تیوال نمایش کمیته نان
S3 : 12:21:42
  ۲۳ اردیبهشت تا ۳۱ خرداد
  ۱۸:۳۰
  ۱ ساعت و ۵ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: لیلی عاج
: الهام شعبانی، ارسطو خوش رزم، غزاله جزایری، شاهو رستمی، لبخند بدیعی، سعید احمدی

: شاهرخ استخری
: توماج دانش بهزادی (میهمان از گروه تئاتر پراکسیس)
: سینا ییلاق بیگی
: الهام شعبانی
: ماریا حاجیها
: رضا خضرایی
: شایان کیانی
: کهبد تاراج
: تریفه کریمیان
: مریم رودبارانی
: احمدرضا حجار زاده
: رضا جاویدی
: ناصر ارباب
: امیرحسین نوحنژاد
: زینب ایوبی
: محمدحسن درباغی فرد
مرده سنگ و زنده برف، گریه نکن آب می شی. ما که هنوز نمی دونم چه بلایی سر کولبرای گم شده اومده.

گزارش تصویری تیوال از نمایش کمیته نان / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» تراژدی وارد بر زبان و امیدواری برای فردای بهتر

» یاداشت توماج دانش بهزادی برای نمایش «کمیته نان»

» چهارمین همکاری الهام شعبانی و لیلی عاج / «کمیته نان» روایتی از مصائب کول‌برها

» طراحان نمایش «کمیته نان» معرفی شدند

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
کمیته نان| مرثیه‌های ناتمام
لیلی عاج قصد دارد برشی از زندگی کارگران کُرد را نشان دهد و ما را به همدلی با آنان دعوت کند؛ اما ابزار او برای این بازنمایی توارثی است که به بخشی از باور عمومی این مرد بدل شده است و گویا قرار نیست شکسته شود.

https://www.tasnimnews.com/fa/news/1398/03/29/2035045/%DA%A9%D9%85%DB%8C%D8%AA%D9%87-%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%B1%D8%AB%DB%8C%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%86%D8%A7%D8%AA%D9%85%D8%A7%D9%85

خبرگزاری تسنیم - احسان زیورعالم

آزاد، دانشجوی کُرد، در یک مجادله دانشگاهی طرف مقابلش را هل می‌دهد و فرد مضروب قصد انتقام دارد. مضروب رابطه سیاسی خوبی دارد و خانواده فقیر آزاد قصد دارند او را از طریق مرز کردستان به سلیمانیه انتقال دهند؛ اما این انتقال، در پوشش کولبری به یک تراژدی بدل می‌شود. در بطن ماجرا، صبری خانمی حضور دارد که از میان سه پسر شوهر فقیدش - روزگار، آراد و آزاد - تنها آزاد را دوست دارد و اصرار اوست که آزاد باید از ایران خارج شود. صبری بر خلاف فرزندانش کُرد نیست و زبان کُردی را هم بلد نیست. او در این اقلیت‌بودگی به شخصیت قدرتمند خانواده بدل می‌شود و حرفش به حکم بدل می‌شود، حکمی طی آن برای آزاد کردنِ آزاد، در نهایت دو پسر دیگر کشته می‌شوند. روزگار و آراد برای نجات آزاد به کردستان می‌روند. پس یکی در کوه‌های کردستان جانش را از دست می‌دهد و دیگری در تصادف با یک نفتکش.

این خلاصه نمایش «کمیته نان» تازه‌ترین اثر لیلی عاج است و به عبارتی چهارمین اثری که او کارگردانی کرده است. «کمیته نان» پس از موفقیت لیلی عاج در کسب جایزه نمایشنامه‌نویسی فجر، می‌تواند نشان از یک تغییر باشد. اثر پیشین لیلی عاج چهار مونولوگ درباره زندگی حاشیه‌نشینان با بازی چند هنرجو بود که فاقد ارتباط اورگانیک میان چهار پرده بود. نمایشی که اساساً با حرف زدن‌های مکرر و یک طرفه، قصد جلب توجه مخاطب را داشت تا او را به یک هم‌ذات‌پنداری مملو از احساسات سوق دهد.

بیشتر بخوانید

یک دهه واقع‌نمایی

اما ... دیدن ادامه » به نظر می‌رسد لیلی عاج کمی در «کمیته نان» رویکردش را عوض کرده است. به شخصیت‌هایش وجوه شخصیتی بخشیده، برایشان هامارتیای ویژه در نظر گرفته است و تلاش می‌کند زیست در هم‌تنیده‌ای از آدم‌هایش را نشان دهد. تصویری که به شکلی در «قند خون» نیز دنبال کرده بود؛ اما «کمیته نان» نمایشی وسیع‌تر،‌ با تعداد بازیگر بیشتر و بازنمایی شرایط اجتماعی-سیاسی حادتری است. به عبارتی لیلی عاج تصمیم گرفته است کمی از آثار پیشین خود بی‌پرواتر باشد. «کمیته نان» می‌خواهد رئالیستی باشد و از مؤلفه‌هایی که این مکتب و رویه هنری بر تارک خود می‌بیند، تبعیت کند؛ اما پرسش این است که او به چه میزان توانسته است بی‌پروا باشد؟ تا چه میزان توانسته تصویری رئالیستی از زیست یک خانواده کرد را نشان دهد؟

تومـاس هاردی در تعریف رئالیسم بر این باور است رئالیسم مصنوعی است که «از تقطیر میوه‌های دقیق‌ترین مشاهدات فرامی‌آورند.» به عبارتی از دید هاردی و اسلافش، رئالیسم تصویرسازی نعل به نعل وقایع است. بازنمایی کردن رویدادها به نگرشی مستندگونه است. نویسنده واقع‌گرا در پی آفریدن تصویری است که به واسطه شباهت زیادش با ادراک عادی ما از زندگی مجذوب‌کننده است. اساساً این تصویر با مسائل روانشناختی آمیخته می‌شود تا تصویر پذیرفتنی‌تر به دست آید. در چنین رویه‌ای شخصیت‌ها توصیف‌کننده قشر و طبقه‌ای می‌شوند تا در نهایت به تعریفی از تاریخ و سیاست زمانه خود دست یابد.

لیلی عاج علی الظاهر تلاش می‌کند به این وضعیت نزدیک شود. او برای شخصیت‌هایش یک طبقه در نظر گرفته است: کارگر کُرد. این کارگران در میدان تره‌بار مشغول به کارند، بسیار نزدیک به تصویر مردم تهران از کُردها، بازنمایی یک تصویر تکرارشونده. در این طبقه شکل گرفته کارگری میدان تره‌بار یک امر موروثی است. زمانی‌که به واژه موروثی می‌رسیم بهتر است کمی مکث کنیم و بر این واژه متمرکز شویم؛ چرا که زمانی که پای وراثت در رئالیسم باز می‌شود، باید یادی هم از ناتورالیسم کنیم. این فاکتور را نگاه می‌داریم. عاج در ادامه به شخصیت‌هایش وجوه روانکاوانه می‌دهد. مثلاً صبور متلک‌گو است و به کسی باج نمی‌دهد و در عین خشونت کلامی، به شدت وابسته به فرزندخوانده‌اش است یا روزگار با ظاهر خاص خودش ترسو است و چندان به دنبال احقاق حقوق خود نیست. او محافظه‌کاری است که در نهایت باید کارگر بماند. آراد هم با اینکه دانشگاه رفته و شفیعی کدکنی او را فرزند خودش نامیده، کماکان کارگر است و نمی‌تواند رشد کند. شخصیت‌ها در جا مانده‌اند. در این میان گویا این آزاد است که کماکان در دانشگاه است و نقش کارگری پیدا نکرده است. هر چند او برای رهایی از وضعیت موجود تن به موقعیت کارگری کولبری می‌دهد.

وجه ناتورالیستی ماجرا زمانی حادتر می‌شود که صبری معتقد است هیچ کدام از پسران به اندازه آزاد شبیه پدراشان نیست. این شباهت عاملی برای محبت صبری می‌شود. به عبارتی آزاد برای صبری یک این‌همانی است. این وجه وراثتی نیز علی الظاهر به هامارتیای صبری بدل می‌شود که در یک کنش و تصمیم، جان دو پسر را می‌گیرد. او دست به انتخاب احساسی می‌زند و این انتخاب فاجعه‌بار است. در ادامه ماجرا نیز این ترکیب احساسات و فاجعه‌آفرینی بدل به پاشنه آشیل نمایش می‌شود.

عاج برای رسیدن به یک تصویر مستند روایت داستان را به یک خانه محقرانه می‌برد. البته از این خانه تنها المان موجود، کفپوش موکت است که افراد روی آن می‌نشینند، حرف می‌زنند و قاشق و چنگال‌های یک رستوران را بسته‌بندی می‌کنند. این رویه نیز به یک تصویر وهمی کارگری اشاره دارد که در خانه یک کارگر افراد یک دل هستند و با یکدیرگ همکاری می‌کنند. اما اگر چنین همدلی در میان کارگران موج می‌زند؛ چرا این کارگران چنین برافروخته و آشفته هستند؟ آیا مشکلا اجتماعی و اقتصادی - که بارها در نمایش بدان اشاره می‌شود - جایی برای همدلی باقی می‌گذارد؟ پاسخ از منظر اجتماعی هیر است و لیلی عاح دوست ندارد تصویری تلخ‌تر از تصویر موجود ارائه دهد؛ چرا که وجوه دراماتیک داستانش منهدم می‌شود. پس او به دنیای برساخته خویش پایبند می‌ماند. پس او از وججوه رئالیستی فاصله می‌گیرد و آن را به سوی یک تصنع هنرمندانه پیش می‌برد. همین مسأله می‌تواند از دید برخی محافظه‌کارانه استنباط شود.

لیلی عاج چندان تمایل ندارد ماجرا را باز کند. او نمی‌گوید دقیقاً آزاد چه کرده است و چرا زندگیش در خطر است. صرفاً می‌گوید او با یک کله‌گنده سیاسی درافتاده است. او نمی‌خواهد ماجرا را مستند کند و صرفاً با نشانه‌گذاری‌های مرسوم می‌گوید اینان که هستند. نمونه خاص‌تر این موضوع دست گرفتن کتابی با عنوان «فوکو، بارت، آلتوسر» نوشته مایکل پین است. کتابی که در ایران محبوب است و کوته‌نوشت‌هایی است از یک استاد زبان و ادبیات انگلیسی. اما لیلی عاج چقدر به همین کتاب استناد می‌کند؟ پاسخ مسلماً منفی است؛ چرا که کتاب صرفاً نشانه‌ای دم‌دستی برای شخصیت‌پردازی آراد است. حتی این نشانه به وجه انتقادی آراد هم بدل نمی‌شود؛ چرا که پاشنه آشیل پایانی نمایش وجه هر از گاهی ریاکارانه آراد را زدایش می‌کند. در کتاب مایکل پین دو مقاله درباره آلتوسر وجود دارد که هر دو نگاه مفسرانه آلتوسر به مارکس را شرح می‌دهد. اولی در باب ایدئولوژی است و دومی در باب کتاب «سرمایه»؛ هر دو موضوع با مسأله نمایش در ارتباط است. با این حال ارتباط اورگانیکی میان این دو نمی‌توان یافت. شاید اگر آراد کتاب‌های انتقادی شفیعی کدکنی را به دست می‌گرفت موجه‌تر می‌بود.

وجه مهم نمایش «کمیته نان» تلاش برای داستان‌گویی است و شاید نقطه‌قوتش هم همین باشد که برخلاف چند اثر اخیر لیلی عاج، تمایلی به انتزاعی‌سازی فضا و فرار کردن از روایت اصلی ندارد. همه چیز مشخص پیش می‌رود. روزگار نمی‌تواند پول موردنیاز برای فراری دادن آزاد را به دست آورد و در مواجه با یکی از آشنایانش تصمیم می‌گیرد آزاد را در قالب کوله‌بر از ایران خارج کند. این وضعیت هیچ شاخ‌وبرگی ندارد. شخصیت‌ها یک بار از دل ماجرا کنده نمی‌شوند و خود را به صحرای محشر نمی‌کشانند تا از زمین و زمان بگویند. هر چند در پرده سوم، صبری داستان عاشق شدنش را برای مهمانان تعریف می‌کند؛ اما آن هم حاوی نشانه‌هایی است که چرا آزاد را دوست دارد. صبری همچنین مجموعه‌ای از نصایحش را در اختیار تازه‌عروس نمایش می‌گذارد که به نوعی در کلیت داستان نیز ردپایی از خود به جای می‌گذارند.

اما لیلی عاج نمی‌تواند از شر مونولو‌گ‌های پیشینش خلاص شود. هنوز به آنان دلبسته است و با آن نمایش خود را ابتر می‌کند. به فرم روایی نمایش دقت کنیم که با تقلاهای روزگار و آراد برای یافتن آزاد، در کوه‌های کردستان همراه است. این پرده اول است که با رفتن روزگار به کردستان همراه می‌شود. ما ناگهان به گذشته پرتاب می‌شویم تا بار دیگر به نقطه اول برسیم. جایی که می‌فهمیم آزاد چگونه در کوه‌های کردستان گیر افتاده است. ناگهان پرده‌ای ظاهر می‌شود که دو شخصیت صبری و همسر باردار روزگار شروع به مرثیه‌سرایی می‌کنند. ناگهان نقش کنشی صبری به انفعال محض بدل می‌شود. زنی که در طول نمایش مبارز است، ناگهان اخته می‌شود. سترون از هر گونه سلاحی، صرفاً با زبانش مرثیه می‌سراید و از مرگ دو عزیزش می‌گوید که برخلاف کل ماجرا، اصطلاحاً بزن‌دررویی است. روزگار سوخته و آراد مدفون شده است. بدون هیچ ویژگی خاصی، در حالی که نمایش چند دقیقه پیش تمام شده بود. با یک ابهام جذاب که اساساً آزاد چه شده است و چه می‌شود. اما آن پایان سانتیمانتال همه چیز را به هم می‌ریزد. پایانی که هیچ نسبتی به کلیت اثر ندارد. حتی خرده تلاش‌ها برای واقع‌گرایی در این پایان‌بندی با دست بادی سپرده می‌شود که اشک از چشم مخاطبش جاری کند. در حالی که کلیت اثر مخاطب را با یک داستان همدل می‌کند و با فراز و نشیب‌هایش، احساس همراهی را برمی‌انگیزد.

«کمیته نان» می‌توانست مرثیه نباشد و صرفاً برشی از زندگی چند کارگر کُرد باشد؛ اما ناگهان به مرثیه زنان سیه‌روزی بدل می‌شود که کوله‌بری و کارگری زندگیشان را سیاه کرده است. به یاد داشته باشیم یکی از شخصیت‌های نمایش زنی است کوله‌بر که انگشت پایش را به سبب انفجار مین از دست داده است. پس زنان در موقعیتی انفعالی نسبت به مردان قرار نداشتند که چنین صبری را از هم منهدم کند. با این حال لیلی عاج در مسیر پیشرفت است و این غیرقابل کتمان است.

انتهای پیام/
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مجله تخصصی آراد مگ

درباره نمایش «کمیته نان»
نان را از هر طرف بخوانی نان است

سمانه استاد
.

«لیلی عاج» کارگردان با دغدغه ­ی تئاتر، که سال گذشته نمایش «روزمرگی» را بر صحنه خانه نمایش مهرگان داشت، در سال جدید با نمایش «کمیته نان» به مجموعه تئاتر شهر آمده و در نمایش خود از بازی الهام شعبانی، ارسطو خوش ­رزم، غزاله جزایری، شاهو رستمی، لبخند بدیعی و سعید احمدی استفاده کرده است.

کمیته نان نمایشی دغدغه ­مند، شریف و نشان ­دهنده لایه ­های پنهان زندگی قشرِ کارگر است؛ قشری که در گذشته نیز وضع خوبی نداشته و این روزها با توجه به اوضاع نابسامان اقتصادی کشور در حال سختی کشیدنِ مضاعف است.

https://aradmobile.com/mag/culture-and-art/cinema-theatre/theater-criticism/bread-committee/



کمیته ... دیدن ادامه » نان زندگی خانواده ­ای کُرد در تهران را روایت می­ کند، خانواده ای متشکل از سه برادر به نام های روزگار، آراد و آزاد، همسر روزگار و نامادری شان (صبری خانم). نامادری عاشق فردِ غائب قصه یعنی آزاد است. آزاد دانشجو بوده و به دلیل مشکلاتی مجبور است از کشور فرار کند. در این میان زوجی کُرد مهمان خانواده شده و تصمیم گرفته می شود که آزاد با مرد که به کار کولبری مشغول است از کشور فرار کند. فراری که خود دردسرهای زیادی را به همراه دارد. لیلی عاج قصه را از صحنه ی قبل از آخر شروع می کند. زمانی که نامادریِ نگران خانواده دو برادر دیگر را مقصر اتفاقی می داند که برای آزاد افتاده است. با تعویض هر صحنه در خط زمان رو به عقب برمی گردیم و به خانواده ای می رسیم که در کنار ناخوشی هایی که دارند، با خوشی ها کوچکشان هم خوشحالند.



لیلی عاج بی­ پروا و تا حدی که ممیزی ­ها اجازه داده به بیان مسائل هموطنان کُرد پرداخته است. او به درستی به بیکاری فراگیر غرب کشور اشاره می ­کند که با تاسیس کارخانه­ ای قابل حل است، به پیامد مین ­های خنثی نشده می ­پردازد که هنوز قربانی می ­گیرد؛ قربانیانی که گاهی خودشان را خوش­ شانس می­ دانند که روی مین رفته و امید بسته ­اند به آبِ باریکی که شاید زندگی ­شان را کمی سهل ­تر کند. زن و شوهر جوانی که مهمان این خانواده شده اند کول بر هستند. کول بر بودن یک زن و مشکلاتی که او آنها را بیان می کند دریچه ای از آگاهی نسبت به اوضاع نا بسامان غرب کشور باز می کند. بخشی از کشور که گویی رها شده و دولت حتی حاضر نیست بیکاری فراگیر آن را با ساختن کارخانه ای حل کند. این موضوعی است که بسیار از هموطنان کُرد به آن اشاره کرده و از آن شکایت دارند. معضل بیکاری غرب کشور قابل حل است به شرطی دولت بخواهد. مردمان بخش های مرزی ایران گویی گوشت قربانی جلوی توپ هستند که دولت از آنها فقط برای دفاع از حمله های گذشته و احتمالی آینده استفاده می کند و در قبال رفاه آنها مسئولیتی ندارد. این موضوعاتی است که در زیرلایه ی تک دیالوگ زن قصه نهفته است. لیلی عاج نمی تواند به خاطر ممیزی ها بی پرواتر از این سخن بگوید، اما با هر دیالوگی که بازیگرانش ادا می کنند، می توان به تاریخچه ای طولانی از رنج هایی پی برد که آگاهانه بر مردم روا شده است.



نمایش به شدت تلخ و به همان میزان تاثیرگذار است. اولین عنصر این تاثیرگذاری بازی یکدست و بسیار خوبِ بازیگران نمایش است. بازیگرانی که توانسته ­اند به درستی دغدغه ­های نقش ­هایشان را به مخاطب نشان داده و او را به همذات­ پنداری وا دارند. «الهام شعبانی» که چندی پیش نمایشِ «غلامرضا لبخندی» را بر صحنه تماشاخانه ایرانشهر داشت، در چهارمین همکاری اش با لیلی عاج پس از نمایش های «قند خون» و «خواب زمستانی» و «سالی که دوبار پاییز شد» به خوبی نقش صبری خانم، پیرزن غرغروی قصه را ایفا می کند. «شاهو رستمی» نیز بهترین گزینه برای ایفای نقشِ روزگار است. روزگاری که روزگار بر وفق مرادش نبوده و گویی نخواهد بود. او با کَل کَل های مدامش با آراد، حساب بردن و احترام گذاشتنش به صبری خانم و عاشقانه ی کوچکی که با همسرش دارد بر دل مخاطب می نشیند. حتی «سعید احمدی» نیز که نقش کاکا سبحان را بازی می کند به درستی در جای خود قرار گرفته است. او که پیش از در نمایش «در انتظار گودو» به کارگردانی «حسام لک» نیز با زبان کُردی ظاهر شده بود، در این نمایش نیز می تواند همچون دیگر بازیگران با مخاطب ارتباط برقرار کند.



دومین عنصر تاثیرگذار، متنِ نمایشنامه است. متنی که به خوبی غم و شادی را در هم تنیده و روایتی یکدست از سه برادرِ حاضر و غایب، نامادری ­شان و سختی ­های زندگی کارگری نشان می­ دهد. رنج ­های این خانواده ملموس بوده و دغدغه نان آنها را زیر این سقف جمع کرده است؛ نانی با طعم فوکو و دانشگاه، نانی با طعم بچه­ ی توی راه، نانی با طعم گوشت ­های یخ ­زده ­ای که سهم این خانواده نیست و نانی با طعم شانه ­های نحیف زنی که کول ­بَری می ­کند. پرداخت لیلی عاج از جزئیاتِ این زندگی است که متن نمایش را به متنی قوی برای اجرا تبدیل کرده. لیلی عاج به خوبی رابطه ی بین شخصیت ها را به تصویر می کشد. احترامی که این خانواده با وجود ناراضی بودن از رفتار صبری خانم به او می گذارند، رفتارهای زننده ی صبری خانم با همسرِ روزگار، رابطه ی روزگار و آراد و حتی رابطه ی صبری خانم با آزادی که در قصه حضور فیزیکی ندارد، به خوبی درآمده و برای مخاطب ملموس است.



نمایش واقعی است و تلخ، اما می ­شد میزان تلخی ­اش را در اندازه صحنه ماقبل آخر که حلقه اتفاقات را تمام می کند، نگه داشت. از بین رفتن تمامِ مردان خانواده، زیاده ­روی در پرداختن به تلخی­ های این روایت است. کمیته نان بدون صحنه آخر کامل و به اندازه بود. صحنه آخر که حجم اطلاعات زیادی را نیز در خود جای داده است منجر به از دست رفتن خط روایت یکراستی می شود که تا این بخش نمایش وجود داشته و عملا کارکردی جز تزریقِ تلخیِ بیش از حد به مخاطب ندارد.



در صحنه ی آخر نمایش یک باره خوش ساختی نمایش از دست می رود. به ناگهان آراد، آزاد و روزگار هر سه با هم از بین می روند، جای آراد و آزاد که گویی عوض شده بود برملا می شود و مخاطب به جای یک پایان قابل درک با حجم زیادی از اطلاعات رو به رو می شود که یکباره سراغش آمده است. اگر لیلی عاج این همه اطلاعات را در کل نمایش پخش کرده بود، این پایانِ فراتر از حزن انگیز قابل درک بود، اما وقتی پایانِ نمایش اتفاقاتی بیش از حد تلخ را نشان داده و مرگ هایی بی دلیل را رقم می زند، این ایده را به ذهن مخاطب می آورد که لیلی عاج در تلاش برای گریاندن اوست. روزگار و آراد در منطقه ی امنی از لحاظ جانی قرار دارند و تنها آزاد است که احتمال مرگش می رود، اما به یکباره در صحنه ی آخر مرگی غافلگیرکننده یقه ی آن را دو را هم می گیرد و مخاطب را در بهت اینکه چرا این طور شد فرو می برد.



طراحی صحنه نیز از مهم­ ترین عوامل تاثیرگذار بودن اجرا است که به خوبی سعی در انتقال مفهومِ مدنظر نمایش دارد. صحنه گسترده­ ی نمایش به مرور جمع ­تر می­ شود و فضای در دسترش خانواده را کوچکتر می­ کند؛ آن­ قدر که دیگر در پایان کار چیزی از این زندگی باقی نمی ­ماند؛ همان ­قدر که چیزی از آدم ­های این زندگی باقی نمانده است.



ویژگیِ مهم نمایش کمیته نان تنیده شدن شادی و غم توامان است. مخاطب می ­تواند با بسیاری از دیالوگ­ های روی صحنه بخندد و لحظه ­ای بعد با دریافتِ تلخی گزنده پشتِ واژه ­ها بگرید. لیلی عاج بی ­پروا دیالوگ نوشته است؛ دیالوگ ­هایی که ابتدا کنایه ­های خنده­ دار اعضای خانواده به هم به نظر می ­رسند؛ اما در پس آنها رنج و اندوهی نهفته است که برای درک شدنش باید دوباره شنیده شوند. لیلی عاج به همان خوبی که تلخی ­ها را نشان داده است، خوشی­ های کوچک این خانواده را هم به تصویر کشیده؛ خوشی­ هایی آن ­قدر کوچک و قابل لمس که حداقل حق این خانواده برای زندگی است، اما همین خوشی ­های کوچک هم از آنها دریغ شده است.

سلام نمایش کمیته ی نان رو دیدم خیلی دوستش داشتم با اینکه نمایش تراژیک بود ولی یه جاهایی با یه چیزایی شوخی شده بود که از تلخی ش کم کرده امیدوارم از این گروه حرفه ای کارای بیشتری ببینیم
ستاره نگارستان این را پاسخ داده‌است
سارای عزیز
سپاس از حضورتون
ما هم امید به دیدار مجدد شما داریم
۱۸ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام نمایش کمیته ی نان رو دیدم خیلی دوستش داشتم با اینکه نمایش تراژیک بود ولی یه جاهایی با یه چیزایی شوخی شده بود که از تلخی ش کم کرده امیدوارم از این گروه حرفه ای کارای بیشتری ببینیم
بهار این را پاسخ داده‌است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام نمایش کمیته ی نان رو دیدم خیلی دوستش داشتم با اینکه نمایش تراژیک بود ولی یه جاهایی با یه چیزایی شوخی شده بود که از تلخی ش کم کرده امیدوارم از این گروه حرفه ای کارای بیشتری ببینیم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشتی بر نمایش « کمیته نان »-سایت تاتر فستیوال
اندازه نگه ” داشت “… که اندازه « نکو » ست

منتقد:المیرا نداف


http://theaterfestival.ir




تاتر فستیوال- لیلی عاج را با نمایش « خواب زمستانی » شناختم . نمایشی دغدغه مند درباره مرگ با نگاهی خلاقانه هم در متن و هم در اجرا . بعد از آن نیز نمایش های « قند خون » و « روزمرگی » خبر از نویسنده و کارگردانی جوان ولی دغدغه مند در تئاتر ایران می داد ؛ جوانی که برای امروزِ روزِ مردم کشورش می نویسد و نمایش به روی صحنه می برد و این امتیاز کمی نیست .

در نمایش « کمیته نان » نیز لیلی عاج هم نویسنده است و هم کارگردان و باز هم به مسائل روز جامعه پرداخته است و صبورانه به عمق زخمی وارد شده که شاید همه ما به نوعی آن را درک کرده باشیم و یا با آن درگیر باشیم .

پرداختن ... دیدن ادامه » به مسائل روز جامعه ما که اغلب آغشته ( بهتر بگویم آلوده ) به مسائل سیاسی نیز می شوند ، راه رفتن روی لبه تیغ است ، راه رفتنی است که باید صاحب اثر آگاه باشد که لغزیدن به هر سو ، یعنی نابودی اثرش : یک سو سوژه زدگی و آلوده شدن به شعارِ خالی از شعور و هنر ، و سوی دیگر دور شدن از سوژه و لقمه را دور سر خود چرخاندن .

« کمیته نان » اما روی این لبه تیغ ماهرانه راه می رود . امتیاز بزرگش نمایشنامه است که اولا قصه گو است ؛ به شیوه کلاسیک هم قصه می گوید و این گونه دردِ “همه” ی جامعه را برای “همه” ی جامعه تعریف می کند و نه برای گروهی خاص . و دوما شعارهایش را با زیرکی و رندانه در دل این قصه گنجانده است . قصه ای ساده که علی رغم سادگی ، تعلیق دارد ، گره های جذاب دارد ، پی رنگ و خرده پی رنگ دارد و شعار ها در بطن همه ی اینها با افزودن کمی نمک طنازی ، به خوبی به مخاطب القا می شوند .

منِ تماشاچی در طول نمایش ، همواره نمِ اشکی بر چشم و لبخندی بر لب دارم ، نه فرصت می کنم گریه کنم و نه فرصت می کنم کامل بخندم . نه تلخیِ محض می بینم و نه کمدیِ صرف ؛ و این از هنرمندی صاحب اثر ، در متن و صد البته در کارگردانی خبر می دهد که یک اثر سراسر تلخ را این گونه ارائه می دهد تا فرصت فکر کردن در اثر غلیان هیجانات از مخاطب گرفته نشود .

علاوه بر همه اینها طراحی صحنه نیز از نکات قابل تامل « کمیته نان » است . ساده ، هوشمندانه ، منطبق بر سوژه و همراه با اندیشه کارگردان : که منِ مخاطب را از دورِ دور ( شاید جایی که هیچ درکی از تلخی سوژه نداشته باشم ) به نزدیکِ نزدیکِ دردِ پرسوناژها می آورد . و صد البته بازیگران نیز با ایجاد فضای مورد نظر کارگردان در این مسئله بسیار کارآمد ظاهر می شوند و علی رغم کُردی صحبت کردن در بیشتر موارد ، چنان ماهرانه بازیگری می کنند که همه تماشاچیان زبان همه پرسوناژها را متوجه می شوند .

« کمیته نان » یک نمایش به روز است ، هم در سوژه و هم در فرم اجرا و صد البته برای این حرفِ روز را زدن و به روز بودن در دام سوژه زدگی و یا تجربه گرایی های خارج از قاعده نیفتاده است و مهم ترین ویژگی اش نیز همین است : اندازه نگه داشتن .

المیرا نداف – نویسنده میهمان
رضا بهکام و س ساعدی این را خواندند
azi rezaei، سینا ییلاق بیگی، Ali Aaj و پریسا میرشاکی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز در ساعات پایانی عصر آدینه سوم خرداد از دیدن نمایش بسی لذت بردم. از دید من تماشاچی، بنظر میومد بازیگران تلاشی بیشتر از اجرای یک متن رو برعهده گرفته بودند. چیزی شبیه ادای مسئولیت اجتماعی خودشون. بنظرم چیزی که تو نمایش های رئال میشه دید. خسته نباشید می گم. هر چند از نظر من تماشاچی، بازی ها و متن یکدست خوب نبودند. کیفیت گاهی اوج می گیرفت و گاهی فرود می اومد. بنظرم اومد متن رو "روزگاری" برای اجرا آماده کرده که گاهی از ترس می چسبه زمین.
با این حال متن ساده ولی در عین حال گیرای داستان داشت خوب پیش می رفت تا پرده آخر.... داستان و اجراها به اندازه کافی شریف و متواضع بودند که تماشاچی اعتماد کنه تا بزاره احساساتش به غلیان بیاد و ذهن خودش رو برای برداشت شخصی باز کنه که وقتی پا از سالن بیرون گذاشت با یک ساعت گذشته اش تفاوت داشته باشه؛ ولی روایت تصادف و ... دیدن ادامه » کشته شدن روزگار و زخمی شدن "آزاد" از جنس مصائب خاص عزیزان کولبر نبود. جاش تو اون سالن و متن نبود. جای دیگری کاربرد داشت :)))
ولی بازهم از همه تشکر می کنم تا ذهن من رو به مشکلات عزیزان سخت کوشی که در همین نزدیکی بدبختی هاشون رو بغل می کنند؛ باز کردند و نذاشتند تو روزمرگی هامون فراموش بشند.
برای لیلی عاج و نمایش های کارگری اش
الان دیگر لیلی عاج برای خودش یک شناسنامه و اندیشه اثر مشخص دارد. روایت طبقه ی کارگر... و اما کمیته نان... کمیته نان بیشتر از آنکه در مورد کولبران باشد، در مورد دانشجوی سیاسی کردی است که در دانشگاه تهدید شده ( پروندهای بسیاری درمورد ستاره دار شدن دانشجویان کرد اپوزیسیون در دانشگاهها وجود دارد ) و حالا خانواده ی کارگرش باید او را به همراه کولبرها از مرز خارج کنند... کمیته نان تلاش می‏کند در جریان حق طلبی کارگرها این بار دانشجو ها را هم به ماجرا اضافه کند، اینکه نویسنده تا چه اندازه موفق بود، بستگی به شناخت و دقت مخاطب دارد، هرچند نوسینده مثل آثار پیشین خود، زبان گزنده و تند وتیزی دارد و در دیالوگ نویسی و شوخی نویسی موفق است و حتی داستان ملودارم خانوادگی را هم به خوبی روایت می‏کند، اما به نظر می رسد در نگاه اش به ... دیدن ادامه » مبارزات کارگری کمی عقب نشینی کرده و می خواهدحرفهای را بزند ولی از ترس اش آنها را قورت می‏دهد... در کل کمیته نان را باید دید، اول به دلیل بازی های درست و یک اندازه بازیگرانش و بعد به این دلیل که سیاسی ترین و تند وتیز ترین نمایش این شبهای تاتر تهران است که در لحظاتی با فرار از سانسور حرفش را می‏زند هرچند بعد با ترس پشت مناسبات خانوادگی شخصیتها پنهان می شود... کمیته نان را باید دید تا تاتر کارگری هم نفس بکشد... کمیته نان را باید دید چون جنس کاملا متفاوتی از نمایش اجتماعی را مطرح می کند و حال و هوای انتقادی متفاوتی دارد آن هم بدون شعار زدگی...
سمانه ی عزیز
سپاس از حضورتان
و ممنون از نوشته ی دقیق و درج نظرتون
۳۱ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید