کمدی کودک و نوجوان رویداد آنلاین
چیدمان
تیوال تئاتر
S3 : 12:17:42 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
فصیح
درباره فیلم‌تئاتر سنگ ها در جیب هایش i
بارون بیاد،
تگرگ،
مرگ،
گاوها رو باید دوشید...
یگانه
درباره نمایش کالیگولا i
کالیگولا: آدم ها می میرند و خوشبخت نیستند.
هلیکون: آخر، کایوس، این حقیقتی است که آدم ها به آسانی با آن می سازند. به دور و بر خودت نگاه کن؛ این چیزی نیست که مانع ناهار خوردنشان بشود.
کالیگولا: پس دور و بر من هر چه هست دروغ است و من می خواهم که مردم با راستی زندگی کنند!
یادش بخیر...
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من امروز تو تختی از خواب بلند شدم که نمی دونم قبلا توش خوابیده بودم یا نه.... تو خونه ای راه رفتم که هیچ چی اش آشنا نبود....
م. ر.
درباره نمایش مورچه‌ها i
«ببین من از همه عاقل‌ترم، اونا که می‌گن دیوونه ام دیوونه ان. آره. آره من عاقلم. من عاقلِ عاقلم. کلا اگه یه عاقل تو دنیا باشه منم. عاقل یعنی چی؟ عاقل یعنی چی؟ عاقل یعنی کسی که یه حرف می‌زنه بقیه خوششون نمیاد. همه تا یه جایی گوش می‌دن اما از یه جایی به بعد دیگه کر می‌شن. انگار یه کلید داره. کلیده رو می‌زنن دیگه رها. غیر از اینه؟ غیر از اینه؟ عاقل یعنی کسی که حرفش با بقیه توفیر داره. اونوقت کسی که اینجوریه بهش می‌گن دیوونه. دیگه خودت ببین کی عاقله کی دیوونه. ملت کلا دیوونه شدن مادر مارم کردن سردسته دیوونه‌ها. دور از جونش اگه یه جوش رو پیشونیش داشت بیشتر دوسش داش. اندازه یه جوش منو دوس نداشت. تا منو می‌دید کلیدو می‌زد دیگه راحت. نه چیزی می‌گفت. نه چیزی می‌شنید. اولا اینجوری نبودا مدام نق می‌زد، به من گیر می‌داد، ولی بعد انگار خسته شد دیگه بی‌خیال ما شد. ولی عوض نشد! همون بود که بود. اون زرنگ بود من زرنگ نبودم. اون زرنگ بود مثه زنم. اون زرنگه ولی من عاقلم. حرف مفت نمی‌گم بهت. عاقل باشی ولی زرنگ نباشی هیچی نیست. مورچه هم نیستی. از فرش خونه کمتری. دیگه سوپری محلتون هم می‌فهمه اوضات اوکی نیست. همه فکر می‌کنن دیوونه ای. کیوان و دُخی. ولی من مثه اونا نیستم. اونا مخشون پکیده احتمالا دیوونه اند. ولی من دیوونه نیستم. عقل سالم در بدن سالمه _ این یه نکته‌ست. هیشکی نفهمیده ما فهمیدیم.»
امیر مسعود این را خواند
رویا این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«از وقتی جنگ شده شهر پر از آدمایی شده که ادعا می‌کنن یه سگِ هار گازشون گرفته، یا نخاعشون چرک کرده، یا یبوستِ شدید باعث شده دو سال-سه سال نتونن ماتحتشون رو بذارن زمین چون از همون لحظه‌ای که می‌ذارنش زمین دردش می‌زنه به استخوناشون.»
رویا این را خواند
امیرمسعود فدائی، امیر مسعود و سپهر این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش نامه مده آ سایه ای از یک زن
_ نویسنده : بهار هاشمی علمیه / نشر شالان
پرستار : من خودمو نجات میدم..‌.منم مده آ هستم
معلم : تو از عذاب اون لذت می بری؟
پرستار : من وقتی لذت می برم که رنجم درمان بشه... رنج دیگران لذت نداره...ولی با رنج دیگران میشه به گنج رسید
معلم : نمیفهمم چی میگی
پرستار : اگه نفهمی اونوقت نمیدونی میخوام چیکار کنم؟
معلم : من معلمم ! الفبا بلدم! اما همه شما درساتون رو جایی دیگه میخونید... از من هیچ چیز یاد نمیگیرید... من معلمم! جدول ضرب بلدم ولی در اصل شمایید که هر روز حساب و کتاب میکنید... من طبیعیات بلدم اما شمایید که به شدت غیر طبیعی زندگی میکنید...
امیر مسعود و سیدمهدی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سپهر
درباره نمایش شیهیدن i
فرش را لوله کردند انداختند در آتش
ما که بی ترنج روی فرش مانده بودیم
در آتش جمع شدیم و جیغ کشیدیم و جان دود شدیم
دیگر نه کتیبه بودیم نه کلاته
نه حاشیه داخل نه حاشیه خارج
نه گود نه سقف دود بودیم
دود شدیم و به هوا رفتیم
ابری شدیم سیا...
نقطه
حرف های منطقی از ما عبور می کردند و افسرده ترک مان می کردند
چه یادآوری خوبی..
۰۸ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
محمد شمالی
درباره نمایش ملاقات i
نمایشنامه ملاقات بانوی سالخورده می خوندم گفتم قسمتی از نطق بی نظیر معلم اینجا بنویسم بلکه در این روزها با گولنی های عزیز تجدید خاطره کنیم ..

معلم – مردم گولن! اینه اون عمل تاثر انگیزی که ما انجام دادیم: ما بی عدالتی رو ندیده گرفتیم ! بنده به امکانات مالی و مادی که یک میلیارد پول برای ما فراهم میکنه واقفم. من بدبختی ها و دردهایی رو که از فقر سرچشمه می گیرند ندیده نمی گیرم. ولی با وجود این برای ما صحبت پول مطرح نیست. (ابراز احساسات شدید) زندگی مرفه و آسوده مطرح نیست. بلکه این مطرح است که آیا ما می خواهیم به عدالت یک شکل و مفهوم واقعی بدیم؟ و از این گذشته آیا می خواهیم ایده آل هایی رو که ارزش تمدن غربی ما به اونها بستگی داره واقعا بصورت عمل در بیاوریم ؟ (ابراز احساسات شدید) این آزادی است که به خطر افتاده اگر حس همنوع دوستی جریحه دار بشه، اگه به قانون حمایت از ضعفا بی اعتنایی بشه، به اصول ازدواج اهانت بشه، به دادگاه دروغ گفته بشه، و یک مادر جوان به ورطه ی بدبختی افکنده بشه ! (فریادهای نفرت و انزجار) ما باید به خداوند توکل کنیم و در انجام ایده آل های خودمون به جدیت تمام کوشش کنیم. یک کوشش خونین ! (ابراز احساسات شدید) غنی بودن فقط وقتی معنا و مفهومی داره که انسان از عفو و بخشایش هم غنی بشه. و عفو و بخشایش تنها شامل کسی میشه که گرسنه ی عفو و بخشایش باشه. ای مردم گولن . آیا شما واقعا این گرسنگی را در خودتون حس می کنید؟ منظورم گرسنگی روحانی است نه این گرسنگی حقیر و بی اهمیت جسمانی! این سوالی است که بنام مدیر دبیرستان گولن با صدای بلند از همگی شما دارم. اگر می بینید که دیگر ممکن نیست بتوانید بدی و خباثت را تحمل کنید، اگر می بینید که از همین لحظه به بعد دیگه به هیچ وجه من الوجوه ممکن نیست بتونید در دنیایی از بی عدالتی و حق کشی زندگی کنید، اونوقت می تونید یک میلیارد مرحمتی خانم زاخاناسیان رو قبول کنید و به دنبال اون، شرطی رو انجام بدید که با این مرحمتی ارتباط مستقیم داره ! این بود نکته ای که، گولنی های عزیز، خواستم توجه شما رو به اون جلب کرده باشم. (غریو رعدآسای کف و ابراز احساسات)
پوریا صادقی
درباره نمایش اُسلو i
مذاکراتی در اسلو بین نمایندگان ف...طین و اِ...ئیل در حال برگزاریست.
این دیالوگ‌های ماندگار رو جایی یادداشت کردی؟ :))
۳۰ فروردین
خوشحالم که خوبین
" :) "یه چیز دیگه است اقا :)
منم خوبم، کارم کمی سبک تر شده و امیدوارم همه ی مردم سلامت و ایمن باشن.
۱۶ اردیبهشت
❤️❤️
شاد و سلامت باشی تیمسار وظیفه جان
۱۸ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا صادقی
درباره نمایش فعل i
[لیلا داشت می گفت:] ...و برای هم کلاسی هایم، یک “او””ی مزاحم و منزوی... “او”... یک ضمیر بی وجود... و شما....
فرهاد: من چی؟
لیلا: چطور می تونم در زبان شما و برای شما از هر ضمیری تهی بشم؟
فرهاد: و اون وقت چی باقی می مونه؟
لیلا: لیلا آرش، یه وجود بی ضمیر...

[آرش، نام خانوادگی لیلا بود]
چقدر دوست داشتم این کار رو
حالم رو واقعا خوب کرد و یه روز قشنگ ساخت برام
مرسی از دیالوگ‌ها❤
اونقدر پیچیده و زیبان که هرگز نمی تونستم تنهایی بیاد بیارم
۲۹ فروردین
آقای مجللی! اگه قرضش بدم اونوقت چطوری فخر فروشی بکنم؟
:))
۳۰ فروردین
هدف هم همینه دیگه :)
۳۰ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا صادقی
درباره نمایش فعل i
لیلا[شاگرد دبیرستان خطاب به فرهاد، معلم دبیرستان]: ما از ضمیر به جای اسم استفاده می کنیم، مگه نه؟ برای پدرم من یک “او”ی افسرده ام. برای خانم افراشته من یک “او”ی گستاخم و برای همکلاسی هام من یک “او”ی مزاحم و منزوی...
حیف که نشد اجراش رو تو هامون ببینم
۲۸ فروردین
من کتاب فعل رو هم دارم گفتم دلتون بیشتر بسوزه
۲۸ فروردین
اها... من اون رو ندیده بودم
بلی بلی... انصافا شگفت انگیز برام
به اصطلاح زنگ ذهنم رو زد

فکر کنم قرار بود اردیبهشت اجرا برن که نشد

ای متفخر فروش
۲۸ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ماریا اشنایدر: من ماه ها تو خیابون های پاریس دنبال شرافت از دست رفته ی خودم بودم ولی کسی صدام رو نشنید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چرا هر وقت میخوایم یه چیزی بخوریم از این حرفا میزنی؟ آب تو دهنم جمع میشه...
آخ چقد نمایش خوبی بود..
۲۶ فروردین
اشکالی نداره که نیلوفر
:))))

یکی دیگه بوده مادرشو برده تئاتر

اون یکی دیگه ما بودیم رفتیم فرهنگسرا

بحث، بحث ظرفها و آشپزخونه اس فکر کنم
«)))))
۲۹ فروردین
آرزو جان، حتما حافظه اشتباه یاری کرده و با عزیز دیگری اشتباه کردم، عذر می خوام.
امیدوارم مادر و همه عزیزانتون شاد و سلامت باشند.

۲۹ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تنهایی عمیق ترین وضعیت بشره
چییلیییک چیییلیییک


پ.ن ۱: کل اجرا عکاس بغل دستم نشسته بود :))


پ.ن۲ : اثرات قرنطینه ی دو ماه و چهار روزه D:
:)))))
من حتی دلم واسه اونایی که نور موبایلشون چشممو کور می‌کرد هم تنگ شده
۲۶ فروردین
سلاااام ،
من نیز با تاخیر اومدم.

والا منم نمیدونم معنی تئاتر و؟؟؟

اینقدر کرونا کرونا گفتیم ، رفتنی هم نیست!

گلبرگ جان لازم نیست، کرونا تموم شد از اطلاع رسانیها میفهمم
:)))))

الان یه سال نوری طول میکشه بهار ببینه اینو،
فکر کنم پایه نیس!

ولی من هستم «)))
۲۲ اردیبهشت
سلاام سلاام
آقا من تا به نسخه جدید عادت کنم نسخه جدیدتر اومده :))

من امروز فهمیدم طبق محاسبات تا یه سال دیگه نمیتوتم تئاتر ببینم 🤧🤧
۲۸ اردیبهشت
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پوریا صادقی
درباره نمایش سقراط i
سقراط: اونجوری که به نظر میاد نیست زنتیپی
زنتیپی: تو تو اتاق خواب تئودوته چیکار می کردی؟
سقراط: سوال خیلی خوبیه! واقعا من تو اتاق خواب تئودوته چیکار می کردم؟!
نماز شبهای قضا شو به جا میاورده :)))
۲۵ فروردین
خوبم پوریا جانِ عزیزم!
تنها مشکلم اینه که تنبلی مثل همیشه بر من فائق اومده و نمیذاره کارام رو بکنم:)))
شما چطوری رفیق شفیق؟
۲۸ فروردین
خوشحالم که خوبی امیرمسعود جان
بذار حالشو بیره، تنبلی...
منم خوبم. مدتی بود بی خبر بودم ازت. باید یه مسیر ارتباطی خارج از تیوال با هم داشته باشیم
این ایدی اینستاگرام و تلگرام منه. اگه هستی توشون یه پیغام بهم بده لطفا
spouria
۲۸ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جان: بالاتر... بالاتر...
رابرت: این مزخرفترین شکل وایستادن روی کشتیه!
-جان,به در خواهیم برد؟
-جان به در خواهیم برد؟؟
-اره دیگه جان ویرگول به در خواهیم برد.
۲۴ فروردین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- ولی مایکل پسر ماست...
خوشحالم حداقل آخرین نمایشی که دیدم شما بودین و چقدر خوووب بودین.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شمس(علی شادمان)خطاب بہ وآلہ(پرستو معین):نرو وآلہ درستش میکنم بہ خدا درستش میکنم وآلہ یادت نرہ ھمہ چی رو؛ یادت نرہ خندہ ھامونو؛یادت نرہ پدرومادرامونو؛وآلہ یادت نرہ ھمین کیسان قبل اینکہ دخترشو بکشن اسمش ابراھیم بود...
امیر مسعود، پوریا صادقی و پارسا این را خواندند
فاطمه ایزدپناه و فرزاد جعفریان این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Nazanin Shadmani
درباره نمایش زهرماری i
میلاد (علی شادمان)خطاب بہ یونس(تینو صالحی):آقا من زنگ زدم بہ این رفیقم گفتم ما انقد شراب داریم چقد برمیداری؟سر دبہ ای ۴۰۰بستیم ولی من مطمئنم بیاد حال منو ببینہ دبہ ای پونصدم میبرہ