تیوال نمایش این یک کنفرانس از شکست ماست
S2 : 08:06:13
  ۱۱ تیر تا ۰۴ مرداد
  ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: مهران مرادی
: (به ترتیب حروف الفبا) پوریا شکیبایی، امید شوندی، آرش صفایی، احمدرضا موسوی و اکبر مشکاتی
: حنیف سروری

: امیرسپهر تقی لو
: نرگس قربانی
: آتنا نعمتی
: رضا جاویدی، علی تاجیک
: امید سعیدی
: علیرضا بهاری، امیر کرملو
: علی تاجیک
: شیدا زواری
: آرمان رحمانی زاده
: علی تاجیک
: سوگل بهرام پور
: مهران مرادی
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش این یک کنفرانس از شکست ماست / عکاس: پریچهر ژیان

... دیدن همه عکس ها »

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، ضلع جنوبی باغ هنر، بام خانه هنرمندان
تلفن:  ۸۸۳۱۰۴۵۷، ۸۸۳۱۰۴۵۸


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
.
نقدی بر نمایش این یک کنفرانس از شکست ماست احتمال اسپویل دارد:
قبل از هر چیزی به این جمله از #باب_مارلی توجه کنید:
تا وقتی با کفشهای کسی راه نرفتی در مورد راه رفتنش قضاوت نکن
حال برویم سر #تئاتر بازیگران پابرهنه در کنار ریل قطار آمده اند، گویی قرار است خودکشی کنند و به دنبال یک دلیل قانع کننده برای این تصمیم می گردند دو نفره شان پدر دو نفره شان پسر می شوند یکی از پدر ها سخت گیر و منضبط پدر دیگر منفعل و بی خیال هر دو سبب اختلالات و مشکلات درون پسر ها می شوند هر پسر حسرت پدری دیگر را می خورد که ندارد چیزی که بارها در زندگیمان لمس می کنیم همه ی ما حسرتی داریم برای چیزهایی که از آن ما نیست و قدر داشته هایمان را نمی دانیم
پیرمردی کنار ریل با دست بسته تکان نمی خورد گویی این پیرمرد همان مرگ است که انتظار ما را می کشد به راستی افرادی که قصد خود کشی دارند ... دیدن ادامه » گویا دست و پای مرگ را بسته اند و با خواست خودشان قصد رفتن به یک مهمانی را دارند که هنوز به آن مهمانی دعوت نشده اند بازیگران به درستی نشان می دهند شرایط می تواند جایگاه آدم ها را تغییر دهد و فردی که منفعل است با تغییر قسمتی از زندگیش می توانست یک فرد سختگیر و دیکتاتور معابی باشد دست آخر می بینیم پیرمرد دست ها و پاهای خودش را باز می کند و با طعنه به افرادی که قصد خودکشی داشتند
می گوید شما این کاره نیستید و به داخل اتاقک می رود آن ها نتوانستند خودشان را توجیه کنند و ترسیدند خودکشی کنند پیرمرد از داخل اتاقک کفش هایشان را به بیرون می اندازد این نشان می دهد بازیگران با وجود این که می خواستند افرادی را که به یک میهمانی ناخواسته (مرگ) می روند را درک کنند اما باز هم نتوانستند چون کفش های آن افراد را نپوشیده بودند چون مسیری که آن ها رفته بودند را طی نکرده بودند فقط می خواستند از انتها وارد یک ماجرایی شوند و شکست خوردند .
پا نوشت یک: بازیها شدیدا عالی وخوب بود بازی #پوریا_شکیبایی دیوانه کننده بود و من را یاد پدر بزرگوارش که از عشاقشم انداخت چقدر من کاراکتری که #امید_شوندی خلق کرده بود را دوست داشتم. بینظیر هستی
امیر مسعود و مسعود رحیمی این را خواندند
محمد لهاک (آقای سوبژه) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش به معنی واقعی تئاتر یک جهان حیرت انگیز و اعجاب انگیز رو با روشن شدن نور در جلوی دیدگان نشون داد که تو بیرون از این چهار دیواری به سادگی نمیتونی تجربه کنی و همه چیز در درون خودش تعریف میشد و تعاریفی که به مرور خودش را تکمیل می کرد و در راستای روایت دقیق و درست اثر پیش می رفت. بازی ها و صحنه آرایی و به ویژه موسیقی به اتمسفر قوی نمایش می افزود. چرا که هر اثر نمایشی ابتدا و بالاتر از هر عنصر دیگری به اتمسفر نیاز داره
اون پیرمرد هم بابازی درست و به جاش جناب مشکاتی یکی از بازیگران فیلم هامون بودن که بعد سالها بازی میکرد یکی از تاثیر گذار ترین صحنه ها بود و بود مونولوگ پایانی معنای زندگی را به ذهن تبادر می کرد شوک های نماشنامه بسیار به جا بود ا
نگاهی به آثار فرمالیستی به بهانه نمایش «این یک کنفرانس از شکست ماست»
گریز از بی‌معنایی فاحش
سید حسین رسولی

این روزها نمایش «این یک کنفرانس از شکست ماست» به نویسندگی و کارگردانی مهران مرادی و ایفای نقش افرادی چون پوریا شکیبایی، امید شوندی، آرش صفایی، احمدرضا موسوی و اکبر مشکاتی در خانه هنرمندان (سالن استاد انتظامی) روی صحنه رفته است. نمایشی که با شکل و شمایلی فرمالیستی توانسته است یک اجرای قابل قبول را به منصه ظهور برساند.
امانوئل کانت در نقد قوه حکم می‌نویسد: «هنرِ زیبا نحوه تصوری است که فی‌نفسه غایتمند است و گرچه عاری از هر غایت [معینی] است، با این حال به پرورش قوای ذهنی برای ارتباط اجتماعی یاری می‌رساند». فلسفه‌های هنر به طور کلی به دو دسته سوبژکتیو و ابژکتیو تقسیم می‌شوند. تفکر سوبژکتیو در اندیشه افرادی مانند اسکار وایلد موج می‌زند. او می‌نویسد: «تنها موضوع جدی در جهان، هنر است. هنرمند هم تنها کسی است که جدی نیست». تئوفیل گوتیه در مقدمه اشعار خود درباره هنر چنین می‌نویسد: «فایده‌ آن چیست؟ فقط زیبا بودن! آیا همین کافی نیست! مثل گل‌ها، مثل عطرها، مثل پرندگان، مثل همه چیزهایی که بشر نمی‌تواند به میل خود تغییر دهد و ضایع کند به طور کلی هرچیز وقتی که مفید شد دیگر نمی‌تواند زیبا باشد زیرا وارد زندگی روزمره می‌شود.» در واقع، نوعی ایدئالیسم و همچنین توجه به عناصری فراسوی زندگی مادی مد نظر است. ویکتور هوگو هم نویسنده‌ای است که نقدهای اجتماعی جدی را در آثار خود به زندگی روزمره فرانسوی وارد می‌کند. او جهان اشراف و فرودستان را در برابر هم قرار می‌دهد. با اینحال در کتابی به اسم «شرقیات» نوشت: «[شاعر همیشه حق دارد] اثر بیهوده‌ای را منتشر سازد که شعر محض باشد». هنر محض، زیبایی محض یا فرم مطلق، کلیدواژه آثار فرمالیستی است. آثار فرمالیستی معمولا از مفاهیم اجتماعی و موضوعات مربوط به زندگی روزمره دور هستند. البته ساختار و فرم شکل‌گیری این آثار در حیات اجتماعی هم قابل بررسی است. هر گاه تعداد این آثار بیشتر یا کم‌تر شود، قطعا در مناسبات اجتماعی تولید (اقتصاد سیاسی) دگرگونی‌های پر رنگی شکل گرفته است. شاید ابزار تولید یا روابط تولید تغییر کرده است. اگر به اجرای نمایش «نان» به کارگردانی نصیر ملکی‌جو توجه کنید، شکلی از تئاتر پست‌دراماتیک را مشاهده می‌کنید. این اثر با تاکید بر فرم و هنر سوبژکتیو به سوی نقد اجتماعی و اندیشه انتقادی هم گام برداشته است. کارگردان اثر خود را «انضمامی» (دارای زمان و مکان) کرده است. او از فضایی انتزاعی و شکلی فرمالیستی آغاز می‌کند و به سرعت وارد درون‌مایه‌های سیاسی و اجتماعی می‌شود. نمایش «این یک کنفرانس از شکست ماست» هم به این شکل عمل کرده است. تئاترهای فرمالیستی به طور کلی روی زیبایی ظاهری و عناصر بیرونی نمایش تاکید دارند ولی نمایش مهران مرادی به شدت سیاسی عمل می‌کند. او چهار جوان و پیرمردی گوشه‌گیر را نمایش می‌دهد که روابط بسیار خشن و مریضی با یکدیگر دارند. چهار جوان اصلی به شدت دنبال خودکشی دسته جمعی هستند ولی هر بار از این کار منصرف می‌شوند. این موضوع در نمایش‌های بسیاری در سال ۱۳۹۸ تکرار شده است. بنابراین، یکی از کلیدواژه‌های بیشتر نمایش‌های امسال را باید «خودکشی» بدانیم. این خودکشی خواه فردی و خواه دسته جمعی باشد نشان از «تروما» (رمان‌زخم) و عصبیت جامعه است. طبقه متوسط با مشکلات جدی اقتصادی دست به گریبان است. مفاهیمی مانند «عشق آزاد» و «جستجوی هویت» برای او تبدیل به مسئله‌ای جدی شده است. در این میان نباید از سبک زندگی جوانانه عبور کنیم. این طبقه به تقلید از طبقه تن‌آسا به دنبال تن‌آسایی و فراغت افسارگسیخته است. با این تفاسیر، بخش بسیار بزرگی از اجراهای تئاتری، مختص به کارگردانانی از طبقه تن‌آسا شده است. این طبقه خالی از دغدغه‌ای روشن است. آنان هیچ انتقادی به وضع موجود ندارند. تنها ظاهر و شکل برای‌شان اهمیت دارد که با چاشنی تفریح گره خورده است. اگر به فضای مجازی هم نگاه کنید با صفحه‌ای به نام «بچه‌ پولدارهای تهران» مواجه می‌شوید که طرفداران فراوانی هم دارد.
آنان با ظاهری شکیل و گران‌قیمت و به قول خودشان «لاکچری»، مدام دست به نمایش ظاهر سطحی و سبک زندگی پوچ‌شان می‌زنند. برای بررسی بیشتر این وضعیت می‌توان به کتاب «جامعه نمایش» گی دوبور مراجعه کرد. نهایت امر اینکه نمایش «این یک کنفرانس از شکست ماست» یک استثنا در تئاتر معاصر ایران است. کیفیت کار بسیار بالاست و بازیگران، نمایش قابل قبولی دارند.

تکرار و بازتولید فرمالیستی

نمایش «این یک کنفرانس از شکست ماست» به خوبی موقعیت خود را با انبوهی از عناصری دراماتیک چون تعلیق، کشمکش و کنش می‌سازد.
کارگردان به خوبی شخصیت‌های خود را (در هاله‌ای از ابهام) معرفی می‌کند. در ابتدای نمایش دو شخصیت را می‌بینیم که هر دو به عنوان «پدر» نامیده می‌شوند. پدران نمایش هم هر کدام پسری دارند. این پسران از پدران خود ناراضی هستند. پدر اولی، بسیار شل و وارفته رفتار می‌کند. او با پسرش برخورد محکم نمی‌کند و علاقه‌ای به رفتار خشن ندارد. پدر دیگر هم مدام پند و اندرزهای مسخره و خنده‌داری مانند دیالوگ‌های آبکی سریال‌های تلویزیونی را بیان می‌کند. اما به یک باره ساختار نمایش به هم می‌خورد. پدران نمایش جای خود را با یکدیگر عوض می‌کنند. درست در این نقطه از نمایش که نقطه عطف مهمی است با تکرار و بازتولید مواجه می‌شویم. اما چه نوع بازتولیدی؟ در واقع، نویسنده نگاه اجتماعی و اندکی ناتورالیستی خود را مطرح می‌کند. بازتولید نسلی گم‌گشته را شاهد هستیم. نسلی که از پدران خود ناراضی است. سپس نویسنده نشان می‌دهد که این پدران واقعی نبودند؛ بلکه نقش پدران را بازی می‌کردند. این دو پدر تبدیل به دو جوان خشن و عصبی می‌شوند. باز هم شاهد تکرار و بازتولید هستیم. اما چه نوع تکراری؟ بازیگران مدام یک مسیر معین را طی می‌کنند؛ گاهی داد می‌زنند و گاهی هم در گوش یکدیگر می‌زنند. آنان به شدت خشن و عربده‌کش شده‌اند. به یک‌باره، پیرمردی که از ابتدای نمایش در حال چرت زدن بود خود را وارد بازی نمایش می‌کند. او فریاد می‌کشد و راز این جوانان را افشا می‌کند. پیمرد می‌گوید که این جوانان هر دفعه برای خودکشی دسته‌جمعی به ایستگاه قطار می‌آیند و هر بار هم منصرف می‌شوند. او به جوانان می‌گوید چرا هر بار دست به زد و خورد می‌زنید؟ چرا هر دفعه خشونت‌تان بیشتر می‌شود ولی جرات خودکشی ندارید؟ سپس لباس‌های چهار جوان را برای‌شان پرت می‌کند و می‌گوید دیگر از دست آنان خسته شده است. آنان باید اینجا را ترک کنند. تکرار و بازتولید باز هم ادامه پیدا می‌کند.
این چهار نفر از یکدیگر طلبکار می‌شوند و هر بار هم یکدیگر را دلیل اصلی مشکل معرفی می‌کنند و در نهایت برخوردهای سخت و خشن بیشتری را بروز می‌دهند. در ادامه، پیرمرد روی ریل قطار می‌رود و مونولوگ بسیار متفاوتی را از زندگی روزمره بیان می‌کند. نمایش هم به اتمام می‌‌رسد. البته استفاده از مونولوگ در پایان نمایش آسان‌ترین راه ممکن است. ای کاش نویسنده از مونولوگ دوری می‌کرد و نمایش خود را با «وضعیت دراماتیک پروبلماتیک» به پایان می‌رساند. با تمام این احوال باید اشاره کنیم نمایش «این یک کنفرانس از شکست ماست» به خوبی فضای زندگی روزمره معاصر ایرانی را بازنمایی می‌کند. این نمایش آینه‌ای تمام‌نما از رفتارهای فرهنگی و اقتصادی ماست. اگر پایان نمایش به شکل دیگری بود با یک نمایشنامه ماندگار مواجه می‌شدیم. نمایش بازیگران هم دیدنی است. آنان به خوبی تغییر می‌کنند و به خوبی منحنی کاراکتر خود را بازنمایی می‌کنند.
اسلاوی ژیژک در مقاله‌ای با عنوان «درباره سینمای آندری تارکوفسکی: شیء مطلق فضای درون» می‌نویسد: «قهرمان داستان هنگام مواجهه با «گوی زرین»- اتاق رویاهای فیلم که میل‌ها و آرزوها در آن برآورده می‌شوند در رمان چنین نامید می‌شود- نوعی تحول روحی از سر می‌گذراند، اما این تجربه بیشتر به تجربه‌ای نزدیک است که لکان «مسکنتِ ذهنی» می‌خواند، وقوف ناگهانی به بی‌معنایی فاحش پیوندهای اجتماعی ما، ازبین‌رفتن تعلق خاطر ما به خود واقعیت، به‌یکباره، دیگرآدم‌ها غیرواقعی می‌شوند و خود واقعیت چونان گردابی از اشکال و اصواتی درهم و آشفته تجربه می‌شود، چندان‌که دیگر قادر نیستیم میل خود را چنان‌که می‌خواهیم بر زبان آوریم... در استاکرهمچنان‌که در سولاریس، «حیرانی ایدئالیستی» تارکوفسکی این‌گونه جلوه می‌کند که او از سرشاخ‌شدن با این دگربودگی ریشه‌ایِ شیء مطلق بی‌معنا طفره می‌رود و به شیوه‌ای ایدئالیستی آن را در هاله‌ای از ابهام می‌پیچد و مرموز جلوه می‌دهد». نکته‌ای که لکان درباره مسکنت ذهنی بیان می‌کند در باب تئاتر معاصر ایرانی بسیار مهم است.

... دیدن ادامه » شماره روزنامه: ۲۹۲ تاریخ چاپ: ۱۳۹۸/۰۴/۲۶ شماره خبر: ۹۹۱۷
https://www.toseeirani.ir/fa/tiny/news-9917
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

"شکستی به‌نفع زندگی "

"این یک کنفراس از شکست ماست" بازنمایی افراد جامعه‌ای مایوس، رنجیده و سرشار از معضلاتی‌ست که روحی و روانی، دچار ناهنجاری‌های بسیاری هستند تا آنجا که راهی برای حل مشکلات ندارند و با ضعف در برابر تغییر، به اولین راه حل، یعنی حذف خود می‌اندیشند.
جامعه ای که با وجود خشونت‌ها، تجاوزها، نادیده انگاشته‌شدن و بی تفاوتی‌ها، چه درخانواده وچه در محیط اجتماعی، چنان دچار بحران‌های روانی‌ست که هرلحظه احتمال انفجار آن می‌رود.
تمام آنچه در طی رشد زندگی، تجربه‌های ناخوشایند و یا اتفاقات ناگوار پیش می‌آید، در روان فرد، هستی می‌گیرد و در زمان‌های بعدی، به شکل بروزات متعدد، بازگشت کرده و پدیدار می‌شود.
جوامع بسته و سنتی در برابر بسیاری از معضلاتی که گریبانگیر افراد آن بخصوص جوانان‌ست، سکوت و پنهانکاری اتخاذ می‌کند تا بدین‌وسیله، از اعتبار خود محافظت کند اما همین مشکلات به حدی می‌رسد که فرد را تا آستانه‌ی مرگی خودخواسته پیش می‌برد بی‌آنکه بتواند از آنچه رنج می‌کشد، بگوید.
تمدن و ناخوشنودی‌های آن، بازتابی از فجایعی‌ست که انسانی را که قادر نیست با آنچه در محیط بیرون و جهان خارج می گذرد، منطبق شود، فرو می پاشد. فاصله‌ی عمیق‌ و پر نشده‌ی "خود" با جهان بیرون، تبدیل می‌شود به روانی گیسخته و ازهم گسسته، توام با رنجی عمیق، که نمی‌تواند به پایداری و ثبات برسد. و ناگزیر با توسل به انتحار، تامرز فروپاشی می‌رود.

نمایش "این یک کنفراس..." ترسیم جسورانه‌ای‌ست از وضعیت جوانانی که بدلیل مشکلات متعدد و نبود پدر بعنوان عنصر راهنمای کلیدی یا حمایتی، انقدر درهم شکسته شده‌اند و منفعل از تغییر وکنش‌های موثرند که طی تصمیمی جمعی، اقدام به مرگی خودخواسته دارند. آنان در ایستگاه متروکه‌ی راه آهنی که سوزنبان پیری دارد، بازیِ مرگ را با ایفای نقش‌های تئاتریکال براه می‌اندازند، اما درنهایت از انجام آن منصرف می‌شوند.بازی‌ها با حداکثرِ ظرفیت فیزیکال بدنی‌ست که تحرک‌مند و بدون رخوت و تن آسایی و توام با نوعی بیرون‌ریزیِ ناهنجاری‌های عقده شده‌ست که تاحدزیادی نمودی خودآزار و دگرآزارگونه دارد. شاید تنبیهی‌ خودخواسته در برابر ضعف‌هایشان..
این همان ناهنجاریِ انباشته شده در روان‌ست که راهی برای تخلیه یافته، و خشونت و دردهای بدنی و فیزیکی را بهمراه دارد. و برای آنکه تبدیل به الگویِ طردشده و مورد انزجار نشود، انتخاب شده.
آنان برای رهایی از رنج هایی که در وجودشان نهادینه شده، قصد دارند خودشان را جلوی قطاری در حین عبور بیندازند اما هربار منصرف می‌شوند.چراکه نیروی زندگی قوی‌تر از آن‌ست که براحتی فردی را برای اتمام خودخواسته‌ی زندگی‌اش، قانع کند. و چیزی شبیه فقدان رهبری که بتواند آگاهانه و با قطعیت و قدرت، هدف نهایی را عملی کند، وادارشان می‌کند که مدام این بازی‌مرگ را در ایستگاه متروکه تکرارکنند.
ضربه نهایی و اوج داستان جایی‌ست که سوزنبان پیر، خسته و کلافه از حضور و استیصال این جوانان که نه به زندگی باز می‌گردند ونه از بازی مرگ دست برمی‌دارند، نقش رهبری برای تصمیم نهایی آنان را بر عهده می‌گیرد.
چرخش دراماتیکی متن پس از آن روند تکرار دیالوگ‌ها و ریتم تندِ فیزیکال، به روایتی ختم می شود که از یک صحنه ی تراژیک می‌گوید.
اتفاقی تاثیرگذار که می‌تواند در نقطه‌ی پایان برای یکی، شروعی برای دیگران باشد. فداشدن فرد به منفعتِ جمع.
نمایش" ... دیدن ادامه » این یک کنفراس ... "، گروهی جوان با بازی‌هایِ سخت و پرتحرک، با فضاسازی تعلیقی و ابهام، گرچه کمی اتصال قطعات را با مشکل مواجه می‌کند اما پایان‌بندی روشن به مدد روایتِ سوزنبان، سامان‌بخش‌ست. اگرچه به نظر شخصی نگارنده انسجام این دوبخش، اتصالی ناهمخوان و شتابزده‌‌ای‌ست که تصنعی پرداخت شده‌ و ناگهان از یک فضای تئاتریکالیته پرتحرک به کندیِ شرح یک اتفاقِ تراژیک متصل می‌شود و ناگهان تمام آن خواصِ نظام‌مند فیزیکال در یک قالب توصیفی از حادثه ای تاثیرگذار از دست می‌رود و فریز می‌شود
دکور از عناصر قابل قبول در فضای محدود سالن انتظامی‌ست،که توانسته با ابعاد وحدود مناسب، تداعی درستی از فضا مورد نظر ایجاد کند هرچند استفاده از سنگ ریزه های زمین‌های اطراف راه‌آهن، بجای سربطری‌های پلاستیکی، انتخاب مناسب‌تری به نظر می‌رسید.
با تمام ایراداتی که در طی تجربه‌های صحنه‌ای برای گروه جوان، در زمان رفع خواهدشد، مهمترین تقدیر و شاخصه‌ی این اجرا، بی‌شک، تلاش و زحمات گروه و تیم کارگردانی‌ و بازیگری‌ست که بطور واضح، بر تمرین و سختی بسیاری برای اجرایی پرزحمت و درخور صحنه، خبر می‌دهد.
مرگ همیشه انتخابی برای رهایی از مشکلات نیست، اما می‌تواند، منادی قدرتمندی برای حفظ زندگی باشد.

نیلوفرثانی

منبع : تمدن و ناخشنودیهای آن/ زیگموند فروید/ خسرو همایونپور
درج در سایت هنرنت
https://www.honarnet.com/?p=4803
نشر در روزنامه آرمان 20 تیر 98
http://www.armandaily.ir/fa/pdf/main/2064/16
به نظرم درب بطری ها اصلا جایگزین سنگریزه های اطراف راه آهن نیست
و نشون دهنده تعداد دفعات تکرار کار هست
وقتی آب میارن که پدر سرش رو بشوره درب بطری ها رو به اطراف پرتاب می کنند که با ریل هم فاصله داره
۲۱ تیر
@میترا شریفی

در مورد کبودی دور گردن
شاید خیلی برداشت غلطی باشه این
ولی شاید از یه زندگی سگی ( قلاده ) داشتند فرار می کردند و خودکشی می خواستن بکنند
۲۲ تیر
میتراجانم نکته ی مهمی رو اشاره کردی منهم این کبودی ها نظرمو جلب کرد و فکر می کنم مربوط به همان قسمت خفگی و رنجی ست که به آن مبتلایتند
نظر سپهر عزیز هم می تونه تعبیر درستی باشه
۲۳ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید