تیوال تئاتر | اخبار | یادداشت مریم تاواتاو درباره نمایش " پنجاه پنجاه "
S3 : 22:58:28
نمایش پنجاه پنجاه | یادداشت مریم تاواتاو درباره نمایش

در یک موزۀ قدیمی برجای مانده از دورۀ قربانیان اتاق گاز توسط فاشیستها ، ارواحی حضور دارند که به بازگویی گذشته ای می پردازند که در اردوگاه ، بازیگران تئاتر بودند .
کارگردان تئاتر، شکنجه گری بود که بازیگرانش را مجبور می کرد تا تئاتری را که او می خواهد ، بازی کنند .

نمایش "پنجاه پنجاه" بانگاهی به نمایشنامه "خودی و غیرخودی: کله گردها و کله تیزها" اثر برتولت برشت ،شکل گرفته و با اضافه کردن ایده های خلاقانه ازجمله اَکت، رنگ دیگری به خود گرفته است .
نمایش ، صاحب یک متن اقتباسیِ عمیق است ؛ زندانی ها در اردوگاه، متن کله گردها و کله تیزها را اجرا می کنند؛ یکی از نمایشنامه های سیاسی و ضدنازیِ برشت که روایتگری از وضعیت ملت های جهان سوم است که اسیر قدرت حاکمه خود قرار گرفته اند .
کله گردها و کله تیزها نماد دوگروه از آدمهای یک جامعه اند که قدرت برای بقا و تغذیۀ خود ، آن ها را به جان هم می اندازد، به بازی شان می گیرد و از قربانی شدن آن ها لذت می برد و منفعت می خرد .
پنجاه پنجاه ،تئاتری نیست که پس از بیرون آمدن ازسالن ،بتوان به آسانی آن را فراموش کرد؛ چرا که علاوه بر جنبۀمحتواییِ کار ، آمادگی بالای بازیگران در اجرا و هماهنگی بینظیرشان، موضوعی است که تا روزها ذهن مخاطب را به خود مشغول می کند و تماشاگران حرفه ای تر تئاتر که اجراهای بیشتری را شاهد هستند، احتمالا این سوال را از خود خواهند پرسید که اگر یک گروه تئاتری تا این حد توانسته در یک سالن معمولی بدرخشد و تئاتری منحصربه فرد و با ویژگی های فیزیکال را چنین قدرتمندانه و منسجم ،برپا کند که نشان از تمرین چندماهه قبل از اجرا داشته ،پس چرا چنین تلاشی در بسیاری از تئاترهای دیگر کمتر به چشم می خورد؟!

گروه بازیگران این نمایش ، شروعی طوفانی را از پشت شیشه و با نمایان شدن جمعیت انبوه چشم ها و دست ها آغاز می کنند .
پس ازآن ،کوبیدن هماهنگ و موزون پاها بدون ذره ای تداخل در حرکت یکدیگر، دیده می شود. اگرچه هماهنگی این تعداد بازیگر اصلا کار راحتی نیست اما تسلط این افراد روی حرکات و بدن خود ، مثال زدنی است و نکتۀ برجسته بین آنها، تیم محور بودن گروه می باشد؛ چرا که کل نمایش، بیشتر از آنکه روی یک بازیگر و حضور او تکیه کند، نگاهی گسترده تر به همۀ بازیگران و تاثیرشان دارد.
درخشش این نمایش ، تنها در نحوۀ ارائه بازیگران و تسلط ایشان بر الفبای بدن و بیان نیست بلکه در این اجرا، طراحی صحنه با استفاده از تمام ابعاد فضای موجود ، در خدمت متن قرار گرفته و فرمی را شکل داده که کاملا به تناسب محتوا است . هوشمندی در انتخاب دکور در کنار نورپردازی فوق العاده و متناسب هرصحنه، جذابیت بصری زیادی را به کاری اضافه کرده که بستر اصلی آن موضوعی شادی آور نیست ؛ همین جذابیت تاحدی از تلخی غیرقابل تحملِ ماهیت متن، کاسته و آن را قابل هضم تر کرده است.موسیقی به گونه ای موزون و هماهنگ با گروه بر کل کار دمیده شده به نوعی که هیچ نوع اغراقی دیده نمی شود ؛همان طور که گریم بازیگران به اقتضای نقششان صورت گرفته و تمام این موارد ، نشانۀفکرشده بودن تک تک صحنه ها برای اجراست .
اگر تئاتر را درآمیختنِ مجموعه ای از هنرهای مختلف درنظر بگیریم که هریک در مسیرِ اجرای نمایش ، سعی در انتقالِ معنا و ایجاد حس به مخاطب دارند ، پس نمی توان به سادگی از اهمیتِ طراحی صحنه ، نور و صدا چشم پوشید ؛ چراکه از طریق همین طراحی و معماری می توان تماشاگر را با زمینه و اتمسفرِ نمایش آشنا کرد و حس و حال و فضای نامرئیِ نمایش نامه را به محیط دیداریِ روی صحنه تبدیل نمود .به عبارت دیگر توجه به جنبه های صحنه به عنوان چاشنی اصلی و درجهتِ آماده کردن محیط برای باورپذیری تماشاگر ، نشان از ذکاوت کارگردان پنجاه پنجاه دارد ؛ درواقع، تلاش این گروه در تدارک دکوری ساده اما پرمعنا و بها دادن به جلوه های ظاهری نمایش تا حدی قابل ستایش است که می توان آن را به عنوان الگو برای سایر اجراها در نظر گرفت .

اگرچه زمینۀنمایش ، بازگوییِ ماجرایی غم انگیز است که وقوع آن ، از هولناک ترین اتفاقات قرون اخیر بشریت محسوب می شود اما روایت این متن و اجرا، ترحم نخواسته بلکه مقتدرانه ماجرا را بازگو می کند و مخاطب را به نقطۀتفکر می رساند؛ آن هم درجایی که باور مقدس زنده ماندن زیر سوال می رود و لایه های عمیق تری ازمفاهیمی هم چون بقا و رنج مطرح می شود
نه آنکه به تقدس واژۀ زندگی، شبهه ای برسد بلکه سایۀسنگینِ چگونه زنده ماندن بر سر این مفهوم می افتد و تا حدود زیادی این شائبه را به وجود می آورد که نه تمام آن هایی که از این ماجرای دلخراشِ قرن ،جان سالم به در برده اند زنده اند و نه تمام آن ها که مرده اند، بر زندگی بازماندگان اردوگاه بی تاثیرند ؛ بازماندگانی که نمی توانند آخرین نگاه های دوستانشان، قبل از رفتن به اتاق گاز را فراموش کنندو درنتیجه قادر نخواهند بود حتی پس از رهایی از اسارت، به روال عادی زندگی خود برگردند؛ چرا که جنگ کابوسی نیست که باتمام شدنش ،وحشت حضورش را نیز با خود ببرد بلکه تبعات آن به ویژه از منظر روحی تا همیشه گریبانگیر روان آنان خواهد بود که درگیر این فاجعه بوده اند و به تبع آن در نزدیک ترین فاصله ، ترس از مرگ را تجربه کرده¬اند. به چالش کشیدن مفهوم زندگی و تشریح رنج زندانیانی که تشنه آزادی بودند، از نقاط عطف متن نمایش پنجاه پنجاه است که با دیالوگ هایی محکم و بیان قوی بازیگران همراه است.در موزه مورد اشاره در متن نمایش ، اشیای باقی مانده از قربانیان اتاق گاز و زندانیان اردوگاه وجود دارد ؛اشیایی که هریک ردی کم رنگ اما پرمعنا از حضور انسان هایی در اردوگاه هستند که سعی داشتند برای لحظاتی محیط مسموم زندان را برای خود قابل تحمل کنند.
کارگردان به عنوان زندان بان اصلی در فاصله ای دورتر از ماجرا ایستاده و قربانیان را زجر می دهد و خود فاتحانه زندگی می کند و از همه چیز حتی تئاتر برای شکنجه استفاده می کند .گویی تمام جزییات نمایش به گونه ای نمادین در کنار هم قرار گرفته تا ابعاد مختلف یک فاجعه هولناک بشری را بیان کند.
اینکه در بطن تئاتر، نمایش دیگری درحال جریان می باشد، تجربه هیجان انگیزی است که با قرارگرفتن کنار تکنیکهای متنهای برشت ،ترکیب جذابی به وجود آورده.فاصله گذاری،تکنیکی که درتیاتر برشت به منظور جلوگیری از یکی شدن بازیگر با نقش به وفور دیده می شود ،در این اجرا رعایت شده و به دلیل توجه به همین ویژگی در این تئاتر، بارها ازطریق بیان ، نور و نوع بازی ، گفته می شود که بازیگران در حال اجرای یک تیاتر و بازسازی گذشته هستند .
برشت معتقد بود استفاده از این تکنیک در تیاتر روایی ، به تاثیرگذاری بیشتر محتوای اثر منجر می شود.

اجرای نمایشی با چنین محتوای تلخی درارتباط با اردوگاه کار اجباری نازی ها ،یقینا انتخاب آسانی نیست اما سکوت نسبت به فجایع تاریخی و جنگ ها نه تنها کارساز نیست بلکه شاید ادامه دهنده راه قداست بخشیدن ناخودآگاه به واژۀ ظلم باشد .
اینکه تاریخ تکرار می شود و هولناکیِ جنایات بشر، عرض و طول بیشتری به خود می گیرد و قربانیان جنگ ها در سرتاسرجهان به شیوه های مختلف،اتاق گازی ازوحشت را تجربه می کنند ، مفهومی نیست که بتوان با سکوت ،سرعتِ قربانی گرفتن آن را کاهش داد .کدام سکوت پایان دهنده رنج بشریت محسوب می شود وقتی بیشتر درد انسان از سخن نگفتن ، نشنیدن و کج فهمی آمده است ؟!

شاید رسالت تیاتر در جایی به اوج خود می رسد که نگفته شده ها را به زیباترین شکل بگوید تا تغییر جهتی در مسیر انسانیت و در جهان بینی حتی یک نفر از تماشاگرانش داشته باشد.

درباره نمایش پنجاه پنجاه
۲۹ مهر ۱۳۹۸