تیوال نمایش لاموزیکا سوم
S3 : 02:10:54
مکتب تهران
خرید بلیت
۳۰,۰۰۰ تومان
٪۳۰ تخفیف
  ۱۰ مرداد تا ۰۷ شهریور
  ۲۰:۳۰
  ۵۰ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: جلال تهرانی
: امیر کرمی، تارا یونس تبار

: جلال تهرانی
: مازیار تهرانی
: پوریا احمدیان
زن و مردی پس از سال‌ها دوری یکدیگر را در لابی هتلی ملاقات می‌کنند و رگه‌هایی از عشق گذشته مناسبات آن‌ها را تحت تاثیر قرار می‌دهد...
سبک:
درام
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش لاموزیکا سوم / عکاس:‌سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» دست از ماجراجویی نکشیده‌ام

مکان

خیابان کریمخان زند٬ خیابان شهید عضدی(آبان جنوبی)، کوچه کیوان، پلاک ۸، زنگ یک، سالن مکتب تهران
تلفن:  ۸۸۹۳۵۵۸۳-۵


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

لاموزیکا سوم، یکی از کار کلاسی‌های کلاس جلال تهرانیه، لاموزیکای اول و دوم هم. در واقع سه گروهی که متن دوراس رو با امضای خودشون به عموم نشون دادن.

اگر لاموزیکا از مارگریت دوراس رو خونده باشین، به مفهوم عجیبی از رابطه می‌رسید، به مفهوم عجیبی از عشق و حتی جدایی.
و اگر لاموزیکا سوم جلال تهرانی رو هم دیده باشید به یک برداشت خوب از متن دوراس برخورد می‌کنید، برخلاف متن اصلی، خیانت طرفین به شدت تضعیف شده و به جاش به دلیل این کمبودها اشاره شده، با تضعیف بعد جسمانی خیانت بعد روحانی عشق پررنگ شده...
زنی که منتظر معشوق بوده و مردی که خودش رو در اتاقش حبس کرده.
موسیقی متن کار اونقدر به اجرا روح می‌ده که انگار هیچ‌کس جز مکس ریشتر نمی‌تونست این عشق رو، روایت کنه.

سایه‌ی پررنگ مرد، روی دیوار کنار زن، وقتی خمیده از حس‌هاش می‌گه، چشم‌های پر از اشک زن، که هرگز اشک‌هاش پایین ریخته نمی‌شه، در سالن جمع و جور مکتب تهران، یک تجربه‌ی منحصر به فرد از تئاتر رو برام داشت.
اجرای نمایش با لباس‌های تمرین، پرهیز از دکور پر طمطراق و گریم‌های شلوغ، باعث می‌شد تمام مدت، حواست پیش اجرا باشه، تمام و کمال.
و بذاری متن و بازی بازیگرها خودشون تو رو درگیر کنند.
بازی امیر کرمی قطعا از بهترین‌ بازی‌ها بود، نرم، محزون، سردرگم و عاشق.
و تارا یونس‌تبار هم خوب بود، اگرچه من شیوه‌ی دیالوگ‌گویی اغراق شده‌ش رو دوست نداشتم.

«شما هم عوض نشدید، نگاه‌تون هنوز همونه.
نگاه ... دیدن ادامه » شما، شما معمولا نگاه آروم و نجیبی داشتید...» ‌
امیر مسعود، رضا بهکام و شکوه حدادی این را خواندند
مینا این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای هر اجرا تعداد کمی بلیط روزفروش هست که قبل از اجرا در گیشه‌ی سالن مکتب تهران عرضه می‌شود.
برای تهیه این بلیط‌ها، لطفا ابتدا با همکاران مکتب‌تهران هماهنگ کنید:
02188935583
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موضوع نمایش خوب بود. عشق و خیانت کردن برای صیانت از این عشق. زن و شوهری که علیرغم عشقی که به هم داشتند ولی تحمل زندگی مشترک و با عشق زندگی کردن رو نداشتند. زخم کهنه ی عشق که علاج پذیر نبود و‌نیست. بازی بازیگر مرد رو بیشتر دوست داشتم.
عرض خسته نباشید و تشکر از کلیه ی عوامل اجرا.
ممنونیم ازتون
۱۰ ساعت پیش
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من احساس می‌کنم که دیالوگ به دیالوگ این اثر رو کسانی که متاهل هستن و یا زمانی متاهل بودن، میتونن با تمام وجود حس کنن یا حتی بخش‌هایی از اون رو زندگی کرده باشن.
یکی از دلایلی که لاموزیکا سوم آقای تهرانی، با متن پر احساس و عاشقانه درام رو دوست داشتم اینه که دیالوگ‌های بازیگر زن نمایش پرده‌ای رو از جلوی چشمام برداشت که میتونه بخشی از دیدم تو زندگی رو نسبت به پارتنرم تحت شعاع قرار بده.

"آدم‌ها همه چیز رو فراموش می‌کنن، آدم‌ها عاشقی کردن رو فراموش می‌کنن"
و چقدر تلخ و تاریک میتونه باشه، بدون اینکه بفهمی داری تن به این فراموشی میدی ...

خلاصه آقای تهرانی با این نمایش کاری کردی که من بعد از دیدنش مسیر زیادی رو تا خونه پیاده برم و فکر کنم به تمام جزئیات ...

فقط ای کاش می‌شد ابتدای نمایش صدای زن پشت تلفن مشخص می‌شد. شاید اگه دوستم قبل از نمایش ... دیدن ادامه » به من نمی‌گفت به این راحتی متوجه این مکالمه نمی‌شدم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک عشق عقیم و بی سرانجام با جدایی دوباره .
زن و مرد داستان حتی در برخورد مجدد پس از سالها باز هم در برقراری ارتباط مشکل داشتن عشقی عجیب و گنگ که هردو از ابزارش واهمه دارن .
کار هر دو بازیگر عالی بود ونقشها رو خوب در آورده بودند به هر دو عزیز خسته نباشید میگم به امید اجراهای بعدی...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لاموزیکا خیلی جالب از کار مارگریت دوراس الهام گرفته شده
زن و شوهری که با وجود عشق، شاید برای غرور، شاید تفاوت یا ... نمیتونن کنار هم باشن
شاید هرکدام از مفهوم "خیانت" برای حراست و نگه داشتنِ عشقِ بینشون استفاده میکردن!
موضوع کمتر دیده شده ای بود

ابتدای نمایش اگر صدای زن پشت تلفن به صورت صدای ضبط شده ی یک زن بود شاید مفهوم رو زودتر انتقال میداد، من شاید اگر نمایشنامه رو نخونده بودم به راحتی در لحظه متوجه نمیشدم زنی پشت خطه و مرد عملا داره با اون صحبت میکنه

روی هم رفته موضوع و اجرای دوبازیگر رو دوست داشتم
ممنون
میخوام جواب سوالی که آقای تهرانی روز اول اجرا ازمون پرسیدن رو بنویسم.
میخوام بگم که لاموزیکا از شب اول اجرا تا امروز که سه بار دیدمش برای من تموم نشد، از همون موقع هر روز بهش فکر کردم.
وقتی که روی صحنه تماشا میکنمش دلم نمیخواد تموم بشه.
من هر روز دارم به حسی که در من برانگیخته، به تصمیماتی که باعث شده برای زندگیم فکر میکنم.
لاموزیکای سوم جلال تهرانی رو من هرگز فراموش نمیکنم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ارتباطی سیال، گزاره های شتابناک ، نگاه های عمیق به قلب تماشاگر، وهمی مرموز حاصل از موسیقی و بسیاری از مولفه های دیگر باعث شد میخکوب شوم. بازی بی نظیر امیر کرمی یادآور آموزه های هنرمند مؤلفی چون برسون بود. داستان به انتها رسید و من هم به ابتدای این جمله : من از طبیعت وحشت دارم!
برای به نمایش در آوردن و به تصویر کشیدن یک ذهنه پر از تلاطم این کار از شایستگی خوبی بر خورداره.
ذهنی پر از آشوب و آشفتگی که نتیجه تدریجی زوال و مرگ یک رابطه ست از نطفه بیرون میاد و فرد رو به بحران های شدید روحی می کشه. فرد برای جدال با بحران های خودش، تلاش بر کنترل این ذهن پریشان می کنه در حالیکه با هر تلاشی، بیشتر و بیشتر فرد تحت تسلط این ذهن پر تلاطم در میاد، طوری که حتی خیال و رویا هم برای این فرد دیگر جایی نداره و مانند یک پرنده ای که گاه گاهی روی شانه صاحب خودش میشن نقشی در تفکرات فرد نادرانه، شاید داشته باشه.
ذهنی هوشیار که موذیانه زیبایی های غیر واقعی و شاید واقعی رو برای فرد ترسیم می کنه، و فرد رو در خودش اسیر می کنه، و ناگهان تمامی زیبایی ها رو تبدیل به زشتی ها و خرابی ها یی می کنه، که فرد تنها روی صندلی در وسط آنها دست و پا بسته نشسته و فریاد ... دیدن ادامه » می زنه اینگاری در دادگاهی هستش که متهم، دادستان، وکیل و قاضی همه شان خودش ست و هر جا که فرد دیگر امکان همراهی نداره، دوباره ذهن تصویر دیگه ای از زیبایی های از دست رفته رو براش ترسیم می کنه.
و ترس بزرگ ترین حربه این ذهن ست که فرد رو مسخ خودش کنه، همانند مسافری که در فرودگاه از ترس پرواز ترجیح بده تو لیست انتظار بمونه، علیرغم اینکه بلیط پرواز تو دستاشه.
خرید بلیت سانس ویژه روزهای پایانی این نمایش، پنجشنبه ۲۴ و جمعه ۲۵ مرداد (سانس ۱۹:۰۰)، به کارگردانی جلال تهرانی و با بازی امیر کرمی، تارا یونس تبار آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاشقانه ای از جلال تهرانی
قصه عشق و جدایی یک زوج
قصه حرف های ناگفته
قصه دیدار آخر
قصه خواستن و نشدن
قصه موندن و رفتن
قصه عشق و نفرت

لاموزبکای جلال تهرانی تعلیقی است از رویا و بیداری ، توهم و واقعیت ، مرگ و زندگی ، عشق و نفرت
ارتباط بازیگرها در شروع نمایش هنوز در نیومده بود و استرس و انقباض زیادی داشتند ( شاید بخشی از اون به خاطر مسئولیت بازی کردن در اجرای اقای تهرانی باشه ) و من انتظار داشتم این انقباض و استرس بخشی از خصوصیات کاراکتر ها بشه، با توجه به دیدارشون بعد از سال ها که متاسفانه نشد
اما با گذشت زمان و هرچه جلوتر رفتیم ارتباط بین بازیگرها و حس و حالشون بهتر و بهتر شد و کار جذاب تر و خوش ریتم تر شد و لحظات درخشانی خلق شد
مخصوصا پایان کار که بشدت جذاب و عالی شده بود و لحظه پر دردی بود. سکوت _ نگاهم کن تا برم _ سکوت _نور
بازی های بشدت کنترل شده درست روی احساس و بدن و بیان
هر دو بازیگر توانمند مسلط و خوب و کنترل شده بازی کردند
در مورد کارگردانی هم بی شک جلال تهرانی یکی از بهترین کارگردان های تاتر امروز ما هست
میزانسن ... دیدن ادامه » های دقیق درست پر معنا و در خدمت کنش
استفاده درست و حداکثری از ۲ میز و یک صندلی و فرم های درست و جذاب و مرتبط با کنش نمایش
نورپردازی خوب و موسیقی جذاب
در مجموع نمایشی که ظرفیت سانتی مانتالیسم رو داشت و خیلی راحت میتونست فقط احساس مخاطب برانگیزاند با کنترل شدید توسط بازیگر ها و کارگردان باعث شد به لایه های عمیق تری از شخصیت ها و روابطشون پی ببریم
ممنون بابت نظر
در رابطه با قسمت شروع نمایش هم شانس شما بود در این اجرا :) و امیدوارم که برحسب شرایط دیگه رخ نده و مثل شب قبل شروع هم به همون اندازه درست باشه.
۱۶ مرداد
خواهش میکنم
بله از دوستان شنیدم
اشکال هم نداره به هرحال جذابیت تاتر همینه
۱۷ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت هفته پایانی این نمایش، از یکشنبه ۲۰ تا جمعه ۲۵ مرداد، به کارگردانی جلال تهرانی و با بازی امیر کرمی، تارا یونس تبار آغاز شد.
محسن حسین و مهسا منصوری این را خواندند
همیاری جان درود بر شما

آیا امکان تمدید وجود دارد؟
۱۹ مرداد
درود بر شما.
تصمیم‌گیری در مورد تمدید نمایش‌ها به عهده گروه‌های محترم اجرایی و سالن‌های محترم است و تیوال در این مسیر نقشی ندارد. هنوز درخواستی مبنی بر تمدید این نمایش به تیوال ارائه نشده است اما پیشنهاد می‌شود پیام‌های گروه همیاری را دنبال نمایید.
با ... دیدن ادامه » سپاس
۲۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

من با لاموزیکا سوم طور دیگری مواجه می‌شوم. لاموزیکا سوم را در فجر پلاس دیدم. اینکه همچنان تئاتری روی صحنه هست که در من ذوقی برای تماشا ایجاد می‌کند، سر حال می‌شوم. تماشا واژه‌ی مناسبی نیست. چون صرف تماشای تئاترهای تهرانی تاثیری در من ایجاد نمی‌کند. فقط احتمالا از ویژگی‌های ظاهری آن لذت می‌برم. او برای سرگرم کردن کار نمی‌کند. باید بگذاری همه‌ی اتفاقات تو را درگیر کند. با پوست و گوشت و استخوان پای اجرا ‌بشینی و به جای تماشا، ادراک کنی. باید بگذاری تک تک عناصر و لحظاتی که جلوی چشم توست، با تو کاری کند. آنوقت بعد از اینکه از سالن بیرون می‌روی، چیزی در تو تغییر کرده که فراتر از حس و فکر است. ادراک توست. همین.
چقدر تو خوبی آقای جلال تهرانی .
خودت
آثارت
سبکت
و...
اگر امکان دارد راجع به متن، خلاصه‌ای اضافه کنید.
باتشکر
تارا یونس تبار، محسن حسین و مهسا منصوری این را خواندند
زهره الف این را دوست دارد
سلام
بله حتما
فردا اضافه می‌شه
۰۸ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر اجرای جدید از جلال تهرانی هیجان انگیزه چون هر دفعه خودش رو پشت سر میذاره. گاهی اوقات در این خودشکنی موفقه و گاهی ناموفق. اما این جست و جوی دائمی بسیار محترمه. این بار به سراغ هنرجوهاش رفته و از آنطرف قرائتی دیگر هم از متن دوراس کرده که نام سوم رو روی کارش گذاشته. همه ی اینا کنجکاوی برانگیزه که چه اتفاقی در سالن کوچک مکتب تهران خواهد افتاد. در سالن مکتب تهران خبری از دکورهای عظیمِ «دو دلقک و نصفی» و «فصل شکار بادبادک ها» نخواهد بود. سالن آنقدر کوچک هست که اجازه ی دکور اعجاب آور را ندهد و در این اجرا فقط باید بازیگران را ببینیم و این نشان از آن است که جنبه ی دیگری از جلال تهرانی خواهیم دید. محدودیتِ سالن و تمرکز روی بازیگرانِ هنرجوی خود، که پیش از این، چنین رویه ای را در «دور دنیا در هشتاد روز»نیز دیده ایم، چالشی جدید برای جلال تهرانی است که باید ... دیدن ادامه » ببینیم چه اتفاقی روی صحنه خواهد افتاد.
هر بار آغاز اجرای نمایش از استادها، مثل یک معجزه‌ست. و این استادها معدودند. شاید به‌طور مستقیم شاگردشان هم باشیم.
اول خبر می‌رسد که استاد تمرین را شروع کرده. خبر می‌آید متن کدام است. بازیگرها کدام‌اند. رویا به‌حرف می‌آید: «الان توی پلاتو دارن متن‌و می‌خونن.. الان بدن‌ها رو گرم می‌کنن.. امروز تمرین تعطیل بوده، برف اومده.. بازیگر خسته شده‌.. سه روزه تمرین گیر کرده.. بازیگر می‌ترسه.. الان استاد داره یه جمله رو تغییر می‌ده..»
مثل فیلم‌سازهای بزرگ. هر لحظه فکر می‌کنم الان مشغول چه کارند. الان کجای متنِ کار بعدی‌اند. الان توی جلسه با مدیران تولید، اعصاب‌شان خورد شده. الان توی استودیوی موسیقی نشسته‌اند، از اینکه آهنگساز همه‌ی این دکمه‌ها را می‌شناسد خجالت می‌کشند. الان لوله‌ی حمام خانه‌شان خراب شده. الان ده صفحه‌ی آخر متن را دور ریختند ... دیدن ادامه » ... رویاها که پایان ندارند.
کار به اجرا نزدیک می‌شود. یک‌بار دیگر متن را بخوانم؟ نخوانم؟ اولین مواجهه‌ام با متن، در اولین تماشا باشد؟ روز اول می‌رسم؟ روز پنجم بروم بهتر نیست؟ شاید چیزهایی هنوز کامل نشده باشند در اجرای اول. دوباره کی بروم؟ دو روز پشت سر هم بروم؟
نشسته‌ام در سالن. یک لحظه تاریکی مطلق. همه در سکوت. صدای یک سرفه‌ی ریز. یکی پایش را می‌گذارد روی پای دیگرش. صدای آکساسوار. یک لحظه تاریکی مطلق. یک لحظه سکوت. باور نمی‌کنم. من این‌جا هستم و دارم این لحظه را درک می‌کنم. یک چیزی شبیه سکه توی سرم می‌چرخد. یک سکه‌ی سیاهِ بزرگ. روی یک زمینه‌ی سیاه وسیع. نمی‌بینم. صدای سبک چرخش را حس می‌کنم. سکه می‌ایستد. چشم‌هایم را باز می‌کنم. الان نور می‌آید. معجزه آغاز می‌شود.
خرید بلیت این نمایش، به کارگردانی جلال تهرانی و با بازی امیر کرمی، تارا یونس تبار آغاز شد.
مهسا منصوری این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید