تیوال نمایش او
S3 : 02:52:25
امکان خرید پایان یافته
  ۰۸ تا ۲۵ شهریور ۱۳۹۷
  ۱۹:۰۰ و ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت
 بها: ۴۵,۰۰۰ تومان

: مهدی تاج الدین
: آرش دادگر

: وحید لک
: امین طباطبایی، سوگل قلاتیان، عمار عاشوری، نازنین نادرپور، سید شهاب الدین خاضع حق، ندا حبیبی
: حورا رستگار
: راحله بدیعی، شیما جهانگیری، رسول مکوندی، علی رضا غفاری
طراحان
: آرش دادگر
: علی‌رضا زندیه
: الهام شعبانی
: امیر رجبی
: علی کلانتری
: فریبرز دارایی

گروه کارگردانی
: شهرام احمدزاده
: عمار عاشوری
: زهره رستمی
: بهروز سمامی
: امیر علی پَریز، امیرحسین نژاد کریم
: پرستو علی نسب
گروه فنی
: محمد خاکزاد
: علی رضا پیوندی
: علی رضا اکبریان
: کارگاه تخصصی ساخت دکور تیاتر نودا
: محیا قلی زاده
: سعید قدوسی نژاد
تصویر جان دادن مقتول را همه دیدند ولی او را کسی ندید. ده سال گذشت. او و اسلحه‌اش به غبار فراموشی سپرده شدند تا اینکه یک دوربین مداربسته تصویری از او را شکار می‌کند! کارآگاهی از دایره جنایی باهمین سرنخ پرونده قدیمی را از سر می‌گیرد.

گزارش تصویری تیوال از نمایش او / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

نمایش او | عکس نمایش او | عکس نمایش او | عکس

اخبار وابسته

» «او» و «شازده کوچولو» به اجراهای خود پایان می‌دهند

» روایت روزهای پایانی «او» در قاب تصویر

» ۳ روز تخفیف دانشجویی

» «او» اجرای عمومی خود را در تماشاخانه ایرانشهر آغاز کرد

» آرش دادگر با «او» به صحنه می‌رود

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
درود و خسته نباشید خدمت همه دست اندر کاران این نمایش و زحمت های زیادی که کشیده بودند
در ابتدا بگم که آخرین اجرا که دیشب بود رو دیدم

نمیدونم واقعا چی بگم؟! به قدری موقع اتمام نمایش افت مود داشتم و تو ذوقم خورد که اصلا نمیدونم چی باید بگم! و واقعا نمیخوام زحمات این تیم ارزشمند رو زیر سوال ببرم که پر این تلاش ها واضح بود برای من..و جدای از زحمت عمق کار هم بسیار مشخص بود
چیزی که تقریبا مطمین هستم ازش اینه که این شب آخر، نمایش رو تغییر جدی ای داده بودند که بسیاااااار بعید می دونم همچین چیزی در شب های قبلی کار بوده و همین باعث شد این حس ها در من شکل بگیره

شروع کار نسبتا خوب بود..ایده های کار جذاب بود و بازی ها قوی، صداها و گریم ها تأثیرگذار که نمیشد از تأثیر صدای بازیگران در شروع کار گذشت، این میشه همون بازیگر تئانری که خدا وعده داده :)) با صدای رسا و قوی
در ... دیدن ادامه » ادامه کار بسیار بهتر هم شد، بازی ها در سرتاسر کار بنطر بنده خوب بود..روایت لایه لایه، در هم آمیزی این لایه ها در بخش هایی از روایت، سرعت متفاوت روایت و بازی ها در هر لایه و افزایش سرعت روایت در بعضی از لایه ها با گذر زمان، این ها همه ایده های به شدت زیبا برای طراحی و اجرای کار و داستان خوب این نمایش بود که مشخصا به نطر بنده از هر تیم و کارگردانی برنمیومد..ایده بخش های مربوط به خواننده هایی که آهنگ های مناسب و فضا ساز و زیبایی اجرا می کردند و در کار حصور مؤثری پیدا می کردند عالی بود

همه اینها یک طرف، قسمت پایانی کار یک طرف دیگر!!! دوست ندارم این گونه بنویسم ولی چاره ای برای بیان آنچه در نمایش گذشت جز این نیست: قسمت پایانی کار و همان صحنه دفتر کار بازپرس دوم به طور کامل کار را برای بنده نابود کرد..
یک گره گشایی و ابهام زدایی به غایت مبتذل، از آن ماجرای غنی و عمیق که بشدت دور از انتظار بود..مخاطب در حد یک شلغم نزول فهم پیدا کرد و تک تک نشانه های نهفته شده در طول کار به طرز فاجعه باری توسط بازپرس (آقای دادگر عزیز) توضیح داده شد، انگار به صورت اعلامیه ای همه را چسباندند ته اجرا..از آن اجرای بسیاااار عمیق و زیبا، آن پایان بندی بی نهایت دور بود و وصله ای ناجور و آزار دهنده! بازی آقای دادگر هم با عرض معذرت، بشدت نپخته، بدون آمادگی، پر از تپق و اشکال و ایراد، دیالوگ های از سر باز کنی و نامربوط و شوخی بد و نابجا..یعنی به تنهایی آن صحنه آخر، همه چیز را بهم ریخت!

بنده در برابر آقای دادگر و مابقی متخصصان این حرفه عددی نیستم ولی نظرم به عنوان یک مخاطب درگیر که به کارهایی که می بیند اهمیت می دهد و وسواس به خرج می دهد این است که برای تنویر افکار یا فهم مخاطبی که از نفهمیدن کار گلایه دارد، نباید اینطور کار خود را تغییر جدی دهند و کار یکدست خود را از سر و شکل بیاندازند..هرچه دل آنها میگوید و درست است بایستی انجام شود، ولو باعث از دست دادن بخشی از مخاطبان شود..کسی که کار را نفهمد میتواند مجددا کار را به فراخور نیاز خود ببیند تا فهم و درک ریزه کاری ها یا داستان حاصل شود..
بسیاااار ناراحتم که اینطور این کار در پایان ضربه خورد و عذرخواهم بابت گلایه و نوشته ام اگر تند است..

خسته نباشید و تشکر مجدد از همه افراد گروه
به شخصه با تغییراتی تا این حد،خیلی مخالفم،آدم توقع داره گروه یه مدت نسبتا لازمی رو کارشون فکر کرده باشن و تصمیمات قطعی گرفته باشن نه که با هر کامنتی که در تیوال میخونن نمایش رو تغییر بدن!!
یعنی چی که ما شبهای نخست از شدت غیر قابل فهم بودنِ کار،سردرد گرفته ... دیدن ادامه » بودیم اما در شبهای آخر همه گره ها رو خود گروه باز کنند؟؟!!
۲۶ شهریور ۱۳۹۷
مریم بعید می دونم خودشونم کانل در جریان باشن :)))
۲۶ شهریور ۱۳۹۷
خانم مقدم منم مشکلی ندارم بیام بشینیم ببینیم کی به کجاس :))
نترس شاهین جان، گیرنده ات اکیه..فقط زیادی رفتی دیدی همین :))

مریم خانم: دقیقا همینطوره که میفرمایید..میترسم دو شب دیگه اجرا میرفت خودشونم نمیدونسن کی به کیه :))
۲۶ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار تا بسیار لذت بردم به حضور اشخاصی مثل جناب دادگر واقعا افتخار میکنم. کار فوق العاده بینظیر و جذابی بود، کاش از امثال ایشون ما بیشتر داشتیم. برخلاف نظرها که از گنگ بودن کار شکایت داشتن بسیار کار عمیقی بود. خسته نباشید به همه عوامل ، عالی بود.
من هم در خصوص خوب بودن کار با شما موافقم ، البته شکایت که نه ولی من هم ابهامات زیادی دارم ( که لازمه ی چنین سبک کارهایی میدونم اش ) منتها خوشحال میشم شما هم نظرتون رو مثل باقی دوستان در خصوص ریز نمایش و نقاط ابهامش و برداشتتون اعلام کنید . ممنون
۲۶ شهریور ۱۳۹۷
آقای شاهین من متاسفانه مثل شما قدرت تحلیل جزییات رو ندارم ولی بطور کلی بگم کار بصورت فلش بک از آخر به اول بود و مثل یک پازل خیلی خوب کنار هم شکل میگرفت. البته من نظر عام میتونم بدم نظر خاص رو بهتر بسپاریم به کارشناسان این رشته ، باز هم سپاس
۲۷ شهریور ۱۳۹۷
ممنون آرزو خانم ؛ اختیار دارید ؛ نظر جالبی بود
۲۸ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نبش قبر یک تجاوز؛ در یک مغز شیزوفرنی...
خب ؛ قول میدم بعد از نوشتن این نظر دوباره در خصوص این نمایش پستی نداشته باشم :))
امشب برای بار دوم به دیدن نمایش نشستم و مجددن لذت بردم ؛
می خواستم به چند تا نکته اشاره کنم
- اجرا در روزهای پایانی دچار تغییراتی شد که بعضی خوب بودند و بعضی خیر ،
به عنوان مثال بعد از اینکه مرد ( عمار عاشوری ) از خانه خارج میشه ، صحنه ای که مرد داره از دختر بچه ( حورا رستگار ) با حالت بازجویی سوال و جواب می کنه ، و میگه چی دیده اینبار پشت درب خروج ( Exit ) مجدد اجرا میشه و شاهد دیدن این صحنه از طریق ویدئو آرت هستیم که کار جالبی بود .
نکته ی دیگه در خصوص اضافه شدن دیالوگ های پایانی بازپرس دوم هست ؛ با اینکه به شدت آقای دادگر رو دوست دارم و دوست دارم خودشون هم توی صحنه باشند و روز اول که نمایش رو دیدم و فهمیدم نیستن گفتم چه حیف ؛ ولی حضورشون با عرض معذرت ( برخلاف بازی اشون توی نمایش اسب ) زیاد گیرا و جا افتاده نبود ؛ جدای از اون بنظرم اضافه شدن اون دیالوگ ها ، که ظاهرن برای حل شدن بخشی از ماجرا در ذهن مخاطب اضافه شده بود ، اصلن کار خوبی نبود .
در اون فرصت کم پایانی و با اون شدت ، ابهام زدایی از بخشی از کار صورت گرفته بود که بنظرم سبک و سیاق کار رو بهم می ریخت ، و با روح کار سازگار نبود ، در چند دقیقه ی پایانی گویی کارگردان به زور می خواد بعضی ابهامات رو در ذهن تماشاگر از بین ببره ، سرعت و صراحت این عمل به نظر من با کلیت کار نمی خوند و بهتر بود کار به همون شکل قبلی ارائه می شد . ( البته ابهامات زیادی باقی موند و باز هم حل نشد ؛ که چه بهتر :) )
- ولی باز در همون بخش پایانی کارآگاه دوم جملاتی گفت که یادم نمیاد بار اول هم بود یا نه ؛ به هر حال جالب بودن ؛ مثل اینکه با اشاره به کفش دختر که کنار اتاق بود و همین طور اشاره به جعبه های گوشه ی اتاق و همین طور پنیر روی میز اعتراض کرد و گفت مگه اینجا دفتر کار من نیست ؟ اینا چیه اینجا ( نقل به مضمون ) ؛ ( این بخش جالبی بود )

و بحث بعدی در خصوص سوررئال بودن کار . ( رئالیسم جادویی یا سوررئال ؛ مساله این است . )
من ادعای فهم این سبک رو ندارم ولی تا جایی که می دونم ( و البته شاید برداشتم درست هم نباشه ) ما در مواجه با یک اثر سوررئال گاهی می تونیم برداشت های متفاوتی ، بر اساس قطعه های پازل ارائه شده در اثر ، داشته باشیم ؛ اون ها رو کنار هم میچینیم ، جلو میریم و بعد میبینیم یه جای کار میلنگه ، دوباره به شکلی دیگه قطعات رو کنار هم میذاریم و میبینیم درست داریم پیش میریم و بار بعد که اون کار رو میبینیم احساس می کنیم برداشت بهتر و جدیدتری از کار داشتیم . ( برای مثال توصیه می کنم فیلم "بازگشت" از اندری زویاگینتسف رو ببینید ) و خب در این اثر همونطور که همه میدونیم و اشاره هم شده به کرات ما با دختر و ذهن دختری روبرو هستیم که شیزوفرن هست ؛ پس ممکنه قطعاتی از این پازل اصلن واقعی نباشند ؛ و یک اثر سوررئال اثری است که نتونید مرز بین واقعیت و خیال رو در اون تشخیص بدید و تمایز قائل بشید بینشون که در این اثر بخوبی این اتفاق افتاده . ( ضمنن تا جایی که می دونم این اثر ویژگی های "رئالیسم جادویی " رو نداشت و برچسب" سوررئال" برچسب بهتری برای این نمایش هست . )

- و در پایان باز هم تشکر می کنم از تمامی گروه اجرایی و تک تک عوامل ، و بار دیگه و به طور ویژه از گروه خوانندگان ، و جناب دادگر عزیز که با دو اثر گذشته ی خودش نشون داده فضای سوررئال رو به خوبی درک کرده ؛ امیدوارم کارهای جذاب تر ، بیشتر و بخصوص تو چنین حال و هوایی رو بیشتر از ایشون و گروهشون ببینیم .
- هیمن طور از دوستانی که نظراتشون رو با ما هم شیر کردن تا لذت بیشتری از کشف معماهایی دسته جمعی رو با هم در این جا داشته باشیم ممنونم .

پ ... دیدن ادامه » . ن : من هیچ تخصصی در زمینه هنر ندارم و فقط نظرهای شخصی خودم رو نوشتم ؛ ممنون که خوندید :)‌

- ده امین نمایشی که در سال 97 دیدم و اولین نمایشی که سه بار به دیدنش می نشینم و جزو معدود کارهایی که خیلی ازش لذت بردم و حتا از تیزرهای خوبش :))‌
- ممنون که خوندید :)

- نمایشی بی نظیر و عالی
راستی داشتن فیلمبرداری می کردند از کار ؛ چه خوب ، یعنی ممکنه بیرون بدن بزودی ؟
۲۴ شهریور ۱۳۹۷
درود بر تو علی جان
لطف داری دوست عزیز کاری نکردم من
کاش پایان نمایش عوض نمیشد که بیشتر لذت می بردی از کار :))
۲۶ شهریور ۱۳۹۷
عزیزی شما
ای کاش، ای کاش غلیظ
۲۶ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کتمان نمیکنم که تا لحظه آخر میخکوب بودم تا بالاخره سر دربیارم از ماجرا! اما در نهایت هم سردرنیاوردم! مشکل از منه؟ یا متن و نحوه اجرا به طرز اغراق آمیز و تعمدی پیچیده و غیرقابل فهم چیده شده بود؟!
به هر حال خیلی ممنون میشم یکی بیاد واسه من توضیح بده. :/
شما رو به پست آقای سپهر در همین برگه راهنمایی میکنم .... :)
۲۴ شهریور ۱۳۹۷
زهره،
موافقم ولی تئاتر فیلم نیست که حرفش رو با چند بار دیدن بخواد بفهمونه.
۲۵ شهریور ۱۳۹۷
نیلوفر جانم نیازی به دسته بندی و قانون گذاشتن نیست. هر هنری و هر اثری می تونه با مکاشفه بیشتر حرف های بیشتری بزنه. خواه تئاتر باشه خواه تابلو یا یک مجسمه ...
درست میگی که مرسوم نیست چند بار به دیدن یک تاتر بریم. ولی همونطور که برای عاشقان سینما دیدن ده باره ... دیدن ادامه » صد باره یک سکانس یا کل یک فیلم کاملا طبیعی و خیلی هم جذابه، تاتر هم میتونه برای دوستدارانش با دیدن دوباره ش حرف های جدیدی بزنه. و آرش دادگر هم با تابو شکنی در این موضوع کاری رو ارائه کرده که برای شخص من و بعضی دیگه از دوستان خیلی جذابه. امشب اجرای آخر رو میریم و امیدواریم دریافت های بیشتری داشته باشیم.
به قول معروف ! WISH ME LUCK
۲۵ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فقط آرش دادگر میتونه نمایشی بسازه که با دیدنش بتونی با تمام وجودت دنیا اطرافت رو از دید یک اسکیزوفرنی درک کنی...
"او" جریان سیال ذهن در مورد برخورد جامعه با تجاوز به کودکان رو خیلی عالی نمایش داد.
"به عقیده بنده نمایش "او" روند رسایی داشت ولی نه در نگاه اول. .
نگاه اول فقط پیچیدگیست، سر درگمی...ولی عجیب جذب کننده ست. همین که ذهن رو به چالش میکشه روح افرادی که مثل بنده عاشق معما هستند رو راضی میکنه.
ولی این داستان اصلا قصد نداشت مثل داستانهای "پوآرو" یک قاتل یا یک موضوع پلیسی و جنایی معمولی رو به نمایش بگذاره.
موضوع در مورد قتلهاییست که مثل قتل واقعی پیگیری نمی شوند و بازتابها و آثار نابهنجار اونها در سالهای بعد بوجود میاد.
تجاوز به کودکان در واقع یک جنایت با با درجه ی قتل هست که متاسفانه به دلیل زنده بودن قربانی، هیچکس اون رو مثل یک قتل واقعی پیگیری نمیکنه، شاید دلایل لودگی کردن بازپرسِ اول همین جدی نگرفتن موضوع باشه.
اون کارت و انبار و چرا ... دیدن ادامه » رفتی و نیاز به کار، بنده رو یاد یکی از داستانهای چندوقت پیش میندازه...که دختری پیرمردی رو به قتل رسونده بود چون به گفته ی دختر، مرد میخواست به دختر تجاوز کنه ولی عده ای گفتند دختر خودش رفته بود درشرکت مرد و... هزاران قضاوت نابجای دیگه!
به هر صورت کودکانی که مورد تجاوز قرار میگیرند در سنین بالاتر از همه چیز واهمه دارند و میترسند، دلشون میخواد داستان تجاوزشون رو برای کسی تعریف کنند، اما نمیتونن یکی از درونشون فریاد میزنه که نگو، خوب نیست، طرد میشی، محکوم میشی، و اگر تعریف کنند بیان موضوع عین شکنجه ست، هر سئوال از اونها به منزله له کردن انگشتان دستهاشونه.
تصاویر پرده اول همه واقعیات رو به ما نشون میدن: مرد همسایه شیر حمام رو درست کرد و رفت. همین. ولی دختر اون رو به شکل متجاوزش میبینه(در پرده های بعد). مرد همسایه متجاوز نیست، پدر متجاوز نیست، خانم خونه... هیچ کدوم متجاوز نیستند، ولی کی میتونه این رو به اون قربانی تجاوز که حالا بزرگ شده حالی کنه؟ همه رو به یک شکل میبینه، حتی بازپرس رو!
هراس و ترس رهاش نمیکنه. از همه چیز میترسه و بخاطر بی پناهی به تمام مقدسات بی اعتقاد میشه و به همه قوانین تف میکنه تا جدی گرفته بشه، اما یاغی به نظر میاد. موزیک و ترانه ها همه و همه نادیده گرفتن اون قربانیه.
اون آدم سردرگمه نمیدونه در دفاع از خودش در برابر همه باید به موجودی عبوث تبدیل بشه (دختر خدمتکار) یا جامعه اون رو فقط بخاطر روابط نامتعارف میخواد و اون هم باید تن بده (دختر در حمام) و غم پذیرش این موضوع رو با مخدر تسکین بده؟؟ شاید هم باید خودش رو به متجاوز تحمیل کنه و باهاش ازدواج کنه تا مثل آیینه دق روبروش باشه!! ولی موضوع اینه که اون وجود داره. کفشهاش مثل ردپایی همیشه جلوی چشم ماست. چون روزگاری از کنار ما عبور کرده و نادیده گرفته شده.
جامعه ما هرروز درحال تولید مثل است، ولی هدفی از تولید مثل نداره، مثل پرورش کرم ابریشم و پروانه شدن، ولی درنهایت اونها رو خشک شده در قابهای روی دیوار بدون هیچ هدف درستی نگهداری میکنه و خودش هم از بیان کارگاه تولیدمثل ناقص خودش خجالت زده ست.
دختر در حمام و دختر خدمتکار و دختر روبروی بازپرس واقعی یکی نیستند. ولی همه یک کودکی مشترک داشتند، (سردرگمی معنی they در همین است. یک اتفاق و چندین سرنوشت ناگوار مختلف) کودکی که اون مرد متجاوز بهش نگاه شیزوفرنی وار داده، تا جایی که بچه از لباس اون روز خودش بیزار بود -در یکی از کشورها از لباسی که قربانیان تجاوز که در لحظه جنایت به تن داشتند نمایشگاه زده بودند و چقدر دردناک بود-!
در نهایت قربانی تجاوز خودش رو میکُشه تا روح زخمی خودش رو رها کنه چون نمیتونه در جامعه صدای خودش رو به گوش کسی برسونه(قطع بودن تلفن).
و اون شماره روی کارت قرمز... کارت قرمز اخطار بدی ست. شاید آخرین کارتی که یک بچه، زن، مرد دریافت میکنه و بعد از اون از جامعه جدا میشه...
چقدر خوب نوشتید خانم نوری
۲۳ شهریور ۱۳۹۷
چه نوشته ی ژرف اندیشانه ای؛ دست مریزاد! (گستاخی نباشد، عبوس درست است و عبوث نادرست)
۲۶ شهریور ۱۳۹۷
یک تحلیل عالی و بی نقص...
۱۲ مهر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه نمایش ناب که بیشتر روانشناختیه تا پلیسی.برای بنده که از نزدیک با بیماران اسکیزوفرنیا در گذشته سروکار داشتم شخصیتهای مجزای یک فرد که نشان از ازهم پاشیدگی هسته شخصیتی ذهنی در نمایش ملموس بود.اجرا دکور کدهای داستان و بازیها قابل تحسین بود. حتی نحوه ورود و خروج تماشاگر حساب شده بود و سالن جو سرد داستان رو بخوبی منتقل می کنه.مصاحبه جناب دادگر جالب بود .توصیه به گوش دادن این مصاحبه بعد دیدن نمایش میشه.
سپاس از نظرتان
۲۵ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اثر میتونه حاوی نکات و چالش هایی در سطوح مختلف باشه و.مخاطب بر اساس شناخت فردی این لایه ها رو کشف کنه..اما اینکه قائل شویم مخاطبین برداشتهایی کاملا ناهمگون از اثر داشته باشند رو نمیپسندم.بهر حال هنرمند برای ابراز موضوع و چالش خاصی دست به افرینش زده است.
اسکیزوفرنی ها درواقع معلول وقایع هستند نه علت..
من معتقدم کارگردان اسکیزوفرنی ها رو معلول بسترها و رخدادهای جامعه فرض قلمداد کردند و نه علت مشکلات
سپاس از نظرتان
۲۲ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
توصیه: اگر آی کیوی شما بالای 140 است به دیدن این نمایش بروید.
خیلی خوب بود :)))))
۱۹ شهریور ۱۳۹۷
فرزاد بعدی، نبوووود :))))
۱۹ شهریور ۱۳۹۷
:)))
۱۹ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام وقت همگی بخیر
نمایش او یک نمایش عجیب بود که می تونه شما رو متحیر و غرق در فکر کنه
اولین نکته در اسم نمایش بود که نوشته شده بود و در مقابلش به انگلیسی they آمده بود اگر او اشاره به شخصیت اسکیزوفرنی کار باشه اشاره غیر مستقیم به شخصیت های متعددی هست که در طول نمایش یک نفر رو بازی می کنن
نکته دوم نقش بیمار اسکزیوفرنی کار رو چند نفر همزمان بازی می کردن بانو نازنین نادر پور ، بانو سوگل قلاتیان و اون کوچولوی دوست داشتنی حورا رستگار
در مقابل نقش تمام متجاوزها رو یک نفر بر عهده داشت اقای عاشوری. همزمان نقش متجاوز دوران کودکی، نقش متجاوز پدر ، نقش متجاوز همسایه پایین و نقش متجاوزی که در دوربین مخفی تصویرش اومده
نکته سوم بانو ندا حبیبی بود که مقش مادری بود که بهش تجاوز شده بود و از متجاوز حامله شده بود و بعد برای انتقام با متجاوز ازدواج کرده و نهایتا ... دیدن ادامه » تصمیم به انتقام می گیره و دختر بیمار خودش قربانی می کنه
نکته چهارم درباره شخصیت کارگاه اول نمایش اقای طباطبایی هست. من حداقل به ضرس قاطع نمیتونم بگم این شخصیت وجود خارجی داشت یا ساخته ذهن دختر بیمار و مادرش بود. چنان که در انتها نمایش هم کارگاه دوم از تلاش های طولانیش برای کشف راز پرونده میده و کارگاه اول در کنار بقیه شخصیت ها در حال تماشا هست
نکته پنجم این که هیچکدوم از ما تا از الان از درون یک فرد مبتلا به اسکیزوفرنی به دنیای خارج از خودمون نگاه نکرده بودیم تجربه این حس عجیب رو مدیون جناب نویسنده و کارگردان هستیم
نکته ششم به جملات و دیالوگ های مثل این دقت کنین « تبرها هیچوقت مجازات و اعدام نمیشن» « مگه بهت گفتن بمون»
نکته هفتم نحوه ورود تماشاچی به صحنه جرم برای مشاهده اتفاق و قضاوت درباره شخصیت ها
نکته هشتم صدای دختر بچه که از خاطراتش می گفت در اصل شخصیت اصلی کار بود اما آواز ها همراه با کار یا صدای شکستن ظروف صداهای بود که فردا بیمار اسکیزوفرنی میشنوه
نکته نهم دیوار کشیدن مقابل پنجرها برای راه نرفتن درخت ها در ذهن بیمار اسکیزوفرنی نحوه مقابله احاده جامعه است که به فکر درمان نیستن و فقط میخوان صورت مساله رو پاک کنن

خب ببخشین طولانی شد این نمایش حرف بسیار داشت. باز مرسی از همه دست اندرکان خوب این تیاتر به ویژه آقای دادگر

عالی گفتید ؛ ممنون
۱۹ شهریور ۱۳۹۷
خانم راضیه. به نظرم عبارت تبرهامجازات نمیشن. به معنی این بود که متجاوزها رو کسی کاری نداره. چون هیچکدام از متجاوزها قصه به سزای عمل شون نرسیدن. نحوه ورود و نشستن تماشاچی هم دوستان درست میگن. مثل ورود هیات منصفه دادگاه بود قرار بود ما حکم نهایی قصه رو بدیم. ... دیدن ادامه »
۲۱ شهریور ۱۳۹۷
اما چیزی که این چند روز بهش رسیدم. اون خونه خونه ارواح بود انگار واسه همین ما صدا دختر مقتول میشندیم و تصویر داشتیم. و کارگاه اول هم زایده ذهن مادر بود که دو سال بعد از قتل همچنان توی خونه ارواح زندگی میکرد.. البته شاید من اشتباه میکنم. اما فرض دیگه ای به ... دیدن ادامه » ذهنم نمیرسه
۲۱ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
و اما ( او )...
همین اول کلام بگم که من خیلی به اون صورت مشتاق نمایشنامه ها داخلی نیستم مگر تعداد معدودی خاص اون هم طبق سلیقه و عقیده شخصی که البته این اثر به شدت من رو جذب کرد و خوشحالم که اجرای متنی داخلی رو دیدم که از استاندارد های خوبی برخوردار بود ، حداقل به قدر سواد من از نوشتن .
لحن بیان اثر بارقه هایی از شیوه ی اجرای این یک پیپ نیست آقای مساوات رو داشت( استفاده از مدیا های محتلف و بازی دادن های جذاب تماشاگر ) که خیلی خوش ریتم به جا و هوشمندانه انجام شده و فضاسازی دلنشینی رو توی ذهن مخاطب ایجاد میکنه، نشانه شناسی های ریز بینانه ای اتفاق میافته در اجرا ، که نشان از ذهن خلاق و قوی کارگردان داره ، من به شخصه معتقدم استفاده از چندین مدیا و یه جورایی بین کارای معمول فیل هوا کردن، به تنهایی نمیتونه موفق باشه چیزی که باعث میشه تفاوت ایجاد بشه قظعن استفاده ... دیدن ادامه » به جا از پتانسیل هاست که جناب دادگر عزیز خیلی خوب و به جا انجامش دادن.
شکست زمان و به نوعی سیالیت روایت در دو بعد درون و بیرون، بازویی می شود که مخاطب از همان اول با ریتم کار همسو شود و میخکوب بر روی صندلی با دقت حتا حاضر نباشد ثانیه ای را از دست بدهد. باور پذیری یک اثر در سبک سورئال وابسته به هنر کارگردان و البته تیم اجرا هست که در این اثر هم نشینی خوبی صورت گرفته است نه کم و نه زیاد همه چیز همان که باید، بازیگران به اندازه و باور پذیر ، صحنه متناسب با حال و هوای قصه و ....
لازم که این وسط اضافه کنم انتخاب نام( او ) برای این قصه بسیار ریز بینانه و هوشمندانه بوده و کاملن نوع روایت و گنگ بودن رو به مخاطب گوشزد می کنه.
خیلی علاقه مند و معتقدم که پیش از آغاز هر نمایشی اتفاقی بیافتد ، این جا جز معدود جاهایی بود که افتاد ، این حرکت خوب جای ستایش داره که از همان ابتدا دستانت را بگیرند و وارد قصه ات کنند!
لحن بیان و تن صدای بازپرس مانند دوبله ستوان کلمبو بود برای من که حس خوبی داشت و با عث میشد که باور پذیری بیشتر ی از نقش به من بده.
استفاده از صدا عالی و نور پردازی قابل قبول بود .
در پایان خوشحالم که در کنار تمام اتفاقات و رادیکال های جذاب این تئاتر که یکنواختی این سال های تئاتر ایران رو یه جورایی بر هم می زند ، صدای خواندن بانوان سرزمینم در صحنه تئاتر رسا و به قاعده قابل شنیدن بود.
توصیه می کنم که حتمن ببنید این اثر رو حداقل بین این همه کارهای کلیشه ، کاری رو خواهید دید که به واقع مدیوم تئاتر داره ، خلاقیت داره ، بازی خوب داره و البته ارزش دیدن .
سپاس از نظرتان
۲۲ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"او" خودکشیِ گوارایی است در اتوبان پر هیاهوی ملودرام های ایرانی. آنچه این نمایش را از حوزۀ تئاتر ایرانی به ناکجا پرتاب میکند، بکارت عجیب آن است. "او" غریزی ترین نمایش دادگر است. در آن هیچ اثری از موضوعات مرسوم تئاتر ایرانی نیست. هیچ کلکِ کلیشه ای برای جذب مخاطب وجود ندارد: نه سیاست زدگی، نه شعار اجتماعی، نه غم نان و دلار، نه کمیک های معمول، هیچ چیز! همان ذات نمایش است که برای اولین بار تاریخ بشر را نشانه رفت: پر رمز و راز و دور از دست. "او" حال عجیبی دارد. نوستالوژی انتظار برنامۀ کم بیننده "داستان های باور نکردنی" است در لابه لای هیاهوی تماشای "اوشین" و "هانیکو"ی بقیۀ آدم ها! "او" یاد دوران کودکی و ورق زدن صفحه های مجله ای است که خبر از یک قتل مرموز در کلبه ای دور افتاده را می داد و ما دنبالۀ ماجرا را در ذهن ماجراجویمان ... دیدن ادامه » ادامه میدادیم. "او" بیش از آنکه یک دهن کجی به من (به مثابۀ یک رباتِ مصرف کنندۀ نمایش های تکراری) باشد، فحش رکیکی است به آنهایی که سال هاست بارِ جذب مخاطب شان را نه بر دوش درام بلکه بر دوش سیاست و کمدی انداخته اند. "او" به سختی مورد پسند مخاطب خسته از تاراج و تورم امروز باشد ولیکن آن روز که تماشاگر ایرانی، مغموم از تکرار کسالت بار ملودرام های کشورش، مُهر ورشکستگی را تا بیخ گوش تماشاخانه های این شهر بکشاند، فقط چیزی شبیه "او" میتواند آدمی را دوباره با جادوی نمایش آشتی دهد.
"اندکی احتما افشا"
نمایش "او" حکایت از جستجوی یک قاتل توسط یک کارآگاه دایره جنایی را دارد که به سبک شاهکار "سه موش کور" آگاتاکریستی ، رفته رفته با "آشنا زدایی" از جایگاه کارآگاه، عدم امنیت را در تماشاگر به اوج میرساند. تمام راز این نمایش در ترفند "آشنایی زدایی" نهفته است. این آشنازدایی، زیرکانه ترین فرمولی است که خود آگاتا در چند اثر محدود در دوران تألیفش بهره برده است و یا رب گریه "پاکن ها" را بر این فرمول بنا نهاده است. در نمایش "او" نیز برای مثال در صحنه ای که کارآگاه با متهم (زن میانسال) بر سر یک میز غذا می نشینند و کاملا در نقش یک زن و شوهر کنار هم غذا می خورند، کارآگاه نه در جایگاه شناخته شدۀ یک کارآگاه بلکه در منتهی علیه آن قرار می گیرد (یعنی شوهر متهم) و این یعنی تمامی حس اطمینان تماشاگر به "ذاتِ جایگاه کارآگاه" نابود میشود و اینجا درست نقطه عطف نمایش است. این آشنایی زدایی از جایگاه کارآگاه، عامدانه در سه صحنه تکرار میشود و از همین روست که تماشاگر در ناخودآگاه خودش، ناامید از کارآگاه، ناگزیر خودش را وارد بازی میکند تا بلکه مددی حاصل شود. تماشاگر بیچاره، بدون هیچ کمک فکری از هیچ یک از کاراکترها، خودش قاضی پرونده ای میشود که در آن حتی خود کارآگاه نیز متهم است. خب طبیعی است که چنین اتفاقی برای تماشاگر صرفاً مصرف کننده ایرانی سخت و چه بسا ویران کننده باشد. دادگر در اودیسه نیز تماشاگر را از جایگاه دریافت کننده خارج کرد ولی نه تا این شدت. گویا رویکرد مورد علاقه دادگر آزار تماشاگری است که عادت به دریافت گری مطلق دارد و "شراکت" در کشف چنین معمایی برایش زننده است. شاید به همین خاطر است که پس از حضور کارآگاه دوم در صحنه پایانی، تماشاگر با همۀ وجود ذهنش را آمادۀ پذیرفتن هر آنچه که هست میکند تا بلکه از این آشوب نامتناهی پرسش ها رهایی یابد ولی افسوس که کاراگاه دوم هم قرار نیست چیزی را حل کند و دقیقا شاهکار آرش دادگر در صحنۀ پایانی اوست. او بی رحمانه تماشاگرش را با جهانی از عناصر ناقص رها میکند. درست مثل کاری که خداوند با آدمیان کرد. به قول والتر بنیامین: "رسانه قرن جاری، تو را در اشباع داده ها تنها می گذارد تا هرگز به نتیجه ای نرسی". اما اثر دادگر به طرز معجزه آسایی تماشاگر را از کلیت خودش ناامید نمیکند حتی پس از خروج سالن نیز تو چشم به دهان دیگری می دوزی تا بلکه این معما حل شود. حتی روزها بعد نیز پای نقدها می نشینی تا تسلی ذهن ویرانت شود. اما گویا این داستان جز در ذهن شما، در هیچ جای دیگری به کمال نخواهد رسید. شما حتی نمی توانید یک نقد کوچک از آن بنویسید. "او" را به هیچ حوزۀ محتوایی نمیشود بسط داد، نه نقد سیاسی-اجتماعی به آن می چسبد ونه تحلیل فسلفی شامل حالش میشود."او" هیچ است. ولی یک هیچ سنگین. درست مثل یک کابوس. شما برای همیشه "او" را به یادتان می سپارید بی آنکه بتوانید اندکی راز آن را بر کسی فاش کنید . انصافاً که چقدر جای این نمایش ناب در لابه لای خرده دغدغه های داستان های امروز ایران خالی بود.
"تماشای این نمایش شدیداً پیشنهاد می شود"
جناب پرهان عزیز، با توجه به اینکه فضای این نمایش مورد علاقه تان بود، پیشنهاد میکنم نمایشنامه "بازرس هاند واقعی" اثر استوپارد را بخوانید.
۱۷ شهریور ۱۳۹۷
سپاس فراوان جناب پرهان عزیز.
۱۷ شهریور ۱۳۹۷
سپاس از نظرتان
۱۸ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظر من اتفاق عجیبیه اگه نمایشی طوری درگیرت کنه که ۷:۳۰ صبح راجع بهش بخوای بنویسی! مریضم نکرده باشی یه وقتی؟!
این نمایش به نظرم بهترین تعریف از یک بیمار اسکیزوفرنی بود. نمی دونم درست یا غلط ولی من آخر نمایش به این نتیجه رسیدم که هیچ شخصی به جز کارآگاه آخر و زن بیمار وجود واقعی مادی برای ما نباید میداشت و در طول نمایش فقط افرادی را در خاطرات تلخ کودکی و توهم زن می دیدیم.
الان کاملا احساس بیماری دارم، برم بخوابم شاید این نمایشو فراموش کنم.
نظرتون عالی بود
۱۶ شهریور ۱۳۹۷
سپاس از نظرتان
۱۷ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار خیلی مبهمه. و سعی داره آوانگارد هم باشه. کارهای قبلی کارگردان هم به همین سبک و سیاق بوده و بعضا درک نشده. من هم در حدی نیستم که بگم سردرمیارم ولی سبک کار رو دوست داشتم.
نوع ورود به سالن برای من تداعی کننده خوشامدگویی و مستقر کردن هیئت منصفه یک دادگاه بود و چینش صحنه نمایش یک جور بازسازی اتفاقات در زمان وقوع جرم.
دوربین های مدار بسته حس مستند بودن و فضای پلیسی رو القا می کرد و مختصر دکور نمایش هم بی مرزی و یک خانه فروریخته و بدون دیوار.
قطعا دکور و متن و جذابیت های بصری اسب بیشتر بود و کاش میشد دوباره در همچین سالنی اجرا بره. ولی نمایش او با طعنه زیبایی که در مفهوم لاتینش وجود داره که به زیبایی در بستر این موضوع نشسته هم کم ارزش تر نیست.
این نمایش کم بود. گیر خاصی نداشت. دلم میخواست چیزهای بیشتر برای کشف می داشت و طولانی تر می بود. دلم میخواست برخورد ... دیدن ادامه » فوق العاده جذاب مرد همسایه که از کنار ارواح دخترک در جوانی و مرد خیالی رد میشد و اون ها رو نمیدید بارها و بارها میدیدم. دلم میخواست دیالوگ های درهمی که از سه طرف صحنه ادا می شد و گوش دادن به همه شون در آن واحد غیر ممکن بود جای دیگری برام روایت می شد.
این یک مسابقه نیست!
قرار نیست هر کس کارش نامفهوم تر و عمیق تر باشه برنده بشه!
پیام این نمایش خیلی زیباست.
دخترکان ما چی هستن؟ یک مقتول؟ یک گناه کار؟ یک موجود نامرئی؟ یا بیمار اسکیزوفرنیک؟
اون کیه؟ چرا تو تصویرهای دوربین مداربسته نمی شه دیدش؟ اونا کین؟
چقد جای یک آینه تو دکور خالی بود..

یکی از ایپزودهای عالی بخش ویدیوآرت فکر کردن بود که از نظر گرافیکی خیلی خوب طراحی شده بود ولی بازی اون قسمت می تونست خیلی گیراتر باشه.
خلاقیت کارگردان خیلی بالاست و برای گروه آرزوی آزمون ها و موفقیت های بیشتر رو دارم.
از تیزر نمایش معلومه چه کار در هم بر همیه خانم مقدم. همین چند ثانیه رو هم نفهمیدم چی میگه. شما که میگین کار مبهمیه، فکر کنم باید با یه لشکر بیایم سالن، هرکی یه ور کارو بگیره.
۱۳ شهریور ۱۳۹۷
سپاس از نظرتان
۱۳ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من با دوستانم نمایش و دیدم
بازیگران خیلی خوب و عالی کار کردن خصوصا بازیگر خردسال
اما نمایش کاملا معما گونه بود، حتی موضوعش هم معما بود و تا انتها متوجه نشدیم داستان از چه قراره، با کلی علامت سوال از سالن بیرون اومدیم و هرچقدر هم راجع بهش صحبت کردیم به نتیجه قطعی نرسیدیم و بعد از نمایش اصلا احساس رضایت و لذت از تماشای اونو متاسفانه نداشتیم
۱۷ نفر این را خواندند
r 0 y a و شاهین این را دوست دارند
من بعد از چند ماه هنوز نمایش قبلی ایشون رو که دیدم متوجه نشدم :)))) و دقیقن به همین دلیل که هنوز بعد از مدت ها وقتی بهش فکر می کنم میرم توی فکر ازش لذت بردم ؛ البته فضاسازی بی نظیر نمایش " اسب " هم در این مساله خیلی موثر بود .
امیدوارم زودتر برم این نمایش ... دیدن ادامه » رو هم ببینم
۱۰ شهریور ۱۳۹۷
سپاس از نظرتان
۱۰ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود
عزیزان خیلی زحمت کشیده بودید، بازی های خوب، مسیر متفاوت ورود و ...
توقع زیادیه ولی کاش ما هم می فهمیدیم کی به کی بود و لذت معمول از دیدن یک کار جنایی-پلیسی نصیبمون می شد ... اگر قصدتون با گوگیجه فرستادن مخاطبین به بیرون از سالن بود، تبریک میگم موفق شدید... علاوه بر اون دادن این حس به مخاطب که حتمن جزییات ، کدها و روابطی بین این کدها بوده که من دقت نکردم که نفهمیدم ....
معمولن این قدر ریتم کار تنده که آدم جا میمونه که چی شد، کی بود، چی شد که این جوری شد ... اما در این نمایش با یک ریتم کند ( که هرچه جلوتر میره هیچ چیزی تو رو به وجد نمیاره، کسل کننده هم میشه) به پایان هدایت میشی ،حل معما هم توضیح داده میشه ولی چیزی که می شنوی ربطی به چیزی که دیدی نداره. اون حیرت اون شگفتی که از حل شدن معما باید برای ببیننده حاصل بشه نمیشه ...
آوازها نقطه ی روشن و رنگی نمایش ... دیدن ادامه » ، دلنشین بودند.

من هی به این رئالیسم جادویی فرصت میدم خودش رو به عنوان یک ژانر جذاب نشون بده و هی فرصت رو از دست میده ... :|

سپاس از نظرتان
۰۹ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش رو امشب دیدم
داستان خوبی داشت ولی بعضی جاها گنگ میشد و اشکالاتی داشت که البته همیشه اولین اجرا ایراداتی رو هم داره
ای کاش میشد در تئاتر پنج تا اجرای اول از تماشاگران هم نظرسنجی کنن برای بهبود اجرا
به شخصه معتقدم اگه چند تا جا تغیراتی انجام بشه بهتر برای مخاطب جا میوفته
نیلوفر، مهدی حسین مردی، فرزاد، رضا غیوری، میترا، celine و امیر این را خواندند
r 0 y a این را دوست دارد
به تیوال خوش آمدید
۰۹ شهریور ۱۳۹۷
سپاس از نظرتان
۰۹ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید