تیوال کنسرت-نمایش یرما
S3 : 07:11:55
  ۲۱ آذر تا ۲۲ بهمن ۱۳۹۶
  ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۳۵,۰۰۰ تومان

: فدریکو گارسیا لورکا
: اشکان صادقی، الهام شکیب
: شیوا ابراهیمی، سام کبودوند، آتیه جاوید، اشکان صادقی، پرنده علایی و الهام شکیب
: حامد رحیمی

: بهزاد جاودان فرد
: بهزاد جاودان فرد
: عماد اجلال
: احمد قاید، فرآواز
: عماد اجلال، احمد قاید، کیان کردستانی
: هاتف کلاته
: شیرین آقازاده
: مهدی صادقی
: رضا محمودی
: کمال کچوییان
: وحید آرین
: حامد رحیمی
: مریم نراقی
: آتوسا امینی
: میخ چوب
یرما داستان زنی نازاست که در کل زندگی غم‌بارش با دروغ بزرگی زندگی کرده است تمام اهالی روستایش به وی زخم میزنند. وی نمادی از زمین های شوره زار اسپانیاست که بارور نمی‌شود و ...

گزارش تصویری تیوال از کنسرت-نمایش یرما (سری دوم) / عکاس:‌رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از کنسرت-نمایش یرما (سری نخست) / عکاس:‌رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

حافظ، نوفل لوشاتو، بعد چهارراه رازی، نرسیده به خیابان ولیعصر، کوچه زیبا، پلاک ۱، عمارت نوفل‌لوشاتو
تلفن:  ۶۶۴۸۳۷۴۲


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
دیروز این کار رو دیدم متاسفانه طبق رسم همیشگی با تاخیر شروع شد. من ذهنیتی از نویسنده این کار و دیدگاهشون نداشتم برای همین فکر میکنم اگر کسی با نگاه و دید نویسنده آشنا بود خیلی بیشتر لذت میبرد . دکور و طراحی لباس خانم ابراهیمی خوب بود . لباس آقای کبودوند و صادقی هم مناسب بودن ولی لباس خانم جاوید ، علائی و شکیب به نظرم میتونست بهتر باشه به صرف اینکه پایین لباس چین داشته باشه نمیشه مرتبطش کرد با کشور اسپانیا .
خیلی از جاها سوال برام باقی موند حقیقتا مثل اینکه چرا یرما شوهرش رو کشت با توجه به اینکه بالاخره در پایان نمایش انگار اون محبتی که دنبالش بود داشت به وجود می آمد خسته شده بود ؟! از شوهرش بدش میومد ؟! برای من آخر نمایش با توجه به شور و اشتیاقی که در طول کار یرما برای مادر شدن داشت یکم نامفهوم بود .
بازی ها خوب بودن هرچند که احساس میکردم در بعضی از ... دیدن ادامه » قسمت ها زیادی سعی شده از حرکات استفاده بشه . خانم ابراهیمی بازیشون دلنشین بود و واقعا کلی انرژی گذاشته بودن و این مشهود بود . کار با توجه به نحوه اجرا تجربه جدیدی بود .
در خصوص موسیقی : برخلاف اینکه دوستان کلی از موسیقی تعریف کرده بودن حقیقتا به نظر من کاملا متوسط بود تازه با ندید گرفتن فالش بودن صدای خواننده ها . و خوب اینکه موسیقی در جذاب تر شدن کار قطعا نقش مثبتی داشت با همه ایراداتش
دیشب با توجه به اینکه شب آخر هم بود گروه موسیقی لطف کردن و یک قطعه (Gypsy King - No Volvere or Amor Mio) رو اجرا کردن که نوستالژیک بود فقط اینکه هنوز متاسفانه تماشاچی های ما چه در تاتر و چه در کنسرت متوجه نشدن که وسط قطعه دست نمیزنن خودش جای ناراحتی داره .
یرما تجربه‌ی خوبی که با وجود علاقه‌مندی بهش، می‌خواستم مطمئن بشم یرمای خوبی هست. فدریکو گارسیا لورکا یه خاصیتی در نوشته‌هاش داره که بی‌همتاست. اون به طرز ملموسی از دردهای جامعه‌ش حرف می‌زنه. یرما داستان زنی هست که بچه‌دار نمی‌شه و در این راستا زجرهای ناشی از تموم زخم‌های جامعه رو بیان می‌کنه و در نهایت دست به کاری استثنائی می‌زنه. حالا چرا این یرما رو دوست داشتم؟ اجراهای قدیمی‌تری که از یرما می‌دیدم این چند لایه‌گی و عمق احساسات مختلف رو نمی‌تونستن به تصویر بکشن. همیشه یا سیاه بودن یا سفید. یرما یا یه دختر لوس و عاشق‌واره نشون داده می‌شد، یا یه دیوونه‌ی سایکوپَت! اما حقیقت اینه داستان یرما یه لایه‌ی تاریخی و اجتماعی هم داره. یرما معرفِ کشورِ مادری لورکاست؛ که حالا نابارور شده و زایش‌های فرهنگی و اقتصادیش با وجود عشق مردمش خشکیده؛ ... دیدن ادامه » و این دشمنی‌های بین زن و مردها داره به جاهای باریک می‌کشه. در واقع قاتل بچه‌ی زاده نشده‌ی یرما و اسپانیا همون تفرقه‌های اجتماعیه که در نهایت با کشتنِ خوان (سمبلِ مردان جوانی که باید نیروی کار قوی باشند، اما لاغر و نحیف و مریض شدن و از تنش‌های عصبی قدرت بارورسازی زمین‌های کشورشون رو ندارن) اوج قتلِ نسل‌های بعدی به فریاد کشیده می‌شه. یرما داد می‌زنه من پسر زاییده نشدم رو کشتم! این اسپانیاست که تمام فرزندان زاده نشده‌ی خودش رو با ناباروری‌هایی که از تفرقه حاصل شده بود و کمبود عشق مردمی، و سیراب نشدنِ میل به قربا به قتل رسونده. یرما با عشق به خونه‌ی خوان می‌ره؛ اما آیا این عشق به خوان بوده؟ نه! اون عاشق خوان نبوده، عاشق چیزی بوده که خوان می‌تونسته بهش بده. این یک مبادله‌ی تجاری بوده. پدر یرما اون رو به کسی داده که زمین‌ها و گله‌های خوبی داشته و یرما به این دلیل پذیرفته که فکر می‌کرده خوان اونو به آرزوش می‌رسونه. این داد و ستد فقط در سطح خانواده نیست. در سطح اجتماع هم تا جایی که به جای هم‌بستگی، فقط خودخواهی داریم، نتیجه همین می‌شه. زن‌های این جامعه در بسیاری جاها در عین کمک به یرما زخم‌هایی کاری بهش می‌زنن. خواهرشوهرها جایی حتی حصار بین این دو می‌شن. اما در جای دیگه توی روی خوان وایمیستن. زن‌ها با نیش‌زبان‌هایشان به او زخم می‌زنند اما خودشان از همین زخم‌زبان‌ها نیش می‌خورند. این دشنه‌هایی که از هر سو به هر سو پرتاب می‌شود، تیغ دو لبه است.
این نمایش با آواز و موسیقی بسیار بسیار دلنشین و حرفه‌ای در کنار ایفای نقش استثنائی، با یه طراحی صحنه‌ی ابتدایی تونست یرمایی رو به نمایش بکشه که در متن اصلی وجود داشت. یرمایی سرخورده از عشق. خوانی که به عشق یرما باهاش ازدواج کرد اما هرگز اونو به دست نیاورده. جامعه‌ای دشمن، در عین حال متحدتر از جامعه‌ی ما و آینده‌ای که در گذشته اتفاق افتاده.
یه نکته برای کسانی که بدون اطلاع فکر می‌کنن در ایران همه چیز سانسور می‌شه، این نمایش پر از حرکات موزونی و آوازخوانی‌هایی بود که حتی منم شوکه شدم آزاده! و صد البته که همینا در ایفای حس موثر بودند. اما راحت بگم احساس نمی‌کردین چیزی کم و کسر باشه. این تجربه رو از دست ندید.
کاش از همین گروه "عروسی خونین" لورکا رو هم روزی ببینم.
سلام
کار بسیار زیبا و جذابی بود
فوق العاده لذت بردم
از بازی ها، موسیقی و متن که حرفی برای گفتن نمیمونه
کار جاودانه لورکا که بارها ورسیون های مختلفی ازش دیدیم و برداشت ها متفاوت بوده و این ورسیون یکی از دلچسب ترین ورسیون ها بود
به همه گروه خسته نباشید جانانه میگم
خسته نباشید عزیزان...
نگاهی به اجرای آنسامبل یرما با کارگردانی اشکان صادقی و الهام شکیب:
صدای بچه، صدای حیات انسانی!

تازه ترین اجرای نمایشنامه "یرما" در قالب کنسرت-نمایش از اواخر آذر تا 24 بهمن ماه امسال در عمارت ارغنون با کارگردانی اشکان صادقی و الهام شکیب در حال اجراست؛ اجرایی که در قالب تاکید روی عناصر موسیقی لاتین و با تعدیل هایی در زمینه حرکات و اجرا در عین حال تلاش دارد تا رویکرد فدریکو گارسیا لورکا در نقد تقلیل و تحکم مناسبات اجتماعی علیه زنان را برابر چشم و تامل مخاطب قرار بدهد.

فدریکو گارسیا لورکا نمایشنامه یرما را بهار 1930 میلادی و طی ایام اقامت در کوبا آغاز کرد و سال 1934 نگارش و ویرایش آنرا به پایان رساند. یرما در تانیث واژه Yermo به معنای “تکه زمین بایر و خشک" بوده است و شخصیت محوری این اثر لورکا نیز زن جوانی است که در مقام تمثیل میان همسرش و جامعه خود – به بیان سیلویا والبی پدرسالاری عمومی- در چالش با نازایی و عدم باروری گرفتار شده است.

در میان ترجمه های در دسترس مخاطب فارسی زبان از نمایشنامه یرما، یکی ترجمه احمد شاملو و دیگر ترجمه پری صابری که خردادماه سال 88 توسط نشر قطره منتشر شده اند، بیشتر و واضح تر عمق رویکرد لورکا در نگارش یرما را به مخاطب منتقل می کنند؛ چنانکه پری صابری در مقام توصیف « description» این نمایشنامه، آن را "درباره زنی که علیه ناکامی در بارور شدن قیام می‌کند" معرفی کرده بود. البته عطف به میزان آشنایی مخاطب با افکار فدریکو گارسیا لورکا و رویکرد او در ادبیات، می توان در تمثیل و نماد قابلیت بسط پیام «عدم باروری» به مناسبات غیرانسانی را به شکل آشکار یا ضمنی برابر مخاطب قرار داد و در تازه ترین اجرای یرما به کارگردانی مشترک اشکان صادقی و الهام شکیب هم به شیوه ای پویا در اجرای متن ابعاد اشارات لورکا برابر مخاطب بازسازی می شود.

در یکسوی متن لورکا، یرما به مثابه زنی که باید میان عشق، تعهد انسانی و انتظارات مردم روستا از خود و شوهرش تعادل برقرار کند نقطه ثقل و مرکز روایت قرار می گیرد و در تقابلی آشکار و چندسویه با همسر خود و جامعه قرار می گیرد: تقابلی که در یک بیان روشن شامل رفتارها، نهادها و عرف مذکر و متعین کننده در جامعه اوست و سرانجام همین تقیدها و تعین های خارج از اراده زن، یرما را ناگزیر به همسرکشی می سازد.

باید به حق یادآوری کرد که اگرچه در تمامی آثار فدریکو گارسیا لورکا تاکید و اشاره به مفهوم انسان بودن فراتر و عمیق تر از زن بودن -درباره شخصیت هایی نظیر آده لا در خانه برنارد آلبا – مورد تاکید قرار می گیرند، اما به یک اعتبار می توان گفت در نمایشنامه یرما بیشتر و عیان تر از دیگر آثار لورکا از برساخته های متعین ذهنی و زبانی در فرهنگ حاکم به فهم واضح تر از ماهیت و مختصات انسان بودن و تمایز عشق انسانی از رابطه صرفا اروتیک و زناشویی می رسیم. لورکا اگرچه در مواجهه نخست، تصویر و روایتی بسیار ساده از چرایی عدم باروری یرما برابر مخاطب قرار می دهد اما در متن اثر ، چالش تعلیق و تقلیل ناخواسته و متعین شده به صورت بندی معطوف به مالکیت و قالب ریزی های پارادایم مذکر از عشق در دیالوگ های بسیار ظریف و موجزی مورد اشاره قرار می گیرند.

ادای هریک این جملات البته با مداقه و بازی بسیار خوب و تاثیرگذار شیوا ابراهیمی که تلاش می کند حضورش در نقش یرما، محدود به ادای دیالوگ و از جیب خوردن نشود جزء نقاط قوت تازه ترین اجرای اثر هستند. پرهیز از اغراق در تکلم و همین طور ریتم بازی به یک معنا کمک می کند تا در صحنه کشته شدن خوان توسط یرما تماشاگر بتواند عمیق تر و انسانی تر دست خفه کننده را ببیند؛ دستی که نه دستان یرما و نه دست سرنوشت، بلکه در واقع دستان پدرسالاری عمومی و عرف تجویزکننده رابطه خدایگان-بنده در جزء و کل زندگی مشترک خوان و یرماست.

از ... دیدن ادامه » نقاط قوت اجرای اخیر باید اشاره کرد که تاکید دو کارگردان بر استفاده از موسیقی لاتین آشناتر با گوش مخاطب ایرانی در جهت ایجاد تعادل بین ریتم و هارمونی موسیقی با اجرای حساب شده حرکات روی صحنه، اگرچه ممکن است تا حدی از آشکارگویی متن لورکا در انضمام موسیقی واقعا اسپانیایی برابر مخاطب ایرانی بکاهد، اما در عین حال آنچنان که خود اشکان صادقی هم به رویکرد کارگردانی در تعدیل ایست ها و دویدن ها در اجرای جدید - برای کوتاه تر ارائه کردن اثر در عین حفظ اصالت متن- اشاره کرده می تواند حد متوسطی از تناسب با روح و فضای کلی اثر و شخصیت یرما را حفظ کند.


http://azadyeno.blogfa.com/post/97
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
آقای صادقی ، خانم شکیب نمیدونم چطور ازتون تشکر کنم. کار عالی بود. بازی خانم ابراهیمی تحسین برانگیز بود. با اینکه دو بار برای دیدن این اجرا اومدم اما باز هم دلم میخواد ببینم. یکی از بهترین تئاترهایی که دیدم ... گروه فلامنکو هم با اون ساز و آواز بی همتا ، جذابیت کار رو چند برابر کرده بود. ممنون از احترامی که به مخاطبتون میذارید. بار احساسی این نمایش و بازی حیرت انگیز خانم ابراهیمی و موسیقی زیبا به حدی من رو تحت تاثیر قرار داد که بی اختیار اشک می ریختم. به وجود آوردن این فضا کار آسونی نیست و بنابراین باید بگم دست مریزاد خانم شکیب و آقای صادقی و باقی هنرمندان محترم گروه . سپاسگزارم
چه جالب دقیقا منم حس شمارو داشتم بعداز دوبار دیدن یرما...
۳۰ دی ۱۳۹۶
والا نمیدونم منتظرم دوستان تیوالی پبشنهاد بدن
۰۴ بهمن ۱۳۹۶
من پنجشنبه میخوام هنر رو ببینم...فک کنم خوب باشه
۰۴ بهمن ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انتظار داشتم وقتی به دیدن نمایش یرما میرم، خوانشی جدید، تحلیلی تازه و برداشتی متفاوت و عمیق از این نمایشنامه ببینم که متاسفانه هیچکدام از این انتظارات برآورده نشد! از خوانش جدید و تازه که بگذریم، در سطح خود متن نیز نمایش موفق به ارائه ی تحلیل درستی از شخصیت ها به ویژه یرما و خوان نشده بود و با وجود تلاش خانم ابراهیمی و بازی نسبتا قابل قبول ایشان دقیقا مشخص نبود که درد یرما چیست؟ اینکه بچه می خواهد و بچه دار نمیشود؟ یا اینکه با خوان رابطه ندارد؟بالاخره خوان را دوست دارد یا خیر؟ و یا چرا خوان تمایلی به رابطه با یرما ندارد؟ و بسیاری ابهامات و پرسشهای بی پاسخ دیگر... البته موسیقی زنده ی زیبای اسپانیولی با صدای خاص و جذاب خوانندگان نقطه قوت نمایش بود. به نظرم اگر گروه موسیقی نبود تحمل اجرا تا به آخر برای تماشاگر سخت و تا حدودی غیر ممکن میشد. بهتر بود ... دیدن ادامه » که بر روی بخش نمایشی و تحلیل نمایش و شخصیتها تامل و زمان بیشتری صرف میشد تا با توجه به هزینه ی بالای بلیطها و تاخیر در شروع اجرا و ... تماشاگر احساس نکند که وقت و هزینه ی خود را بیخود صرف کرده ست.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به شخصه تئاتری که داستان و خط سیر داشته باشه رو دوست دارم ! ولی بجز اون یه پالسی چیزی هم باید ازش بهم برسه که هدفش رو برام مشخص کنه و وقتی اون رو نگیرم بهم میریزم ! حالا یا ایراد از گیرنده های من بوده یا از نمایش

درکل پروژه ی پر زحمت و کار شده ای بود با موزیک دلچسب اسپانیایی ، گیتار فلامینگو و صداهای خش دار و کوبه های گوش نواز ولی متنش منو آزار داد ! نتونستم بفهمم یرما اصن شوهرش رو دوست داره یا نه ؟ اگه دوست نداره و به زور پدر ازدواج کرده پس چرا اول کار انقدر ابراز عشق و علاقه میکنه و میگه من خوشحال ترین عروس در روز ازدواجم بودم ، باردار نشدنش از نداشتن رابطه بوده کما اینکه یکجا از آکبند موندن تخت خواب بعد از سه سال صحبت میکنه یا مشکل دیگه ای ؟ اصلن دنبال عشق و یار واقعی یه یا فقط دنبال بچه دار شدنه ؟ و در آخر وقتی همسرش تسلیم وفاداریش میشه و اون رو به ... دیدن ادامه » سمت خودش میخونه چرا خفه ش میکنه و فریاد میزنه من پسرم رو کشتم ؟؟؟؟؟ (این شاید برای کسی که اصل کار رو خونده ملموس باشه ولی کسی که پیش زمینه ذهنی نداشته باشه گیج میشه )
همسر یرما هم که معلوم نبود اصلن دردش چیه که تو سه سال ازدواج کلی لاغر شده و از یرما هم فراری یه مگه اون هم به زور پدر ازدواج کرده بوده ؟ اگه با علاقه ازدواج کرده بوده پس این رفتارش چیه ؟ یرما که عنوان میکنه من حاضرم تمام عمر خونه نشین باشم به شرط اینکه محبت تو رو تجربه کنم پس مشکل عدم توجهش به یرما تو چیه ؟ گیریم به زور و بخاطر پر اهمیت بودن حرف مردم ازدواج کرده خب با همون فرمون بره جلو و برای بریدن حرفهای مردم بچه دارم بشه که زندگیش به آرامش میرسه و خودشم سر فرصت بره سراغ کار و مال اندوزیش این منطقی تره تا تبدیل شدنش به اسطوره ی پارادوکس !

در کل من از آمیزه ی تثاتر و اکت و موزیک بسیار لذت بردم ولی این ابهامات هم برام موند

عرض درود و خسته نباشید دارم خدمت تمام بازیگران و عوامل

پ ن : تو متون اسپانیایی هم انقدر تاکید رو ناموس و ناموس پرستی وجود داره ؟
پ ن 2 : شبا میرم تو هشتی خونه پابرهنه قدم میزنم هم ملموس نبود واسم حداقل درکنار شنیدن آواز اسپانیایی ..
با سلام و احترام ویژه به گروه تئاتر یرما . راستش کلا درک نمی کنم که چطور چنین سوژه ایی به ذهن کسی جذاب جلوه میکنه و حاضر میشه اون رو روی صحنه ببره ، اصلا هدف نویسنده و کارگردان چی بود دقیقا!!!؟؟؟ چی میخواستن بگن؟؟ خانم شیوا ابراهیمی انصافا عالی بود ولی صد حیف که سوژه بسیار سطحی و دیالوگها پر از ایراد به لحاظ القاء موقعیت بود ، اگر اسامی نقشها اروپایی نبود خیلی سخت بود با وجود کلماتی مثل صلات ظهر، کیشیک کشیدن، شفا دادن حضرت و ... تشخیص داد فضای داستان رو .
سوژه کاملا روی سطحی ترین لایه کار سوار بود و هیچگونه چالشی در ذهن مخاطب برای درک عمیق مطلب ایجاد نمیکرد. ولی با این وجود از گروه بخاطر تلاش های بی ادعاشون سپاسگزارم . خسته هم نباشید
شما کلا نویسنده کار فدریکو گارسیا لورکا رو هم بردی زیر سوال!!!
یرما” به معنای بی ثمری و سترونی و نام نمایشنامه ای است که فدریکو گارسیا لورکا شاعر و نمایشنامه نویس دگراندیش اسپانیایی آن را در سال ۱۹۳۴ به رشته تحریر درآورده است. این نمایشنامه داستان زنی ... دیدن ادامه » به اسم یرما را در قالب شعری تراژدیک مطرح و عنوان می کند. یرما روایت تلخ زندگی زنی است که اعمال و رفتارش همگی ریشه در واقعیت دارند.
هر چند که در برخی موارد فرا واقعی نشان می دهند. او حاضر نیست همانند تمامی مردم شهر نمادین خویش به روزمرگی روی آورد و به شرایط جبری و تاریخی پیرامون خود تن دهد. بلکه می خواهد در برابر سرنوشت محتومش بایستد و به هر شکل ممکن آن را تغییر دهد، حتی اگر این ایستادگی به بهای زدن اتهام دیوانگی به وی و از دست دادن تمامی زندگی مادی اش باشد
۲۷ دی ۱۳۹۶
دوست عزیز امیدوارم همینطور که اطلاعاتون رو در حوزه بیوگرافی نویسنده اصلی نمایشنامه(فدریکو گارسیا لورکا) و توضیح دادن داستان نمایشنامه (که البته امیدوارم اثر اصلی رو مطالعه کرده باشید) ابراز میکنید کمی هم درخصوص تجربه های شکست خورده اقتباس از آثار ادبی ... دیدن ادامه » قدیمی در حوزه تئاتر و سینما هم مطالعه کنید که ببینید با یدک کشیدن نام های بزرگ در عرصه ادبیات نمایشی نمیشه انتظار توفیق در هرگونه اجرای دست دوم اثر رو داشت که البته با آسیب شناسی این شکستها به بسیاری از عوامل از جمله زمان و مکان اجرا(به لحاظ سیاسی و درک و ریز بینی مخاطب فعلی) و همچنین عدم بروز شدن نمایشنامه اقتباس شده از آثار ادبی قدیمی (که البته هیچ ربطی به ایرانیزه کردن متن ندارد) خواهید رسید. اجرای هر متن ادبی جهانی در هر موقعیتی، بدون ریزبینی و وسواس متضمن توفیق اون اجرا نخواهد بود.
۲۸ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
باید دید، باید دید، باید دید
بازیها عالى بودند مخصوصا یرما،

همتون خسته نباشید
من دوباره پنجشنبه میبینمش ! :-)
۲۷ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی خانم شیوا ابراهیمی عالللللللللللللللللللللللی بود... اولین یرمایی بود که دیدم و نمی دونم کس دیگه ای اینقدر یرما رو خوب بازی کرده یا نه ؟ اینکه کل بازی رو به شکل یک رقص فلامنکو در آورده بود شاهکار بود...چنان درد یرما رو در صدا و بازی و رقص خود ایفا کرده بود که تمام نمایش در حال اشک ریختن بودم.
موسیقی زنده فوق العاده عالی بود ... خوانندگی هر سه خواننده فوق العاده بود مخصوصا خانمی که متاسفانه اسمش به علتی که همه میدانیم توی تیترآژ نبود .
کار بی ادعایی بود ولی بسیار زیبا و دوست داشتنی و تاثیرگذار . ای کاش کارگردان های جوان و تازه کار این نوع کار کردن رو سرمشق قرار بدن. منتظر کارهای بعدی از این گروه هستیم
یه حال خوب بعد از دیدن یرما...جادوی تاتر و موسیقی روی صحنه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازی ها بی دلیل اغراق شده است. بیشتر ادای یک فضای بومی اسپانیایی است آن هم بواسطه صرفا موسیقی. نکته ایی که برایم سئوال بود این که چرا نامی از مترجم اثر نیست؟ در پوستر نمایش نام تهیه کننده بعد از نام لورکا است و بعد نام کارگردان ها !!! امیدوارم این در تئاتر باب نشود.
به نکته جالبی اشاره کردید که نشان از تیزبینی و درک صحیح شما بانوی عزیز دارد, سپاس
۱۹ دی ۱۳۹۶
نام لورکا را حذف می کردند بهتر بود. لورکا و نمایشنامه اش بهانه ایی بوده تا گروه موسیقی قطعاتی بنوازد....! صرفا عده ایی دوست داشته اند یک فضایی را تجربه کنند که شناختی هم از آن ندارند. آیا قصد گروه صرفا اجرای موسیقی بوده است یا تلفیقی از تئاتر و موسیقی؟ به ... دیدن ادامه » نظرم در بخش نمایشی خیلی ضعیف عمل کرده اند.
۱۹ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روایت اثر به نظرم ضعیف پرداخت شده بود. ناهماهنگی در گروه بازیگر و موسیقی به اجرا لطمه زده است. امیدوارم در روزهای آتی این اشکالات بر طرف شود.
مریم زارعی، زهره مقدم و بابک این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک سورپرایز !!! در ده سال اخیر این سومین یرمایی است که بعد از کارهای رضا گوران ودکتر علی رفیعی دیدم.....در یک کلام...بسیار جذاااااب .ازدست ندهید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
لیدی نویس درباره ی این تئلاتر: اون روزی که بغلم کردی و از رودخونه ردم کردی، یادته؟ دلم میخواست اون رودخونه دریا میشد و بیشتر تو بغلت میموندم.فکر کنم بیست سالت بود...یادته؟ ....
بعدها فهمیدم که یه زن باید اون قدر کار کنه تا بنیه ش رو از دست بده و شبا طاق باز بخوابه تا بلکه یه شب یه بچه مثل آب چشمه توی شکمش جاری بشه و بعدم با چشمای غم زده به سقف زل بزنه و به خر خر مردی که پشت بهش خوابیده گوش کنه!
من دوست ندارم کارایی رو که دوست ندارم انجام بدم،اما صبح تا شب و شب تا صبح دارم کارایی که دوست ندارم رو انجام میدم! میدونم مردم ممکنه حرف بزنن،ولی مردم برن به جهنم!خسته شدم از شنیدن اینکه جای گله توی آخوره و جای زن تو خونه!خسته شدم از بس دستمو پیچوندی و توی خونه حبسم کردی!آره تو میتونی دستمو بشکنی چون قوی تر از منی، ولی آدم میتونه با فکرش بخواد !
آیا این دست تقدیره؟
شالمو ... دیدن ادامه » مرتب میکنم، دست میزنم...

تلگرام و اینستاگرام:
Lady_theater
و در نهایت باید بگم که حتما و حتما و حتما این نمایش درخشان رو ببینین.طوری موسیقی و حرکات با هم تلفیق شدن که قطعا احساساتتون برانگیخته میشه و بدنتون گز گز میکنه!
اینو از طرف خودم و بقیه تماشاچی ها میگم...حالشون رو یادمه...
خسته نباشید جانانه این گروه یک پارچه...
۰۲ دی ۱۳۹۶
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
هر جمله اش، نگاهش و حرکتش تنها بر هدف اصلی قصه گواه می دهد، بچه ای که نیست...و در نهایت پسری که کشته می شود... یک یرما ی کامل... با تکنیکی بیرونی و نمایشی تر چرا که رقص است و موسیقی و فلامنکو... و نیز برجسته کردن یرما و رنجش در دید و ذهن تماشاگر...
فرم روایت و قصه گویی نیز کاملا با دور هم نشستن شبانه کولیها به دور اتش و موسیقی و قصه گویی تک تک و دونفره رقص وار و چرخش و صدای کفشها همخوان است...
اگر علاقه بازیگری کارگردانان از کارگردانی بازیگران جدا می شد، قطعا اثرتاثبر گذارتر بود...
اثر ی که باید دید.
امیرمسعود فدائی و امیر این را خواندند
سپهر، hirbods، محمد رحمانی، حامد و بابک این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام. بسیار از این نمایش زیبا لذت بردم و از لحظه ای که نشستم تا آخر نمایش محو بازی زیبا و موسیقی زیبای این کار شدم. به همه ی شما دوستان عزیز که هنوز به تماشای این نمایش زیبا نرفتید توصیه میکنم حتما برید و تماشا کنید
امیرمسعود فدائی، بابک و عطیه عابدین این را خواندند
حامد این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
انتظار بیشتری داشتم. گروه در اجرا در بعضی لحظات ناهماهنگ بود. به نظرم صرفا با موسیقی اسپانیایی کمکی به فضای آثار لورکا نمی کند. روح شاعرانه ایی که در نوشته های لورکا وجود دارد در این اجرا کم رنگ بود.