تیوال نمایش به وقت پازولینی
S2 : 09:13:27
  از خرداد ۱۳۹۸
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: آرش سنجابی
: (به ترتیب حروف الفبا) الناز اسمعیل زادگان، ایمان اصفهانی، پگاه الله وردی، صبا ایزد پناه، گلشید بحرایی، الهام حسینی، محدثه حیرت، مهرداد سنجابی، آرش سلیمانی، مونا شناس، سونیا شیرازی، محمدرضا عیوضی، بهمن قهرمانی، نیلوفر لاری پور، شقایق مهدی پور، علیرضا میرزا محمد علی، رازیما یرزایی
: پویا امینی

: رازیما میرزایی
: فروغ مسعودی
: مونا شناس
: مهدی رایگانی
: ایمان نظری
: ساقی بلیغ
فصل عصبیت، فصل پلشتی، فصل خون!!


» فروش اینترنتی بلیت در دیگر سایت‌های محترم انجام می‌شود

مکان

میدان فلسطین، خیابان طالقانی، بین خیابان سرپرست و فریمان، پلاک ۵۴۴
تلفن:  ۶۶۹۶۸۴۴۳


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
با عرض سلام و خسته نباشید خدمت گروه اجرایی به وقت پازولینی فقط برای عرقی که بر روی صحنه ریختند نه چیز دیگه ای هرچند دو تا بازیگر درخشان داشت این کار فکر کنم اسمشون اگر اشتباه نکنم خانم اسماعیل زادگان و آقای اصفهانی که کار رو از افتادن در قهقرا نجات دادند البته من بازی هایی به مراتب قوی تر از آقای اصفهانی دیدم. نقدهایی راجع به کار دیدم صحبت هایی شد که من مجبور شدم بیام و بنویسم ای کاش ما یاد بگیریم نقد بیخود و تعریف الکی نکنیم تا هم به خودمون و هم همکارانمون در صحنه کمک کنیم پیشرفت کنند.نقدهایی نوشته شده که مسلما نشان دهنده وضعیت افتضاح تئاتر کشور ماست که همه با هم تعارف دارند و کسانی نقد مثبت کردند که آدم میمونه واقعاً شما کار رو دیدید ؟شما فرم رو میشناسید ؟شما چیزی از کروئوگرافی میدونید؟ اگر بله پس چطور ممکن است از این کار تعریف بشه ؟؟
خوب بریم سراغ کار و اجرایی که به جز دو نفر در حد عالی و دو تا خانوم دیگه اگر اشتباه نکنم خانم صبا ایزدپناه برای فرم و بدن نه دیالوگ و خانمی که درست دیالوگ می گفت فقط نه چیز دیگه ای (در صحنه‌ای که دختری در زیر نایلون پنهان بود و این خانوم وسط صحنه دیالوگ می‌گفتند )صحنه اول خیلی خوب شروع میشه و بازی روان ایمان اصفهانی شما را جذب کار می کند ولی به یکباره شما مواجه میشید با یکسری نابازیگری که بماند دیالوگ گفتن هم بلد نیستند همراه با شلخته ترین حرکات بدن که معلوم نیست رو صحنه دارند چیکار میکنند ،میلولن توهم و میزانسن های واقعا افتضاح که جز اینکه شما را مجاب کنند به سقف و دیوار نگاه کنید هیچ کار دیگه ای نمی کنند (حتی به نظرم صحبت کردن درباره این بخش ها توهین به بازیگری و تئاتر هستش )بازیگرانی که باید بروند سرِ کلاس های هنرستان بازیگری بنشینند تا حداقل ایستادن در صحنه را یاد بگیرند (این که آقا اون باسنتو نره عقب دیالوگ میگی نرو رو نوک پنجه موقع دیالوگ گفتن و با دستم تو صحنه چیکار کنم که ول نچرخه و فرم زشت بدنم را چطور کنترل کنم) باقی ایرادات بماند.همه ی این افتضاحات ادامه دارد تا شروع یکی از بهترین صحنه های کار شاید اصلی ترین ،دختری که در کش شروع به بازی کردن می‌کند ریتم مرده کار را دوباره زنده می کند و شما را مجاب می‌کند که کار را پیگیر باشید و حتی متأثر بشید و تازه فهمید که چه خبر است حرکات درست بدنی که تا آخر نمایش ما حتی جاهایی که بازیگران دیگر هم هستند کاملا او را از بقیه متمایز می کند. ریتم دیالوگ گویی درست بازی بدن درست و میمیک خوب که البته برخی جاها دیده نمیشه (تنها ضعف این بازیگر بود) همراه با سه پسر که حس خوبی به ما میدهند در القای خشونت و اون بیان حس صحنه ، ولی باز هم بازیگر خانمی که یکی از کش ‌ها را گرفته حتی سعی نمی‌کند به سه پسر در صحنه توجه کند که در شانزلیزه قدم نزند انگار که فراموش کرده در صحنه قرار دارد با آرامش سرشار از من خیلی جذابم در صحنه قدم می‌زند و بازی و حس چهار بازیگر دیگر را نابود میکند و ما رو از نگاه کردن به بخشی از صحنه باز می دارد.
این روند ادامه دارد در صحنه های بعدی با حرکات ژانگولر و پشتک وارو و تماشاگر ببینید من چقدر بدن خفنی دارم بدون ارائه هیچ کانسپتی صرفا انجام دادن ژیمناستیک اون هم نه درست به شلخته ترین حالت ممکن انجام می شود. حتی می شود این دوستان را به برنامه عصر جدید دعوت کرد با چهار چراغ سفید به فینال فرستاد .
متاسفانه باب شده هرکس ۴ تا حرکت انجام می دهد اسمش را طراح حرکت می‌گذارد و گند میزنند به یه متن فوق العاده جذاب و قوی به اسم وقت پازولینی که حیف شد با این حجم از عدم کارگردانی عدم بازیگردانی عدم طراحی مناسب حرکت عدم بازیگری مناسب و جالب‌تر موسیقی که وسط پخش به ناشیانه ترین شکل ممکن مرتب کات می شود.من پیشنهاد میکنم به دوست طراح که تو اوج تکنولوژی می تواند با یه سرچ ساده ار این سردرگمی که درش گیر کرده خارج بشه.
خب چرا باید پل بزنید بی دلیل چرا باید 180 بزنید بی دلیل ،فرم ژیمناستیگ نیست باید دارای کانسپت باشه.
تا مجدد می رسیم به منجی بعدی کار آقای ایمان اصفهانی که دوباره جذابیت را زندگی را روح صحنه را زنده می‌کند. در واقع ما با یک اثری مواجه هستیم که یک عده نابازیگر صحنه را نابود می‌کنند و دو سه نفر مجددا احیا می‌کنند .
یکی دیگر از صحنه‌هایی معدود خوب کار کنار هم قرار گرفتن اسماعیل زادگان و ایمان اصفهانی هستش که بازهم درخشان انجام می‌شود و حیف که این درخشان بودند در دیگر بازیگران در صحنه های مختلف اتفاق نمی افتد .
ایراداتی که به بازیگرهای این اثر میشه گرفت کاملا ایرادهای پایه بازیگری هستند عدم استفاده درست از میمیک ،صدای ضعیف ،دیالوگهایی که نامفهوم و جوبده شده گفته می شوند و بعضا شنیده نمی شوند، پلک زدن های متعدد در تابلوهایی که نباید فوکوس کشیده شود فریادهایی سرد دردآور(خب چرا الکی داد؟) و در آخر متاسفانه بازیگری را با گریه کردن و خوب گریه کردن اشتباه گرفتن دوستان.
طراحی های واقعا مفتضحانه ای که ما رو یاد کارهای دبیرستانی می‌اندازد پارتی هایی که کسی بلد نیست برقصد و فقط تکونش می‌دهند و انگار ما دعوت بودیم جشن عروسی به صرف شیرینی و حرکت های محمد خردادیان.
در آخر من باید بگم این اولین کاری بود که من از جناب سنجابی دیدم و می خوام ازتون خواهش کنم جناب سنجابی اگر کاری انجام می دید لطفا متخصص حرکت بیارید متخصص بیان بیاورید متخصص صحنه بیاورید متخصص موسیقی بیاورید حتما از یک مشاور کنارتون استفاده کنید که حداقل کار را از بیرون تماشا کند و مشاوره ی درستی به شما بذهذ نه برای موقعیت شما تایید کند حرفاتون رو، که شما رو دوست داشته باشه و نقدی به شما بزنه مثبت ولی کاری که این افتضاح روی صحنه دوباره شکل نگیره و خواهش می کنم کسی که آهنگ می خوند رو بگذارید که بخواند قرار نیست بازیگر شود توانایی او جای دیگریست نه گند زدن روی صحنه .امیدوارم دوستان جدی بگیرند و یه بازنگری در بازیگری ،کلاسهای بازیگری خودشان انجام بدهند و گرنه به همین افتضاحی که بودند خواهند بود.
به والله بازیگری گریه کردن داد زدن عربده کشی خودتو زمین زدن زیرپوستی بازی کردن حرکات عچیب غریب کردن نیست که مخاطب عام بیاد بگه باریکلا عجب خفنن اینا.
حداقل نگاه کنید به بازی خانوم اسماعیل زادگان آقای اصفهانی فرم نسبتا خوب بدنی خانوم صبا یا حداقل دیالوگ گفتن اون خانوم که من اسمشون رو پیدا نکردم.
تو کاری که تخصص نداریم ورود نکینم.





به نظر یک اکانت فِیک میرسید دوست عزیز اما اگر حقیقی و واقعی هستین فقط بهتون چنتا سفارش میکنم ، کمی بیشتر فیلم ببینید ، لطفا یکم تئاتر تماشا کنید و کمی با تئاتر فیزیکال در سطح بین المللی بیشتر آشنا بشید و مقداری مطالعه کنیدو کتاب بخونید . موفق باشید ☺
رازیما ... دیدن ادامه » میرزایی ، طراح حرکت و بازیگر نمایش به وقت پازولینی
۱۲ تیر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چاپ شده در روزنامه اعتماد دوشنبه بیست خرداد ماه نود و هشت

روایت روزگار منحط گذشته

نوشته محمدحسن خدایی

آرش سنجابی در مقام نویسنده و کارگردان، این‌بار به جهان پازولینی و روایت رادیکال‌اش از مناسبات فاسد بورژوازیی در دوران فاشیسم ایتالیا نزدیک شده. عنوان «به‌وقتِ پازولینی» گویای این رویکرد زیباشناسانه است که اجرا، قرار به نوعی تنظیم‌گری دارد با لحن و جهان‌بینی کارگردان شهیر ایتالیایی. اما از همان ابتدا یکی از شخصیت‌های پر تعداد نمایش، استراتژی آرش سنجابی را آشکار می‌کند در نسبت با پازولینی: این روزها نمی‌توان با زیباشناسی مارکسیستی، روایتی انتقادی از فاشیسم داشت. اجرا بر فاصله‌ خویش از ایدئولوژی پازولینی‌ تاکید می‌کند. بار دیگر تکنیک اجرائی مورد علاقه آرش سنجابی بکار بسته می‌شود تا جهان ذهنی و اغلب غریب کارگردان، برساخته شود. ... دیدن ادامه » جهانی تکه‌پاره که در تمنای شاعرانگی و بیانِ استعاری، نیم‌نگاهی هم دارد به سنت روایی داستان‌های رئالیسم جادویی. اینجا همان فرمول آشنای آرش سنجابی را شاهدیم که به میانجی روایت‌های پراکنده، جهانی را برمی‌سازد که چندان واجد کلیت نیست و با ساختار اپیزودیک و گسسته‌، امکان بازیگوشی و سیال بودن را مهیا می‌کند. «به‌وقتِ پازولینی» بیش از آنکه نمایش‌گرایانه باشد، روایت‌گرایانه است.
فضای خشن و تحمل‌ناپذیر اجرا، آدم‌هایی را نشان می‌دهد که انتخاب شده‌اند تا در مکانی رمزآلود، همچون شخصیت‌های فیلم «سالو»، دوره‌های «عصبیت، پلشتی و خون» را از سر گذرانده و در نهایت به نوعی کاتارسیسم و تباهی برسند. اجرا بیش از آنکه بازنمایانه این مناسبات منحط را رویت‌پذیر کند، گفتار پسافاجعه کسانی است که گویی از آن مهلکه به هر شکل خلاص شده و حال در یک مکانیسم درمانی، تجربیات هولناک خویش را بیان می‌کنند. ارجاعاتی که به شعر لورکا، فیلم آخر کاسپار نوئه و تیم فوتبال یوونتوس می‌شود، به اجرا تعین تاریخی بخشیده و بر زمان حال تاکید دارد. گویی دیگر نمی‌توان با زیباشناسی مارکسیستی پازولینی، بر مناسبات سرمایه‌داری حمله کرد و شاید بهتر آن باشد که به جهان شخصی و پسامدرنیستی کاسپار نوئه چنگ زد و سلاحی جنگی ساخت از برای حمله بر مناسبات ناعادلانه این روزهای جهان. اما از یاد نباید برد که استراتژی اجرائی آرش سنجابی به همراه محدودیت‌های قانونی و عرفی جامعه، چندان به جهان کاسپار نوئه‌ای میدان نمی‌دهد و گاه با لحظاتی طرف هستیم که نسخه کم‌رمقی است از آن دیوانگی و آلترناتیو بودن فیلمی چون «کلایمکس».
در نهایت اجرائی چون «به‌وقتِ پازولینی» را می‌توان در راستای آن نوع سنت تئاتری دانست که آرش سنجابی در مواجهه با جهان و محدودیت‌هایش، بکار می‌بندد. روایت گسیخته از جهانی جن‌زده با چشم‌داشتی حسرت‌بار به میراث ادبیات مبتنی بر نوعی رئالیسم جادویی. بازیگران با بدن‌هایی به خون نشسته و ذهنیت‌هایی کنترل‌شده، تلاشی عبث دارند برای روایتِ رنجی که فاشیست‌ها بر ذهن و بدن آنان روا داشته‌اند. واگویه‌هایی که گاه منکوب می‌کند و گاه آزار می‌رساند. به هر حال اگر مناسبات مادی تولید تئاتر اجازه می‌داد و گروه اجرائی، زمان و امکان بیشتری می‌داشت برای تدارک و آماده‌سازی، می‌توانستیم با خیالی راحت به تماشای تئاتری بنشینیم که قرار است حمله‌ای رادیکال باشد به مناسبات آلوده این روزهای سرمایه‌داری. دریغا که بیش از این، مناسبات سرمایه‌داری است که بر تئاتر ما حمله کرده. در غیاب فیگور رادیکالی چون پازولینی انقلابی.
پرداخت به تیاتری به شدتضعیف در روزنامه اعتماد قابل تامل است به چند دلیل
یا اینکه ندیده در مورد کار نوشته می شود و سفارشی یا درک درستی از موضوعیت تیاتر و سینما و قس علی هذا در تفکرات آنها جایی ندارد.
تیاتری به شدت ضعیف و اگزجره در تمام ابعاد
کپی تهوع ... دیدن ادامه » آوری از سالو پازولینی و کلایمکس گاسپارنوئه که چیزی شبیه آش شله قلمکار بود تا تیاتر!
کل طراحی صحنه ۴پایه بود و گریم و طراحی لباس تکراری و کلیشه ایی که در همه کارهای امروزه داریم میبینیم و نکته بدتر اینکه من به شخصه نمی دانم که چه کسی قلاده و لباس چرم مشکی و انسانی که در صحنه به عنوان یه سگ واق میزند را وارد تیاتر ایران کرده است!
#پیشنهاد:
از همان اول یه کمپرسور رنگ قرمز بیاورید و همه را قرمز کنید ،که همه بدانند ما خیلی سایکو هستیم،ما خیلی شقاوت داریم!!!!
۲۸ خرداد
صرفا با به کار بردن ردیفی از «یست» و «یسم» های پشت سر هم و چسباندن آن ها به این و آن معیار کافی برای ارزیابی سواد تئوریک نیست ،همچنان که از استانیسلاوسکی تا همین متاخر هایی مثل کاستلوچی چه در مصاحبه و چه در کتاب هایشان درگیر این و آن ایست ها نیستند!
بیشتر ... دیدن ادامه » حول نظریه های اجرایی،تکنینک های اجرایی،ارتباط با بازیگر و .....
و البته ترجیح من برای مطالعه تئوریک موارد فوق است تا ایست ها بی سرو تهی که البته تاریخ انقضایشان از پازولینی و گاسپار نوئه و امثالهم کمتر است.
و متاسفانه همین فضای ایران با هر معیاری «یستی» که شما میپسندید جولانگاه این موضوعات است!
نکته اول سرسپردگی موکل شما دراین موضوع اظهر من الشمس تر است،من هم در مقام علاقمند از به گند کشیدن این دو نفر ناراحتم!
البته که به گند کشیدن در این ایران «یستی» بیشتر مورد پسند است و البته مدافعین صاحب تریبون و قلم هم دارد!
فقط ۱ نکته تیاتری در مورد نمایش دوست فرهیخته اتان کفایت می کند که در کنار آن «یست» ها در تیاتر صحنه داریم،میزانسن،آوانسن،طراحی صحنه،طراحی دکور....
ای کاش در تئوری های شما این ها هم جای داشت!
و دغدغه دوست شما بیشتر سینک موزیک با دنس نصف و نیمه بوده است و مجوز آن و نه آن استراتژی نوآورانه حضرتعالی!!!!
۲۹ خرداد
گویا تا ابد این مجادلات نوشتاری من و جنابعالی به جایی نخواهد رسید، چراکه افق مشترکی نیست و ادامه دادن آن، نوعی ایجاد ملال و اظهار فضل و لابد منکوب کردن حریف است.
البته گویی رابطه مهرآکینی هم با نظریه دارید. هم از آن استفاده می‌کنید و هم ارجاع دیگران ... دیدن ادامه » را بی‌ربط می‌دانید. اهمیتی هم ندارد برای من این مدعیات. این نظریه‌هراسی و نظریه‌زدگی توامان. ارجاع به کاستولوچی و نام‌ها هم مرا نمی‌ترساند، اعتباری هم برای شما ایجاد نمی‌کند. اعتراف کنم که برای من یکی، جدی هم نیست. پیشنهادم همان تلاش برای صورتبندی نظریات خود، در یک نقد مکتوب و با فرم مشخص است.
در نهایت، این بحث از نظر من، تمام شده است و ادامه دادن آن، بی‌معنا.
۲۹ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نتهای موسیقی عوض شده اند.
برنده آنقدر مسابقه می دهد که ببازد.
نفوذی بیشتر از همه درد می کشد.

اول عصبیت، بعد پلشتی، آخرش هم خون.
داستان، خیلی آشناست.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک اجرای مونولوگ طوری که بازیگران به شیوه نمایش خوانی گزیده هایی از فیلم جنجالی سالو ی پازولینی رو برای بیننده تعریف میکنن
به شخصه قسمت های پرفورمنس آرت گونه ش رو خیلی دوست داشتم ، موسیقی هم بهش خوب نشسته بود بخصوص آهنگ بلا چاو
درکل به نظرم اگه مقصود نقد خشونت بی پروای موجود در جامعه س نمایش 13 پرداخت داستانی بهتری نسبت به این کار داره مگه تو متن مونولوگ های قلمبه سلمبه بازیگران پالس هایی بوده که از دید من عامی مخفی مونده
عرض درود و خسته نباشید دارم خدمت دوستان
4 از 10 دو ستاره قیمت مناسب بین 20 تا حداکثر 30 تومن
باز خوبه فقط تعریف می کنن آقای جعفریان هیچ وقت فکر نمی کردم تئاتر ما هم ادای دینی کنه به اون مرحوم پاک سرشت
۰۹ خرداد
بله خب ، در همون حد هم و ورود به همچین داستانی واقعن تعجب برانگیز بود ولی صحنه ی خالی و عدم وجود خط داستانی خاص به شخصه جاذبه ش رو برام کم کرد
۰۹ خرداد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید