کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال نمایش نویسنده مرده است
S3 : 16:37:19 | com/org
  ۲۱ آذر تا ۲۸ دی ۱۳۹۱
  ۱۸:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۸,۰۰۰ تومان

یادداشت کارگردان :

شهر کوچکی که سال های کودکی و نوجوانی ام را در آن گذراندم، هیچ چیچ جذابیتی برای پسر بچه ای در آن سن و سال نداشت بجز یک مکان رویایی که جای همه کاستی ها و کمبودهای اجباری نوجوانان نسل من را ،لااقل برای من یک نفر پر کرده بود. جایی به اسم "سینما بهمن".
سینما بهمن ملایر در سال های پایانی دهه 60 و ابتدایی دهه ۷۰ پناهگاه امنی بود که با خاموش شدن چراغ هایش برای مدتی می توانستم با بال هایی که به کمک نور و تصویر روی پرده به دست می آوردم  در دنیای دوست داشتنی ام بچرخم تا دوباره چراغ ها روشن شود و من ناگهان از آن آسمان مرتفع و خیال انگیز سقوط کنم و خودم را روی صندلی های سفت و وصله شده اش ببینم.اولین تجربه دیالوگ نویسی ام در همان دوران شکل گرفت زمانی که  از سینما بیرون می آمدم و تا به خانه برسم به جای تمام شخصیت های اصلی فیلمی که دیده بودم حرف می زنم اما نه حرف های آنها. حرف های خودم را . چیزهایی که خودم دلم می خواست به هنرپیشه های مورد علاقه ام بگویم و آنها جوابم را بدهند. قصه را همان شکلی پیش می بردم که خودم دلم می خواست نه آنگونه که در سینما دیده بودم. من هنوز هم خودم را مدیون این شیوه تمرین ناخودآگاه دیالوگ نویسی می دانم . حالا سال ها بعد از دوران نوجوانی جادوی سینما بهمن هنوز رهایم نکرده و همچون "سینما پارادیزو" بخش عظیمی از خاطرات نوجوانی ام را به خودش اختصاص داده.
"نویسنده مرده است" درباره عشق همان سال هاست. درباره رویا هایی که در تاریکی سینما بهمن می بافتم.درباره عشق به سینما، بازیگری ودرباره سال هایی که سینمای ایران بی ستاره بود و ناگهان ستاره ها بعد از سال ها خاموشی یکی یکی درخشیدند تا من و امثال من بتوانند خیال بازی کنند و در نهایت درباره اینکه چرا شروع به نوشتن کردم ؟من که می خواستم بازیگر شوم.    

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر (عج)، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
صداى زنگ موبایل تنها عنصرى بود که از دنیایى خارج از دنیاى زن و مرد اتفاق مى افتاد، دنیایى که نمایانگر واقعیت و زندگى بدون نقش و بازى بود...در واقع یه تلنگر به تماشاگر که این جا زیر لایه ى نقش ها و ماسک ها واقعیت جریان داره ، تماس واقعیت داره و نمیشه انکارش کرد حتى اگر زن و مرد تظاهر به بى اهمیت بودنش بکنند...
منم این نمایش را در شب آخرش دیدم. خیلی خوب بود. ای کاش دوباره اجرا می شد.
بهرنگ این را خواند
yaLda، ندا مصطفایی، رعنا جمالی، hoda sarraf، نیلوفر ثانی و niloofar.Lotus این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خوشحالم این نمایش رو دیدم ،چون مخاطب را درگیر میکرد چون روند داستان مشخص و خوب کار شده بود ،چون دکور متن نور بازیها و....قوی و بجا بود ،چون سیر داستان خلاقانه بود و دیالوگها انقدر عامیانه وباور پذیر بود که انگار خودمان هستیم با همین گفتگو ها ......لذت بردم طنزها و بازی آقای ایوب خانی حس خوب را چندبرابر میکرد ....سپاس از تمام کادر این تئاتر و نویسنده و کارگردانی که نه تنها نمرده است بلکه گویی حیاتی تازه یافته ست ....
من هم واقعا" خوشحالم که این نمایش فوق العاده زیبا و دلنشین را دیدم ، دو بار هم رفتم ودر هر دوبار هم خیلی لذت بردم. دست نویسنده ی عزیز و محترم آن آقای آرش عباسی و بازیگرانش خانم لادن مستوفی و آقای ایوب آقاخانی درد نکند . همه چیز عالی بود . به همه ی همکارانش هم خسته نباشید می گویم و آرزوی سلامتی و موفقیت برایشان دارم . مابیصبرانه منتظر نوشته های بعدی آقای عیاسی هستیم. موفق باشید .

۰۳ بهمن ۱۳۹۱
درود دوست عزیز خانم حدادی
۰۳ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تماشای این نمایش را از دست رفته می دانستم. چندین بار به سمت تاتر شهر قصد کرده بودم اما، نشده بود تا اینکه دیشب، با مهربانی عزیزی این نمایش را دیدم.
"نویسنده مرده است" برای من یک نمایش شیرین بود...در تمام ابعاد شیرین و دوست داشتنی. خیلی دوست داشتنی.
اینکه چرا این نمایش خوب است، قبل تر، دوستان دیگر تیوال نوشته اند من اما، به عنوان یکی از آخرین بینندگان این نمایش، می خواهم از تماشاچیان آن تشکر کنم. تماشاچیانی که دیشب، در آخرین شب اجرا در سالن سایه بودند و همراهی شان، خنده های به موقع شان، تشویق شان در صحنه هایی که هیجان ِ بازی خوردن از بازی گر را نمی شد با چیز دیگری جز دست زدن، مدیریت کرد، شیرین تر کرد دیدن این نمایش را و از همه مهمتر، همراه عزیزی که حضورش می گذاشت من آنجاهایی که باید دستی را بفشارم، بودنش و دستانش کامل کند تمامش را.

این نمایش را دوست داشتم و تا خیلی وقت بعد از این، لذت دیدنش با من خواهد ماند.
خسته نباشید به همه.

من دیشب برای آخرین اجراش بودم کاملا باهات موافقم
۳۰ دی ۱۳۹۱
همین طوره. دیدن دوباره ش خوبه.
۰۱ بهمن ۱۳۹۱
مرسی ندای عزیز....
۰۲ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نویسنده مرده است!
شاید زندگی ما هم مثل این نمایش باشه.
شاید ما هم همش داریم بازی می‌خوریم و نمی‌فهمیم. شاید اطرافیان ما همشون می‌خوان به خودشون یا ما ثابت کنند که خیلی باورپذیر بازی می‌کنند و شاید هیچی غیر از اینکه ما بازیشون رو باور کنیم براشون مهم نباشه. یکی نقش معشوق رو بازی میکنه، یکی نقش عاشق، و فقط براش مهمه که طرف مقابلش اون نقش رو بهش بده. هیچوقت به اینکه بعد از گرفتن نقش چکار می‌خواد بکنه فکر نمی‌کنه. فقط با ذوق و شوق تمام می‌خواد بازی کنه.
این نمایش نماد زندگی ماست. ما فقط داریم نقش بازی می‌کنیم. فقط همین.
من دیشب نمایش "نویسنده مرده است" رو دیدم و خیلی خوشحالم که دیدم. به شدت ذهن منو مشغول کرد. این نمایش بالاتر از یه نمایش بود که ببینم و بیام بیرون، و همه چی تموم بشه. برای من که همه چی شروع شده. ذهن من درگیر بازی‌های آدم‌ها شده. دیگه باید با تردید به همه چی نگاه کنم. به خنده ها، به گریه ها، به زندگی و یا حتی به عشق. نمی‌دونم... بیشتر باید فکر کنم!
من نویسنده‌ی این کار رو تحسین می‌کنم بخاطر ذهن خلاق و فوق العاده‌ش. من ذهن نویسنده‌ی این کارو با تمام وجودم می‌بوسم. امیدوارم باز هم از این کارها ازش ببینم.
فقط ... دیدن ادامه ›› تنها نقطه‌ی ضعف این کار رو هم که به نظرم اومد میگم. اونم اسم این نمایش بود، که به نظر من اسم مناسبی برای این کار نبود. شاید اسم‌های بهتری می‌شد برای این کار عالی انتخاب کرد.
بی صبرانه منتظر کار بعدی آرش عباسی هستم.
عنوانِ این نمایش "نویسنده مرده است" در واقع قسمتی از دیالوگِ شخصیتِ فرهاد تو نمایشنامَس.
۳۰ دی ۱۳۹۱
این شاید زیباترین نظر و نقدی بود که درباره این نمایش خوندم. بازتاب تئاتر نویسنده مرده است در زندگی واقعی و روزمره ما آدما. هممون هم "نقش" بازی میکنیم و هم "با همدیگه" بازی میکنیم. ممنون از این ابراز این زاویه دید جالبت نسبت به این نمایش.
۳۰ دی ۱۳۹۱
در مورد اسم هم چندان بی ربط نمود. نه تنها یک دیالوگ از کل نمایش بود، بلکه میخواست بگه برای اینکه زنده باشی و این زنده بودنت دینامیک باشه باید بتونی بازیگر باشی نه فقط نویسنده. چون "نویسنده مرده است"، و یک نویسنده نهایتا بتونه دیالوگ های خوبی بگه. با این حال قبول دارم که میتونست اسم بهتری هم انتخاب بشه (نه انقد کنایی) چون جذابیت اسم یک نمایش پارامتر مهمی در جلب مخاطبه.
۳۰ دی ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خوشحالم که آخرین روز این نمایش تونستم برم و ببینمش. نمایشنامه عالی بود، خوب ذهن بیننده رو درگیر میکرد خصوصا جاهایی که کلا ورق رو بر میگردوند، دیالوگ هایی بینظیری هم رد و بدل میشد. بازی ها هم فوق العاده بود به ویژه بازی یعقوب آقاخانی. کارگردان هم بهترین بازی ممکن رو با توجه به نمایشنامه تونسته بود از بازیگرا بگیره (حتی کمی بیشتر از اون!). کاش میشد این نمایش تمدید بشه تا دوستانی که ندیدن حتما به تماشا برن.
کاش تمدید میشد.. ولی گفتن نمیشه چون آقای آقاخانی جای دیگه ای اجرا داره.
من همش 1 بار دیدم این کارو :(.. دلم میخواست بازم میدیدم.
۳۰ دی ۱۳۹۱
اِ... جدی؟! فقط نویسنده و کارگردانشه؟! بازی نمیکنه؟... من اولین بار اجراشو تو نمایش "شب روی سنگفرش خیس خیابان" کارِ آقای هادی مرزبان تو ایرانشهر دیدم. البته به عشق صدای بهزاد فراهانی و مادرِ علی کوچولو ( فرزانه کابُلی ) رفتم ببنم کارو ولی شیفته ی قدرت بازیگری ایوب آقاخانی شدم. بازیش فــوق العاده، طوریکه انگار واقعاً پاش معیوب بود دور از جون :)).
ازین به بعد همه ی تئاترا و اجراهای آقای آقاخانی رو خواهم رفت.:) حتی اگه فقط نویسنده باشه.
۰۱ بهمن ۱۳۹۱
فعلا که اسمش به عنوان بازیگر دیده نمیشه. این بازیگرها نهایی شدن:
جلال مقامی ،‌مجید مظفری ،‌ حبیب دهقان نسب‌، فرزین صابری،‌ سینا رازانی‌، نیکی مظفری، علیرضا جلالی تبار،فریدون محرابی و امین مومنی.
نمایشنامه هم هفت داستان جداست که در یک قهوه خونه اتفاق میفته. این نمایشنامه 5-6سال پیش با کارگردانی سیاوش تهمورث (و البته به سفارش اون) نوشته و اجرا شده، اینبار ایوب آقاخانی خودش داره کارگردانی نوشته اش رو میکنه. این لینک مصاحبش در مورد همون اجرای قدیمیه:
http://hamshahrionline.ir/print/32385
منم ... دیدن ادامه ›› مثل شما ازین به بعد همه اجراهاشو (به عنوان بازیگر) میرم. تصمیم گیری راجع به رفتن یا نرفتن اجراهایی که کارگردانشونه هم موکول میکنم به بعد از دیدن رویاهای رام نشده. :)
۰۱ بهمن ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بالاخره نویسنده مرده است را دیدم و چه قدر خوشحالم از دیدنش..همه چیز عالی بود کارگردانی، سوژه (هر چند که شاید ناب نباشد)، دیالوگها طراحی صحنه و بهتر از همه بازیها..چه لادن مستوفی که تا بحال اجرایی ازش ندیده بودم و فکر نمی کردم اینقدر راحت و روان بازی کند چه ایوب آقاخانی که مدتهاست کارهاش را دوست دارم.ممنون از همه عوامل اجرا..ممنون از آرش عباسی بخاطر این همه احساس خوب که به همه داد..و ممنون ازش که خودش بازی نکرد و پشت صحنه ایستاد..فردا حتما دوباره میبینمشان..به همه توصیه می کنم ببینند...
من هنوز در حسرت این نمایشم که نتونستم ببینم ،حیف:(
۲۸ دی ۱۳۹۱
من امشب دوباره دیدم..و جالب بود که 3 نفر دیگه رو دیدم که دیشب هم آمده بودن..بلیط گیر میاد اگه به موقع اقدام بکنین فردا خانم حصاری..
۲۹ دی ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی خووووووووووووووووووووب بود!
نمایشنامه,کارگردانی,بازیها...همه عاااااااااالی!
.
.
.
دم تمام عوامل اجرا گرم :-)))
سلام/ در عرض دو شب دو کار دیدم و شب دوم عا میکردم کاری به بدی شب قبل نبینم شب اول ترن رو دیدم و شب دوم نویسنده... فقط یه جمله بشتابید و دیدنش رو از دست ندید از اون کارهاییه که تو ذهنتون خواهد موند .
میدونستم اگه کسی این نمایش و ببینه حتما بقیه رو تشویق میکنه برای تماشا نمایش....

من برای اجرای اخرش حتما بازم میرم
۱۷ دی ۱۳۹۱
من بلیط تخفیف دار می خوام
۱۷ دی ۱۳۹۱
صنم فکر نکنم بتونی پیدا کنی!!! :)
۱۹ دی ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مدتی است که پیش خودم فکر می کردم چرا باید در این شرایط جامعه متنی را بنویسم که خودم هم از کابوس های شبانه ی آن در امان نباشم. منظورم این نیست که همه ی ناهنجاری ها را نادیده بگیریم، نه. و آرش عباسی به خوبی با متن نویسنده مرده است جواب این سوال را داده بود: بیان مشکلات با لحنی شیرین، چاشنی طنز و ریتمی مناسب و پر کشش که نتیجه ی آن حس خوشی بود که در حین و پس از دیدن این نمایش به ما دست می داد.
مسئله ی دیگری که خودم به شخصه با آن در متنی درگیر بودم، این بود که چه طور دو یا چند آدم از ابتدا تا انتها نوشته ای را با تکیه بر دیالوگ بر سر رابطه ای واحد پیش ببرند اما کار کشش خود را برای مخاطب حفظ کند و جوابش در اینجا این بود: چرخش هایی که با بهانه ای محکم در این نمایشنامه بازی کردن برای بدست آوردن نقش در طول کار رخ می داد.
نکته ی مثبت دیگر متن نحوه ی افشای گذشته در دیالوگ ها به روشی کامل درست و آن هم با بیان یک خاطره ی روشن با جزییات از گذشته بود که به عنوان بهترین نمونه ها می شود از بوی همبرگر سینما بهمن ملایر و یا صندلی های شکسته و پاره ی آنجا و یا چیزی که شخصیت لیلی راجع به نامرتبی بخشی از لباس فرهاد در اولین دیدار گفت اشاره کرد که سبب به یاد ماندن گذشته ها در ذهن ما می شود.
من دیشب این نمایشو دیدم عالی بود هیچ ایرادی نداشت واقعا حالمو خوب کرد
بازی خانم مستوفی خیلییییییی خوب بود
مثل حال خوشی که به من داد..
۰۹ دی ۱۳۹۱
بله..یادم رفت بگم موج107/5
۱۱ دی ۱۳۹۱
من این نمایشو هفته پیش دیدم.خیلی تاثیر گذار بود.
۱۱ دی ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام . کسی اسم موسیقی آخر اجرا رو میدونه؟ممنون.
رعنا جمالی و الهام حصاری این را خواندند
یلدا معینی فر این را دوست دارد
اسم آهنگ: Hit The Road Jack و نام خواننده:Ray Charles.
اگه به قسمت نظرات ابتداییِ این صفحه برید آقای masood عزیز زحمت پیدا کردن این آهنگ رو (همراه با لیریک و لینکِ دانلود) کشیدن و گذاشتن برامون.
۰۹ دی ۱۳۹۱
از راهنمایی ت ممنونم رعنا جان.
۰۹ دی ۱۳۹۱
خواهش میشه جناب شهاب گرامی;)
۰۹ دی ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود
دیدن این نمایش امشب ، حال مرا خوب کرد :) بسیار لذت بردم . این کار از جمله نمایش هایی ست که نمی توان جایگاه نمایشنامه و قدرت بازیگری را در آن به درستی تخمین زد . نمایشنامه و بازیگر چنان یکدیگر را تکمیل میکنند و قدرت میبخشند که دیگر ارکان کمرنگ به نظر می آیند ، به نظرم نقش کارگردانی از جمله این ارکان بود ، البته در آثاری که نویسنده و کارگردان یک نفر است معمولا این مسئله دیده میشود ، جناب عباسی به قدری خوب نوشته اند که در واقع ،دیگر همانجا اثر را کارگردانی و هدایت هم کرده اند . واقعا جای تقدیر است از کارگردانی که در یک لوکیشن ثابت ، بدون نورپردازی خاص و موسیقی ، تنها با دیالوگ های دو بازیگر ثابت ، بتواند تماشاگر را خشنود کند . سپاس
امروز برای سومین بار دیدم و مطمئنم تا پایان اجرا حداقل سه بار دیگه هم میرم و می بینم.هنوزم هیجان زده ام.
بک تاتر کلاسیک که چیزی فراتر ار متن به مخاطب نمیده کار بدی نسیت اما خیلی قابل پیش بینی و ساده
کلاسیک بودن الان عیبه؟ به نظرم بعضی از دوستان خیلی در این هیجان غافلگیر شدن ونشدن گیر کردند،این نمایش خیلی خیلی خوبی داره،مشخصه که از یه جایی به بعد دیگه تماشاگر می تونه حدس بزنه که چه چیزی اتفاق خواهد افتاد ولی بازی های دوست داشتنی،دیالوگ های خوب و البته روابط اجتماعی که در این رفت وبرگشت ها ازش صحبت میشه خیلی بیشتر از غافلگیر شدن ونشدن تماشاگر رو باخودش همراه می کنه.از طراحی صحنه فوق العاده هم نمیشه گذشت.
۰۳ دی ۱۳۹۱
فکر نمی کنم شاهین از تئاتر عیبی گرفته باشه وفقط گفته معمولیه که کاملا باهاش موافقم
این فقط یعنی چیز خاص و ویژه ای نبود ولی دلیل نیست که بد بوده...اصلا انقدر که بعضی ها را هیجان زده کرد من رو نکرد
و تعجب کردم که بعضی هامی خوان این کار رو 6 بار ببین.
اما در کل یک بارو باید دید.........
۰۴ دی ۱۳۹۱
من فکر کنم شما از اون مخاطبانی باشید که تا میشینن 10 دقیقه اول اجرا فیلم و نمایش میبینن تا ته قضیه رو میخونن انگار کل داستان حدس زدن!!!!
۰۵ دی ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من امروز(27/9/1391) این نمایش رو دیدم و از همون لحظه ای که واردِ سالن شدم و طراحی صحنه رو دیدم، به وَجد اومدم. نمایشنامه فضا سازیِ بسیار خوبی داشت و معلوم بود که رووش واقعاً کار و فکر شده. کارِی متفاوت و جذاب، با بازی های بسیار قوی و کارگردانیِ هوشمندانه بود و من واقعاً لذت بُردم. در واقع، توو این نمایش همین بازی هایِ قویه که تماشاگر رو عملاً بازی میده و دنبالِ ماجرا میکشونه! عالی بود!!!
من، دیدنِ این نمایش رو برایِ همه ی دوستان تجویز می کنم و این نمایشِ جذاب رو 100% تضمین می کنم!ناگفته نماند که خودمم حتماً دوباره میرم.
من امروز27 بلیط نمایش نویسنده مرده است رو گرفته بودم بعد برای اولین با تو عمرم 5 دقیقه دیر رسیدم-حالا هرچی نمایش من یاد دارم با 5تا10 دقیقه تاخیر شروع میشده اما از شانس من این نمایش سر موقع شروع شده بود هرکاری کردم رام ندادن گفتن اگه در باز شه تمرکز بازیگرا بهم میخورهجامم خیلی خوب بود حالا از ناراحتی نمیدونم چی کار کنم من موندمو یه بیلیط
۲۸ آذر ۱۳۹۱
اِ.. فرزانه جان! تواَم؟؟!! من فکر کردم فقط منم که بدشانسم.:-| هِی با خودم میگم.. خدایا.. آخه چرا من؟!!!:(. ولی یه بار (فقط یک بار) خوش به حالم شد... تو تئاتر "آواز خوان طاس" تو تماشاخانه ایرانشهر ردیف اول نشستم.:)) نمیدونی چه حس خوبی داشتم!!!..باورم نمیشد.همش نگران بودم نکنه اشتباهی رخ داده و یکی بیاد بلندم کنه!!D: حس این کارگردانای باد به غبغب انداخته رو داشتم.:-)) دقیقا چسبیده بودم نوک بینیِ هومن برق نورد:-)))
۲۸ آذر ۱۳۹۱
چه خوب ....
۲۸ آذر ۱۳۹۱
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فقط اینو بگمــــــــ:

تماشای این نمایش از دست ندید تا ارش عباسی نرفته ایتالیــــــــــــــــــــــآ...

از اولـ تا آخر بیننده ِ سرکـــــــــــــآر بود با موضوع داستـــــــــآن!!!! D:

و به نظر منـــ این نمایشـ یکسری حقایق کاملا جدی امـا طنز آمیز از سوی سینما افشـــا میکنه!!!

منـ به عنوان مهمان از رادیو دعوت شدم به تماشای اولین شب اجرا ...

حتمـــاً اینکارو ببینیــــــــــد چون من بازم حاضرم برای بار دوم که شُده برم اجرا تماشا کنم!!! :)