تیوال نمایش پرومته/ طاعون
S3 : 07:48:28
امکان خرید پایان یافته
  ۱۸ آذر تا ۱۴ دی ۱۳۹۷
  ۲۰:۰۰
  ۱ ساعت
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: میثم خوئی
: شهاب آگاهی
: (اجراگران) سارا اکبری، طاهره هزاوه، محمد مجد طاهری، نیلوفر ندایی

: نوید گوهری
: شیما میرحمیدی
: رضا خضرایی
: ثمین سالک
: احسان تارخ
: امیرحسین حیدری
: سحر یوسف زاده
: استودیو زیرزمین، آلاله امیری، هانیه شجاع، غزل عباسی
: غزل عباسی
: هانیه شجاع، آلاله امیری
: استودیو زیرزمین
: اصغر حاجوی
: را استودیو
: البرز تیمورزاده
: سیاوش نقشبندی
: عسل عباسیان
: امیر قالیچی ها

«پرومِتِه/ طاعون» آخرین اثر گروه تئاتر بِین می‌باشد که در جریان پرداختن به پروژه تراژدی انسان معاصر تولید شده است و اقتباسی است آزاد از نمایش «پرومته در زنجیر» اثر آیسخولوس؛ درتولید متن این اثر نمایشی از نمایشنامه «حکومت‌نظامی» اثر آلبر کامو، اشعاری از «سیدعلی صالحی» و همچنین کتب تاریخی/ مذهبی بهره گرفته شده است.

گزارش تصویری تیوال از نمایش پرومته (سری دوم) / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش پرومته (سری نخست) / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
"به نور بیا وگرنه تاریکى تو را لمس خواهد کرد."
.
پرومتئوس (پرومته) اسطوره ى یونانى، خدایان را به استهزا گرفت و در حیله، نیرنگ و ترفند بر آن ها پیشى گرفت. گفته مى شود او هنرمندى بود که انسان را از گل آفرید و به او قدرت تفکر و استدلال داد. نام خودِ او به زبان یونانى به معناى "پیش اندیش" است. گران بهاترین هدیه او به آدمیان "آتش" بود که آن را از خورشید دزدید و در ساقه ى رازیانه پنهان کرد. پرومته مى کوشید پیکرهایى را که تراشیده بود جان دهد، به همین جهت آتش را ربود زیرا بر این باور بود که جان از آتش برآمده است.
زئوس(خداى خدایان) دریافت که پرومته آتش را دزدیده پس فرمان داد در کوه هاى قفقاز به زنجیرش کشند و هر روز کرکسى جگر او را از هم مى درید و چون شب میشد جگر ترمیم مى شد. سى سال بدین منوال گذشت تا "هراکلس" به فرمان زئوس، کرکس را با پیکانى از ... دیدن ادامه » پاى در آورد و پرومته را از بند رها ساخت.
دلیل خشم زئوس بر پرومته این بود که او پا از گستره ى هنرِ صرف فراتر نهاد و در پى آن بود تا به آفرینش ایزدى دست یازد. به دیگر سخن، پرومته به پندار هنر قانع نبود و مى کوشید تا سرشت آفرینش هنرى را به خلق ایزدى دگرگون سازد و از این رهگذر در آفرینش، رقیب ِ خدایان گردد.
منبع: مبانى نظرى هنر/مهدى انصارى
پ.ن: "آتش" استعاره اى از دانش و خرد بشریت است.
.
یک شبِ پاییزى وسطِ زمستون!
چه اجراى خوبى، سوالى که همش توو ذهنم بود این بود که این ٤ هنرمند چجورى همو پیدا کرده بودن؟ چجورى ٤نفرى انقدر خوب بودن؟
————————
دوستانِ اصحاب رسانه که بلیت هاى ردیف هاى جلو رو درو کردید و ما رو به ردیف ٩ و ١٠ تبعید کردید: آیا براى پچ پچ و درد و دل و موبایل بازى و حتى چُرت زدن!!! جاى مناسب ترى پیدا نکردید؟
خوب می نویسی؛ جامع و اساسی. آفرین....
۲۳ بهمن ۱۳۹۷
ممنون جناب خورد چشم
۲۴ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از ابنکه این اجرا تموم شد
از اینکه دیگه نمی‌تونم ببینمتون
از اینکه می‌شد هر شب دیدتون ولی دیگه نیستید
از اینکه به غایت جدی و دقیق و خوبید ولی دیگه شانس همراهیتونو ندارم

از همه اینها، به قدر فضای صجنه کارتان، پاییزی‌ام :(
و البته خوشحال از اینکه انقدر خَفَن بودید و منم سهمی هر چند کوچک از این اجرا داشتم .
۱۵ دی ۱۳۹۷
دایه جان اون مواردی که در راه راست اشاره کردی رو ما ارادت داریم بهشون ولی بیا هر از گاهی این راه ناراست رو هم امتحان کن ببین شاید نظرت مثبت تر شد ..... :) " طبق دستور بلو یه دونه پرانتزی که کم نیاد یه وقت "
علی جان چقد تو گلی پسر. آخه :))
اون تیکه که به نیلوفر ... دیدن ادامه » گفتی بیا بریم مارموز در جواب کامنت یکی از بچه ها انقدر عالی بود که دیووونم کرده هی یادم میاد هی میخندم
راستی یه کار دیگه هنر و تجربه رودیدم جوجه ها آخر پاییز فریاد میزنند اگه اسمش درست نوشته باشم , بیشتر یه کار دانشجویی بود و حد وسط ,متوقع میشدی میخورد تو ذوقت.....
۱۵ دی ۱۳۹۷
آررره میثم جان، خدا رو چه دیدی شاید شد..می‌ریم خودمون یادش می‌دیم اصن که درست بخونه

حامی جان لطف داری عزیز شما به بنده :) گل بودن از خودته :))
آرررره؟؟ :)))) عجب حرکت زشتی کردم :))) آخه خونه امنمونه دیگه بعد پست بامداد جان که تموم شد
آها، دیدم اسمشو..پس متوسط ... دیدن ادامه » بوده..خوب دنبال می‌کنی اونارو آفرییین..یکی دوتا فیلم جدیدم اومده هنر تجربه، به نظر خوبن
۱۶ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود عالی چقدر انرژی گذاشتن خسته نباشید
محمدرضا مدیری و میثم هنزکی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از تمدید خبری نیست ؟
و بلیت خارج از ظرفیت؟
دیشب از دیدن این اجرا بسییییییار لذت بردم.البته نمیدونم اگر بدون آگاهی به دیدن کار میرفتم باز هم لذت میبردم یا نه!
البته فکر میکنم میبردم. چون طراحی صحنه ، طراحی لباس ، بوی پیچیده در فضا ، موسیقی ، صدا و بیان بازیگرها همه و همه برام لذت بخش بود.
اما خب با پیش آگاهی از متن و موضوع این لذت برام دوچندان شد.
همه نقدها و نظرات تخصصی رو هم که دوستان به صورت جامع و کامل گفتن.مخصوصا خانم ثانی که مطلبشون بسیار در فهمیدن این کار به بنده کمک کرد.

خسته نباشید میگم به همه عوامل.
به قول آقای هنزکی عزیز آدم حیرت زده میشه از دیدن این همه توان و انرژی نیروهای جوان که با جون و دل کار میکنن و زحمت میکشن.
راستی در انتهای کار یک عزیز و بزرگواری رو دیدم که لذت این اجرا رو چند برابر کرد برای من.
امیدوارم این بار در خاطرشون بمونم. :)))
۱۱ دی ۱۳۹۷
خانم ثانی من تشکر میکنم از شما که دیدگاه ، نظر و تحقیقات خودتون رو بدون هیچگونه کم و کاستی در اختیار ما قرار میدید.
۱۱ دی ۱۳۹۷
عالیییییییی بود خانم نوری :)))
"
پرومته رو به سیزده پیوند میزنم :))))))))"
۱۱ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
البته جملات زیر رو از نگاه یک تئاتر بین آماتور و صرفا علاقه مند میخونید

نمیدونم چه اتفاقی داره میوفته اما فکر میکنم داریم وارد دورانی میشیم که علی رقم شرایط و اتمسفر حاکم بر جامعه ، جسم ها و ذهن ها و حتی پیش بینی ایی که از برآیندش میشه ، مصداق بارز اون قسمت از سروده ی شاعر پارسی گوی معاصر هست که میفرماید :
آدم همیشه تو محدودیت ها ستاره میشه ... !
در یک بازه زمانی کوتاه چند کار عالی دیدم که اکثرا گروه های جوان بودن و بدون شک یکی از اونها همین تئاتره .
حالا بگذریم از اینکه من از داستان چیز زیادی سر در نیاوردم که نمیدونم ایراد از منه یا از فرستنده !
اما یک تئاتر به معنای واقعی ، کار درست و تمرین شده و تمرین شده و تمرین شده و به طرز افراطی ایی هماهنگ !
یک اجرای قوی که ترکیب لحظه لحظه اش با موسیقی هاش اعجاب آوره و باید مطمئن باشید که حدود یک ساعت روی صندلی ... دیدن ادامه » راحت نخواهید بود .
( البته این رو به حساب هیجان بگذارید وگرنه صندلی سالن که دلش میخواست من رو ببلعه و من مقاومت کردم و در نهایت پیروز میدان بودم و الان خونه ام ! )

پ . ن : داشتیم به لحظات ملکوتیِ تشکر میکنم از همه ی عزیزانی که امشب در سالن تشریف داشتن و باعث شدن تئاتر بدون موبایل رو تجربه کنیم و لذت ببریم نزدیک میشدیم که اون آقا گوشی شون رو درآوردن و در یکی از لحضات حساس اجرا چک کردن و من احساس کردم یک میل بافتنی تا انتها یعنی همون قسمت گرد یا برجسته ی تحتانی که معمولا پلاستیکی هست در چشم راستم فرو رفت و واقعا رشته کار از دستم خارج شد !
البته اون دو عزیز هم صدای ویبره موبالشون شنیده شد که قابل اغماض بود !
یه چیز دیگه
هیچ وقت فکر نمیکردم از آکاردئون خوشم بیاد !
ای بابا
من میخواستم خیلی یواشکی و محترمانه از لیست بذارمش کنار. چون این ماه دیگه نمیتونم کاری ببینم واقعا.
باید برم ساعتمو گرو بذارم ظاهرا...
۱۰ دی ۱۳۹۷
@نفیسه جون دو روز دندون رو جیگر بزار بلکم یکی بلیط برای مهمان بازی گذاشت . من که تا بح ال از این سعادتها نداشتم شاید نصیب تو شد و ساعتت موند تو جیبت:))
۱۰ دی ۱۳۹۷
رویا خانم من گفتم بهشون، ولی قبول نکردن
هنوزم سرجاشه، تعارفم نیس :)
۱۱ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای پایانی این نمایش، از چهارشنبه ۱۲ تا جمعه ۱۴ دی، به کارگردانی شهاب آگاهی و با بازی (اجراگران) سارا اکبری، طاهره هزاوه، محمد مجد طاهری، نیلوفر ندایی، آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام. چرا سانس های جدید این نمایش رو باز نمیکنین؟ من 3 روزه منتظرم برای روز 4شنبه رزرو کنم
درود بر شما
خرید بلیت روزهای پایانی این نمایش، از چهارشنبه ۱۲ تا جمعه ۱۴ دی آغاز شد.
۰۹ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش رو حتما باید با مطالعه از قبل دید وگرنه دچار سردرگمی خواهید شد
چیزی که این نمایش رو برای من جذاب کرد طراحی ، بازیگران و موسیقی و صحنه اش بود
بازی های درست و مهندسی شده ، بیان های خوب و قوی و پر از انرژی و صلابت ( مخصوصا بازیگر آقا و خانمی که کلاه گیس داشت )
موسیقی و آواهای درست و زیبا و طراحی صحنه جذاب
و مهم ترین دلیل جذابیتش برای من دعوت دوست بزرگوار و هنردوست و هنرمند بزرگوار خودم جناب بامداد عزیز بود که لذت دیدن این اجرا رو به من ارزانی کردند ❤️
خسته نباشید به کارگردان خوش ذوق و کاربلد و بازیگران خوب و خوش آتیه اش ارزوی بهترین ها براتون دارم
جناب مرادی
چهار تا منبع معرفی کن برادر بخونیم بریم ببینیم
بعد هم از منابع گذشته دلتنگیم آقا
کی دوباره بشه براتون جفت پا بگیریم تو صحنه ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۰۵ دی ۱۳۹۷
❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۰۵ دی ۱۳۹۷
اقای لهاک دلتنگتونم ❤️❤️❤️
۰۵ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بوی پائیز پیچیده بود تمام لحظات اجرا و این قلبم را فشرده می کرد،
حالا که زمستان شده است ، اول دی ماه است، ساعت چهار بار نواخت. و من تصمیم گرفتم رهایت کنم...


اجرای بینظیر نفس گیر،

آن شب،
میهمان بودیم
میهمان ضیافتی غرق در موسیقی
نواهایی خوش‌آهنگ
میزبان، شهابی بود سرشار از آگاهی
رایحه‌هایی اصیل
سرمست کننده در هر نگاهی
قلبی ساکت
مغز در گرو اندیشه‌های ناخودآگاهی
آدمیان، خسته
به دنیال واقعیت در کلام و هم‌آوایی
چشمانی نگران
در انتظار حقیقت از نوای بی‌نوایی

----------------
تا ... دیدن ادامه » دیداری دوباره
هر آنچه بر صحنه دیدم
روایت‌گر هیچ نبود جز
مدخل Goosebumps در دیکشنری

بازی و صدای نفس‌گیر خانم اکبری..هنوز در کوچه و خیابان تعقیب‌گر حس طاعون در وجودم

تقریبا تصمیمم رو برای دیدن این کار گرفته بودم اما کامنت شما تیر خلاص بود دیگه و قطعا خواهم رفت
۰۱ دی ۱۳۹۷
خیالتون راحت انقدر برنامه‌های امتحان هام فشرده هست که نمی تونم هیچ تئاتری برم به اجرای پایانی نمی‌رسم
فقط منتظر اپرای حلاج همای مستان هستم (قلب از چشام داره می‌ریزه )
۱۸ دی ۱۳۹۷
ایشالا با موفقیت و سلامتی و شادی :)
۱۹ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"اما نه خدا و نه شیطان
سرنوشت تو را بتی رقم زد
که دیگران می پرستیدند
بتی که دیگرانش می پرستیدند. "
امشب ( شایدم فردا شب) به نوعی آخرین شب حضور من در تهران هست، دست کم برای چندماه . یه تبعید شغلی مثل سایه ی کرکس جگرخوار بالای سرم چرخ میزنه. و چه خوب شد که این شب آخر با توشه ی پرومته/طاعون راهیِ آن تاریکخانه میشم. نمی تونم با کلمات این اجرا رو توصیفش کنم ، همچنان که عوامل کار هم از این ابزار دست کشیدند و از ابزارهای دیگه ای بهره بردند . چنان چشمها و گوشهام سیراب شدن از این نمایش که میتونم تا ماه ها چشم بند بزنم به چشمهام و گوشهام رو با دستهام بپوشونم ، بی هیچ نیازی به دیدن و شنیدن . قصد اغراق ندارم ، اما نمایش‌هایی از این دست ، مثل یه سمفونیِ گوش نواز و یا یه تابلوی چشم نواز هستند که میشه بارها به اون گوش سپرد و تماشا کرد .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی بهرام بیضایی رفت با خودم گفتم دیگه تمام شد!
دیگه نمیتونم نمایشی ببینم که همزمان هم دیالوگهای آهنگین داشته باشه، هم طراحی صحنه و لباس چشم نواز و هم کارگردانش موفق شده باشه از تمام استعدادهای بدنی، کلامی، موسیقایی و حتی تنفسی بازیگرانش استفاده کرده باشه!
ولی الان با اجرای این کار باعث شدین دوباره امید در قلبم ریشه بزنه!
قطعا بیشتر تماشاگران روی این موضوع توافق دارند که متن این کار باعث سردرگمی تماشاگر میشه ولی بنظر میاد هدف کارگردان بیشتر تصویرسازی برای مخاطب هست تا قصه گفتن!
از اونجایی که ما به کشف(!) متن عادت داریم، ممکنه بیشتر انرژی مون رو برای این اکتشاف مصرف کنیم ولی تصمیم دارم برای بار دوم این اجرا رو (فقط) ببینم و لذت ببرم
منم برای سکند دفعه هستم ولی فقط و فقط ردیف 1 میخوام که کلن 1 ساعت خودم باشم و خدا پرومته و بروبچ
خداوکیلی عجب اجرای نابی بود دست مریزاد دارن
۳۰ آذر ۱۳۹۷
چه مییییی‌کنه این شاعر :))
۰۲ دی ۱۳۹۷
:)))))
۰۲ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کارگردان جمله زیبایی گفت در آوای تیوال این نمایش:
اگر میخواید وضعیت یک جامعه رو ببینید، کار آرتیست هاش رو ببینید.
خوب جامعه ما حال و روز خوبی نداره.
اما بچه های این گروه در این اجرا و جوایزی که در اجراهای فستیوال های داخلی و خارجی گرفتند نشون دادند وضعیت جامعه هنری مون بد نیست. که بعضا درخشان هم هست.
۴ بازی بسیار خوب شامل بیان و بدن . طراحی صحنه لباس و موسیقی به همچنین، و کارکردانی خوب این اجرا رو تبدیل به یک اتفاق جذاب و بیاد موندنی کرد.
فرم اجرا شباهت داشت به کارهای اقای بیضایی که بسیار دلنشین و از مورد علاقه های منه.
اما گریزهایی که به فرم محاوره و دیالوگ گویی خارج از این چارچوب زده میشد رو دوست نداشتم.
متن پرومته برای این نوع از اجرا خیلی روی کار نشسته بود و به تنهایی کافی بود، من چند وجهی بودن این اقتباس رو به جهت گرفته شدن تمرکز از داستان ... دیدن ادامه » اصلی و گم شدن دنیای ابتدایی اون دوست نداشتم.
اما با این وجود نمایش عالی بود و بیاد موندنی.
وجه موزیکال اثر بسیار قوی و احرای اون توسط بازیگران عالی بود.
واقعا خسته نباشید. عالی بودید.

از همینجا سلام میکنم به عزیزی که علی رغم خوشامدگویی گرم کارکردان و بکار بردن عبازت: گوشی هاتون رو خاموش کنید البته اگر دوست دارید، باز هم با صدای زنگ موبایلشون امشب ما رو مستفیض نمودند...
سلام هموطن!
دقیقا منم یاد اجراهای بیضایی افتادم
۳۰ آذر ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
طاعون زده ایم نسخه‌ای تجویزی!
یارب بفرست رعدوبرقی چیزی!

امید به کاوه‌ای نداریم بگو
تا حمله کند سکندری چنگیزی!!


#حسین_جنتی

ما از تبار بی سر و سامان محنت ایم
آوار نکبت ایم ؛ سزاوار ذلت ایم
ما شکوه ایم ؛ لب به ترنم گشوده ایم
ما عقده ایم ، تن به تبسم گشوده ایم
ما بی وجود، بی سر و پا ، بی حمیت ایم
نازل ترین مضایقه ی آدمیت ایم
...
عریان شدیم ، جامه ی مارا به تن کنید
ما ... دیدن ادامه » را به گردباد تلاطم ، کفن کنید
تابوت های کهنه ی ما را به پا کنید
طاعون گرفته ایم ، به شدت اِبا کنید
...
ما مردمی که عزت خود را فروخته
نانی گرفته ، غیرت خود را فروخته
ما خستگان عادت تن دادنیم ، آه...
پایستگان خفّت افتادنیم ؛ آه
ما را فقط به خاک مذلت فرو کنید
طاعون گرفته ایم ، مبادا که رو کنید
...
مردان این قبیله یکایک هدر شدند
هر شب قبیله های شما بی پدر شدند
مردی نماند ؛ جز که مهیای رفتن است
تاوان این قبیله به ذلت نشستن است
مردی نماند ، صحن حرم خواجه زار شد
این شهر اخته ، حامله ی انکسار شد..
..
...
....
#علی_هدیه_لو
۲۹ آذر ۱۳۹۷

گُل به گِل، دریا به طوفان، من به انسان مبتلا
من به انسان مبتلا، انسان به نسیان مبتلا

من که جان کندم به خوناب جگر غسلم دهید
با سرشک چند طفل بی پدر غسلم دهید

«استخوانم سرمه شد» سیمرغ قافم خسته است
تنگدستی، وسعت مشرب به نافم بسته است

من ... دیدن ادامه » که رفتم از من و کفر من ایمانی بساز
از خداوندی که ما بودیم دکانی بساز

چل چراغ از چل طرف نور و به ظلمت مبتلا
دامن امن جهان و من به وحشت مبتلا

ای به جان افتاده ای پیوسته در تخریب من
من به ویرانی نظر دارم نه ویرانی به من

قفل رفتن می زنم البته بر درهای خود
پای می کوبم ولی بر گور باورهای خود

خواب رفتن دیده ام تعبیر آن جز گور نیست
برف دیدم برف می دانم که جز کافور نیست

عهد بستم بسته باشم چون خود و درهای خود
زندگی را دوست می دارم ولی منهای خود

در سرم توفیر بین اختیار و جبر نیست
خواب رفتن دیدم و تعبیر آن جز قبر نیست

غربت مسعود سعدم در حصار نای خود
سایه ی خاقانی ام افتاده بر دنیای خود

«صبحدم چون کله بندد آه دودآسای من
چون شفق در خون نشیند چشم شب پیمای من»

«تیرباران سحر دارم» بهارم پرپر است
خواب طوفان دیده ام سنگ مزارم پرپر است

مهر باطل می زنم بعد از تو بر جانی که نیست
خلط و خون قی می کنم در سوگ انسانی که نیست

خواب رفتن دیدم و شک و یقین کاری نکرد
پنج طوفان گریه کردم آستین کاری نکرد

ناامید از رحمت افتادم به پای آن که نیست
دست سوی آسمان بردم زمین کاری نکرد

بی خداوندی به بادم داد؛ اهل دین شدم
با من و الحاد من اعجاز دین کاری نکرد

مثنوی هفتاد من کاغذ شد اما بازهم
با من و صفرای من سرکنگبین کاری نکرد

خاک را پیغمبری باید که مدت هاست نیست
خانه را نان آوری باید که مدت هاست نیست


بخشی از شعر
#علی_اکبر_یاغی_تبار
۲۹ آذر ۱۳۹۷
سپاس فراوان، کاربر محترم
۰۴ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش با بازی سارا اکبری، طاهره هزاوه، محمد مجد طاهری، نیلوفر ندایی از یکشنبه ۲ تا سه شنبه ۴ دی‌ماه همینک آغاز شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان یک نظرسنجی آیا موافقید که فهم یک اجرا در گرو مطالعه قبلی آثار مربوط و یا خود متن نمایشنامه در حال اجرا باشد؟؟؟
» تا ۳ پاسخ



خانم سیدی عزیز اینجا یه نکته ظریف هست. سه شاخص مهم داریم: خوانایی اجرا، فهم اجرا و پذیرش اجرا
این سه، هر کدوم داستان خودشون رو دارن که ممکنه به موازات هم باشند یا باهم تلاقی داشته باشد یا روی هم منطبق باشند.

اجرا باید خوانایی لازم رو برای عموم تماشاگرها داشته باشه یعنی تماشاگرها بتونن بدون سختی خاصی با اثر "ارتباط" بگیرند، این وظیفه پدید‌آورندگان هست.
پذیرش اجرا به میزان دوست داشتن مخاطب برمی‌گرده و طبعا متاثر از علایق و سلایق و نگاهش به زندگی و دنیا و هنر و... هست به اضافه "زیستی" که فرد داشته.

فهم اجرا ترکیب پیچیده ای از دو عنصر قبل با ضرایب مختلف هست. فهم اثر ممکنه حتی برای تماشاگری که توانایی خوانش اثر رو داشته و حداقلی از پذیرش هم براش اتفاق افتاده مقدور یا ممکن یا حتی قسمت! نشه.

به نظرم به جز خوانا بودن کار که عرض کردم جزو وظایف بارز گروه هست، بقیه امور عمدتا گردن مخاطبه.
البته ... دیدن ادامه » اگه گروهی حس می‌کنه که از قبل می‌تونه با ارائه اطلاعات هدفمند یا معرفی منابع بخصوص یا رد و بدل کردن کدهایی زمینه پذیرش و فهم تماشاگر رو وسیع‌تر کنه چه بهتر.

به اضافه اینکه باید به جنس اجرا هم توجه داشت. مثلا جواب من برای سوال شما در مورد این کار با "خرده نان، خانه برناردا آلبا و محبوبه‌ها" کاملا فرق می‌کنه. آیا مثلا خوانایی نمایشی مثل محبوبه‌ها با پرومته/طاعون یکیه که مکانیزم فهم یا پذیرشش هم یکی باشه؟

۲۶ آذر ۱۳۹۷
چون دراماتورجی هست مشخص میشه که کار با تغییرات زیادی قرار به اجرا در بیاد مخصوصا این نمایش که از روی چندین کتاب و نوشته طرحش نوشته شده! منی که پرومته در بند خوندم قاعدتا باید با ی پرومته دیگه برخورد داشته باشم در این اثر درسته ؟!
و اینکه اصولا یکسری از ... دیدن ادامه » نمایش ها اینقدر مباحث سوال انگیز و مبهم به اجرادرمیارن که برای من زیاد پیش اومده که چرا هیچی از اجرا نمیفهمم و بعدا با خوندن نمایشنامه و تحلیل و نقد متوجه کار شدم !
و امروز به پیشنهاد یکی از دوستانم که گفت نمایشنامه رو نخونده اجرا رو ببینه قراره پیش برم تا ببینم خدا چی میخواد بنده خدا چه میکنه :))
۲۷ آذر ۱۳۹۷
من هم بدون اینکه نماشنامه "کامو" رو بخونم و آگاهی دقیقی از ماجرای پرومته و مجازات زئوس داشته باشم، کار رو دیدم و بسیار لذت بردم.
به نظرم اجرا در حد کفایت ماجرای خودش رو بیان میکرد و بیش از اون نیاز نبود اطلاعاتی داشته باشی. هرچند آشنایی با رمان "آلبر ... دیدن ادامه » کامو" میتونه برداشت های درست تری برای فهم ضرورت حضور طاعون تو نمایش رو منجر بشه.
۰۴ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

توی دانشگاه و نزدیک پانزده سال پیش، ما دو یا سه واحد اسطوره‌شناسی داشتیم.. یکی از درسهایی که من را به دانشگاه می‌کشاند و هنوز جزوه‌ها و کتابهایش را دم دستم دارم.. یادم بود که پرومته بالای کوه قاف (قفقاز) به زنجیر کشیده شده و گناهش دزدیدن و تقسیم آتش بین مردم برخلاف دستور زئوس (خدای خدایان) بوده. حالا چرا اینها را نوشتم: چون با دید بهتری این کار را ببینم و اینکه شاید لینک زیر دید بهتری به همه‌ی دوستانم که قصد دیدن کار را دارند یا دیدند و چیزی دستشان را نگرفت، بدهد..مطالب لینک به زبان داستان‌گونه و روان نوشته شده و پیچیدگی خاصی ندارد

http://losttruth.blogfa.com/post/7

راستی پرومته و آتنا (دختر زئوس و الهه جنگاوری) دل در گرو هم داشتند.

:)
مارال جان پنجشنبه میایی؟؟؟
۲۶ آذر ۱۳۹۷
سپاسگزارم بابت لینک کتاب.
۰۶ دی ۱۳۹۷
خواهش میکنم آقای شاهین عزیز
۰۹ دی ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بر اساس پیش معرفی که از این اثر در تیوال دیدم، همه چیز طبق پیش بینی ام درست از آب در آمد. اثری انتقادی، نهیلیستی و البته همراه با برداشت هایی آزاد از دوران اوج نزدیک به سقوط کلیسا در قرون وسطی (برگهای زرد پاییزی کف صحنه به نظرم دقیقا اینچنین می نمود)، تلفیق شده با یادکردهایی عوام فریبانه و ناخودآگاه از زئوس و توسل به او - که هر چند پادشاه خدایان در اساطیر یونانی است- اما ذهن تماشاچی را به ارتباطات درون مذهبی روحانیت با مردم -مردمی که دوره گذار از سنت به مدرنیته را طی می کنند- منصرف می کرد.
اما یک سوال برای من باقی ماند. اگر چه انتخاب کاراکترهای قربانی تفکرات تلفیقی،‌ به خوبی طراحی شده بودند و ظلم زدگیی که کارگردان و طبعا نویسنده به دنبال آن بودند به خوبی در آن ها دیده می شد، اما متوجه نشدم که چرا نماد کسانی که از احساسات مردم نان میخورند در این نمایش، ... دیدن ادامه » دخترکی نوجوان مانند بود؟ خیلی سعی کردم برداشت خود را غلط بپندارم، اما ظاهرا امر همانطور بود که تصور می کردم. شاید دلیل آن تصویری از این طبقه و گروه در ذهن نویسنده است که آن را با فریب و سالوس همراه می کند که در این صورت بایستی اذعان کنم که هنرپیشه این نقش به خوبی از عهده آن بر آمد.
مجموعا باید گفت از تحسین این گروه بسیار جوان اما منسجم و هماهنگ، با موسیقی های منفرد و ترکیبی که اکثر آنها تولید خود گروه بودند، کارگردانی خوب با حرف هایی برای گفتن و با کمترین لکنت و بیشترین انرژی نمی توان چشم پوشی کرد. چنین کارهایی با آرامی می توانند سلایق تماشاچیان را از کارهای چیپ و کوچه بازاری (بخوانید صدا و سیمایی یا بخوانید پوپولیستی یا بخوانید عامه پسند) به آثار بازتاب دهنده تفکرات فلسلفی و اجتماعی تغییر دهند.
سالن چهارسو تیاتر شهر، یکشنبه ۲۷ آذر ماه ۱۳۹۷، تهران
https://www.facebook.com/hossein.naeimabadi
خرید بلیت روزهای تازه این نمایش، از چهارشنبه ۲۸ تا جمعه ۳۰ آذر، به کارگردانی شهاب آگاهی و با بازی (اجراگران) سارا اکبری، طاهره هزاوه، محمد مجد طاهری، نیلوفر ندایی، آغاز شد.
میترا و vahid seif این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید