تیوال نمایش لولیتا نسخه‌ی ۱۲
S2 : 10:11:45
ساکت، سکون، خالی، خلأ بشمار تا بیدار بمونی ...
خرید بلیت
۴۰,۰۰۰ تومان
از ٪۳۰ تا ٪۵۰ تخفیف
٪۳۰ تخفیف
  ۲۷ تیر تا ۰۱ شهریور
  ۱۸:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: فرشاد جعفری
: بهنام احمدی
: کتایون سالکی، مهدی شاهدی، فرزانه زینتی و الهه اکبری
: شهاب بهزادی

: مژده رنجبر
: طاهر نیکخواه ابیانه
: Xpherekube
: مهرداد بابایی
: آرتا میرآفتابی
: صبا کسمایی
: شیدا زواری، طاهر نیکخواه ابیانه
: لیلی جعفری
: زهرا بهرامی، فریبا داویجانی
: سیاوش تصاعدیان
: آرش پاشایی
: پویا طهماسبی، معید درویش
: کیارش مسیبی
: بهنام احمدی
: محمد سخن ور، بهروز راد
: محمد سخن ور

شروع نمایش راس ساعت ۱۸:۳۰ میباشد لطفا ۱۵ دقیقه قبل از شروع نمایش در سالن حضور داشته باشید.

شبکه‌های اجتماعی تماشاخانه سپند: اینستاگرام
با خرید بلیت اجراهای این تماشاخانه و ارائه‌ بلیت همان شب، از ۱۰٪ تخفیف کافه رستوران «خانه فیروزه» در محوطه مجموعه بهره‌مند می‌شوید.

گزارش تصویری تیوال از نمایش لولیتا نسخه‌ی ۱۲ / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» «لولیتا نسخه‌ ۱۲» به صحنه رفت

» همزمان با آغاز پیش‌فروش بلیت نمایش «لولیتا نسخه‌ ۱۲» به کارگردانی بهنام احمدی، پوستر این اثر نمایشی نیز منتشر شد.

» «لولیتا نسخه‌ی ۱۲» بازیگران و عوامل خود را معرفی کرد

» «لولیتا نسخه‌ی ۱۲» رونمایی می‌شود/ اجرایی بر اساس دوازدهمین نسخه نمایشنامه

مکان

تهران، خیابان کریمخان، خیابان عضدی جنوبی (آبان)، خیابان سپند، پلاک ۶۹، تماشاخانه سپند
تلفن:  ۸۶۰۳۷۸۰۷


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

"برملاشدگیِ ناموزون"

لولیتا از آن دست نمایش‌هایی‌ست که فضای خاص و سورئالش، جذابیت‌های بسزایی دارد چینش تودرتوی روایت‌هایی از موضوعاتی مشترک در یک نقطه‌ی همگرا، در جزیره‌ای که سراب انسان‌های گمگشته از رنج و عذاب زندگی‌ست، به یکدیگر پیوند می‌خورند و با زبانی شاعرانه واگویه‌ی مصیبت‌هایی می‌شوند که کابوس‌وار رهایشان نمی‌کند. پلک‌هایشان را می‌بُرند تا از هجوم رنج‌هایشان بگریزند اما انسان در کابوس‌ها و رنج های عمیقش، آنچنان فرو می‌رود که از آن رهایی نیست.

لولیتا داستان انسان معاصرست، انسانی که درمخاطرات جهان تلخ پیرامونش، به گمان دستیابی به سعادت و شادی .و رسیدن به آرزوهایش، تن به شرایطی ناخوشایند می‌دهد و دست‌آخر، حتی درجزیره‌ی برهوت دور از آدم‌ها نیز بدستش نمی‌آورد ... متنی درخور ستایش که اجراگرانی حرفه ای و موفق دارد ... دیدن ادامه » و با خلاقیتی جذاب، دهلیزهایِ متوالی از تعلیق و مرورِ اتفاقات را درکنارهم جفت و جور می‌کند. وهربار تماشاگر را بی محابا، در میانه‌ی هریک از این دهلیزها، با تراژدی دردناکی روبرو می‌کند. همان فاجعه‌ای که گویا، تا انسان در کلونی‎‌های اجتماعی خود می‌زید، از آن رهایی ندارد.

اما لولیتا نسخه‌ی12 که گویا بازنویسی چندین‌باره از لولیتای نسخه‌ی اول‌ست که سال گذشته به اجرا درآمد، عقب‌تر می‌ماند. پس‌و پیش شدن پرده‌ها و اضافه شدن دیالوگ‌ها و تغییر صحنه‌هایی برای وضوح و سرراست تر شدن داستان، ضربه‌ی بزرگی به کلیت متن واجرا زده است. که اساسا با فرم برگزیده معماگون ومرموزش در تضاد قرار می‌گیرد.
دیگر از آن فضای وهم‌آلود ابتدای نمایش که با ورود افرادی به جزیره‌ای متروک و گویشی شاعرانه، آغاز می‌شود، خبری نیست.. داستان در بخش‌هایی کاملا رو شده و به تماشاگر، کدها علنی ارائه می کند،که نه می‌تواند توالی پیشین را حفظ کند ونه انسجام جدیدی بیافریند. نه بهم‌پیوستگی معماگونش را که سبب تمرکز درجهت کشف جریان هر کدام از کارکترها لازم‌ست، تحکیم می‌کند ونه قادرست شاعرانگی برجسته و درخشان متن قبلی را که با تکرار چندباره‌ی بخشی از دیالوگ‌های کلیدی، موکد می‌شد، در اتمسفرسیال این اجرا، به چرخش درآورد و از تاثیرش بهره ببرد.
لولیتای نخسه‌ی12 اگر چه، همچنان حاوی محتوایی درخور از انسان امروز، رنجوری زن و سواستفاده جنسی از کودکان است، و بازیهایی قوی و مسلط دارد ولی در صحنه‌ی بزرگ سالن سپند، سرگردان عمل می‌کند و قادر نیست نیروهای موثر درمتن و اجرا را با تلفیقی منسجم، ارائه دهد. عبور و مرور بازیگران دراین صحنه‌ی عریض، اکسون‌های لازم در اجرا را دچار خدشه می‌کند و گاهی همین اتفاق، باعث می‌شود ریتم از هماهنگی لازم، خارج شود.
با این حال لولیتای نسخه‌ی 12 همچنان بعنوان اجرایی قابل توجه، می‌تواند یکی از گزینه‌های جذاب برای این روزهای مخاطب تئاتر باشد، که بدنبال نمونه‌ای ویژه ، حرفه‌ای و اندیشه‌ورزست..

نیلوفرثانی
با تک تک کلماتتون موافقم وفکر میکنم بهتر از این نمیشد نقدی بر این نمایش نوشت
۲۰ مرداد
خواهش میکنم بی اغراق عرض کردم
ای کاش کارگردان رضایت میداد تو چند اجرای اخرش لولیتای اصلی رو میبرد رو صحنه (ارزوه دیگه خنده نداره که!)
۲۰ مرداد
ممنونم ازلطفتون
۲۰ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالى بود،مخصوصا بازى آقاى مهدى شاهدى
حمیدرضا مرادی و زهره مقدم این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«وعده ی رویای آزادی»
منتشر شده در هنرنت

نمایش لولیتا با به تصویر کشیده شدن زندگیِ دخترِجوانِ ۱۳ ساله ای که درگیر رابطه با مردی است که به نظر می رسد از او سواستفاده کرده، آغاز می شود، اما در نهایت با سقط بچه که لحظه سیاه و خونینی برای دختر است این رابطه به پایان می رسد؛ در حالیکه شروع داستان از این لحظه تلخ و خونین آغاز می شود.

با توصیف اولیه لولیتا در ابتدا این تصور به ذهن می­ آید که نمایش، داستانی است مقتبس از لولیتای ناباکوف، هر چند به نظر می رسد که گریزی به موضوع رمان لولیتا هم می تواند باشد، اما در ادامه مفاهیم بسیارِ دیگری به تصویر کشیده می شود که حاکی از مسائلی است که انسان ها با آن دسته و پنجه نرم می کنند؛ مسائلی که سر منشا آن، نابسامانی ها و آشفتگی های دوره مدرن است. صحنه آغازین ازدواج با سر منشا تحولات و صحنه پایانی سلاخی سرمنشا تحولات، ... دیدن ادامه » گویای این موضوع در نمایش است. بنابراین لولیتا می تواند نماد رهایی از کابوس های بشری و دستیبابی به آزادی باشد.

لولیتا نسخه ۱۲، روایتی است در بستری فراواقع گرا (Surrealism). بر اساس این رویکرد، رویاها و ناخودآگاه (فرویدی) می تواند راهی برای دستیابی به خود واقعی انسان باشد. توجه به رویاها، عبور از مرزهای پذیرفته شده فرهنگ، پنهان نکردن احساسات و شکستن مرز ممکن و ناممکن از مولفه های مهم فراواقع گرایی است. به عقیده ادگار و سج وی، در رویکرد فراواقع گرایانه، که جنبشی هنری- اجتماعی است، گرایشی به ایجاد دگرگونی در زندگی روزمره از طریق آشکارسازی امر شگفت انگیز و تصادفیِ عینیِ نهفته در نظمِ ظاهریِ واقعیت وجود دارد. هدف این دگرگونی و آشکارسازی آزادی بشریت از هر آنچه که او را اسیر می کند، است.

بندهایی که انسان را به اسارت می کشد، در نمایش، در قالب کابوس آدم ها در ابتدایی ترین نیازهای بشری، نشان داده می شود. کابوس آشفتگی های روانی و جنسی، عشق، ازدواج، معاش، شغل، مسکن، تحصیل، مهاجرت، محبوبیت و در نهایت آزادی که در دنیای امروز در لباس دموکراسی درآمده، کابوس هایی است که انسان ها را به بند کشیده است. و لولیتا آنکه خود پای در این بندها داشته است، وعده رهایی و آزادی از کابوس های تلخ بشری را از طریق آزاد شدن نیروهای پنهان روح انسان، می دهد. آزادی بزرگترین وعده انسانی است. «آزادی فرزند شرایط است، چون آزادی هر کسی بند بقیه است… برای آزادی باید بها داد و بهای آن قانون است و چون قانون خواست مشترک است پس مقدس است و غیرقابل تغییر». و قانون، مشروط کننده آزادی، بهترین راهِ مشروع ِدر بند کشیدن آزادی بشری. اما وعده های لولیتا نیز چون از مسیر همان وعده های دنیای مدرن می گذرد، و خود را حق معرفی می کند، نمی توانند پایان دهنده درد و رنج انسان ها گردد. کابوس هایِ با پلک جای خود را به کابوس بدون پلک می دهد…

در نمایش لولیتا نسخه ۱۲، بازنویسی شده ۱۱ نسخه قبلی این نمایشنامه، بازی ها و فیزیک بازیگران از نمایش و دیالوگ ها که گاه نامفهوم است پیشی می گیرد. عدم تعین زمانی و مکانی، کاراکترها و موقعیت های نامعلومِ رویاگونه، دیالوگ های مقطع و بدون پیوست، که از ویژگی سبک های سورئال است، مخاطب را دچار سردرگمی می کند. سردرگمی ای که در رویاها و کابوس های کاراکترهای مبهم وجود دارد به نوعی به مخاطب نیز منتقل می گردد. اما با این وجود، مخاطبین نمایش هر یک می توانند به حسب پیش زمینه خود خوانش های متفاوتی از نمایش داشته باشند؛ ویژگی گشودگی نمایش های سورئال همانگونه که رولان بارت می گوید، می تواند مخاطب را به بازآفرینی متن و لذت خوانشی ازاد ترغیب کند.

فاطمه درخشان

لینک مطلب در هنرنت: https://www.honarnet.com/?p=5208
نمایشی سوررئال که در آن جزیره‌ای به تصویر کشیده می‌شود که در آنجا، شرط ماندن بیداری است، برای فرار از کابوس. اما ساکنان جزیره در بیداری هم دچار کابوس می‌شوند، و این کابوس‌های در بیداری از کابوس‌های در خواب وحشت‌زاترند، چرا که در بیداری تمییز کابوس از واقعیت دشوارتر می‌نماید. جزیره‌ای که در آن اراده بر اساس رای اکثریت به صورت آنی محقق می‌شود.
نمایش در زمان و مکانی نامعلوم اتفاق می‌افتد و حتی با انتخاب نام‌های غیرایرانی، کوتاه و مخفف شده، اجازه ارجاع ذهن مخاطب به تصاویر آشنا را نمی‌دهد.
در نیمه اول اجرا، کمی پراکندگی در سیر نمایش مخاطب را دچار گیجی می‌کند، اما با به پیش رفتن آن و ارجاعات به میزانسن‌های قبلی، معماها و گنگی‌ها شروع به حل و روشن شدن می‌کنند.
بازی‌ها تا حدودی توانستند چشم و ذهن مخاطب را معطوف به صحنه نگاه دارند. هر چند ... دیدن ادامه » این مهم بیشتر بر عهده بدن و اکت بازیگران بود تا بیان آن‌ها. با این حال، در زورآزمایی متن و بازی، چیرگی متن بر بازی و وزن بیشتر آن حس می‌شود.
طراحی صحنه ساده اما پرمفهوم است که می‌توانست با اجرای بهتر، مفاهیم و نشانه‌هایش را بهتر و ملموس‌تر انتقال دهد. طراحی لباس کمی گنگ و نامفهوم است، با این حال لباس‌های بی‌برش و در تن لغزان، که این اجازه را به بازیگر می‌دهد تا آن را دستمایه بازی خود کند، بر تن سبک نمایش می‌نشیند. گریم و چهره‌پردازی جز در یکی دو مورد جزیی کنار گذاشته شده است. استفاده از موسیقی و افکت‌های صوتی به جا و به اندازه است. در تعداد اندکی میزانسن نیز، استفاده‌های هوشمندانه‌ای از نور شده است.
درجه کیفی نمایش: B
کارگردانی: ۷/۱۰
ایده: ۷/١۰
متن: ۸/١٠
بازی‌ها: ٦/١٠
طراحی نور: ٦/١٠
طراحی لباس: ٦/١٠
طراحی صحنه: ۷/۱۰
گریم و چهره‌پردازی: ۳/١٠
موسیقی و افکت صوتی: ٨/١٠
بابک و امیر مسعود این را خواندند
مریم اسدی، م ح خ و محمد حسن موسوی کیانی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام
من زودتر بلیت خریده بودیم..
فروش نرفته بود صندلی ها سرمون کلاه رفت تخفیف شد 40%
سر وقت رفت اجرا// بسیار سپاس
// قراردادهایی که شکسته شد//
این سبک کار مورد علاقه من است ولی خب بطور کلی کار خوبی از کار درنیامده بود..
برخلاف نقدهای خیلی مثبت ( البته نمی شود اعتماد کرد به خصوص بعد از کار امیر حسین جوانی)
کار مثبت هم نبود... کم کم به نظرم قراردادهای خودم را بشکنم و اول نقد حرفه ای ها را بخوانم
بعد به دیدن نمایش بروم.
یکی از این تیوالی ها نقد نویس حرفه ای، البته فقط ادبیات نمایشی را نقد می کند (محمد حسن خدایی دامت دیکتاتوری تا الان )
جمله ای را 16 سال پیش به این مضمون بیان کرد که من مادر بزرگ ها را خیلی دوست دارم آنها در دوران
بی کتابی شبها وظیفه داستان گویی را برای بچه ها برعهده داشتند... و داستانها را زنده نگه داشتند..
تئاترهای امسال خیلی بد نبوده برخلاف سال گذشته ولی نمی دونم چرا نمی چسپه، چرا حال نمی ده...
اگر داستان خوبه، بازی های بدی داره// اگر خلاقیت داره داستان نداره// اگر دکور و بازی خوب داره، ایده و جذابیت نداره // نمی شود یک کار ببینیم بگیم WWWOOO
طراحی دکور:
خوب ... دیدن ادامه » و در خدمت نمایش، ولی خیلی بیشتر وباحال تر وخلاقانه تر می شد استفاده کرد..
به خصوص از کالسکه نورانی که می توانست یکی از خلاقانه ترین چیزها باشد، مثل استفاده از نور..
بازی ها:
بدن ها خوب است و بیان ها غیر تئاتری و بد...// صداها بد بود.. نصف سالن هم پر نشد ولی صداها به گوش نمی رسید.. // بازیگر مرد ضعیف بود... /// لولیتا متوسط بود.. بتی متوسط بود.. اون یکی کمی بهتر بود..
ولی بدن هایشان خوب بود و قابل قبول.. // چند صحنه فوق العاده خوب داشت که لذت بخش بود خیلی.
میزانسن:
در تئاترهای شبیه این خلاقیت کارگردان است که از دکور و امکانات سالن چگونه بهره ببرد..
ولی به جز ACT های بازیگران کمی شلوغکاری کرده بود که لازم نبود..// مراسم کله تو کله شون به خصوص
کمی نرم تر می شد بازی گرفت.. این قدر ورجه وورجه هم نمی خواست.. ولی در کل میزانسن ها بد هم نبود،
به خصوص استفاده از آکسسوار در بعضی از کابوس ها..
موسیقی: انتخاب موسیقی اش بهترین قسمتش بود...
سیر داستانی : بدترین قسمت نمایش عدم ارتباط معنایی بین پرده ها بود.
ارتباط بین:
13 سالگی به عقد طبیعت در آمدن با مهاجر بودن با ازدواج نکردن با یک سواستفاده گر
بچه دار شدن (بچه حرومزاده) و. کشته شدن بچه توسط سواستفاده گر و خوردن خون اون بچه با ماجرا
ارتباط تمامی این موارد با قدیس شدن لولیتا؟
ارتباط این سه نفر با موارد بالا؟
باز فرار کردن و افتادن دراین جزیره بطور شانسی و داشتن کابوس منطقی تر بود..
تا 45 دقیقه تماشاچی هاج واج می مونه یعنی چی؟ // خلاصه تماشاچی خسته شد..
شاید موضوع داستانی جذاب باشد ولی نداشتن داستان سطح کار را پایین آورده بود..
تنها در شیوه اجرا خلاقانه بود.. واین خستگی، لذت خلاقیت را از تماشاچی گرفت..
فرم بدون داستان می شود حرکات بدن، داستان بدون خلاقیت می شود تکرار خسته کننده،
خلاقیت بدون بازی ( بیان و بدن) خوب می شود ایده، ایده بدون محتوا می شود شعار...
تماشاچی به دیدن نمایش می آید نه به دیدن شعار، نه به دیدن ایده، نه به دیدن خلاقیت و....
مفاهیم گنگ وار در طول نمایش به جای جذابیت، تماشاچی را خسته می کرد، وقتی لحظات اخر
صحنه خاموش شد منتظر یک پرده دیگر بودیم که پرده ای در کار نبود و تماشاچی مات و مبهوت به
دنبال جواب سئوالهایش می گشت؟ چی شد؟
چی شدهایی که حق داشت بداند؟ لولیتا نماد چی بود؟ استعاره چی بود؟ استعاره از خودمان که دموکراسی
و ممنوعیت و قوانین از خودمان است؟ این خودمان هستیم که در یک جزیره 4 نفری هم نمی توانیم زندگی کنیم؟
این خودمانیم که دوباره در اینجا هم تولید مثل کنیم و 7 میلیارد جمعیت بسازیم دوباره همینی که ازش فرار کردیم می شویم؟ ( البته اگر من درست فهمیده باشم موضوع را)
خب چه ربطی بین این موضوع و اتفاقات اول داستان هست؟
بیلی وایلدر می گوید: اگر دیدید در فیلمنامه ای موضوعی آورده می شود و از ان در ادامه استفاده ای نمی شود
آن فیلمنامه را سر فیلمنامه نویسش خرد کنید // البته خب این نمایشنامه است پس ما خرد نمی کنیم..
فصل بد:
همین که نمایش نامه نویس اش نمایشنامه ای نوشته که جواب سئوالات تماشاچی در مورد چراها، در مورد کی ها، در مورد چی ها را نداده، پس مهمترین قراردادش که پاسخگویی بوده را زیر پا گذاشته و حتی نمی توانیم بفهمیم اسم نمایشنامه چرا لولیتا نسخه 12 هست؟ تقلیدی ناشیانه از فیلم ((نوح دارن آرنوفسکی)) کرده،
نسخه ای که شاید در آینده مثل ((آمریکن پای)) منتظر شماره های بعدی اش باشیم.. // 11 تای دیگه اش کجاست؟ تازه بعد از سرچ می فهمیم بازنویسی دوازده نمایش نامه نویس اش است..
همانطور که (( ها)) می سازد استاد برجسته سینمای جهان جناب مسعود ده نمکی مثل اخراجی ها، زندانی ها و... حالا باید منتظر آرشیو جناب جعفری از لولیتاهایش باشیم...
از طرف دیگر کارگردانش یا نخواسته یا نتوانسته یا خیلی با این نمایشنامه حال کرده نه تنها ما را از گیجی
در نمی اورد بلکه با نوع و سبک بازی ها باعث سرگیجه مان می شود..
اگر این کار با تخفیف دانشجویی و قیمت حداکثر 15 هزار تومان در تالار مولوی اجرا می رفت برایم
خوشایندتر بود چون می دانستم به دیدن یک تجربه دانشجویی می روم مثل (( این یک پپ است))
از الان منتظر یک تجربه دانشجویی هستم و نه یک کار حرفه ای.
دوستان بازیگر این نمایش بدنتان خوب بود روی بیان تان کار کنید که در نمایش های آینده درخشش تان
را روی صحنه نظاره گر باشیم.
والسلام








چقدر عالی نقد کردید، ای کاش منم قبل رفتن و دیدن این نمایش نقد شما رو میخوندم چون واقعا کارو دوست نداشتم ، دیالوگ ها عالی بود و اگر منظم تر و با احساس تر اجرا میشد و سیر داستان انقدر خسته کننده نبود یکی از بهترینها از آب درمیومد. ای کاش میشد یه تیکه از اجراها ... دیدن ادامه » رو تیزز میکردن تا آدم درست تصمیم بگیره، گله ای که سالهاست دوستداران تئاتر دارن و نمیدونم چرا واقعا محقق نمیشه ، بهرحال مرسی از نقد زیباتون
۰۷ مرداد
سلام خانم کاملیا عبد الصمد
سپاس از اینکه دعوتم را پذیرفتید و نظرتان را نوشتید..
من عذر خواهی می کنم گویا این تکبر و فخر فروشی من باعث شده دیگرانی
چون شما از ابتدا تسلیم شوید... // / با جسارت و محکم از ایده و نظرتان دفاع کنید
مهم نیست ادمی مثل من چه می گوید مهم نیست درست می گویید یا اشتباه
بارها بارها اشتباه گفتم و اعتراف کردم اشتباه کردم../// باز هم عذر از شما و عزیزانی
که به خاطرفخر فروشی هایم در نوشته ها نظریاتشان را با احتیاط بیان می کنند..
..............................................................
از بدشانسی من ان لولیتا را ندیدم و این لولیتا را دیدم..
آواز ... دیدن ادامه » خواندن در این کار چون جزو کابوس هاست، نمی توانم عملاً ایراد نمایشی ازش بگیرم..
چون کابوس هست.. یا عملاً خواب... بهم ریختگی و اتفاقات بی معنی جزو لاینفک خواب است..
اما اینکه این آواز خواندن کمکی به پیشبرد داستان می کند می توانم بگویم نه هیچ کمکی نمی کند..
هر چیزی که در نمایش می آید حتی کوچکترین چیزها... از حرکت بدن، حرکت دست، نوع و شکل لباس
تا بزرگترین چیزها باید در خدمت داستان باشه.. اگر چیز فوق العاده ای هم باشه ولی درخدمت نمایش
نباشه بدرد نمی خورد.. یک مثال فوتبالی بزنم..
فرض کنیم رونالدو توانایی این را دارد که چشم بسته 100 تا روپایی بزند کار سخت و شاید تحسین برانگیز
باشد.. حال چون کار جالب و باحالی است در مقابل بارسلونا چشم بسته در مقابل تماشاچی های متعصب
بارسلونا و میلیونها بیننده تلویزیونی این کار را انجام دهد ولی چه کمکی به برد یونتوس می کند؟ چه کمکی
به هم تیمی هایش می کند که بازی بهتری ارائه دهند..قطعاً هیچ .. این اواز خواندن هم همان است..
بله صدای زیبای اواز شنیدیم ولی آیا نکته ای به ما اضافه کرد؟ جواب سئوالهایی که در نقدم را نوشتم داد؟
شخصیت پردازی کرد؟ گره داستانی را باز کرد؟ مناسبات جدیدی را در بین شخصیت های دیگر تعریف کرد؟
جواب قطعاً نه هست.. // اینجا در مورد اواز خواندن با شما کاملاً موافقم.
نظریاتتان را در مورد نوشته های من رک، شفاف و کوبنده بدهید// خوشحال خواهم شد اگر جوابی در مورد این نوشته دارید در میان بگذارید.. و خوشحال تر می شوم همواره نقدهایم را بخوانید و نظرتان را بگویید..
با تقدیم احترام
محمد حسن موسوی
۰۸ مرداد
ممنون از پاسخ و توضیحتان. حتما مِن بعد توجهمو به نوشته‌های شما بیشتر می‌کنم؛ اگر نمایش مورد نقد شما رو دیده باشم و نظری داشته باشم به اشتراک میذارم.
۰۸ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای آزادی باید بها داد
بهاش چیه ؟
قانون ، قانون یعنی خواست مشترک یعنی پذیرش ، یعنی چیزی جز خواست هم نخواییم ، پس ، قانون مقدسه ، مقدس یعنی غیر قابل تغییر
پس برای هر قانون باید رأی گرفت
قانون اول:
هر قانونی با رأی اکثریت قابل اجراست
قانون دوم:
فقط یک نفر قانون رو به رأی میگذاره
قانون سوم:
فقط قانونگذار حق رأی گیری داره
قانون چهارم:
کسی چیزی برای کسی اراده نمیکنه مگه با رأی اکثریت
قانون پنجم:
کسی به حق کسی تجاوز نمیکنه مگه با رأی اکثریت
قانون ششم:
حق ... دیدن ادامه » رأی گیری در صورت مرگ یا ناتوانی قانون گذار با رأی اکثریت به نفر بعد منتقل میشه
قانون هفتم:
کسی حق اراده کردن ندارد مگر با رأی اکثریت
این دیالوگ است اما نقد منه
به حافظه ی شما رشک می برم محمد خان لهاک
درود به شما
۰۷ مرداد
خدا رو شکر فقط عکاسی و فیلمبرداری ممنوعه، با voice recorder میشه دوباره خاطره ها رو زنده کرد :)
۲۲ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
-می‌خوام که ....
نخواه هیچی نخواه ، نوبت منه
من به شما اراده آزاد دادم شما همدیگرو آزار دادین
همنقدر که اراده زیباست خطرناکه
همتون ساکت باشید
اراده تنها فقط آزاده
آزادی فرزند شرطه ، شرایطه
تنها آدمی تنهاست که آزاده
چون آزادی هر کس بند بقیه است
مفهومه!
-پس ..... پس آزادی یه دروغه ؟
آزادی که تو می‌شناسی دروغه.....


این دیالوگ هست اما نقد منِ
با سلام
نقدم را در مورد این نمایش بخوانید
راستی در مورد نظرتان نیز پاسخی دادم آن را نیز بخوانید..
۰۷ مرداد
من نقدش و لهاک جان نفهمیدم ؟
۰۷ مرداد
آقای سوبژه با سلام
سپاس
۰۷ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشنامه بسیار عمیق، پرمحتوا و سنگین و برای مخاطب خاص بود اما مخاطب عام هم ارتباط برقرار میکرد. گرچه تماشاخانه سپند سالن و تهویه خوبی دارد و بازی ها عالی است اما متعجبم که برای این نمایش صف نکشیده اند! براوو به کارگردان و بازیگران و علی الخصوص به نمایشنامه نویس! اگر نبینید از دست دادید!
NetHunter، مینا و فرشته این را خواندند
محمد لهاک (آقای سوبژه) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لولیتا پیامبری که وعده اراده آزاد می دهد اما آن را به زنجیر قانون گره می زند.. قدیسی که برای فراموشی مرگ فرزند و فرار از کابوس هایش پلک می برد و حتی این کار را برای ۳ نفری که به جزیره او پناه آورده اند نیز تجویز می کند. اما نه تنها مریدانش بلکه دردهای خود لولیتا هم به پایان نمی رسد.
قسمت اعظمی از نمایش صرف نشون دادن کابوس های اون سه نفر میشه که من به شخصه از یه جایی به بعد گم کردم که کدوم کابوس کدوم یک از اون هاست و پیچیدگیش تا حدودی اذیت کننده بود. ولی نقطه مشترک کابوس ها این بود که هرکدوم به نوعی دنبال آزادی و رهایی بودن.

"به هر رهگذر خندان بگو اینجا کشوری آزاد است.."

در مجموع این نمایش رو بسیار دوست داشتم و دوست دارم دوباره ببینمش. بازی ها خوب کارگردانی خوب و دکور خلاقانه...
فکر می‌کنم هرگز تصویر مات و منگ بودنمو بعد از دیدن این دو نمایش از یاد نبرم؛ یکی بعد از دیدن لولیتا و اون یکی بعد از سیزیف.
این دو برام فقط نمایش نبودن، شعری بودن از هنر بازیگری، موسیقی خوب، متنی شاهکار و کارگردانی عالی در عصری نوین. هنوز قالبی برای این شعر تعریف نشده، نه قصیده‌س، نه غزل و نه ... . شعری از جهان بینی دیگر که من سخت تشنه بیشتر شنیدنش هستم.
باشد که تصویری از مات بودنمو دوباره به یادگار ثبت کنی، لولیتا نسخه ۱۲.
باید یه متممی بر نوشتم بزنم، چون نوشته قبلی قبل از دیدن نمایش بود و متمم الان بعدش.
«لولیتا نسخه ۱۲ شلوغ کاری اضافی داشت؛ با اینکه بازهم درگیر متن بودم ولی لولیتا قبلی جور دیگه‌ای مجذوبم کرد. فکر می‌کنم انقدر خود متن قوی و پر از حرفه که نیاز به این شلوغ ... دیدن ادامه » بازیا و کارهای اضافه نسبت به اجرای قبلی نبود.»
۰۴ مرداد
دقیقا من هم حس می کنم شلوغ کاری زیاد بود...
و این موضوع یکم اذیت کننده بود برای من....
مخصوصا که بخوای بعد یه روز کاری بری به دیدن کار...
۰۴ مرداد
سلام
نقد نوشتم خانم کاملیا عبدالصمد
بخوانید و نظرتان را بگویید..
۰۷ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ناباکوف در مصاحبه ای گفته «اولین جرقه الهام برای لولیتا از یک داستان در روزنامه بود، دربارهٔ یک میمون باغ گیاهان که بعد از ماه‌ها نوازش از سوی یک دانشمند، اولین تابلوی زغالی توسط حیوانات را تولید کرد: این طرح میله‌های قفس حیوان بیچاره را نشان می‌داد.»

کابوس یک رویای وحشتناک و ناخوشایند است که ریشه در رویدادهای روز گذشته یا جریانات زندگی شخص دارد.حال چه میشود اگر در کابوسهایمان زندگی (مردگی) کنیم؟!
ساکت
سکوت
خالی
خلاء

عموما اولین واکنش انسان در مواجهه با وحشت پناه گرفتن در تاریکی پشت پلکهایش است اما گاهی هراس دورنی چنان قدرت پیدا میکند که چاره ای جز باز کردن چشمها نمی ماند و شاید ترجیح بدیم پلکی برای بستن نداشته باشیم!!
ساکت
سکوت
خالی
خلاء
پس شما رو بنام مادر , دختر و هوای نفس به شهروندی این شهر در میاورم

دیر ... دیدن ادامه » نیست برید بخوابید, بیدار شین, کابوس ببینین ,کابوس بسازین, قانون جزیره همینه تو این کشور مجری قانون موظفه چون به قانون گذار جواب میده ,قانون گذار موظفه چون به شهروند جواب میده و شهروند موظفه چون خودش مجریه قانونه

**********

اگر با خوندن این مالیخولیا دلتون خواست بیشتر گیج شید و ضمیر ناخوداگاهتون دلش خواست خوداگاهتون رو خفه کنه و اگر با خلاء و سکوت رابطه اتون خوبه و در یک کلام از تجربه کردن نمیترسید و عجیب غریب فکر و زندگی میکنید, خوش امدید این نمایش شماست.


پ ن1 : نوع بازی ها و طراحی صحنه منو به یاد نمایش سیزیف انداخت اما شایدم اینطور نباشه.
پ ن2: کتاب بهشت خاکستری عطاالله مهاجرانی و انیمیشن کارولین چیزهایی در خودشون دارن که به بن مایه این نمایش نزدیکند.
پ ن 3: بنظرم متن قبلی بسیار داستانگو تر و ملموستر و قابل درک تر بود اما نسخه 12 به عمد پیچیده و گنگ و پر اکت تر شده , و تاکید کارگردان بر حرکات نمایشی و نمادین گاهی از داستان پیشی میگیره.
پ ن 4 : طراحی لباس عالی نور عالی و موزیک عالی اما دکور بنظر من خیلی کاربردی نبود و از همه بدتر فضاهای خالی بین دکور بود که عبور مرور مدام عوامل نمایش از پشت صحنه بشدت تمرکز زدا بود و همه دوستان رو ناراحت کرده بود.
پ ن5: یک معذرت خواهی ساده یا یک رفتار مودب بعد از نیم ساعت تاخیر در اولین روز اجرا توقع ساده ایه که تماشاگر اگر بهش برسه خیلی راحت تیم نمایشی رو میبخشه و دیگه لازم نیست سرکار خانم مسول بروشور و هشدار دهنده به تماشاچیان انقدر اخم کنه و بداخلاق باشه که کسی جرات نکنه ابراز ناراحتی کنه. بخدا اگر طلبی هم باشه اونم تماشاگره که طلبکاره نه مسول سالن و گیشه و ....
سلام
خوشحال می شوم نقدم را بخوانید و نظرتان را بگویید
۰۷ مرداد
اقا چطوری جبران کنم خوبیهاتون رو؟ تشکر
۰۷ مرداد
آقا ارادت و عشق⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۷ مرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کاملیا عبدالصمد
درباره نمایش (برگه وابسته) i
با اراده کاملشون فوق العاده بودند.
خوشحالم دیدن این نمایش بی نظیر از دست ندادم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ستار محمودی
درباره نمایش (برگه وابسته) i
لولیتای ناباکوف اثری متوسط اما ساختار شکن است، تیاتر لولیتا فقط متوسط است. ان اندک حرفی که ناباکوف برای گفتن داشت هم در این کار به قول خودشان تبدیل به خلا شده بود و باید یک ساعتی ساکت در سکون این تیاتر سر می‌کردی.
جهان، امیر، رضا تهوری و عاطفه گندم آبادی این را خواندند
نیلوفر، r 0 y a، رضا غیوری و NetHunter این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فاطمه ترابیان
درباره نمایش (برگه وابسته) i
خیلی مختصر بگم که این نمایش رو دوست داشتم و دیدنش بهم چسبید...دیالوگ های زیبایی داشت...
روزمرگی اسمشو تو شناسنامه م نوشته و رفته ماه عسل...اونم تنهایی!!!!!
واقعا روزمرگی ها رو جالب نشون داد
۳۱ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وحید دوربین
درباره نمایش (برگه وابسته) i
لولیتا روایتی سوررئال از آدمهایی است که به پوچی رسیده اند ،نمایش با سبک ویژه ای که پیش میگیرد و با المان هایی که در صحنه به تصویر میکشد به راحتی توانسته موضوع انتزاعی خودرا برای مخاطب ملموس کند صحنه پردازی درست و بازیهای بجا و اندازه ی بازیگران کمک زیادی به خلق این فضای سورئال کرده است .
پانیذ پورپشنگ
درباره نمایش (برگه وابسته) i
سلام دوستان من اولین بار از طریق استوری آقای اشکان‌خیل نژاد عزیز با لولیتا آشنا شدم و به دلیل حس اعتمادی که نسبت‌ به توصیه ایشون داشتم تصمیم به دیدنش داشتم تا این که امشب بالاخره لولیتا رو دیدم و بینهایت لذت بردم.متن زیبا و شاعرانه همیشه تو انتخاب دیدن تئاتر برای من حائز اهمیت بوده و لولیتا از این جهت نظر من رو کاملا تامین کرد .موضوع جذابی هم داشت که هرچه اجرا جلوتر میرفت بیشتر به جزییات ابتدای کار پی میبردیم و قطعات رو کنار هم متصور می شدیم .به نظرم گریزی به موضوع رمان لولیتا تو جملاتی به خصوص در انتها احساس میشد . مدت زمان اجرا هم کاملا برای من مناسب بود‌. تسلط و هماهنگی بازیگران رو بسیار دوست داشتم به ویژه قسمت هایی که از کاراکتر اصلی خود خارج میشدن و نقش های حاشیه ای رو ایفا میکردن. خانم ها کتایون سالکی نهال دشتی و راشین دیدنده عالی بودن‌ ... دیدن ادامه » و آقای مهدی شاهدی مهدی شاهدی و بازهم‌ تاکید میکنم مهدی شاهدی درخشان بودن .با توجه به بازی عالیشون توی پسران تاریخ انتظار هنرنمایی زیبا و پر انرژی ازشون داشتم ولی حتی از توقعم هم بالاتر بودن.در کل این اجرا در رتبه بعد از پسران‌ تاریخ سطح توقع من رو از تئاتر و نمایشنامه بالا برد و دیدنش رو به دوستانی که به فضای سورئال علاقه دارن توصیه میکنم‌ و اگرمجالی باشه قطعا برای دیدن دوباره اش میرم.‌ از مسئولین‌ تماشاخانه پالیز به علت برخورد بسیار خوبشون و تماشاگران بسیار خوب و همراه امشب نهایت تشکر رو دارم.هم چنین از عزیزانی که با کامنت های جذابشون در این چند شب گذشته و اجرای قبلی من رو به دیدن این اجرا بیشتر ترغیب کردن ممنونم
نیایش د
درباره نمایش (برگه وابسته) i
لولیتا بی شک بهترین نمایشی بود که طی سال های اخیر دیده ام. یک کار کامل که نه متن رو فدای فرم و بازی بدن کرده بود و نه ایستایی داشت که آدم رو یاد نمایش رادیویی بندازه. انگار که لولیتا رستاخیز هرچیزی بود که در تیاتر ایران رو به افول است، به دور از سلبریتی بازی به بهترین نحو کار خودشون رو کرده بودند. متن واقعا درخشان بود. طرح مهمترین مسائل دنیای ما به شیوه ای کاملا دراماتیک -و نه بیانیه ای- نقطه درخشان نمایش بود: فروپاشی روانی، بحران کار، میل به مهاجرت، عشق به شهرت و از همه مهمتر بحران دموکراسی.

این نمایش اونقدر مهم بود که من برای اولین بار تصمیم گرفتم در تیوال نظر بگذارم. اونقدر خوب بود که من رو به تئاتر ایران امیدوار کرد و اونقدر فروتن بود که به احترامش کلاه از سر برمیدارم.

به امید تداومتان
نظر مثبت شما من‌رو بیشتر به دیدن امشب لولیتا ترغیب کرد ازتون ممنونم‌ و چقدر خوب اشاره کردین که هیچ چیزی فدای چیز دیگری نشد و این کاملا‌درست بود
۲۵ خرداد ۱۳۹۷
با خواندن نظر شما، برای تماشای این نمایش بسیار راغب تر شدم. واسم روشنه کار خوبی رو قراره ببینم....
۲۸ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الیاس نوبری
درباره نمایش (برگه وابسته) i
نکته اول مربوط به پوستر چاپی نمایش هست که قبل از نمایش میان مخاطبان توزیع می شود که به نظر شخصی من اقدامی محیط زیست مدارانه و فرهنگی نیست. در مورد نمایش نیز با توجه به تعریف ها انتظار زیادی داشتم اما نمی دانم به دلیل خستگی بود یا چیز دیگر که با نمایشی به شدت غامض مواجه شدم که ظاهرا در مورد پدیده مهاجرت و دلایل و نتایح آن بود اما نمی دانم چرا چنین پیچیده و در لفافه نوشته و اجرا می شد. شاید با متنی ساده تر و بازی هایی کنترل شده تر شاهد نمایشی بهتر و تاثیرگذارتر بودیم. برای گروه امید موفقیت و کارهای بهتر دارم...
با درود.. ازچه نظر پوستر با محیط زیست تضاد داره؟
۲۴ خرداد ۱۳۹۷
کلکسیون و دارایی های 15ساله منو لطفا قطع نکنید...نمیخکام رسمی حرف بزنم،اینهمه چیز داره تو کشور تو مسیر بد پیش میره،لطفا به بروشور گیر ندید و هشتگ بازیش نکنید...بروشور تئاتر مثل خود تئاتر تنها دلخوشی های من تو این زندگی ان...
۰۴ تیر ۱۳۹۷
خانم اسلامی عزیز کسی حرف از قطع بروشور نکرد اگر دنبال کرده باشید نظرات رو صرفا بحث قطع مناسب و بهینه بود نه حذف اون...
۰۴ تیر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Alireza Eslami
درباره نمایش (برگه وابسته) i
اگر بخوام نظری بدم که کمک کنه به کسی که هیچی راجع به نمایش نمیدونه و مردده و میاد سراغ کامنتهای اینجا باید بگم که علی رغم تفکر بزرگ و معانی عمیقی که پشت این نمایشنامه بود (که البته به هیچ کدام ازین معانی کامل پرداخته نشده بود و فقط علامت سوال هایی رو در ذهن ایجاد میکرد بدون داشتن هیچ پاسخ مورد قبول , بیننده رو با یکسری ابهام تنها میگذاشت و حتی پایان نمایش هم به جوابی نمیرسید) و بازی های خوبی که بازیگرها داشتن ... تهویه ی نا مناسب و برخورد نه چندان خوب مسوولین( فقط 5 دقیقه دیر به سالن رسیدیم جامون رو فروخته بودن) باعث شد که این نمایش جز نمایش های مورد علاقه ی من به حساب نیاد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
shirin jafarian
درباره نمایش (برگه وابسته) i
زبانم بند اومد از این متن های پرمحتوا !!!فوق العاده بود کاش تمدید بشه باز هم بتونم به دیدن این نمایش برم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید