تیوال نمایش قرار
S2 : 21:52:51
  ۲۳ مهر تا ۲۸ آبان ۱۳۹۲
  ۱۸:۳۰ و ۲۰:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۵ دقیقه
 بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

: طلا معتضدی
: سیامک احصایی
: هانیه توسلی، علی سرابی
تلفن:  09364144060-09109097181

فروش اینترنتی بلیت: http://www.theaterticket.ir

گزارش تصویری تیوال از نمایش قرار / عکاس: حانیه زاهد

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، روبروی تالار وحدت، سالن حافظ
تلفن:  ۶۶۷۵۶۰۴۳


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
به نام یگانه هنرمند

"قرار"

چند روز بعد از تماشای آخرین اجرای قرار...

نه پای باد صبا در میان بود و نه کبوتر نامه رسان
این بار قاصد غم ها و شادی ها،عشق ها و خشم ها،آسودگی ها و دغدغه ها،همه و همه،تکنولوژی بود و بس که چه زیبا تنهایی ها را پر کرد و رد پایی از عاطفه و مرهم به جای گذاشت.
تکنولوژی این بار هدایت گر موازی هایی بود که در بی نهایت،به بهانه ی "قرار"،به "قرار" رسیدند.
"قرار" شجاعانه ساختار شکنی کرد و جلوه ای دیگر از کاربرد تکنولوژی در ارتباط انسان ها با یک دیگر را به تصویر کشید،در مقابل نگاه کلیشه ای و منفی و نامطلوب امروز.
کارگردانی این اثر مطلوب بود و بازی علی سرابی تحسین برانگیز.
دکور و موسیقی هر دو مناسب بودند
و پایانی بس دل انگیز و سرشار از هنـــــــر
نهایتا همه و همه دست به دست هم دادند تا اثری نو به یادگار بماند.
سپاس

یا ... دیدن ادامه » حق./
کاوه ت و بهرنگ این را خواندند
آریا میامی، تایماز موسی زاده و نینا این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش قرار رو دوست داشتم. اینکه دو زندگی به صورت موازی نشون داده می شد برام جالب بود...اینکه اوایل نمایش از چیزی سر در نمی آوردم و توی ذهنم سوالاتی رو پیش آورده بود باعث می شد با علاقه بیشتری ادامه نمایش رو دنبال کنم...بر عکس نظرات برخی از دوستان که این امر موجب کسالتشون شده بود...
رابطه از این نوع رو چون تجربه کرده بودم...اینکه الان جلوی چشمهای خودم هر دو فرد رو می دیدم و حرفاشونو کاملا حس می کردم برام دلنشین بود.
هم زمانی اتفاقات، صحبتها...سوالات...اینکه آیا مرد نمایش جواب تلفنهای زن نمایش رو نمی ده یا جواب شخصی دیگه؟ خرمالو ها رو کی فرستاده بود و ابراز احساسات هانیه توسلی به کی بود؟ قرار اون دوو نفر چی بود؟ چه سفری بود که هر کدوم از این دو نفر گربه ها و گیاهان خود را به دیگران سپرده بودند و خیلی سوالات دیگه که همگی به جا و زیبا جواب داده شدند از نقاط ... دیدن ادامه » مثبت نمایش بود...
حسی که به من داده شد در طول نمایش لذت بخش بود و پایان نمایش و صحنه ای که جلوی چشمانت می دیدی زیبا طراحی شده بود.
امروز نمایش رو که دیدم خیلی تو ذوقم خورد. شاید به خاطر اینکه انتظارم زیاد بود. به نظر من که بازی علی سرابی اصلا خوب نبود. متن هم که چیز خاصی برای گفتن نداشت. تا نزدیک های آخر نمایش هم که من عملا داشت خوابم می برد. به هر حال متشکرم از اینکه عصرمون رو پر کردید (در همین حد واقعا) ...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امروز دیدم...
نه میتونم بگم خوب بود نه بد... همین وسطااا.. :دی
به نظر من کمی متن قوی تری بود بهتر میشد اما اجرا خوب بود
البته به شخصه علی سرابی روایت ناتمام بیشتر دوست داشتم...
اگر نمیدیدم هم فکر میکنم چیزی رو از دست نمیدادم.!!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش را دیدم و راضی از سالن بیرون آمدم و خوشحالم. داستان با ضرب‌آهنگ کندی شروع می‌شود ولی در حرکات بدون دیالوگ نشانه‌های شخصیتی هرکدام روشن می‌شود. پرتاب شدن اشیاء معمولی توسط مرد، شلوغی وسایل و ... حاکی از مشوش بودن ذهن او دارد. زن آرامتر است. طراحی دو فضای موازی و توجه به جزییات آن قابل توجه است. اطلاعات از گذشته فقط در حد مکالمات کوتاه زن و مرد به‌دست می‌آید ولی کافی نیست، مشکل جدایی زن، شغل زن و ... معلوم نیست و بیننده نمی‌تواند شخصیت‌ها در حین نمایش تحلیل عمق‌تری کند و باید آنچه که به او ارائه می‌شود را بپذیرد.
انحرافی که در مدتی از نمایش در ذهن بیننده ایجاد می‌شود جالب است، شاید تا مدتی فکر می‌کنیم زن نمایش همان زن تنهای طبقه بالا است. داستان با بار دراماتیک جلو می‌رود ولی پایان نمایش نسبت به بدنه اصلی داستان کمتر باورپذیر است، گرچه ... دیدن ادامه » من منتظر یک پایان خوش نبودم.
بازی علی سرابی یک بازی تأتری با ویژگی‌ها و هوشمندی‌های او بود در لحن، مکث، حرکات و ...
ولی بازی خانم توسلی فقط در لحظات دیالوگ‌دار خود را نشان می‌داد، یک بازی کاملا سینمایی.

دیدن نمایش را به همه دوستان پیشنهاد می‌کنم.
امیدوارم خانم توسلی هم همون راه خانم کوثری رو برند...چند کار قدیمی تر خانم کوثری بیشتر سینمایی بود ولی این کار روایت نا تمام ...
خیلی بیشتر و بهتر تاتری بود...
منم اندکی بازی سینمایی خانم توسلی تو ذوقم زد!!
۲۵ آذر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چهارشنبه گذشته این نمایشو دیدم ...بعد از 45 دقیقه تاخیر که به خاطر دیر تموم شدن نمایش قبلی بود .(اینکه که 1 نفر توی دو نمایش متفاوت پشت سر هم بازی کنه شاید باعث این موارد بشه)ولی آقای احصایی اومدند و عذرخواهی کردند و این جای دلخوری نذاشت البته برای من.....
نمایش و روایت جالبی بود که دوست داشتم اشاره ئ بیشتری به رابطه ئ 2 نفر میکرد . اینکه زمان تقریبا زیادی گذشت تا اصل داستان مشخص بشه جالب بود . از اون نمایشهایی بود که بعد از اتمامش هم ذهن درگیره .. یک هفته گذشته و من هنوز دارم فکر میکنم "" آخ که لعنت به یه سری از این خاطرات مزخرف که چه جور میشه از ذهن پاکشون کرد...........""(نقل یه مضمون)
دوشنبه شب این اجرا رو دیدم به نظرم کار متوسطی بود
بازی علی سرابی و هانیه توسلی را دوست داشتم و بازیشون باورپذیر بود اما بازی علی سرابی بهتر از خانم توسلی بود
موسیقی ، نور ، طراحی صحنه همگی به روند روایت کمک میکرد اما کار اون طور که باید نشد
به نظرم نمایشنامه در جاهایی لنگ میزد و باعث میشد کار تماشاگرشو اسیر خودش نکنه و همینطور کارگردانی هم به همین منوال دچار کاستی هایی بود وگرنه با این موضوع و این نحوه روایت و پایان نمایش واقعا میشد با یک نمایش سنگین از نظر فضا سازی روبرو بود که اینطور نشد

یه نکته این موردو برای اجرای تیغ استخوان هم نوشتم در این نمایش هم رخ داد و باز میگم : بعضی افراد واقعا مجبورا بیان تئاتر؟ نمیشه برید سینماخواهشا؟
جلو بنده در ردیف مثلا VIP طرف از اول تا آخر کار داشت یا با بغل دستیش حرف میزد یا بش ور میرفت خب برادر من پاشو برو ... دیدن ادامه » سینما چرا دید ما رو مختل میکنی
چرا بعضیا به این فکر نمیکنن در مکان عمومی باید حقوق جمع رو رعایت کنن طرف اومده تئاتر ببینه نه اینکه ورجه وورجه های جنابعالی با بغل دستیه محترمه باعث از بین رفتن تمرکزش بشه
حامدجان
در مورد نکته ای که گفتی باهات موافقم و دقیقا جالبیش به همینه که در تجربه ای که من هم داشتم دیدم که صداهای اضافی از طرف افرادی بود که آخر نمایش ازشون تقدیر و تشکر شد (البته توی یه تئاتر دیگه) .....
۲۲ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پریشب این تئاتر رو دیدم، در کل به خاطر سوژه جالب ، نحوه پردازش و شیوه روایت موازی، نمایش راضی کننده ای بود. البته وقتی آخرین روزهای اجرا رو انتخاب می کنی و تمام نقدها و عکس ها رو خوندی و دیدی و می دونی آخر نمایش چی میشه از جذابیت کار کاسته میشه....
بازی آقای سرابی خیلی بهم چسبید. درد ،استرس، نفرت، حمایت، عشق و جسارت، همه اینها رو به خوبی می شد در بازی ایشون دید. خانم توسلی انگار خودش بود نمیدونم انگار یجورایی بازی نمی کرد و در بعضی اوقات در لحظاتی که میخواست تشویش و سردرگمی و یا درد خودش رو نشون بده تصنعی به نظر می آمد.

موضوعی که کمی برای من آزاردهنده است اینه که این دونفر چطور در روزی که قرار بود یک پایان غیر عادی داشته باشند تمام روز رو عادی رفتار کردندو حتی تا دقایقی قبل از اتفاق با هم شوخی میکردند یعنی می خوام بگم تمام نمایش روی یک خط مستقیم ... دیدن ادامه » پیش می رفت و ودر پایان یکدفعه بوم..اول فکر میکردم چون من داستان رو می دونستم برام اینطوریه ولی بعد از پایان نمایش وقتی دیگران رو نگاه می کردید هیچ کس بهت زده نبود....
در مورد دیالوگ ها هم باید بگم شاید جا داشت پر مغزتر نوشته می شد.
ولی در کل به عنوان یک نمایشنامه ایرانی کار خوب و منحصر به فردی بود. به دست اندرکاران این نمایش تبریک می گم.
قرار / کارگردان: سیامک احصایی / بازیگران: هانیه توسلی - علی سرابی
اخطار: این مطلب داستان ِ نمایش را بیان می کند
در این نمایش دو شخصیت داریم، اولی زنی است که از همسرش جدا شده، همسر و بچه اش از ایران رفته اند، همسرش حتی اجازه نمیده که بچه با مادرش صحبت کنه و از طرفی این زن میدونه که همسر سابقش با دوست صمیمی اش روی ِ هم ریخته و رفته از ایران...در نتیجه این زن جامعه گریز شده و خسته از آدم ها در نتیجه...( I )
شخصیت دوم مردی است که قبلا استاد دانشگاه بوده اما به خاطر تهمت ناروایی که یکی از دانشجویان ِ دختر بهش می بنده از دانشگاه اخراج میشه، در نتیجه این مرد نیز جامعه گریز میشه در نتیجه....( II )
از I و II نتیجه می شود که این دو با دردی مشترک به دنیای مجازی ( اینترنت ) روی میارن.از طرفی این دو مبتلا به سرطان هستند و سرطان در این نمایش نمادی از اون درد ِ مشترک بین آدم های ... دیدن ادامه » ِ زخم خورده از جامعه است
در نهایت این دو برای اینکه بدست ِ سرطان ( درد مشترک جوامع انسانی ) کشته نشوند و به قول معروف زیر ِ پا له نشوند، تن به خودکشی می دهند، آنهم خودکشی فوق العاده تراژیک ( رفتن در وان حمام و وصل کردن برق به آن ) که برای ساعت ها ذهن بیننده را درگیر ِ خود می کند.
بازی های موازی جذابیت خاصی رو برای بیننده ایجاد می کنه.تاکید کارگردان برای نشان دادن ساعت، حس تعلیق و کشدار بودن ِ زمان رو به خوبی القا می کنه.متن ِ این کار متنی روانشناسانه است که از ابعاد مختلف قابل بررسی است، اما شاید رو ترین تحلیل ِ اون، علت ِ رواج ِ دوستی های اینترنتی باشه که هیچوقت واقعی نمیشن و همیشه مجازی میمونن...
کاملا حق با شماست، ممنونم از تذکر بجاتون...
۱۷ آبان ۱۳۹۲
خیلى خوب بود برایم سوال بود که جرا این دو نفر خود کشى کردند
۱۷ آبان ۱۳۹۲
@فاطمه شیوایی
دو دلیل
دلیل اول: پوچی و تنهایی بود که این دو نفر تجربه می کردند و هیچ کسی رو نداشتند و حتی دلیلی برای ادامه زندگی نمی دیدند
دلیل دوم : این بود که نمی خواستند قربانی ِ سرطان و مرگ برخاسته از سرطان باشند بلکه ترجیح می دادند خودکشی کنند تا توسط ... دیدن ادامه » سرطان کشته شوند
۱۸ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

***نکته: خواندن این متن ممکن است قسمت هایی از مضمون داستان را لو دهد.***
نقد نمایش قرار از ابعاد متفاوت
بطور کلی همه ما انسانها سوالاتی داریم که برایش جوابی نداریم و اگر بخواهیم انسانها را طبقه بندی کنیم می توانیم آنها را به دو دسته طبقه بندی کنیم:
الف. انسانهایی که اگر دچار آسیب یا مشکل روحی شوند سعی میکنند آن را برای شخص دیگری بازگو کنند و به نحوی سعی میکنند با آن مشکل کنار بیایند و به زندگی خود ادامه می دهند و یا به صورتی خود را در کاری غرق میکنند که دیگر به آن مشکل فکر نکنند حال- این مشکل می تواند مثلا یک شکست عشقی و یا شکستهای عاطفی که خیلی شکننده باشد و یا امثال اینها.اینگونه افراد به هر حال مشکل را حل ویا آن را به مرور زمان می سپارند که به این دسته افراد انسانهای برون گرا می گویند.
ب.انسانهایی که اگر دچار آسیب روحی و خصوصا مشکلات عاطفی و عشقی شوند آنرا برای کسی بازگو نمیکنند و پیوسته دنبال علت وقوع اتفاق می باشند و به قولی ناراحتی حاصل را در خود می ریزند این انسانها به شدت نکته سنج و دقیق می باشند و به همین دلیل این گروه آسیب پذیر وشکننده هستند که به اینگونه انسانها درونگرا می گویند.
همه انسانها به صورت فطری میل به تعالی و خوشبختی دارند.

در این نمایش ما با دو شخصیت مواجه هستیم:
الف کاراکتر اول: زنی با بازیگری هانیه توسلی می باشد که از همسرش جدا شده و دارای فرزندی می باشد که او به همراه پدرش در خارج از کشور زندگی می کند و این پدر حتی اجازه صحبت دختر با مادرش را نمی دهد. از طرفی زن به رابطه دوست صمیمی خود با شوهرش هم پی برده.خوب ما در اینجا به نفاق- دورویی- شکست عاطفی برخورد می کنیم و نظاره گر زنی هستیم که زندگیش سراسر ماجرا بوده و از درون شکسته شده و از طرفی حرفهای ساکنین آپارتمان پیرامون این زن زیاد شنیده می شود که البته شایعاتی بیش نیست.او از جامعه بیزار است و از جامعه فرار کرده و گوشه نشین می شود . این زن بالاخره باید دردش را به کسی بگوید که حداقل تخلیه روانی شودپس به دنبال دنیای مجازی و اینترنت می رود اما چون از آدمها خیری ندیده برای خود در جهت پیدا کردن دوست قوانینی وضع می کند.

ب.کاراکتر دوم :مردی با بازیگری علی سرابی هست که بخاطر یک افتراق و تهمت ناحق توسط دانشجوی دختر زیر دستش از طرف دانشگاه اخراج شده و او هم تنهای تنهاست .خوب این فرد هم - تحصلیکرده و درونگراست. او هم باید دردش را به کسی بگوید بنابراین چون از جامعه گریزان هست و خیری از آدمها ندیده رو به اینترنت و دنیای مجازی می آورد.
به هر حال چون هر دو کاراکتر- انسانهای درونگرا وهمچنین دردهای مشترک زیادی دارند در چت روم با هم دوست می شوند و پیوندی عاطفی به صورت نامریی بین هر دو شکل می گیرد.و از آنجا که هر دو خیری از انسانها ندیدند یک سری شرایط برای دوستیشان می گذارند یکی اینکه هیچوقت همدیگر را ملاقات نکنند .دیگری اینگه هیچوقت اسم همدیگر را سوال نکنند و دیگه اینکه هروقت خواستند بمیرند با هم بمیرند و شرایط دیگر....
تنها دلخوشی آنها مکالمه صوتی از طریق چت و رسیدگی به گلهایی هست که به آن آب می دهند و از آنها نگهداری می کنند.
در پایان هر دو به پایان راه و پوچی رسیده اند-دیگر چیزی نیست که بتواند گذشته آنها را ترمیم کند و یا هدفی نیست که آنها بخواهند آینده را بسازند و بنابراین روزی فرا می رسد که با هماهنگی هر دو به زندگی خود پایان می دهند.
این ... دیدن ادامه » نمایش واقعا یک نمایش در بعد روانشناسی بوده و به خیلی از سوالهای زیر نیز پاسخ گفته است:
چگونه می شود که یک زن و یا مرد از جامعه گریزان باشند؟
چگونه می شود که یک خانواده از هم متزلزل شود؟
چگونه می شود که آدمها به دنبال دوستی اینترنتی در دنیای مجازی باشند؟
چگونه می شود که انسانها به پایان راه و پوچی می رسند و به زندگی خود پایان می دهند؟
چگونه نفاق و دورویی و خیانت می تواند انسانها را از جامعه گریزان و آنها را منزوی کند؟
شاید بشود این نمایش را بنحوی در زمره سایکو درام گذاشت البته اگر پایان آن تلخ نبود.
نمایش دارای متن قوی و فوق العاده روانشناسانه می باشد و از جهتی تا دقیقه شصت نتیجه کار معلوم نیست که این دو کاراکتر در آخر به عشق واقعی می رسند و یا مرگ؟ این نمایش انسان را به یاد کارگردان معروف سینما آلفرد هیچکاک می اندازد که با ایجاد تعلیق و هیجان - تماشاچی را بر صندلی میخکوب می کند و تمام ذهن تماشاچی در مسیر رسیدن به پایان معما و باز شدن گره نمایش می باشد.
متن قوی - کارگردانی خوب- نور پردازی- طراحی صحنه جهت نشان دادن ثانیه ها دقیقه ها و گذشت زمان و ایجاد تعلیق در جهت عدم حدس زدن و ممانعت از پیشگویی تماشاچی تا پایان نمایش به صورت فوق العاده -نمایش را جذاب و به تصویر می کشد.
بازیهای موازی و فوق العاده هر دو بازیگر- خصوصا بازی علی سرابی و غرق شدن وی در نقش جذابیت نمایش را چندان کرد.
از نظر زیبا شناسی با توجه به استفاده خوب از همه امکانات از جمله میزانسن - طراحی صحنه- دکور- نور پردازی و موضوع اجتماعی و روانشناسانه می توان این درام را از آثار مدرن و ناب به حساب آورد.
به همه دوستان خصوصا آنهایی که تاتر را دوست دارند یا آنهایی که دوست دارند ساعاتی از زندگی روزمره جدا شده و در خود فرو رفته و به خود بیندیشند توصیه میکنم حتما این نمایش را ببینند.
ابرو بادو مه و خورشیدو فلک یار بودن دیشب با ما که تونستیم بازی خانم توسلی و آقای سرابی رو بدون هیچ فاصله ای ببینیم اما چه بسا این نزدیکی مشکلاتی رو به همراه داشت ازجمله شکم گرسنه ماوووو بوی خوش نیمرو با بربری..خرمالوی رسیده و هوس ناتمام ...حالا از اونا گذشته حس انسان دوستی من که وقتی آقای سرابی خورد زمین می خواستم بپرم بلندش کنم خلاصه فهمیدم برای نشستن رو صندلی ویژه تو این سالن خیلی بی جمبه هستم ...میدونید چی کلا نمی تونم بگم خیلی عالی بود اما چیزی که دوست داشتم این بود که همه عوامل سازنده تونستن چند دقیقه ای سردر گمم کنن تا داستان دستم بیاد ..بعدم که خوب بازیگرارو دوست داشتم اما داستان یه خورده کند پیش میرفت که برای من ملال آور بود و چون کلا ادمی هستم که از این دسته ارتباطات بیزارم تو روند داستان هی امیدوار بودم اینا همو ببینن و از هم خوششون بیاد ولی ... دیدن ادامه » امان از اون پایان تلخ.....
سلام، من قبلاً نظر دادم، ولی امشب که "روایت ناتمام یک فصل معلّق" رو دیدم، به گروه طراحی صحنه ی کار قرار بسیار باید خسته نباشید بگم، چون به شدت کار سختیه که اون دکور رو در عرض یک ربع آماده کنن و انقلاب در دکور قبلی ایجاد کنن و البته که ریسکش بالاست، شاید یه سیم تلفن درست وصل نباشه و خیلی چیزهای دیگه، تبریک دومم به آقای سرابی که دو نمایش رو ( سه اجرا ) با دو متن کاملاً متفاوت و انرژی فوق العاده زیاد و بسیار عالی اجرا میکنند. خسته نباشید گروه "قرار"...
نقد نمایش قرار را در آدرس زیر مطالعه کنید
http://academyhonar.com/analysis/theatre3/2355-date.html
زهرا بای و وحید هوبخت این را خواندند
عیسی سلمانی و محسن سرابی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش فوق یک نمایش خلاقانه در رابطه با روانشناسی فردی و اجتماعی و علل به وقوع پیوستن ارتباطات اجتماعی خصوصا در فضای مجازی و اینترنت می باشد.
این نمایش به خوبی ارتباط دو انسان با دردهای تقریبا مشترک را نشان می دهد .دغدغه هایی که هر دو شخصیت با هم دارند مثل دروغ - نفاق و .... و به نحوی آسیب شناسی می کند که چطور می شود که انسانها از درون شکسته می شوند و در دنیای مجازی به نحوی به یک آرامش روحی موقت می رسند.
در این نمایش به خلاءهای حاشیه زندگی پرداخت شده است.
میزانسن و طراحی صحنه می توانست بهتر از این باشد.
در رابطه با دیالوگها-دیالوگ خانم توسلی در بعضی مواقع به وضوح شنیده نمی شد.
موازی بازی کردن دو بازیگر حساب شده و قابل تحسین بود اما بازی زیر پوستی و تکنیکی علی سرابی بیشتر جلوه می نمود.
نور پردازی خیلی خوب و موسیقی و یا اهنگها تاثیر گذار بود.

متن نمایش بسیار عالی و خوب به ان پرداخت شده چون تا دقیقه 60 نمایش هنوز ما نمیتوانیم حدس بزنیم منظور از ملاقات جیست و در دقیقه 60 گره نمایش باز می شود و ما منظور از قرار را می فهمیم که منظور قرار عاشقانه است یا قرار جهت پایان دادن به زندگی

به هر صورت می شد پایان نمایش تلخ و گزنده نباشد.البته منظورم این نبود که هر دو شخصیت در پایان به هم برسند و مثل فیلم هندی نمایش تمام شود.منظورم این است که اگر ما بخواهیم بخاطر فرار از مشکلات روحی روانی و کاری به ساده ترین راه که همان پایان دادن به زندگی است برسیم پس امید و احیای روان اینجا چه معنی پیدا می کند؟

مگر نمایش بازی بخشی از زندگی واقعی روزمره نیست؟بنابراین نمایش می تواند راه حلی برای شخصیتهای این چنینی با خود به همراه داشته باشد.پس باید از نظر جامعه شناسی و روانشناسی این موضوع مد نظر قرار بگیرد که محتمل است پایان این چنینینی نمایش برای بعضی از مردم که وضعیتشان به این شخصیتها نزدیک است الگو قرار گیرد و مخاطره انگیز باشد.

اما به حق می توان گفت این نمایش تمام عناصر یک تاتر مدرن را با خود به همراه داشت و انصافا مشخص بود برای آن تمرین و زحمات زیادی کشیده شده است.

به ... دیدن ادامه » همه دوستان توصیه می کنم این نمایش را ببینند خصوصا آنهایی که تاتر را دوست دارند.




مدت 10 روز است که سعی می کنم در مورد این نمایش بنویسم ولی نتوانستم...هنوز هم برام سخت هست آنچه در ذهن دارم را بنویسم..اثری که نمایش روی من داشت برای خودم گنگ است...تکلیفم را با خودم نمی دانم واین برایم عجیب است...این را گفتم تا شاید توجیهی برای تناقض گویی های احتمالی در ادامه داشته باشم!

موضوع نمایش بکر و خوب بود و از نظر من نحوه بیان آن نیز عالی..آغاز آرام و کند این نمایش تماشاگر(حداقل من) را با بی حوصلگی وادار به قضاوت و پیش بینی آدم ها،روابط و حتی انتهای نمایش می کرد که فکر می کنم غالباً همه آن ها منفی بوده است.از ابتدا منتظر ضربه ناگهانی بودم و بله،در جایی که اصلاً فکرش را نمی کردم ضربه وارد شد و علی سرابی نقش بر زمین،نقطه عطف نمایش را اینجا می دانم چرا که غلط بودن تمامی قضاوت ها و پیش بینی هایم را یک به یک نشانم داد و با دریایی سوال که نمایش به آرامی ... دیدن ادامه » به آن ها پاسخ می داد به دیدن ادامه نمایش تشویقم کرد...

نمایش را دوست دارم یا ندارم؟بارها از خودم سوال کردم،مشکل من اینجاست که نمی دانم آیا نمایش حرف خاصی را می خواست بزند و آنچه دیدم شاید نمادی بوده است(که من تشخیص ندادم) یا همان بود که دیدم؟؟البته در چند جا،نمایش به نکاتی اشاره می کند که ما آدم ها یا با بی تفاوتی و یا خودخواهانه با آن ها برخورد می کنیم (مانند همسایه علی و همسر هانیه و ... )ولی...

"ادامه در پاراگراف بعدی"

****این پاراگراف نمایش را لو می دهد****
ولی نوع خاص بیماری مشترک هانیه و علی من را به این شک انداخت که آیا این کار خاص است و دارای نماد سازی های خاص تر و یا صرفا نمایشی احساسی و زیبا...نظر دوستان اگر لطف کنن بسیار مهم و کمک کننده است.
اگر کار را خاص و نماد سازی ها را خاص تر بدانیم به این جمله اکتفا می کنم که این اثر به شدت فلسفی است...به این نکته توجه بفرمایید : اگر بیماری مشترک این دو را ترک جامعه (به خاطر تهمت ها،دروغ ها و صفات منفی جامعه کنونیمان ) بدانیم و خود درمانی آن ها را پناه بردن به روابط مجازی بدانیم،و اینکه این دو نفر در نمایش آدم هایی خوب هستند نه بد(به خاطر توجه به همسایه،گلدان ها،گربه و عاشق بودنشان و و و ...) اینجاست که می توان صحنه به صحنه نمایش را نشست،تحلیل کرد،و شناخت و در مورد آن حرف زد...
نمی دانم این درست است یا تنها یک روز پایانی از یک قرار عاشقانه...؟دوستان کمک!!
****پایان پاراگراف لو دهنده نمایش!!!****

شروع و پایان نمایش به نظر من خوب بود،بازی علی سرابی را می ستایم و خانم توسلی را هنوز بازیگر تاتر نمی دانم،دکور و موسیقی دلچسب بود ...
هنوز هم نمی دانم کار را دوست دارم یا نه!
جناب موسی زاده ارجمند ممنونم از نقد خوبی که نوشتید. برداشت من این بود که نمایش روایتی به ظاهر طبیعی از دو نفر که درگیر بیماری مشابهی هستند، اما در باطن نمادین از افراد بسیاری از یک جامعه که دردهای مشترکی دارند رو ارائه می کنه. در نظری که در مورد این نمایش ... دیدن ادامه » نوشتم هم کمی در این خصوص توضیح دادم.
۱۱ آبان ۱۳۹۲
والله به الله من از شما دوستان نظر خواستم...البته که دارید دریغ می فرمایید..حالا که نمی گید پس من با تصور حالت دیگر نقد دیگری برای این کار می نویسم که احتمالا عجیب غریب خواهد بود.
۱۳ آبان ۱۳۹۲
با سلام
بنظر من بعد فلسفی و روانشناختی که شما از نمایش داشتید صحیح هست.
این دو شخصیت از جامعه خسته شده بودند و دارای آمال و دردهای مشترک هستند.
زنی که از همسرش جدا شده و همسر سابقش به همراه فرزندش در خارج از کشور زندگی میکند و حتی این مرد اجازه صحبت کردن فرزندش به مادرش را نمی دهد.از طرفی دوست این زن الان معشوقه همسر سابقش هست.این زن از درون شکسته شده و در زندگی نفاق خیانت و شکست عطفی دیده است.

از طرفی علی سرابی که بازیگر نقش یک مرد می باشد با دسیسه یک دختر دانشجو و تهمت از دانشگاه اخراج شده.

تمام دلبستگی این دو گلهایی هست که هر روز به ان اب میدهند و نظاره گر آن هستند.

هر ... دیدن ادامه » دو از انسانها و جامعه گریزانند و از زندگی پر از نفاق و دروغ خسته شده و به همین دلیل مشترک در دنیای مجازی با هم دوست می شوند تا از نظر روانی به آرامش هر چند موقتی برسند.

در نهایت وقتی که انسانها به پوچی ویاس میرسند چاره ای جز پایان دادن به زندگی ندارند.

انسانها وقتی که به بم بست می رسند معمولا گوشه نشین می شوند و از برخورد با جامعه گریزانند.

تصور شما از بعد فلسفی روانشاسی و روابط اجتماعی صحیح هست و این نشان میدهد که شما واقعا این درام را درک کردهاید و این قابل تحسین هست.

انسانها وقتی از درون می شکنند ناخودآگاه دنبال روابط جدیدی هستند که بتوانند درد های آنها را تسکین دهد و این امر از ضمیر ناخودآگاه هست.

به امید موفقیت روز افزون شما
۱۳ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خوبی بود. ایده‌ و پرداختی بکر که قبلا ندیده بودم و البته بازی دوست‌داشتنی علی سرابی که مثل همیشه عالی بود. خیلی از دوستان نقطه ضعف نمایش رو کند بودنش در دقایق اول می‌دونن. من هم موافقم که روند ابتدایی داستان کند و کم‌دیالوگ بود اما اتفاقا فکر می‌کنم همین مسئله از نقاط قوت نمایشه که از همون ابتدای کار، با "یکنواختی" زندگی شخصیت‌های داستان، "دردمند" بودنشون و حتا کند گذشتن زندگی‌هاشون همراهی کنیم. همون‌طور که دوستان هم اشاره کردند از نمادهای داستان، "منزوی" بودن و شدن انسان مدرن است که با اشاره‌های نمایش و اینکه "امید هم از ایران رفته" روشنفکرها و طبقه‌ی تحصیلکرده و متوسط ایرانی در نظر میان که حتا بازگشت و "حضور" نسل بعدی هم برای موندن راهگشا نیست. از تلخی پایان نمایش می‌توان کم کرد وقتی عدد 8 شخصیت مرد داستان رو نمادی از بی‌نهایت و ازلی ... دیدن ادامه » و ابدی بودن ببینیم و این‌که این رفتن صرفا یک مرحله‌ی گذار است.
"قرار" ...

از روی اسم و پوستر نمایش هر حدسی ممکنه بزنید جز اون چیزی که انتظارتون رو میکشه...

ریتم خیلی کند شروع نمایش برای مخاطب امروزی که دوست داره یه راست بره سر اصل مطلب، حوصله سر بر و خسته کننده بود و جیر جیر صندلی ها و حرفهای درگوشی و ور رفتن با موبایل از نشونه های تماشاگریه که درگیر نمایش نشده!

کاغذ یاداشتی که معمولا تو سالن همراهمه هم بی استفاده موند چون حرف جدیدی نبود...

نقطه عطف داستان نمایش شاید همون پایان غافلگیر کننده و تلخ و حتی مایوس کننده ای باشه که البته هیچ حسی رو در من بر نیانگیخت...

علی سرابی نازنینم با بازی فوق العاده ش مثل همیشه خوش درخشید و به نجات نمایش اومد.
از ته دلم میگم واقعن "هشتت بخیر باشه" آقا ! شما یه دونه ای...

یه نکته جالب هم اینکه قبل از اجرا چند نفر جلو سالن دوربین به دست و با لبخند ذوق مرگ نشان(!) با تک تک بازیگرا ... دیدن ادامه » عکس میگرفتن و بارها از مسول سالن خواستن که آقای سرابی بیاد بیرون تا اینا یه عکس از ایشون هم بگیرن و برن !!! من واقعن در شگفت بودم که یعنی بعضی ها هدف شون از نوک دماغشون هم فراتر نیست... و هانیه توسلی عزیز دلم هم خوب حالشونو جا آورد وقتی تقاضای عکاسی رو رد کرد !

" 7 آبان 1392"
ریتم، نمایش نامه، بازی و در کل همه چیز این نمایش خسته بود. و در طور نمایش بیشتر این خستگی رو منتقل می کرد بهم! اگر علی سرابی بازی نمی کرد تحمل این نمایش برای من خیلی سخت میشد. هانیه توسلی هم واقعن بدرد تئاتر نمیخوره. همون تو سینما بمونه بهتره! خلاصه کار قوی ای نبود انتظار من بیشتر بود ولی ناراضی هم نیستم اما توصیه هم نمی کنم ببینید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بنظر من واقعاً نمایش فوق العاده ای بود، همونطور که دوستان عزیز دیگر هم اشاره کردن، بازی علی سرابی فوق العاده بود، هانیه توسلی هم با اینکه واقعاً دوسش دارم ولی باید اعتراف کنم توی تئاتر نمیتونه خیلی خوب اجرا داشته باشه، یعنی جلوی دوربین خیلی میتونه خودش رو نشون بده ( تئاتر "آمدیم، نبودید، رفتیم" رو هم که ازش دیدم یه جورایی همینطوری بود ) ولی ایده ی نمایش خیلی خوب و فوق العاده بود، به جرأت میتونم بگم ایده ی بسیار نویی بود و دیدنش خالی از لطف نیست.
درباره ی اینکه دوستان میگن ابتدای نمایش خسته کننده بود و ریتم یکنواخت داشت، بنظر من جور دیگه ای نمیشد این صحنه ها رو اجرا کرد، کار کارگردان بسیار سخت بوده، شک نکنید، چون نشون دادن زندگی و گذشت یکسال رابطه ی این دو با همدیگه در حالی که بیننده هم خسته نشه، خیلی کار سخت و مشکلیه، بهترین صحنه، صحنه ی آخر بود ... دیدن ادامه » که بسیار تأثیر گذار بود. واقعاً ممنونم از سیامک احصایی عزیز و بازیگران کار، قطعاً یکی از کارهای خوبی بوده که دیدم. ممنون از تیوال.
امشب این نمایش را دیدم و با توجه به اینکه تقریبا قضیه را میدانستم و تعریفش را شنیده بودم مطمئن بودم کار خوبی است و از دیدنش پشیمان نمیشوم . و همین طور هم شد ...

نمایش جالبی بود . جالب از نظر آغاز و پایان ... آغازی متفاوت ... که هر لحظه منتظر شروع حقیقی نمایشی و شروع دیالوگ ها که بالاخره بفهمی قضیه از چه قرار است ...
اما قرار یک نمایش دیالوگ محور نیست ... باید خودت را بسپاری به حال علی سرابی ، به غم و خستگی که در چشمان اوست ... که نیازی هم به دیالوگ پیدا نمیکنی ... به خاطر همین بازی محور بودنش هم میتوان از ایرادات نمایشنامه چشم پوشی کرد (که خودم به نظرم نمایشنامه ایراد خاصی نداشت )

علی سرابی مثل همیشه عالی ... و هانیه توسلی با اینکه کمتر در صحنه ی تئاتر ظاهر شده خوب ظاهر شده و خوب از پس اجرا بر آمده ...

ظراحی صحنه خوب بود ... مخصوصا طراحی برای صحنه ی آخر ... و ساعت ... دیدن ادامه » که مدام این انتظار را در مخاطب ایجاد میکند که پس این ساعت ها و ثانیه ها چه اتفاقی قرار است بیفتد ...

نمایش فوق العاده ای نبود اما خوب بود و کمی بالاتر از خوب ...و هیچ نکته ای پیدا نکردم که ذره ای از دیدنش پشیمانم کند ...
سلام.
نظر شما درباره ى دیالوگ ها که بیشتر کسانى که نقد کرده بودند از سطحى و دم دستى بودن آن ها انتقاد داشتند چیست؟
۰۶ آبان ۱۳۹۲
در پاسخ به دوست عزیزمون، البته با اجازه ی خانم آقاجانی، دیالوگ ها اصلاً بنظرم دم دستی نبود، مگر همه ی دیالوگ ها باید قلنبه سلنبه باشند؟ زندگی خیلی ساده ی دو نفر ولی در عین حال پیچیده و دچار فشار روحی و روانی دو طرف رو خیلی خوب به اجرا درآورده بود.
۱۴ آبان ۱۳۹۲
خواهش میکنم ...
بله ... نیازی نیست دیالوگ ها قلمبه باشند که خودم اصلا طرفدارش نیستم ... اما دیالو گ ها باید در عین سادگی چیزی هم به نمایش اضافه کنن... که قدرت درگیری ذهن مخاطب رو داشته باشند...
۱۴ آبان ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید