آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال نمایش نام برده
S3 : 00:12:04 | com/org
امکان خرید پایان یافته
۲۵ مهر تا ۲۸ آبان ۱۳۹۷
۲۱:۰۰
۱ ساعت و ۴۰ دقیقه
بها: ۵۰,۰۰۰، ۴۵,۰۰۰ و ۳۵,۰۰۰ تومان  |  جزییات
باکس‌‌های A,B,G,E,F بخش وسط: ۵۰،۰۰۰ تومان
باکس‌‌های A,B,G,E,F بخش‌های کناری: ۴۵،۰۰۰ تومان
بیرون از ظرفیت: ۳۵،۰۰۰ تومان
اجرایی نامتعارف از علی‌اصغر دشتی است که با روایتی غیرخطی و غیرداستانی به اتفاقی مستند می‌پردازد.

نمایش نامبرده، کاری از گروه تیاتر دن کیشوت



- از همراه داشتن فرزندان زیر ۱۰ سال خودداری نمایید.

اخبار

›› جامعه تئاتری آنقدر که تولید کینه و نفرت دارد، هنر و دوستی تولید نمی‌کند/نمونه فروپاشی در تئاتر را می‌توان در زندگی شاهین سرکیسیان و حمید سمندریان دید

›› نام‌بُرده کاری از علی اصغر دشتی با حضور آتیلا پسیانی،نگار جواهریان، پانته آ پناهی ها، علی باقری، اصغر پیران،رامین سیار دشتی، ایلناز شعبانی، حمید حبیبی فر در تماشاخانه ایرانشهر به روی صحنه می رود.

ویدیوها

آواها

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
آش شعله قلمکار
بعد از آمدن ایلناز شعبانی به روی صحنه دیگه تقریبا موضوع گنگی باقی نمی‌مونه و البته هرچی به انتهای کار نزدیک‌ شدیم، من نمایش رو بهتر دیدم نسبت به دقایق ابتدایی؛ نمایشی که قرار بوده توسط آقای دشتی در روسیه اجرا بشه اما با بهانه‌های مدیری که در فستیوال هست این اتفاق نمی‌افته و این موضوع تبدیل می‌شه به یکی از ناکامی‌های کارگردان. من در دانشگاه زبان روسی می‌خونم و بعد از دیدن این نمایش جزو معدود دفعاتی بود که از خوندن این زبان حس بدی بهم دست داد؛ اگرچه داستان بی‌وفایی و خیانت روس‌ها به ایران رو بارها شنیدیم اما شنیدن داستانی جدید از این خیانت، در عصر حاضر و نزدیک به زمان ما، برام شوکه‌کننده‌ بود.
بدترین تئاتری که تا به حال دیدم. ایده‌های فوق‌العاده تکراری و نخ‌نما. تو رو خدا یکی به نمایشنامه‌نویس‌های ایرانی بگه این ایده خط‌کشی بین دنیای رئال و سورئال رو تموم کنن، بخدا خیلی تکراری شده، گچ‌ها فضای دنیای رئال و سورئال را مشخص میکنند و مثل بازیگر آخر باید در اون مرز حرکت کرد، خلاصه کردن کل نمایش در رقص، استفاده از نمادها برای اینکه ایران همان شوروی است و تهران همان تئاتر مخروبه، جابجایی نقش بازیگرها، اوج و سقوط کشور... یک عالمه نماد تو کار گذاشتن به تنهایی ارزشی نداره، هنر اونجاست که بینشون ارتباط برقرار بشه. اینا همه ایده‌های تکراریه که بارها و بارها دیدیم. نماد مادر دوزنده و سازنده هم اینقدر در نمایشهای دیگه استفاده شده که هیچ جذابیتی براش نمونده. یه نفر نوشته هیچکس جز خانم پناهی‌ها نمیتونست اون نقش سخت رو بازی کنه. تو رو خدا اینقدر خودتونو به حماقت نزنید. اسم ایشون فقط برای فروش بیشتر بود.تغییرات در صحنه باید هدفدار باشه، نه اینکه فقط بگیم عه، چه باحاله بیاید صحنه رو تغییر بدیم. چه گریم، چه نقاشی‌های دیواری. یک عالمه ایده‌های مجزا رو به زور چسبوندید کنار هم و با قیمت گزاف و به بهانه اسم‌های بزرگ اسمشو گذاشتید تئاتر نامتعارف. ساده‌ترین نکته‌ای که صاحب کار باید میفهمید این بود که باید عشق به اون نمایش روسیه رو در دل مخاطب بشونه بعد بخاطر حذفش اونو با شکست همراه کنه. از پس همین کار ساده هم برنیومده بود. رسما از اسم خانم پناهی‌ها سواستفاده کردید و بازیگرهای خوب نمایشتون همون سه نفری بودن که در حاشیه تبلیغاتتون هستن. واقعا متاسفم برای خودم که وقتم رو برای همچین کار کودکانه‌ای هدر دادم. در ضمن، تا اسم روسیه میاد، باید یه زیرسازی باشه که اسامی گورباچف و پوشکین و داستایفسکی رو بیارید وسط. همینطور الکی پروندن اسمشون فقط کارتون رو مسخره‌تر میکنه. قشنگ هم مشخصه تا اسم فروپاشی و شکست اومده طرف گفته عه، یاد گورباچف افتادم، بذار به زور جاش بدم تو نمایش.
شاید یکی از بزرگترین کابوس‌های کسایی که توی ایران دنبال اجرایی کردن ایده‌شون هستن سروکله زدن با محدودیت‌ها و سفارش‌های بالادست‌هاییه که روی کارشون کنترل مالی یا قانونی دارن. با روبروشدن با هر محدودیت یا کارشکنی بر سر دوراهی دردناکی قرار می‌گیرن که به ایده‌ها و اهداف و شخصیت حرفه‌ای‌شون وفادار بمونن و قبول نکنن که شکل کارشونو تغییر بدن و خوب ناگزیر حذف بشن، یا این که زیر بار زور برن و کارشونو ناقص و لنگ کنن ولی به هر قیمتی که شده کارشونو اجرا کنن. بخش قابل توجهی از این نمایش بازسازی تجربه پرتنش کارگردان برای اجرای ایده‌ی یه نمایش خیابانی توی یه فستیوال در روسیه‌ست. علی باقری، اصغر پیران و رامین سیاردشتی که این بازسازی رو انجام می‌دن با اجرای بی‌نقصشون و در قالب فرم خاصی که بهشون تحمیل شده (عوض کردن نقش‌ها با هر دست‌زدن راوی) تواناییشون در بازیگری متد رو به نمایش می‌ذارن.
ولی اگه با خاطره‌ی کارهای پیشین این گروه و یا به هدف دیدن چهره‌ها به این نمایش می‌رید احتمالا کمی مأیوس به خونه بر می‌گردید. توی این نمایش بازی خوب زیاد می‌بینید ولی متاسفانه نه از سه بازیگر چهره‌ای که اسمشون بالای پوسترها اومده. نمایش «نامبُرده» مجموعه‌ای از چند ایده‌ی مجزا و مستقل از همه که هر کدومش به تنهایی طرح و حرف خودشو داره و با کیفیت بالایی هم اجرا شده. ولی بخیه کردن این تکه‌ها به هم و اصرار به مرتبط نگه‌داشتن‌شون کل نمایش رو به یه لحاف چهل‌تکه شبیه کرده. استفاده از دوربین سر صحنه و پخش تصاویر زنده و جایگاه متحرک شاید نشونه‌ی یه نمایش پرخرج و با گروه بزرگ دست‌اندرکاران باشه ولی به کار بردن این ابزارها باز کننده‌ی گره‌ای از اجرای ایده‌ی نمایش نبوده و بیشتر به رخ کشیدن توانایی‌های تکنولوژیکی به نظر میاد.
این نمایش به نظر من مجموعه‌ای بزرگ از بازیگرای خوب، ایده‌های خوب در داستان و اجرا، و صحنه‌ای پرخرجه که شوربختانه کنار هم کار منسجمی رو پیش نمی‌برن.
(من از ۱۰- تا ۱۰+ به این نمایش ۵٫۷۵+ می‌دم)

«نام‌برده نقالی مدرنِ تراژدی انسان/ مکان »

"نام‌برده" نمایشی است با طرحِ داستانی مشخص از اتفاقی به نظر واقعی، که کارگردان اثر دریک فستیوال خارجی با آن مواجه شده و نقلش می کند .موضوعی شخصی که به جریانی بیرون متنی با محتوای مشابه نیز، قابلیت ارجاع دارد؛ هرچند می تواند وجهی فانتزی وذهنی داشته باشد اما به یکی از مهمترین مسائل روز در هنر و تئاتر و جنبه های متفاوتی از زندگی، تعمیم پذیرست.
" بعد از اون اتفاق خوب می خوابین؟"*
کدام اتفاق یا اتفاقات؟!! اتفاقات مهیبی که در جهان هرروز درحال رخ دادن ست؛ فروپاشی انسان ها و هویتِ تاریخی مکان ها.
بخش بزرگی از جمعیت انسانی که به تباهی و فروپاشی کشانده می شوند و یا در کمترین حالت خود، شرایط و وضعیت، جوری تغییر می کند که دیگر محال ست به شکلی پیش ... دیدن ادامه ›› از آن برگشته یا ادامه پیدا کند. تراژدی های انسانی و مکان هایی که با بی مبالاتی چنان ازهم پاشیده یا متروک یا بی هویت می شوند که دیگر فقط "نامی" از آنها برده می شود..
"نام‌برده" پیش از هر شروعی رسمی، بازیگری را بر صحنه می‌خواند که سندرم پیری زودرس دارد؛ و درباره ی آن با تماشاگران صحبت می کند؛ این از آن جهت آگاهی دهنده است که حاوی پیامی برای از دست دادن هرچه پرشتاب وقت و زمان و عمری ست که دیگر مجالِ تجربه های مکرر را نمی دهد ،همه چیز در سرعتی باورنکردنی درحال گذرست، در حال پیری ست... با این آغاز اولین کدها به مخاطب ارائه می شود.
پس از آن به طور رسمی، نمایش با معرفی و طرح ایده ی کارکترِ کارگردانِ اثر با اشاره به دیوارهایی که تصاویرش،سرصحنه، در حال تکمیل ست و پلانِ فانتزی ترو تمیزی دارد، آغاز می شود و از داستانی می گوید که قرارست در خیابان های سن‌پترزبورگ، جان بگیرد؛ همان عاشقانه ی شب های روشنی که اینبار می خواهد در رگه های تعلقِ دو نفری که عشق را به انتظارهای ناتمام ترجیح داده اند، گره بخورد و کارکردی از تاتر را به نمایش بگذارد که خارج از چهارچوب های سالن ها و در کنار مردم معمولی شهر،با به تماشا نشستن و همقدم شدنِ تاترِ خیابانی ست.
هویت بخشی به "مکانی شهری" درطی 4 روز و ساعت ها همنوردی در قالب یک فستیوال هنری، با اجرای تاتر و حضور همزمانِ تعداد زیادی بازیگر و آرتیست و تماشاگر ..
صحنه دو فضا دارد؛ کادری مربع و سیاه که بخش رئالیستی اتفاقات، قصه گویی و بازنمایی می شود، که گویی هویت مندی خاصی برای واگویه های درد انسانِ امروز، و نقالیِ آلامی ست که زبان و مکان نامحدودی دارد و می تواند حکایت هر انسانی با هر نامی باشد.
و فضای بیرون از کادر که جنبه یِ سورئال و فرا متنی ست که تکمیل کننده ی مفاهیم مورد نظرست. زنی که نمادی از زایندگی خلقت/مادر پشت چرخ خیاطی و اسبابِ سازوکارش، دراین فضای سیال حرکت می کند، در حالتی تاثربرانگیز، شاهدی بر این رویدادهای محزون ست و اگرچه حاضرنیست اما درغیاب هم گم نشده است، و دوربینی که مدام آدمها را نشانه می گیرد تا جزء به جزء‌شان را، بزرگ نمایی و رسانه ای کند.تا جای ممکن هیچ چیز از دست نرود.
محیطِ براین دوفضا،جایگاهِ تماشاگرانی‌ست که در چیدمانی دوسویه، قرارست شنونده و قضاوت گرِ ماوقعِ رویدادها باشند.
"نام‌برده"،درپرده ی دوم امر سیاسی را پیش می کشد و وارد جریان نمایش می کند، با تاکید بر " تراژدیِ مکانی" که اتفاقات در آن می افتد اینجا همان کشوری ست که رئیس حزب آن با اصلاحاتش باعث فروپاشی اتحادیه ی جماهیر شوری می شود و اساس و بنیان کمونیسم را برای همیشه به شکل کلاسیک و قبلی اش، از بین می برد . او کسی ست که پس از سالها درگیری و جنگ بین شوروی و غرب، به مذاکرات و ارتباط بیشتر می پردازد و تغییری اساسی در کلیت نظامِ سیاسی جهان ایجاد می کند.او اگرچه دیوارها را فرو می ریزاند اما حصارِ مرزهای زیادی را سبب می شود ، و هویتِ سرزمینی به نام ِشوروی قطعه قطعه ،نام های متعددی می گیرد.اگر چه قطعه ها به کشورهای مستقل تبدیل می شوند اما آن یکپارچگی پیشین از بین می رود.
گورباچف هم خطابِ این پرسش است : " بعد از آن اتفاق، خوب می خوابین؟ "*
در بخش اصلی نمایش ، پرده از هویت واقعی "نام‌برده" برداشته می شود . و مخاطب در می یابد که با یک "نقالی ِمدرن" طرف است، با همان راوی و طرح تراژدی و تصاویر دیواری که اینبار بجای قهوه خانه ها در تئاترکوچک تهران _مکانی که تنها نامی ازآن مانده_ و بجای رستم و سهرابی که گلاویز می شوند و یکی آن دیگری را از پای در می آورد، کارگردانی ست که با یک مدیر فستیوال به مجادله می افتد. کارکترهایی که جابجا می شوند، همان نقش هایی از دیوار و پرده ی نقالی اند که جان می‌گیرند و می چرخند و هر کدام دیگری می شود آنکه مورد ظلم قرار می گیرد، در دور بعد خود کسی ست که دارد ظالمانه برخورد می کند، آنکه مترجمی دلال ست، می شود همان کسی که از نامسئولیتی دیگری، ضربه می خورد. اسم ها می تواند هر لحظه عوض شود" نام هایِ بُرده "، نام‌پذیریِ دیگری می گیرند، مکان ها جابجا و زمان‌ها پس و پیش می روند، اما تراژدی همچنان رخ می دهد.
نقال دردی را روایت می کند که خاص قشر یا طبقه یا فرد خاصی نیست،یا حتی مربوط به یک مکان یا سرزمین مشخص؛ این دردی ست که هرکسی درهرکجا، می تواند بارها آن را تجربه کرده باشد. و هرنامی می تواند درمعرض این فروپاشی قرار بگیرد .. این تجربه ای ست که اگرچه به نظر شخصی می رسد اما می تواند تجربه ی هزارباره ای باشد که به کرات درحال وقوع است.
ایده ی اجرای تئاتر در فستیوال نیز که دشتی آنرا در خیابان های شهر سن پترزبوگ طراحی کرده است برهمین اساسِ متد نقالی ایرانی ست تا هرچه بیشتر تاتر در ارتباطِ مردمی، قرارگیرد و شاید انتخاب داستانِ شب‌های روشنِ داستایوفسکی نیز انطباقِ اسطوره ی مدرنِ روسی برای این متد ایرانی باشد.نقالی که اساسا برای مردم عادی تر و قصه گویانه است .
اجرا در سبکی تجربی و برشتی ست ،تاتری استوار بر بداهه های اجرایی و متضاد با کارکردهای متعیّن؛ "فضای تعلیقی"ِ قطع ، وقفه و دوباره اجرا، بارها تکرار می شود تا مخاطب را با کنه رویداد و تاثیر واقعی اش بیشتر درگیر کند، و از طرفی دشتی که در مقام کارگردان ،کارکتر خودش را روایت و بر صحنه بازی می کند، اگرچه چندان موفق نیست ودر بطن کارحرفه ای نمی نشیند، اما تلفیقی از پشت صحنه و جلویِ صحنه و مکمل هم ایجاد می شود، که شکلی از تئاترِ تجربی، با همذات پنداری عمیق عینی و ذهنی برای تماشاگران ست. آنچه در لحظه اتفاق می افتد و چه بسا هربار به شکلی دیگر؛ چنین ترکیبی نظریه ی آنتونن آرتو را در هدف غایی تئاتر تداعی می کند که "تئاتر باید با "زندگی حقیقی" برابر باشد ،و فارغ از دراماتورژی های قاعده مند شکل بگیرد.
لباس و پوششِ ناظر و کارکترهایِ کارگردان، مترجم و مدیر فستیوال نیز ایرانیزه و منطبق با روضه خوانی های آئینی و سنتی ایرانی ست. تعزیه خوانی هایی که با اشعارِمذهبی قدمت زیادی نیز در نقالی ایرانی دارد. و حتی از ریشه های اصلی تداوم نقالی بهمراهِ شاهنامه خوانی تا سالهای اخیر است .
اوج این نقالی و ظرافت استفاده از تلفیق موسیقی مدرن و سنتی در پرده ی شبیه خوانی و روضه خوانی ست که با نوازدگی ِ قطعات مضرابی سه تار توسط اصغر پیران، همخوانی سیار دشتی و همزمان موسیقی زنده ی مدرن فرشاد فزونی جذابیتی را می سازند که پیوندی اساسی و فرهنگی و البته شرایطی بین وقایع و مصداق های داخلی دارد .
"نام‌برده" می خواهد از یک تجربه ی شخصی به تجربه ی عمومی تعمیم پیدا کند از فروپاشی و له شدن انسانی که به دلایل واهی سرکوب می شود، زحماتش نادیده گرفته می شود، و تا مرز طغیان و خردشدگی می رود. جایی که دیگر گذشتن از هرچه حقوق و نفع شخصی برای رسیدن به نتیجه هم، جواب نمی دهد .و از تبارِ مکان هایی بگوید که چگونه از هویتِ واقعی و تاریخی شان، تهی می شوند.
بعضی اتفاق ها آدم را الکن می کند و آنقدر تاثیر گذارند که تبعات عمیقی بدنبال دارند که حتی گفتن درباره اش کار آسانی نیست، زبان دچارِ اختگی در ترسیم و انتقال واقعی، فاجعه ای می شود که حتی بعد از سالها قابل بیان نیست... زخمی ست که دیگر خوب شدنی نیست. این رویدادی ست که بارها و بارها دارد در گوشه وکنار این سرزمین و این جهان اتفاق می افتد ...و جایی که زبان در می ماند، تن اعتراض خویش را آغاز می کند. شکستن زبان گفتار، برای لمس کردن زندگی، خلق جهانی که دشتی با انجام حرکاتِ فیزیکال و رقص واره دربخش پایانی، به برکت وجود تئاتر،ترسیم می کند؛
گویی این آشوب و طغیانی ست که در استیصالِ گفتار آدمی جان می گیرد و به حرکت در می آید .از بیم و هراس ها عبور می کند و به زایشی دوباره می رسد.
هرچند برای این خلق بداهه رقص وپرفورمنس تا تاثیرگذاریِ حقیقی اش، از جهش و پرش و افت وخیزش با مخاطب، ارزشمندست اما از لحاظ زیباشناختی اثرمطلوبی ندارد و نیازمند قوام بیشتری ست. بازیِ آتیلاپسیانی همچنان در انتقالِ قدرتِ درونی کارکتر موفق ست هرچند میزان دیالوگ گویی اش محدودست .و پانته آ پناهی ها، علی رغم نقشی تک دیالوگ و تنها با بازیِ چهره و بدن، اما با کاریزمای موثرش ، انتخاب خوبی ست ..
نگار جواهریان،علی باقری، اصغر پیران و رامین سیار دشتی، اضلاع نقل جلسات دشتی با مدیرفیستیوال، با وجود حرفه ای بودن اما بدلیل قطع وُ وقفه ها و تغییر کارکترها بطور ممتد،گاها از کارکترها جا می مانند و هرکدام در یکی از شخصیت ها، بیشتر مسلط ست، آنقدر که در چرخش ها،به نظر می رسد هرکدام نقش و تاثیر کارکترخودش را القا می کند.
موسیقی فرشاد فزونی، همچنان عنصر تاثیرگذار و اصلیِ نمایش هایی ست که با آنها همکاری دارد، لذت شنیدن موسیقی زنده و سرصحنه چنان جفت وجورست که دیالوگی حاضر در صحنه است .
چیدمانِ دوسویه ی سالن سمندریان ،جزوی از طراحیِ هوشمندِ صحنه ای ست که همسو با نقالی و روضه خوانی هایِ آئینی ست و گرداگردِ نقش آفرینان ست .
"نام‌برده" نمایشی ست که اگرچه ویژگی هایِ جذاب و کارکردی خودش را دارد اما بدلیل پیش فرض های داده شده از حضور بازیگران حرفه ای تئاتر، تا نرخ تعیین شده برای بلیت، در رضایت اکثریت مخاطبان چندان موفق به نظر نمی رسد.
با این حال بدلیلِ اجرایی احیایی با متدی ایرانی و محتوای تعمیم پذیر، از آنچه با هنر، انسان وعشق می کنند، می تواند درخور تقدیر باشد.

با آرزوی موفقیت برای گروه تئاتری "دون کیشوت" و اجراهای آتی
نیلوفرثانی
26مهر 97

* : قسمتی از دیالوگ نمایش
شناسه خبر : 35190 | تاریخ انتشار : ۰۴ آبان ۱۳۹۷ - ۱۵:۰۷ | ارسال توسط : پایگاه خبری تاتر
درود بر شما سرکار خانم ثانی بزرگوار
نقد جامع و قابل تأملی بود،هر چند که بنده متأسفانه نتوانستم با «نامبرده»ارتباط برقرار کنم و نقدهایی به نوع کار،عناصر و شیوه ی به اجرا بردن آن توسط اصغر دشتی دارم، ولی با این حال نوع نگاه و پرداخت شما به جزییات و واکاوی بخش های مختلف این اجرا را نمیتوان تمجید نکرد،نقد شما جدای از آراستگی به قلمی شیوا و غنی،از این جهت در خور توجه است که با واکاوی جزییات، می‌تواند مخاطب را ترغیب کند از زوایای دیگری هم اجرا را به نظاره بنشیند.
۰۵ آبان ۱۳۹۷
نیلوفر جان :)))
۲۱ آبان ۱۳۹۷
ارادتمند دوستان بزرگوارم .. :)
۲۱ آبان ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در خلاصه داستان گفته شده این کار یک نمایش نامتعارف از علی اصغر دشتی است. با روایت غیر خطی و غیر داستانی که به روایت یک اتفاق مستند می پردازد، پس انتقاد همه دوستانی که از متن یا اجرا و کارگردانی رضایت نداشتن برام عجیبه.
قطعا این نمایش برای همه نیست و همونطور که در متن گفته شده بازیگران برای اجراش از بین ستاره های سینما گلچین نشدند بلکه این جمع بعد از صحبت در مورد این اتفاق تصمیم به روی صحنه بردنش گرفتند.
یک اجرای مدرن از یک اتفاق با فرم های گوناگون و با اشکال مختلف تئاتر که از مدرن آغاز و به تعزیه که اولین شکل نمایش در ایران هست ختم میشه. در طول متن از تماشاگر سوالاتی میشه از قبیل : شما میدونید چند سال... شما میدونید کی... شما می دونید چرا... تا حالا شده...
آغاز نمایش با معرفی سندروم پیری زودرسه و پایانش با اجرای ایده فروپاشی که به شکل فیزیکال تئاتر نشون داده میشه و به نوعی نشون دهنده چالش علی اصغر دشتی هست برای اجرای این نمایش. همونطور که برای رقصیدن با چالش مواجه میشه.
نقاشی دیواری که در طول اجرا در حال تکمیل هست توامان با تئاتر در حال اجرا به نقالی موضوع پرداخته که اون هم مدرن سازی شده و با گچ سفید و با فرم گرافیتی هست و به جای چوب با نور چراغ قوه داستان رو از زبان راوی ... دیدن ادامه ›› می شنویم.
ما با چندین بعد سر و کار داریم. 1- صحنه مربع سالن تئاتر کوچک تهران، که بعدا میفهمیم فقط ازش نام برده شده، 2- دنیای نگار جواهریان که با نام بردن از علی اصغر دشتی و اختصاص ماهیت اون به سه بازیگر که بخشی از نام اون رو دارند در حال باز سازی یک اجرا از تمرینی هست که پیش از این انجام داده، 3- ورود شخص حقیقی علی اصغر دشتی و اسکرین های ویدیویی ، که در حال نام بردن از مراحل کار و نشون دادن خیابان های روسیه به شکل همزمان هستند، 4- دنیای گورباچف/ پسیانی که همزمان دیالوگ های گورباچف رو میگه اما در بین دیالوگ ها با دشتی گپ میزنه و هر دو جاشون رو با هم تعویض میکنند تا این مستند رو تکمیل کنند همراه با اسکرین ضبط همزمان همون دوربین، 5- جهان موازی و شکسته نقش مادر که بدون اینکه بقیه رو ببینه در حال گذر از کنارشون هست و با وجود اینکه فیلم ضبط شده صورت پانته آ پناهی ها ( که انصافا خوب ضبط شده بود و با تمام صحنه ها کاملا سینک بود و تغییرات رو در چهره ش میشد در آن واحد ببینیم) با بقیه ویدیوهای در حال پخش روی دیوار وجود داره ولی بدون قاب بوده و هیچکس به جز تماشاگر به وجودش اذعان نداره. به جز شخص دشتی که تمام مدت در حال فکر کردن به اون هست.
در پایان کاراکتر دستیار به صحنه میاد و شروع به تعریف ادامه داستان از جایی که کاراکتر دشتی صحنه رو ترک کرده میکنه. و اجر بعد از این مونولوگ با یک فیزیکال خوب از راوی اصلی به پایان می رسه.
در نهایت شاید هیچ فرمی به اندازه فیزیکال نتونه پیام رو به تماشاگر تئاتر منتقل کنه. حتی نشون دادن اتفاقات در پروژکتور، تلوزیون شهری، اسکرین یک و نیم متری، تبلت ۱۱ اینچی و...
نمایش خوبی بود و ممنونم از این ایده متفاوت.
درود زهره جان منم سوال علی آقای عزیز برام مطرحه با توجه به اینکه اساسا نظر درمورد این تئاتر مجز از طرح این مسئله است .... اما هر نمایشی در هر سبک و ژانری ارتباط مستقیمی به متن و اجرا وکارگردانی داره چرا عجیبه برات که اونهارا دراین نمایش تفکیک میکنی ؟
۰۱ آبان ۱۳۹۷
بله محبوبه جان این ایراد خیلی بزرگی هست از سمت گروه ها که کم لطفی میکنند با اعلام نکردن خلاصه و ژانرو تایم اجرا
۰۲ آبان ۱۳۹۷
دقیقا همینطوره
البته گروه بخاطره اینکه داستانشون لو نره اینکاررو کرده بودن
چون برخورد پرسنل سالن اصلا خوب نبود و برنامه با نیم ساعت تاخیر اجرا شد و بخاطر اینکه داستان و نقاشی دیواری و سبک کار لو نره دم در ورودی سالن اجبار میکردن باید موبایلاتون رو کلا خاموش کنید چون باعث اختلال در سیستم صوتی میشه که اصلا صوته خاصی نداشتن و در اخر هم میخواستیم کنار دیوار عکس بندازیم یه خانمی فریادزنان توی سالن اومدن گفتن ممنوعه عکس انداختن بفرمایید بیرون.
ما به اعتبار سابقه هنری هنرمندان و علاقه ای که به تک تکه این گروه داشتیم به دیدنه این نمایش رفتیم که خیلی این بی نظمی و برخورد بد پرسنل داخل سالن تو ذوقمون زد .
۰۵ آبان ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
واقعا دم اون مدیر جشنوارهٔ نمی‌دونم چی‌چیِ سن‌پترزبورگ گرم که "داغ" اون اجرای کذایی رو به دل علی‌اصغر دشتی گذاشت و چنان تا فیهاخالدونش رو سوزوند که جز خاکستری ازش نمونه. از زیر این خاکستر بیست‌وچندساله اما، قـقـنـوسـی به پرواز دراومد که امشب دل من رو کامل با خودش برد و خودِ بی‌دل منو روی صندلی جا‌گذاشت.
فقط "مدیر عزیز" [که اگه در قید حیاته داغ به‌دل نبینه و اگه در قید مماته نور به قبرش بباره] کاش یه ضربت کاری هم به دست‌وپای دشتی وارد می‌کرد که تا عمر داره حتی هوس رقص به سرش نزنه؛ چه برسه به این‌که اون‌قدر تو صحنهٔ ماقبل آخر، ژانگولر دربیاره که عن‌قریب ققنوسِ بی‌نوا رو از کردهٔ خودش پشیمون کنه و دل مسروقهٔ ما رو پس‌بیاره و حتی نتونه تو چشم ما یه نگاه بکنه... اما داغ کذایی، نجات‌بخش بود.

پی‌نوشت:
حواس‌تون باشه، قرار نیست جناب ققنوس واسه همه چنین سرویسی ارائه بده. خیلی‌ها حتی فضلهٔ کفتر کاکل‌سوخته هم ندیدند امشب! از لب‌ولوچه آویزون‌شون مشخص بود. ما بخت‌یار بودیم که بازی زمونه با دشتی و بازی دشتی با خودمون رو "نمایشی در ستایش تئاتر" پنداشتیم.
خب چه خوب که این تئاتر یکی از مخاطبین سخت پسندشو راضی کرده ... برای من نامبرده درهمان سالن تمام شد .. البته جذابیت هایی داشت اما نه آنقدر که بامن بیرون بیایید، در ذهنم بچرخد، بلولد، بخزد، بیاشوبد و آرام بگیرد ..
۲۸ مهر ۱۳۹۷
بله آقای جعفریان
البته هیچکس به اندازه من تاتر نمی بینه ولی همون دو سه تا کاری که در طول سال می بینن رو دیگه همه عادت کردن با ساز من حرکات موزون انجام بدن :)))
چون یا میان یا من می رم به هر حال !!
۲۸ مهر ۱۳۹۷
یکی از انبوه ایرادات من اینه که وقتی برای بار دوم اجرای باب‌طبعی می‌بینم جنس شعف تو چشام [اون عمق چشم‌ها] با شعفی که تو مواجهه بار اول توشون موج می‌زنه فرق داره. دوستانِ این‌کاره، یه زل می‌زنن تو چشام و.... خب، "خوبیت" نداره.
اینی که همه‌مون باهم و تو یه اتمسفر مشترک به چنان رضایت‌خاطری دست‌پیدا کنیم که مدتی بشه نقل محافل‌مون، خیلی ارزشمنده. هرچند من هم بارها و بارها گفتم گور بابای لذت جمعی و اون دکمه آبی خرید رو فشرده‌م. تک‌خوری هم عالمی داره خداییش :))))
۲۹ مهر ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نام برده ، یکی از پارادوکسیکال ترین کارهایی بود که تا الان دیدم ! متن ، نوع روایت ، خلاقیت های اجرا و پرداخت داستان ، استعارات پرمعنا و بازی ها ، بسیار عالی و دوست داشتنی بود برام ، مخصوصن گفتار شیرین خانم جواهریان و بازی عالی جناب سیار دشتی ، به نظرم ضعف کار فقط حضور خود خود آقای علی اصغر دشتی روی صحنه و اون چالش خسته کننده و بی مفهوم انتهایی شون بود ، یکبار هم سالهای پیش آقای ماکان اشکوری تو بازگشت پسر نافرمان این ژانگولر ها رو اجرا کرده بودن !
تا اینجای کار خیلی خوب بود و با حدود 75 دقیقه کردنش و حذف بعضی کلیشه ها و ریتم دادن به کار جای هفت یا هشت گرفتن هم داشت از نظرم من

ولی اجرای این نمایش با این داده ها به تماشاگران از دید من یک سرقت فرهنگی بیشتر نبود ! که کمی قبل هم جناب رحمانیان با لیلا جانشان ! همین رودست رو به ملت زدند و با بلیط های هفتاد و چند هزار تومنی باربندی کردند ! جناب دشتی گرامی شما که از حضور خانم پناهی ها برای هفتاد دقیقه ویراژ دادن دور صحنه و فقط و فقط تعویض میمیک صورت میخواستی استفاده بکنی نباید نام ایشون رو نفر سوم بازیگران بنویسی ، معمولن اینجور وقتها مینویسن مثلن بازیگران .... و با تشکر از حضور افتخاری خانم پناهی ها ، این استفاده ابزاری از این نام ها هیچی هم نباشه توهین به آقای سیار دشتی و دیگر بازیگرانه که نامشون باید بعد خانم تک چرخ زن در خیابانهای یزد و تهران و سن پترزبورگ بیاد!! حالا استفاده دم دستی از آقای پسیانی هم بخوره تو سر من ! جناب دشتی بهتون تبریک ؟! میگم که با این رو دست زدن فرهنگی ، مقدار قابل توجهی از اون سرمایه ی احتمالی ی اون پروژه ی احتمالی ! رو توسط مردم همیشه در صحنه جبران کردی ... دیدن ادامه ›› برادر !

پوزش میخوام از آتیلا پسیانی، نگار جواهریان، علی باقری، اصغر پیران، رامین سیار دشتی، ایلناز شعبانی و حمید حبیبی فر عزیز که انتهای کار بنا به دلایل عنوان شده هیچ تشویقی نکردم ، عرض درود فراوان و خسته نباشید دارم خدمتتون .
جناب جعفریان عزیز تصور میکنم ضعف کار خیلی بیش از حضور آقای علی اصغر دشتی بود در میان صحنه ! که البته به زعم من حضورشون ضعف نبود بخشی از قصه بود، میان تجربه کردن و به نمایش گذاشتن مهارت تفاوت بسیار است.
۲۷ مهر ۱۳۹۷
خانم ثانی گرامی درست میفرمایید ، ایده به نظرم خیلی خوب بود پالس های خوبی هم داد ولی اجرا بسیار بد
آقا پوریای عزیز بدی کار اینه که با وجود این استقبال ها خیلی از تئاتر های شریفی که زحمت زیادی هم براش کشیده شده با سالن های خالی اجرا میرن
آرزوم اینه یه روزی حمایت دوطرفه رو ببینم، یعنی هم گروه اجرایی به مردم احترام بذاره و کار در خوری رو ارائه بده هم مردم ازشون خوب استقبال کنن
۲۸ مهر ۱۳۹۷
دقیقا درست می فرمایید باید حمایت دو طرفه باشه و هیچ یک از دیگری توقع نامتعارف نداشته باشند .
۲۹ مهر ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خسته کننده ....حتی با وجود پانته آ پناهی های نازنین که فقط سکوت بود و یک دیالوگ داشتن و آتیلا پسیانی و ....
می خواستم درباره این نمایش نظر بدم که دیدم آقای عباس رفیعی در پست قبلی خیلی خوب بیان کردند.
اگر اولین بارتون هست که می خواهید یک نمایش رو ببینید، پیشنهاد میکنم که نمایش دیگری رو انتخاب کنید چون ممکن است قید تئاتر رو بزنید.
نکته دیگر اینکه در این نمایش در ۲۰ درصد مواقع احساس می شد، که انگار بازیگر متنی را حفظ نکرده و بداهه از ذهنیتی که نسبت به متن دارد اجرا میکند. (دقیقا تئاتر دبیرستانی که آقای رفیعی گفتند)
از نکات خوب این اجرا می توان به نور پردازی خوب، طراحی گرافیکی جالب روی دیوار ها و موسیقی زمینه اشاره کرد.
ای کاش از اجراهای بعدی اون بخشی که خانم جواهریان نحوه تخصیص شخصیت ها بر اساس صندلی هاشون رو توضیح می دهند، حذف کنند. دیگه کسی که تئاتر میبینه می تونه در این حد تشخیص بده.
با احترام به تمامی بازیگران و عوامل این نمایش، باید بگم که با اختلاف بدترین اجرایی بود که دیدم. نه موضوع و نه اجرا و نه انتقال حس به تماشاگر. ضمنا خانم خداپناهی که اصلا بازی نکردند و نقش آقای پسیانی و خانم جواهریان خیلی خیلی کم بود.
ما قلبمون ضعیفِ آقا ... دچار ایست میشیم یهو اینطور میفرمایید ..
(پانته آ پناهی ها)
۲۶ مهر ۱۳۹۷
راستش قیمت بلیت و عوامل منو نامطمئن کرد ولی اسم برادران فزونی هم در عوامل کار آدمو مردد میکنه . در هرحال نمایشو که ندیدم منتظر نظرات بیشتر میمونم .
۲۶ مهر ۱۳۹۷
عجب.. دیشب که جدال با عکاس رو داشتم امشب هم جدال با خود عوامل کار رو باید داشته باشم :)))
۲۶ مهر ۱۳۹۷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید