تیوال نمایش مرثیه ای برای یک دختر
S3 : 15:29:52
اقتباسی آزاد از نمایشنامه «مرگ و دوشیزه جوان» اثر آریل دورفمان
  ۱۵ فروردین تا ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۷
  ۱۸:۰۰
  ۱ ساعت
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

: مازیار شهزاد دولتشاهی
: دیانا فتحی، روزبه حصاری، مارال عبداللهی، عطا عارفی
: نورالدین حیدری ماهر

: گلناز گلشن
: علی کیانیان
: علی کوزه گر
: محمد صادق زرجویان
: محمد گودرزیانی
: شیدا منوچهری
: عطا عارفی
: فریبرز دارایی
: امیرقالیچی
: محمدرضا پناهی، علیرضا پناهی
: آتنا رضایی

راه‌های ارتباطی با تماشاخانه پالیز: اینستاگرام / کانال تلگرام


خارج از ظرفیت: ۳۰.۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش مرثیه ای برای یک دختر / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» روز چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت «مرثیه ای برای یک دختر» به پایان می‌رسد

» روز دوشنبه ۱۰ اردیبهشت «مرثیه‌ای برای یک دختر» برای هنرمندان سروده می شود/ هفته پایانی اجرا

» روایت تصویری «مرثیه ای برای یک دختر»

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

تهران، خیابان کریمخان، خیابان عضدی جنوبی (آبان)، خیابان سپند، پلاک ۶۹
تلفن:  ۸۶۰۳۷۵۱۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یکیداز بهترین نمایش هایی که تا به حال دیدم. چند شخصیتی بودن بازیگران، وهم آلود بودن نمایش، عوامل پشت صحنه، موسیقی متن، همه و همه بهترین بودند.
امیرمسعود فدائی، فرزاد، r 0 y a، امیر و عاطفه گندم آبادی این را خواندند
farhad riazi این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همه در میدان نمایش هستیم... چه آنکه به وجد می آید و سرا پا شهوت و وسوسه می شود، چه انکه زخم می خورد و بی رمق می ماند، چه آنکه زخم می زند و جام لذت می نوشد.
می خوام مثل ریتم تند نمایش همه چیو بگم و برم، سرعت بالای دیالوگ ها اجازه کنجکاوی رو ازم گرفته بود و جای موسیقی به شدت خالی بود و اگر بود می توانستم فرصت خوبی داشته باشم برای دریافت احساس و همراه شدن با پرده های نمایش و پیدا کردن علت... "اما" و هرچه پیش از اما بیاید حرف مفت است،(بخشی از دیالوگ)
نمایش رو دوست داشتم. آنقدر تعلیق و تحکیم در اجرا و متن بود که با آگاهی از بن نمایشنامه دچار بی حوصلگی نشدم، طراحی صحنه و آویختن پرده ها ی سفید انتزاع خوبی بود برای همگونی با لایه لایه بودن متن و این که باید به هر اتاقی سرک کشید و از تصاویر خیال و واقع به کنه ماجرایی تراژیک پی برد...در آخر نمایش این بیت شعر در ... دیدن ادامه » سرم زمزمه میشد... "چون دوست دشمن است شکایت کجا برم"
از همه هنرمندان این نمایش ممنونم و دمتون گرم
امیرمسعود فدائی، عاطفه گندم آبادی، امیر و سارا این را خواندند
مرجان کونوشیان این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرثیه اى براى یک دختر تئاترى بسیار جذاب و دوست داشتنى. گذشت زمان براى من محسوس نبود. सौभाग्य
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به نمایش " مرثیه ای برای یک دختر"

آدم، در هم بافته ی خون و لبخند و اخم و زخم است.موجودی که زخم می زند و فراموش می کند... زخم می بیند و زخم هایش را در آغوش می گیرد همه عمر... و با دیگری اما در زمان ومکان خود زندگی می کند...
نمایش، برداشتی آزاد از نمایشنامه ی آریل دورفمان است اما شاید تنها در قصه و شخصیت ها با آن مشترک باشد... برداشت کارگردان، اما نه زخم خوردن یکسویه بلکه نوعی ستمکاری دوجانبه است که در زندگی اجتماعی، خاصه در بستری استبداد زده جاری می شود... پزشک قرار است التیام بخش زخم ها باشد و وکیل، ستاینده ی حق و داد و مجری قانون اما هر دو نه تنها این نمی کنند بلکه خود زخم زننده اند و ناکارآمد.. این قابل تسری به سایر کسوت ها هم هست... مثلا روحانی ای که قرار است نماینده ی معنویت باشد و مومن ِ معتقد به سادگی باورش می کند، می تواند چرکین ترین نیت های ... دیدن ادامه » مادی را در پس نقاب پنهان کرده باشد... موسیقی شوبرت، که پزشک با پخش کردن آن اعتماد مخاطبش را جلب می کند و برایش تسکین بخش است می تواند نوعی ورد مذهبی هم تلقی شود... چیزی که از زبان دختر داستان می شنویم: علاقه ی خود بافته به موسیقی شوبرت او را به دام پزشک می کشاند...
نمایش دکوری اکسپرسیونیستی دارد و حرکت مداوم میز به سمت تماشاچی ابتکار خوبی برای لایه لایه روشن شدن حقیقت ِ مانده در قعر روان آدم هاست... بازی سایه ها و پرده های چند لایه به آنچه در پس روان آدم ها می گذرد و یادگار ِ تجربیات پیشین است، اشاره ی کارآمدی دارد و بازی در بازی ها که البته ابتکار تازه ای هم نیست به عمومیت داشتن زخم ها در پس روان همه ی آدم ها اشاره دارد... نمایش تلاش دارد نوعی نگاه همراه با عدم قطعیت و قضاوت یکجانبه به پدیده ها داشته باشد...
شاید نقطه ی درخشان کار همان سکانس آغازین باشد که بهره گیری هوشمندانه ای از صحنه ی گاوبازی در حضور دیکتاتور دارد که نشانگر فضای استبداد زده ی ماجرا و نیز بهره گیری از خشونت (گاوبازی) به عنوان پدیده ای سرگرم کننده که جای قربانی و قاتل گاه در آن عوض می شود...گاه گاو قربانی است و گاه گاوباز...اما هر چه که باشد این اجتماع انسانی ِ تماشاچی است که خشونت را تشدید و تشویق می کند...

این نمایش اثری خلاقانه است و حرف خود را می زند.شاید اگر اقتباسی بومی شده(چنان که اصغر فرهادی از مرگ فروشنده ی دوره گرد کرد) صورت می گرفت باورپذیرتر و قابل فهم تر می شد.بازیگر مرد موفق تر و منطقی تر رفتار کرد اما زن، چه در وضعیت بدنی و چه در دیالوگ گویی دلچسب نبود...
به کارگردان خلاق و فهیم اثر خسته نباشید می گویم.
Melina Y و عاطفه گندم آبادی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازیها بسیار بسیار عالی ...
پیشنهاد میکنم حتما ببینید و مخصوصا موزیک اول اجرا sodade
Royah و عاطفه گندم آبادی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
реквием для девушки ممنونم از دوستم که منو به چنین تئاتر هیجان انگیزى دعوت کرد.به همه توصیه مى کنم این تئاتر و ببینن مخصوصاً به هموطناى روسه خودم.من خیلى لذت بردم. ورونیکا
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مژده رضائى پویا

سلام

آنجا که ضمیر ناهشیار پولینا اسکوبار به صورت یک شخصیت درونی مردانه پدیدار می‌شود و خودِ درونى راستین او که با ظرافتى خاص ،ببینده را متاثر میکند ،مرثیه اى براى یک دختر روایت میشود و دردهایى که شاید به جُرم زنانگى اش متحمل شده است حتى اگر تنها زاییده ى ذهن پولینا باشد ، قلب انسانیت آدمى را به درد مى آورد ،بازى روان و بیان تاثیر گذار و حرکات بدنِ حساب شده و از ویژگى هاى قابل تحسین دیانا فتحى و روزبه حصارى بود که الحق با کارگردانى مازیار دولتشاهى اثرى فوق العاده به جاى گذاشت و البته که نمیتوان فضا سازى دلنشنین این اثر را نادیده گرفت و چه زیبا تمامى عناصر اصلى نمایش در جایگاه دُرست خود قرار گرفتند و حاصل این شد که با تفکریى معما گونه و رضایتمندى شیرین از درب سالن خارج شدیم ، تبریک و درود و توفیق یارتان باد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
مرثیه ای برای یک دختر کاری جذاب،خوش ریتم، با طراحی صحنه ی متناسب،کارگردانی دقیق و در نهایت بازی های بسیار خوب.
نکته ای که برای من جالب بود گره گشایی داستان درست در دقایق پایانی کار بود که مخاطب را لحظه به لحظه با خود همراه و درگیر می کرد تا در نهایت خودش رمزگشای ماجرا باشد.
کاری که شما را حتی چند روز بعد از دیدن مدام به فکر وامی دارد قابل ستایش است و هوشِ سرشار کارگردان را نشان می دهد که موفق شده ذهنیات خود را تا این اندازه به شما نیز القا کند.
موسیقی، طراحی نور و صحنه مکمل خوبی برای هم بودند.
و نکته ی جالب دیگری که وجود داشت بازی با سایه ها بود که به خوبی درونیات یک ذهن آشفته را تصویر می کرد.
بازی خوب دیانا فتحی همزمان در دونقش، همین طور بازی موثر روزبه حصاری قابل توجه بود.
مازیار شهزاد دولتشاهی در جایگاه کارگردانی که اولین تجربه ش را پشت ... دیدن ادامه » سر می گذارد بسیار موفق عمل کرد و نشان داد دانش و خلاقیت این کار را دارد.
خداقوت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
blue

مرثیه ای برای بشریت
گاهی فکر میکنم باید برای این همه بیراهه ی بشری مرثیه خواند
برای انسانیت گم شده در تو در توهای تاریخی از گذشته تا امروز، در این میان دیوار زن از همه کوتاهتر بوده، اگر شاد باشد لوس و سبک، اگر سکوت کند مغرور و گاه افسرده و اگر لغزشی راتجربه کند بازهم هبوط را به رخش میکشند مرثیه ای برای یک دختر بازخوانی داستانیست که بارها مشابه ان را شنیده ایم ساعتی فکر به عمق این داستان کافیست تا ساعتها در ذهن خود به دنبال راه فراری از این ماز تو در تو باشی به هرجا که میروی جز وحشت نمی افزاید و ای وای از روزی که تداعی کننده لایه های مخوف بشری باشد، کارگردان باسواد این اثر به زیبایی و ظرافت این مواجه با وجدان را برای همه مخاطبانش طراحی کرده تا بعد از مرثیه سرایی که برای زن قصه سر میدهد گریبان بیننده را بگیرد و بگوید تو بودی چه میکردی
نقش آفرینی ... دیدن ادامه » فوق العاده دایانا فتحی و روزبه حصاری با آن حجم از تغییر لحظه ای نقش و حس و بیان و بدن به طرز شگفت انگیزی حیرت آور و نفس گیر است دست مریزاد که در این بازار هفت رنگ نمایش همچنان به اصل زیبایی شناسی هنر پایبند هستید.
عاطفه گندم آبادی این را خواند
کژال مرادی و هدی قدکساز این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرثیه ای برای یک دختر یک نمایشنامه ی بی نظیر و خلاقانه که ذهن تماشاگر و به شدت درگیر میکنه اجازه ی تکراری شدن و خسته شدن و نمیده هر لحظه منتظری ببینی چی شد چه اتفاقی الان می افته.بازی با نور و طراحی صحنه کاملن هماهنگ با اجرا که جذابیت اجرا رو ده برابر میکنه.میشه گف هر آنچه از یک تاتر درام انتظار داری تو این نمایش با اجرا های فوق العاده جذاب بازیگران و کارگردانی عالی میبینی....واقعن لذت بخش بود...
عاطفه گندم آبادی، عطیه عابدین، امیر و صدف اسمعیل پور این را خواندند
هدی قدکساز این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روشی که برای تاثیر گذاشتن بر مخاطب به کار گرفته شده بود و این روش که موضوع رو ذره ذره و تا لحظه پایانی به مخاطب منتقل میکرد باعث میشد کنجکاو باشی و در حال آماده باش که هر کلمه را که میشنوی جمع کنی و مراقب باشی چیزی را جا نگذاری. در طراحی صحنه لایه های پرده ها حسی از لایه های ذهن آدمی رو تداعی میکرد که انتخابی هوشمندانه بود. نور پردازی فوق العاده و بازیهای قوی، موسیقی و تصاویر بکار گرفته شده به قدرت و تاثیر گذار بودن موضوع بسیار کمک کرده بود.
عالی و عالی و عالی بود.
فضاسازی و نورپردازی و داستان عالی بود و شاید بتوان گفت خیلی بکر بود.
من به شدت مجذوب بازی بازیگر زن نمایش شده بودم.
خسته نباشید به همه عوامل و کارگردان مجموعه.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دراماتورژی بسیار جذاب نمایشنامه مرگ و دوشیزه آریا دورفمان، من به شخصه نگاه و زاویه دید کارگردان رو بسیار دوست داشتم. بازیگرها بسیار عالی تونستن وارد نقش شخصیت های نمایش بشن و خیلی خوب احساس رو به بیننده منتقل کردن. کارگردان نمایش با طراحی صحنه و نورپردازی به جا و مناسب به همراه بازی خوب بازیگرها تونسته بود بیننده رو به دنیای متوهم وخیال گونه ای که قصد داشت ببره هدایت کنه. از المان های بسیار جذاب و ملموسی در این نمایش استفاده شده که هر کدوم خاطره یا چیزی رو در ذهن بیننده پررنگ میکنه که کاملاً میتونی ارتباطش رو با نمایش درک کنی و اون حس قوی تر بهت منتقل میشه. بعضی قسمت های نمایش نقش ها ترکیب میشدن و توسط یک نفر دو نقش اجرا میشد که این نمایش رو خیلی جالب و متفاوت میکرد و واقعاً هم جذاب اجرا شد توسط بازیگرها.
در کل نمایشی بود که با طراحی صحنه ساده و ... دیدن ادامه » گویا، جذاب و پر احساس بود. ممنون از کارگردان و همه عوامل صحنه....
عاطفه گندم آبادی، عطیه عابدین و امیر این را خواندند
شرمین قدیمی و کژال مرادی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من دیروز این اجرا رو دیدم .. خیلی خیلی عالی بودین من واقعا لذت بردم .. امیدوارم کارهای دیگه ای هم ازتون ببینم .. موفق باشید
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرثیه ای برای یک دختر درامی ارزشمند با بازی هایی بسیار جسورانه و تاثیر گذار بود... بازی با نور و صدا این اجرا رو تبدیل به یک اثر منحصر بفرد کرده که در دنیای امروزِ تئاترمون کمتر شاهدش هستیم ... تئاتر رو دریابیم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش بسیار تاثیر گذار که از درک بصری بالایی برخوردار بود و مانند یک امضا پای تابلوی نقاشی محکم بود ، چیدمان چشم نواز بازیگران درون قابهای نقاشی گونه و بازی با نورها و سایه ها آدم را میبرد به بی زمانی مطلق. صدا های عالی و بموقع . داستان نفس گیر بود و دیالوگ ها شک کننده. هنرپیشه ها تحسین بر انگیز.
خسته نباشید
از فضاهای ذهنی پائولینا تا فضاسازی چند لایه پرده ها ...

از فضای انسانی تا پنهان کردن سایه ها در نقاب ....

از جابجایی شخصیتها تا جابجایی جنسیت ها و فراتر از ان ....

از جابجایی واقعیت تاسو رئال ...

از سایه بازی شخصیت ها تا نقاب انسان ها ....

از یونگ تا نیچه...

از سزاریا تا شوبرت ...

از فروغ تا هدایت ....

از ... دیدن ادامه » شکنجه گر تا شکنجه شونده....

از سیاه و سفید تا سایه های خاکستری ...

از نور سرد تا نور گرم و اتشین ...

از بازی فرم تا نور و سایه...

از صدای شکستن دل تا طنین زنک ساعت...

از کلاغی که از فراز سر ما می گذرد تا کلاغ مرده توی حیاط ...

از گاو زخمی تا خنجر پائولینا ...

از کنتراست نور در چهره تا تمایز درون شخصیت ها ...

و اوج اثرمیرسه به

"بازی با فرم "

" بازی در بازی "
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در توصیف این نمایش همین بس که شاهد کارگردانی تمیز و خلاقانه ای خواهید بود.
رویکردی جدید و جذاب از متن مرگ و دوشیزه را می بینید و بازی های حرفه ای، لذت تماشا را بیشتر میکند.
برای من ابعادی از شخصیت های داستان، کشف شد که پیشتر هم دوست داشتم به زبان شخصیت های ماجرا جاری بشود.
از تماشای این نمایش لذت خواهید برد...
"وقتى همه مات بودیم"
تئاتر که شروع مى شودبایک قاب گرگ ومیش که سوز وسرماى بى رنگ وسیاه وسفید را مى ریزد به روح مخاطب وتماشاچى.لرز به تنت مى افتد ولرزه به جانت وهمراه مى شوى تا آن لحظه که تورا همراه دکتر گناهکار مى کشاندت به پاى میز اعتراف.تئاترى میخکوب کننده ونفسگیر با اقتباس از نمایشنامه "مرگ وباکره"ى آریل دورفمان.تماشاى یک وحشت نرم از زاویه ى دید روح سرگردان یک زن.
کارگردانى،نورپردازى ،طراحى لباس وصحنه،نقش آفرینى بازیگران،همه چیز در یک صفت خلاصه مى شود:عالى و خلاصه ى کلام:باید یکبار دیگر این مرثیه را به تماشا نشست.
مریم خجسته، f. elahi و Noureddin Heidari Maher این را پاسخ داده‌اند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید