با موضوعات ابزورد نامفهوم.:| :). اصلن بنظرم یه وقتایی مطلبه.. و لازمه که درست مثل موقعایی که بین گوش کردن مُداومِ موسیقی خارجی یهویی هوس میکنیم یه فلش بک به عقب بزنیم.. بریم یه موسیقی قدیمی دهه‌ی 40-50 ایرانی گوش کنیم.. تماشای یه تئاتر از این مدل حس نوستالژیک هم همینطوری حس آدمو خوب و آروم میکنه.:)
و همانا یه مسئله‌ی دیگه ای که در طول تماشای نمایش خیلی خیلی برام بس مهمتر و جالب‌تر از همه اینها بود این بود که با دیدن کاراکتر اصلی داستان « علی ناصر محمد» و اون حس روستا و مردمانش.. حس بچه ها..حس موسیقیش و رنگ صحنه و لباسها منو بشدت بیاد حس خوش نوار قصه‌های دوران کودکیم انداخت .. مخصوصاً یاد شخصیت «علیمردان خان» افتادم :).. و حتی بقول دوست همتیوالی گرامیمون جناب آقای کاوه‌ت عزیز هم که فرمودند یه جاهاییش مثل صحنه‌هایی از سریال روزی روزگاری بود.. و همینطور هم یاد سریال زیبای هشت بهشت.. حتی یهویی همینجوری یاد چهره پاک معصوم کودکانه‌ی مرحوم «حسین پناهی» عزیز افتادم.. همه‌ی حس های خوب روزهای کودکیم و عطر گلهای سرخ حیاط دوران مدرسه م یکجا به درونم هجوم آوردند و روحم رو بسی بس طراوت دادند.
در آخر.. چقدر دلم کلی یه عالمه برای دیدن نگاه و چشمای مهربونِ پر از اشتیاق جناب بهزاد خان فراهانی بعد ازیک سالُ اندی از بعد از دیدن نمایش «شب روی سنگ فرش خیس خیابان» حسابی به عالمه تنگ شده بود.. خیلی دلم میخواست ایکاش همون موقع میرفتم و بغلش میکردم و بوی گل سرخ درونش رو با تمام وجودم استشمام میکردم.:)
دوستان یادتون باشه.. یادتون باشه اگه به تماشای این اجرا میرید حتما قالب شخصیتیِ بالغ درونتون رو و وَرِ والد ایرادگیر ِذهنتون رو با تمام ذهنیت‌ها.. برداشتها و خاطرات تماشای تئاترهای پیشینی که دیدید رو روی زمین کنار درب سالن حافظ رهاشون کنین و مهربانانه دست کودک درونِ مدرسه‌ای تون رو همراه با یه شاخه گل سرخ در دست‌های کوچکش به نرمی بگیرید.. دوتایی برید و با تماشای رقص رنگها به آرامی عطر گلهای سرخ نمایش رو استشمام کنید.:)
.........................
هر چی فکر میکنم دقیق یادم نمیاد آخر سرانجام علیمردان خانِ اون قصه‌ چی شد؟!.. و به کجا رسید؟!.. :|
اما خیلی خوشحالم که سرانجامِ علی ناصر محمد خان قصه ی جنابِ فراهانی عاقبتِ خوشی پیدا کرد.. و به دریافت والایی از مفهوم واقعیه قدرت عشق.. و یک عاشق حقیقی بودن دست پیدا کرد. :)
..
ای ... دیدن ادامه » پسر جان من این قصه بخوان
(سرانجام) بشو مثل علی ناصر محمد خان
..........................................
سپاس از کمپلت گروه و عوامل اجراییه این اجرا و خیلی خیلی بیشتر سپاس از خودِ جناب آقای بهزاد خان فراهانی عزیز همیشه مهربان.
رعنا جمالی عزیز چقدر نوشته‌ت خوبه! خیلی خوب...
با یه حرفهایی که گفتی خیلی موافقم...

ممنون از اینکه نظرت رو اینجا نوشتی! :)
۱۹ دی ۱۳۹۲
خیییییییییییییییییییییییییییلی دوست داشتممممممممم
۳۰ دی ۱۳۹۲
@sanaz m.barin
:)) تصمیم کبری! :)).. مرسی خانمی جان.:))

@ سمیرا
ممنونم که وقت گذاشتی و خوندی سمیرای عزیز.:) خوشحالم که حس خوبی داری.
۰۱ بهمن ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سوال از گروه همیاری و یا آقای کیارش :

چرا فروش بلیت در سایت تیوال ، برای تاریخ بعد از 25 دی ماه باز نشده ؟!!! حتی برای 25 دی ( سانس دوم ) هم باز نشده ! اگه بخوایم برای 26 یا 27 دی بلیت بخریم اینترنتی نمیشه خرید؟ وضعیت چجوریه ؟
shalan این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سوال از گروه همیاری و یا آقای کیارش :

چرا فروش بلیت در سایت تیوال ، برای تاریخ بعد از 25 دی ماه باز نشده ؟!!! حتی برای 25 دی ( سانس دوم ) هم باز نشده ! اگه بخوایم برای 26 یا 27 دی بلیت بخریم اینترنتی نمیشه خرید؟ وضعیت چجوریه ؟
درود بر شما
این نمایش سانس دوم روز چهارشنبه 25 دیماه اجرا ندارد و برای روزهای آینده با اعلام گروه باز خواهد شد.
۱۹ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"خون و گل سرخ" رو دوست نداشتم.
به احترام استاد فراهانی به همین اکتفا می کنم
فقط بگم دوران چنین کارایی گذشته.
انتظار یه کار خیلی فوق العاده رو نداشتم
و فکر می کردم یه کار معمولی باشه
ولی خیلی خیلی از سطح توقعم پایین تر بود.

manimoon..
کاملا باهاتون موافقم.
۱۸ دی ۱۳۹۲
چه چیز این نمایش رو نپسندیدید؟
۱۸ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آقای کیارش :

امروز قبل از شروع اجرای اول ، آقای فراهانی و تمام گروه از حضور بسیار اندک تماشاچیان در پشت در با خبر شده بودند ، با این حال آقای فراهانی اومدن پشت صحنه و به همه ی ما گفتن :
"اگر فقط یک نفر تماشاچی هم بیاد توی سالن ، ما موظف هستیم که با تمام انرژی برای همون یک نفر اجرا کنیم ... "
عاشقانه ، بی توقع ، تک تک شما را دوست داریم .

- گروه خون و گل سرخ -


کاربر 27 :

و اگر وجود من یک نفر ، نیز میتواند به گروهی کوچک و یا بزرگ امید بدهد خواهم آمد ....


سپاس فراوان
۱۹ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمیدونم چرا ولی خیلی شیرین بود این کار،بعد از دیدن این کار ذهنم درگیر بود با کلی سادگیه در جریان که ادمو با خودش به سادگی درگیر می کرد، بازی کامران تفتی رو هم دوست داشتم و به نظرم اینکه به این کار هیچ ضمیمه تجاری و هیچ سیاست بازی فروش بلیط و این حرفا نمیشه نسبت داد در کنار نگاه گرم و شیرین استاد فراهانی دلنشینی کار رو چند برابر کرده....حتما ببینین تا یه حس خوبو تجربه کنین....
کار بسیار دیدنی و دوست داشتنی ای بود

به شخصه از لحظه لحظه ش لذت بردم بخصوص از بازی کامران تفتی عزیز که به نظرم واقعا برای این کار زحمت کشید و سنگ تموم گذاشت .

همه چیز عالی و بی نقص بود فقط کاش هماهنگی بازیگران ثانوی مخصوصا در صحنه های گروهی بیشتر بود .

عرض درود و سپاس و خسته نباشید دارم خدمت آقای فراهانی و کل دوستان دست اندرکار .


مردم بخاطر منافع خودشون دوستت دارن ! خودشون سلاخت میکن و بعدشم خودشون سلاخیت میکنن !

و براستی پاک ترین و بی آلایش ترین آدمهای موجود همون بچه ها هستن که دست آخر به علی ناصر محمد گل میدن ..

" و براستی پاک ترین و بی آلایش ترین آدمهای موجود همون بچه ها هستن که دست آخر به علی ناصر محمد گل میدن.."
د رود بر شما جناب جعفریان عزیز . به نکته ی زیبایی اشاره کردید. ممنون
من دیشب این نمایش رو دیدم . و هر چه می گذره ، ذهنم بیشتر درگیرش میشه .
در مورد بازی ... دیدن ادامه » آقای تفتی عریز هم باهاتون هم عقیده ام . واقعا" خیلی زحمت کشیده بودند. اجرای بسیار خوبی هم داشتند . بسیار خوب .

و با سپاس بیکران و عرض خسته نباشید خدمت آقای بهزاد فراهانی بزرگوار و تمام گروه بخاطر همه ی زحماتشان .
۱۸ دی ۱۳۹۲
معمولا سانس های دوم رو آقای تفتی بازی می کنن !
با سپاس فراوان از اینکه می خواهید به تماشا بنشینید .
- گروه خون و گل سرخ -
۱۸ دی ۱۳۹۲
مرسی از اطلاعتون..فقط ی سوال من روزی ک میخوام بیام قبلش چطوری اطلاع پیدا کنم کدوم سانس هستن؟ ب کجا زبزنم تالار حافظ ک جواب نمیدن...:(
۱۸ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آقای آبایی و خانم حدادی

بسیار بسیار با هر دوی شما عزیز موافقم

جالبه ، من هم حس و حال شما رو داشتم، من هم از خالی بودن سالن دلم گرفت و تا ساعت ها بعد از خروج به این موضوع فکر می کردم.

خلاصه، تمام حرف های شما به اضافه نگاه های گرم آقای فراهانی حین اجرای نمایش به تماشاگرها... دل من که می لرزید

کاش می دونستم تو اون لحظه ها چی تو نگاه و دلشون می گذره

دلنشنین بود، همه چیز
دل آدم بعضی وقت‌ها میگیره از بعضی از کم‌محبتی‌ها...
۱۷ دی ۱۳۹۲
kesha جان من دیشب سانس دوم که رفتم آقای تفتی بودند . فکر می کنم سانس های اول آقای محرابی هستند و سانس های دوم آقای تفتی .
۱۷ دی ۱۳۹۲
فصل امتحانات هست اکثر سالن ها خالی هست
نه شکوه جان من هفته پیش سانس دوم رفتم محرابی بود
۱۸ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خون و گل سرخ

من این نمایش رو دوست داشتم.
من این نمایش رو با احساسم دوست داشتم نه با عقلم. این دوست داشتنم با دوست داشتن نمایش‌های دیگه فرق می‌کنه. این دوست داشتن من کاملاً احساسیه. من این نمایش رو دوست داشتم، چون احساس رو توش احساس می‌کردم. چون موقع دیدنش حال خوبی بهم منتقل کرد. همین برای من کافیه!

شاید این نمایش کم و کاستی‌هایی داشت. شاید توی نمایش یه ذره ناهماهنگی هم وجود داشت. شاید همه چیز شسته‌رفته و مرتب نبود... ولی هر چی که بود، خوب بود. صادقانه بود. دوست‌داشتنی بود.

موضوع کلی این نمایش موضوع خیلی خوبی بود. موضوعی که می‌شد خیلی روش کار کرد. متاسفانه آن‌چنان روش کار نشده بود و متن خیلی ساده نوشته شده بود. ولی بعضی جاها این سادگی هم لذت‌بخش بود. ساده. بی‌آلایش. بی‌ادا.

به نظرم بازی فریدون محرابی توی این نمایش خیلی خوب بود. یعنی کاملاً همون چیزی بود که باید می‌بود. راستش من تو کل نمایش داشتم به این فکر می‌کردم که کامران تفتی این نقش رو چه‌جوری بازی می‌کنه. چون نقشیه که اصلاً به تفتی شباهت نداره. (اگه وقت داشتم حتماً می‌رفتم بازی تفتی رو هم می‌دیدم).
بازی بهزاد فراهانی هم خوب بود. البته نقشش آن‌چنان سخت نبود که بخواد کاری کنه. بازی بقیه بازیگرها هم نسبتاً خوب بود. من راضیم. چون بیشتر بازیگرها نابازیگر بودن و آنچنان نباید ازشون انتظار داشت. ولی در حد خودشون راضی‌کننده بودن.

این نمایش صحنه‌های خیلی خوبی داشت که واقعاً از دیدنش لذت بردم. مثل رقص و کرشمه‌ی دخترهای نوجوون، اون حرکت خاص بعضی جاهای اون آقا گندهه، و بعضی صحنه‌های دیگه...
و صحنه‌ی آخر نمایش هم که عالی بود. یعنی اینقدر من احساسش رو دوست داشتم که اشکم همینطوری الکی در اومد...

حرف ... دیدن ادامه » آخر؛
من برای بهزاد فراهانی خیلی خیلی احترام قائلم. و دوستش داشتم. و الان بیشتر دوستش دارم.
من فکر می‌کنم برای بهزاد فراهانی هیچ چیزی غیر از عشق پشت این نمایش نبود. یعنی دوست داشت این کار رو انجام بده و داد. و چه خوب کاری هم کرد که انجام داد. مطمئناً منفعت مالی چندانی نمی‌بره از این نمایش. چون مردم بافرهنگ ما نمی‌رن چنین نمایش‌هایی رو ببینن. مردم بافرهنگ ما بیشتر دوست دارن برن نمایشی ببینن که توش بازیگر اسمی هست. مردم بافرهنگ ما بیشتر می‌رن برای اسم‌هایی پول می‌دن که اسم هستن. مردم بافرهنگ ما بیشتر برای هنرمندهایی پول میدن که خودشون رو عرضه می‌کنن، اسمشون رو می‌فروشن...

بهزاد فراهانی عزیز هم‌چنان باش و کار کن! چون باید باشی و کار کنی همچنان...


پ.ن.
من خجالت کشیدم وقتی دیدم که سالن نمایش اونقدر خالیه.

آقای آبایی عزیز ممنون از نقد خوبتون . دقیقا" به تمام اون نکاتی اشاره کردید که من هم امشب موقع تماشایش حس کردم .
من هم جناب فراهانی نازنین را خیلی دوست دارم و احترام زیادی برایشان قائل هستم . انسانی شریف ، باصداقت و بی ادا .
امشب اجرای سانس دوم را دیدم و ... دیدن ادامه » متاسفانه سالن تقریبا" خالی بود و از این بابت خیلی ناراحت شدم . خیلی .
در مجموع از دیدن این نمایش لذت بردم و به همگیشان خسته نباشید می گویم و آرزوی توفیق روزافزون برای آقای بهزاد فراهانی عزیزو گرامی و دوست داشتنی دارم .
۱۷ دی ۱۳۹۲
خواهش می کنم جناب آبایی عزیز . من همیشه از خواندن دلنوشته های شما لذت می برم .
دیدن صندلی های خالی برای من هم غم انگیز بود . امیدوارم روزهای بعد جبران شود .
بله درسته دلنشین بود .
اقای فراهانی گرامی و دوست داشتنی خسته نباشید . برای کل گروه آرزوی موفقیت ... دیدن ادامه » روزافزون دارم . همگی خسته نباشید .
۱۷ دی ۱۳۹۲
مردم ما برای اسم ها پول می دهند...برای قبرهای خالی گریه می کنند...
دروغ ها رو میشنوند ولی حتی نمی توانند از پرواز گنجشکی در آسمان لذت ببرند ...یا از از تماشای فرو افتادن برگ زردی...پیچیدن صدای باد در کوهی یا...
۱۸ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و هر آنچه که احساس من را به سوی گرمی و حرکت رهسپار کند،برایم دوست‌داشتنی و قابل احترام است.
امشب نور و رنگ و موسیقی و رقص و گل‌سرخ دیدم.
صحنه و لباس چشم‌نواز دیدم.
بهزاد خان فراهانی دیدم با همان ابهت مردانه و نگاه مهربان..بازی زیبای آقای محرابی را به یاد میسپارم.
بوی نفت فانوس به مشامم خورد.
خودم را عضوی از آن روستا حس کردم و راحت بودم.

برای بعضی کارها،المانهای اصلی تئاتر را فراموش میکنم و خودم را به دست قلب و احساسم میسپارم.

گروهی یکدست و کاری دوست‌داشتنی بود.

:)
شما هم امشب کار رو دیدید؟ اجرای اول؟
۱۶ دی ۱۳۹۲
ممنون خانم عظیمی که نوشته من رو خوندید. در مورد بی نظمی هدف از اون سکانس ها ایجاد شکوه و عظمت در صحنه است. رقص دسته جمعی با گل اگه کاملا حرفه ای انجام میشد خودش به تنهایی کافی بود تا این نمایش رو ماندگار کنه. فرصتی که از کف رفت.
در مورد انشا هم این دلیل قابل ... دیدن ادامه » پذیرشیه ممنون.
در مورد دل هم سعی می کنم یه کم روش کار کنم! به خواب زمستانی رفتن ایشون :)
۱۷ دی ۱۳۹۲
جناب نصیری

امیدوارم با پیش رفتن اجرا نظم کار هم بیشتر بشه.
این گروه کاملا مستعده برای حرفه ای شدن.

دلتون هم شاد و زنده :)
۱۷ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خون و گل سرخ . . . حیف که ناچار شدم گزینه ی دوست نداشتم رو بزنم

1- با خواندن این حرف ها شاید همه بگن: این دیگه چه جور نقدیه! چون به شدت میخوام از بهزاد فراهانی تقدیر و تشکر کنم. بازی قدرتمند و گیراش، صدای همیشه جذاب و ماندنیش، و قصه ای که خط روایی خوبی داشت. هم چنین فریدون محرابی. تو سینما یه اصطلاحی باب شده به اسم نقش جایزه بگیر! مثلا نقش معتاد و عقب مونده از اون دست نقشاییه که به خاطر فضا سازی و اکت هنرپیشه معمولا خیلی تو چشم میاد. بهرام رادان دو بار به خاطر نقش معتاد سیمرغ برده. باران کوثری یک بار به خاطر این نقش جایزه گرفته. بهروز وثوقی رو هنوز خیلی ها با نقش سید بیشتر دوست دارن تا قیصر! مجید ظروفچی سوته دلان هم یکی دیگه از نقش های موندگار بهروز محسوب میشه. از بحث دور نشیم. خلاصه این که وقتی با این تعداد نمونه قبلی از این کاراکتر ها روبرو میشیم خیلی سخته ... دیدن ادامه » بتونیم نمونه ای تازه و موفق از این نوع تیپ ارائه کنیم. ولی فریدون محرابی ادا در نیاورد. نقش رو خیلی خوب اجرا کرد. واقعا ازش سپاسگذارم. همین طور از شمسی صادقی که صداش همیشه منو جادو می کنه. از تلاش و زحمت همگی شون ممنونم.
2- و اما قسمت تلخ ماجرا: آقای فراهانی چرا صدای موسیقی حتی یک لحظه هم قطع نشد؟ فکر نمی کنید این طوری کارآیی و تاثیر گذاریش از دست میره؟ این بزرگ ترین عامل آزار دهنده برای من در طول نمایش بود. اون هم در شرایطی که گاه آن چیزی که روی صحنه بود شکلی تراژیک به خودش می گرفت ولی نوازندگان یه ریتم شاد محلی رو می زدند! حس نمایش به شدت خراب می شد.
3- وقتی نمایشی تا این حد متکی به طراحی رقص و حرکات موزونه کاش تمرین بیشتری با این بازیگران جوان می شد. از همان صحنه ی اول سنگباران تا پرده ی آخر و گلباران! بی نظمی در حرکات به شدت به چشم می اومد. تو ذهنم تجسم می کردم که اگه حرکات با نظم و ترتیب به انجام برسه چه قدر بر شکوه کار اضافه می شد اما حیف.
4- اون انشا خوانی واقعا وصله ی ناجور کار بود. آقای فراهانی یعنی تماشاچی تا این حد کند ذهنه که نمی تونه معنا و مفهوم کار رو بگیره؟ داستان به خودی خود از نظر من قصه ی خوبیه و روایت خوبی هم داره ولی همین نکته های ریز به شدت به اون آسیب زده.
5- دست آخر با تمام این ایرادات و موضوعاتی که مطرح کردم بیشترین چیزی که منو آزار داد سالن تقریباً خالی بود. همیشه سالن خالی منو آزار میده چه برای یه هنرمند بزرگ و مشهور مثل آقای فراهانی باشه و چه برای یه تیم کاملا جوان مثل گروه آقای میری در احساس آبی مرگ. نمایش هر چی که باشه خوب یا بد نیازمند حمایته. تئاتر دیدن حتی دیدن بد ترین تئاتر ها هم کمک به جلای روحه. این نمایش هم به رغم ایراداتی که کاملا به چشم می اومد و مشهود بود اما از جنس کار های به اصطلاح «حال خوب کن» بود! از دیدنش به هیچ وجه ناراضی نیستم اما چشم بر ایراداتش هم نمی بندم.

خسته نباشید به بهزاد فراهانی و تیم پر تلاشش.
از قطعه قطعه متنتون لذت بردم و بغیر از قسمت ٢ و ٤ با بقیه تقریبا موافقم هر چند روزی که من رفتم، سالن کیپ تا کیپ پر بود.
۱۶ دی ۱۳۹۲
دشمنت شرمنده ولی منظورم رو درست نتونستم برسونم ببخشید.
۱۷ دی ۱۳۹۲
ما رو هم ببرید خب!!!!!!
۱۸ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فارغ از قسمتهایی از کار که دچار شعارزدگی بود و بازی نسبتا ضعیف بعضی از بازیگران نقشهای فرعی و بعضی ناهماهنگی های بازیگران در صحنه های رقص که جای کار بیشتری داشت.کار رو پسندیدم به چند جهت:
تلاش در جهت خلق فضایی بومی و ایرانی با توجه به بضاعت گروه و بضاعت متن(به نظرم متن جای کار بیشتری داشت)
بازی خوب و دلنشین بهزاد فراهانی و کامران تفتی
کارگردانی و هدایت درست بازیگران(هرچند که از بازیگران فرعی غفلت شده)خلق میزانسن هایی جذاب و چشم نواز(بخصوص در صحنه رقص پایان کار که سرشار از رنگ و شعر و موسیقی است)
موسیقی زیبا و متناسب با فضا و قصه
و از همه دلچسب تر منش بهزاد فراهانی که دوستان یه اون اشاره کردند.
دیدن کار رو با تمام ضعف و قوتش به دوستان توصیه میکنم.
صحنه هایی که به خواستگاری میرن خیلی بامزه هستند، یکی که در حال ورزش کردن هستن و اونی که دختر عقب افتاده دارن، من مرده بودم از خنده از دست علی محمد و اون دختر عقب افتاده
من بهزاد فراهانی را خیلی دوست دارم و امشب شخصیت خاکی اش را بسیار ستودم که با حوصله با همه دست میداد. حین اجرا میدیدم که نگران گوشه ای نشسته و بهمراه کاراکتر ها کلمه به کلمه را میگوید و جاهایی که انتظار عکس العمل از تماشاچیان دارد لحظه ای چشم از هنرپیشه ها برمیداشت و به جمعیت نگاه میکرد تا عکس العملشان را ببیند. اینها خیلی حس خوبی از این «مرد» به من داد که تخفیفش را به «کارگران و معلمان» هم میدهد. چیزهای خوبی دارد او و واقعا مشخص است که «بزرگ» است.
تئاتر را دوست نداشتم چون اصولا داستانش را نپسندیدم و خب شعارزدگی و خط سیر پریشان داستانی، قسمت عمده ی علت عدم علاقه ی من است بعلاوه اینکه کامران تفتی با آن همه زحمت شده بود شبیه به بهروز وثوق سوته دلان که قضاوت نمیکنم چقدرش تقلید بود. ولی عناصر تشکیل دهنده ی آنها کاملا سنتی و ایرانی بود و حتی «بزرگی» بزرگان ... دیدن ادامه » را هم به چالش میکشید و این جالب بود.

گذشته از این مطلب، قسمتهای فوق العاده زیبایی داشت که به نوبت، از هریک، به اندازه ی یک تئاتر لذت بردم. موسیقی دشتی و دیلمان و دشتستانی که زنده با تار و کمانچه و تنبک اجرا میشود -و چقدر هم روان و زیبا مینوازند- و در آخر سیمابینا و رقص بیرجندی {؟} را خیلی دوست داشتم. برخی قسمت ها حس میکردم وسط سکانسهای سریال روزی روزگاری قدم میزنم. لباسها را پر از رنگ و زندگی دیدم و فقط آرزو کردم که ایکاش کفشها هم با لباسها تجانس داشت که خب سلیقه ایست.
شبه بحرطویل خوانی را شنیدم که از اجزائیست که اصولا مانند شاهنامه خوانی دیگر در کوچه و خیابانها مشاهده نمیشوند و این برایم خیلی ارزشمند بود {شاید از کودتای 28 مرداد به بعد به جز چند خواننده معدود مثل آصف و یا مرتضی خان احمدی، کسی به فکر اینگونه خواندن نیفتاده باشد}.
رقصها را پسندیدم ولی ظاهر برخی پرسناژها (در آقایان) باقیافه هایی آلن دولنی در تئاتری که در محیط روستایی اجرا میشود خیلی به دلم نچسبید.
دیالوگهای خوب را بعضا میشنوید نظیر «هر دری که میزنند یعنی بسته ست و باید بازش کرد» و یا جر و بحث با معلم بر سر اینکه بی «نان» آدم میمیرد یا «بی آب» و پردازش سوسیالیستی ای که بصورتی بسیار ظریف در آن جای گرفته بود. از اکت هنرپیشگان اصلی که بگذریم رقص دخترکان دهاتی -اگرچه بعضا ناهماهنگ و غیر حرفه ای بود- را دوست داشتم. سه نفر از آقایان که از هنرپیشگان اصلی نبودند و به جز یکی دو فریاد، دیالوگ دیگری هم نداشتند خیلی هم تراز بقیه بازی نمیکردند.
در انتها خوشحالم که جناب بهزاد خان فراهانی را امشب دیدم و از او مردانگی را امیدوارم یاد گرفته باشم.
"در شبی به یاد ماندنی هنرمندانی عزیز از جمله : شقایق فراهانی،میترا حجار،لیلا بلوکات،عزت الله رمضانی فر،جمشید گرگین،جمشید جهانزاده،فرزانه نشاط خواه،نیکی مظفری،محمد ساربان،جواد انصافی،لیلا موسوی،فرهاد بشارتی،سیاوش خادم حسینی،آناهیتا ایزدی پارسا ... دیدن ادامه » و ...به تماشای این نمایش نشستند"
من فقط لیلا بلوکات و جمشید گرگین و عزت الله رمضانی فر رو دیدم. بقیه کجا بودن!؟
۱۳ دی ۱۳۹۲
من هم رفتم واین کارزیبارو دیدم حرفاتون رو تصدیق می کنم ،شخصیت ورفتارآقای فراهانی بابچه های گروهش وتماشاچیان به عنوان یک هنرمند فوق العاده بود درضمن بازی آقای کامران تفتی هم خیلی زیبادرقالب نقششان بودند وبا مهارت کامل اجراکردن از همه دوستتان می خوام ... دیدن ادامه » برن واین کارزیبارو تماشاکنن.
۱۷ دی ۱۳۹۲
سرکار خانم الهام خانم، ممنون که وقت گذاشتید و اینرا خواندید.
۱۷ دی ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید