تیوال اپرای عروسکی مولوی
S3 : 17:41:16
امکان خرید پایان یافته
  ۲۰ آبان تا ۱۰ بهمن ۱۳۹۴
  ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۴۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: بهروز غریب پور

: بهزاد عبدی
: ولادمیر سیرنکو
: ارکستر ناسیونال اکراین

: همایون شجریان (شمس) و محمد معتمدی (مولوی)
: علی پاکدست، مریم اقبالی، علی ابوالخیریان، مرجان احمدی، مرضیه سر مشقی، نسیم امیرخسرو، الهام عابدی، هانی حسینی، سارا اقبال، مرضیه نادری، فرزانه عاقلی، نگار میر فخرایی، سحر امیراقبالی، قاسم رحمتی، رویا مقیسه، مریم رحمانی، ثمین زاهدانی، صدف بیگدلی، رویا الماسی مهر، مهرنوش صادقیان، فاطمه هدهدی، هانیه کردکاظمی، ساحل صفا، مهلا پاکدامن

: مریم قبالی، علی پاکدست، سینا ییلاق بیگی، هنگامه سازش، مونا کیانی فر
: امیر محمدی
: مهلا پاکدامن
: آیرین غریب پور
: احسان نقابت
: سولماز فاتحی خامنه
: هانی حسینی

اپرای عروسکی مولوی در دو نوبت از ۲۰ آبان تا ۶ آذر و نوبت دوم از ۱ بهمن ماه تا ۶ بهمن ماه اجرا می شود. 

بخشی از رپرتوار اپراهای عروسکی گروه تیاتر آران، اپراهای سعدی، عاشورا، مولوی، لیلی و مجنون و حافظ
با تخفیف‌های جالب خریدهای گروهی و خرید دو یا چند اپرا که در بخش خرید توضیح داده شده‌است.

این نمایش، پیش از این به روی صحنه رفته است که برای دیدن نظرات و نقدها، آوای تیوال و... اینجارا کلیک کنید

شهر:
تهران

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، روبروی تالار وحدت، تالار فردوسی
تلفن:  ۶۶۷۵۷۵۰۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
در عشق سلیمانی من همدم مرغانم
هم عشق پری دارم هم مرد پری خوانم
هر کس که پری خوتر در شیشه کنم زودتر
برخوانم افسونش حراقه بجنبانم
.
.
دیو با مردم نیامیزد مترس
بل بترس از مردمان دیوسا
گر تو خواهی کز شقاوت کم شود
حق نباید گفت الا آشکار
جهد کن تا عشق تو افزون شود
پند من را گوش کن چون گوشوار
این همه هیچ است چون دی بگذرد
تخت و بخت و عقل ونقل ودین و دار
.
.
در ... دیدن ادامه » مسلخ عشق جز نکو را نکشند
روبه صفتان زشت خو را نکشند
گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز
مردار بود هر آنکه او را نکشند
.
.
کرانی ندارد بیابان ما
قراری ندارد دل و جان ما
جهان در جهان نقش و صورت گرفت
کدام است؟
کدام است از این نقش ها آن ما
چو در ره ببینی بریده سری
که غلطان رود سوی میدان ما
از او پرس
از او پرس سرّ پنهان ما
از او پرس سرّ پنهان ما
.
.

--------ابیات آخرین که خوانده شد ---------

بیا تا عاشقی از سر بگیریم
جهان خاک را در زر بگیریم

بیا تا نوبهار عشق باشیم
نسیم از مشک و از عنبر بگیریم

زمین و کوه و دشت و باغ و جان را
همه در حله ""اخضر"" بگیریم

مسلمانی بیاموزیم از وی
که ما از نور او صد فر بگیریم


------------------------

بیا تا ... دیدن ادامه » عاشقی از سر بگیریم
جهان خاک را در زر بگیریم
بیا تا نوبهار عشق باشیم
نسیم از مشک و از عنبر بگیریم
زمین و کوه و دشت و باغ و جان را
همه در حله اخضر بگیریم
دکان نعمت از باطن گشاییم
چنین خو از درخت تر بگیریم
ز سر خوردن درخت این برگ و بر یافت
ز سر خویش برگ و بر بگیریم
ز دل ره برده‌اند ایشان به دلبر
زدل ما هم ره دلبر بگیریم
مسلمانی بیاموزیم از وی
اگر آن طره کافر بگیریم
دلی دارد غمش چون سنگ مرمر
از آن مرمر دو صد گوهر بگیریم
چو جوشد سنگ او هفتاد چشمه
سبو و کوزه و ساغر بگیریم
کمینه چشمه‌اش چشمی است روشن
که ما از نور او صد فر بگیریم

=================
موسیقی این اثر در دستگاه های
نوا
همایون
آوازهای بیات اصفهان
شوشتری
دشتی
ماهور
شور
چهارگاه است
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نردبان خالق این ما و منیست
عاقبت زین نردبان افتادنیست
هر که بالاتر رود ابله‌ترست
که استخوان او بتر خواهد شکست
شکیبا، فائقه معتمدی و هانی حسینی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انقدر دیالوگ های زیبا وجود داشت که آدم میمونه کدوم و بنویسه واقعن!

شمس:
یا عاشق شیدا شو یا از بر ما واشو ، در پرده میا با خود تا پرده نگردانم ...
هم شمس شکرریزم هم خطه تبریزم ، هم ساقی و هم مستم هم شهره و پنهانم

در مسلخ عشق جز نکو را نکشند ، روبه صفتان زشت خو را نکند
گر عاشق صادقی ز کشتن مگریز ، مردار بود هر آنکه او را نکشند
( شعر از خاقانی)

عشق از اول چرا خونی بود؟ ، تا گریزد آنکه بیرونی بود

عارف:
عارفان زانند دایم آمنون ، که گذر کردند از دریای خون

مولانا:
هین ... دیدن ادامه » بنه بر پایم آن زنجیر را ، که دریدم سلسله تدبیر را
و اعتراف می کنم که در صحنه ای که کودکان در بازار مولانا رو به سخره می گیرند که: هی شیخ دیوانه شدست...
همش منتظر این بیت بودم که خوانده نشد و جاش واقعن خالی بود (یاد تیار شمس پرنده افتادم که روی این دیالوگ خیلی تأکید وجود داشت):
سجاده نشین باوقاری بودم ، بازیچه ... دیدن ادامه » کودکان کویم کردی
۰۱ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از محبت خارها گل میشود
وز محبت سرکه ها مل میشود
از محبت نار نوری میشود
وز محبت دیو حوری میشود
از محبت مرده زنده میشود
وز محبت شاه بنده می شود
از محبت گردد او محبوب حق
گرچه طالب بود شد مطلوب حق

تا می توانید محبت کنید دوستان عزیزم. محبت...
وز محبت مس ها زرین شود
۳۰ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

اشعاری که مرشد و بچه مرشد خواندند از "سیف فرغانی" بود .
حتما میپرسید سیف فرغانی چرا!!! ، مگر اشعار از مثنوی و دیوان شمس نیست؟
در این انتخاب هوشمندانه ء جناب غریب پور درانتخاب قصیده ایی نقادانه که نقل میشود ، سیف فرغانی مخاطب مغولان را قرار میدهد و حضور هر دو شاعر به تفاوت چند دهه در ایران نشان دارد از تخریب و غارت عظیمی که مغولان انجام داده اند و ظلمی که بر مردم روا داشته اند.

سیف الدین ابوالمحامد محمد الفرغانی از شاعران عالیقدر نیمهٔ دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری است. وی بعد از خروج از زادگاه خود (فرغانه) مدتی در آذربایجان و بلاد روم و آسیای صغیر به سر برده است. به طوری که از آثار او استنباط می‌شود وی اهل تصوف و عرفان بوده و سالها به کسب کمالات معنوی و سیر و سیاحت پرداخته است. مجموعه اشعار او از غزل و فصیده و قطعه و رباعی حدود ده الی یازده هزار بیت است. وی ارادتی وافر به سعدی داشته و بین آن دو مکاتباتی نیز بوده است. این شاعر بزرگوار در سال ۷۴۹ هجری در یکی از خانقاه های آقسرا وفات یافت. قصیدهٔ او که با مصرع «هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد» آغاز می‌شود و گویا خطاب به مغولان مهاجم سروده شده از اشعار معروف این شاعر آزاده است

- مرشد
= بچه مرشد


- هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد

وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر ... دیدن ادامه » دولت آشیان شما نیز بگذرد

باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد

= آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد

- چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد

= بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد

- این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد

+ آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد

.
.
.

-------قصیده ء کامل ----------

هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تأثیر اختران شما نیز بگذرد
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد
آبی‌ست ایستاده درین خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
ای دوستان! به نیکی خوهم دعای سیف (خواهم)
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد
.
.
.
بروشور و ترتیب صحنه های اپرای مولوی
====================
http://tinyurl.com/Aran-Molavi

قبل از مراجعه به داخل سالن ، حتما ترتیب صحنه ها و نیم نگاهی که در بروشور وصف الحال آن روزها است را مطالعه کنید
۲۶ آبان ۱۳۹۴
در روز ●پنجشنبه 28 آبان ماه ساعت 14●، روزهای جدید فروش بر روی سایت تیوال قرار خواهد گرفت.
۲۶ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ﻣﻮﻟﻮﯼ:
ﺁن ﭼﻨﺎن ﮐﺰ ﻧﻴﺴﺖ در هست ﺁﻣﺪﯼ
هین ﺑﮕﻮ،
ﭼﻮن ﺁﻣدی؟ ﻣﺴﺖ ﺁﻣﺪﯼ؟

ﺷﻤﺲ:
راﻩ هاﯼ ﺁﻣﺪن ﻳﺎدم ﻧﻤﺎﻧﺪ
ﻟﻴﮏ رﻣﺰﯼ ﺑﺮ ﺗﻮ ﻣﺎ ﺧﻮاهیم ﺧﻮاﻧﺪ
هوش را ﺑﮕﺬار و ﺁن ﮔﻪ ﮔﻮش دار
ﮔﻮش را ﺑﺮ ﺑﻨﺪ و ﺁن ﮔﻪ هوش دار
ﻧﯽ ﻧﮕﻮﻳﻢ ز ﺁﻧﮑﻪ ﺧﺎﻣﯽ ﺗﻮ هنوز
در ﺑﻬﺎرﯼ ﺗﻮ ﻧﺪﻳﺪﺳﺘﯽ ﺗﻤﻮز
اﻳﻦ ﺟﻬﺎن همچون درﺧﺖ اﺳﺖ اﯼ ﮐﺮام
ﻣﺎ ﺑﺮ او ﭼﻮن ﻣﻴﻮﻩ هاﯼ ﻧﻴﻢ ﺧﺎم
ﺳﺨﺖ ﮔﻴﺮد ﺧﺎم ها ﻣﺮ ﺷﺎخ را
ز ... دیدن ادامه » ﺁن ﮐﻪ در ﺧﺎﻣﯽ ﻧﺸﺎﻳﺪ ﮐﺎخ را
ﭼﻮن ﺑﭙﺨﺖ و ﮔﺸﺖ ﺷﻴﺮﻳﻦ ﻟﺐ ﮔﺰان
ﺳﺴﺖ ﮔﻴﺮد ﺷﺎخ ها را ﺑﻌﺪ از ﺁن
ﭼﻴﺰ دﻳﮕﺮ ﻣﺎﻧﺪ اﻣﺎ ﮔﻔﺘﻨﺶ
ﺑﺎ ﺗﻮ روح اﻟﻘﺪس ﮔﻮﻳﺪ ﺑﯽ ﻣﻨﺶ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

گر تو خواهی کز شقاوت کم شود / حق نباید گفت الا آشکار
جهد کن تا عشق تو افزون شود /پند من را گوش کن چون گوشوار
این همه هیچ است چون دی بگذرد / تخت و بخت و عقل ونقل ودین و دار
ﺟﺎﻧﻢ ﻣﻠﻮل ﮔﺸﺖ ز ﻓﺮﻋﻮن و ﻇﻠﻢ او
ﺁن ﻧﻮر ﻣﻮﺳﯽ ﻋﻤﺮاﻧﻢ ﺁرزوﺳﺖ
ﻣُﻬﺮ اﺳﺖ ﺑﺮ دهاﻧﻢ و اﻓﻐﺎﻧﻢ ﺁرزوﺳﺖ
ﮐﺰ دﻳﻮ و دد ﻣﻠﻮﻟﻢ و اﻧﺴﺎﻧﻢ ﺁرزوﺳﺖ
ﻳﺎﻓﺖ ﻣﯽ ﻧﺸﻮد ﺟُﺴﺘﻪ اﻳﻢ ﻣﺎ
ﺁن ﮐﻪ ﻳﺎﻓﺖ ﻣﯽ ﻧﺸﻮد ﺁﻧﻢ ﺁرزوﺳﺖ
رﻓﺘم ﺑﻪ ﻃﺒﻴﺐ ﺟﺎن، ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﺒﻴﻦ دﺳﺘﻢ
هم ﺑﯽ دل و ﺑﻴﻤﺎرم، هم ﻋﺎﺷﻖ و ﺳﺮﻣﺴﺘﻢ
ﮔﻔﺘﺎ ﮐﻪ ﻧﻪ ﺗﻮ مُردﯼ، ﮔﻔﺘﻢ ﮐﻪ ﺑﻠﯽ اﻣﺎ
ﭼﻮن ﺑﻮﯼ ﺗﻮ ﺑﺸﻨﻴﺪم از ﺧﺎﮎ ﺑﺮون ﺟﺴﺘﻢ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید