تیوال نمایش نفرین قحطی زده‌گان
S3 : 10:27:33
امکان خرید پایان یافته
  ۲۷ خرداد تا ۲۶ تیر
  ۱۹:۰۰ و ۲۰:۰۰
  ۱ ساعت و ۲۵ دقیقه
 بها: ۵۰,۰۰۰، ۴۰,۰۰۰ و ۳۰,۰۰۰ تومان

: سام شپارد
: اشکان خطیبی
: امید سهرابی
: آناهیتا درگاهی، میر‌سعید مولویان، هامون سیدی، نورا پیدایش فرد، امیر پاکدل، بهتاش ساکنین و مسعود رمضانی

: امید سهرابی
: سهیل دانش اشراقی
: حمید خرم طوسی
: سپهر گودرزی
: مرتضی نجفی
: آیدین قشلاقی
: الهه برادران
: شهروز زعفر
: گلاویژ نادری
: ایلیا شمس
: حمید عامری، مینا سلیمی
: حسین حاجی بابایی
: پیام قربانی

مجریان گریم
: امیر عباس حاتمی
: بهاره اسدی
: مهدی یار گودرزی
: احمد ترابی

: احمد ترابی، امیر ترابی، علی محمدی مهرداد خلج
: سعید مطلبی پور، میثم ملکشاه
: آیدا ولایی، طهورا کریمی
: مریم باقریان

باکس‌های A و B با بهای ۵۰،۰۰۰ تومان
باکس G بخش وسط و ردیف ۱ بخش‌های کناری با بهای ۴۰،۰۰۰ تومان
باکس G ردیف ۲ و ۳ بخش‌های کناری با بهای ۳۵،۰۰۰ تومان
بیرون از ظرفیت: ۳۰،۰۰۰ تومان
شهر:
تهران

اخبار وابسته

» اصغر فرهادی به تماشای «نفرین قحطی‌زده‌گان» نشست

» تغییر ساعت اجرای نمایش « نفرین قحطی‌زدگان»

» گزارشی از رضا آشفته: پایان و فروپاشی رؤیای آمریکایی

» یادداشت هوشنگ گلمکانی برای نفرین قحطی زده‌گان‎

» یادداشت حسن پارسائی براى نمایش «نفرین قحطی‌زدگان» اثر سام شپارد به کارگردانی اشکان خطیبی

» پوستر «نفرین قحطی‌زدگان» رونمایی شد

» «نفرین قحطی‌زده‌گان» به ایرانشهر رسید

» آناهیتا درگاهی، میر‌سعید مولویان و هامون سیدی در «نفرین قحطی زده‌گان»

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
من موفق شدم آخرین اجرای از کار موفق اشکان جان خطیبی رو در کنار محمد رضا و مهراوه شریفی نیا ببینم.... داستان کاملا خارجی بدون دخل و تصرف در اصل نمایش نامه باعث شده بود یه کار استاندار رو ببینیم. همه چی سر جاش بود و بازی ها هم کاملا درست و بی نقص بود... شخصیت ها درست پرداخت شده بودن و کار کاملا خوب و درست کارگردانی شده بود....
فقط انگار داری یه کار رو تو خارج ایران می بینی... همزاد پنداری باهاش کمی سخت بود ولی می شد یه جورایی باهاش درگیر شد...
واقعا نمیشد ایرادی ازش گرفت...
فقط یه نکته... کاش تماشاخانه های محترم‌کمی از خیر بلیط خارج از ظرفیت میگذشتند... دیگه تا زیر پای بازیگر ها هم‌ آدم‌نشسته بود...‌
امیر مسعود، حمیدرضا مرادی و صبا صالحیان این را خواندند
اشکان خطیبی این را دوست دارد
محسن جان سرت سبز❤️
۲۷ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در بعضی کامنت ها، دوستان آنچنان تعریف و تمجیدی کردن که وسط اجرا با خودم گفتم نکنه من دارم نمایش دیگه‌ای رو می‌بینم. وقتی در یک نمایشنامه‌ای مثل "نفرین قحطی زدگان" بازیگران باید نزدیک به دو سوم دیالوگ‌ها رو در قالب جر و بحث و با صدای بلند ادا کنن خیلی مهمه که صداها و نوع اکت‌ها کاملا کنترل بشه و از اجرا بیرون نزنه. در موقعیت‌های به ظاهر کمیک، شوخی‌ها خیلی گل درشت از آب دراومد و به جز ۵-۶ نفر (حداقل در این سانسی که من بودم) به این شوخی ها نمی‌خندیدند. این الکن بودن در روند درام هم تکرار و سبب شد تا با این خانواده مفلوک و بحران‌زده نتوان همذات پنداری کرد.
درضمن با چهارتا فحش رکیک نمی‌شه التهاب و بحران رو نشون داد و در تماشاگر حس ایجاد کرد ولی ابتذال چرا.
ممنونم
امیدوارم تو کار بعدی بیشتر رعایت بشه
۲۶ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیروز به دیدن نمایش نفرین قحطی زده گان نشستیم. اولین چیزی که نظر من رو جلب کرد طراحی صحنه زیبای کار بود. با شروع اجرا کم کم در داستان غرق شدم و با ورود میرسعید مولویان جذابیت کار تکمیل شد. بازی ها خوب و به جا بود. موسیقی کار رو پسندیدم. خوشبختانه کار در یکی از سالن های خوب در حال اجراست و همین باعث شده بود با اینکه ردیف آخر بودم هیچ مشکلی در لذت بردن از اجرا پبش نیاد.
تشکر می کنم از آقای خطیبی عزیز برای این اجرای دلچسب و امیدوارم همیشه پر کار باشن و ما از دیدن اجراهاشون چه در مقام کارگردان و چه بازیگر لذت ببریم.
دیدن این اجرا رو به همه تئاتر دوستان پیشنهاد می کنم.
دکور ، نورپردازی ، موسیقی جذاب و حساب شده این نمایش به کنار ... به نظر من به غیر از آقای مولویان که مثل همیشه بازی دل نشینی از خودشون ارائه دادن ، بازی ضعیف ‌، مصنوعی و سرد بقیه بازیگران به خصوص دختر خانواده که واقعا بی نهایت بد و غیر قابل تحمل بود به نمایش به شدت آسیب زده . متن نمایش روی دوششون سنگینی میکنه . تا قبل از ورود آقای مولویان بازی ها واقعا تو ذوق میزنه و به محض ورود ایشون نمایش نجات پیدا میکنه . دلم میخواست ایشون تکثیر پیدا کنن و تمامی نقش ها رو خودشون بر عهده بگیرن .
به نظرم با تیم بازیگری مناسب تر این نمایش میتونست بسیار بهتر از این اجرا بشه اما در هر صورت در مجموع لذت بردم و قطعا ارزش وقت گذاشتن رو داشت .
من این نمایش رو دو هفته پیش دیدم و به عنوان یک تماشاگر غیر حرفه ای، از بین چهار تاتری ک در اون هفته دیدم (شاه ماهی، آبی مایل به صورتی و مختلف الاضلاع) کمتر از همه ازش لذت بردم. تنها چیزی که میتونم بگم از این نمایش دوست داشتم بازی ها بود (بازیگر نوجوان عالی بود و بهتر از بقیه) و داستان هم اصلا جذبم نکرد...
در مجموع نه تنها موقع بیرون اومدن از سالن خوشحال نبودم بلکه از اینکه انتخابش کرده بودم هم پشیمون بودم... (اعتراف میکنم برای انتخاب این نمایش تسلیم تبلیغات زیادش شدم مخصوصا از طرف افرادی که برام معتبر بودن (مثل پیمان معادی) و همینطور نظرات اینجا که زمانی که داشتم بلیط میخریدم اکثرا خوب نوشته بودن)
مریم خانم تلاشمون رو می کنیم بهتر بشیم
۲۲ تیر
آخه چقدر تو خطیبی ....................................
نمی گم که کسی فکر بد نکنه ولی خیلی آخه .........................
از اون قلبای لهاک
۲۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اشکان خطیبی عزیز سلام. امیدوارم در باد این تعریف و تمجیدها نخوابیده باشی برادر. دیشب به تماشای اثرت نشستم. صادقانه بگویم کار را دوست نداشتم. بازیها را هم. صحنه را هم. موسیقی را هم. قصه را هم. البته میتوان گفت با توجه به اینکه به متن بسیار وفادار بوده ای این قصه ی آشفته به تو و اجرایت ربطی نداشت. باشد. اما تو این متن را انتخاب کردی از میان هزاران متن دیگر که میتوانستی به روی صحنه ببری. شخصیت ها را نمیفهمیم. گذشته شان را نمیدانیم. نمیدانیم پدر از کی و چرا الکلی شده است ؟ از زبان خودش میشنویم که ارتشی بوده است و خلبان و .... نمیفهمیم که از کی به این فلاکت دچار شده است و چرا. حقوق بازنشستگی نمیگیرد از ارتش؟ یا میگیرد و همه را خرج الکل میکند ؟ نمیدانیم. و چون نمیدانیم شروع سقوطش از کجا بوده است نمیتوانیم بفهمیمش. شخصیت مادر که دیگر هیچ. به شدت منفعل است. نه وقتی ... دیدن ادامه » مادر است به مادرها میخورد و نه وقتی یک زن خیانت کار ( آنطور که از قصه میفهمیم ) بازی و چهره اش این را نشان میدهد. در صحنه اول با آن لباس کثیف و نا مرتب و شلخته ، موقع خوردن صبحانه به شاشیدن پسرش در آشپزخانه میخندد اما در صحنه ای که با وکیل قرار است به خوردن نهار برود یک مرتبه تبدیل میشود به یک زن با شخصیت و متجدد با لباس و استایل مکش مرگ ما و میرود . تازه در لابه بلای نمایش هم میفهمیم که از یک خانواده با فرهنگ و با اصالت که همه شان هنر مند بوده اند می آید ! قصه میخواهد به ما میگوید که زندگی با آن مرد الکلی به این روزش انداخته است؟ چند شخصیتی است ؟ اینها را نمیدانیم چون قصه به ما شخصیت زن را درست نشان نمیدهد. هیچ از گذشته این پدر و مادر نمیدانیم. پس نمیفهمیم که در این بیست و چند سال ( حدودا ) چگونه با هم زندگی کرده اند. در باره سایر شخصیت ها اصلا حرف نمیزنم چون همگی بی هویت تر از پدر و مادر هستند و حتی قابل نقد هم نیستند. اشکان عزیز. دوستت دارم به خاطر دهها اثر فاخر که از تو برروی صحنه دیدم. ستایشت میکنم به عنوان یک بازیگر خوب ، اصیل ، تاتری و همچنین به خاطر شخصیتت . اما این اثر ضعیف بود برادر. دوست من ، سام شپارد نمایش نویس تحسین شده ای است. همگی این را میدانیم. اما او هم کار خوب و بد دارد و من از تو انتظار نداشتم که با این حجم اشراف به ادبیات نمایشی به سراغ این قصه اش بروی که ضعیف است ، پوچ است ، حرفی ندارد برای گفتن. در مورد بازیها اما : میر سعید حتی از سطح همیشگی خودش هم پایین تر است. کاملا تیپ است. تیپ یک الکلی روتین که بارها و بارها و بارها در آثار مختلف دیدیمش. تلو تلو خوردنهای پشت سر همش بر روی صحنه به شدت تیپیک و غیر واقعی است. البته میتوان به او حق داد چون قصه شخصیتی در اختیارش قرار نداده که بر اساس آن شخصیت پردازی کند. مجبور است تیپ بسازد. آناهیتا درگاهی که من همیشه بازی اش را برروی صحنه دوست داشتم هم در پایین ترین سطح ممکن است. اکت ندارد. فقط در جاهایی که میخواهد تماشاگر بفهمد عصبانی است یا داد میزند و یا با مشت بر میز میکوبد. در همین حد. احساس میکنم صدا و حرکتش هم افت کرده است که نمیدانم چرا. خواسته خیلی گل درشت بازی نکند احتمالا ( بنا به نظر کارگردان ) اما کلا بازی نکرده است !
دلم نمیخواهد دیگر بنویسم. این اشکان خطیبی آن اشکان همیشگی نیست. علیرغم همه تحسین ها و آفرین ها و به به ها . امیدوارم به خودش برگردد و نخوابد در باد این تعریف و تمجید ها . . .
سلام علی جان
در باد تعریف ها بخوابم که چی بشه؟ تیاتر برای من دستاویزی برای رسیدن به حس رضایت از خود نیست. بهانه ای برای ادامه ی زندگی ست.شما هم حق دارید که از اثری خوشتان بیاید یا خیر اما خواهش می کنم که «خود من» را به من تحمیل نکنید و نخواهید که به آن خود ... دیدن ادامه » من برگردم. چرا که اگر قرار بود در باد تعریف ها بخوابم در همان خودی که برای شما دوست داشتنی تر است می ماندم.
به هر حال بازگشت مثلا به آن چیزی که مورد علاقه ی شماست مانند اکثر نمایش هایی که در پروفایل تون به عنوان نمایش مطلوب و مورد وثوق تون مشخص شدند برای بنده امکان ناپذیرند
۲۲ تیر
بزرگواری میر سعید عزیز. صحنه برای همه یِ ما مقدّس است و حرمتش می‌نهیم. شما فرزندان خلف تاتر که روی این صحنه نقش می آفرینید هم برای ما بینهایت عزیزید. امیدوارم عمر و نفسی باشد برای من که روزی بنشینیم و گپی بزنیم و از این عشق مشترک بگوییم .
۲۴ تیر
اندکی قبل از ورود تماشاگر
بی صبرانه منتظر اون لحظه می‌مونم
۲۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ردیف اول صندلی شماره ١ .
یعنی درست در دل ماجرا...
انگار درست وسط یک کتاب نشسته ای که نمیدانی باید کدام دیالوگ را هایلایت بگیری یا از کدام صفحه از کتاب را تا بزنی که بعدا باز به همان صفحه مراجعه کنی. مادر انقدر در نفرت خود از شوهر غرق است که نمیتواند باور کند که دارد با بی اعتنایی اش به همه چیز و همه کس تیشه به ریشه خانه و خانواده میزند.(خانم درگاهی چشم برداشتن از شما اسان نبود، زیبا، باوقار و کمی هم خودخواه)
پسر هرچه میکند دری برای خانه بی در و پیکر خانواده علم کند نمیشود که نمیشود... هیچ کس دست یاری به سویش دراز نمیکند. و وقتی در ساخته میشود انقدر دیر است که دیگر همه چیز از دست رفته... (اقای سیدی دلم میخواست دستی میشدم برای کمک به التماس های شما برای نگه داشتن خانه و خانواده ، یک پسر واقعی )
دختر را هم کسی نمیفهمد...نه کسی به بزرگ شدنش احترام میگذارد و ... دیدن ادامه » نه به کارهایش !(نورا مانند اسمش در نقش دختری که راهی جز فنا به رویش نیست میدرخشد)
و اما پدر... و ای وای از پدر و داستان های ناگفته ای که باعث شده بود امروز او اینگونه باشد. مست و پاتیل ، مغرور و زود باور! خانه را با دست خود خرابه کرد و همه چیز از یک در شروع شد( اقای مولویان با ورودش نمایش را به سطح دیگری میبرد. انگار که ستون اصلی این خانواده و این داستان بالاخره پیدایش میشود. اجرا اخر و عاقبت به خیر میشود اما خانواده خیر! بی نظیر بودید)
نقش های مکمل حتی جذاب و دیدنی بودند هر کدام که می امدند میفهمیدی عجب گروهی را جمع کرده اند برای این قصه.
و در اخر اقای خطیبی... شما باهوشید و این را لازم نیست کسی به شما بگوید همین که درست در جایی که باید باشید ایستاده اید و کار میکنید نشان از هوش شماست. شما قصه گوی قهاری هستید. هیچ وقت به توانایی شما در بیان قصه شک نداشتم. همه چیز حس گرمای شما را داشت. بی نظیر!
نمایش نفرین قحطی زده گان را از دست ندهید. دیدنی است... باید دید و لذت برد از اینکه هر چیزی که جلوی شماست زنده است و جان دارد و گرما میبخشد. حتی دکور و حتی ان گوسفند که روی صحنه دلبری میکند و به بازی ها واکنش نشان میدهد.
همه چیز عالی بود.
ممنونم از این خاطره.
ممنونم از گرمای شما...
ارزومند درخشش روزافزون همه شما عزیزان
ارادتمند
یک تماشاچی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«نفرین قحطی‌زد‌گان»، «عزازیل» و «روباه» عارضه تئاتر را نمایش می‌دهند
کارناوال مصرف

سید حسین رسولی

این روزها سه نمایش «نفرین قحطی‌زد‌گان» به کارگردانی اشکان خطیبی در تماشاخانه ایرانشهر (سالن استاد سمندریان)، «عزازیل» به نویسندگی و کارگردانی سپهر زمانی در عمارت نوفل‌لوشاتو (سالن ۲) و «روباه» به کارگردانی معصومه خزایی در پردیس تئاتر شهرزاد روی صحنه رفته‌ است. جالب است که هر سه این نمایش‌ها از «مسئله» (پروبلماتیک) مشترکی رنج می‌برند. پروبلماتیک به قول لویی آلتوسر که نظر نزدیکی به گاستون باشلار هم دارد یک نظام ارجاع درونی است. این نظام در موردی خاص و در چارچوبی مشخص سلسله پرسش‌‌هایی به یک پاسخ می‌دهد. پروبلماتیک یک ساختار بنیادین است که امکان طرح پرسش‌‌هایی خاص را فراهم می‌کند. موضوع مورد بررسی در درون پروبلماتیک، یک نظریه معنادار است. بنابراین، ابژه به معنای «عمل مشاهده» در سوژه‌ای فردی نیست، بلکه محصول شرایط ساختاری‌ای است که سوژه در درون آن به مشاهده می‌‌پردازد.

نظریه: مراسم آیینی کارگردانان بی‌عمل

پرسش اساسی این نقد از منظر پروبلماتیک ساختاری این است که چه اتفاقی در حال رخ دادن در تئاتر معاصر ایران است؟ برای جواب به این پرسش باید به دنبال نظریه‌ای مشخص بود. ژاک لاکان یادآوری می‌کند که در متون زیگموند فروید (خالق روانکاوی)، تکرار هیچ‌گاه با تکثیر یا بازتولید یکی نیست. تری ایگلتون در کتاب «والتر بنیامین یا به سوی نقدی انقلابی» می‌نویسد: «در نوشته‌های بنیامین این دو (تکرار و بازتولید) در مقابل هم قرار می‌گیرند. نمونه اعلای تکرار، کیش نوبودگی یا مناسک مُد است. همان پیروزی غایی بت‌وارگی کالا که در آن، به بیان بنیامین، بدن زنده، خود را به دنیای غیرزنده می‌فروشد و تسلیم جاذبه جنسی‌اش می‌شود. نوبودگی از ارزش مصرفی کالا مستقل است و به همین دلیل باعث می‌شود کالا در بت‌واره‌ترین شکل خود پدیدار شود. نوبودگی نشانه دیالکتیک منجمد تاریخ است.» کالا (بخوانید تئاتر معاصر ایران) به مثابه فضایی تهی، سازوکار خود را در «کارناوال مصرف» پنهان می‌کند. یعنی، هر کالا می‌تواند آینه‌ای در مقابل کالایی دیگر باشد. به قول ایگلتون: «آینه‌ای که چیزی جز انعکاس یافتن خود را منعکس نمی‌کند؛ تنها چیزی که در این فرایند نو است همان درخشش و چالاکی ردوبدل شدن آینه‌هاست.» از آنجا که ارزش کالا (تئاتر) در جایی دیگر نهفته است که همان مناسبات اجتماعی تولید است، با «سطحی صاف» مواجه خواهیم شد. ایگلتون تاکید می‌کند: «مبادله کالا در زنجیره نامتناهی مجاز مرسل رخ می‌دهد: هر کالا تنها از طریق جابه‌جایی کالایی دیگر تعریف می‌شود و فقط از طریق گردش بی‌پایان «رَد» که سازوکار حرکت آن است، قوام می‌یابد». مناسبات اجتماعی تولید، تئاتر ایرانی را قوام می‌دهد. تئاتری که مدام جای خودش را به تئاتری جدیدتر می‌دهد؛ اما ساختار و محتوا یکی است. حرکت و تغییری در نشانه‌شناسی لایه‌‌‌ای زیرین آن رخ نمی‌دهد. دغدغه‌ها تو خالی است. نوعی خودنمایی فردگرای لیبرال که به دنبال کسب اعتبار از نهاد تئاتر است. یکی از تفاوت‌های اساسی تئاترهای دهه ۱۳۹۰ با تئاترهای دهه ۱۳۷۰ ایران این است که «طبقه تن‌آسا» دارای قدرت بیشتری شده است. آنان سالن‌های تئاتر را اشغال کرده‌اند. این طبقه نه اندیشه انتقادی دارد و نه دغدغه تکان‌دهده‌ای. آنان تنها به دنبال خودنمایشگری و کسب اعتبار هستند. همان جامعه نمایشی که گی دوبور در کتاب «جامعه نمایش» تحلیل می‌کند؛ یا تمایزی که پیر بوردیو در کتاب «تمایز» افشا می‌کند. اگر آلبر کامو مقدورات «قهرمان ابزورد» را در قالب اسطوره تعریف کرده، ساموئل بکت، عملا اسطوره‌ای مدرن خلق کرده است. نمایشنامه «در انتظار گودو» هجو کامل اسطوره رستگاری نیست، بلکه تبدیل به اسطوره‌ای مستقل می‌شود. رابطه نزدیکی بین اسطوره و مراسم آیینی وجود دارد. کلاید کلاکهون در کتاب «اسطوره و ریشه‌ها» می‌نویسد: «مراسم آیینی نوعی فعالیت تکراری همراه با دغدغه‌ای ذهنی است. این مراسم غالبا نمایش نمادین نیازهای اصلی جامعه، اعم از اقتصادی، اجتماعی و جنسی است. اسطوره‌شناسی پوشاندن جامه عقلانیت بر تن این نیازهاست، خواه در قالب مراسم علنی باشد و خواه غیر از آن.» کاترین اچ. برکمن در مقاله «گودویی که نمی‌آید: مناسک تشرف به پوچ مقدس» در کتاب «در انتظار گودو: تاویل‌هات و تفسیرها» می‌نویسد: «گودویی که نمی‌آید جای خود را در کنار سیزیف، پرومتئوس و دیگر چهره‌های اسطوره‌شناختی کهن باز کرده است؛ حتی شخصیت‌های بی‌عمل نمایشنامه‌های بکت ارکان آیینی اسطوره گودو را فراهم کرده‌اند». این شخصیت‌های بی‌عمل را می‌توان «کارگردانان بی‌عمل» تئاتر معاصر ایران تفسیر کرد. البته استثنا هم داریم. لطفا به دیالوگ نمایشنامه «در انتظار گودو» توجه کنید: «استراگون: خب، بریم؟

ولادیمیر: آره، بیابریم.

[حرکت نمی‌کنند.]»

... دیدن ادامه » استراگون‌ و ولادیمیر نمادی از کارگردانان بی‌کنش ایرانی هستند. آنان هیچ حرکتی در تئاتر ایجاد نمی‌کنند و تنها دست به جابه‌جایی اجرایی با اجرایی دیگر می‌زنند.


پرده اول: تبدیل گرسنگان به جامعه نمایش

اجرای نمایش «نفرین قحطی‌زده‌گان» به نویسندگی سام شپارد و کارگردانی اشکان خطیبی تر و تمیز است اما از همه چیز خالی است. شاهد کالایی هستیم که تفاوتی با کالاهای رنگارنگ دیگر ندارد. تنها جای یک کالای دیگر نشسته است. نکته جالب توجه، مخاطبان این تئاتر هستند. اکثر آنان از «طبقه تن‌آسا» و «طبقه متوسط تقلیدگر تن‌آسایان» هستند. کنش و واکنشی بین این تئاتر و تماشاگر شکل نمی‌گیرد. کالایی با زرق و برق در برابر مخاطب قرار می‌گیرد و به سرعت هم فراموش می‌شود. البته خطیبی شناخت خوبی از شپارد دارد ولی ترجمه او از نمایشنامه بی اشکال نیست. مثلا به جای «فرغون» آمده است: «فرقون». علت وجود چنین نمایشنامه‌‌ای هم در انبوه نمایشنامه‌های قفسه کتاب‌فروشی‌ها تنها جنبه شناختی دارد. شناختی نسبت به تئاتر دهه ۱۹۷۰ آمریکا. حرجی بر آن نیست ولی دراماتورژی اجرا مشکل اساسی دارد. شپارد در این نمایشنامه، آن هم در پرده سوم، هیچ مونولوگی ندارد. خطیبی و امید سهرابی (دراماتورژ اجرا) این تک‌گویی را ایجاد کرده‌اند. بنابراین به خوبی می‌توان «رَد» تئاتر بی‌مصرف و ترسو را در آن پی گرفت. آثاری که دیالوگ (گفت‌وگو) را تبدیل به مونولوگ (تک‌گویی) می‌کنند؛ آن هم مونولوگی متفرعن. البته خطیبی پختگی خوبی پیدا کرده است. او خانواده‌ای رو به افول را نشان می‌دهد. پدر الکلی است و دختر هم تازه به سن بلوغ رسیده؛ پسر خانواده ساده‌لوح است و مادر خانواده هم در تدارک فرار به اروپا. شاید این وضعیت انعکاسی از طبقه متوسط ایران دهه ۱۳۹۰ باشد. با اینحال، اجرای خطیبی بین تضاد رئالیسم و ناتورالیسم در تلاطم است. تکلیف کارگردان با متن مشخص نیست. ایده اجرایی او چیست؟

پرده دوم: زندگی روزمره نکبتی

اجرای «عزازیل» به نویسندگی و کارگردانی سپهر زمانی در عمارت نوفل‌لوشاتو با مشکلات عجیبی دست و پنجه نرم می‌کند. چندین مرد خشن معتاد قمار را می‌بینیم. آنان بازی وحشتناکی را آغاز کرده‌اند که در آن برندگان برای بازندگان حکم می‌کنند. یکی از حکم‌ها منجر به شکستن پای دیگری می‌شود. این روند خشونت‌آمیز به چاقوکشی و قتل هم می‌رسد. شاید نویسنده می‌خواهد بگوید در بازی خطرناکی از منظر اجتماعی حضور داریم. او فضایی مردانه و تاریک را روایت می‌کند. هیچ امیدی در آن نیست. اجرا به دو بخش مجزا تبدیل شده است. بخش اول، شروع آخرین بازی این مردان خشن است. بخش دوم هم مونولوگ‌های تمام شخصیت‌های نمایش در برابر تماشاگر است. آنان دیگر درامی را نشان نمی‌دهند؛ بلکه اتفاقات و گذشته خود را تعریف می‌کنند. فضای اجرا آنقدر عصبی و خشن است که مخاطبی مثل نگارنده را هم کسل کرد. نورهای موضعی روی بازیگران تابیده می‌شود و آنان حرف می‌زنند. سرهای سخن‌گویی که تلاش می‌کنند زندگی روزمره نکبتی خود را توجیه کنند.


کلاهبرداری چند سویه

اجرای «روباه» به نویسندگی شهرام سلطانی و مشاوره متن و بازی ایوب آقاخانی و در نهایت کارگردانی معصومه خزایی پدیده‌ای غریب است. با ساختمانی آشفته و در هم شکسته مواجه هستیم. نمایشنامه از رابطه سه جوان و یک مرد میانسال می‌گوید. دو نفر از طلا فروشی سرقت کرده‌اند. دو دختر تلاش می‌کنند پسری را که نامزد یکی از آنان است به داخل خوابگاه دخترانه ببرند. حراست خوابگاه هم که آدمی به شدت متظاهر است مچ آنان را می‌گیرد. این وسط کیف طلاها هم گم شده است و مامور حراست هم از دو دختر دانشجو سوءاستفاده جنسی کرده است. تمام شخصیت‌ها سر یکدیگر کلاه می‌گذارند. یک شخصیت بی‌ربط هم وجود دارد که کارگردان نمایش نقش او را بازی می‌کند و در برابر تماشاگر مونولوگ می‌گوید. او تحت بازجویی پلیس قرار دارد و خواهر یکی از دختران خوابگاه است. باز هم مونولوگ در ابتدا و پایان نمایش شکل گرفته است. باز هم کالایی جای کالای بی‌خاصیت مصرفی دیگر نشسته است. این نمایش انعکاس کارناوال مصرف‌گرایی و جامعه نمایش این روزهای ایران است. کیفیت پایین اجرا خبر از تلاش طبقه تن‌آسا برای نمایش زندگی روزمره خود برای فرودستان دارد.

دوست عزیز کاش نمایشنامه رو حداقل دقیق مطالعه می کردید
مونولوگ۴ صفحه ای وستون در شروع پرده ی سوم رو چطور ندیدید؟!
و چطور یک ترجمه به علت رسم الخط اتخاذ شده از سوی حمید امجد رو تعبیر به پراشکال بودن ترجمه کردید و جالب تر از همه این که دلیل حضور نمایشنامه ای از شپارد رو در قفسه ی کتابفروشی ها جنبه ی تحقیقی آن دانستید.امیدوارم که مزاح فرموده باشید.
و هزار و یک سوال بی جواب دیگر
از جمله تن اسا بودن مخاطبان این نمایش
شما عملا دارید به یک جامعه ی مخاطب۴۰۰۰ نفری انگ بی دردی می زنید.
از همه مهمتر اگر بنده قرار بود تیاتر رو به عنوان یک کالای مصرفی مدگرایانه به روی صحنه ببرم ، چرا باید این همه سختی به خودم و گروهم بدم
مگه کم هستند متون به روز تماشاگر پسند که با یک دهم این زحمت می تونه روی صحنه بره!!!
و بله من کارگردانی نیستم که برای نشان دادن توانایی م ، در لحظه به لحظه ی نمایش خودم را یا میزانسن م را به رخ بکشم. دنیای شپارد هم چنین اجازه ای به هیچ کارگردانی نمی دهد(ارجاع تان می دهم به مطلبی که در صفحه ی همین نمایش در خصوص توضیح صحنه ی غرب حقیقی درج کردم)
در ... دیدن ادامه » پایان امیدوارم که حداقل یک بار دیگر متن نمایشنامه رو مطالعه کنید و بفرمایید در مقایسه با اثار ترجمه شده ی این روزها ترجمه ی بنده کجای دنیای نشر ایستاده
۱۹ تیر
یه چیزی که توی این متن به شدت توی ذوق می‌زنه، اینه (از میون این سه کار دو کار اول رو بنده دیدم):
نفرین... و عزازیل رو که در هر مقوله‌ای اعم از مصرف یا هر چیز دیگه‌ای که مد نظر نویسنده‌اس اینجا مورد مقایسه قرار دادن، به شددددت با هم متفاوتن
چه در متن چه در ... دیدن ادامه » اجرای متن
اصن نفرینِ شپرد رو چطوری و از چه منظری می‌شه با متن سپهر زمانی گذاشت کنار هم؟
شباهت در هیچ جای این دو کار دیده نمی‌شه و رویکردشونم بسیار متفاوته
نه سوژه نه ابژه نه پروبلمتیک نه هیچ چیز دیگه این دو تا اجرا رو نمی‌شه به هم ربط داد..یا اقلا در حد سواد ما نمی‌شه
۲۰ تیر
ببخشید دیر جواب می‌دهم. باور کنید کار روزنامه نگاری و رسانه بسیار وقت گیر است و درد نان هم مزید بر علت.
درود و ارادت می‌فرستم خدمت جناب آقای خطیبی. نخست از شما تشکر می‌کنم. البته فضای مجازی باعث سوتفاهم گسترده است و گفت‌وگوی حضوری بهتر. چون شما را انسان با سواد و مودب و زحمت‌کشی می‌دانم تلاش می‌کنم که سوتفاهم را بر طرف کنم. با اینحال، خواهش دارم به نویسندگان تئاتر و سینما اجازه نقد و نظر داده شود. این نظرات شخصی است و جنبه پژوهشی و ژورنالیستی دارد. نویسندگان و کارگردانان عزیز حق دارند که نمایش خود را روی صحنه ببرند و سینماگران هم حق دارند فیلم خود را اکران کنند. (الفبای هنر حرفه‌ای چنین است. برای شناخت بیشتر به فیلم «birdman» رجوع شود. رابطه هنرمند و منتقد را به خوبی نشان می‌دهد.) با این تفاسیر آیا نویسندگان تئاتر حق ندارند تا مطالب خود را منتشر کنند؟ البته اگر خطا و اشکال و ضعفی هم باشد مشکلی نیست. همان‌طور که در کارگردانی مشکلاتی وجود دارد در نوشتن نقد و نظر هم مشکلاتی شکل می‌گیرد. افرادی مثل من، وابسته به نظرگاه و اندیشه انتقادی هستند و به جایی هم وابسته نیستند. بنابراین فحش‌خور ما ملس است. (اشکالی هم ندارد و عادت کرده‌ایم.) نقد به مثابه گفت‌وگو است. نویسنده در میانه گفت‌وگو وارد می‌شود و نظر خود را بیان می کند و خارج می‌شود. (البته به قول جاناتان رزنبام). البته بنده همیشه شما را با عنوان جناب آقای خطیبی خطاب می‌کنم ولی گویا شما علاقه‌ای به اسم بنده ندارید که اشکالی هم ندارد. حسین رسولی هستم. نویسنده تئاتر و سینما. مشغول کار پر رنج روزنامه‌نگاری.
۱-فرمودید بنده کلی غلط در نگارش دارم. البته اصرار کردم غلط ها را بفرمایید که چیزی نگفتید. من خودم یک غلط از خودم گرفته‌ام. ولی انبوه غلط هایی که اشاره کردید به چشم بنده نخورد. همان‌طور که در واتس آپ خواهش کردم تا غلط‌ها را بفرمایید اینجا هم این کار را انجام می‌دهم. لطفا آنها را بیان کنید تا در کارهای آینده بهتر بشوم. بنده پذیرای نقدها و اشکلات هستم . اشکالی هم ندارد. انسان جایزالخطاست.
۲-درباره تاریخ‌ فرمودید که اشتباه نوشته‌ام. در کتاب The Cambridge Companion to Sam Shepard. Cambridge University Press آمده است:
نمایشنامه نفرین طبقه گرسنه برای اولین بار از سوی «جوزف پاپ» در سال ۱۹۷۷ سفارش داده شده است و توسط «نانسی مکلر» در تاریخ ۲۱ آپریل ۱۹۷۷ در لندن اجرا شده است. البته اجرای معروفی نبوده است. بنابراین اجرای «آف برادوی» این نمایشنامه در سال ۱۹۷۸ مشهور شده است. این از توضیح مبسوط درباره تاریخ دقیق نوشتن و اجرای نمایشنامه شپارد. تاریخ‌های دیگر را که مربوط به ترجمه می‌شود، خود شما ذکر کردید که فایل صوتی مصاحبه موجود است و هر وقت علاقه داشتید اجازه بدهید تا انتشار بدهم. شما برای ترجمه نمایشنامه یک بار ۲۰ سال پیش را مطرح کردید و یک بار دیگر ۱۵، ۱۶ سال را. البته این مسائل برای تاریخ شفاهی و گفت‌وگوی شفاهی است و از نظر حرفه‌ای هیچ اشکالی ندارد. کتاب‌های موثق تاریخ دانشگاهی هم درباره این موضوع دچار لکنت و اختلاف نظر فراوان هستند.
۳-درباره نظریه طبقه تن‌آسا باید عرض کنم که اسم کتاب بسیار مشهور و مهمی از تورستین وبلن است. این کتاب خوشبختان توسط استاد محترم فرهنگ ارشاد ترجمه و از سوی نشر نی منتشر شده است. اگر اختلاف نظری در این زمینه دارید، می‌توانید ابتدا به کتاب رجوع کنید و سپس نظر ایشان را رد کنید. بنده تنها نظریه ایشان را انضمامی (دارای زمان و مکان ایرانی) کردم.
۴-درباره نمایشنامه‌های شپارد باید عرض کنم ایشان نویسنده بسیار مهمی در فرهنگ آمریکایی هستند و عرض بنده درباره حضور این نویسنده در فرهنگ ایران بود. (البته نگاه بنده کمی رادیکال است. قبول دارم که تند هم است.) نوشته‌های شپارد را دوست دارم ولی این نمایشنامه به دل بنده ننشست. اجازه بدهید اینجا سلیقه شخصی خود را در نظر بگیرم. به نظرم نمایشنامه‌های آمریکایی به سختی وارد فرهنگ ایرانی می‌شوند. دلایل مهمی مانند ارجاعات فراوان زیرمتن، بینامتنیت و پیرامتنیت دارد. اگر از منظر گفتمان‌شناسی انتقادی نگاه کنید؛ یعنی رابطه متن با ساختار جملات، متن با متن و متن با جامعه را در نظر بگیرید؛ اجرای این آثار دچار ریزش معنا می‌شود. بنابراین دراماتورژی سنگینی می‌طلبد. مشکل اساسی اجرای شما دراماتورژی کار است. همان‌طور که حضوری عرض کردم شناخت شما از شپارد بسیار فراوان است و کارگردانی پخته‌ای هم دارید. دکور و نور هم جذاب است ولی در یادداشت خود عنوان کردم که بین رئالیسم و ناتورالیسم سرگردانی وجود دارد. ایده اجرایی آنچنان شکل نگرفته است. البته برای کارگردانان، آن هم در کارهای اول، این موضوع ضعف نیست و وظیفه نویسندگان تئاتر هم گوشزد این نکات است.
۵-ریسک کردن شما در انتخاب متن در مصاحبه آمده است. بنابراین مشخص است که متن ساده‌ای انتخاب نکردید و این موضوع جای تبریک دارد. ولی پیشنهاد شخصی بنده این است که متون ایرانی تولید شود تا رونق فرهنگی تئاتر ایرانی هم شکل بگیرد. (البته نوعی ایده‌آلیسم است)
۶-باور کنید غلط املایی «فرغون» در متن نمایشنامه وجود دارد. در چاپ سوم این نمایشنامه هست. البته مقصر اصلی ویراستار و مسوول نشر هستند. ترجمه شما کیفیت به نسبت بالایی نسبت به ترجمه‌های دیگر دارد. با اینحال اغلب ترجمه‌ها تاویل است و هر تاویل هم نیاز به تاویل دیگر دارد.
۷-جناب ... دیدن ادامه » آقای خطیبی کمی نقد بنده تند است؛ دلیل این امر هم کلیت تئاتر است. فضای بسیار عجیبی شکل گرفته است. تقریبا هر شب در سالن‌های تئاتر هستم. به نوعی پژوهش و تاریخ‌نگاری می‌کنیم. فکر می‌کنم باید کمی تندتر بنویسیم تا فضا به سوی تعادل برود. البته باید در فضایی متعادل و در کمال احترام و آرامش این کار را کرد. فکر می‌کنم شما کمی دچار سوتفاهم شدید. بنده امسال (تا امشب) چند نمایش را پسندیدم. البته اجرای شما کیفیت بسیار خوبی در نسبت با کارهای (سرمایه‌دارانه و مبتذل تجاری) دارد. مشکل اساسی بنده بیشتر با مضمون‌های ضمنی در نمایشنامه است. همان مبحث طبقه گرسنه و قحطی‌زده و فرودستان. فکر می‌کنم شپارد نگاه خشنی به فرودستان دارد. (دلیل اصلی هم ناتورالیسم است. مشکلات الکل پدرش) البته برای دوستان دیگر هم نقدهای کمی تند نوشته‌ام که چنین واکنشی نداشتند. شاید عشق شما به تئاتر و کمال‌گرایی باعث این امر باشد که بسیار محترم است. فکر می کنم کارگردانان باید بیشتر به سمت نمایشنامه‌های کوبنده بروند. (پیشنهاد شخصی است.) البته اگر سانسور و مشکلات مادی و مناسبات تولید بگذارد. روده‌درازی بنده را ببخشید.
نمایش‌های منتخب امسال بنده تا پایان تیر ماه سال ۱۳۹۸ به ترتیب زیر است:
شهر ما-حسن معجونی؛
فرشته تاریخ-محمد رضایی‌راد؛
پروانه الجزایری-سعید حسنلو؛
این یک کنفرانس از شکست ماست-مهران مرادی؛
جنایات و مکافات-رضا ثروتی.
ماجرای عجیب سگی در شب-افسانه کمالی (بازیگر نقش اول زن دیدنی بود)
۲۵ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم یک نمایش عالی بود و اهمیت جایگاه پدر رو تو خانواده نشون میداد. همه بازی ها خوب بود مخصوصا پسر خانواده (هامون سیدی)
همین اول نوشتن باید بابت این نمایش به اقای خطیبی تبریک بگم. این نمایش خیلی دلنشینه...

نکته ی مثبت دیگه ای که به چشم میاد، انرژی بازیگرانه. تجربه ی خیلی از نمایش ها نشون داده بعد از چندین اجرا، اکت ها بی جان و بی انگیزه میشه. مطمین نیستم حفظ این کیفیت وظیفه ی کیه ولی در این نمایش اکت ها حتی پرجان تر و پخته تر شده. براوو...

امروز رفته بودم از نمایش با خیال راحت لذت ببرم. به دنبال نقطه ضعف نبودم. چون حتی در بهترین فیلمها هم میشه ایراد پیدا کرد. و این نمایش هم مستثنی نیست ولی برای من در اشل و ژانر خودش، بی نقص تلقی میشه.

خانم درگاهی از اکت شما لذت بی کرانی بردم. به نظرم کاراکتر بسیار در شما نشسته بود. بازیتون تحسین برانگیزه. اکت، گفتار، حالات بدن، نگاه، نحوه ی حرکت در صحنه و کار کردن با لوازم... دست مریزاد...

نورا پیدایش عزیز، بانوی جوان، گهگاهی در حین نمایش من رو نگران می کردی که این کاراکتر واقعی شماست و نه نقش... چه حظی بردم از جسارت و توان بازیگری شما و همینطور قدرت صداتون... براوو... براوو... براوو...

اقای مولویان با “زندگی در تیاتر” رکوردی در ذهن من به جا گذاشتید که اگر حتی تا مدتها هیچ بازی خوبی ازتون نبینم، باز هم اجراهاتون در لیست دیدن قرار میگیره. این نمایش که بسیار لذت بخش بود. در واقع ابتدا به خاطر شما این نفرین رو انتخاب کردم. و چه لذتی... براوو جناب م. مه عزیز... دم خودتم گرم...

هامون سعیدی، جانانه بازی کردی. احساسات متفاوتی که در لایه های اکتت نهفته بود و در تقابل با هر کاراکتر یکیشون رو رو می کردی، شگفت انگیز بود. عالی بودی، تلاشت رو برامون ادامه بده، لطفا.

امیر خان پاکدل، لبخند سرد و منفعت جوی شما در این نمایش، ردی در ذهن باقی میذاره که ناخوداگاه نگاه من رو از کاراکترتون می دزده. بازیتون با کیف سامسونت امریکن توریستر چرم آبی رنگ، بسیار یکنواخت و هضم شده بود. عالی بودی. “دیگه نمی خوام باهات حرف بزنم” :))

اقای ... دیدن ادامه » ساکنین عزیز، قلدر، تو خالی، سرخوش، برنده! به نظرم سخت میشه به این سادگی این ها رو در کنار هم نمایش داد. دست مریزاد

مسعود رمضانی کابوی، وقتی از روی ترس هفت تیر میکشی، وقتی بی تفاوت رفتار می‌کنی، وقتی خیلی ریز تیک‌میزنی... همه به چشم‌میاد. کیف کردم از بازیت

نور پردازی عالی بود. بازی متفاوت با نور بین پرده ها خیلی هیجان انگیز بود. یخچال، محل قفس جیمی، اتش سوزی بعد از انفجار ماشین و...

انتخاب موسیقی که حرف نداره.

دکور هم از کابینت ها، درِ شکسته و نحوه ی تبدیلش به در سالم، خطوطی که در کف صحنه بود و... همه خیلی حساب شده و زیبا بود. براوو

طرح لباس ها، رنگ لباس ها، نوع و طرح پارچه ها همه با فضای کار بسیار همخوان بود و زیبا. دست‌مریزاد

و یک کارگردان خوش ذوق، جناب خطیبی عزیز، که تونسته همه ی اینها رو به اندازه کنار هم قرار بده.
چقدر به اندازه بودن خوبه.
این تیاتر فقط بیان یک نمایشنامه نبود، زندگی کردن یک نمایشنامه بود. قرار گرفتن در دل داستان بود. اتفاقی که عموما در یک فیلم خوب میوفته. دو صد براوو


از تک تک اعضای گروه صمیمانه سپاسگزارم
ممنون از عصر دلچسب از تیاتری که برامون ساختید

من که منتظرم اجراهای بعدی نورا پیدایش رو ببینم. واقعاً جسارتش در اجرای نقش برام خیلی دوست داشتنی و جدید بود.
۱۹ تیر
درسته، همین الان متوجه اشتباهم شدم. عذر می خوام و تصحیح کردم.
۲۰ تیر
بزرگوارید اختیار دارید...
سپاس از حسن نظرتون
۲۰ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه نمایش روان و ملموس بود که اصل داستان رو به راحتی نشون میداد . کارگردانی و اجرای جذابی داشت و از اون مدل نمایش هایی بود که اکثر تماشگرها میپسندن و میفهمن
سپیده، پارسا یزدی، مرضیه ذکیانی و ندا این را خواندند
هومن شهباز این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با عرض سلام خدمت همه تیوالی های عزیز
در مورد نمایش نفرین قحطی زدگان والا یک سری از دوستان تیوالی آنچنان در مورد این نمایش حماسه سرایی کردن که فکر می کردم که نکنه یه موقع این شاهکار بزرگ رو از دست بدم
ولی با دیدن این نمایش نه تنها با یه شاهکار روبرو نشدم بلکه متاسفانه با یه اجرای ضعیف روبرو شدم
بازی ها در سطح متوسطی بود به جز میر سعید مولویان که یه مقدار بهتر از دیگران بود (که البته اون هم از سطح استانداردی که در زندگی در تئاتر ازش سراغ داشتم پایینتر بود)
کارگردانی هیچ نکته خاص و ویژه ای نداشت (فقط اشخاص مثل پیام بازرگانی خیلی بی مقدمه وارد صحنه می شدن و از صحنه خارج می شدن)

در مورد نمایشنامه باید بگم که متاسفانه من متن اصلی رو نخوندم ولی در مورد چیزی که بصورت ترجمه شده در نمایش دیدم می تونم نظر بدم و نظرم اینه که متاسفانه فقط با یه مشت شوخی های ... دیدن ادامه » جنسی دست دهم سعی شده بود تماشاگر رو بخندونه و یا شایدم با خودش همراه کنه ولی اصلا در هیچکدومش موفقیتی نداشت

البته من دارم در مورد اجرای روز سه شنبه 9 تیر صحبت می کنم شاید دوستان در روزهای دیگه شاهد اجرای بهتری بوده باشن ولی حداقل اون اجرایی که ما دیدیم خیلی پایینتر از حد انتظار بود(البته من چون تردید داشتم نظر چهار پنج نفر بقل دستی هام رو با اینکه نمی شناختمشون پرسیدم و متاسفانه همگی با من هم نظر بودن و حتی یکی دو تاشون نظرات تندتری هم داشتن به هر حال نظر بقیه سالن رو هم می شد از دست زدن بی جون برای بازیگرا تشخیص داد)
در ضمن تو ردیف ما یه خانم و آقای مسن هم نشسته بودن که کاملا مشخص بود از شوخی های جنسی نمایش معذب شده بودن
نشونم به اون نشون که آقای بابک کریمی و کنارشون اقای خسرو دهقان تدوینگر در ردیف اول و در ردیف بالانرش آقای پژمان جمشیدی نشسته بودن به هر حال اینو گفتم که خدای نکرده کسی برداشت بد نکنه که من با آقای خطیبی و اثرشون خصومتی دارم و کار رو ندیده دارم نظر میدم برعکس خیلی ام به اقای خطیبی ارادت دارم ولی واقعا این نمایش از اون آثاری بود که هیچ سلولی رو تو وجود آدم تکون نمی داد برعکس اثری مثل سیزیف که از پارسال که دیدمش انقدر درگیرش بودم که منو دوباره برای اجرای مجددش به تئاتر نستقل تهران کشوند و بیشتر از قبل درگیرم کرد (البته قصد مقایسه این دو کار رو ندارم فقط من باب تاثیرگذاری عرض کردم)

به هر حال برای کل گروه نمایش نفرین قحطی زدگان تو کارهای بعدیشون ارزوی موفقیت می کنم
دوست عزیز من قصد دفاع از کار رو ندارم و مطمئنا مثل هر کاری به این اجرا هم نقدهایی وارده اما :
اما اونچه که شما از اون به عنوان شوخی جنسی یاد کردی دقیقا همون تابویی هست که باید به نوعی تو ذهن افراد و جامعه شکسته بشه.. دوستان مسن تر معذب شدند چون متاسفانه ... دیدن ادامه » تعالیم به گونه ای بوده که به زن تو ایام قاعدگی (پریود) برچسب نجس بودن زده میشه (که هنوز هم این نگرش در جامعه ی ما هست منتها نه به غلظت گذشته..) در صورتی که این موضوع یه سیکل طبیعی و عادی در وجود یک خانمه و اتفاقا نشون از سلامت جسمی و روحی اون داره.. باور کنید معذب شدن عده ای ارزش این رو داره که یکجا برای همیشه این چرخه ی معیوب از کار بایسته و قبح به زبون اوردن کلماتی چون پریود ، قاعدگی، نواربهداشتی ،نایلون سیاه، پسا قاعدگی (یائسگی*) ،سندروم پیش از قاعدگی (PMS)و .. بریزه ..
امیدوارم با تکرار هر چه بیشتر این موضوع ، افراد به جای گارد گرفتن ،معذب شدن ،از شرم و حیا تا بناگوش سرخ شدن ،دامنه ی اطلاعات خودشون رو ازش بالاتر ببرند


* یائسگی کلمه ی مناسبی نیست و جایگزینش همون پساقاعدگی ست.
۱۳ تیر
جناب مولویان عزیز
شرمنده من دیر جوابتون رو میدم متاسفانه فرصت نکرده بودم به تیوال سر بزنم
همین که شما انقدر بزرگوارید که لطف می کنید و نظرات بنده حقیرو می خونید و پاسخ می دید خیلی خیلی ازتون ممنونم
در مورد مسافت که فقط عشق به تئاتره و بس و قطعا بچه ... دیدن ادامه » های عاشق تئاتر شهرستانی همشون این رفت و آمدای ضرب الاجل به تهران برای دیدن تئاتر و البته مشکلاتش روخیلی خوب می فهمن و ازش خاطره ها دارن و چقدر خوشحالم که شما به عنوان یه بازیگر حرفه ای تئاتر امثال ماها رو با تمام وجود درک می کنید چون از جنس خود ماها هستید
در مورد رنجیدن که اصلا حرفشو نزنید شما رو صحنه نفس بکشید و هیچ کار دیگه ای هم نکنید من به شخصه عشق می کنم و فقط منظورم مقایسه میر سعید مولویان با خودش بود و بس چون واقعا سطح انتظارات از شما بالا رفته وگرنه شما در بدترین روزتون هم بدون تعارف یکی از بهترینهای تئاتر ایران هستید
امیدوارم هم شما و هم آقای خطیبی عزیز همیشه موفق و پایدار باشید و خیلی زود با یه کار جدید روی صحنه ببینیمتون
۲۵ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی عالی عالی
من دوست داشتم کار رو
مرسی از همگی
آقای مولویان عالی بودن ... همچنین نورا پیدایش فرد عزیز
روند نمایش خسته کننده نبود
نور و دکور هم جذاب بود
خسته نباشید به اشکان خطیبی عزیز و مرسی از شپارد جان
ترجمه امینی از این نمایشنامه رو دیشب روی صحنه ایرانشهر دیدم
واقعا برای جز به جز این نمایش باید به کل گروه کار تبریک گفت
از بازی های حرفه ای و کارگردانی بی نقص و عالی تا طراحی باورپذیر صحنه
به معنای واقعی «نفرینِ قحطی زدگان» رو از نسلی به نسل بعد به نمایش کشیدید.
تبریک و تشکر بسیار
"نفرین قحطی زده گان". شاید همین کلمات گویا ترین و شفاف ترین و کامل ترین کلمات برای توصیف تمام داستان باشد.
شما به تماشای نفرین قحطی زدگان نمی نشینید تا داستان نفرین قحطی زده گان را ببینید و بشنوید. شما میبینید تا قحطی زده گان را بشناسید تا ببینید کدام نفرین، آدم های عادی را به قحطی زده گان تبدیل کرد. نفرینی که یک روز آنها و همه را تسلیم خودش خواهد کرد همانی که "به چشم نمی آید ولی روی همه چیز سایه می اندازد. همیشه و همه جا با ماست و بی برو برگرد یک روز، یک جا خفتمان می کند، همانقدر حتمی که هر صبح میدانی شب در راه است."
نفرین برای خاندان تیت شاید لجبازی و طمع بود و به نظر خودشان هم مسبب این ها مخلوط مقدار زیادی "ژنتیک" به علاوه مقدار کافی "وراثت" و شاید مقدار کمی "نیتروگلیسیرین مایع" به عنوان چاشنی است!
جوع واضح ترین لایه قحطی ... دیدن ادامه » زدگی آنهاست. باز هم می گویم شما نمی روید که یک خانواده قحطی زده با یک یخچال آبی خالی را ببینید، می روید تا لایه‌لایه قحطی زدگی را تا آخرین لایه در خانواده ای قحطی زده ببینید و شاهد آخرین قطرات ناشی از خشک شدن و قحطی انسانیت در همان لایه ها باشید.

از این ها که بگذریم شاید طولانی بودن نمایش تنها دلیلی است که عیب جویان می توانند به آن خرده بگیرند که با توجه به ترجمه و دراماتورژی، این یک امر طبیعی است. البته که شاید ما با اجراهای با مدت زمان طولانی تر به نحوی بیگانه ایم.
درباره طراحی صحنه همین بس که در گوشه ای یخچال خالی را می بینیم و در سرتاسر آشپزخانه قوطی ها و بسته های دربسته که ظاهراً پر هستند. که همان یخچال آبی خالی برای لایه اول قحطی زده گی و همان قوطی های پر برای لایه های بعدی کافی هستند.
در مورد بازی ها هم میتوان گفت به نظر می رسد "میرسعید مولویان" هر لحظه را زندگی می کند و همین لحظه اش و حضورش رابطه مستقیم با سطح کار دارد. نکته شایان توجه، کاراکتر "اِما" یا همان دختر نوجوان خانواده تیت است که باید گفت "نورا پیدایش فرد" در این کاراکتر خوش درخشیده و اثری شایسته از خود به جا گذاشته است.
تنها مسئله قابل ذکر در نمایش انفجاری است که در آخر نمایش رخ می دهد که به نظر می توانست طبیعی تر جلوه کند.
و در آخر به عرض تبریک و خسته نباشید به جناب آقای خطیبی بسنده میکنم که با دید و دانش خود نمایشنامه "نفرین قحطی زده گان" اثر "سام شپارد" را به یک کار دیدنی و جذاب تبدیل کرده‌اند و با انتخاب این نمایشنامه به درک شدن گونه ای دیگر از حال این روز ها پرداخته اند که نشان می‌دهد این نمایشنامه "رنگ کهنه گی نمی‌گیرد".

عرض خسته نباشید و آرزوی موفقیت روزافزون برای تمامی عوامل نمایش "نفرین قحطی زده گان".
اجرای این نمایش در منهتن دو ساعت و نیم بوده و من تعجب میکنم از این اختلاف یک ساعته در مدت اجرا !
https://www.google.com/amp/s/www.nytimes.com/2019/05/13/theater/curse-of-the-starving-class-review.amp.html
۱۳ تیر
ممنون از پاسخگویی تون . داشتم به شباهت این نگاه از شپارد با فردریش دورنمات فکر میکردم . دورنمات هم آدما رو در حد طبقه و کلاس اجتماعی میبینه و فردیتی رو چندان به تصویر نمیکشه چراکه معتقده فردیتی باقی نمونده ! اسم این نماش و واژه "class" هم میتونه حاکی ... دیدن ادامه » از این نوع نگاه باشه .
۱۳ تیر
از منظر وراثت حتی به ایبسن
۱۳ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود ، آقای خطیبی شما واقعااا در هرکاری که حضور دارید چه در جایگاه کارگردان و چه در جایگاه بازیگر با خیال راحت میشه اومد کارتون رو دید نظم ؛ هماهنگی ؛ متن خوب و .... واقعا لذت بردم :))
pegah sh این را خواند
اشکان خطیبی، بامداد و مرضیه ذکیانی این را دوست دارند
باعث افتخاره ❤️
۱۱ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بعد از خوندن ترجمه اثر و دیدار با آقای خطیبی در پردیس کتاب مشهد که بعد از خوندن اثر به زبان اصلی در دوران دانشجویی برای من پیش اومد، طبیعی بود که خبر اجرای این نمایشنامه (مثل بقیه نمایش های دیگه ایشون در مقام بازیگر) منو در روز دوم اجرا به تهران بکشونه و تجربه ای ناب از یک نمایش بی نقص رو برام رقم بزنه. ظرافت، حساسیت، آگاهی و ایده آل گرائی ایشون در جز جزء اجزای نمایش ملموس بود. طراحی صحنه فوق قوی اولین نکته ای هست که به صورت مخاطب سیلی میزنه. این نمایش میتونه معیار شه و استانداردهای نمایش های دیگه رو بالا ببره. "هنر به خاطر خود هنر" فکر می کنم ماتوء خوبی باشه برای این نمایش.
تشکر می کنم از حسن نظرتون❤️
۱۱ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درباره دکور و نور و موسیقی هیچ اعتراضی ندارم به جز یکی دوتا چیز کوچیک که ممکنه من هنوز ازش چیزی نگرفته باشم بقیه چیزها کافی و لازم و مطلوب بودن
چند دقیقه ی اول به نظر من اومد که انگار بازی ها به اون عمقی که باید باشه نیست یه جاهایی حس میکردم که این بازیگریه که داره دیالوگهاشو شلیک میکنه که سپری شه و بره جلو ولی این مشکل رفع شد ک کم کم تونستم اونهارو شخصیت های نمایش ببینم نه بازیگر...
ولی با همه اینها از لحظه ورود میرسعید انرژی بهتری به من منتقل میشد کلا انرژیه صحنه بالا اومد به نظر من...
شاید بی انصافی باشه اصلا نمیخوام تلاش بقیه رو کم ارزش کنم ولی حداقل برای من که اینجوری بود میرسعید قدرت نمایش بود و خیلی جون داد به کار واقعا دمش گرم مثل بازی های قبلی که دیده بودم پرانرژی و جسور بود
یه جاهایی یه سری دیالوگ‌ها یا زیادی شعاری بود و ممکنه عمدی بوده ... دیدن ادامه » باشه من قضاوت بیخود و ناآگاهانه نمیکنم اگر شعاری نبوده اینجور من حس میکردم که اون دیالوگا از عمق وجود و باایمان گفته نمیشه که تو ذوق آدم‌ میزنه...
در کل که همگی خسته نباشید کار به یادموندنی بود میشد تو دنیای الانمون حسش کرد اتفاقات رو و رابطه برقرار کرد...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من , همسر و خواهرم همیشه سعی می کنیم که حتما تئاترهای آقای خطیبی رو ببینیم و همیشه واقعا لذت میبردیم.
اما دیشب از اول نمایش تعجب کردیم چون گفتگوی مادر و پسر در ابتدای نمایش مکالمه های حفظی بنظر می رسید. لحن ها بیشتر شبیه خوندن کتاب توسط دو نفر بود. گاهی قبل از اینکه مکالمه اولی کامل تمام شود، نفر دوم لب به سخن باز میکرد.
من بازی خانم درگاهی را در این نمایش در مقایسه با بازی دیگری که از ایشون دیده بودم, نپسندیدم و با بازی پسر خانواده بیشتر بابت لحنشان در کل نمایش اصلا نتوانستم ارتباط برقرار کنم.
اما به شدت از بازی پدر خانواده لذت بردم و محو بازی ایشان شدم.
در مجموع ما خیلی از نمایش لذت نبردیم. اما با توجه به کارهای قبلی آقای خطیبی دوباره به تماشای نمایش های ایشان خواهیم نشست.
خانم قاسمی ممنونم این اعتماد رو به من دارید که حتی علیرغم این که کار رو دوست نداشتید بازهم مخاطب من خواهید ماند
این باعث افتخاره
قبول دارم که ارتباط گرفتن با جهان نمایشی اثری که دیدید به راحتی نمایش هایی که این روزها اجرا میشه نیست اما شیوه ی به کار ... دیدن ادامه » گرفته شده در بازی ها آگاهانه و با بهره گرفتن از حداقل احساسات عیان اتخاذ شده و چرایی ش هم به جهان نمایشی شپارد برمی گرده
۱۰ تیر
من هم اول نمایش داشتم اذیت میشدم و فکر‌میکردم من دارم گاردگیری میکنم و بیخود فکر منفی میکنم اوایل نمایش انگار دیالوگا رو میخوندن که بره پی کارش ولی به نظرم آخرای‌کار بازی پسر خیلی بهتر شد
در کل که بازی میرسعید مولویان قوی تر از بقیه بود
۱۰ تیر
بازی خوب و مناسب نقشی داشت بازیگر پسر کاملا ضعیف و سرخورده با اکتش مشکل نداشتم فقط اول کار با بیان دیالوگ ها ارتباط نمیگرفتم نگران بودم که تا اخر کار بخوان بیشتر یه دورخونی از متن ببینم که خب برای من حداقل برطرف شد و کانکت شدم بازی دختر هم برای من قابل ... دیدن ادامه » قبول بود فک میکنم کم سن و سال بود و در اینصورت دمش هم گرم خیلی خیلی جزئی فقط بازی هاش با دست‌هاش برام با ترس یا محافظه کاری و کنترل شده بود که اگه رهاتر بود بهتر میشد
۱۰ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید