تیوال تئاتر | اخبار | وجه افتراق جمعه‌کُشی قرن بیستمی اسماعیل‌خان خلج، با اجرای قرن بیست و یکمی‌اش
S3 : 22:52:59
نمایش جمعه‌کُشی | وجه افتراق جمعه‌کُشی قرن بیستمی اسماعیل‌خان خلج، با اجرای قرن بیست و یکمی‌اش | عکس

حمید لیقوانی- رفتیم بعد از نیم قرن مجدداً اجرای نمایش‌نامه‌ی جمعه‌کشی، آقای اسمعیل خلج را به‌کارگردانی خودش ببینیم.


واکنش‌های جسته گریخته‌ی دوستان و همکاران هم ترغیب کرد تا هر چه زودتر در به‌تماشا نشستن آن تعجیل بورزیم، که ورزیدیم و چقدر هم مشعوف شدیم.
در کل تا به‌حال سه اجرای مختلف از اثر دیدم، یکی همان اجرای بکرِ اول در کارگاه نمایش؛ دیگری در سالِ ... فکر کنم پنجاه و نه یا اوایل ۶۰، در خانه‌ی نمایش اداره‌ی تئاتر، به‌کارگردانی "عربشاهی"، که کپی طابق‌النعل بالنعلِ نسبتاً قابل‌قبولی از اجرای بکر اول بود، با بازیگران جوان؛ و بعد هم‌اکنون اجرای سنگلج.
این اجرای خلج و آن اجرای خلج، خوش‌بختانه به‌لحاظ حسی و دیداری و شنیداری، دو تفاوت عمده پیش رو قرار داده بود، در حالی‌که ماهیت اثر همانی بود که بود و این کار دشواری بود که خلج ... فکر کنم با آگاهی کامل و شجاعت و خرد ... اقدام به آن نموده بود.
درست هم بود و آن پیاده کردن طرح جدید برای اجرا در سنِ جعبه‌ای متعارف، جهت مسافت دورتر، با مختصات جدید در به‌روزآوری و توجه به اقتضائات زمانِ حال، که نتیجه‌اش شده بود این اجرا.
اجرایی برای خودش و آن اجرای اولی، برای خودش و هر کدام برای خود، درست و متین.
در آن اجرای اولی، تماشاگر با صحنه‌ی کارگاهی اجرا، دو سه قدم بیش‌تر فاصله نداشت و سرش با سقف از نیم متر، تا یک متر و نیم، و تماشاگر گویی در خود قهوه‌خانه نشسته بود.
بازیگران همگی جوان در حدود یکنواخت، که با فضای تجربیِ کار کاملاً ممزوج بودند، و انتقال حسِ خلجیِ کار هم به‌راحتی اتفاق می‌افتاد و تقسیم تجربه در محیط کارگاه رخ نموده، صورت می‌گرفت.
اما خلج در این اجرای جدید، به‌فراست در وادی شیفتگی نوستالژی گذشته‌ی کار خود گیر نکرده بود و در آن مستغرق نگردیده بود و خوبی آن کار را گذاشته بود برای خودش.
اما حال در سال ۹۸ ، این سالن جعبه‌ای پر از فضای خالی، چه طرحی می‌طلبد؟ طبعاً با این امکانات موجود، بهترین همین بود که رقم زده بود.
در این طرح، دیگر تماشاچی مثل کارِ قبل، تقسیم تجربه‌ی کارگاهی نمی‌کرد، بلکه خود را در معرضِ قضاوت قرار می‌داد و در آن‌چه بر اشخاص نمایش می‌گذشت، همذات‌پنداری می‌نمود.
در این اجرا که تا آخر، خصوصاً من که همه چیز را می‌دانستم، نتوانستم چشم از آن بر دارم، گویی نمایش جدیدی می‌دیدم، تنوع سنی و متفاوت بودن کاراکترها از نظر شمایل‌نگاری بیرونی، تازه‌های بصری جدیدی را جلوی روی ما قرار می‌داد.
نکته‌ی مهم این‌که از نظر روان‌شناسی رفتارِ عادی، چیزی را تغییر نداده و ساختارشکنی بی‌موردِ کوری را انجام نداده بود، واکنش‌های فیزیکی خاص و عجیب و غریبی را که با رفتارهای معاصر در تضاد غلوآمیز باشد، که با ادا و اصول بخواهد از آن شتک‌های فیلسوف‌مآبانه به تماشاگر تحمیل کند، مشاهد نمی‌شد.
از قصه‌اش به‌راحتی برای ما تعریف امروزی ارائه نمود، بدون آن‌که به ماهیت و اصل متن خود دست برده و لطمه بزند، از بافت اپیک که در روندِ تکنیک نمایشش قرار داده بود، یک درماتورژی بهینه در نوع ارائه‌ی یک رئالیسم سنتی، پیش روی ما پهن کرده بود، با بازی‌هایی هماهنگ از گروه، که هر کدام در نقش خودشان با حرف‌شنوی خالصانه از خلج، بدون کم‌فروشی و بدون اضافه‌کاری و مورچه‌کاری بی‌مورد، کارشان را به‌درستی و قابل‌باور و خلاق انجام می‌دادند و آن مسافر (خلج)، در حالی‌که پنجاه سال مسن‌تر شده بود، درد و دل و بیرون ریختن مکنونات درونی‌اش را در صحنه‌ی نوشابه! بی‌نظیرتر و تاثیرگذارتر از گذشته به آدم‌های اطرافش، منتقل کرد.
مقولات دیگر و اندیشه‌ی نویسنده و پیام و غیره و ذالک باشد برای مفسرین و منتقدین و محللین! ...
یک خسته نباشید برای گروه.

درباره نمایش جمعه‌کُشی
۱۷ مهر ۱۳۹۸