تیوال نمایش نفرین قحطی زده‌گان
S3 : 04:48:54
امکان خرید پایان یافته
  ۲۷ خرداد تا ۲۶ تیر
  ۱۹:۰۰ و ۲۰:۰۰
  ۱ ساعت و ۲۵ دقیقه
 بها: ۵۰,۰۰۰، ۴۰,۰۰۰ و ۳۰,۰۰۰ تومان

: سام شپارد
: اشکان خطیبی
: امید سهرابی
: آناهیتا درگاهی، میر‌سعید مولویان، هامون سیدی، نورا پیدایش فرد، امیر پاکدل، بهتاش ساکنین و مسعود رمضانی

: امید سهرابی
: سهیل دانش اشراقی
: حمید خرم طوسی
: سپهر گودرزی
: مرتضی نجفی
: آیدین قشلاقی
: الهه برادران
: شهروز زعفر
: گلاویژ نادری
: ایلیا شمس
: حمید عامری، مینا سلیمی
: حسین حاجی بابایی
: پیام قربانی

مجریان گریم
: امیر عباس حاتمی
: بهاره اسدی
: مهدی یار گودرزی
: احمد ترابی

: احمد ترابی، امیر ترابی، علی محمدی مهرداد خلج
: سعید مطلبی پور، میثم ملکشاه
: آیدا ولایی، طهورا کریمی
: مریم باقریان

باکس‌های A و B با بهای ۵۰،۰۰۰ تومان
باکس G بخش وسط و ردیف ۱ بخش‌های کناری با بهای ۴۰،۰۰۰ تومان
باکس G ردیف ۲ و ۳ بخش‌های کناری با بهای ۳۵،۰۰۰ تومان
بیرون از ظرفیت: ۳۰،۰۰۰ تومان
شهر:
تهران

اخبار وابسته

» اصغر فرهادی به تماشای «نفرین قحطی‌زده‌گان» نشست

» تغییر ساعت اجرای نمایش « نفرین قحطی‌زدگان»

» گزارشی از رضا آشفته: پایان و فروپاشی رؤیای آمریکایی

» یادداشت هوشنگ گلمکانی برای نفرین قحطی زده‌گان‎

» یادداشت حسن پارسائی براى نمایش «نفرین قحطی‌زدگان» اثر سام شپارد به کارگردانی اشکان خطیبی

» پوستر «نفرین قحطی‌زدگان» رونمایی شد

» «نفرین قحطی‌زده‌گان» به ایرانشهر رسید

» آناهیتا درگاهی، میر‌سعید مولویان و هامون سیدی در «نفرین قحطی زده‌گان»

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
اشکان خطیبی عزیز سلام. امیدوارم در باد این تعریف و تمجیدها نخوابیده باشی برادر. دیشب به تماشای اثرت نشستم. صادقانه بگویم کار را دوست نداشتم. بازیها را هم. صحنه را هم. موسیقی را هم. قصه را هم. البته میتوان گفت با توجه به اینکه به متن بسیار وفادار بوده ای این قصه ی آشفته به تو و اجرایت ربطی نداشت. باشد. اما تو این متن را انتخاب کردی از میان هزاران متن دیگر که میتوانستی به روی صحنه ببری. شخصیت ها را نمیفهمیم. گذشته شان را نمیدانیم. نمیدانیم پدر از کی و چرا الکلی شده است ؟ از زبان خودش میشنویم که ارتشی بوده است و خلبان و .... نمیفهمیم که از کی به این فلاکت دچار شده است و چرا. حقوق بازنشستگی نمیگیرد از ارتش؟ یا میگیرد و همه را خرج الکل میکند ؟ نمیدانیم. و چون نمیدانیم شروع سقوطش از کجا بوده است نمیتوانیم بفهمیمش. شخصیت مادر که دیگر هیچ. به شدت منفعل است. نه وقتی ... دیدن ادامه » مادر است به مادرها میخورد و نه وقتی یک زن خیانت کار ( آنطور که از قصه میفهمیم ) بازی و چهره اش این را نشان میدهد. در صحنه اول با آن لباس کثیف و نا مرتب و شلخته ، موقع خوردن صبحانه به شاشیدن پسرش در آشپزخانه میخندد اما در صحنه ای که با وکیل قرار است به خوردن نهار برود یک مرتبه تبدیل میشود به یک زن با شخصیت و متجدد با لباس و استایل مکش مرگ ما و میرود . تازه در لابه بلای نمایش هم میفهمیم که از یک خانواده با فرهنگ و با اصالت که همه شان هنر مند بوده اند می آید ! قصه میخواهد به ما میگوید که زندگی با آن مرد الکلی به این روزش انداخته است؟ چند شخصیتی است ؟ اینها را نمیدانیم چون قصه به ما شخصیت زن را درست نشان نمیدهد. هیچ از گذشته این پدر و مادر نمیدانیم. پس نمیفهمیم که در این بیست و چند سال ( حدودا ) چگونه با هم زندگی کرده اند. در باره سایر شخصیت ها اصلا حرف نمیزنم چون همگی بی هویت تر از پدر و مادر هستند و حتی قابل نقد هم نیستند. اشکان عزیز. دوستت دارم به خاطر دهها اثر فاخر که از تو برروی صحنه دیدم. ستایشت میکنم به عنوان یک بازیگر خوب ، اصیل ، تاتری و همچنین به خاطر شخصیتت . اما این اثر ضعیف بود برادر. دوست من ، سام شپارد نمایش نویس تحسین شده ای است. همگی این را میدانیم. اما او هم کار خوب و بد دارد و من از تو انتظار نداشتم که با این حجم اشراف به ادبیات نمایشی به سراغ این قصه اش بروی که ضعیف است ، پوچ است ، حرفی ندارد برای گفتن. در مورد بازیها اما : میر سعید حتی از سطح همیشگی خودش هم پایین تر است. کاملا تیپ است. تیپ یک الکلی روتین که بارها و بارها و بارها در آثار مختلف دیدیمش. تلو تلو خوردنهای پشت سر همش بر روی صحنه به شدت تیپیک و غیر واقعی است. البته میتوان به او حق داد چون قصه شخصیتی در اختیارش قرار نداده که بر اساس آن شخصیت پردازی کند. مجبور است تیپ بسازد. آناهیتا درگاهی که من همیشه بازی اش را برروی صحنه دوست داشتم هم در پایین ترین سطح ممکن است. اکت ندارد. فقط در جاهایی که میخواهد تماشاگر بفهمد عصبانی است یا داد میزند و یا با مشت بر میز میکوبد. در همین حد. احساس میکنم صدا و حرکتش هم افت کرده است که نمیدانم چرا. خواسته خیلی گل درشت بازی نکند احتمالا ( بنا به نظر کارگردان ) اما کلا بازی نکرده است !
دلم نمیخواهد دیگر بنویسم. این اشکان خطیبی آن اشکان همیشگی نیست. علیرغم همه تحسین ها و آفرین ها و به به ها . امیدوارم به خودش برگردد و نخوابد در باد این تعریف و تمجید ها . . .
سلام علی جان
در باد تعریف ها بخوابم که چی بشه؟ تیاتر برای من دستاویزی برای رسیدن به حس رضایت از خود نیست. بهانه ای برای ادامه ی زندگی ست.شما هم حق دارید که از اثری خوشتان بیاید یا خیر اما خواهش می کنم که «خود من» را به من تحمیل نکنید و نخواهید که به آن خود ... دیدن ادامه » من برگردم. چرا که اگر قرار بود در باد تعریف ها بخوابم در همان خودی که برای شما دوست داشتنی تر است می ماندم.
به هر حال بازگشت مثلا به آن چیزی که مورد علاقه ی شماست مانند اکثر نمایش هایی که در پروفایل تون به عنوان نمایش مطلوب و مورد وثوق تون مشخص شدند برای بنده امکان ناپذیرند
۲۲ تیر
بزرگواری میر سعید عزیز. صحنه برای همه یِ ما مقدّس است و حرمتش می‌نهیم. شما فرزندان خلف تاتر که روی این صحنه نقش می آفرینید هم برای ما بینهایت عزیزید. امیدوارم عمر و نفسی باشد برای من که روزی بنشینیم و گپی بزنیم و از این عشق مشترک بگوییم .
۲۴ تیر
اندکی قبل از ورود تماشاگر
بی صبرانه منتظر اون لحظه می‌مونم
۲۴ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وستون: حالا امروز که من خطمو عوض کردم باید همه این اتفاقا بیوفته؟
*
دمشم گرم
---
از اشکان خطیبی از سال ۹۲ فقط پزشک نازنین از دستم در رفته و از کنار هر کاری حتی رد هم شده باشه دیدم و لذت بردم
حالا میخواد در روزهای آخر اسفند باشه، گروه ترافیک باشه، راک د پن، سینما‌نیمکت و چند تا کار دیگه که تک‌تکشونو دوست داشتم

آقای خطیبی به صورت ویژه بخاطر انتخاب میرسعید مولویان، هم تشکر می‌کنم و هم تبریک میگم
خیلی هم پدر باحال و خوش‌تیپیه

بازیگر نقش اِما هم خیلی فرا تر از انتظار بود و درخشید

ماشاءالله به این سلیقه در انتخاب موزیک‌ها

فقط لطفا هوای اون یخچالو بیشتر داشته باشین
خیلی ... دیدن ادامه » خوشگله، خراب نشه یه وقت :)))
البته همین که از اولین اجرا تا الان سالم مونده خیال آدم راحت میشه

سگ توو روحتون نه !
ولی دمتون گرم
گفت‌وگو با اشکان خطیبی که نمایشنامه «نفرین قحطی‌زدگان» را روی صحنه برده است
دلبستگانِ رویای امریکایی همه چیز را از دست می‌دهند
سید حسین رسولی


 

این روزها نمایش «نفرین قحطی‌زدگان» به نویسندگی سام شپارد و ترجمه و کارگردانی اشکان خطیبی در سالن ایرانشهر روی صحنه رفته است. نمایش‌های شپارد افول خانواده‌‌ امریکایی (رویای امریکایی پس از جنگ) را روایت می‌کند و در عین حال، رنج کودکی شپارد هم درونش جریان دارد. «عقده پدر» یکی از درونمایه‌های آثار شپارد است. او می‌گوید: «پدرم خلبانی در نیروی هوایی بود. او مدتی را در کلمبیا و اوقاتی را هم در اسپانیا گذراند... بسیاری از ایده‌هایم از خانواده پدری‌ام می‌آید. آنان یک گروه عجیب و غریب‌ هستند. در این خانواده خصوصیت نژادی ویژه‌ای برای الکی‌شدن وجود دارد.» جالب است بدانید که نمایش «نفرین قحطی‌زد‌گان» (اولین بخش از سه‌گانه «خانواده») هم به همین موضوع می‌پردازد. نوعی ناتورالیسم که نشان می‌دهد شخصیت بر اساس وراثت و محیط شکل می‌گیرد. تاثیرات ساموئل بکت و آنتون چخوف هم کاملا مشهود است. شخصیت‌ها مدام حرف می‌زنند اما کنشی ندارند. شپارد می‌نویسد: «فکر می‌کنم در آن چیزی که ما آن را خانواده‌ امریکایی می‌نامیم چیزی شبیه به ماده‌ اشتعال‌زا وجود دارد که آتش فاجعه را روزبه‌روز مشتعل‌تر می‌کند.» برای بررسی جریان نمایشنامه‌نویسی دهه ۱۹۷۰ سام شپارد و اجرای نمایش «نفرین قحطی‌زد‌گان» با اشکان خطیبی گفت‌وگو کرده‌ایم.



سام شپارد در اوخر دهه ۱۹۷۰ دست روی سقوط خانواده گذاشت. قسمت اول این سه‌گانه، «نفرین قحطی‌زد‌گان» (با نام تحت‌اللفظی «نفرین طبقه گرسنه») است که سال ۱۹۷۷ در لندن اجرا شد. پدر دایم‌الخمر است، مادر در حال فرار به اروپا، دختر آنارشیست است و پسر هم ساده‌لوح. وکیلی با شعار سازندگی، سرمایه و هویت آنان را بالا می‌کشد. بخش دوم این سه‌گانه «کودک مدفون» است و بخش سوم هم «غرب حقیقی». چرا از بین بالای ۴۵ نمایشنامه شپارد قسمت اول این سه‌گانه را ترجمه و اجرا کردید؟

ترجمه من برای ۱۵، ۱۶ سال پیش است. نمایشنامه «غرب حقیقی» را هم در سال ۱۳۸۱ ترجمه کردم. هنوز «کودک مدفون» را ترجمه نکردم ولی سه نمایشنامه دیگر شپارد را ترجمه کرده‌ام و به زودی چاپ می‌شوند. ببینید... وقتی بیشتر از ۱۵ سال با متنی زندگی می‌کنید و تنها آرزوی‌تان چاپ آن است، وقتی بتوانید روی صحنه ببریدش، حتما این کار را می‌کنید. سوال من این بود چرا ترجمه دیگر این متن مجوز داشت و برای من نه! متنی از ادوارد آلبی هم دارم که بیشتر از ۱۶ سال خاک می‌خورد. بالاخره آرزویم به حقیقت پیوست. نمایشنامه «نفرین قحطی‌زدگان» چاپ شد. در عرض سه هفته هم به چاپ سوم رسید. خوشحالم چاپ چنین نمایشنامه‌‌ای با استقبال روبه‌رو شد. به یقین می‌گویم که بیش از ۴۰ سال از چاپ نمایشنامه «نفرین قحطی‌زد‌گان» می‌گذرد ولی هنوز اجرای آن برای مخاطبان ایرانی زود است. شپارد به تماشاگر باج نمی‌دهد. خیلی‌ها این نمایشنامه را «کمدی خانواده ناکارآمد» می‌دانند ولی شپارد اصراری بر ژانر کمدی ندارد. این متن به تماشاگر شوک وارد می‌کند؛ واکنش هیستریک تماشاگر هم به خنده می‌رسد. شپارد نه خنده می‌خواهد و نه کاتارسیس. انتخاب ریسک و پر خطری کردم. پیه همه چیز را به تنم مالیدم. ‌ای کاش دو دهه پیش آن را اجرا می‌کردم. تماشاگران عام ما خیلی بهتر با شپارد ارتباط می‌گیرند؛ تماشاگران خاص تئاتری هم مدام گارد می‌گیرند. شپارد حساسیت بالایی در مکث و سکوت دارد. توضیحات صحنه فراوانی دارد. رنگ موکت آلاچیق را هم می‌گوید. صدای زوزه گرگ غرب امریکا با گرگ شرق امریکا فرق می‌کند. طراحی صحنه نباید المان و نشانه صریح داشته باشد. تغییر تدریجی شخصیت‌ها مهم است. شناخت شپارد بسیار مهم است. نمایشنامه‌نویس محبوب من است... .

سام ... دیدن ادامه » شپارد، محبوب‌ترین نمایشنامه‌نویس شماست؟

بله. قطعا.

چرا از تماشاگر خاص ناراحت هستید؟

خیلی از تماشاگران تئاتری می‌گویند چرا پدر اینقدر زود تغییر کرد. چرا اینجوری شد؟! من که نمی‌توانم در ورود و خروج شپارد دست ببرم! این واکنش‌ها من را می‌ترساند. نمایشنامه‌های آخر شپارد مانند «دل‌کنده» را هم ترجمه کردم. کار بعدی‌ام هم از شپارد خواهد بود. خیلی جری شدم. دقیقا فهمیدم که آثار شپارد برای مخاطب ما سخت است.

سام شپارد روابط عاشقانه‌ای با «پتی اسمیت» (مادربزرگ پانک راک) داشت. او بازیگر سینما بود. تئاتر هم کارگردانی می‌کرد. شاید شباهت‌هایی بین علایق و شخصیت شما با شپارد باشد... .

پتی اسمیت خواننده درجه یک کانتری است. من هم در اجرایم از قطعات کانتری استفاده کردم. یک جورایی غرب دلگیر و سر خورده از رویای امریکایی در نمایشنامه «نفرین قحطی‌زدگان» موج می‌زند. فقط موزیک کانتری این وضعیت را نشان می‌دهد.

به شخصیت سام شپارد احساس نزدیکی می‌کنید؟

شپارد خیلی تلخ و آدم خاص و غریبی بود. امیدوارم شبیهش نباشم. او تحمل شهر را نداشت. مدام در جاده‌ها بود. به سمت غرب سفر می‌کرد. پدرهای الکلی نمایشنامه‌هایش از پدر واقعی‌اش می‌آیند. خانواده‌هایی را نشان می‌دهد که روابط عاطفی آنان در حال نابودی است. واقعا شبیه شپارد نیستم. شخصیت او خیلی رمزآلود است. کتابی از او خواندم که شبیه وقایع‌نگاری روزمره بود. هرچه بیشتر درباره‌اش می‌خوانید خیلی کمتر درباره او می‌دانید. اگر درصدی به سلایق مشترک با او نزدیک شده باشم، اتفاق بدی نیست.

هر دو بازیگر هستید و...

برایم جالب بود که به دیگران گفتم دارم شپارد کار می‌کنم و آنان هم می‌گفتند: «همون بازیگره؟!» عجیب نیست؟ شپارد تعداد فراوانی نمایشنامه دارد و در ایران او را فقط به عنوان بازیگر می‌شناسند. او در ادبیات معاصر نمایشی امریکا تاثیرگذار است. این مشکلات از جامعه تئاتری خودمان سرچشمه می‌گیرد. گاهی نمایشنامه‌های ساده‌ای انتخاب می‌کنیم و گاهی هم کمدی. اصلا جرات ریسک نداریم. دنبال این کارها نمی‌رویم. فکر می‌کنم شپارد شانس نداشت چون جهان او کلاسیک و مرسوم نیست. اصلا دنبال قصه‌گویی صرف نیست. دوباره نمایشنامه «غرب حقیقی» را خواندم. آخرش باز است. نور می‌رود. معلوم هم نیست که برادرها همدیگر را می‌کشند یا چیز دیگری می‌شود.

شاید کارگردانی شما به پختگی رسیده است. جزییات فراوانی را در کارگردانی پیاده کرده‌اید. خودتان را هم پنهان کرده‌اید. یادم می‌آید در گذشته نوعی خودنمایی در کارهای‌تان بود. این تغییرات شاید خیلی مثبت باشد. مخصوصا پرده اول اجرا به خوبی روی ریتم قرار می‌گیرد و فضاسازی هم شکل می‌گیرد.

امیدوارم این‌گونه باشد. تئاتر یعنی کار گروهی. همه چیز نمایش به بازیگر وابسته است. باید بدانیم که بازیگران چگونه زندگی می‌کنند. شانس داشتم که آدم‌های دور و برم شناخت خوبی نسبت به متن داشتند. سهیل دانش به خوبی شپارد را می‌شناخت. امید سهرابی هم کمک بزرگی در اجرای نمایش کرد. اگر اندکی احساس نزدیکی به شخصیت‌ها می‌کنید برای کار سهرابی است. بیشتر کارگردانان وقتی نمایشنامه‌های امریکایی اجرا می‌کنند از کلمات نامانوسی مانند: «لعنتی» و «کوفتی» استفاده می‌کنند. خارجی بودن آدم‌ها هم توی صورتت کوبیده می‌شود. مضمون‌های جهان‌شمولی مانند «فقر» و «فروپاشی ارزش‌های خانواده» در نمایشنامه «نفرین قحطی‌زدگان» وجود دارد. تلاش کردیم تا پس‌زنندگی شخصیت خارجی را در کارگردانی کمرنگ کنیم. طبیعی است که اسم‌ها خارجی است. همین هم کافی است. جزییات همیشه برایم مهم بوده است. شپارد به طرز سادیستی به جزییات می‌پردازد. به نظرم شپارد پروسه نویسندگی را چیزی شبیه به الهام می‌دید. خودش گفته است. شخصیت‌ها را به مثابه یک کالبد می‌سازد. بعد هم نظاره می‌کند تا شخصیت‌ها چه رفتاری با یکدیگر می‌کنند. طبیعی است برای نیفتادن در دام ریتم غلط و آکسان‌های اشتباه کارهایی را انجام دادم. جالب است که در همان هفته اول اجرا چیزی حدود ۷۰ درصد کارهای کارگردانی خودم را هرس کردم.

برای هدایت بازیگر چه کردید؟

فکر می‌کنم وقتی نمایشنامه «نفرین قحطی‌زدگان» را باور کنید دیگر همه چیز سر جای خودش است. برای برخی چرخش یک شبه شخصیت وستون همچنان سوال است! این نمایشنامه رئالیستی است ولی تنه به آثار ناتورالیستی هم می‌زند. خیلی‌ها به من گفتند که: «آدم الکلی با این سرعت نمی‌تونه سرحال بشه». شپارد تلاش می‌کند تا بگوید: «وقتی تغییر می‌کنیم که دیگر هیچ فایده‌ای ندارد». پدر نمایشنامه «نفرین قحطی‌زدگان» تغییر می‌کند. او می‌گوید: «همین امروز آدم دیگه‌ای شدم و حالا باید این اتفاق‌ها بیفته؟!» پدر همه چیز را با ساعت خودش می‌سنجد. انگار دنیا باید برای بیرون آمدن او از مستی انتظار بکشد. چنین چرخش‌هایی در نمایشنامه‌های دیگر شپارد هم وجود دارد.

اجرای این چرخش‌های یک‌باره از ساختار و محتوای آثار شپارد می‌آید...

دقیقا. شپارد در کارهای واقع‌گرایانه‌اش نشانه‌هایی می‌گذارد که دراماتورژی اجرا را سخت می‌کند. او می‌خواهد بگوید اتفاقات جاری فراتر از بستر یک خانواده امریکایی است. آدم‌هایی که به رویای امریکایی و رویای «کاپیتالیستی» (سرمایه‌داری) دل سپرده‌اند، همه چیز را از دست خواهند داد. بحث وراثت هم در نمایش هست. مجبور به تکرار این وراثت هستید. فکر می‌کنم هنریک ایبسن هم چنین چیزی می‌گفت. درک نمایشنامه‌های ایبسن راحت‌تر است. او نمایشگری فراوانی دارد. انگار دیدن آثار شپارد باعث تضاد در تماشاگر می‌شود. اگر تماشاگر و بازیگر شخصیت‌ها را باور کند، همه چیز حل می‌شود. یادم می‌آید وقتی دانشجو بودم برای دیدن فیلم به سینما نمی‌رفتیم؛ فقط می‌رفتیم تا سوتی فیلم را بگیریم. می‌دانید چه می‌گویم؟ شپارد نمایشنامه‌نویس مهمی در ایران محسوب نمی‌شود.

نقدهای متضادی روی آثار سام شپارد نوشته شده است. برخی می‌گویند او نویسنده وراج و آشغالی است. گروه دیگری هم می‌گویند، نویسنده تاثیرگذار و مهمی است. برخی او را نویسنده‌ای سیاسی می‌دانند و گروهی دیگر نویسنده‌ای ساده‌.

عجیب است. شپارد برای مخاطب حرفه‌ای تئاتر ایران مقدس نیست ولی در امریکا مقدس است. خیلی راحت می‌آیند، نقدهایی روی متن یا کارگردانی می‌نویسند. شاید فکر می‌کنند من در متن دست برده‌ام. فکر می‌کنم مدام باید تلاش کنیم تا ثابت کنیم سام شپارد ارکان و ساختار صحیح و سالمی دارد. اگر دوست دارید بپذیرید اگر هم نه تا آخر عمرتان به دیدن آثار شپارد و کارگردانی اشکان خطیبی نروید.

تماشاگر تئاتر ایران خیلی پیچیده شده است. گروهی می‌گویند اگر اجرایی تماشاگرانش را روبه‌روی هم قرار دهد و ۵۰ درصد موافق و ۵۰ درصد هم مخالف داشت یعنی به هدف زده است. برخی هم می‌گویند اصلا تئاتری که تماشاگر خوشحال دارد یعنی راه را اشتباه رفته است؛ چون باید تماشاگر را به هم بریزد. عده‌ای هم اعتقاد دارند، موفقیت در گیشه پر و پیمان شکل می‌گیرد.

به هیچ عنوان امکان ندارد روی نظرات همکارانم حساب کنم. با احترام به همه آنان. برای اینکه با رودربایستی نظر می‌دهند. به نظرم همین‌که کارهای همدیگر را نگاه می‌کنیم، کافی است. اصولا هم خیلی سخت قبول می‌کنیم، اجرای کارگردانی دیگر از خودمان بهتر است. همه اینگونه هستیم. این موضوع فقط برای ایران هم نیست. واکنش تماشاگران عام و خاص اجرای ما بد نبود. احساسم این است که تماشاگران راضی بودند. به پیشواز چیز خاصی هم نمی‌روم. من فهمیدم اگر نمایشنامه ساده‌ای انتخاب کنید، تماشاگر راضی‌تر خواهد بود. اگر بخواهید جهان جدیدی به تماشاگر نشان بدهید به یک‌باره پس می‌زند. تئاتر ایران به صورت ناگهانی تغییر کرده است. ما نزدیک به دو دهه تئاترهای خیلی قدیمی داشتیم و رابطه‌مان با جهان قطع بود؛ بعد به یک‌باره اجراهای خیلی جدید را روی صحنه بردیم. گاهی اروپایی‌ها هم می‌گویند، اجراها و تئاترهای ایرانی چقدر عجیب هستند! علیرضا کوشک‌جلالی می‌گوید:«اگر در ایران سیرک، کنسرت آنچنانی، باله و اپرا وجود داشت، نصف تئاترهای ایرانی روی صحنه نمی‌رفت.» البته بدون توهین و نظر خاصی به دوستان می‌گویم. بسیاری از تماشاگران تئاتر از سن ۱۸ سالگی به دیدن آثار نمایشی می‌روند. گاهی اجراهای ایبسن و فریدریش دورنمات را هم شانسی می‌بینند. چند نفری هنوز روی این آثار کار می‌کنند بنابراین تئاتر ایران دچار جهش خطرناکی شده است. بیشتر کارهای تئاتری جدید ایرانی دنبال مرعوب کردن تماشاگر هستند. قطعا هم توان بالایی در بازیگران‌شان وجود دارد. نور، صدا و موسیقی مدام به تماشاگر شلاق می‌زند. مخاطبان ما به این نمایش‌ها عادت کردند. این اتفاق کار را برای همه سخت کرد. من بیشتر از یک دهه تهیه‌کننده، مجری طرح، خواننده و اجراگر یک‌سری تئاتر موزیکال بودم. آثاری که پایه‌گذار موزیکال‌های جدید ایران هم بودند. من فهمیدم تماشاگری که این موزیکال‌ها را می‌بیند، سال دیگر هم دنبال همان کارهاست. او تبدیل به ابزار می‌شود و خیلی خوشحال و شاد هم از سالن بیرون می‌رود. واقعا چقدر کار خودمان را سخت کرده‌ایم! اگر بخواهید مثلا نمایشنامه‌های تنسی ویلیامز را اجرا کنید با مشکلات فراوانی روبه‌رو می‌شوید. من اجراهایی را می‌بینم که مطلقا هیچ چیز از آن نمی‌فهمم.

چرا؟

من مطالعه کمی ندارم. واقعا در جریان تئاترهای روز اروپا و امریکا هستم. اگر قرار است آثار سورئالیستی و فرمالیستی را نگاه کنم، می‌دانم باید با چه متر و معیاری آنها را در نظر بگیرم. با این حال، من اجراهایی را می‌بینم که به هیچ عنوان آنها را نمی‌فهمم. یادداشت‌های طولانی عجیب و غریبی هم در رثای آنها می‌نویسند. این یادداشت‌ها و نقدها را می‌بینم و به حال خودم غصه می‌خورم. چرا من متوجه این آثار نمی‌شوم؟ چرا متر و معیار سنجش این آثار را بلد نیستم؟ به نظرم جهان نمایشی و مخاطب ایرانی به‌ شدت پیچیده شده است. نمایش‌های کمدی قطعا می‌گیرد ولی برخی نمایش‌ها تماشاگران عجیب و غریبی پیدا می‌کند و دیگر در سالن جای خالی‌ای هم نیست. نمایش‌هایی هم هستند که مطلقا تماشاگر ندارند. واقعا این وضعیت را نمی‌فهمم. این وضعیت تقصیر تئاتری‌هاست. مخاطب تئاتر ایران با توجه به دیدن تئاترها اینگونه شده است. شاید «سخت‌سلیقگی» به خرج دادیم.

واژه متفاوتی به کار بردید. چرا «سخت‌سلیقگی»؟

من در بیشتر ژانرها کار کردم. اجرای قبلی‌ام «پرفورمنس» بود. کار موزیکال ایرانی داشتم. بازیگر اجراهای ساده و عامه ‌فهم کوشک‌جلالی هم بودم. آدمی نیستم که بگویم نمایش یعنی همین که خودم کار می‌کنم! کلمه‌هایی مثل «بدسلیقگی» و «کج‌سلیقگی» بی‌خود است. تماشاگران فعال در چند تا سالن تئاتری در حال گردش هستند. آنان کار بیشتر کارگردانان را می‌بینند. فکر می‌کنم برخی از گروه‌های تئاتری و گروهی از مخاطبان تئاتری دچار دگماتیسم شده‌اند.

اجازه بدهید کمی به نشانه‌شناسی متن و اجرا هم بپردازیم. «آشپزخانه» مکان مهمی در برخی از آثار شپارد است. اما انگار او در حال هجو تئاترهای مشهور به «آشپزخانه‌ای» است. نظرتان چیست؟

اگر تنها نمایشنامه «نفرین قحطی‌زده‌گان» را در نظر بگیرید، قطعا جواب شما خیر است. دلیل شکل‌گیری نمایشنامه در آشپزخانه کاملا مشخص است. درونمایه نمایش به گرسنگی می‌پردازد. خانواده‌ای را می‌بینیم که ملک و گوسفند دارند. با این حال کار این خانواده به خاطر غذا و پول به رودررویی می‌رسد. اتفاقا یخچال در نمایش هم مهم است. هیچ میزانسن اضافه‌ای هم برای یخچال ندادم. هر اتفاقی روی صحنه افتاده برای متن است. من فقط جای یخچال را عوض کردم. بازیگر به سمت یخچال می‌رود و پشت به تماشاگر می‌شود. انگار یخچال یک فضای خصوصی است. با این حال در نمایشنامه‌های «غرب حقیقی» و «دل‌کنده» آلاچیق و آشپرخانه مهم است. شاید این تفسیر را بشود روی این آثار کرد. آشپزخانه‌ای که میز دارد یکی از پر معاشرت‌ترین قسمت‌های خانه است. دست نویسنده را برای پرداخت و ایجاد وقایع باز می‌گذارد.

گروهی می‌گویند چرا آقای اشکان خطیبی اسم نمایشنامه را «نفرین طبقه گرسنه» ترجمه نکرده و از «نفرین قحطی‌زد‌گان» استفاده کرده است. البته این چالش‌ها در ترجمه جذاب است.

اسم نمایشنامه «Curse of the Starving Class» است. واژه «Starving» به معنای گرسنگی تا سرحد مرگ است. ما می‌گوییم:«جوع ورت داشته». در نمایشنامه آمده است: «مگه ما از طبقه قحطی‌زدگان هستیم؟» البته چیزی به اسم طبقه قحطی‌زده وجود ندارد. این اسم هوشمندانه است. با این حال طبقه گدا و گشنه داریم. اگر اسم نمایشنامه را طبقه گرسنه ترجمه کنیم در تضاد با نظر شپارد است. چون او از طبقه‌ای که وجود ندارد، می‌گوید. اگر بگوییم نفرین طبقه مرفه هم باز وجود دارد. البته درست نیست وقتی ترجمه‌ای دارید از مترجم دیگری انتقاد کنید. شاید ترجمه بهتر این نمایشنامه «نفرین طبقه گداوگشنه‌ها» باشد. امکان دارد شبیه احمد شاملو هم ترجمه کرد. او رمان «Desculț» (رمانی از زاهاریا استانکو) را «پابرهنه‌ها» ترجمه کرد.

آیا برای اجرا ریسک کردید؟

می‌خواهم از مخاطبان نمایشنامه «نفرین قحطی‌زد‌گان» تشکر کنم. من دو، سه تا ریسک کردم. نمایشی را انتخاب کردم که کم‌ترین اشتراکی با تماشاگر ایرانی دارد. حتی شاید حوصله‌شان سر برود. اگر بخواهم قیاس مع‌الفارق کنم انگار دارید فیلم‌های نوری بیلگه جیلان را نگاه می‌کنید. من جار نزدم که شپارد نویسنده بزرگی است و قصد سرگرم‌ کردن شما را ندارد. سراغ بازیگران مشهور هم نرفتم. دروغ چرا بگویم! خیلی سخت است بازیگران شناخته ‌شده، داشته باشم. با همین بازیگران راحت هستم. برای من بازیگر نریخته است. نمایشنامه‌ای که به مذاق مردم خوش نمی‌آید را با بازیگران غیرمشهور روی صحنه بردم. مردم تمام صندلی‌ها را پر کردند. از آنان متشکر هستم.

http://www.etemadnewspaper.ir/fa/main/detail/128229/%D8%AF%D9%84%D8%A8%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%90-%D8%B1%D9%88%D9%8A%D8%A7%D9%8A-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%8A%D9%83%D8%A7%D9%8A%D9%8A-%D9%87%D9%85%D9%87-%DA%86%D9%8A%D8%B2-%D8%B1%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA-%D9%85%D9%8A%E2%80%8C%D8%AF%D9%87%D9%86%D8%AF
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من این نمایش رو هفته گذشته دیدم ولی تا الان فرصت نشد در موردش بنویسم.
دکور عالی بود نور پردازی عالی بود موزیک متناسب و هماهنگ بود بازی ها به جز یکی دو مورد قابل قبول بود ،متن برای من کمی نا مانوس بود ولی منو به فکر فرو برد وبرداشتم از داستان اهمیت توجه به حریم خانواده بود که از یه خونه بی در و پیکر نمیشد توقع هیچ حریمی رو داشت نه افراد خانواده داخلش امنیت داشتن نه افرادی که از بیرون وارد میشدن حرمتی برای اعضاء خانواده قائل بودن.
در مجموع درِخونه و درِیخچال نقش زیادی تو متن نمایش داشت که نشون میداد انسجام یه خانواده به هر دوش مربوطه:)
داستان گربه و عقاب که در پرده آخر بیان شد به نظرم حق مطلب رو در مورد متن بیان کرد که میشد تعمیمش داد به زن و مرد داستان حاضر بودن همدیگه رو بشکن حتی اگه باعث نابودی خودشون بشن.
در ضمن در تمام صحنه ها به یاد ندارم اعضاء ... دیدن ادامه » خانواده یکبار هم با هم تو یک صحنه جمع باشن که اون هم نشانه بی اساس بودن خانواده ای که نه پدر و نه در داره.
جناب خطیبی و تمام گروه خسته نباشید همیشه بدرخشید.




بازی ها خوب بود. دکور صحنه رو هم خیلی دوست داشتم. توجه و دقتی که به همه جزئیات دکور آشپزخانه شده بود برام واقعا دوست داشتنی بود. جذاب ترین بخش صحنه رو همون یخچال می دونم که واقعا نقش مهمی رو تو نمایش ایفا کرد.کلی به جذابیت های صحنه اضافه کرد.ولی... مشکل من با متن نمایشنامه بود. شخصا دلیلم برای انتخاب این نمایش این بود که در این دوران فرمانروایی فلوریان زلر بر روی صحنه تئاتر ایران متن دیگری رو به تماشا بشینم. بله متن سام شپارده. ولی دلیلی نداره که نتونیم بهش انتقاد داشته باشیم. نه تحول یک شبه پدر برای من قابل درک بود.نه تغییر ناگهانی پسر. نه تصمیم به خلافکار شدن دختر.نمی دونم چقدر اجرا به متن اصلی وفادار بوده. ولی اگر اجرا عین متن بوده مشکل رو از نمایشنامه می دونم. متنی که مخاطب نتونه تغییرات شخصیت هارو درک کنه یعنی پر از مشکله. حیف از اینهمه زحمت برای ... دیدن ادامه » اجرا نیست که برای این مدل متن ها انجام بشه؟ یا شاید هم متن مشکلی نداشته و گروه در به نمایش گذاشتن این تغییرات ناموفق بودند؟ این رو باید کسی پاسخ بده که نمایشنامه رو خونده.
شما مختارید از هر ادیبی هر ایرادی که به ذهن تون می رسه بگیرید
محض اطلاع: در ساختار نمایشنامه هیچ تغییری ایجاد نشده
متن نمایشنامه از انتشارات نیلا به چاپ چهارم یا پنجم رسیده و در کتابفروشی ها موجوده
۰۶ تیر
آقای خطیبی ممنونم از پاسختون. حتما متن رو تهیه می کنم و می خونم.
۰۶ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چقدر بازی ها بد بودن، غیر از نقش های مادر و دختر که میشد تحمل کرد، باقی بازی ها دافعه برانگیز بود برای من.

پدری که ظاهرا مدت هاست تو منجلاب قرض و الکل افتاده و با موهای ژولیده و تلو تلو خوردن های اضافی حوصله مخاطب رو سر میبره، یهو صبح از خواب پا میشه مثل یک مرد خانواده دوست، خوش تیپ و خوش قامت کارهای منزل رو انجام میده و صبحانه میپزه ؟

پسری که به یکباره تمام رخ تبدیل به پدرش میشه، چطور برخلاف انفعال پدر، دنبال پول میره و خطر میکنه ؟
بالاخره کدوم گذاره اتفاق می افته ؟ جا پای پدر میگذاره یا انقلابی در ایشون رخ میده که از تمسخر عصیان خواهر دست میکشه و دست به عمل میزنه ؟

غیر از تحول جسمی دختر که ما از ابتدا متوجهش هستیم، تحول رفتاری پدر و دگرگونی ظاهری پسر حاصل اتفاقاتی هست که بین پرده دوم و سوم خارج از صحنه و تو فکر صاحب اثر شکل میگیره و مخاطب تو ... دیدن ادامه » این قسمت نیاز نیست اقناع بشه.

با احترام به گروه محترم اجرایی و تشکر از حسن توجه و لطفی که به مخاطبینشون داشتن، کار رو دوست نداشتم و غیر از اتمسفر کلی که حاصل طراحی صحنه و لباس و موزیک ها بود، چیز قابل توجهی نداشت.

دو و نیم از ده
98/04/04
"چقدر بازی ها بد بودن"..واقعاً چرا؟؟؟ از میرسعید بعید بود..
۰۵ تیر
لطف دارید جناب غیور
در واقع چون ما نمیتونیم جلاسات نقد و بررسی با منتقدین و مخاطبان منتقد داشته باشیم تنها بستر این اتفاق همین نوشته ها است و بس.
از اونجایی هم که من پروفایل حضرت عالی رو ریز نگاهی انداختم و دیدم در امتیاز دهی و نظر دهی تقریبا-تقریبن هم ... دیدن ادامه » صلیقه هستیم لازم دیدم که به یه گفتمانی برسیم.
باز هم ممنون از نظر حضرت عالی.
۰۶ تیر
"محسن جوانی" :
ممنون از لطف تون

"م.مه(میر سعید مولویان)" :
متشکرم از عنایت و بزرگواری شما
۰۷ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقدی بر تئاتر نفرین قحطی زدگان به کارگردانی اشکان خطیبی


در ابتدا تشکر میکنم از گروه دلسوز و مهربان این اجرا،دکور صحنه و نورپردازی عالی بود و بازی جناب مولویان و خانم درگاهی واقعا زیبا بود.
متن نمایشنامه متن خوبی بود.ابتدای نمایش به سختی شروع شد ولی از لحظه ی ورود میر سعید مولویان نازنین روی غلتک افتاد.فقط ای کاش اغراق نقش مست و هوشیار کمی کمتر شود تا تفاوت این دو حالت انقدر زیاد به چشم نیاد.و ای کاش بازیگر نقش دختر خانواده هم باورپذیرتر ارتباط با اعضای خانواده بر قرار کند.اما در کل کار قابل ستایشی هست با وجود تمام نقصها بخاطر دغدغه ی خوبش.

نفرین قحطی زدگان نفرینی هست که دامن قشر فقیر جامعه ی امروزی ما را نیز گرفته،نفرینی تلخ اما واقعی.از ابتدای شروع نمایش مواجه میشویم با خانه ای بی در.
در، نماد حریم خصوصی انسان است و وقتی زیر بار فشار اقتصادی ... دیدن ادامه » له شدی هرکس اجازه میدهد وارد حریم تو شود چه حکومت چه همسایه و چه دوست و آشنا،عزت یک مرد وقتی نابود میشود که با لباس خلبانی قدیمی مست و خراب روی میز وسط ناهار خوری بخوابد و ما شاهد نابودی لحظه به لحظه ی خانواده اش باشیم.

دیدن این اجرا در کنار دوستان تیوال لذت بخش شد.و این تئاتر بهانه ای شد تا با شخصیت ناب،خاکی و دلسوز آقای خطیبی آشنا بشم و این افتخار همزمان با دیدن دوستان تیوال نصیبم شد.

روزی آرام و زیبا داشتم،همین بس
باسلام
جناب خطیبی عزیز
من یه سوال داشتم ازتون.
برای شخص شما چه جذابیتی داره برید یه نمایشی رو ببینی
و حدود ۲۰ دقیقه از نمایش گذشته ، میبینی یه قفس توری مرغی میارن به عنوان دکور روی صحنه و در صحنه بعدش یه حیوون زبون بسته که معلومه از مادرش جدا کردینش، شیرخواره، میارید میذارینش وسط اون قفس و به نمایش میگذاریدش.
حس خوبی بهتون دست میده،
لذت میبرید؟!و واقعا قصد داری هر شب اجرا این کار را ادامه دهید؟!
من به عنوان فرد عامی و فقط علاقمند به تاتر، که چندان حامی محیط زیست هم نیستم
این صحنه واقعا ازارم داد و واقعا در یک ساعت مابقی نمایش خیلی اذیت شدم، من تا بحال نشده بخوام صحنه تاتری رو ترک کنم، اما امشب واقعا میتونستم اینکارو کنم...
شما که یک “ هنرمند”ی ایا اگر جاای من روی اون صندلی ها نشسته بودی، ( که قطعا نشستی و اجرای خودتون رو دیدید) با دیدن این صحنه ... دیدن ادامه » لذت بردی؟!
بعید میدونم جناب خطیبی عزیز...
با سلام
این داستان دراماتیکی که فرمودید صحت نداره.
۱- این بره ۱۰ روزه که از شیر گرفته شده اما با این حال هنوز کنار مادر و گله شه. هر روز یک راننده ۱۵ دقیقه مونده به اجرا به ما تحویلش میده و بلافاصله بعد از خروج از صحنه در پرده ی سوم دوباره به گله برمی گرده.
۲- ... دیدن ادامه » بابت حضور ش روی صحنه از تمام سازمان ها ی مربوطه و مهم تر از همه ی ان ،انجمن حمایت از حیوانات و دام ، پس از بازبینی اجرا مجوز مکتوب دریافت شده.
۳- اگر لازم بود دستور بدید تا تصویر نانه ی مربوطه رو براتون ارسال کنم.
۴- جیمی(اسمیه که من روش گذاشتم)به شدت با بازیگرها اخت شده و بعضی وقتا کمی بیشتر از وقت رفتنش پیش بازیگرها میمونه .
۵-پیشنهاد میکنم متن نمایشنامه که انتشارات نیلا با نام عشق و نفرین چاپ کرده رو مطالعه کنید تا ببینید ایا الزامی به این کار بوده یا خیر..
۶- بره ، جزیی جدایی ناپذیر و تاثیر گذار در روند دراماتیک نمایش هست.
۷-...
۸- امیدوارم از دیدن اثار دیگر بر صحنه کمتر اذیت بشید
۲۹ خرداد
ارادتمندم جناب خطیبی عزیز
چند روز پیش کل این پست خوندم ولی خب از کنارش رد شدم
دوباره امروز چشم خورد کنجکاو شدم دوباره بخونمش
از بالا تا پایین این پست خوندم و دوباره خوندم و داستان از سوراخ سوزن میره تو از در دروازه نه به ذهنم خطور میکنه ...
البته خودمم یوقتایی اینجوری میشم اصل ماجرا چیز دیگس و گیر میدم به فرعیات
با خانم نیلوفر و می موافقم
تا زمانی نحوه پاسخگویی شما ندیده بودم چیزی غیر از الان تو ذهنم از شما تصور داشتم.
حتما به دیدن نفرین قحطی زده گان خواهیم آمد ...
و در پایان بگم کلی کیف کردم این تیزر نمایش دیدم
فکر ... دیدن ادامه » کنم یه کم دیگه صبر میکردیم میر سعید قشنگ شبیه داستی هیل ( باسیست زی زی تاپ) میشد :)))
انتخاب موسیقی تیزر فوق العادههههه لَ گِقانژ ( البته من همیشه دوست دارم فرانسه تلفظش کنم)
۳۰ خرداد
خانم مقدم و me:
باعث افتخار بنده ست که پاسخگو باشم.
مسعود جانم مهرت از انرژی لبریزم کرد
سرت سبز
۳۰ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید