تیوال نمایش هفت دقیقه
S3 : 14:11:15
  ۲۲ فروردین تا ۲۰ اردیبهشت
  ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: استفانو ماسینی
: نیایش بهمنیه
: آرش عباسی
: (به ترتیب حروف الفبا) الهام احمدی، زهرا اکبری، نرگس پویا، حمیده جعفری، نرگس هزاره، هانیه هاشمی، سمیه علیزاده، نسرین حیدری، حوا خلیلی
: آرش عباسی

: مسعود روستا
: مونا جعفری
: منالیزا شهرام نیا
: مجتبی شجاعی، امیر حسین اصفهانی
: مونا افکار
: محمد شمس
: مریم شریعتی
: گروه هنری پژواک

گزارش تصویری تیوال از نمایش هفت دقیقه / عکاس: سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، روبروی تالار وحدت، سالن حافظ
تلفن:  ۶۶۷۵۶۰۴۳


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
چاپ شده در روزنامه اعتماد به تاریخ بیست و سوم اردیبهشت نود و هشت

به یغما بردن آن هفت دقیقه که سهم ما از راحتی این جهان بود!
نوشته محمدحسن خدایی

همچنان بازنمایی کارگران، مقاومت و به انقیاد کشیده‌ شدن‌شان در فرآیند تولید، توزیع و مصرف امری مهم و مسئله‌ساز است برای تئاتر ما. نمایش «هفت دقیقه» به نویسندگی استفانو ماسینی و کارگردانی آرش عباسی را هم می‌توان ذیل همین اهمیت به تماشا نشست. روایتی در حال و هوای نقد اقتصاد سیاسی این روزهای سرمایه‌داری نئولیبرال و تمنای بازنمایی سیمای سیاسی کارگران در مواجهه با دستورالعمل‌های سودمحورانه کارفرمایان. شوربختانه این روزها «کارفرمایان» را «کارآفرین» خطاب می‌کنند تا یادآور آنچه که بر کارگران در این سال‌ها گذشت نباشد. بنابراین در این فضای رکورد تورمی و تفوق منطق سرمایه‌داری نئولیبرال وطنی، اجرائی ... دیدن ادامه » چون «هفت دقیقه» اهمیت دوچندان می‌یابد و روشنگر وضعیت پرمهابت فضاهای کارگری است. داستان از این قرار است که در «هفت دقیقه» کارگران مجبور شده‌اند مابین اخراج و یا تمکین از کارفرما، یکی را انتخاب کنند: کاستن هفت دقیقه‌ای از زمان استراحت کارگران و مشارکت بیشتر در تولید مادی برای عبور از بحران. گویا استدلال کارفرمایان برای مقابله با بحران فراگیر اقتصادی، همان فرمول همیشگی است در ارزان‌سازی نیروی کار و انتظار کار بیشتر. بی‌آنکه صاحبان سرمایه، خود نیز قدمی به پیش گذاشته و ریاضتی را متقبل شوند. راه‌حل آنان همان دستورالعمل‌ اقتصاد نئولیبرالیستی است در ارزان‌سازی نیروی کار و بستن قراردادهای موقت و تهدید کارگران به اخراج و صد البته استخدام نیروهای مازاد بازار.
استفانو ماسینی روایت خود را در هنگام فراغت کارگران از کار روزانه به پیش می‌برد و به نوعی تضادها و امکان‌های حوزه عمومی را در مواجهه با مباحث کارگری، برمی‌سازد. به میانجی گفتگوهاست که بار دیگر می‌توان به ساختار دموکراسی در حل و فصل بحران‌ها اندیشید. «هفت دقیقه» چنان تدارک دیده شده که آن اطمینان اولیه در تن سپردن به پیشنهاد کارفرما، بتدریج رنگ باخته و ذیلِ استدلال‌ورزی‌ مداوم، به فضایی تازه در تصمیم‌گیری و اراده‌ورزی منتهی می‌شود. نزدیکی تعداد موافقان و مخالفان طرح پیشنهادی، بر یک نکته مهم اشاره دارد که چگونه سرمایه‌داری توانسته با بحران‌سازی دائمی، آگاهی طبقاتی کارگران را مخدوش کند تا کارگران نتوانند بر سر حقوق اولیه خود به توافق برسند و مقاومتی جمعی را شکل دهند. از این باب می‌توان «هفت دقیقه» را همچون تذکاری دانست بر آینده جنبش‌های کارگری و فرجام آگاهی طبقاتی کارگری.
استراتژی اجرائی آرش عباسی در استفاده از بازیگران افغانستانی، قابل ستایش است. اینکه با اعتماد و شجاعت توانسته بازیگرانی جوان، باانگیزه و مشتاق را به تئاتر این روزهای ما معرفی کند، نوعی مقاومت و حتی انتخابی سیاسی است. ارجاعاتی که اجرای «هفت دقیقه» به وضعیت اینجا و اکنون دارد، نشان از دراماتورژی متن و اجراست از برای بازنمایی شباهت‌هایی که میان اغلب فضاهای کارگری در جهان امروز مشاهده می‌شود. لباس‌های متحدالشکل زنان نمایش یادآور فضاهای کنترلی سرمایه‌داری‌ست در به انقیاد کشیدن کارگران، همچنان‌که پدیدار شدن ائتلاف و اختلاف، نشان از مقاومت و یا سازش سو‌ژه‌های کارگری. «هفت دقیقه» نقدی است به نظام‌های لیبرال دموکراسی که این روزها بیش از پیش گرفتار بحران‌های ذاتی سرمایه‌داری شده‌اند و حتی دموکراسی هم گره‌گشای وضعیت بغرنج‌شان نیست. در همان موسم به یغما بردن هفت دقیقه از حق و حقوق کارگران از نفس افتاده‌ای که فاقد آگاهی طبقاتی شده‌اند.
امیر مسعود این را خواند
آقای سوبژه (محمد لهاک) و میرقاسمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در آخرین شب نمایش موفق به دیدن کار شدم و به شدت به دلم نشست. تم اثر یادآوری بخش ١٢ مرد خشمگین سیدنی لومت بود که البته مضمون متفاوت و بسیار به روزی رو سعی داشت بیان کنه. ای کاش روزی بیاد که هیچ کدوم از ما در برابر ظلمهای هرچند کوچکی که به ما میشه کوتاه نیایم و جلوی کراواتی ‌های! حروم زاده ایستادگی کنیم...
جدای از کشدار بودن بعضی از لحظات و شعارهای پی در پی در متن، در این روزگار وانفسای تئاتر کار در خور تحسینی بود. همگی درخشیدید بر روی صحنه. موفق باشید.
چیزی که برام جالب بود این بود که اول نمایش وقتی تقاضای کراواتی ها مطرح شد برای 7 دقیقه کار بیشتر و شرایط اجتماعی اون جامعه فرضی توضیح داده شد(اینکه بقیه کارخونه ها تعطیل شدن و کارگرها همه بیکار شدند) منم مثل همه اون دخترها با خودم گفتم خب هفت دقیقه که چیزی نیست در مقابل اینکه آدم بیکار نشه. منم اگر بودم قبول می کردم. اما کم کم بلانژ (یا بلانج؟)نظرم رو کامل تغییر داد. انگار منم یکی بودم از اونا که داشتم رأی می دادم. با حرفای بلانژ متوجه شدم که این هفت دقیقه چقدر ظالمانه اس. دیدم چقدر در زندگی تصمیمات عجولانه ای گرفتم با این استدلال که ای بابا چیزی نیست که! ممنونم از همه عوامل این نمایش که در نگاه من به زندگی یه تغییر اساسی به وجود آوردند.
فقط ای کاش دست ها رو هم گریم می کردن. به خصوص اونهایی که نقش مسن ترها رو بازی می کنن. دست ها برای یه کارگر خیلی لطیف بود.
celine این را خواند
گروه نمایش موج، پارسا یزدی و حمیدرضا مرادی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خیلی کار رو دوست داشتم. چه بازی های خوبی. دم همه شون گرم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه اتفاق خوبی بود دیدن این نمایش.
همگی خسته نباشید.
در روزهایی که ابتذال همه‌جا منتشر شده و سالن‌های تاتر در مصادره دلال و کاسب و تاجر و سلبریته و تو زرق و برق اسکناس‌پالاس قصه بینوایان روی صحنه میره و سکوت حرف اول و آخره! چه اتفاق مبارکی بود تماشای هفت دقیقه. دم همه‌تون گرم
ممنون از شما و انرژی تون
۰۹ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای دیشب ای نمایش رو دیدم زحمت زیادی کشیده بودند تمرین زیاد کرده بودند ،کار تمیز بود ولی کشدار و طولانی ،حدود ۱۵ دقیقه برای بیان یه مطلب که اصل داستان بود وقت هدر شد که کمی خسته کننده بود و بدون کش دادن هم میشد کار رو تموم کرد ولی در مجموع موضوع تامل بر انگیزی بود ،همه چیز از کمترین ها که به چشم نمیاد شروع میشه ،به قول بلانش داستان، چیزی رو که تو نامه نوشته نخونید چیزی رو بخونید که نوشته نشده .از یه طرف هم به مدیریت کاملا سیاستمدارانه کرواتی ها ایمان اوردم پیشنهادشون خیلی هوشمندانه بود:)
سپاس از زحمات همه گروه ،خسته نباشید منتظر کارهای بعدی هستم.
سپاس از همراهی و نظرتون
۰۶ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در میانه ی روزمره گی های ناچار ؛ مبادا که خود را بی چاره فرض کنیم
من و تو  ؛ به نَفَس ها و خواستن ها زنده ایم
و بیش از خواستن ها ؛ به نخواستن ها زنده ایم
فریاد ِ من و تو این روزها ؛ از خواسته ها و آمال و آرزوها گذشته
 من و تو نفی ِ حال ایم ..‌ غریوی برای ردّ آنچه به زندگی و امروزمان تزریق می شود
من و تو ؛ "نخواستن" هایمان را سرخ گونه نشان می دهیم
و "خواستن" هایمان را ؛ سبز گونه زندگی می کنیم
من و تو.... باید که تصویر ِ پُر جانی از زیستن باشیم....زیرا هنوز هم امید با ماست
زیرا که زندگی از هر نیرویی قوی تر ست
و من هنوز هم نمی دانم که این از خوشبختی یا بد اقبالی ِ آدمی ست؟
azi rezaei این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتر «هفت دقیقه» را به خاطر 9 بازیگر افغانستانی اش رفتم. برایم جالب بود که کارگردانی بردارد هر 9 بازیگر تئاترش را از مهاجران حاضر در ایران انتخاب کند. به هر کسی هم گفتم که همراهم شود گفت نمی آیم. تئاتر چرند زیاد دیده ام. حوصله ندارم 40هزار تومان دیگر دور بریزم. خارجی بودن نمایشنامه من را امیدوار می کرد که تئاتر خوبی باشد و راستش پشیمان نشدم. فراتر از انتظارم بود. خیلی جامعه ی امروز ایران بود. دقیقا همان به روز شدنی بود که از یک تئاتر به درد بخور انتظار می رود...

متن کامل در این آدرس:
http://sepehrdad.blog.ir/1398/01/30
فائزه مصباحی و امیر مسعود این را خواندند
گروه نمایش موج و azi rezaei این را دوست دارند
ممنون برای نگاه و قلم دقیق
۳۱ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در میانه ی روزمره گی های ناچار ؛ مبادا که خود را بی چاره فرض کنیم
من و تو  ؛ به نَفَس ها و خواستن ها زنده ایم
و بیش از خواستن ها ؛ به نخواستن ها زنده ایم
فریاد ِ من و تو این روزها ؛ از خواسته ها و آمال و آرزوها گذشته
 من و تو نفی ِ حال ایم ..‌ غریوی برای ردّ آنچه به زندگی و امروزمان تزریق می شود.
من و تو ؛ "نخواستن" هایمان را سرخ گونه نشان می دهیم
و "خواستن" هایمان را ؛ سبز گونه زندگی می کنیم
من و تو.... باید که تصویر ِ پُر جانی از زیستن باشیم....زیرا هنوز هم امید با ماست
زیرا که زندگی از هر نیرویی قوی تر ست
و من هنوز هم نمی دانم که این از خوشبختی یا بد اقبالی ِ آدمی ست؟
ممنون از قلم زیباتون
۳۰ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آرش عباسی.
هر وقت اسم ایشون میاد من یاد نمایش فوق العاده ایشون ؛ نویسنده مرده است؛ با بازی فوق العاده ایوب اقاخانی و سرکار خانم لادن مستوفی میفتم.
در مورد این کاار ، بازیها عالی ، متن بسیاررر با روزگار الان ما همخوانی دارد،
و انتخاب موسیقی، مخصوصا دو قطعه انتخابی از اُلافور ارنالدز و قطعه پایانی از بسیارر عالی و بجاا بود.vasco rossi
ممنون از لطف شما
۲۹ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به همه عوامل فیلم تبریک میگم خیلی نمایش خوبی بود و موضوع خیلی جالبی داشت که باعث میشد که از خواب غفلت بیدار بشیم بنده به همراه خانواده شاهد این نمایش خیلی خوب و جذاب بودیم و از اجرا بازیگران و موزیک و موضوع نمایش بسیار لذت بردیم و جا داره به همه عوامل عرض تبریک و خسته نباشید اساسی بگم ممنون و سپاسگذاریم
سپاس
۲۹ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خوبی بود، متن نمایشنامه رو جدا از بخشهای دستکاری ایرانی!! دوست داشتم.
بازی بازیگران افت و خیز داشت، ولی در مجموع خوب بود به خصوص بازی بازیگر نقش بلانش رو خیلی پسندیدم و کاملا جا افتاده بود.
استفاده از بازیگران جوان و غیر ایرانی حرکت جالب و قابل احترامی بود از دید من.
تنها صدای پشت صحنه تئاتر در برخی صحنه ها اذیت کننده بود ،که البته به اطلاع کارگردان محترم رسوندم.:)
ممنون برای نظر و همراهی شما
۲۹ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیدن این نمایش رو پیشنهاد میکنم.
احتمالا اگر موقع فرار مچ آدم رو بگیرن، آدم احساس ناخوبی رو تجربه میکنه. نمایش یادآوری موضوعیِ که اغلب ازش فرار میکنیم.
در شب اول بازیگرها بعد از 15 دقیقه در قالب نقش هاشون رفتن و بازیهاشون روان تر شد.
با صحنه نمایش هیچ ارتباطی برقرار نکردم، طراحی صحنه میتونست خیلی بهتر باشه.
پایان نمایش برای من نقطه اوج کار بود و خیلی ازش لذت بردم.
ممنون از گروه نمایش

*صندلی های سالن حافظ هم متاسفانه کماکان خیلی ناراحت و نامناسب بود. بودجه فرهنگی ایی که معلوم نیست صرف چی میشه!
سپاس از لطف و همراهی تون
۲۴ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در اجرای شب اول

1- بازیگران اجرای روانی بر صحنه نداشتند (البته از تپق یا فراموشی متن خبری نیست). گمانم این موضوع به دلیل ترس از صحنه و بازی در برابر تماشاگران در اولین روز اجرا برای بازیگران غیرحرفه ای، معمول و پذیرفتنی است. امیدوارم در روزهای آتی، این اضطراب فروکش کند و همه توانایی بالقوه هنرمندان بالفعل گردد. البته ریسک کار با نابازیگر/ بازیگر غیرحرفه ای/ تازه کار و دست شستن از ورود دادن به سلبریتی های فقط نام دار جای تبریک دارد.

2- زمان کار به واسطه کشدار شدن برخی صحنه ها، تکرار حرف های مشابه کمی طولانی تر از آنچه باید شده است. به نظرم متن، جای ویرایش در راستای کاهش زمان اجرا را دارد.

3- نمایش سعی در شیر فهم کردن مخاطب را دارد. این از لذت اجرا خواهد کاست. می شود به تماشاگری که تئاتری را نه بر اساس نام چهره ها انتخاب کرده است اطمینان بیشتری کرد.

4- ... دیدن ادامه » گاهی در نمایش، شاهد پیام ها، دیالوگ ها و ارجاعات به اصطلاح گل درشت هستیم. امیدوارم این نمایش و نمایش ها از این نگاه های سطحی (حتی در حد بخشی کوچک از یک نمایش) پیراسته شود و مصون بماند.

5- پالت های مورد استفاده در دکور به شکل فعلی، کارکرد موثری ندارند. به نظرم با اضافه کردن المان های مکمل به آنها، می توان به شکل دادن و ایجاد مکان و فضای نمایش کمک کرد.

6- دوک های نخ، المان اصلی دکور است. با خلاقیت بیشتر، می توان علاوه به جلوه بخشی بصری به کار، در پیشبرد هدف نمایش و ارتقای فرم اجرا از آنها بهره برد.
جناب الهی عزیز پس شما هم دیشب در سالن بودید ولی من توفیق زیارتتون رو نداشتم :((
۲۴ فروردین
از لطف تون ممنونیم
۲۴ فروردین
نماینده محترم گروه نمایش موج

درود بر شما
پیام تبریک و دست مریزادم را به دوستان هنرمندمان برسانید
۲۵ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش هفت دقیق برای من تلنگری بود به ساده‌اندیشی‌ها، بدیهی‌پنداشتن‌ها، قبول یا رد کردن‌های بدون استدلال و هزاران هزار از این گونه رفتارها که عادت ذهنی هر روزه‌ام شده است. تاسف‌انگیز بودنِ کوچک‌شمردنِ کسر ِهفت‌دقیقه از وقت استراحت من، در عرض یک نمایشِ هفتاد دقیقه‌ای کاری است که این نمایش می‌کند، و مهم‌تر از آن پررنگ‌کردن نقش استدلال‌ورزی در گفت‌وگو، شنیدن نظرات مخالف، نقد مدعا به جای مدعی چیزهایی است که نیاز این روزهای ماست. نیازی که در هیاهوی مشکلات و تنگناهای مختلف فردی و اجتماعی کم‌رنگ می‌نماید.
نمایش به شیوه‌ای مشابه با فیلم‌هایی نظیر دوازده مرد خشمگین، با سعی در آشکار کردن جنبه‌های ناپیدای یک گزاره‌ی به ظاهر ساده، می‌کوشد آن‌چه در فرآیند یک گفت‌وگو اتفاق می‌افتد را موشکافانه بازنمایی کند. این روند مانند هر گفتگوی واقعی ... دیدن ادامه » سرشار از تنش‌ها، سوگیری‌های شناختی، مغالطات استدلالی، تفکر، نگاه انتقادی و ... است و منِ تماشاچی که هزاران بار در گفتگوهای مشابهی از این دست، هر بار در جایگاه یکی از این شخصیت‌ها قرار گرفته‌ام، فرصت می‌یابم از زاویه‌ی سوم شخص به خودم نگاه کنم و این فرصتی است که تئاتر و در نگاهی کلی‌تر هنر به من پیشکش می‌کند، فرصتی که بسیار بعید می‌دانم در حین روزمرگی‌های روزگارِ روزهای پرشتاب این روزها نصیبمان شود.
ممنون از همراهی و نظرتون
۲۴ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از بعد احساسی کار رو در حد 5 ستاره دوستش داشتم
داستان خوبی داشت و تو دلش هم کلی نکته و صحبت و پالس بود با چالشی هدفمند و پر از جملات ماندگار طور و پایانی به وقت هوشمندانه فقط متن بعضی جاهاش دیگه زیادی بیرون میزد و اگزجره طوری به سمت شعار میرفت، که من اون رو هم دوست داشتم حتی، چون به نظرم بعضی جاها باید اشاره مستقیم شلاقی داشت تا یه شوکی به مردم برسونی ولی تو بحثی که با برادر لهاک عزیز داشتم متقاعد شدم که از لحاظ جامعه شناسی این برخوردها میتونه جنبه معکوس هم داشته باشه
البته گروه هم خیلی جوان بودن و اولین اجرا تو اولین کارشون و میشه از کاستی های بازی شون چشم پوشی کرد
من احساسی بهش 10 از 10 و 5 ستاره میدم ولی منطقی شش تا هفت و سه و نیم ستاره
سپاس از لطف و همراهی شما
۲۳ فروردین
آقا جان دلید ⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
همیشه کنار شما به تماشا نشستن لذتی است ناگفتنی
⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩⁦❤️⁩
۲۳ فروردین
درود و ارادت ❤️⁩
۲۴ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و احترام
نمایش هفت دقیقه اگر چه صاحب پیام و محتواست اما به شدت شعار زده و کشدار است با متنی به غایت ضعیف ، نمایشی که از هر چیز بهره میبرد تا همان روزمره ما را فریاد کند همان گوشت ده یورویی و کارگر دو یورویی همان چهل سال تلخی و.....
در هر حال فرد به فرد عالی بودند اما مجموع کار خسته کننده و تکراری و کشدار بود شاید اگر بیست دقیقه هم کم میشد به کار آسیبی نمی‌زد و مخاطب کمتر خسته میشد میزانسنی هم به نظر می‌رسید پرکار نیست هر کس هرجا می‌رفت و می‌آمد ، دکور به شدت ضعیف بود و ضعف دکور درحدی به چشم می‌آمد که حس اثر را کاملاً تحت شعاع قرار میداد پالت برای کارخانه پارچه بافی ؟
و چند دوک نخ که خیلی بی دلیل تا نرده ها ادامه پیدا کرده بود
خلاقیت کار بسیار پایین بود و حتی لحظه های که برای تغییر وضعیت مخاطب ایجاد شده بود (موزیک و شادی )کاملا بی ربط نامربوط ... دیدن ادامه » به کار اجرا شد
در گروه نمایندگان کارخانه تی زن با کمتر از یکسال سابقه وجود داشت
یا خانمی که بهشون بچه میگفتند و .....
در مورد قیمت با احترام و ارادت به کارگردان محترم عزیز و گروه تلاشگر به نظر من نهایت قیمت برای اینکار ۲۵هزار تومن است بدون تخفیف البته و اصلا اینکه ما تصور کنیم که در شرایطی که بلیط سینما فلان قیمت است تئاتر باید دو برابرش باشد یا دچار ارزان فروشی نشویم به نظرم چهل هزار تومان بلیط بها برای این اجرا با کَستی تازه کار و دکور اینچنینی بسیار زیاد و غیر منصفانه است
گروه اجرایی محترم
در مقابل نظرات کاربران پذیرش داشته باشید که وگرنه به مبتدی گری و کوته فکری محکوم خواهید شد.
هر موردی رو می تونید با احترام پاسخ و نهایتا تشکر کنید.
هیچ چیز و هیچ کس کامل نیست و نظرات مخاطبان آیینه راه شماست.
در نظر داشته باشید که" ... دیدن ادامه » همیشه رفتار آرام تر بهتر است".
۲۳ فروردین
تشویق لمپنیسم در خندوانه یا دورهمی ؟
تحمیق مخاطب ؟
احتمالاً شما یا خندوانه کشور دیگری رو دیدید یا واقعا من بخاطر کم دیدن از چیزی بی اطلاع هستم
تا اونجایی که من می‌دونم تیم فکر خندوانه یک تیم روشنفکر باسواد حرفه ای و از بهترین متخصص هاست
رامبد جوان ... دیدن ادامه » با همراهی یک گروه مصمم از ۲۰۰۰ مقاله‌ای که دربارهٔ خندیدن و خنده در جهان تألیف و نوشته شده‌بود، تقریباً ۹۰۰ مورد استخراج و بن‌مایه علمی برنامه شد. بارزترین بخش این مقالات توجه به اثرات حیرت‌انگیز خنده در انسان‌ها بود.

https://fa.m.wikipedia.org/wiki/خندوانه
بالاترین ساختار فرهنگی و تولیدی از کمپین های مختلف رو در ایران در تمام ادوار تاریخ داشته
لمپنبسم ؟
۲۵ فروردین
لمپنیسم، از ریشه آلمانی « لمپن » یا « لومپن » (Lumpen) گرفته شده است. واژه لمپن یا لومپن، در مفهوم لغوی آن به کسی اطلاق می گردد که به گروه یا طبقه خاصی وابسته نباشد. این واژه معمولاً با پسوند «پرولتاریا» (Lumpen proletariat) بکار می رود و منظور از آن کارگران فقیر و ژنده پوش و بطور کلی کارگرانی است که از طبقه و جایگاه خود بریده و به عنوان گروهی بیکاره اند. از این رو در لغت « لمپن پرولتاریا » مترادف با «بیکاره ها» استعمال می شود.
لومپِن پرولتاریا، اصطلاحی است که اولین بار کارل مارکس و فردریش انگلس در دومین کتاب مشترک خود به نام ایدئولوژی آلمانی (۱۸۴۵) به کار بردند. آنان در این اثر و آثار بعدی خود لومپن پرولتاریا، را « خرده طبقه »ای از جامعه دانستند که برخلاف بورژوازی ( دستهٔ بالاتر یا مرفه، تولیدکننده و سرمایه دار در جامعه ) و پرولتاریا (طبقه کارگر و کسانی که جز دستمزد روزانه درآمد دیگری ندارند و حیات تولیدی سرمایه داران به دست آنهاست ) در تولید نقشی ندارد و در حاشیه اجتماع از راه‌های مشکوک مانند گدایی و واسطه گری و کلاهبرداری امرار معاش می‌کند. مارکس این گروه اجتماعی را وابسته و ریزه خوار بورژوازی و اشرافیت می‌بیند و به همین خاطر آنان را ضدانقلابی ارزیابی می‌کند.
همانطور که گفتیم، لمپنیسم، به طور جدی برای نخستین بار در آثار مارکس مطرح شد. به عبارت دقیقتر و روشنتر لمپن ها گروهی هستند که به هرج و مرج و اغتشاش اجتماعی دامن می‌زنند اما حرکاتشان خاستگاه ایدئولوژیک ندارد، لمپن ها با رفتارهای نظیر آرایش و پوشش خلاف عُرف و غیرمعمول و برخی حرکت‌های نمایش تخریبی، خود را به جامعه معرفی کرده و در تعارضات داخلی طبقات اجتماع نقش منفی بازی می‌کنند. لمپنیسم، را باید محصول افسردگی و یأس اجتماعی دانست؛ یأسی که در همه ادوار تاریخی در جوامع وجود داشته است و برای این ادعا اشاره به کتاب مدینه های فارابی، سند معتبری است چرا که او نیز از لمپن ها به عنوان علف‌های هرزه یاد می‌کند.
در روانشناسی اجتماعی گفته شده است که لومپن، همان شخصیت مرزی «Borderline» است. در معانی دیگر، «لومپن» به اشخاصی گفته می‌شود که ظاهر پرولتاریایی دارند، ولی فاقد فهم و شعور طبقاتی هستند و در واقع از زمانی که مارکسیسم در ادبیات سیاسی اروپا رواج یافت، این طبقه از میان توده مردم نمایان شد. در چند دهه اخیر این اصطلاح به صورت کوتاه شده « لومپن » در روسی و ترکی و برخی زبان‌های دیگر و نیز به صورت « لمپن » در فارسی به عنوان توهین به کار می‌رود.
معنای اصطلاحی لمپن و لمپنیسم
معنای اصطلاحی لمپنیسم و افراد لمپن، که غالباً در مباحث اجتماعی و سیاسی جوامع سرمایه داری کاربرد دارد، گروه یا اقشار وازده جامعه است که معمولاً ‌در حاشیه شهرهای بزرگ جوامع صنعتی زندگی نموده و از ارتباط و اتصال با طبقات فعال و مولد جامعه بریده اند. این گروه که از جریان زندگی عادی به دورند. لمپن ها، مانند مردم عادی که ثمره کار و رنجشان به جیب الیگارشی (حکومت تک سالاری) و مونارشی (حکومت چند سالاری یا گروه سالاری) می‌رود، تن به کار و تولید نمی‌دهد و چون سر نترس و گردن کلفتی دارد، اغلب در چپاول مردم توسط الیگارشی و مونارشی شرکت کرده و سهم خود را – هرچند ناچیز- می‌گیرد. مشاغلی که لمپن به آن روی می‌آورد به هیچ وجه جنبه تولیدی نداشته و گردنه گیر (حال این گردنه ممکن است میدان تره بار باشد یا جای دیگر) و باج خور است و برای امرار معاش و گذران زندگی غالباً به کارهای ناشایست و ضد انسانی تن می دهند. دزدان، چاقو کشان حرفه ای، اوباش، ولگردان ، روسپیان و جنایتکاران باجگیر خرده پا و نظایر آن را اصطلاحاً در زمره این افراد به حساب می آوردند. در تعاریف جامعه شناسی سیاسی، لمپن‌ها در هر شهر بزرگی وجود دارند. اینان گروه‌های متمایزی از سایر مردم را تشکیل می‌دهند که کانون انواع دزدان و جنایتکاران هستند؛ کسانی که از «فضولات جامعه» تغذیه می‌نمایند.
اگرچه در گذشته لمپن ها به لحاظ ظاهری نیز از سایر مردم قابل تفکیک بودند اما امروزه از نظر ظاهری ازپوشیدن زیرشلواری گشاد گرفته تا کت و شلوار شیک و کروات زده و به ظاهر متمدن را شامل می شود. در حقیقت، امروزه لفظ لمپن و فرهنگ لمپنیسم، به یک طرز تفکر و منش و شخصیت اطلاق می شود. شاید بتوان چنین بیان کرد که رعایت نکردن قانون (و حتی تمسخر افراد قانونمند)، فرا قانونی عمل کردن و داشتن رفتارهای بدون دلیل و پشتوانه منطقی از ویژگی های بارز یک فرد لمپن و حامیان لمپنیسم در جامعه امروزی است.
نحوه رانندگی و پارک خودرو، عدم احترام به قوانین و حقوق شهروندی، رفتارهای زشت و ناپسند مرد در شبکه های اجتماعی و ترجیح روابط بر ضوابط در مناسبات افراد، گوشه ای نشانه های رسوخ و نفوذ فرهنگ لمپنیسم مدرن در جامعه ماست.
بررسی منطقی اندیشه لمپنیسم
لمپنیسم، ... دیدن ادامه » حاوی یک تناقض درونی است. از یک سو فاقد هویت طبقاتی و حقوقی مشخص است اما از دیگر سو یک خرده فرهنگ است با ادعا و آرمان‌های ایدئولوژیک. نه می‌توان آن را در ژریم حقوقی – سیاسی به حساب آورد و نه می‌توان آن را نادیده گرفت. لمپنیسم، از همین تناقض درونی خود سود جسته و همواره روی دست هر فرهنگی مانده است. به همین دلیل است که هرگاه لمپنیسم، در نمودهای جاری آن نقد می‌شود به یک باره خیل عظیمی از افراد جامعه که تحت تاثیر آن هستند واکنش نشان می‌دهند. برخی در پاسخ به این واکنش‌های جمعی، سکوت می‌کنند و برخی دیگر به تأیید لمپنیسم، می‌پردازند زیرا حوصله‌ی در افتادن با جمع را ندارند.
خرده فرهنگ لمپنیسم، به این ترتیب و به آرامی همچون خوره ریشه‌های فرهنگ را پی در پی می‌خورد و نهایتأ فرهنگی پوک، مچاله شده و دستمالی شده بر جای می‌گذارد. یک رمز ماندگاری یا باز تولید لمپنیسم همین است.
با احترام به حق کپی رایت
برگرفته از سایت http://moralphilosophy.ir/لمپن-و-لمپنیسم/
۲۵ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متن حرف داره ولی زیاده گویی و دیالوگ ضعیف آزاردهندس
بازیها آماتور ولی قابل تحمل که میتونه ایراد کارگردانی هم باشه

دیدنش خالی از لطف نیست.
ممنون از نظرات تون
۲۳ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید