تیوال نمایش خنکای ختم خاطره
S3 : 03:18:21
  از آذر ۱۳۹۷
 بها: ۵۰,۰۰۰ تومان

: حمید رضا آذرنگ
: فاطمه معتمد آریا، حمیدرضا آذرنگ، علی سلیمانی، مرتضی آقا حسینی، مجید رحمتی، امین میری، بهنام شرفی، پریا وزیری، سارا شاهرودیان، امید سلیمی، هیراد آذرنگ، ماهرخ لک

: وحیدلک
: رضا مهدیزاده
: الهام شعبانی
: همراز بیان
: عباس عباسی
: محمدجواد طالبی
: یوسف عبدالرضایی
: محمدعلی گودرزیانی
: احسان دلدار
: امیرعلی پریز
: راضیه اسماعیلی
: آوا فیاض
: فواد خراباتی
: فرزین طاهری
: پیام نیکخواه
پس از سال‌ها سربازی از زیر خاک زنده بیرون می‌آید و تنها نشانی‌اش نامِ بی‌نشانِ اوست... یوسف؛ حالا گروهی به دنبالِ یوسف گمشده‌ها می‌گردند.


» فروش اینترنتی بلیت در دیگر سایت‌های محترم انجام می‌شود



- از همراه داشتن فرزندان زیر ۸ سال خودداری نمایید.
شهر:
تهران

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
خیلی وقت بود که دست به قلم نبرده بودم،راستش دل و دماغش را نداشتم که بخواهم چیزی بنویسم ولی دیدم اگر امشب حس و حالم را روی کاغذ نیاورم خوابم نمی برد.با چند نفر از دوستانم تلفنی از شور و شوقم صحبت کردم که شاید تخلیه شوم اما نشد،به ناچار به کاغذ و قلم روی آوردم که هم شما رو مطلع کنم هم بتوانم سری راحت به بالین بگذرام.
شماره ی دقیق اش را نمی دانم اما حدس میزنم تا کنون بالای صد اجرای مختلف شاید قریب به دویست نمایش دیده باشم،ولی امشب نمایشی دیدم که با همه ی قبلی ها فرق داشت.هنوز که راجع به ش برایتان تعریف می کنم بهت زده ام.تصورش را نمی کردم چیزی،اتفاقی یا کاری چنین تحت تاثیرم قرار دهد.تا الان فکر می کردم منتهی نمایش نامه نویسی استاد بهرام بیضایی است اما امشب فهمیدم بالاتر از قله هم می توان پر زد.
تا به حال در هیچ نمایشی انقدر اشک نریخته بودم ،انقدر نخندیده بودم و انقدر به وجد نیامده بودم
.قصه ازین قرار است که امشب در شب آخر جشنواره تاتر فجر قصد تماشای نمایشی کردم که جز اسم کارگردان و یکی دو بازیگرش چیز بیشتری ازش نمی دانستم و نشنیده بودم.مطابق هر شب یک ربع زودتر از شروع نمایش در سالن سمندریان تماشاخانه ایرانشهر حاضر شدم اما با صحنه ی عجیبی مواجه شدم ،سیل جمعیت،همگی بلیت به دست جلوی در ورودی ازدحام کرده بودند و همدیگر را هل می دادند.کمی که گذشت فهمیدم جمعیت حاضر همه ی جمعیت نیستند،خیلی ها قبل تر به داخل رفته بودند و درها به دلیل پر شدن ظرفیت سالن بسته شده بود.ناراحت شدم که شب آخر جشنواره شاید نتوانم آخرین نمایش را ببینم و پشت در بمانم.درد سرتان ندهم با هزار مکافات و بدبختی موفق شدم داخل شوم
آخر کار شنیدم در اجرای اول همین نمایش فشار جمعیت درهای سالن را شکسته بود و نیروی انتظامی چند نفر را نیز دستگیر کرده بود،الله اعلم! من که در شکسته ای ندیدم...
داخل سالن شدم ،تمامی صندلی ها پر شده بود،علاوه بر راه پله ها که پر از تماشاچی بود دو ردیف جلوی صندلی ها خلق الله روی زمین نشسته بودند.
من که داخل شدم هنوز صد نفری بیرون ایستاده بودند،اوضاع انقدر بلبشو و درهم بود که تمامی عوامل نمایش روی صحنه بودند داشتند مردم را جا به جا می کردند و به تماشاچی ها جا می دادند.وقتی که روی زمین نشستم فهمیدم داخل صحنه بازی نشسته ام،به کارگردان فهیم،انسان،استاد و باشعور کار که در حال نشاندن و راه دادن تماشاچیان بود گفتم :آقای آذرنگ هنوز دویست نفر پشت در ایستاده اند!سری تکان داد و به مسءولان تماشاخانه گفت :هرکسی هست بیارید داخل،همه رو جا بدید.گفتند کجا گفت همین جا داخل صحنه ی نمایش روی زمین!
صحنه ی بازی بازیگران کوچک و کوچک تر شد تا آن جا که فقط راهی برای راه رفتن باقی ماند.بین نمایش اگر کسی همان لحظه از بیرون داخل می آمد فکر می کرد حداقل صد نفر از تماشاچیان که توی صحنه بودند جزیی از نمایش و بازیگران کارند.تا اینجای کار متانت شعور و ادب کارگردان در برخورد با تماشاچی ها و عذرخواهی از آنان بابت شرایط پیش آمده و آرام کردن آن ها برایم قابل تحسین بود.بر خلاف بعضی کارگردان ها که پز روشن فکری و حرفه ای بودنشان،بد اخلاقی و تندی و بی اعصاب جلوه دادن خود است خیلی صبور و خوش اخلاق بود.
نمایش شروع شد.سالنی که نزدیک به دویست نفر ظرفیت داشت نزدیک پانصد شاید هم هفتصد نفر در خود جا داده بود.نمایش هرچه جلوتر می رفت جای ناراحتم،بد اخلاقی مردم، بی ادبی و دعواهای هنگام ورود به سالن را از ذهنم بیرون می کرد و مرا در خود غرق می کرد.قصه ی بی نظیر روایت می شد و بهترین بازی بازیگرانش نمی گذاشت نفس بکشی.نمی توانستی اشک نریزی وقتی پس از هر پرده اش نوازنده اش با حال خراباتی می نواخت و سوزناک می خواند.فکر کردم فقط خودم این گونه غرق شده ام اما وقتی به چهره های دیگر نگاه کردم دیدم بقیه هم حال من را دارند و وقتی نور صحنه می آمد، اشک هایشان را با گوشه ی آستین پاک می کنند که بقیه ی نمایش را از دست ندهند...
تماشاچیان که از همه ی اقشار بودند ذوب قصه ی رزمنده ای شده بودند که زنده بود یعنی شهید نشده بود ،مفقود الاثر بود که پس از بیست سال به جای استخوان هایش، زنده پیدایش کرده بودند، به همان شمایل بیست سال پیشش...یوسف گمگشته ی داستان قلبش می تپید اما کلامی حرف نمی زد، فرشته ی نگهبانش به او گفته بود اگر حرفی بزند تا شناسایی شود او را برخواهد گرداند ،پس او حرفی نمی زد‌.برادران تفحص که شگفت زده ازین معجزه بودند افتادند به دنبال اینکه خانواده ی یوسف که فامیلی و نشان دیگری نداشت را پیدا کنند.درام داستان،تعلیق ها و دیالوگ های بی نظیرش در جستجو و صحبت ماموران با خانواده های کسانی که یوسف خود را با دست خود به جنگ فرستاده بودند اما دیگر برنگشته بود شکل می گرفت. از یک سو بازی ها و دیالوگ ها محوت می کرند از یک سو به اعماق تفکر فرو می رفتی که چه شد که اوضاع و شرایط اینگونه شد...
[ ] همه ی خانواده های داستان با بازی های زیبای حمید آذرنگ، فاطمه معتمد آریا،بهنام شرفی و چند بازیگر دیگری که اسمشان را نمی دانستم منتظر گمشده ی دوران جنگ خود بودند،منتظر خبرش،منتظر استخوان هایش،...که وقتی باخبر میشدند که گمشده ای زنده پیدا شده هاج و واج می شدند‌
[ ] تصویر یک خانواده ی فقیر هم که اصلا رزمنده ای در جنگ نداشتند اما اصرار داشتند که خودشان را خانواده شهید جا بزنند تا بلکه بتوانند از سهمیه ی عمل پیوند مغز استخوان دولت برای تنها دختر سرطانی شان استفاده کنند گروتسک تلخ داستان بود.
منتظر پایان بودم،تا همین جای اجرا برای اینکه نمایش زیبایی باشد کافی بود و به اندازه ی کافی حرف داشت اما فاصله ی یک نمایش زیبا تا نمایشی بی نظیر در یک پایان غیر منتظره بود.پرده ی پایانی جایی بود که هیچ خانواده ای حاضر نشد یوسف را گردن بگیرد و یوسف از همان راهی که پیدا شده بود برگشت!!!...
این یعنی جامعه ی نگون بخت و شوم ما ،یعنی اینکه حافظ نمی دانست روزی فرا می رسد که کلبه ی احزان برخلاف ادعاهایش منتظر یوسف گمگشته اش نیست و با بازگشت او گلستان نمی شود پس یوسف راهش را می کشد و می رود از همان مسیری که آمده شاید هم اصلا نیاید وقتی بداند ما چه مردمانی هستیم...
نمایش تمام شد .بیرون آمدم .موج افکار مختلف،حس و حال ها شور و اشتیاق در وجودم موج می زد.
خنکای ... دیدن ادامه » ختم خاطره ی آذرنگ بهترین خاطره تاتری ام شد.
اگر حوصله کردید و تا آخر خواندید لطفا در کامنت برایم چیزی بگذارید.
امیر این را خواند
مریم اسدی، حمیدرضا مرادی، روبینا بوغوسیان، ندا و حسان صادقی این را دوست دارند
یوسفاااااااااااا برگرد ، اینجا شهر نااهلان شده
گرگ را اطعام کردن ، فتوی کنعان شده
خادمان رفتند و خونخواران به جا ماندند باااااز
یوسفااااااااا برگرد ، اینجا وادی ضالین شده
۲۰ اسفند ۱۳۹۷
نطرتون فوق العاده بود
منم این رو در روز آخر دیدم
کتمل و عالی به تصویر کشیدید
من هم لذت بسیار بسیار زیادی بردم
از اقای آذرنگ واقعا متشکرم بخاطر هنر عالیشون
این لذت تلخرو به ایشون مدیونیم
۲۷ فروردین
خیلی خیلی ممنونم،نظر لطف شماست
بله واقعا شاهکار بود
۲۹ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من تو جشنواره دیدم: یا موفق شدم ببینم :)) از زیبایی و خوش ساختی نمایش که هرچی بگیم کمه. همه چی عالی بود فقط اون دو نفر دیگه ای که به جز آقای سلیمانی نقش کارمندای "اونجا" رو بازی میکردن زیاد تو نقششون خوب نبودن.
ضمنا موقع اجرا عزیزانی تو نقاط اوج و ضربه خوردن مخاطب بلند بلند نوچ نوچ میکردن یا آخی میگفتن که زیاد حرکت جالبی نبود... تاتر مثل سینما نیست... احتیاج به سکوت داره... هرچند سینما هم تا حد زیادی همینطوره.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
قاطعانه بهترین اجرا سال 97 بود، تمامی اجزا در راستای خدمت به نمایش و بدون کوچکترین تک روی. در کل برای انتخاب نمایشها بهترین معیار امتیاز مخاطبان هست نه نظرات
کارگردانی 4.5از5
نمایسنامه 4از5
بازیها 5از5
صحنه 4از5
لباس5از5
نور 4از5
گریم 5از5
موسیقی 5از5
گرافیک 3از5
یکی از بهترین نمایش هایی که دیدم
آذرمهر و آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی مقام آذرنگ عزیز درود بر شما
بعد از استاد سمندریان که نظیری برای ایشان سراغ ندارم اثر خنکای ختم خاطره بعد از مدتها به جانم نشست؛ جانتان همچنان آفرینشگر باد
آذرمهر این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شاید چیزی که تصور می‌کردید نباشه ولی...
حرکت روی لبه تیغ تیز... اجرا این نمایش در زمانه ما که موضوع آن برای هر دو سوی اکثریت جامعه که جدای از حساسیت های قبل حساسیت های جدیدی هم پیدا کرده‌اند، سخت تر از ساخت فیلم آژانس شیشه ای در 20 سال پیش است!
اما اینکه چرا حمیدرضا آذرنگ_که نویسنده اثر هم هست _ به سراغ چنین موضوعی رفته_که شاید از نگاه خیلی ها نخ نما شده (نخ نما یعنی زیاد استفاده شده؛ میتواند خوب باشد یا بد؛ منظور بنده بد یا خوب بودنش نیست)_ جای تأمل دارد؛ نه تأملی لحظه‌ای، که تأملی لااقل 24 ساعته!

***

و اما نمایش...
با یک فرض _ که اگر شهید بعد از 20 یا 25 سال زنده از زیر خاک بیرون بیاید _ آغاز میشود! فرضیه ای که از نظر مذهبی میتواند درست باشد که اینجا جای این بحث نیست. نویسنده در تلاش بوده که اگر چنین اتفاقی رخ بدهد و شهیدی برگردد ما چه عکس العملی خواهیم داشت!؟ در آثار اینچنینی بیشتر دیده ایم که عکس العمل شهید نسبت به ما چه خواهد بود اما در اینجا شهید اجازه سخن ندارد و عکس العمل مردمان این زمانه اهمیت پیدا میکند که آیا اصلا شهید را می پذیرند یا خیر!؟ و نویسنده از این منظر به نقد زمانه میپردازد. که به عقیده من نویسنده موفق بوده؛ نویسنده ترجیح داده در وقت محدود خود از اکثریت جامع سخن بگوید تا آنکه یک گروه را انتخاب کند و عمیق بدان بپردازد! و همین مسئله باعث شده عده ای بعضی دیالوگها را شعاری بخوانند در حالی که چنین نیست.
کارگردانی و چیدمان میزانسن از تسلط بی چون و چرای آذرنگ نسبت به نمایشنامه و نمایش خبر میدهد. اگرچه در بازی بعضی از بازیگران ضعف هایی دیده میشود اما یکدست بودن بازیگری بازیگران و قدرت بازیگران اصلی این ضعف را به بهترین شکل پوشش داده است. موسیقی نمایش بسیار حساب شده است و گوشه ی چشمی هم به احساسات تماشاگر در مورد آثار انتخاب شده دارد؛ مانند موسیقی انتهایی که برگرفته از اثری ماندگار از استاد شجریان؛ ببار ای بارون ببار...

و پس از مدتها دیدن حمیدرضا آذرنگ عزیز و فاطمه معتمدآریا نازنین روی صحنه غنیمتی بود که بر هر چیزی می ارزید.

اگر به این اثر 5 ستاره دادم به این معنا نیست که شاهکار و بی نقص بود! بلکه برای آن است که این نمایش آرام آرام در ذهن من شاهکاری خلق خواهد کرد.

دستمریزاد.


ـــــــــــــــــــــپی ... دیدن ادامه » نوشت در مورد سالن استاد سمندیان
نخستین بار بود که پا به سالن استاد سمندریان میگذاشتم..... و صدالبته آخرین بار!
مطالب دوستان و عزیزان را مطالعه کردم و باید عرض کنم که بسیاری از ایرادهایی که دوستان گرفته اند از صدای سالن یا جای نامناسب اصلا ربطی به گروه اجرا کننده ندارد بلکه ایراد در سالن است! پیش از اجرای نمایش فقط به این فکر میکردم که باید کجای سالن بنشینی تا راحت بتوانی نمایش را بی دغدغه ببینی! هیچ جایی در سالن نیست که راحت نمایش دیده شود! من در ردیف یک جایگاه G نشسته بودم و تصور میکردم بهترین جاست اما نبود؛ بسیاری از بازی ها دیده نمیشد! اگر در گوشه های سالن بنشینی که بهتر است استراحت کنی چون 90درصد اجرا دیده نمیشود! اگر در وسط جایگاه های دیگر بشینی درست انگار در استادیوم هستی و دائم باید سرت بچرخد که بازی کجاست و بازیگر کجاست! مطمئنا طراح این سالن نه از تئاتر سر رشته ای داشته نه از معماری!
نکته آخر اینکه این پی نوشت با آگاهی از اینکه جای صندلی ها در این سالن قابل تغییر است نوشته شده که یعنی کارگردان آخرین راه حل هایش را به کار بسته برای بهتر دیده شدن نمایشش اما ....................
هومن شهباز این را خواند
زهره مقدم، Someone، امیر، آذرمهر، جهان و علی جباری این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چطور میشه تا این حد دلچسب ، نمایش این تلخی زهرآگین ، روزگار سخت سال های درد و سال های کنون ، خانم معتمد آریا و اقای آذرنگ و همه بازیگران توانمد نقش های ترک و کرد و ..کت شلواری های امروزی عالی بودن . اون موسیقی ها ، صدا و نواختن آهنگ خواننده محترم بینظیر بود .حسابی خسته نباشن
امیر و محمد جواد این را خواندند
میر امید حسینی، فرشته و اشکان حامد غلامشاهی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرد ارمنی: همونایی که میز اول کافه ی من مینشستن الان همه جا صف اول ان.
(اگه جمله ایراداتی داره پوزش میطلبم. یه این شکل در خاطرم موند)
این جمله خودش به تنهایی خیلی معنی داشت. خیلی ها ژانر این نمایش رو دفاع مقدس می پنداشتند اما اصلا این نمایش در مورد دفاع مقدس نبود.
و از این بابت خیلی خوشحال شدم. این نمایش ضد جنگ بود و به قربانی های بی گناه جنگ و عقب ماندگی هامون می پرداخت. و چقدر هم خوب از پس این موضوع بر اومد.
از اینکه چقدر خنداند و گریاند به قدر کافی همه گفتند. اما برای من برجسته ترین قسمت غمناک، اپیزود مرد ارمنی بود و ماجرای پدر جون. که قلبم و به درد آورد.
مخصوصا با بازی زیبای حمیدرضا آزرنگ. حمیدرضا آزرنگ هم تو بخش نویسندگی هم کارگردانی و هم در مقام بازیگر درخشید.
مثل همیشه از دیدن نمایش های آزرنگ بزرگ، لذت بردم و راضی از سالن بیرون اومدم.
اما یکی ... دیدن ادامه » از طلایی ترین لحظه ها برای من بعد از نمایش اتفاق افتاد. جایی که حمیدرضا آزرنگ بعد از نمایش شروع به انتقاد از مسائلی کرد که همیشه نسبت بهشون دغدغه مند بوده.جایی که با صراحت و بدون وحشت لب به انتقاد گشود.
در نهایت همه جوره از این نمایش لذت بردم. ممنون از همه ی عوامل اجرایی کار.
فقط ای کاش بلیت های خارج از ظرفیت مثل همیشه آزارمون نمیداد. وقتی بلیت ردیف اول میگیریم اما کسانی دیگر جلوتر مینشینند واقعا آزار دهنده هست. نیم ساعت تاخیر به خاطر همین خارج از ظرفیت ها به وجود آمد.
زندگی در تئاتر و خنکای ختم خاطره نمایش های اخیری بودند که در آنها ردیف اول بودم و به خاطر خارج از ظرفیت ها رورانس نمایش رو از دست دادم و هیچی نتونستم ببینم. و این واقعا درد آور هست. چون بیشترین آزار رو به ردیف اول میرسونن به دلیل هم سطح بودن. امیدوارم هرکس از خودش شروع کنه و این بلیت ها رو خریداری نکنه. چون تو همین تیوال شاهد دوستانی بودیم که اعتراض به این موضوع داشتند اما خودشون گاها خریداری کردند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انتظارم از این تیم نامدار خیلی بیشتر از این حرفها بود
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سرکار خانم فیاض با سلام خواستم از خدمتتون بپرسم دلیل حذف اپیزد خانم ارایشگر که فرزند شهید بودن و جزو جذابترینها نیز بودن از نمایش چی بود؟ من ۳ اجرا از نمایش دیدم و فقط در اجرای اول که من روز چهارم دیدم این اپیزد بود و در باقی اجراها در روزهای دیگه این قسمت حذف شده بود!!!
و باعث شد من برا بار سوم بیام و ببینم ایا باز اجرا میشه که متاسفانه نشد ...!!!
منم دوبار دیدم ولی آرایشگری نبود! جریان چیه؟ بازیگرش کی بودن؟
۱۳ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از دیدن این نمایش بسیار لذت برم و از نقد تند اجتماعی اون به وجد آمدم همه چیز عالی اما بهتر از همه نوازنده و خواننده بود که در پایان هر صحنه تا اعماق وجودم نفوذ می کرد. از اجرای بی نظیر تمامی بازیگران و سایر عوامل صحنه سپاسگزارم.
دیشب خندیدم و اشک ریختم اما نمیتونم با وجود لذت بردن از نمایش ضعف هاش رو نبینم که ایکاش نبود تا نمایش بهتری می بود!
شخصیت پردازی ضعیف و به جای کنش های درونی و بیرونی با احساسات گرایی زیاد قصه جلو میره.نمیتونم از واژه سانتی مانتال و یا حتی سواستفاده از احساسات مخاطب استفاده کنم اما نویسنده به قدری در احساسات قصه فرورفته که شخصیت هاش رو در داستانی رئال با شعار جایگزین می بینه!
شاید قبل از دیدن نمایش باید آماده احساسات گرایی افراطی در اینچنین داستانی باشیم و شاید هم میشه جور دیگری بود!
خورده قصه های نمایش فاقد پیوستگی و ابتر در پایان بندی!
دکوری که می‌توانست بسیار بهتر از این باشه،کارگردانی بی نقص و بازی ها عالی!
آنقدر خوب که انتخاب بین بهتر بودن اینکه کدام بازیگر زحمت بیشتری برای نقشش کشیده رو سخت بکنه!
نمایش خوبی بود و سالنی که همیشه دیدن نمایش ... دیدن ادامه » در اون اتفاقی خوبه!
"خورده قصه های نمایش فاقد پیوستگی و ابتر در پایان بندی!"
یکی از ضعف ها که به علت تحریک احساسات شدید دیده نمیشود...
۲۰ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش رو دوست داشتم، به شدت تحت تاثیر قرار گرفتم. اپیزود پیرمرد و پیرزن آذری رو خیلی دوست داشتم. قبل از شروع اپیزود تصورم این بود که پارتنر خانم معتمد آریا بازیشون به چشم نمیاد، اما آقای شرفی بینظیر بودند وهنوووز ذهنم درگیر اون پیرمرد مونده. همچنین با نگاه یک گریمور ،خسته نباشید به گروه گریم می گم و امیدوارم همیشه موفق باشند که بخش بزرگی از باور پذیری نقش ها مدیون زحمات خوب این عزیزان بود.
امیر این را خواند
آوا فیاض، حمیدرضا مرادی، فاطمه دُرامامی و محمود اورعی این را دوست دارند
سپاس از حضورتون
۱۶ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
احساس اینکه تئاتر از جو موجود در جامعه بدور هست یا نگه داشته میشه در من بیشتر شد دستمایه قرار دادن موضوع شهدا با رقت انگیز ترین شکل ممکن ، خانواده های شهدا همه بدبخت عقده ای نشان داده شده بود و بدبختی اونا تا حد فیلم های هندی پیش رفته بود بلحاظ داستانی افتضاح بود
آوا فیاض این را خواند
حدیثم این را دوست دارد
سپاس از اینکه به تماشای نمایش ما نشستید.
چقدر عجیب که نظر خانواده شهدا که خیلی هاشون به دیدن این کار اومدن با شما خیلی فرق داشت.
اما امیدواریم کارهای بعدی این گروه به سلیقه شما نزدیک تر باشد.
۱۶ دی ۱۳۹۷
چه حرفی، چه برداشتی...
عجیبه این برداشت...
۱۸ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در یک کلام عالی بود
اشکان حامد غلامشاهی و آوا فیاض این را دوست دارند
ممنون که تشریف آوردید
۱۶ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاری به بحث کلیشه ای و سفارشی بودن ندارم. بعد مدت ها یه داستان خوب درباره جنگ و آثارش در جامعه دیدم که به دلم نشست. واقعا ارزش دیدن رو داشت مخصوصا به خاطر بازی خوب آقای بهنام شرفی و آقای آذرنگ و خانوم معتمدآریا... موسیقی هم عالی بود.
خیلی ممنون از حضورتون
۱۶ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
نمایش کلیشه بود...
بدترین قسمتش شروع و پایانش بود...
اپیزود دوم (آذرِی) تکان دهنده و عالی اجرا شده بود
بقیه قسمتها نتونسته بود به این خوبی ضربه بزند...
من قسمت ارمنی اش بیشتر دوست داشتم... چون کلیشه نبود...
شروعش و ورود به یک فضای خوب سورئال بد بود...
بازیگران به دو دسته بازیگر خوب و متوسط تقسیم بندی می شدند...
اما..
1. نفس دیدن تئاتری در مورد خانواده هایی که فرزندانشان و عزیزانشان را در جنگی طولانی مدت و فرسایشی گم کردند یا به عبارت بهتر عزیزانشان مفقودالاثر شدند به نفسه برایم جذاب بود.../// یک مثالی از خانواده و نزدیکان بزنم : در خانواده شهید بسیار ، جانباز کم و آزاده یک نفر داریم.../// وقتی از خاطرات و دیالوگ های بین مادرها، پدران و خواهران وبرادرانشان آگاه می شویم بدنم به لرزه در می آید.../// اما خیلی شان هنوز معتقدند فرزاندنشان را در راه خدا داده اند با اینکه از این همه سواستفاده برای اختلاس و دزدی و غارت و چپاول کشور از نام شهدا ناراضی اند ولی همچنان محکم می گویند اگر دوباره برگردند باز همین مسیر را پیش می برند...// خودم و تمامی برادرانم متولد دهه 60 هستیم و دونفرمان نام شهدای فامیل را بدک می کشیم.. ( خانواده هایشان حتی انان که نسبت دور فامیلی دارند،هر بار که ما را می بنند، با اینکه این همه سال گذشته خوشحال می شوند که اسامی فرزندانشان زنده نگهداشته شده...) // حتی برای خانواده های شهید هم رنج ودرد انتظار خانواده های مفقود الاثر قابل درک نیست.../// ترکش های جنگی که بعد از این همه سال در خیلی از خانواده ها دیده می شود.../// اما در این نمایش که چند اپیزود دارد در مورد این خانواده ها که همچنان با ثبات ایستاده اند حرفی نمی زند...//
به شخصه خانواده های مفقود الاثری را می شناسم که یا از دهه 70 پذیرفتند که بچه شان شهید شده و خود را خانواده شهید می دانند و نام فرزندان تازه متولد شده را ، نام عزیز مفقود الاثر گذاشته اند.. یا اینکه بازهم با ثبات زیر عکس مفقودالاثرشان
نام ((شهید جاوید الاثر)) نوشته اند و هنوز استوار ایستاده اند، چندتایی هم می گویند سر خانواده های ما کلاه رفته، خوردند وبردند و جیب هایشان را پر کردند...، ولی ادم کلاشی نیستند و سو استفاده ای نکردند فقط پشیمان هستند...همین. البته تعدادشان هم کم نیست واین نمایش حرفی در مورد انها نزده است.

2. افراط و تفریط مثل اکثر کارهای سفارشی سینمایی (گویا آذرنگ این کارو سفارشی نوشته) دامنگیر این نمایش هم شده است. آدم های داستان ما جز مرد ارمنی یا کسانی هستند که می خواهند از مفقودالاثر زنده و لال سو استفاده کنند یا این قدر رنج و بدبختی کشیدند به خاطر عدم حضور یوسف شان، که نبود یوسف برایشان بهتر است چرا که بعد از 25 سال خودشان را با این رنج سازگار کردند!!! حتی مرد ارمنی ترجیح می دهد فرزندش مرده باشد که پدر شهید باشد.../// یک همزاد پنداری کنیم...// اگر پدر باشی یا مادر...، کلاش هم نباشی.. حتی اگر برایت جنازه بچه ات را آورده باشند ...// شنیدن کورسویی امید از زنده بودن بچه ات تو را به شک می اندازد و می خواهی حداقل این ادم پیدا شده را ببینی.. به خصوص اگر در جنگ چیزی از جنازه بچه ات ندیده باشی... /// زن عموی من وقتی سال 61 فقط نصف سینه بچه اش را تحویلش دادند تا لحظه مرگش حتی در بیمارستان، سال 69 منتظر بود تا بچه اش وارد اتاق شود و یکبار دیگر ببیندش...// حال چطور ممکنه نه مرد ارمنی، نه خواهر کرد یوسف، نه زن جنوبی (ادمهای بد داستان ما هم نیستند) نخواهند یوسف زنده شان را ببینند.....

3. ... دیدن ادامه » اینکه همه ادمها یا کلاش اند یا رنج کشیده.../// وسطی هم ندارد...// برایم قابل درک نیست ...// یاد فیلم های اسطوره ای مثل دیده بان حاتمی کیا می افتم که شخصیت های داستانش از بندگان خاص درگاه حق بودند یا مثل فیلم اخراجی ها قهرمانان داستان از اراذل و اوباش هستند.../// آدم معمولی نداریم... وقتی به فیلم های موفق جنگ بر می گردیم این دو اثر جزو ماندگارها نیستند و برعکس کارهایی مثل روز سوم لطیفی و همین تنگه ابوغریب ( آذرنگ بازی کرده) اثری باورپذیرتر از آدمهای جنگ ارائه می کند... آدمهایی که با هم کل کل می کنند، آبمیوه می خورند، می ترسند، فحش می دهند، نماز می خونند، شوخی می کنند، عزیزانشان را از دست می دهند ناراحت می شوند، کم می آورند، خودشان را به اون راه می زنند و.... // چیزهایی که یک پرسوناژ نیاز دارد دراماتیزه بودن.../// چون انسان است و نفس انسان ترس دارد و خوشحالی و عصبانیت و بدی و خوبی.... /// آدمهای داستان آذرنگ یا کلاش اند یا مثل مردآذری (اپیزود درخشان اثر بود) از روی بدبختی کلاش شده اند، یا رنج کشیده مطلق و نیازمند ترحم از سوی تماشاچی.. ( باز مرد ارمنی اپیزود بهتری بود)...// ما به جای اینکه همزاد پنداری کنیم ،گریه می کنیم و موسیقی هم به آن اضافه کنید...
یکبار به دوستی گفتم اگر فیلم (( از کرخه تا راین)) ان موسیقی زیبا را نداشت... // یکی از ماندگارترین اثر تاریخ جنگ می شد...//// اما موسیقی فیلم ، شاهکاری به نام ((از کرخه تا راین ))را در سطح یک فیلم هندی تنزل داده، و مردم از اینکه بعد از دیدن این فیلم تکان بخورند، گریه می کردند، می توانم بگویم ضربه ای با پتک در این فیلم تبدیل به ملودارم سطحی تبدیل شد...// این را یکبار در مقابل چند تن از اساتید گفتم و با تعجب دیدم همه انها بطور کامل تایید کردند...
آذرنگ سعی کرده با موسیقی و ساختن موقعیت های کمیک از گریه وزاری تماشاگرش جلوگیری کند، در صورتی که از اول مسیر را به غلط رفته...// باید چنان محکم ضربه می زد که تماشاچی به جای گریه شوکه شود و این در اپیزود خانواده آذری تا 90% محقق شده...

4. گویا چندباری و هر بار با یک کارگردان اجرا رفته و در اجرای اول که نیما دهقان کارگردانی کرده بازیگران توانمندتری هم در ان بازی کردند... // در این اجرا غیر از 4 بازیگر که نسبتا خوب بودند نقش های فرعی تر بازی های خوبی به ما ارائه نمی کند.../// اگر از بازیگرهای توانمندتری استفاده می کرد بهتر بود.این موضوع در شنیدن صدای بازیگران در یک فضای حدود 30 متری سالن ایرانشهر بیشتر تو ذوق می زد.../// البته من شخصاً راضی ام که نسخه خود آذرنگ از نوشته اش را دیدم چرا که هیچکس باندازه خود نویسنده نمی تواند ذهنیاتش را به عنوان کارگردان روی صحنه اجرا کند.

5. اما چیزی که بیشتر مرا اذیت کرد علاوه بر کلیشه گی عدم شخصیت پردازی پرسوناژها بود در ادامه مطالب بالایم باید این را اضافه کنم که نه تنها آذرنگ بخش مهمی از جامعه را در این نمایش نشان نمی دهد بلکه آدمهایی را هم که نشان می دهند تیپ هستند.../// این نمایش جا داشت تا 30 الی 45 دقیقه دیگر طول بکشد، و می توانست در هر اپیزود از تیپ خارج شود و کم کم فرصت شخصیت پردازی پیدا کند تا بتواند ضرباتش را دقیق وبه جا مثل پتک بزندو اثر بخشی عمیقی داشته باشد تا حداقل چند روز در ذهن تماشاچی بماند.
6. بدترین اپیزود این اثر زمانی است که نمایندگان بنیاد شهید از روی عصبانیت و بد وبیراه صندلی ها را دانه به دانه می اندازند به معنای حذف گزینه های خانواده یوسف../// میزانسنی احمقانه و ناشیانه...// اصلاً کل این سه نماینده نقش اضافی هستند غیر از یک اپیزود که با هم حرف می زنند هیچ ارتباطی با هم ندارند...// می شد براحتی با نوشتن متنی که این سه نفر در کنار هم در مورد تجربیاتشان از خانواده ها یی که بازدید کردند هم روایتی باورپذیرتری از کارشان داشت... و هم به عنوان شخصیت هویج مشکی در این نمایش نباشند...// بازی خوبی ارائه نکردند... در واقع تماشاچی از زاویه نمایندگان بنیاد شهید با خانواده ها آشنا می شد.../// اپیزود سه نفری آخرشان هم مشمئز کننده بود البته تقصیر کارگردان است...
روایت و سوژه و جذابیت فطری داستان + تعدد اپیزودها باعث شده که خود آذرنگ به این نتیجه برسد نیازی نیست دقیق و درست وباوسواس و جزئی نگر میزانسن بچیند.../// البته اینجانب که تئاتر ببین حرفه ای هستم واندک دانشی در این زمینه دارم براحتی برایم قابل تشخیص بود...

کارهای آذرنگ را کم و بیش دنبال می کنم وحضورش به عنوان یک نویسنده یا کارگردان همواره برای دیدن کارهایش وسوسه ام می کند.../// البته بازیگری اش را نسبتاً دوست دارم...
و حیف و صد حیف که آذرنگ جدا از متنی که ایرادهایش را گفتم، وسواس بیشتری برای انتخاب بازیگر، طراحی صحنه و چیدن میزانسن هایش انجام نداد که با یک اثر ماندگار و عالی روبرو باشیم ولی برای امسال بدون تئاترمان ( خزان تئاتر که چه عرض کنم، زمستان تئاتر خوب بود) تا اینجا مرهمی بود برای دیدن زخم های تئاترهای بد...
والسلام..
بهار، امیر، نفیسه نوری، کیامرث تقی زاده، محمد جواد، آدنا و آوا فیاض این را خواندند
حدیث سیدی، حدیثم و me این را دوست دارند
چقدر خوب نوشتید
۱۶ دی ۱۳۹۷
اختیار دارید آقای کیانی. اگر من جسارتی کردم عذر می‌خوام. معمولا نکاتی که اشاره می کنید نکات خوبی هستند. نقد شاه لیرتان را هم خوانده بودم و به نظرم خیلی خوب بود. ممنون از وقتی که می گذارید و می نویسید.
۱۷ دی ۱۳۹۷
سلام آدنای عزیز...
نه خواهش می کنم...
جسارتی که نبود ولی در صورتی که هم جسارت می کردید
حق با شما بود...// همه مان چه نقد نویس و کارگردان و بازیگر و ...
همگی باید جوابگوی رفتار و گفتارمان باشد...
از شما بی نهایت سپاسگزارم با اینکه یکساعتی
طول کشید ولی نقد خوبی نوشتم وبرای دوستانم
هم فرستادم و حتی دوستانی که برخلاف من هنوز کارهای نمایشی انجام می دهند
و در حوزه تئاتر صاحب نظر هستند، بعد از مدتها تمجید کردند و گفتند دلمان برای نقدهای
صمیمی ... دیدن ادامه » ات مثل این نقد (برخلاف نقد های شسته و تر تمیز شاه لیر) تنگ شده بود...
می گفتند: هنوز دقیق و گزنده و منصف هستی...
باز هم سپاسگزارم.
۱۹ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خنکای ختم خاطره، از آن جنس نمایش هایی است که بدون کوچکترین تردیدی توصیه به دیدنش میکنم.
بازیهای خوب، به خصوص بازی بانوی بزرگ سینمای ایران، خانم معتمد آریا، و نویسندگی و کار گردانی حمید آذرنگ بیننده را مدهوش می کند.
آقای صالحی وزیر ارشاد هم به دیدن نمایش امده بود. باهم رفته بودیم پشت صحنه.
نمایش پیرامون یک شهید بود و اتفاقات و رنجهایی که در حاشیه یک شهید برای خانواده های آنان اتفاق می افتد.با خوانشی غریب و نویسندگی کم نظیر.
خدا خیرش بدهد. کناری من دستمال داشت. اشکی ریختیم که مگو. اشک برای مظلومیت آنها که از وطن دفاع کردند. اشک برای خانواده هاو اشک برای وضعیت امروز .
بعد از بازی وقتی خانم معتمد آریا از ادامه برنامه وجای اجرا برای آقای وزیر می گفت، به خاطر اشکی که از همه گرفت آقای ایرج طهماسب پیشنهاد داد که در تکیه هم می شود برگزار کرد. من هم گفتم ... دیدن ادامه » صد تا خطبه وخطابه وبیانیه های رسمی نمی تواند به اندازه این تاتر دلهای ایرانی را همدل با شهیدان دفاع مقدس کند.
واقعا یک تاتر بی نظیر بود . ببینید.
ساعت بیست و بیست ودو در تماشاخانه ایرانشهر
۱۴دیماه ۹۷
تیاتر در تکیه به خاطر اشکی که ریخته شد ؟ !!!
به کدام توهین شد؟ به تکیه ؟ تیاتر؟ یا اشکهایی که ریخته شد ...
۱۵ دی ۱۳۹۷
آقای یزدانی عزیز جواب شما گزینه هیچ کدام است. شوخی بود. کنایه ای از کمبود سالن تئاتر
۱۵ دی ۱۳۹۷
سرکار خانم فیاض عزیز افتخاری بود که برای بار دوم به دیدن کار آمدم . امیدوارم که همان شوخی که فرمودید بوده باشه و بنده به اشتباه قضاوت کرده باشم . خسته نباشید بابت اجرای درجه ۱ همه بازیگران کار.
۱۶ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خوبی بود. لهجه چند کاراکتر به نظرم خوب اجرا نشده بود، ولی در مقابل داستان، دیالوگ‌ها، و اجراهای خیلی خوب واقعن قابل ملاحظه نیست.
تنها ایرادی که میشه گرفت، سپردن بلیت‌ها به سایت نامحترم دیگست!

پ.ن. کاش می‌نوشتند که حتمن دستمال به همراه داشته باشید.
امیر و الهه مبینی این را خواندند
نفیسه نوری و فاطمه دُرامامی این را دوست دارند
سپاس از حضورتون.
بابت لهجه کاش مشخص می‌کردید کدوم شخصیت ها
۱۵ دی ۱۳۹۷
لهجه مرد شمالی و خانم جنوبی به چشم من اومد. البته که با توجه به اینکه شخصیت‌ها محلی نبودن، نمیشه انتظار صد درصد داشت ولی باز به نظرم میشد بهتر باشه.
ممنونم از اینکه میخونید نظرها رو، به نظرم جای چاپ برگه‌ها که من دیدم تعداد زیادی بدون تحویل دادن رفتن، ... دیدن ادامه » اینکه میگفتید بیان اینجا نظر بدن بهتر بود :)
۱۶ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی بسیار زیبا . تشکر از بازی های خوب بهنام شرفی و خانم معتمد آریا
موسیقی زنده عالی بین اپیزود ها
علی جباری، فرشته و پیمان علیزاده این را خواندند
اشکان حامد غلامشاهی و آوا فیاض این را دوست دارند
خیلی خوش امدید
۱۶ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید