آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال نمایش پرواز عمود کبوتر دریایی دودی بر فراز آب‌های سرد و معتدل اقیانوس اطلس
S3 : 00:09:59 | com/org
امکان خرید پایان یافته
۱۶ دی تا ۲۰ بهمن ۱۳۹۸
۱۹:۰۰
۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
بها: ۴۵,۰۰۰ تومان
پرواز عمود کبوتر دریایی دودی بر فراز آب‌های سرد و معتدل اقیانوس اطلس روایت بسیاری از ماست در مواجه با مهاجرت.

جوایز: کاندید متن و کارگردانی بخش دیگر‌گونه‌ها (آلترناتیو) سی‌وپنچمین جشنواره تآتر فجر
عکس های پایه مربوط به عکس‌های اجرای زمستان ۱۳۹۸ است.


توضیحات در مورد اجرای این نمایش:
تئاتر «پرواز عمود کبوتر دریایی دودی بر فراز آب‌های سرد و معتدل اقیانوس اطلس» نمایشی تعاملی است که در سال ۱۳۹۵ در مرکز مطالعات قشقایی برای هفت شب روی صحنه رفت و با استقبال بالای تماشاگران مواجه شد. هم‌چنین کاندید متن و کارگردانی بخش دیگر‌گونه‌ها (آلترناتیو) سی‌وپنچمین جشنواره تآتر فجر بود.
 ۳۰ شخصیت مختلف در نمایش حضور دارند، که ۲۴ نفر آن را تماشاگران تشکیل می‌دهند که هرکدام قبل از شروع نمایش نقش خود را انتخاب و بلیت مربوط به آن نقش را خریداری کرده‌اند و بر اساس نقشی که انتخاب می‌کنند یک پاسپورت دریافت کرده که در آن هویت‌ جدیدشان مشخص و توضیحاتی درباره شخصیت، پیشینه زندگی و اشخاصی که باید با آن‌ها در طول اجرا در ارتباط باشند مشخص شده است.
در طول اجرا براساس حرف‌ها، تعامل و واکنش‌های این افراد، نمایش ممکن است در بیش از ۱۵ مسیر مختلف حرکت کند. مسیرهایی که می‌تواند برای نمایش، پایان‌های متفاوتی را ایجاد کند.
علاوه بر این ۳۰ نفر، سایر تماشاگران، یا افرادی که علاقه‌مند به تعامل در اثر نباشند، می‌توانند در خواست پناهندگی بدهند. آن‌ها به جای پاسپورت، برگه موقت دریافت می‌کنند و در بخش متفاوتی از سالن نمایش خواهند نشست. این افراد ناظر جهان نمایشی هستند و تعاملی با اثر ندارند.


شناسنامه تماشاگر- بازیگر(ها):
در انتخاب نقش‌ها به موارد زیر دقت کنید:
- جنسیت شما می‌بایست منطبق با نقش باشد.
- سن ظاهری و سن شخصیت نباید اختلاف زیادی با شما داشته باشد.
- با توجه به روند داستان ممکن است برخی از این نقش‌ها هیچ‌گونه‌ تعامل مستقیمی با اثر نداشته باشند.
- تصمیم‌های شما می‌تواند بیش از ۱۵ مسیر متفاوت در نمایش و زندگی شخصیت‌ها ایجاد کند.
نکته مهم: هر نقش، در هر اجرا فقط یک بار قابل انتخاب است و با خریداری شدن صندلی آن نقش، امکان انتخاب دوباره آن وجود ندارد.

» برای مشاهده مشخصات نقش ها و شماره صندلی هر نقش، لطفا اینجا را کلیک نمایید.


شبکه‌های اجتماعی تماشاخانه سپند: اینستاگرام
با خرید بلیت اجراهای این تماشاخانه و ارائه‌ بلیت همان شب، از ۱۰٪ تخفیف کافه رستوران «خانه فیروزه» در محوطه مجموعه بهره‌مند می‌شوید.

گزارش تصویری تیوال از نمایش پرواز عمود کبوتر دریایی دودی بر فراز آب‌های سرد و معتدل اقیانوس اطلس / عکاس:‌ سارا ثقفی

... دیدن همه عکس‌ها ››

اخبار

›› تماشاگرها می توانند بازیگر شوند

›› پوستر تئاتر «پرواز عمود کبوتر دریایی دودی بر فراز آب‌های سرد و معتدل اقیانوس اطلس» رونمایی شد

ویدیوها

آواها

مکان

تهران، خیابان کریمخان، خیابان عضدی جنوبی (آبان)، خیابان سپند، پلاک ۶۹، تماشاخانه سپند
تلفن:  ۸۶۰۳۷۸۰۷

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
مادرها در مهاجرت عوض می شن (عموما بد میشن). رابطه های بین مهاجران چیزی جز پر کردن تنهایی نیست و برای گرفتن پاسپورت آمریکایی باید ایرانی را پاره کرد. علاوه بر این ها رای دادن یا ندادن تعیین می کند چقدر جهان وطنی شده اید یا هنوز ایران را دوست دارید.

این دو خط بالا به همراه یک مثلث عشقی تیپیکال کل جان مایه نمایشی بود که تصور می شذ حرفهای عمیقی در مورد مهاجرت داشته باشد. اما حرفش هرگز از سطح خارج نمی شود، غافلگیرتان نمی کند و با انواع حقه های معطوف به فرم تلاش می کند تکرارشان برایتان ملال آورد نباشد.

حتما قبل از این خیلی ها اشاره کرده اند که بخش تعاملی نمایش هیچ کمکی به روایت نداشته و وصله ناجوری است. نقد تهیه کننده خیالی بی بی سی به بی ربط بودن قصه پرندگان مهاجر، به کلیت این نمایش هم وارد است.

کاراکتر نخبه المپیادی ضعیف در رابطه را البته دوست داشتم. نویسنده از تیپ مهاجران این گروه را خوب شناخته بود حداقل.
از چهارشنبه هفته پیش منتظر بودم صندلی های شماره 7 و 8 بگیرم متاسفانه ناهماهنگی در اجرای نمایش باعث شد ساعت اجرا برای روز شنبه 21:00 نشان داده شود. پس از یک روز مجدد اجرا به ساعت 19:00 موکول شد ولی با صندلی های پر شده. با توجه به زمان بندی باید تا روز دوشنبه اجرا میبود ولی ظاهرا فردا اخرین اجرا به روی صحنه خواهد رفت. این بی نظمی در نوشتار و عمل عجیب بود برام.
سلام
تئاتر خوبی بود ولی دوتا موضوع . اول این که پایان مبهمی داشت بر خلاف روایت خطی ای که داشت و اصلا نفهمیدیم تهش چی شد . و دوم هم اینکه تماشاچی هایی که نقش داشتن ، تصمیماتشون توی روند تئاتر تاثیری نداشت جز اینکه یه سری دیالوگ برای بازیگرهای اصلی تغییر میکرد و اینکه نوشته شده "نمایش ممکن است در بیش از ۱۵ مسیر مختلف حرکت کند..." به نظرم یه شیطنت در جذب مخاطب هست . ولی خب همینکه تعاملی بود در نوع خودش بد نبود.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ساده، روان، موضوع خوب و بازیگرای خوب. بدون شک کاری که این همه نظر در موردش تو تیوال دادن یعنی فوق‌العادست. در مورد قسمت تعاملی جسارت کارگردان ستودنی‌است ولی به نظرم کار رو از ریتم می‌انداخت.
این کار رو حتما باید دید
امیر مسعود، پوریا صادقی، ژوآن، bahar و امیرمسعود فدائی این را خواندند
مسیح راستی این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
این که کارگردان و نویسنده این جسارت را داشتند که تماشاچیان هم وارد نمایش کنند به نظر من قابل تقدیر و خلاقانه است ،فقط یک نکته ، تماشاگر بازیگرها صدای رسایی نداشتند و کسانی که در ردیف های بالاتر نشسته بودند صدای آنها را نمی شنیدند ،من به نظرم بهتر بود بهشون میکروفون می دادید.
نمایش خوبی بود.از دیدنش لذت بردم و قابل تامل بود.ارزش دیدن داشت.
این نمایش بیشتر از هر چیز برای من تداعی مفهوم انتخاب بود.چون حتی تماشاگر ،بازیگرها هم انتخاب می کردند که چه اتفاقی بیفتد و بهترین دیالوگ به نظر من دیالوگ یک تماشاگر بازیگر بود که در روزی که من نمایش را دیدم به ایمان که بین انتخاب پرستو و پریماه گیر کرده بود اینگونه مشورت داد که :مشکل از اون دختر هایی نیست که باهاشون بودی ،مشکل از خودته.سعی کن خودت را تغییر بدی.
ما هر روز و هر ثانیه داریم انتخاب می کنیم.این که بریم یا نریم.رابطه برقرار کنیم یا نکنیم و .....و خیلی اوقات بیشتر از این که فکر کنیم که شاید باید خودمان را تغییر بدهیم به این فکر می کنیم که شرایط بهتر را انتخاب کنیم.
از این قسمت به بعد متن من احتمال لو دادن نمایش را دارد.
با اینکه همه ما می دانیم که شرایط کشورمان خیلی خوب نیست ولی باز هم من خود پرستو را مقصر می دانم.پرستو در اول نمایش خودش انتخاب کرد که نامزدش را تنها بگذارد ... دیدن ادامه ›› و بدون هیچ توضیحی به او به آمریکا برود و تنها شود و بعد در آخر نمایش دیدیم که همین تنهایی باعث پرواز عمودی پرستو شد و دیگه براش فرقی نداشت ،چه به وطن برگردد و چه در آمریکا بماند ،باز هم تنها بود.
طبق تئوری انتخاب ، سام می توانست در آمریکا دوام بیاورد ،چون نیازش به عشق و تعلق خاطر کم بود و بیشتر نیاز به قدرت داشت .
به هر حال یادمون باشه که ما هر ثانیه داریم انتخاب می کنیم و بهتره بیشتر انتخاب کنیم که خودمان را تغییر بدهیم تا دیگران را.روی خودمان بیشتر کار کنیم ،چون بیشترین آدمی که می تونیم تغییر بدهیم خودمونیم.
چقدر نمایش خوبی بود. چه بازیهای فوق العاده‌ای. واقعا تعجب کردم چطور انقدر عالی و مسلط بازی میکنن. همه عالی بودن ولی شخصا بازی سامان رو خیلی دوست داشتم.
مرسی عالی بود.
دیالوگ های تکراری خسته کننده بود
بازی ها قابل لمس و دوست داشتنی
لزومی نداشت پیچیدگی نابجا به داستان بدهند
فضاسازی تقریبا خوب
در هم اجرا کردن داستان ها، بیننده گیج می کرد
نمایشی بود که از دیدنش راضی ام
خسته نباشید به بازیگران و پشت صحنه.
[ بی وطنی، آلام، رهایی، سقوط ]

بر اساس سلسله مراتب طبقه بندی شده گونه های روایی موازی در نظریات لیندا آرنسون محتوای چینشی اثر مفروض از شاخه روایتهای موازی و غیرخطی نشأت می گیرد، جایی که با فلش بک و فلش فورواردهای تو در تو قصه ای خطی روایت می شود تا با پرش های زمانی متعدد به لایه های داستان دسترسی پیدا کنیم.
ساختمان نمایشنامه بر منولوگ ها ، واگویه ها و دیالوگهایی استوار است که با برهم زدن فضای خطی و تصادفات زمانی در تلاش است تا محوریت داستان را در فرمی پازلی بازنشر کند؛
آن چیزی که برای من جذابیت دارد فضای پسا بکتی در دیالوگهاست تا با حضور همه عوامل بازی در یک صحنه دیالوگها گردش پیدا می کند و خط شکستهای زمانی بی مهابا پیش می رود که گاهی این روند در گیج شدن مخاطب برای دور شدن از فضای قصه تک خطی با پیرنگ اصلی "مهاجرت" در ستیز قرار می گیرد؛
از نزدیکترین فکتهایی که بتوانم با این قلم مثال بزنم به میشل ویناور فرانسوی اشاره می کنم که در نمایشنامه پرتره یک زن با این تکنیک از چهره یک زن با خُرده روایتهای موازی که هر شخص از زاویه دید خود روایت می کند با طی هر روایت، پازلی از یک جنایت رخداده رونمایی می شود و شکلی جدید در تصورات ما از شخصیت زن نمایشنامه جای باز ... دیدن ادامه ›› می کند.
فرم محتوای نمایش بر تئاتری با تِم "ستم دیده" دلالت دارد که یکی از بنیان گزاران مدرن آن آگوستو بوال کارگردان برزیلی ست که او نیز تحت تأثیر نظریه های پائولو فریره فیلسوف فقید برزیلی ست بدین معنا که تئاتر به عنوان ابزاری برای ترویج و ترغیب مردم در تغییر سیاسی و اجتماعی استفاده می‌کند، در تئاتر ستم‌دیده، مخاطب از نظاره‌گر محض خارج شده و تبدیل به فعالی می‌شود که می‌تواند واقعیت زندگی خویشتن را تغییر دهد و در این اثر نیز کارگردان با بهره مندی از همین نظریه از برخی مخاطبین بازی می گیرد و آنها را در حاشیه قصه جای می دهد و تعاملی با هسته اصلی جانمایه اثر برقرار می شود؛

دید پارانویایی به تم مهاجرت در غالب فرار از مرز و بوم بازنمایی رسته ایی از افراد حال حاضر ایرانیست که در چگالی گریز از مرکز وطن قرار دارند و نویسنده تلاش دارد تا با تشبیهات صنایع ادبی چون پرواز عمود و کبوترهای دودی و اقیانوس سرد، خیالی بزرگ برای مخاطب بسازد و او را در حالی خوش از لذت درونی اغناء کند.

تکرار برخی واژه ها و اصطلاحات لغوی زیادتر از حد معمول بود و این رویه کند شدن ریتم اثر را پی ریزی می کرد که با کش آمدن مدت زمان اجرا بی حوصلگی را می توانستم در عکس العملهای برخی مخاطبین مشاهده کنم.

بازی خانم مهدخت مولایی را دوست دارم زیرا در عمق لحظات غم درگیر بازنمایی عقده ها و شکستهایی مبتنی بر حوادث مدنی، اجتماعی و خانوادگی هستند که تصویر زنی درونگرا با میل رهایی بالا و بی وطنی را بر کام تجربه بدل می کند.

ویدئو آرت ها و چینش پرده های متعدد و بکارگیری تعاملی شبکه های تصویری اجتماعی بر آنها برای بازی ها و میمیکهایی چون فشار روحی بر بازیگر از محاسن صحنه و به نظرم در بدنه اصلی کار ایفاگر نقش است؛

با خسته نباشید به نویسنده عزیز و کارگردان محترم و بازیگران نازنین و کلیه عوامل اجرایی این اثر شریف و پرمایه.
بهکام عزیز...
نمی دونم چرا غلط تفسیر شد توسط دوستانی مثل
ابرشیر و کارآمد و....
در کل کار خوبی بود و در بعضی جاها پرداخت خوبی
نداشت...
و بعضا مخاطب تیز را گیج می کرد...
شاید اگر نمی خواستم هیربد شیرازی شوهر ترانه را
بازی کنم منم گیج می شدم...
۱۷ بهمن ۱۳۹۸
ممنون از نگاهتون
۱۸ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
امروز به لطف صبا صالحیان این کار رو دیدم، ممنونم صبا ^__^
بیشتر از ۱۵ دقیقه تاخیر در شروع اون هم برای نمایشی که نزدیک ۱ ماهه روی صحنه‌ست واقعا غیر قابل توجیهه، فکر می‌کنم بهتره از این به بعد به جای نوشتن ضمیمه توی بلیت‌ها که "حتما نیم ساعت زودتر تشریف بیارید" ، هر روز به گروه‌ها اعلام کنن که "حتما برای وقت مخاطب ارزش قائل باشید."
دغدغه‌ی نمایشنامه به نظر من هم جامع نبود و صرفا به انتقاد مهاجرت می‌پرداخت بدون ذره‌ای گفتن خوبی‌ها(البته به جز قسمت مصاحبه) ، به همین دلیل من اصلا پیشنهاد نمی‌کنم که اگر دوستی دارین که برای مدت کوتاهی اومده ایران این نمایش رو ببینه، من زیاد همدلی با مهاجرین ندیدم.
بازی‌ها به طور کل دلچسب و متعادل نبود، متاسفانه به نظر من هیچکدوم.. یه جاهایی خوب بود و یه جاهایی نه، و این رفت و برگشت خوب و بد هی تکرار میشد و برای من کمی آزاردهنده بود و نمی‌دونم الان باید بگم فلان بازیگر نقشش رو خوب اجرا کرد یا نه.
بازیگر نقش ترانه متعادل‌تر بازی می‌کرد ، منظورم از تعادل ، یکدستیه و این حس زیاد بهم دست نمی‌داد که اینجا خوب بازی کرد و اینجا نه.
بعد از ترانه، بازیگر نقش پرستو و بعد ایمان ... دیدن ادامه ›› خوب بودن.
راستش نمی‌تونم تشخیص بدم نقش سام رو دوست نداشتم یا بازیِ بازیگر نقش سام و یا جفتش.
با بازیِ بازیگر نقش پریماه که چقدر هم شبیه آدری هپبورن بود واقعا نمی‌تونستم ارتباط برقرار کنم، حتی تلاش هم کردم ولی نشد. به‌نظرم جای تمرین خیلی بیشتری داشت. به قول یکی از دوستان آرامش و صدا و ظاهرش به نقش خیلی می‌خورد اما از نظر من بازی تصنعی داشت.
کیوان ساکت‌اف ابتدای کار انگار هنوز موتورش روشن نشده‌بود و هر چی به آخر کار نزدیک می‌شدیم بازی بهتری ارائه می‌داد.
صحنه‌ی قرار پرستو و ایمان در کافه‌ شمرون به نظرم هر دو بازیگر عالی عمل کردند.
فرم کار خیلی برام جذاب بود، تعاملی بودن کار رو خیلی پسندیدم با اینکه یه جاهایی شاید با تماشاگر-بازیگرهای نابلد طرف بودیم و طبیعتا حوصله‌مون سر می‌رفت. اما دوست داشتم، به این دلیل که انگار می‌خواد افراد با جون و دلشون این موضوع رو لمس کنن که ممکنه برای هرکدوممون این شرایط رقم بخوره. به‌نظرم برای تماشاگر-بازیگرها و کلا همه‌ی تماشاگرها می‌تونه تجربه جذابتری باشه اگر تماشاگر-بازیگرها یکبار قبلا کار رو دیده باشن و با آمادگی بیشتری روی صحنه حاضر بشن.
اما خب به طور کلی روند داستان رو تغییر نمی‌دن و قرار نیست ما آنچنان بداهه‌ای از بازیگرها ببینیم چون در نهایت انگار تصمیم خودشون رو می‌گیرن.
امشب ۴ تماشاگر-بازیگر خوب داشتیم و قطعا من ۱ امتیاز از ۳ امتیاز کار رو بخاطر اونها دادم.
تماشاگر-بازیگر نقش پریا واقعا خوب بودی.
و بعد ۳ آقای آخری که یکیشون معلوم شد آقای پوریا صادقیه.
دیالوگ ماندگار این اثر هم برای من مربوط میشه به تماشاگر-بازیگری که به تماشاگر-بازیگر بغلیش با یه لحن باحالی گفت : تو وطن نمیفهمی چیه :))) شما خیلی خوب بودی.
در کل خوشحالم که این نمایش رو دیدم ولی از اون کارهایی نبود که دلم بخواد دوباره ببینم، اگر بخوام بعدها دوباره ببینم احتمالا فقط به دلیل تجربه‌ی تماشاگر-بازیگر شدنه.
اقا جان، نکن...
من کجا شبیه سرندپیتی ام...
۱۴ بهمن ۱۳۹۸
محمد حسن جان، حتما.
اصلا با اون بازی تک جمله ای، سطح خاک های صحنه رو جابه جا کردم به علاوه ی مهره های خودم.
۱۴ بهمن ۱۳۹۸
پوریا خان..
عزیزی برادری..
ورودت به دنیای سلبریتی مبارک..
۱۵ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ارتباط میان دو نفر گسسته می‌شود و جهان نمایش جهان تنهایی تلخی است که هیچ سبُکی ندارد، و در فضای بیکران غرق می‌شود. سقوط پرندهٔ سرگردان در اقیانوس، استعاره‌ای از وجود یکی از طرف‌های این رابطه است. زندگی سخت و تلخی که هجرت را ناگزیر می‌کند چیزی است که این تنهایی و پرواز را موجب شده است. مسئلهٔ اصلی همین تنهاشدنی است که با رفتار آن پرنده رابطه پیدا می‌کند. اما همه چیز بیش از حد در حالت انفعال فرورفته و این به‌خاطر اصرار نمایش در ایجاد یک حس یکنواخت اندوه و همدلی است که در فضایی حسرت‌آمیز و نوستالژیک فرورفته است. کاش شخصیت‌ها عمق بیشتری داشتند و اصراری به دخالت‌دادن تماشاگران نبود. (در نظرها گفته شده که به مهاجران موفق هم باید پرداخت. نمایش البته تأکیدش بر ابعاد تراژیک زندگی امروز است و اصلاً بیهوده بود اگر چنین دستمایه‌ای داشت. اما ازطرفی جنس برخورد خود نمایش با مصالحش راه به چنین دریافت‌هایی می‌دهد.)
اگر تصمیم به دیدن نمایش دارید، لطفا این نوشته را قبل از تماشا نخوانید.

نمایش که نه، راه رفتن و دیالوگ و مونولوگ گویی با تون های مختلف صدا و کمی فیلم و چند سوال از تماشاگر.

اینطور تفکیک می کنم:
ایده و موضوع: عالی
داستان: سوگیرانه
شخصیت پردازی: بسیار سوگیرانه
سرانجام کاراکترها: سوگیرانه
دیالوگ خوانی ها: متوسط - به جز مهدخت مولایی که کار رو نگه داشته بود.
ویدئو ها: چیز درستی ... دیدن ادامه ›› ندیدم
و اجرایی یک سویه که سه سویه تماشا کردم.

داستان کاملا سیر سوگیرانه ای داشت و سرنوشت محتوم مهاجرت را نابودی و تنهایی و از دست دادن ارزش ها می دونست، بدون هیچ دست آورد با اهمیتی و این ارزش مفهومی کار رو‌ کاملا از بین می برد.
لااقل یکی از کاراکترها می تونست عاقبت به خیر بشه در دیار کفر.

جهش های زمانی در دیالوگ ها باعث رها کردن سیر داستان شد. در تئاتر/فیلم پس و پیش اوردن اتفاقات یا فلش بک زدن کارایی داره. چون ذهن تصاویر رو بهتر از شنیده ها به خاطر می سپره ولی گفتن یک سری تاریخ روز و سال با این تعدد، باعث رها کردن داستان شد.

شخصیت پردازی کاراکترها و جنس بازی ها در مرز اضطرار بود. تون صدا، پرخاشگری ها، بی اهمیتی ها و ... پیش داوری بر کسانی بود که قصد مهاجرات دارند. که همه بدون هیچ هدف مشخصی پاشنه را ور کشیده اند و با بهانه های واهی، قصد رفتن دارند.

داستان جانبی وصله شده به داستان اصلی هم کمی مزورانه می نمود در این برهه ی حساس تاریخی. انتخابات...

در مجموع نمایش ارزش دیدن رو داشت ولی باری نداشت.
جناب صادقی چقدر سوگیرانه نوشتید نظرتون رو! :))
پرستو در رفتن و ماندنش، هر دو حالت، عاقبت به خیر نشد. درواقع این عاقبت به خیر نشدن گویی جزئی از سرنوشتش بود. میشه اینطوری بهش نگاه کرد که این بودن و رفتنش نبوده که در وضعیتش تاثیر داشته.
۱۴ بهمن ۱۳۹۸
مسیح عزیز،
امیدوار بودم در ذهن یه تعادلی ایجاد کنه این سوهای متفاوت :))

پرستو درست. البته که حتی دلیل رفتنش رو هم نمی دونست.
اما مادر و خواهرش چطور؟ و اون دوست نخبه ش؟ هیچکدوم سرانجام خوبی نداشتند. همینطور اون یکی خانم که نفهمیدم کی بود.
۱۴ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چرا ما روی چهارپایه نشستیم؟ کی روی صندلی های ما نشسته بود؟ من شدیدا اعتراض دارم
ما هایی که جزو بازیگرا نبودیم و گوشه نشسته بودیم رو جا به جا کردن به جای شما‌ها.
۱۳ بهمن ۱۳۹۸
شبی که من رفتم یه خانمی وسط نمایش از روی چارپایه پخش زمین شد!! احساس میکردم بنده خداها رو دارن شکنجه میکنن که دیگه جرات نکنن تو روی بازیگر نمایش وایسن و دیالوگ بگن! :))
۱۴ بهمن ۱۳۹۸
هیچ بعید هم نیست :))
۱۴ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
برای من این نمایش از دو منظر قابل بررسی است
نگاه اول:
اگر این نمایش را در مورد یک کیس خاص و از لایه اول داستان بدون توجه به سایر پیرنگها و داستانکها مورد توجه قرار دهیم به جرات میتوانم بگم با یکی از قوی ترین و تئاتری ترین اجراهای ماههای اخیر مواجه می شویم با داستانی چفت و بست دار همراه کارگردانی دقیق با میزانسنهای ظریف و حساب شده و نورپردازی بدون نقص (نور ساده و بجا استفاده شده بود و برای این نمایش کافی بود) سرعت حرکت بازیگران و جابجایی ها متناسب با ریتم نمایش و ریتم و تمپوی کار که تا حد زیادی قابل قبول و خوب طراحی شده بود و بجز ده دقیقه ای که کار به تکرار افتاد سرعت نمایش ایده ال بود و تماشاگر را با خود همراه می کرد، بازی همه بازیگران بجز یک نفر عالی و نشان از درک نقش و تمرین زیاد داشت و بازی خانم مولایی در نقش پرستو بسیار باور پذیر بود و یکی از بهترین استفاده های ویدئو پروجکشن با نریشنهای مرتبط با کار که فضا سازی اجرا را به همراه اکسسوار ساده اما کافی خود بسیار جذاب میکرد ، البته اگر منظور ما نمایشنامه ای بر مبنای داستان زندگی پرستو به عنوان یک کیس خاص و بررسی روند زندگی و تجربیات شخصی او باشد! دختری حاصل گسست عاطفی با خانواده اش در نتیجه جدایی پدر و مادر و مهاجرت مادرو خواهر به خارج و از طرف دیگر عدم درک و همراهی پدر به واسطه شغل ایشان (پزشک بین المللی) که دائما از خانه و دخترش دور بوده است ، دختری که عقده حقارت در همه رفتارش هویداست و از طرفی هم عقده الکترا در رقابت با مادر در مهاجرت و عشق و ترد شدگی بروزی کامل دارد، کارگردان و نویسنده داستان بسیار زیبا تیپ خاصی از جامعه را مورد نقد و بررسی قرار داده اند و چنان شخصیت ملموسی آفریده اند که به راحتی تماشاگر مخصوصا طبقه متوسط به بالا با خودش و دغدغه هایش و تصمیماتش همراه میشود و سوالی در مورد چرایی رفتارش در رفتن و جدایی از عشقش و عدم آسایش و آرامشش در مهاجرت و مرگش یا برگشت مجدد و خودکشی اش ایجاد نمیکند چون با المانهای کوچک داستانی و محیط بالیدگی دختر سیر داستان به صورت منطقی به کبوتر دودی مهاجر ختم میشود که نه پای رفتن دارد و نه نای ماندن این نقطه قوت ماجرا اما در نگاه دوم ... دیدن ادامه ›› به نقطه ضعف و پاشنه آشیل نمایش تبدیل شده است .
نگاه دوم:
نمایشی با همه خوبیهای بالا بنابر دلایلی (از منظری بدبینانه سفارشی ساز بودن) یا (خوشبینانه تجربه گرایی تیم سازنده در عین خلوص نیت!) به مانیفستی در نفی مهاجرت بدل شده است البته با تیزبینی و تلنگر زدن به بعضی معضلات داخلی بصورت محدود ! نمایش از جایی دچار مشکل میشود که از تجربه ای بشدت شخصی برای نقد مسئله ای عمومی استفاده میکند و با وارد کردن دیگران به عنوان تعامل با بازیگران اصلی سعی در عمومیت بخشی به مسئله مطرحه داستان دارد و در نتیجه هم ریتم را کند میکند و هم برای تماشاگر آگاه دافعه ایجاد مینماید. تمام فشار منطق داستان از این به بعد بر برانگیختگی احساسات تماشاگر استوار میشود که با دیدن غم غربت و قلیان احساسات عاطفی قهرمان داستان بخاطر دوری و تنهایی و سردرگمی ، چشم بر همه مشکلات وطن بسته و جانبدارنه همه امکانات و خوبی ها و امتیازات کشور مورد نظر را نادیده بگیرد و با چند دیالوگ در مورد رای دادن یا ندادن او را دچار رودربایستی با خودش در پذیرش جهان شمولی مشکلات بشر در همه جا و بی حاصلی کوچ و مهاجرت و ماندن و ساختن ویرانه های ناامیدی اش نماید . شاید بستر روایی این داستان ده سال پیش چنین کاربردی داشت اما امروز با آگاهی مخاطبین و در دسترسی اطلاعات سایر نقاط و تجربه کردن موفقیتهای دوستان و خانواده و برادران و خواهران همه ماها در مهاجرت هایشان، کمی شعار دادن زیر پوستی یواشکی این نمایش و استفاده نابجا از نابازیگران برای پیشبرد کار و بهتر کردن آن باعث خسته کنندگی در مواقعی و جبهه گیری عده ای شده است . حیف حیف از اجرایی که کاش در نگاه اول می ماند
اما بهترین و هوشمندانه ترین بخش این نمایش در همان نام طولانی اثر و طرح پوستر و اشاره به پرواز عمودی یا همان سقوط باشد راهی برای دور زدن سانسورها و اجباراتی که رنگ سبز را به زرد تبدیل کرده بود؟!! مهاجرت و مشکلاتش یا ماندن و ناامیدی هایش؟ سقوط یا پرواز عمودی


با همه توصیفات بالا حتما دیدن این نمایش رو توصیه میکنم چون از لحاظ فرم اجرا تقریبا نمایش بی نقصی بود
ممنون از همه دست اندرکاران





من نمایش رو با نگاه دوم تون دیدم و اصلا نپسندیدم
قسمت بازی تماشاگران هم وصله نچسب اجرا بود
۱۳ بهمن ۱۳۹۸
آقا هی بنویس و هی بنویس بذار این فیلت بپره تو هندستون چون من که ازت یاد میگیرم و میتونم باهات تبادل نظر کنم و لذت ببرم ، تحلیلت در مورد مفهوم مورد نظر نویسنده میتونه درست باشه و احتمالا هست اما اجرای بدشون همه پتانسیلها رو خراب کرد بنظرم و اینایی که میگی رو نتونست متبادر کنه .
کیانی جان من چند ساله دیگه جشنواره ای نیستم و حوصله شلوغ بازیاشو ندارم جمعه میرم مساوات ببینم این نهایت حرکت فرهنگیمه این روزا بهتون خوش بگذره
۱۵ بهمن ۱۳۹۸
محمدخان کارآمد ارجمند واقعا به تیوال مدیونم به دلیل فراهم آوردن بستری برای آشنایی و همکلامی و آموختن از دوستان گرانقدری چون شما ... ارادتمندم
۱۵ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
به نظر من اصلا ارزش دیدن نداشت،یه نمایش کاملا دم دستی و خسته کننده ،با تعریف هایی ک اینجا شده بود واقعا انتظار بیشتری داشتم و واقعا متاسف شدم
فقط عالی
نمایش بسیار خفنی بود...
داستان مهاجرت یا ماندن...پشیمانی از رفتن یا موندن...بدون هیج قضاوتی...
جوانانی که همیشه امیدشون به صندوق های واهیه رای گیری در انتخاباته و بعد از اون سرخوردگی از هیچ گونه تغییر و بعدش دوباره فکر رفتن..و تکرار وتکرار این سیکل بی پایان.در این مملکت...و دفن آرزوهای این جوانان...
من امشب نقش پدر پرستو رو بازی کردم.دکتر رضا رحمانی...(تماشاگرهایی مثل من هم اگه بلیط نقش رو گرفته بودن بازی میکردن)...
فکر کنم خیلی بد بودم...
من دیشب شما رو روی صحنه دیدم، فقط باید یه کم بلندتر صحبت میکردید، همین :)
۱۲ بهمن ۱۳۹۸
پس تقدیر دست به دست هم داده بوده که شما نقش پدر رو بازی کنید.
۱۲ بهمن ۱۳۹۸
آره اینکار.چه پدر بدی هم بودم.....
۱۲ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
نمایش درد و دغدغه، جور دغدغه گیره در وطن ماندن را کشیدن و دم برنیاوردن...
دست مریزاد.لذت بردیم.
خداقوت...ابتدای نمایش گفتم با چندتا مونولوگ لوس با کلی تپق روبروام اما رفته رفته با اشک و احساساتی مواجه شدم که بارها در قبال مسئولیت پذیری ام، اوضاع جامع تصمیممگیری و مهاجرت که گریبانگیر دوستان و گاهی خودم بوده
چیزی که منو از مهاجرت منصرف کرد پیدا کردن روزنه امیدی بود....بسیار اشک ریختم...کاش میشد نرفت کاش میشد برای این همه سیاهی کاری کرد.
وطـــــــــــــــــــــن
خانم حاج محمدی..
چه تئاتر موثری بوده...
۱۰ بهمن ۱۳۹۸
پسندیدم کار را...
یک متن کوتاهم نوشتم...
۱۱ بهمن ۱۳۹۸
سلام
برای خانم مهاجری که برای تعطیلات به خانه برگشته، پیشنهاد میشود؟ یا ممکن است سنگین و اذیت کننده باشد؟
۱۲ بهمن ۱۳۹۸
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
من امشب بیشتر از آن که تئاتر دیده باشم یک واقع نمایی درست و فکر شده دیدم!
و این یک جمله ی خبری مثبت در مورد نمایش پرواز عمودی ... است چون چیزی که بیشتر از هر چیز شنیدم از تماشاگران، "آه کشیدن های عمیق" بود.آهی که شاید چه آنهایی که پاسپورت به دست ، هیجانِ ایفای نقش داشتند چه مایی که این هیجان را نداشتیم. کم کم ، همه، جایی از نمایش "آه کشیدیم".همه با این تلخیِ واقع نمایی که گاه سرنوشت نام میگیرد گاه تقدیر گاه قسمت گاه انتخاب و گاه جبر جغرافیایی آه کشیدیم.
دست کم تلخ هم نباشد شیرین نیست این واقعیت که من همان کهنه سرباز ژاپنی باشم که سالهاست برای یک "هیچِ مهم اما تمام شده" پست میدهم و شاید هم در نهایت روزی با یک پرواز عمودی همه چیزم تمام شود.
من امشب بیشتر از آنکه تئاتر دیده باشم مدام مهدی اخوان ثالث را میدیدم که که آرام در گوشه ای از صحنه با صدایی شکسته و خسته نجوا میکرد:
دست بردار ازین در وطنِ خویش، غریب...
-----------------------------------------------------------
خسته نباشید به گروه خوش فکر و جوان
کار جذاب و درگیرکننده ای بود. خسته باشید به گروه.