تیوال نمایش او شمال من، جنوب من، شرق و غرب من بود
S3 : 20:51:55
امکان خرید پایان یافته
  ۰۶ تا ۲۹ دی ۱۳۹۴
  ۱۸:۳۰
 بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

: سجاد افشاریان
: محمد ولیزادگان
: عامر مسافر، مهدی حسینی نیا، بیتا معیریان، سوگل خلیق
: سجاد افشاریان

: نگار نعمتی
: پروین هادی نیا
: بهراد جوانبخت
: علیرضا حبیبی
: مهدی بوسلیک
: ریحانه طراوتی
: مهسا عظیمی
: علی ایزدی
: محمد ولیزادگان، مهرداد متجلی
: ساره سرلک
: آرمان خسروی
: سام بهشتی

راه های ارتباطی با تئاتر باران: سایت اینستاگرام کانال تلگرام

گزارش تصویری تیوال از نمایش او شمال من، جنوب من، شرق و غرب من بود / عکاس: کامران چیذری

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» استقبال از نمایش «او شمال من، جنوب من، شرق و غرب من بود» در تماشاخانه باران ادامه دارد

» افتتاح نمایش او شمال من جنوب من، شرق و غرب من بود

» «او شمال من، جنوب من، شرق و غرب من بود» از 6 دی ماه روی صحنه می‌رود

آواهای وابسته

مکان

خیابان فلسطین، پایین تر از خیابان انقلاب، پلاک ۲۹۲/۱
تلفن:  ۶۶۱۷۶۸۲۵، ۶۶۱۷۶۸۱۲


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
حضور سجاد افشاریان در یک نمایش چه به عنوان نویسنده ، کارگردان یا تهیه کننده و چه به عنوان بازیگر همیشه من رو به دیدن اون نمایش تشویق کرده . شاید دلیل اصلی این موضوع خاطراتی هستند که از کارهای قبلی ایشون (و شخصیت همیشه دوست داشتنیش) تو ذهن من نقش بسته
حقیقتا این نمایش رو دوست داشتم چرا که به مخاطب احترام گذاشته شده و چون معتقدم که یک اثر نمایشی به هیچ وجه توان گول زدن مخاطب رو نداره و این احترام به مخاطب مشخص میشه همونطور که عکس این موضوع هم به راحتی قابل تشخیصه.
فکر میکنم فرم و اجرا به میزان اهمیت قصه و متن برای نویسنده و کارگردان مهم بوده و به دور از خلاقیت هم نبوده. قبل از شروع نمایش ، فیلم کوتاهی از تلویزیون داخل سالن انتظار تماشاخانه دیده میشه که قسمتی از خود نمایشه قسمتی که میراث و یسنا داخل حیات هستن و ما در طول نمایش و زمان رسیدن به این قسمت ... دیدن ادامه » فقط صدای اون ها رو میشنویم یا مثل جایی که سرو کله ی کاراکترها از زیر ملحفه های سفید پیدا میشه تا پا به دنیای درون اون اتاق بگذارن دنیای عجیبی که این آدم ها در اون دور هم "جمع" میشن تا حقیقت های پنهان شون رو برای هم آَشکار کنن و این محیط گاهی روشن و گاهی تاریک این چهار نفر رو مجبور به اعتراف های پشت سرهم میکنه که شاید اوج این قضیه -به سبک شیرینِ روایت سجاد افشاریان- قسمت سیگار کشیدن میراث بود که با قصدش برای کشیدن سیگار این جرئت رو برای دیگران هم پیش میاره که اعتراف کنن که اونها هم سیگار میکن تا نهایتا به شوخی طعنه آمیز میراث ختم بشه : "...میگم حالا که مجلس بی ریا شده پاکتا رو رو کنیم دورهم یه دودی بگیریم..."
این دقیقا اون جاییه که وقتی یک عمل به ظاهر زشت عمومیت پیدا میکنه قبحش رو از دست میده.
نمایش ، واقعیت های تلخ اجتماع رو به زیبایی نشون میده از تلخی روایت یسنا از نحوه ی بزرگ کردن پاییز ، شخصیت خود پاییز و عشقش به مردی که پدرشه ، تا تلخیِ پوچی میراث که نماینده ی نسل جوونیه که "دراگ میکنه تا به هیچی فکر نکنه" و مردی که یکبار توسط زنی ترک شده حالا دوباره سرنوشت دستهای اون رو در مقابل عشقش به دختری که از بد حادثه فرزندشه خالی گذاشته.
اما نکته اینجاست که هیچکدوم از این آدمها برای ما عجیب و ناشناخته نیستند اینها خود ما هستیم
خودِ خودِ همین "مردم".
ممنون از نوشته ات علی عزیز
۲۵ دی ۱۳۹۴
ارادت
۰۲ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام و خسته نباشید به همه گروه محترم
هفته گذشته کار رو در شبی که خانم پری صابری حضور داشتند دیدم
متاسفم از اینکه تنها نقطه مثبت کار رو بازی بازیگران دیدم
از نوشته آقای افشاریان عزیز خیلی بیشتر از این توقع داشتم آقای افشاریانی که با بیت های شعرهاشون میشه یه تابلو ترسیم کرد و با شعرهای زیباشون یه نمایشنامه نوشت .
موضوع خیلی تکراری و از ابتدا برای تماشاچی لو رفته بود
نحوه اجرا ( ورود و خروج بازیگران به صورت آهسته ) فقط برام جدید بود اما توجیحی برام نداشت
اجرای از پشت قاب که تقریبا دومین بار بود که شاهدش بودم ، فقط قاب فاصله ایی شده بود بین منو بازیگرا که توی تاتر خیلی تلخه ( حداقل برای من )
به امید دیدن کارهایی بهتر
من به شخصه وقتی اسم و طرح پوستر نمایش رو دیدم با کنجکاوی زیادی سراغش اومدم...ولی تقریبن هیچ اتفاقی از قبیل بازیگری ، نورپردازی و حتی دیالوگ هایی که همیشه از سجاد افشاریان ساعت ها مبهوتم می کنه رو نشنیدم...آقای افشاریان در قیاس با "صدسال پیش از تنهایی ما" و "اسکارلت دهه شصت" و تقریبن به عنوان یه طرفدار پیگیر کارهاتون این نمایش رو دوست نداشتم....تمام مدت داشتم با خودم کلنجار می رفتم :خب که چی حالا؟ چه نگرشی رو در من عوض کرد؟ چه نوری رو بر من آشکار کرد؟ آیا _من_ قبل نمایش با _من_ بعد نمایش تغییری کرد؟....در این که یه حقیقت اجتماعی رو تعریف می کرد شکی نبود، ولی سوال من اینه که واقعن هدف چی بود؟؟
.در این که یه حقیقت اجتماعی رو تعریف می کرد شکی نبود، ولی سوال من اینه که واقعن هدف چی بود؟؟
سلام عزیزم اگر از زاویه دید جمله آخرتون به نمایش نگاه کنید با قرائت جدیدی نسبت به آدم هایی که هر روزه از کنارشون رد می شیم و هر کدوم داستان های متفاوتی دارن مواجه ... دیدن ادامه » می شیم و به اون ها فکر می کنیم ؛ مخلصیم و خوشحال ام که کارهای ما رو دنبال می کنید
۲۰ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام.مت این تئاتر رو دیشب دیدم.تئاتر خوبی نبود.بیشتر شبیه سریالهای ترکی بود در ابعاد زمانی کم و هیچ کمکی به موضوع مورد بحث نداشت.به نظر من تئاتری بسیار ضعیف بود.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جسارت بازگو کردن وقایع اجتماعی قابل تحسین و تقدیره که جناب افشاریان اینطور دست به قلم بردند و تبریک میگم به گروه برای انتخاب های صحیح و باور پذیری زیاد داستان و بازی ها.. و چقدر و چقدر و چقدر زمزه ی میراث در ابتدا و انتهای نمایش تونست از حجم اندوه عمیقی که توو دل مخاطب ایجاد شده بود کم کنه طوریکه تمام مسیر برگشت به خونه همون ترانه رو زمزمه میکردم..
ممنونم از همه گروه، موفقیت هاتون مستدام
ممنون از توجهتون عزیز جان
۱۷ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب اجرا رو دیدم... خیلی خوب بود ولی اول بازی یه سری چیزا خیلی اذیت کننده بودن یکی اینکه صدای بازیگرا از بلندگو شنیده میشد و تنظیم هم نبود که البته بعد از گذشت کمی زمان عادی تر شد برام.
دوم اینکه عکاس اولش با فلاش عکسبرداری می کرد ولی خدا رو شکر بعد از یه مدت دیگه فلاش نزد و فقط صدای بیپ اتوفوکوس دوربینش می اومد دایما (که واقعا نمی دونم چرا صداش رو خاموش نمیکرد!! )
داستان خوب بود هرچند می تونست جذاب تر هم باشه به نظرم٫ دیالوگ ها به مراتب از داستان قوی تر و جالب تر بودن... قسمتی که راجع به سیگار بود رو خیلی دوست داشتم...
بازیگر ها خیلی خوب بودن خصوصا سوگل خلیق خیلی عالی بود...
در مجموع راضی بودم از اجرا دست همتون درد نکنه.
ولی به نظر من که اونچنان جالب هم نبود.
۱۶ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من امروز این نمایش رو دیدم
در کل راضی کننده و خوب بودش ولی کمی از لحاظ دکوراسیون جای کار بیشتری داشت.
بهرحال به دیدنش می ارزید به نظرم.
سجاد افشاریان و حمیده صمدی این را خواندند
سوگل خلیق و مهدی حسین مردی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در سالن انتظار و پیش از شروع نمایش، اتفاقاتی مبهم را در مانیتور می بینیم که برای ما، همان حس آشنای دیدن حیاط همسایه را دارد.
با شروع نمایش، پشت پنجره‌های قدی و بخار گرفته‌ی همان خانه می نشینیم، زمان اندکی به عقب بر می‌گردد و حالا شاهد اتفاقات خصوصی‌تر و مهم‌تری خواهیم بود. نمایش بر داستانِ گذشته و حالِ پر جزئیاتِ کاراکترهایش تمرکز دارد. محور همه اتفاقات، شمس الدین است که با بازی تاثیرگذار مهدی حسینی‌نیا، روابط و برخوردهایش با سه شخصیت دیگر نمایش، داستان را پیش می برد.
در اوایل نمایش، متوجه گذشته‌ی رابطه او و یسنا {بیتا معیریان} (زنی که سال‌ها پیش او را ترک کرده) می‌شویم. یکی از غافلگیری‌های داستان، رابطه‌ی پنهانی شمس‌الدین با دختر یسنا، پاییز {سوگل خلیق} است که شاید دنبال جذابیت سال‌های گذشته‌اش می گردد و شاید دنبال جوانی‌های یسنا ... دیدن ادامه » در پاییز.
همزمان او رادر نقش پدری می‌بینیم که با راستگویی بی پروای پاییز، متوجه واقعیت‌هایی درباره میراث {عامر مسافر}، پسرش می‌شود و حالا نگران اوست.
افشاگری شوک آور پایان نمایش، مخاطب را مانند شمس‌الدین به این فکر وا می‌دارد که چه چیزهایی را درباره خودمان نمیدانیم.
niloofar simiyari، پرند محمدی و مریم کرمی این را خواندند
سجاد افشاریان و سوگل خلیق این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
با اینکه تماشاگر اماتور به حساب میام برای نظر دادن اما باید بگم از نمایش خیلی لذت بردم... وهمین طور بیشتر از متن ،موضوعی همیشگی با واکاوی جدید!
تمام شخصیت ها در جایگاهشون خوب بودند.با کارکتر پاییز خیلی ارتباط برقرار کردم.
نکته ی جالب برایم این بود که در همان دیالوگ های اول به این نتیجه رسیده بودم که پاییز دختر شمس الدین است و به این فکر کردم خوب میراث هم پسرش است پس پاییز و میراث با رابطه یشان چه میکنند؟
اما اواخر نمایش با جمله ی یسنا زمزمه ی تماشاچیان بلند شد که تازه پی بردند! نمیدانم شاید من خیلی زود به اخر ماجرا رسیدم!
به همه ی گروه خدا قوت میگم
وسلام
امیر همتی و پرند محمدی این را خواندند
سجاد افشاریان و سوگل خلیق این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همین امشب نمایشو دیدم..همه چیز خوب بود..هم بازی ها،هم طراحی صحنه،هم داستان هم صدای بارون!...تشکر از بازیگران و اقای افشاریان برای خلق یه نمایش خوب
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دیدم،دیدی،دیدید،دید
هنوز ندیدی؟
من دیدم، حتما ببین!
من از شمال اون،جنوب تو دیدم
شرقُ غربُ اگه ندیدی این جا ببین جای دوری نیست مرکزِ شهرِ،همین شهر شلوغ، باران
تصویری از واقعیات آینه ای ما به زبون خودت،ریختن برگ‌به پای پاییز تو یه قاب ساده که شمس می درخشه میراثِ یک نسل می رقصه
پاییز دیدنیه حتی تو زمستونِ روم،بدون سنا رم نبود،نشد،اینجا که... نوبت دیدن ستاره ها تو یه شب بارونی نه تو آسمون،جلوتون
باید ممنون این خالق بود#محمد ولیزادگان
این مجموعه دیدنیِ با نور و صدا
او شمال من،جنوب من،شرق و غرب من بود
چرا طبقه دوم خونه ای که چند وقتی خالی از سکنه بوده. این چند نفر قبلش کجا بودن از کجا اومدن و چرا اینجا دور هم جمع شدن و چراهای دیگه...که از نظر من ضعف در شخصیت پردازی است. من با پیشداشت دوست کافکا و برای آقای شهبازیان اومده بودم و متاسفانه یک نمایش معمولی و یک کلیشه ی به زور هزارتو شده رو دیدم. بازیگرها خوب بودن اما بازیها خوب نبود و بازیگرها خیلی وقتها معطل بودن تو صحنه ، قطع و وصل شدن برق جدا از این که کارکردی نداشت فکر میکنم فقط برای این بود که بازیگراول مرد تو صحنه زیاد معطل نباشه و گاهی دنبال شمع بگرده و اکت داشته باشه حضور کارگردان در صحنه ملموس بود اون هم زمانی که دوتا از کاراکترها باید تنها میشدن و این زمان بود که کارگردان نامرئی میشد و وارد صحنه میشد و به زور بازیگرها رو هدایت میکرد بیرون. نکته مثبت نمایش طراحی صحنه بود گرچه گاهی بازیگرها ماسکه ... دیدن ادامه » میشدن اما به نظرم خوب بود و میتونست کمی بالاتر از سطح قرار بگیره که حس طبقه بالا بودن رو القا کنه. نکته مبهم دیگه برای من مشرف به حیاط بودن صحنه بود یا به خیابان یا کوچه؟ یا هردو از دیالوگهای ابتدایی به نظر میومد که مشرف به خیابونه اما بعد متوجه حیاط میشیم. نکته دیگه اینکه چرا بازیگرهایی که از صحنه خارج مبشدن چرا زیر پارچه سفید میرفتند چه نسبتی با قصه و کلیت نمایش داشت ؟ چه کارکردی داشت؟ در نهایت اینکه من سکانس بلندی از یک فیلم دیدم تا نمایش. آقای شهبازیان دوست کافکا رو خیلی دوست داشتم البته خود کافکا رو هم دوست دارم و بازی زیبای شما رو. اگه جسارت بنده رو میبخشند عزیزان. نظرم بود در حد بضاعت و کم سوادی خودم
سوگل خلیق و سجاد افشاریان این را خواندند
امیر همتی و آرش این را دوست دارند
متشکرم که وار رو تماشا کردید و نظرتون رو گذاشتید. فقط آقای شهبازیان؟!
۱۳ دی ۱۳۹۴
جالبه من چرا آقای افشاریان رو شهبازیان میگم؟ باید هی تکرار کنم یادم نره آقای افشاریان افشاریان افشاریان ......
۱۳ دی ۱۳۹۴
خواهش میکنم جسارت چرا؟!
ممنونم که نظرتون رو گذاشتید. مرسی که کار رو تماشا کردید.
۱۳ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ضمن عرض خسته نباشید به همه اعضای گروه. به نظر من روی هم رفته تئاتر خوبی بود.دکور و بازی ها را دوست داشتم و هم چنین برخی دیالوگ ها و سیر کلی نمایش... اما نکته ای که دوس دارم به آن اشاره کنم اینه که درسته که همواره موضوع های محدودی دستمایه خلق آثار هنری و ادبی هستند و مفاهیم بنیادی یکسانی در طول دوره های مختلف به شکل های مختلف و در قالب های گوناگون تکرار میشوند اما باز نمایش خلاقانه ی این موضوعات (به خصوص در بستر تئاتر) است که آن ها را از یکدیگر متفاوت کرده و برای تماشاگر جذاب میکند.داشتن موضوعی تکراری و روایتی خطی و دیالوگ هایی گاه تکراری که بارها و بارها ان ها را دیده و شنیده ایم نقطه ضعف این نمایش بود. انتظار من با دیدن اسم سجاد افشاریان خلاقیت بیشتری در سوژه و اجرای اثر بود .
مرسی که مارو تماشا کردید.
۱۲ دی ۱۳۹۴
اگر بخوایم این موضوعات بنیادی رو بذاریم کنار اون وقت دیگر هیچ چالشی نخواهیم داشت!
دیالوگ های قدیمی در موقعیت های مختلف خودش بعد معنایی خاصی پیدا میکنه...مثلن میشه گفت حرف های عاشقانه قدیمی و تکراری هستن؟
پس در این صورت دیگر بیایید از هم متنفر باشیم تا ... دیدن ادامه » چیزهای جدید داشته باشیم!!!
۱۵ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش فوق برای من یادآور لحظاتی از نمایش دلزدگی بود که در تابستان گذشته در سالن حافظ دیدم و کمی از لحاظ موضوع تکراری بود همچنین بازی ضعیف شمس الدین و پاییز تو ذوق میزد گاهی شخصیت پاییز آنقدر تصنعی بود که ارتباطم باهاش قطع میشد و این ضعف درمقابل بازی درخشان بازیگر یسنا بیشتر در چشم میزد.
سوگل خلیق، پرند محمدی و حمیده صمدی این را خواندند
امیر همتی این را دوست دارد
از نوشتن انتقادتون ممنونم. مرسی که تماشا کردید.
۱۲ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با نهایت احترام به دوستانی که تو این کار زحمت کشیدن،اصلاٌ این کار رو دوست نداشتم، بخشی از یکی از سریال های روتین جم تی وی رو برای من تداعی کرد...
سوگل خلیق و سجاد افشاریان این را خواندند
آرش نگهداری کیا و امیر همتی این را دوست دارند
مرسی که کار رو تماشا کردید.
۱۲ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار خوبی بود من دیشب اجرار دیدم
متن, خیلی برای من دوست داشتنی بود
آواز اول و آخر کار, عااالییی بود
بازی سوگل خلیق و بازیگر نقش شمس الدین قابل تقدیر بود
فقط صدای بازیگرا اگر زنده بود فکر میکنم برام دلنشین تر میشد چون یه جاهایی صدا نا مفهوم و کم بود
خیلی خسته نباشید میگم به کل گروه
خیلی خوشحالم که دوست داشتید. مرسی که تماشامون کردین:)
۱۲ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اینکه وقتی تئاتر تموم شد دغدغه‌ی زیادی برام نمونده‌ بود، خیلی خوب بود.بازی‌ها خوب بودن و دیالوگ‌های دلنشینی گفته شد.ولی من توقع موضوع جذاب‌تری داشتم،صرفا چون اسم تئاتر برام خیلیییی هیجان‌انگیز بود. :دی در کل لذت بردم،مرسی از همه.
بسیار بد بود. داستان به شدت ضعیف و بازی های بد. صحنه ای از پشت یک پنجره بارانی (شیشه های گلی کثیف) که تحمل یک ساعت بازی ها و داستان به شدت ضعیف رو برای من سخت تر کرد. صداهایی با میکروفون و سیستم صوتی ضعیف با سوتهای نابهنگام و اسمهای باسمه ای انتخاب شده برای بازیگران (میراث و شمس الدین و پاییز و .. ) که در هر خطابی باید گفته می شد رو به این کلکسیون اضافه کنید.
سما این را خواند
سجاد افشاریان و امیر همتی این را دوست دارند
بابت واضح نبودن تصویر و اشکال صدا مارو ببخشید. مرسی که کار رو دیدید.
۱۲ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من امشب این کار رو تماشا کردم
خسته نباشید میگم به همه عوامل
شخصا طراحی صحنه و مدل ورود خروج بازیگرا و حرکاتشون و اینکه هیچ کدوم از بازیگرا از صحنه خارج نمیشدن رو خیلی دوست داشتم
نمایشنامه و دیالوگ ها برای من خیلی قابل لمس و جالب بودن
بازی بازیگران به خصوص کاراکتر پاییز رو دوست داشتم
اما موضوع تکراری و کلیشه ای بود و بارها این داستان ها رو تو غالب تئاتر، سینما و کتاب دیده و شنیده بودم ..
من انتظار خلاقیت بیشتری رو داشتم
اما با این حال من و دوستانم ناراضی بیرون نیمومدیم
به امید موفقیت های بیشتر براتون

لطف دارید. متشکرم که کار رو تماشا کردید.
۱۲ دی ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
همیشه دوست داشتم ببینم کسی که رو به پنجره ایستاده و من صورتش رو نمیبینم چه شکلیه...
خوشحالم که بالاخره تونستم ببینم که چه شکل هایی ممکنه باشه!

بماند طراحی عالی لباس ها و دکور و صدای هیجان انگیز بارون...
و نگاه پر از اندوه "یسنا" که بقچه ای از تنهایی رو به دوش کشیده...صدای خالی از اطمینان "شمس الدین"
که توی هر کلمش هزارتا سوال بی جواب داره...بماند رودخونه ی به ظاهر آروم وجود "میراث" که هرلحظه آماده ی
طغیانیه که خودش در اون بی تقصیرترینه...و جسارت وجودی "پاییز" برای پس گرفتن لحظه لحظه ی زندگیِ بدونِ تکیه گاهش؛شاید از پدرش (!) شاید از شمس الدین شاید از میراث و شاید از همه مردهای روی زمین...


همه ی تیوالی های قدیمیم رو به دیدن درجه یک ترین "شب اول اجرا"یی که تا الان دیدم دعوت میکنم :)
(کاملا واضحه که وقتی شب اول عالی باشه...)