تیوال نمایش یک روز تابستانی
S2 : 20:30:26
  ۲۵ تیر تا ۲۶ مرداد ۱۳۹۷
  ۱۷:۰۰ و ۱۹:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۵۰,۰۰۰ و ۴۰,۰۰۰ تومان

: اسلاومیر مروژک
: پارسا پیروزفر، سپیده خسروجاه
: پارسا پیروزفر
: رضا بهبودی، پارسا پیروزفر، سوگل قلاتیان

: سیامک احصایی
: گلناز گلشن
: نورالدین حیدری ماهر
: محمد گودرزیانی
: شیما مرادی
: بهاره مصدقیان
: نیما قطبی
: ایوب محمود نیا، حسین عماری، تیام کریمایی، احسان حاجیانی، فروغ مهاجر ابراهیمی
: محمدصادق زرجویان
ناموف و موف که هر دو به آخر خط رسیده اند، هنگام اجرای آخرین تصمیم زندگی خود با هم آشنا می شوند. ولی ورود یک بانو شرایط جدیدی را رقم می زند...

بخش اصلی: ۵۰.۰۰۰ تومان
بیرون از ظرفیت (صندلی پلاستیکی): ‌۴۰،۰۰۰ تومان
سبک:
کمدی
شهر:
تهران

گزارش تصویری تیوال از نمایش یک روز تابستانى (سری دوم) / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش یک روز تابستانى (سری نخست) / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» با استقبال قابل‌توجه مخاطبان، بلیت‌های پیش‌فروش نمایش «یک روز تابستانی» به اتمام رسید

» نمایش «یک روز تابستانى» به کارگردانى پارسا پیروزفر به روی صحنه می‌رود

ویدیوهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
یک روز تابستانی؛ روزی به قدمت تاریخ بشر...
روزنامه شرق- 11 شهریور 97

عشق تنها پاسخِ معقول و رضایت‌بخش به مسئله ی وجودِ انسان است.
هنر عشق ورزیدن - اریش فروم

چند سالی هست که نام " پارسا پیروزفر" مقدمه ای است برای پرمخاطب شدن یک اثر نمایشی.از نمایش "گلن گری گلن راس" اثر "دیوید ممت" در سال 90 گرفته تا تجربه ی موفق نمایش های "سنگ ها در جیب هایش" (اثر مری جونز) در سال 92 و "بر پهنه دریا" (اثر اسلاومیرمروژک )در سال بعد از آن، کارنامه ی پیروزفر همواره رو به رشد و ارتقا در عرصه نمایش بوده است.سال گذشته، او با نمایش مسحورکننده ی "ماتریوشکا"، هنر خود را در تئاتر کشور به همگان ثابت کرد.همین عامل باعث شد تا به محض اجرای آخرین اثر او، " یک روز تابستانی"، استقبال خیره کننده ای را از مخاطبان پیگیر کارهای او شاهد باشیم.
بار دیگر پیروزفر ... دیدن ادامه » به سراغ متنی از "اسلاومیرمروژک"، نمایشنامه نویس شهیر لهستانی رفته است.متنی که مروژک آن را در سال 1983 نوشته و همان سال در پاریس اجرا گردید.متنی به ظاهر ساده و عاری از پیچیدگی های شخصیت پردازی اما به غایت عمیق و فلسفی.داستان همراهی دو شخصیت ناموف( با بازی رضا بهبودی) و موف(با بازی پارسا پیروزفر) که به قصد خودکشی در گوشه ای خلوت، در مکانی نامشخص و به دور از جمعیت، با هم برخورد می کنند.این ارتباط ناخواسته که به کاراکترهای هردو شکل و شمایل می دهد، با حضور بانویی مرموز(با بازی سوگل قلاتیان)، رنگ جدیدی به خود گرفته و داستان را وارد فاز دوم می گرداند.در واقع در ابتدای نمایش ما با روایتی کمیک از تلاش ناموف برای خودکشی، آن هم در غالب پانتومیم و با زنده کردن خاطره فیلم های صامت( خصوصا آثار چارلی چاپلین)، بدون کلامی اضافه، موقعیت او را درک کرده و با اضافه شدن شخصیت موف به صحنه و حکایت عدم موفقیت های ناموف در زندگی خود، با شخصیت او ارتباط برقرار کرده و خو می گیریم.ناموف که سمبل ناموفقیت در زندگی است، به خوبی کاراکتر کمیک شخصیت های پر از بدبختی را در بشریت نمایان می کند.انسانی که به هر دری که می زند جز سیاهی شکست و عدم کامیابی چیز دیگری حاصل نکرده است.اما تضاد جالب در شخصیت او، امید بیش از اندازه است.امید به اقدامی جدید، امید به حرکتی نو و امید جاودانه ی پیروزی.اما از بد حادثه، امید واهی او که هیچ وقت با تدبیر همراه نیست، جز چرخه ی شکست مسیر دیگری را نمی پیماید.تاریخ مملو از شکست های تراژیک و کمیک کاراکترهایی است که فقط با امید و بدون تدبیر خاصی، دست به اقداماتی می زنند که جز تباهی مقصدی دیگری نداشته است.دقیقا همین جا است که با موف آشنا می شویم و می فهمیم او دقیقا نقطه مقابل ناموف است.مثل قطب مثبت و منفی، بدبختی و خوشبختی، فنا و بقا و شکست و پیروزی.موف از اینکه همیشه موفق بوده است خسته شده است و حالا از ذات زندگی و رقابت برای بقا بریده و با علم به بی ارزش بودن تمامی شکست ها و پیروزی ها به استقبال مرگ می رود.شاید زیباترین توصیف موقعیت آنها، همین جمله در متن باشد که موف به ناموف می گوید: فرق من با تو اینه که تو از زندگی خودت بدت میاد و من از خود زندگی.این تفاوت، سبک نگاه هر شخصیت به زندگی را برجسته می نماید.در واقع ناموف به قدری در مسائل ابتدایی زندگی بشری ناشیانه دست و پا زده که فرصتی برای راه پیدا کردن به مسائل عمیق تر و مفاهیم ماهیت وجود و معنای زندگی برای او ایجاد نشده است.در مقابل موف از تنازع برای بقای بشری دست کشیده و به پوچی ذات زندگی، فارغ از زندگی شخصی اش پی برده است.حریم این دو قطبی، در ساختار هرم "مزلو" به خوبی قابل تبیین است.هرم سلسله‌مراتب نیازهای مزلو یا به طور خلاصه هرم مزلو، نظریه ی "آبراهام مزلو" نظریه‌پرداز کلاسیک مدیریت، در مورد نیازهای اساسی انسان است. به اعتقاد مزلو نیازهای آدمی از یک سلسله‌مراتب برخوردارند که رفتار افراد در لحظات خاص تحت تأثیر شدیدترین نیاز قرار می‌گیرد. هنگامی که ارضای نیازها آغاز می‌شود، تغییری که در انگیزش فرد رخ خواهد داد بدین گونه است که به جای نیازهای قبل، سطح دیگری از نیاز، اهمیت یافته و محرک رفتار خواهد شد. نیازها به همین ترتیب تا پایان سلسله‌مراتب نیازها اوج گرفته و پس از ارضاء، فروکش کرده و نوبت به دیگری می‌سپارند.در این نظریه، نیازهای آدمی در پنج طبقه قرار داده شده‌اند.بدین تریت ناموف با حضور ابتدایی در صحنه اقدام به خوردن خوارکی می کند(نیاز اول: نیازهای زیستی) و بعد از سیر شدن، محیط اطرف خود را بررسی کرده و بعد از امن تشخیص دادن موقعیت خود(نیاز دوم: نیازهای امنیتی) دست به اقدام مورد نظرش، که همان خودکشی است می زند.حضور موف و زن مرموز باعث ایجاد ارتباطی اجتماعی شده( نیاز سوم: نیازهای اجتماعی) و در گذر این ارتباطات ناموف خود حقیقی اش را که تاکنون با آن مواجه نشده را کشف می کند(نیاز چهارم: احترام).حال او که خود را آماده تعالی می بیند(مرز نیاز پنجم : خودشکوفایی و خودانگیزشی)، کورکورانه، بدون تدبیر و مهارت خاصی خود را به ورطه نابودی می کشاند.اما موقعیت موف کاملا برعکس چرخه تغییرات ناموف در نمایش است.او از ابتدای نمایش در قله ی هرم مزلو ایستاده و از خودشکوفایی و خودانگیزشی نیز خسته و گریزان است، به همین جهت از ابتدا موقعیتی دراماتیک دارد.
حضور زن مرموز که نمادی از عشق است، داستان را وارد مرحله ی دیگری می کند و در واقع موقعیت نمایشنامه را از کمدی سیاه به درامی رمانتیک دوران می دهد.ناموف که در حال ارضا نیازهای خود است به سرعت در این عشق تن می دهد اما موف علی زغم بی میلی، با صبر، حوصله و درایت با موضوع برخورد می کند.همین درایت است که مخاطب را به داستان تصادفی بودن خرید دو بلیت به جای سه بلیت هم مشکوک می کند.به نظر می رسد موف به عمد دو بلیت تهیه کرده تا بار دیگر شانس خود را در موفقیت و عدم موفقیت بسنجد.در سوی دیگر، ناموف سراسیمه در مقابل عشق، به عجز و ناتوانی خود اعتراف می کند برعکس موف که با شخصیت و پخته عمل کرده و با اینکه دل در گرو بانو دارد، با طمانینه مراحل بازی عاشقی را پله به پله(هرچند به دور از اصول اخلاقی) طراحی می کند. بانو(عشق) اما با اینکه جذب سنگینی و وقار موف شده است، ترجیح می دهد با ناموف که او را می پرستد و بنده ی او شده است، وارد رابطه گردد.این انتخاب، ناموف را شیدا کرده، او را به اولین موفقیتش می رساند و خط بطلانی برای پیروزی های همیشگی موف می کشد اما "ویلیام شکسپیر" به خوبی در "تاجر ونیزی" این شیدایی را تفسیر می کند: اما عشق کور است و عاشقان نمی توانند ببینند.این شتاب زدگی و وجد بی حدی که در ناموف است زمینه را برای موف که اسیر اغوای بانو(عشق) شده است آماده می کند تا او را به سوی سرنوشت تراژیک خود روانه گرداند.به قول حافظ : من از چشم تو ای ساقی خراب افتاده‌ام لیکن؛ بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم.ناپدید شدن ناموف هرچند مضحک و کمیک است اما لحن نمایش را وارد فضایی تراژیک می گرداند، هرچند خود ناموف هم باور نداشته روزی بتواند حتی یک تراژدی خلق کند!.حال چرخه ی همیشگی زندگی به همان منوال قبل می چرخد.ناموف باز هم شکست می خورد، هرچند تراژدی ای می سازد، اما چون این قصه تراژیک مغفول می ماند، ناموفقیت پایان کاراکتر ناموف می شود.بدیهی است در این چرخه ی پرتکرار، موف با زیرکی، هوشیاری و البته مهارت خود باز هم موفق شده و پیروزی دیگری را به کارنامه اش اضافه می کند.پیروزی که مشخص نیست شیرینی آن چقدر دوام دارد و به قول بانو " کی از او هم خسته شده و دست می کشد"، اما با این حال برای مدتی ولو کوتاه، موف به جمله ی "اریش فروم" در "هنر عشق ورزیدن" ایمان خواهد آورد.
درود جناب علیخانی عزیز
نوشته ی بسیار ارزشمندی ست ... اما در بخشی که زن نمادی از عشق و ارتباطش را با نظریات استعلایی فروم مشابه دانستید رو باهاش زاویه دارم
به نظرمن زن و نمادی از فریبندگی دنیاست ... واتفاقا هیچ نشانه ای از عشق وپاکی اش در او موجود نیست، او ... دیدن ادامه » بهرکسی رو میکند و اورا مفتون میکند اما وفادار نیست ... نه عشق را منزه می داند و نه هنز عشق ورزیدن را لازمه ی سلوک انسانی ...
زن وجلوه گری هایش، مصداق بارزی از ترفندهای بیرونی برای تحریک میل به بقای بشرست .. بشری که در آستانه ی فروپاشی و نیستی قرار داشته باشد بازهم مجذوب ترفندهای محیط ، هستی و جهان برای ادامه به زیستش قرار می گیرد..
با سپاس از نوشته ی خوبتان
۱۱ شهریور ۱۳۹۷
بزرگوارید و بسیار ممنون از توجهتون و توضیحات خوبتون ... البته شاید تفاوت نگاه باشه اما زاویه داشتن رو از آنجهت استفاده کردم که هنر عشق ورزیدن اریک فروم جایگاه ویژه ای در واکاوی عشق دارد و آنقدر که می خواهد سره را از ناسره ی شبه عشق ها بگشاید و مشخص کند که ... دیدن ادامه » حساسیت را ایجاد می کند ... بهمین دلیل "زن" برای من کمی نامانوس در تعریف عشق امد .:)
از نظرات شما استفاده میکنم و خوشحالیم که آنهارا باما به اشتراک می گذارید ..
۱۱ شهریور ۱۳۹۷
از حسن نظرتون بی نهایت متشکرم خانم ثانی
۱۱ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
چند نکته کوتاه

از نظر بازیگری آقای بهبودی با تمام توان انرژی گذاشتن قابل تقدیره
صدای سوگل عزیز هم به تن و جان میشینه
اما
داستان روایت ساده ایست که بعضا عامه پسند نیست چون مردم دنبال پایان خوش هستن نه واقعیت اونم در سالن های تیاتری....
لحظه های خوبی ایجاد شده بود....
اما در آخر تنها سوالی که تو ذهن من و دوستانم اومد
این بود که اگر همین نمایش با همین میزانسن همین تبلیغات و از همه مهمتر همین بازی ها توسط یک گروه ناشناس اجرا میشد
20 تا صندلی هم فروش میرفت؟ اونم با قیمت 50,000 هزار تومانالبته که از ارزش پول چی بگم......
قابل قبول.... ولی ضعیف تر از کارهای قبلی پیروزفر در نقش کارگردان.
سلام. خنده. اینکه یه کار ببینی که هر نوع خنده ای بهت بده میشه رئال. میشه زندگی. میشه تئاتر. هم از صمیم قلب خندیدم، هم از طنز تلخ خندیدم، هم بخاطر مضحک بودن وشوخی های کلامی، هم از رضایت شریک شدن تو مشاهده اون تجربه. در آخر نظرم کامل نمیشود اگر نگویم و این رضا بهبودیه لعنتی!!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک نمایش عالی. بازی بی نظیر رضا بهبودی که به حق بهترین بازی رو انجام داده بود. طراحی صحنه بد نبود عوضش دیالوگ ها بسیار عمیق و جذاب بودن.
+ به مغزم تیر بزنم یا قلبم؟
به مغزت. آخه ریشه همه بد بختیا مغزه قلب که گناهی نداره.
آقای بهبودی بی نظیر بودن،مثل نقششون در اجرای در انتظار گودو
۲۷ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
معمولن در نمایش هایی که طراحی صحنه شان به گونه ای است که بینِ پرده های نمایش باید تغییر و جابجایی در فرم دکور انجام شود صحنه تا جای ممکن تاریک می شود و کسانی که این وظیفه را دارند به روی سن آمده و تغییرات لازم را در اکسسوار اعمال می کنند. در این فاصله زمانی، تماشاچی باید بردباری به خرج دهد تا دوباره نورِ سن برگردد و نمایش، ادامه پیدا کند.
در ((یک روز تابستانی)) هنگام تغییر دکور، موزیک هایی با حال و هوای رمانتیک پخش می شد و همزمان دو خانم و دو آقایی که یونیفرمِ رسمی و یکسان به تن داشتند به گونه ای تغییرات مربوط به دکور را انجام می دادند که از دیدِ منِ تماشاچی، هیچ وقفه ای بینِ سه پرده اصلی نمایش احساس نشد؛ گویی نمایش، چهار بازیگرِ دیگر هم داشت.
در مقام مقایسه با کارهای پیشین جناب پیروز فر در مقام کارگردان و بازیگر، و آقای بهبودی یک سر و گردن پایین تر.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امکان تمدید این نمایش هست ؟؟؟؟؟؟؟
میترا و عاطفه گندم آبادی این را خواندند
مرضیه، فرزاد و رضا طلاکوب این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک اجرای خسته کننده. یک خط صاف ملال آور. تقریبا هر چهارتا همراه من خوابشون گرفته بود. فقط آقای بهبودی خوب بازی می کردند. بازیگر خانم که بشدت بازی بدی داشتند و آقای پیروزفر هم که انگار حوصله نداشتند. نقشی که بشدت می توانست این تیاتر را پیش ببره و زنده اش کنه به بدترین شکل اجرا شد. اگر نمایشنامه خوانی میشد بیشتر هیجان داشت تا این اجرایی که فقط می خواهد وقت بگذره تا تمام بشه.
یک خط صاف ملال آور فکر نمی کنم توضیح مناسبی برای تم نمایشنامه باشه. هرچی که باشه سبک نمایش نامه به این شکل هست و دوست داشتن یا نداشتنش به سلیقه و طبع هر کس مربوط میشه.
مثال سینماییش ملموث تره ، مثلن فیلم های تارکوفسکی به نظر یک نفر خسته کننده میاد ، در ... دیدن ادامه » صورتی که برای کس دیگه فوق العاده زیباست. اونجا دیگه بحث سلیقه مطرحه. ممکنه کسی اکشن دوست داشته باشه یا کمدی و ...
در کل به نظرم اگر کمی دید بصری رو بالا ببریم و بیشتر فیلم و تئاتر ببنیم میتونیم از همه ی ژانرهای فیلم و تئاتر لذت ببریم و خسته کننده نباشه برامون.
۳۰ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک تیاتر عالی، ساده، بدون نقص ،همه چیز در بهترین حالت خودش بود.
یک نمایش خیلی معمولی. نه بد و نه خوب. تصور کردم آقای پیروزفر خیلی روی بکر بودن نمایشنامه تاکید داشتن. کاش بیشتر تاکیدشون بر انتخاب نمایشنامه جذاب تری بود. اما واقعا میشد نمایشنامه بهتری رو انتخاب میکردن. نمایشنامه نکات ظریف مستتر داشت اما بیننده رو اصلا سر هیجان نمیاورد و خیلی خطی جلو میرفت و جذابیتی نداشت. کلا آدم سخت گیری در تماشای تئاتر نیستم، به همین دلیل نمیتونم بگم نمایش بدی بود. اما عالی هم نبود. بازی آقای بهبودی خیلی خوب بود و نقطه قوت نمایش بازی ایشون بود. منتها مطمئنا هماهنگ با نقششون در نمایش، اکثریت بخاطر توانایی بازی ایشون به تماشای این تئاتر نیومده بودن و عجبا که ایتقدر سریع بلیطهای این نمایش به اتمام میرسن.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
پس از تماشای این اثر نکاتی به ذهنم رسید که خواندن آن شاید خالی از لطف نباشد.
من بر این باورم پیشینه عزیزانی چون رضا بهبودی و پارسا پیروزفر و درخشندگی همه جانبه نمایش ماتریوشکا بی شک سقف انتظارات مخاطب را مرتفع می کند و این از خواص هنر ناب است. در اجرایی که من دیدم که در واقع اجرای دوم روز بود خستگی عزیزان تاثیر زیادی در اجرا داشت و جای افسوس دارد که کیفیت کار به دلیل دواجرایی بودن مخدوش شود.
اختلاف سطح بازیگری و هنروری بهبودی، پیروزفر و قلاتیان به ترتیب از یکدستی و تمیزی کار می کاست و گاه حتی ذهن را به فضای دیگری می برد مانند زمانی که کانال های تلویزیون را عوض می کنی و شبکه ای در حال پخش تله تیاتر تله موش و شبکه دیگر سریالی از سریال های معمول است.
ترجمه اثر می توانست بسیار بهتر باشد و دیالوگ های نزدیکتری به فضای تئاتر داشته باشد.
مخلص کلام آنکه ... دیدن ادامه » اثر، خوب و یکدست نبود.
این نمایش برای من خیلی معمولی بود
شاید بتونم بگم معمولی ترین نمایشی که تا به حال دیدم
بازی ها و متن هم خیلی معمولی و ساده بودن، در کل نمایش به نظرم چیز خاصی برای گفتن نداشت
انتظار دیدن یه نمایش پیچیده و مفهمومی نداشتم اما بازی ها خیلی معمولی بود، انتظارم ... دیدن ادامه » از دکور و بازی ها خیلی بالاتر بود. اونم با بازیگران خوب و حرفه ای که توی نمایش بودن
۲۲ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی های خوب و متن عالی، زندگی شاید همین باشد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش خیلی خوبی بود با روایتی جذاب که اصلا حوصله آدم سر نمیره...
هر سه بازی به شدت عالی و درخشان
عاطفه گندم آبادی، محمد لهاک، جهان، میترا و امیر این را خواندند
یاسمن و پیمان علیزاده این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه نمایش مفرح و شادی آور ، که سطحی نیست ، برای خنداندن دست به هر کاری نمیزنه ، متین و محترمه . عمده بار نمایش بر دوش رضا بهبودی است ، اما از بازی های پارسا پیروزفر و سوگل قلاتیان هم نمیشه گذشت.
دست مریزاد به همه ی عوامل نمایش ، به ویژه به بچه های پرتعداد صحنه ، که در این روزهای نه چندان خوش ، لحظات خوشی رو برای تماشاگر میافرینند.
عاطفه گندم آبادی، جهان، میترا، امیر و پیمان علیزاده این را خواندند
فرزاد و هدیه کاظمی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی که به سادگی حرف های مهمی میزد.
حرف هایی که همه آدم ها هر روز و شاید هر لحظه تو زندگی شون تجربه می کنند.
امید و نامید. موفق و ناموفق . ....
موف وناموف خواستن بگن متعادل باش و زندگی کن
گرفتار غم نرسیدن و کسالت رسیدن نشو. هر لحظه با عشق زندگی کن
یک روز بخصوص ...

تئاتر دوستان در ایران، اسلاومیر مروژک را بیشتر با نمایشنامه های پلیس، بر پهنه دریا، واسلاو و مهاجران میشناسند. در اکثر آثار این نمایشنامه نویس لهستانی، فضای طنز سیاه و تلخی حاکم است که در انتها خنده را بر لبان هر مخاطبی به زهر خندی مبدل می سازد. اینبار پارسا پیروزفر، نمایشنامه دیگری از این درام نویس لهستانی روی صحنه برده است که همانند سایر نمایشنامه هایش، تماشاگر را با همان موقعیت سازی های پیچیده آشنا که با چاشنی طنز، هجو و اضطراب آمیخته شده است مواجه میکند. نمایش "یک روز تابستانی" جدیدترین اثر پارسا پیروزفر این روزها مهمان سالن استاد ناظر زاده کرمانی است و همانطور که انتظار میرفت با استقبال حداکثری مخاطب مواجه شده است.

اسلاومیر مروژک در شخصیت سازی کارکترهای این نمایشنامه نگاه نمادگرایانه ای داشته است. نگاهی که باعث ... دیدن ادامه » شده است معنا و محتوای قهرمانان نمایش بیشتر از آنکه با تکیه بر نشانه شناسی های (semiology) ظاهری کارکترها تفسیر به رای شود، مبتنی بر فلسفی شدن کارکترها بر پایه درونیات آنها شده است. شخصیت هایی که با ذکاوت و بلاهتی که از خود نشان میدهند به همان اندازه که قابلیت آن را دارند که ساده به نظر برسند، به همان اندازه گنگ و مبهم جلوه میکنند. اما استعاره های الحاق شده به کارکترهای ناموف ( با بازی رضا بهبودی ) و موف ( با بازی پارسا پیروزفر ) به صورت المان های شهودی نمی باشد. بلکه آنها همان شخصیت های کلیشه ای هستند که نمایندگی دو دنیای منفک از هم را میکنند؛ دنیای تراژیک و دنیای کمدی!

نمایش یک روز تابستانی بالذات نمی خواهد ابزود باشد. در داستان نمایش روابط علی و معلولی مشخصی در جهت پیشبرد قصه تعریف شده است که نقطه شروع داستان را به نقطه پایان به شکلی منطقی وصل میکند. شخصیت های نمایش در بطن این داستان هویت فردی خود را یدک میکشند و زبان نمایش (Language) دچار استحاله اغراق آمیزی در ابهام، کنایه و تکرار کلمات نمی گردد. آن چیزی که نمایش را در وادی ابزود قرار میدهد، وجوه متضاد کارکترها و تعاملات آنها می باشد. کارکترهایی که علاوه بر آنکه اسیر شرایط جبری و فشارهای ناخوشایند زندگی شخصی شان می باشند، متاثر از شرایط تحمیلی دیگری نیز میگردند و فرجام زندگی یکی و مرگ دیگری را دستخوش تغییر میکند و همین رویکرد وارونگی گزاره های دو کارکتر نمایش، تراژدی را در امتداد یک روز دیگر به تکرار می اندازد و خط بطلانی بر حرکتی کمدی وار نمایش میکشد. طبیعتا همین عامل باعث میشود که تماشاگر هیچ گاه نتواند تلخی پایان خوش نمایش را هضم کند و احتمال پدیدار گشتن موقعیتی یکسان برای کارکتر موف که مجددا همه چیز را در آینده ای نزدیک بدست خواهد آورد را میدهد!

اما حضور کارکتر بانو در نمایش ( با بازی سوگل قلاتیان )، منجر به خلق یک مثلث عشقی انتزاعی میشود و به تبع آن انواع جدل ها در این معرکه پدیدار میشود؛ جدال عقلانیت و احساسی گری بانو با خویشتن، جدال تصاحب ها، جدال بی انگیزگی ها، جدال ادامه دار میان ناموف و موف بر سر نحوه خود-دیگر کشی که به جدل برای بقاء تبدیل میشود و آرمان‌گرایی هر یک چه برای زیستن و چه برای مردن، باعث تسلیم شدن شان در برابر واقعیت پیش رو که همان زوال اخلاق ایده آل گرا می باشد، می شود. ضرباهنگ یا همان ریتم نمایش، به مانند سایر آثار پارسا پیروزفر، یکنواخت و پیوسته می باشد. ریتمی که با خصوصیات شخصیتی کارگردان همخوان است؛ ریتمی آرام و ملایم و متین! و از آنجا کارگردان نبض تماشاگرانش را در دست دارد، با همین انتخاب همیشگی توانسته است تماشاگر را تا انتهای پرده های نمایش هایش همراه کند. نمایش های چند پرده ای که به دلیل وقفه در میان پرده هایش، ریسک از دست دادن تمرکز تماشاگر به نمایش را غالبا به همراه داشته است. نمایش هر چه به انتهایش نزدیکتر میشود، جای گرمای عرق ریزان بر پهنه دریایش را به یک روز یخ زده میدهد!

http://www.armandaily.ir/fa/news/main/227780/%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%A8%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%B5
در یک روز زیبای تابستانی که هوا قطعا آفتابی است آقای خوشبختی و آقای بدبختی هر دو تصمیم می گیرند بمیرند. بدبختی برای این می خواست بمیرد چون هیچ وقت به هیچ کدام از خواسته هایش نرسیده بود و دلیل خوشبختی برای مرگ این بود که بعد از رسیدن به تمام خواسته هایش زندگی معنایش را برای او از دست داده بود.
آرتور شوپنهاور می‌گوید زندگی همچون آونگی میان رنج و ملال در نوسان است. از نداشتن چیزها رنج می‌بریم و وقتی هم که به آن‌ها می‌رسیم ملول و خسته می‌شویم.
رنج و ملال در حقیقت خمیر مایه اصلی دو کاراکتر مرد نمایش یک روز تابستانی یعنی به ترتیب ناموف و موف هستند. دو روی یک سکه. دو سر یک طیف احساسات. در هر لحظه از زندگیمان و با هر قدمی که بر می داریم به سمت یکی از این دو احساس کشیده می شویم و زندگیمان بین کمدی و تراژدی مدام در حال تغییر است. اما چه چیزی ممکن است ما را ... دیدن ادامه » از حرکت پاندولی این آونگ منحوس نجات دهد؟ ویکتور فرانکل در کتاب در جستجوی معنا بیان می کند تنها راه تحمل رنج و مشقت یافتن معنا برای آنهاست که باعث رسیدن به یک زندگی باطنی پر بار و آزادی معنوی می شود و بهترین راه دادن معنا به رنج هایمان عشق است.
در نمایش یک روز تابستانی وقتی سر و کله خانم عشق پیدا می شود رنج دست از خودکشی بر می دارد. او که همیشه منتظر بود روزی به خواسته هایش برسد با دیدن عشق سعی می کند یک شانس دیگر به خود بدهد و برای رسیدن به معشوق ملال را هم با خود همراه می کند زیرا که جرات ندارد تنها با آن روبرو شود. رنج صادق و فروتن است و برای عشق حاضر است تن به هر خفتی بدهد چون که عشق به او معنا می دهد. برعکس ملال، با ظاهر اتوکشیده و شق و رقش، علاقه ای به عشق نشان نمی دهد.
اما عشق. عشق از همان ابتدا شیفته ملال شده است با این وجود به رنج نیز فرصت می دهد تا از خودش بگوید. اما حقیقتا جذب آن نمی شود و هنوز چشمش دنبال ملال است. رنج بسیار آسان به پای او افتاده است در حالی که عشق به دنبال حریف قدرتریست.
خود عشق نیز همزمان دچار رنج و ملال است. در حضور ملال رنج می کشد زیرا که ماهیت واقعیش را زیر سوال می برد و در برابر رنج کسل می شود زیرا که فاقد پیچیدگی است. علاوه بر این جز در لحظاتی کوتاه هیچ گاه هر سه تای اینها در کنار هم دوام نمی آورند.
برای این نمایش می توان پایان های متفاوت دیگری نیز در نظر گرفت. اما هر ترکیبی از این سه احساس ملال، رنج و عشق ناپایدار خواهد بود. به عنوان مثال اگر ملال می رفت رنج می ماند با عشقی که هر لحظه کسل تر می شد و به مرور به وظیفه تبدیل می گشت تا اینکه بالاخره رنج را رها می کرد زیرا که طرد شدن سرنوشت رنج است.
اما در داستان رنج با خوشحالی و امید از بین می رود و عشق مجبور است در کنار ملال قدم بزند در حالی که خودش هم می داند این کار ممکن است باعث رنجشش شود. با این حال به نظر می رسد به این علت نویسنده این پایان تراژیک را برای رنج انتخاب کرده است چون احترام بیشتری برای رنج بشر نسبت به ملال او قائل است. رنج است که به خاطر امید ابدیش انسان را به پیش می راند و بدون حضور او زندگی صرفا ملال بچگانه ای خواهد که ادای فلاسفه را در می آورد. رنج به خودی خود کامل است، جرات عشق ورزیدن را دارد و تنها چیزی که می خواهد اندکی عشق است. ملال اما صرفا استاد بازی های زبانی ست و هیچ گاه نمی تواند شروع کننده یک رابطه عاشقانه باشد با این وجود نیاز دارد تمام وجود عشق را آلوده کند تا بتواند بعد از مدتی به بازی مسخره خود برگردد.
در هر صورت انسان پیوسته در پی قربانی کردن رنج های خویش است و اندک اند انسان هایی که بین تهی بودن و غم، غم را انتخاب می کنند.
این نمایش یک ستاره داشت و او بی شک رضا بهبودی بود.
نقد و تحلیلتون واقعا عالی بود. مرسی :)
۲۱ مرداد ۱۳۹۷
نقد شما , بسیار کامل و شاید از کل نمایش بیش تر در جزییات ورود شده بود.
دیدن آقای پیروزفر همواره جذاب است , آقای بهبودی که بازیگری نمونه هستند, خانم, البته برای بیننده از نظر من کشش عشق و میل دوباره به زندگی را ایجاد نمیکرد ولیکن تلاشی خوبی در این زمینه ... دیدن ادامه » انجام داده بود.
در کل بعنوان اولین تجربه نمایش که از کارهای آقای پیروزفر داشتم , سادگی دلچسبی را تجربه کردم که باعث میشود بار دیگر هم نمایش های ایشان را تجربه کنم.
۱۳ شهریور ۱۳۹۷
مرسی از نظرتون
۱۴ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
داستان ساده و عمیقی بود اما ترجمه و ایفای اون در قالب بازی خوب و قوی نبود.توقع من خیلی بیشتر بود.
قالب
۲۰ مرداد ۱۳۹۷
من هم هم نظر شما بودم . انتظار بیشتری داشتم .
۲۱ مرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام بر دوستان تیوالی عزیز
من این اجرا را پنج شنبه 18 مرداد دیدم. یک موضوع خوب که در قالبی ساده، قابل درک و لذت بخش برای مخاطب بهش پرداخته شده. من لذت بردم و خوشحال سالن را ترک کردم. با سپاس فراوان از آقای پیروزفر و تیم شون به خاطر کار زیبایی که برای مخاطبان آماده کردند.
عاطفه گندم آبادی، محمد لهاک، رضا بولو، میترا، جهان و امیر این را خواندند
یاسمن این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید